فروش تورهای آنلاین - بنر ویژه
Close

سفر به سرزمین ممنوعه (سفرنامه گیلان)

4.6
از 21 رای
سفر به سرزمین ممنوعه + تصاویر

به تقویم که نگاه میکنم حسرت میخورم، حسرت اینکه این کرونای لعنتی اگر نبود چقدر با دیدنِ عددهای قرمز شده توی تقویم عشق میکردم. هفته آخر اردیبهشت 1400 را می گذرانیم و بهشتی ترین فصل خدا می گذرد بی آنکه توانسته باشیم از طبیعت لذت ببریم.

کسی چه می دونه، شاید این آخرین اردیبهشت زندگی من باشه! تصمیم میگیرم چهار روز آخر اردیبهشت رو مرخصی بگیرم و بریم به دیدار طبیعت. قبل از اینکه تعطیلات خرداد همه جا رو شلوغ کنه!

با خودم کلنجار میرم که "نه"، کرونا چی میشه پس؟!  در خانه بمانیم ها؟!  حس نوع دوستی؟!  اما منِ سفردوست دوباره پیله میشه که: رعایت میکنیم، مواظب میشیم، خلاصه از من "آره" از اون "نه"...

برای راضی کردن خودم مدام این رو با خودم زمزمه میکردم :  "ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد؛ یعنی باید رفت و ما رفتیم. اگر خط هم می آمد و حتی اگر ده بار پشت سر هم خط می آمد ما آن را شیر می دیدیم و به راه می افتادیم.
ما می خواستیم اینگونه باشد و شد. مهم نبود که آیا شتابزده تصمیم گرفتیم یا نه. مهم آن بود که گام در راهی می گذاشتیم که دوست داشتیم. ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم..."

 

روز اول

 چشم باز کردم، دیدم سوار بر ماشین هستیم و اول جاده ایم. همون صبحِ حرکت یک اقامتگاه رو در منطقه لیالستان لاهیجان بنام" اقامتگاه شریف" از طریق اپلیکیشن اتاقک، برای همان شب رزرو کردیم.

در مورد توضیحات تکمیلی مرتبط با این اقامتگاه، شما رو به بخش نقد و بررسی ارجاع میدم که عکس ها و متن کاملتری رو ببینید.

خلاصه از اصفهان حرکت کردیم و برای نهار به ابتدای قزوین رسیدیم. پس از صرف نهار که یک نان و پنیر ساده بود و بعد از کمی استراحت کوتاه، به راه افتادیم. بعد از امام زاده هاشم و در اولین تقاطع غیر همسطح گیلان، جاده سنگر- سیاهکل را که در سمت راست ما واقع شده انتخاب میکنیم تا از اتوبان فاصله گرفته و کمی جاده های جنگلی و محلی را ببینیم.

 

جاده های گیلان
بخشی از جاده سنگر به سیاهکل

با وجود اپلیکیشن های مسیریابی، دیگر گفتن از طول مسیر و زمانِ طی شدن، کمکی به سفردوستان نمیکند جز آنکه حوصله شان را سر خواهد برد! پس سعی میکنم در این سفرنامه این نکته را در نظر بگیرم. در مورد این جاده فقط کافی است بدانید که جاده آسفالت خوبی دارد اما دوطرفه بوده و عبور کامیون در این محور زیاد است و عملاً سرعت حرکت پایین است.

روستای لیالستان که اقامتگاه ما در آن واقع شده، در ابتدای جاده لاهیجان به لنگرود است و باید در ابتدا از لاهیجان بگذریم و پس از تحویل اقامتگاه و تخلیه وسایل و کمی استراحت دوباره برگردیم. البته فاصله این مجتمع اقامتی تا مرکز لاهیجان کمتر از 15 دقیقه است.

حدود ساعت 17 خودمان را به اقامتگاه رساندیم که همه جاده های منتهی به اقامتگاه آسفالت است و دسترسی خوبی دارد. در چند متری اش نیز یک فروشگاه است که مواد غذایی مورد نظرمان را براحتی از آنجا تهیه کردیم. هزینه برای هر شب اقامت و جای پارک برای یک خودرو 150 هزار تومان شد که البته واحد ما واحدِکوچک و جمع و جوری بود اما برای ما که قرار بود بیشتر وقتمان را بیرون باشیم خوب و مقرون به صرفه است.

                                                       

روستای لیالستان

روستای لیالستان

4.jpg

مجتمع گردشگری شریف لاهیجان
مجتمع گردشگری شریف لاهیجان

پس از کمی استراحت کردن و سبک کردن ماشین از وسایل، تصمیم گرفتیم به دیدن بام لاهیجان و مجموعه شیطان کوه برویم.

یکی از بی نظیرترین جاذبه های لاهیجان و یا حتی ایران، بام سبز لاهیجان است. آب و هوایی مطلوب به همراه طبیعتی چشم نواز، این مکان را برای گردشگران و طبیعت گردان به منطقه ای محبوب تبدیل کرده است.

اولین مکان تفریحی که در بدو ورود به بام سبز لاهیجان با آن روبرو میشوید، شهربازی است و مسافران و گردشگران میتوانند در کنار استفاده از وسایل تفریحی شهربازی، از رستوران و کافه های اطراف آن نیز استفاده کنند. سفر با بچه کوچک این محدودیت را ایجاد می کند که باید اول به علاقمندی های آنها رسیدگی شود و تجربه ثابت کرده بعد از این کار می توان با آرامش به ادامه بازدیدها رسید. علاوه بر گذراندن اوقات خود در شهربازی، میتوانید با تله کابین احرار از بام لاهیجان به قله تاج خروس بروید و در زمان 10 الی 20 دقیقه ای از دیدن شهر و استخر و مزارع چای لذت ببرید.

هزینه بلیط برای افراد بزرگسال 50 هزار تومان و کودکان زیر 5 سال 25 هزار تومان است. با سوار شدن بر تله کابین و عبور از بالای مزارع چای، چشمتان مناظر زیبایی را خواهید دید که هرگز بدون سوار شدن بر تله کابین قابل مشاهده نیست.

                                                               

بام سبز لاهیجان

لاهیجان

لاهیجان

لاهیجان

10.jpg

تله کابین احرار لاهیجان
آنچه در تله کابین احرار خواهید دید

بلیطی که ما گرفتیم رفت و برگشت بود و البته محدودیتی برای زمان برگشت وجود نداشت و می توانستیم چند ساعتی را در قسمت بالایی بام سبز که به تاج خروس معروف است بگذرانیم.

وجود رستوران، کافی شاپ، فروشگاههای صنایع دستی و سرویس بهداشتی همراه با آلاچیق و ...  از دیگر امکانات آنجاست.

قدم زدن در بین بوته های چای سبز یکی از لذت بخش ترین لحظاتی ست که می توانید داشته باشید. جالب است تعدادی عروس و داماد هم به همراه گروه عکسبرداری حرفه ای در حال عکسبرداری بودند!

                                                                         

بوته های چای سبز

مزارع چای در لاهیجان

14.jpgلاهیجانلاهیجانلاهیجانمزارع چای19.jpg

20.jpg

21.jpg
 مزارع چای در بام سبز!

یکی از مشاغل فعال در این منطقه، چیدن برگ های چای است که از حدود ساعت 5 صبح توسط آقایان شروع می شود. البته این مزارع چای، شخصی است و مالک مشخصی دارند. پس بهتر است در هنگام گشت و گذار مراقب باشیم که آسیبی نبینند.

خلاصه پس از تکمیل بازدید، به سمت استخر لاهیجان که در پایین دست همین منطقه واقع شده، حرکت کردیم. در جوار استخر، شیطان کوه و آبشار مصنوعی آن قرار دارد که البته در آن ساعت فعال نبود!

داستان‌ها و روایات متفاوتی پشت سر علت نام‌گذاری شیطان کوه وجود دارد. در صورتی که کنجکاو هستید می توانید از بخش نقد و بررسی لست سکند در مورد آن بخوانید.

و اما استخر لاهیجان؛

می گویند: " استخر طبیعی و بزرگ لاهیجان به وسعت ۱۷ هکتار و عمقی در حدود ۴ متر در بخش شرقی لاهیجان و در پایین قله‌ای سرسبز و پوشیده از شمشاد به نام شیطان‌کوه که در قدیم آن را شا‌ه‌نشین کوه می‌نامیدند، واقع شده که از طریق آب‌های جاری شده از کوه تغذیه می‌شده و در گذشته مخزن آبی برای آبیاری مزارع برنج بوده است. جزیره ی زیبائی هم در وسط این استخر وجود دارد که در گذشته  «میان پشته» نامیده می‌شد. این جزیره به وسیله یک پل سیمانی طویل، به حاشیه جنوبی استخر متصل شده است"

در اطراف استخر، کافه ها و بستنی فروشی های زیادی وجود دارد که این منطقه را به گذرگاه جوانان لاهیجانی تبدیل کرده و محلی ست برای قرارهای عاشقانه و دونفره!

داخل استخر هم پر است از انواع پرندگان که می تواند علاقمندانِ خود را جذب کند. فقط به خاطر داشته باشید شکار و یا آزار پرندگان مشمول جریمه هایی ست که در صورت عدم اطلاع می تواند گریبانگیر شما باشد.

غروب آفتاب در استخر لاهیجان یکی از زیباترین منظره ها را ایجاد می کند و توصیه میکنم در سفر خود به لاهیجان، غروب آفتاب را از آنجا نظاره گر باشد.

                                                                        

استخر لاهیجاناستخر لاهیجاناستخر لاهیجان

استخر لاهیجان
 استخر لاهیجان

در همان نزدیکی و با فاصله ای کم، آرامگاه کاشف السلطنه در میان میدانی واقع شده که موزه چای نیز در این مکان قرار دارد. البته موزه در ساعتی که ما رفته بودیم بسته بود و فقط از بیرون نمای آن را مشاهده کردیم.

گفته شده که چای برای اولین بار توسط ایشان به ایران وارد شده و اکنون یکی از جدایی ناپذیرترین خوراکی زندگی ایرانیان است.

خانم نرگس صرافیان متن جالبی در مورد چای نوشته که می گوید: " این که اولین بار، امپراطور چین، خیلی اتفاقی چای را کشف کرد و یا کاشف السلطنه، کاملاً هوشمندانه، آنرا وارد ایران کرد، زیاد هم فرقی نمیکند. دارم به این فکر میکنم اگر چای اختراع نشده بود یا اصلاً خدا بوته ی چای را روی سیاره ما قرار نمیداد، ما لابلای دردهایمان چقدر تنها بودیم! و چه کتابها که ناخوانده و چه شعرها نانوشته می ماند، اگر چای نبود ..."

و باید به لاهیجان، مهد چای ایران رفت و باید حتماً سری به آرامگاه کاشف السلطنه زد، زیرا او تاثیر زیادی بر زندگی ایرانیان داشته...

 

                                                                            

آرامگاه کاشف السلطنه
آرامگاه کاشف السلطنه

هوا تاریک شده و ما به محل اقامت خود برمیگردیم. در اولین اقدام یک شب دیگر حضورمان در اقامتگاه را تمدید میکنیم. آقای شریف که مسئول اقامتگاه است بسیار انسان خونگرم و دوست داشتنی ای است، علاقه اش به حیوانات برایم جالب است و با دیدن صفحه اینستاگرامش متوجه شدم تعداد زیادی از حیوانات را در سرپرستی داشته و یک حامی کامل برای حیوانات است.

قبل از خواب به برنامه فردا فکر میکنم به اینکه چه مکانهایی در الویت باشند. به اینکه لاهیجان را یکبار دیگر باید بیاییم و بگردیم، اگر عمرم کفاف بدهد بیایم و سری به تالاب سوستان بزنیم، بیشتر در مزارع چای قدم بزنیم، با مردم محلی بیشتر گفتگو کنی. خلاصه با این تصورات خوابم برد و با تابش نور خورشید از پشت پنجره بر صورتم و با صدای سگ نگهبان، از خواب بیدار شدم!

 

روز دوم

برای امروز برنامه ساحل گردی داریم و بچه ها این قسمتش را خیلی دوست دارند. بنابراین در خوردن صبحانه و جمع و جور کردن وسایل همکاری خوبی دارند تا هیچ فرصتی برای آب بازی از دست نرود.

تصمیم میگیریم نیم روزی را در ساحل چمخاله بگذرانیم. ساحل چمخاله به توصیفی دومین قطب گردشگری گیلان است. یکی از دلیل های اصلی تبدیل شدن این شهر به یک مکان توریستی و گردشگری قرار داشتن بخش اعظمی از اراضی آن در کناره ساحل دریاست که به آن جلوه‌ای خاص و زیبایی داده‌ است. این شهر از دیر باز مورد استفاده و توجه گردشگران قرار داشته و بعد از شهرستان انزلی دومین قطب توریستی و ساحل فعال در گیلان است.

در سال های قبل از انقلاب در این منطقه به غیر از ساحل ماسه ای و زیبایش، پلاژها و ویلاهای بسیار جالب و زیبای بوده است که امروزه از رونق آنها کاسته شده است ولی ساحل ماسه ای آن همچنان جذابیت و محبوبیت خود را حفظ نموده است. البته نا گفته نماند که در اطراف ساحل چمخاله، هتل ها و اقامتگاه های زیادی برای اساکن مسافران نیز قرار دارد.

فاصله لاهیجان تا ساحل چمخاله حدود 40 دقیقه است که با ماشین شخصی طی میکنیم و به ساحل می رسیم. هنوز ساحل خلوت است و این در روزهای کرونایی می تواند خبر خوبی باشد! هر چند به ظهر که نزدیک میشویم کمی جمعیت بیشتر می شود اما خوشبختانه فاصله ها رعایت میشود.

                                                                                  

ساحل چمخاله

ساحل چمخالهساحل چمخالهساحل چمخالهساحل چمخالهساحل چمخالهساحل چمخاله

ساحل چمخاله

ساحل چمخاله
ساحل چمخاله

برای تهیه نهار به یکی از کباب سراهای شهر می رویم و صاحب مغازه از گوشت های تازه ای که موجود دارد مقداری جدا میکند و در حضور خودم کباب کوبیده درست میکند. خیلی وقت است خوردن کباب در رستوران ها را نمی پسندم مگر آنکه به همین شیوه و در مقابل چشمان خودمان تهیه شود. البته هزینه چهار پرس با مخلفات حدود 350 هزار تومان شد. که گران تر از حد نرمال بود اما ارزشش را داشت. کباب را گرفته به ساحل برگشتم و در آلاچیق ها نشستیم و با خانواده خوردیم. بچه ها دوباره در ماسه ها غلت میزنند و حاضر به دل کندن از ساحل نیستند اما در هر صورت باید رفت. با استفاده از آبی که همراه داشتیم بچه ها را تا حد امکان تمیز و مرتب کرده و سوار ماشین میشویم.

در ساحل سرویس بهداشتی وجود دارد اما از نظر نظافت مناسب نیست. بنابراین به داخل شهر رفته و از امکانات یک مسجد بدین منظور استفاده میکنیم.

با حرکت به سمت جاده شمالیِ چمخاله، به سمت تالاب امیرکلایه و امیر آباد حرکت میکنیم. در امیرآباد مدتی را کنار ساحل صخره ای می نشینیم و خستگی در میکنیم و از منظره لذت می بریم. ساحل و محدوده، بشدت خلوت است. در حالی که یک هفته بعد از سفرِ ما و در تعطیلات خرداد مملو از جمعیت شده بوده!

                                                                  

ساحل صخره ایساحل امیرآباد

ساحل امیرآباد
ساحل صخره ای امیرآباد

در امتداد مسیر و پس از طی کردن حدود 30 دقیقه بعد از گذر از شهر کیاشهر به سمت پارک ملی(تالاب) بوجاق می رویم. در یک گروه تلگرامی دیده بودم که در این تاریخ گردهمایی چتربازان و پروازآزاد در حال برگزاری است و ما هم مشتاق به دیدار این ایونت شدیم.

این پارک ملی از مهم‌ترین تالاب‌ها و منابع طبیعی استان گیلان به حساب می‌آید. بوجاق از سه تالاب کیاشهر، بوجاق و بهمن تشکیل شده است. همچنین از مهم‌ترین زیستگاه‌های پرندگان و آبزیان بوده و طبیعت‌گردان بسیاری را به سمت خود جذب می‌کند.
این تالاب تنها تالاب آبی خشکی ایران است به نحوی که بخش زیادی از آن قابل تردد با وسیله نقلیه است البته بهتر است برای حفظ منابع این تالاب فقط از مسیرهایی که قبلاً ماشین در از آن تردد داشته و ردی از خود گذاشته رانندگی کنید.
برای رسیدن به این تالاب، تابلو مشخصی در مسیر وجود ندارد جز یکی دوتا نوشته روی دیوار، اما همین که در امتداد سپیدرود حرکت کنید به بخش های بالادستی آن می رسید. اگر خوش شانس باشید امکان بازدید از گله های اسب های وحشی را خواهید داشت.

                                                                            

بوجاقتالاب بوجاقبوجاق42.jpg43.jpgتالاب بین المللی بوجاق

تالاب بوجاق
تالاب بین المللی بوجاق

بدلیل برگزاری ایونت چتر بازی، انتهای مسیر مسدود شده بود و فقط تا نیمی از مسیر را توانستیم بازدید کنیم. تصمیم گرفتیم به انزلی برویم و تا پاسی از شب را هم به گردش و جاده گردی مشغول باشیم اما منع ترددِ بعد از ساعت 22، عاملی شد تا از این خیال بگذریم. در نتیجه و در مسیر برگشت به اقامتگاه، به قصد دیدن جاده روستای صفرابسته، مسیرهای محلی و روستایی را انتخاب کرده و از جهت شمالی وارد روستای صفرا بسته شدیم. نکته مورد توجه این است که جاده جنوبی این شهر که بطول حدود 3 کیلومتر است جنگلی بوده و درختان همچون سقفی برای جاده سایه افکنده و منظره زیبایی را ایجاد نموده اند که ما در مسیر خروج از روستا آنرا بازدید کردیم.

                                  

روستای صفرا بسته

روستای صفرا بسته

جاده روستای صفرابسته
جاده جنگلی روستای صفرابسته

با کمک گوگل مپ مسیرهای فرعی و روستایی تا اقامتگاه را چک کردیم و راهی شدیم. اما همیشه هم اعتماد کردن به نقشه کافی نیست چون جاده ها از وسط شالیزارها میگذشت و اکثراً فقط برای حرکت با تراکتور مفید بود و گِل ولای آن، اجازه عبور ماشین سواری را نمیداد و بارها تغییر مسیر دادیم، در عوض کلی روستا دیدیم و لذت بردیم. میگن فقط کسانی که گم میشوند قادر به پیدا کردن مسیرهای جدید هستند و ما یک گم شدنِ شیرین را تجربه کردیم.

نکته جالبی که دیده میشد این بود که در همه شالیزارها زنان و دخترکانی تا زانو در گل بودند و مشغول شالی کاری و همین باعث شده بود برای مدتی با همسرم شوخی کنم که ببین چقدر زنان شمالی فعال و قوی هستند. در عوض همسرم نیز کار کردنِ مردان از طلوع آفتاب در مزارع چای که روز قبل دیده بودیم را به من یادآوری میکرد. خلاصه برای مدتی بگو و بخند داشتیم در حالی که از صمیم قبل تلاش و کوشش مردان و زنانِ شمالی را مورد ستایش قرار میدادیم و آرزو کردیم ای کاش هرگز مسائل مادی باعث نشود که خانه و کاشانه شان را ترک کنند و خانه های روستایی و زیبا فروخته شود وبرج هایی جایشان را بگیرد!

                                                      

شالیزارهای لاهیجان

شالیزار

شالیزارهای لاهیجان

52.jpg

شالیزار
شالیزارهای روستاهای شمالی لاهیجان

به اقامتگاه که رسیدیم قرار بود برای شام، ماکارونی درست کنیم اما همین که سس و مواد افزودنی اش حاضر شد شروع کردیم به لقمه لقمه خوردن و عملاً همان شد شام آن شبِ ما و چقدر هم که لذیذ بود.

 

روز سوم

شب آخر را در لاهیجان به صبح رساندیم و از جاده جنوبی شهر، به سمت سیاهکل راه افتادیم. از سیاهکل تا دیلمان جاده ای فوق العاده زیبا و جنگلی وجود داردکه حتی خلوت بودنش هم باعث نمیشد میانگین سرعت ما از 30 کیلومتر در ساعت بیشتر شود. این جاده به تنهایی می تواند یک هدف گردشگری در گیلان باشد. جاده از کیفیت خوبی برخوردار است هر چند دوطرفه است و گاهی پیچ های تندی دارد که در فصول بارانی قطعاً خطرناک است.

در این مسیر، باغ ها و مجتمع های گردشگری زیادی وجود دارد. کباب های این منطقه هم از شهرت خوبی برخوردار است که به شیوه دلخواه من آماده می شوند. در این منطقه قصابی ها و کبابی ها در واقع یک مغازه هستند و ادغام شده اند.

                                                    

لاهیجان

جاده سیاهکل به دیلمان

جاده سیاهکل به دیلمانجاده سیاهکل به دیلمانجاده سیاهکل به دیلمانجاده سیاهکل به دیلمان

جاده سیاهکل به دیلمان
بخشی از جاده سیاهکل به دیلمان

طبق لیستی که برای خودمان درست کرده بودیم قرار شد به دیدن تی تی کاروان برویم که در گوگل مپ هم پین گذاری شده و براحتی قابل شناسایی است.

 

اما بخوانیم از این بنای سنگی(متن از اینترنت) :

"کاروانسرای تی تی یا تی تی کاروانسرا مربوط به دوره صفوی است و در روستای بالارود شهرستان سیاهکل، واقع شده است. قدمت این بنا به حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ سال پیش باز می گردد و چندین سال پیش یعنی تا زمانی که راه های ارتباطی فعلی ساخته نشده بودند از کاروانسرا استفاده می کرده اند. با این که کاروانسرای تی تی امروزه به عنوان یکی از جاذبه های گیلان محسوب می شود اما در گذشته از مهم ترین موقعیت های استراتژیک را در این منطقه داشته است.

زمانی که این کاروانسرا ساخته می شد آن هم در روزگاری که کاروانسراهای بسیار کم و انگشت شماری در شمال کشور دایر بود، در این منطقه کاروانسرای تی تی ساخته شد. ساخت این کاروانسرا در واقع گوشه ای از اهمیت مسیر عبوری سیاهکل و موقعیت استراتژیک این منطقه را نشان می دهد. شمال کشورمان یکی از مناطق تولید ابریشم اعلا بوده که این کالا نیز از این مسیر به بخش های مرکزی ایران فرستاده می شد. تاریخ ساخت این بنا به دوران حکومت سلسله صفویان باز می گردد".

با گذر از یک پل آهنی که بر روی یکی از شعب فرعی رودخانه گلرودبار قرار دارد و بعد از عبور از مسیر خاکی به نقطه مشخص شده در گوگل مپ رسیدیم اما چون درب کاروانسرا بسته بود داخل آنرا نتوانستیم ببینیم و به دیدار از دیواره های کاروانسرا و خانه های روستایی مجاور، مشغول شدیم.

                                                       

61.jpg62.jpg63.jpg64.jpgتی تی کاروان66.jpg

تی تی کاروان68.jpgتی تی کاروانتی تی کاروانتی تی کاروانتی تی کاروانتی تی کاروانتی تی کاروانتی تی کاروان

تی تی کاروان
 دیواره های تی تی کاروان و طبیعت اطراف
78.jpg
 نمای داخلی تی تی کاروان- عکس از اینترنت

برای ساعتی در کنار رودخانه نشستیم و با صدای پرندگان و جریان آب، بهشت را متصور شدیم.

امروز که در حال نگارش این سفرنامه هستم، حتی فکر کردن به آن لحظه هم مست کننده است و با تمام وجود از یادآوری اش و نوشتن در موردش لذت می برم. تعطیلی ایجاد شده برای پیک پنجم کرونا! عاملی شده تا حتی با وجود تشدید محدودیت های ترافیکی، ماشین های زیادی به سمت شمال ایران و سرزمین های ممنوعه ی امروزی حرکت کنند.

گاهی پیش خودم افسوس میخورم که چرا اینچنین شدیم و چرا رعایت نمیکنیم اما بلافاصله یادم می آید که خودمان حدود سه ماه قبل همین کار را کرده ایم. به هر حال زیبایی های خیره کننده ی این مناطق آدمیزاد را وسوسه میکند. ولی بخاطر مردم دوست داشتنی مناطق شمالی و حفظ سلامتی آنها هم که شده باید کمی بیشتر رعایت کنیم. شاید بشود با تعطیل نکردن های بی برنامه و بی دلیلی که به اسم کرونا اتفاق می افتد سفرها به صورت تقسیم شده تر اتفاق بیفتد تا از تراکم جمعیت مسافران کم شود!

بگذریم...

حدود شش هفت کیلومتر دیگر که مسیر را طی کردیم به آبشار لونک که دقیقاً در مجاور جاده است رسیدیم. راه دسترسی خوبی که دارد عاملی شده تا یکی از تفرجگاههای یک روزه مردم گیلان باشد.

ورودی این جاذبه طبیعی و بازدید آن برای همگان آزاد و به صورت رایگان می‌باشد.

گردشگران می‌توانند در هر ساعت شبانه‌روز از آنجا بازدید کنند و در صورتی که قصد شب‌ماندن دارند با خود چادر ببرند و در آنجا کمپ بزنند. البته استفاده از آلاچیق و یا سکو های سیمانی، انحصاری و پولی است!

‎در این منطقه انواع صنایع دستی، نان‌های محلی و غذاهای سنتی مردم این خطه به مسافران و گردشگران عرضه می‌شود و اگر اهل طبیعت باشید می توانید تا اوقات خوشی را بگذرانند.

 

آبشار لونکآبشار لونکآبشار لونک

82.jpg
 آبشار لونک

توقفگاه بعدی ما حدود 20 کیلومتر بعد است. درست در دشت لاریخانی و روبروی چشمه لاریخانی.

چشمه لاریخانی در نقطه پایانی جنگل لاریخانی و در یال کوه منتهی به دیلمان قراردارد. آب گوارا و سردی دارد. البته از چشمه لوله کشی شده و آب آن به منبع منتقل شده و سرریز آن بصورت لوله کشی در کنار جاده اصلی قرار گرفته که عاملی شده برای  حضور گردشگران و فروشندگان محصولات محلی. بطور کلی انتظار دیدن چشمه! نداشته باشید.

این دشت محل مناسبی برای چادر زدن و شب مانی هم هست. قصابی، کبابی، خواربارفروشی در محل فعال است و جای نگرانی برای امنیت هم وجود ندارد. در فصل میوه، روستائیان محصولات باغی را در کنار چشمه به گردشگران عرضه می کنند. این منطقه اکثر مواقع غرق در مه است که منظره جالبی را ایجاد می کند.

                                                                     

دشت لاریخانیدشت لاریخانی

دشت لاریخانی
دشت لاریخانی

بعد از عبور از دشت لاریخانی تراکم درختان کم شده و منطقه از حالت جنگلی به دشت تغییر وضعیت می دهد و هر چه به سمت دیلمان پیش می روید این وضعیت نمایان تر است.

اسپیلی، آبادی بعد از دشت لاریخانی است. اسپیلی پر است از کبابی که در دو طرف جاده فعالند و بسان دالانی می ماند که از هر سو بوی کباب در هوا پراکنده است و حدود ساعت 3 عصر و با شکم های گرسنه ناخداگاه خود را در یکی از کبابی ها دیدیم که در حال سفارش کته کبابی هستیم!

کباب دلچسبی خوردیم اما در موقع حساب و کتاب متوجه شدیم برای چهار پرس کته کباب و مخلفاتش 550 هزار تومان پیاده شدیم که قیمت بالایی هست اما ارزشش را داشت. مخصوصاً اگر به سبک خودشان یعنی بدون قاشق مشغول به خوردن شوید که تجربه جالبی خواهد بود. دخترم غذایش را نخورد و ما آنرا با خود برداشتیم اما نزدیک ماشین که شدیم یک سگ و توله اش به سمت ما آمدند و مظلومانه نگاه می کردند و همین عاملی شد تا دخترم غذایش را به آنها بدهد و چقدر از این کار لذت می برد و شادی دخترم شادی ما را نیز به همراه داشت.

                                                              

86.jpg
سگ و توله اش که مهمان غذای ما بودند

در همان حوالی یک اتاقک را برای اقامت شبانه به مبلغ 250 هزار تومان رزرو کردیم. بعد یک استراحت و تجدید قوا به دیلمان رفتیم و گشت و گذاری در آنجا داشتیم که متاسفانه عکس های این بخش از سفر حذف شدن و چیزی برای ارائه ندارم! البته ییلاق دیلمان آنقدری معروف هست که با سرچ کردن در اینترنت و یا اینستاگرام زیباترین عکس ها را می توانید از آن داشته باشید.

قصدمان از ماندن این بود که فردا به دیدار دشت شقایق روستای میکال و دشت سوسن چلچراغ روستای داماش برویم و بعد از آن راهی اصفهان شویم. اما از صحبت با چند نفر محلی متوجه شدیم که خبری از سوسن چلچراغ  نیست و هنوز گل نداده اند و از طرفی شقایق ها را هم درو کرده اند تا زمین ها برای کشت آماده شود. شب با کشت و گذار در کوچه های ییلاق دیلمان گذشت.

 

 روز چهارم

و اما صبح روز بعد... روز برگشت...

میخواستیم به روستای داماش برویم و از مسیر روستای شاه شهیدان برگردیم اما ناامیدی از دیدن دشت شقایق و دشت سوسن چلچراغ باعث شد مسیر دیروز را دوباره طی کنیم و روستاهای ادامه مسیر نادیده بماند برای یک سفر دیگر.

                                                       

مسیر سیاهکل به دیلمانمسیر سیاهکل به دیلمانمسیر سیاهکل به دیلمانمسیر سیاهکل به دیلمان

مسیر سیاهکل به دیلمان
ادامه زیبایی های مسیر سیاهکل به دیلمان

یکی از برنامه های مسیر برگشت دیدار از موزه میراث روستایی رشت بود که آن هم بسته بود و گفتند بخاطر محدودیت های کرونا فعلاً تعطیل است.

خلاصه روز آخر جز در جاده بودن و طی کردن مسیر به سمت خانه چیز دیگری در بر نداشت...

                                                          

92.jpg
آماده کردن غذا برای نهار در مسیر برگشت

همین آخرین عکس کافی ست تا احساس خوشبختی کنم و شاکر خدا باشم. داشتن یک خانواده کامل و همیشه همراه، یک نعمت بزرگ است.

این روزها کرونا خانواده های زیادی را درگیر خود نموده و مرگ، عکس های خانوادگی شان را ناقص کرده! امیدوارم روزی این سایه سیاه از روی دنیا برود و به قول دوستمان" بهار بیاید" که جز با همکاری مردم و دولتمردان میسر نیست. نه مقصر علاقمندان به سفرند و نه مقصر علاقمندان به دورهمی های مذهبی، هر چه که هست همه در یک کشتی نشسته ایم.

 

نویسنده: امیر کامرانفر

 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (20 نظر)

× در حال پاسخ به:

سعید ا. 21 شهریور 1400 ساعت 11:07

دوست عزیز و گرامی جناب کامرانفر!
درود بر شما و سپاس از زحمت تان. سفرنامه تان همچون گذشته پربار بود، با تصاویر زیبا و گویا و اطلاعات کاربردی. آفرین بر شما و همت تان در این شرایط سخت سفر، آرزو میکنم با رعایت کامل ملاحظات بهداشتی و احتیاط لازم، به قول معروف: بلا دور باشد و همیشه به سفر باشید.
در انتظار سفرنامه های بعدی تان هستم.

کامران یزدان پناه 14 شهریور 1400 ساعت 09:36

آقای کرمان فر عزیز
سفرنامه شما برای من ازین نظر جالب بود که خودم بچه شمال هستم و در این محیط بزرگ شدم و هنوز هم در این منطقه زندگی می کنم ولی قدر نعمتهائی که خدا بهم داده رو نمیدونم. متاسفانه در این مناطق هیچ برنامه ریزی مناسبی برای سرگرمی مسافران نشده و توجهی به توسعه زیر ساختهای گردشگری نمیشه. نمونه کوچیکش, نبود امکانات شستشو و تعویض لباس در کنار ساحل چمخاله که شما بهش اشاره کردین.
امیدوارم همیشه سالم و سرزنده باشین

Amir 7 شهریور 1400 ساعت 00:30

درود بر شما با این سفرنامه زیباتون. امیدوارم هرچه زودتر این بیماری از بین بره تا بتونیم با خیال راحت سفر کنیم.

جواد 4 شهریور 1400 ساعت 08:48

با سلام
در این روزهای کرونایی سفر نامه خواندن ثواب سفر را می دهد خیلی زیبا و شیوا نوشته ای و تصاویر بی نظیر آن سفرنامه را جلا میدهد. از خدای متعال خواستارم عاجزانه که شرایط عادی شود تا بتوانیم خاطرات گذشته را زنده کنیم .
ممنون از سفرنامه ات که به اشتراگ گذاشتی و ما را در لذت آن سهیم کردید.
همیشه در سفر باشید با لب خندان

با احترام جواد از تبریز

منصوره اسکندری 4 شهریور 1400 ساعت 01:20

جناب آقای کامران فر
درود بر شما
از خوندن سفرنامه خوب و دلنشبنتون و دیدن عکس های زیباتون لذت بردم. انشاالله که عکسهای خانوادگی همه کامل و با لبخند باشه. یه سوال تخصصی درباره سایز عکسها داشتم. میخواستم بدونم چکار کردید که عکسهاتون همه یک اندازه و یک سایز هستند ؟ ممنون میشم راهنمایی کنید. موفق و شاد باشید.

علیرضا 3 شهریور 1400 ساعت 13:49

با سلام امیرجان چند وقتی بود که کرونا دیگه حالی برایم نگذاشته بود تا سفرنامه های جدید را بخوانم، ممنونم از سفرنامه جدید شما و دیدن تصاویر زیبا و سرسبز شمال امیدوارم روزی برسد که باز بتوانیم بدون ترس ولرز به سیر وسیاحت کشور زیبای خودمان بپردازیم، با آرزوی سلامتی و دلخوش برای همه هموطنان عزیز.

ماهم 3 شهریور 1400 ساعت 10:29

خیلی خوب بود سفری بدون دردسر
امیدوارم بیماری کرونا زودتر از جهان مخصوص ایران زیبا پاک بشه تا ماهم بتونیم مثل شما این تجربه شیرین داشته باشیم

مهدیه 2 شهریور 1400 ساعت 18:22

چقدر قشنگ و شاعرانه شهرها و روستاهای استان مارو تعریف کرده بودین خیلی خیلی تشکر ازشما.غذاهای گیلانی خیلی خوشمزه و خوبن و دفه بعد که اومدین حتما غذاها اصیل هم بخورید،کباب خوبه اما غذای گیلان چیز دیگس تشکر از شما که شهرای مارو معرفی کردی

روزبه شهنواز 2 شهریور 1400 ساعت 12:26

سلام خدمت امیر خان عزیز، چقدر زیبا و دلنشین نگارش کرده بودی این سفرنامه‌رو و چه اطلاعات کاربردی و جامعی رو به مخاطب ارائه دادی و چه عکسهای قشنگی ضمیمه‌ی کار کرده بودی. تشکر از شما اول بابت این متن به این شیوایی و زیبایی، بعد برای اینکه خاطرات همه‌ی ما رو به شمال کشور و استان گیلان زنده کردی.
نکته‌ای که در مورد چای که گفته بودی، من رو هم به فکر فرو برد؛ واقعا اگه نبود چیکار باید می‌کردیم؟!
اون قسمت هم که نهار دختر خانم عزیزتون رو به اون سگ و توله‌ش دادین واقعا خوب و تاثیر گذار بود، مخصوصا غذای به اون گرونی رو، آفرین به شما و دخترتون...
در آخر آرزو می‌کنم اون عکس خانوادگی‌تون همیشه و همیشه و همیشه، خندان و شاد و "بهاری" باقی بمونه و ایشالا همیشه سلامت و با نشاط باشید