10.jpg

به نام خدا

سفرنامه چابهار 

ما یک گروه 5 نفره سفر داریم که اهل قم هستن و  سالی چند بار باهم میریم ایرانگردی و سعی میکنیم جاهایی که کمتر مسافر میره رو ببینیم. از مدتها قبل برنامه چابهار رو داشتیم.چابهار یکی از شهر های جنوب شرقی استان سیستان و بلوچستانه، که به خاطر آب و هوای بهاری و معتدلش بهش "چهار بهار" میگن، یکی از مناطق آزاد ایران و تنها بندر اقیانوسی کشوره که در مجاورت دریای عمان و اقیانوس هند قرار گرفته. زیبایی های طبیعیش اونقدر زیاده که این منطقه رو جزء بی نظیرترین مناطق ایران کرده. علاوه بر این زیبایی ها از اهمیت تجاری و بازرگانی زیادی هم برخورداره.مسیر  تهران تا چابهار دو راه داره راه اول از یزد، کرمان، بم و ایرانشهر می‌گذره که تقریباً ۱۹۶۱ کیلومتر است. مسیر دیگه، یزد، سیرجان، بندرعباس و جاسک است اما به دلیل نامناسب بودن جاده اصلا پیشنهاد نمیشه. راه سوم هواپیما با پرواز مستقیم تهران چابهار و راه چهارم قطار تهران بندرعباس و از اونجا باید با ماشین یا اتوبوس به چابهار برید. ما بخاطر اینکه بتونیم از شهرهای بین مسیر هم دیدن کنیم راه اول رو انتخاب کردیم اما بخاطر مسافت زیاد نمیشد با یک ماشین رفت. طبق تحقیقات قبل از سفر میدونستیم  جاده نا امنی داره و نزدیک مرز اشرار ممکنه جلوی آدم رو بگیرن!

همینطور مشکل کمبود بنزین هست و ممکنه توی جاده شتر باشه و باید مواظب باشیم بخصوص توی شب که دید کمه باید خیلی مواظب شترها باشیم . به همین  دلیل منتظر یک فرصت بودیم تا چند نفر دیگه هم پیدا کنیم و حداقل با دو ماشین بریم.  بهترین فصل برای دیدن چابهار پاییز و زمستون هست اما برای ما این فرصت تو مرداد ماه دست داد اوج گرما! بخاطر اینکه دوستانم همه دانشگاه تدریس میکنن و انتخاب واحد نزدیک بود دیرتر نمیتونستیم بریم. .روز دوشنبه غروب من با قطار رفتم قم و شب در منزل دوستم بودم و  ساعت 6 صبح روز سه شنبه 16 مرداد 97 همراه یک جمع 14 نفره شامل 3 زوج  دو کودک 8 و 10 ساله و 5 دختر و یک پسر مجرد با دو 206 صندوقدار و یک ال نود از قم حرکت کردیم . اوایل راه و نزدیک قم صبحانه ای که از خونه آورده بودیم رو خوردیم. و راهی سفر پرماجرامون شدیم.. ساعت حدود 8:30 توی اتوبان قم-کاشان و نزدیک بادرود ماشین ما از روی یک سگ که مرده بود و راننده ندیدش رد شد و دریچه انژکتور ماشین سوراخ شد . بعد از چند بار زنگ زدن به امداد خودرو و بعد از حدود 1 ساعت معطلی ماشین رو با یدک کش به تعمیرگاه منتقل کردن. البته ما این فاصله زیر انداز انداختیم و زیر سایه ماشین ها نشستیم و میوه و پاستیل خوردیم و گپ زدیم و اینجوری سرمون رو گرم کردیم.حدود ساعت 10:30 ماشین درست شد و به سمت اردکان حرکت کردیم. ساعت 1:30 توقف کوتاهی در اردکان داشتیم ساعت 1:40 از میبد گذشتیم و ساعت 2:10 نهارمون که شامل فلافل و کوکو بود و از خونه آورده بودبم رو در پارکی در اشکذر نوش جان کردیم و بعد از نماز و استراحتی کوتاه به مسیرمون ادامه دادیم. از نایین تا نزدیکی های رفسنجان جاده کویری بود و فقط تک کوههایی نزدیکی های رفسنجان از دور دیده میشد. از شهرهای مهریز و رفسنجان عبور کردیم و ساعت 8:40 رسیدیم کرمان. در کرمان 2 واحد آپارتمان رو که از قبل و اینترنتی به قیمت 300 هزار تومان رزرو کرده بودیم رو تحویل گرفتیم و شام هم آقایون زحمت کشیدن و رفتن برامون ساندویچ خریدن و تو خونه خوردیم و از خستگی خوابیدیم.

  17مرداد  کرمان شهری کاملا متفاوت از تصوراتم بود . فکر میکردم یک شهر کثیف و خاکی میبینم! اما شهری بزرگ و تمیز با بزرگراههای طولانی ونسبتاً پیشرفته بود. بین جاده بم به ایرانشهر و جاده جیرفت به راین جاده راین رو انتخاب کردیم چون میخواستیم آبشار دلفارد رو ببینیم بنابراین صبح ساعت 6:30 از کرمان به سمت شهر تاریخی راین باقلعه معروفش حرکت کردیم . در مسیر ازکنار شهر ماهان و از مقابل باغ شازده عبور کردیم اطراف بلوار بین کرمان-ماهان باغهایی دیده میشد که در خدمت شهر بودن و هتل و مکانهای اقامتی زیادی داره و از بلوار های معروف گردشگری ایران محسوب میشه. حدود ساعت 8:20 به راین رسیدیم اونجا صبحانه شامل نون و خامه و حلوا شکری و پنیر که از راین خریدیم  رو توی یک پارک با صفا خوردیم و به سمت مسیرکوهستانی و زیبای راین- جیرفت ،معروف به جاده دلفارد وآبشار دلفارد رهسپار شدیم. در دل کویر جاده کوهستانی و بسیار با صفا بود و دوست داشتیم بهار اونجا رو هم ببینیم. ساعت حدود 10 رسیدیم آبشار مسیر پیاده روی  از کنار رودخانه میگذشت که بخاطر کم آبی و فصل گرم آب زیادی نداشت اما پر درخت و کوهستانی بود و چند حوضچه کوچک توی مسیر بود با آب زلال و خنک که آدم رو قلقلک میداد توش آب تنی کنه. آبشار هم در دل کوه با آب زلال و هوای بسیار خنک و متفاوت از کویر بود. ساعت 10 تا 12 کنار آبشار بودیم و نون و ماست کرفسی که از راین خریده بودیم رو خوردیم.

عکس مسیر دلفارد

01.jpg

عکس حوضچه 

02.jpg

  عکس آبشار

03.jpg

عکس آبشار      

delfard.jpg

   ساعت 1:30 رسیدیم جیرفت. معنای واقعی خرما پزون رو در جیرفت احساس کردیم . توی یک پارک برای نماز توقف کردیم چند درخت خرمای پر بار که شاخه هاش خم شده بود و به راحتی میشد خرما چید کنار پارک بود ولی گرما به حدی بود که از خیر خرما و عکس گرفتن گذشتیم. دنبال سوپرمارکتی برای خرید آب بودیم تا اینکه یک سوپرمارکت جالب که دستگاه قهوه ساز و اسپرسو داشت پیدا کردیم؛قهوه جزو نوشیدنی های رایج شهرهای استان کرمان هست  و علاوه بر خرید آب قهوه درست و درمونی هم ازش خریدیم و آدرس رستوران معروف جیرفت به نام نادری روگرفتیم و به سختی رستوران نادری رو پیدا کردیم رستورانی که در واقع یک خونه داخل یک کوچه بود و نهار جوجه و کوبیده و.. خوردیم. ساعت 3:45  جیرفت رو به سمت رودبار جنوب ترک کردیم. شنیده بودیم اون منطقه کمبود بنزین هست و تقریبا هر جا پمپ بنزین دیدیم توقف میکردیم تا به مشکل بر نخوریم .از جیرفت به بعد جاده رنگ و بوی دیگه ای گرفت، کم کم تو مسیر نخلستانهای زیبا و کپرها باشکل های متفاوت  زیادی  دیدیم و هر از گاهی چند شتر کنار جاده بود. جاده باریک میشد و یه جاهایی بخاطر سیلاب جاده خراب شده بود و خیلی جاها جاده شیب تند کوچکی بخاطر عبور سیلاب داشت. 

عکس نخلستان

05.jpg

عکس نخلستان

06.jpg

  عکس نخلستان

07.jpg

عکس پوشش گیاهی

08.jpg

عکس کپرها

010.jpg

عکس شترهای کنار جاده

09.jpg

ساعت 5 رسیدیم رودبار جنوب و ساعت  5:40  در زهکلوت توقف کردیم تقریبا آخرین نقطه استان کرمان و بستنی خوردیم وبه سمت ایرانشهر حرکت کردیم در مسیر جایی در 60 کیلومتری ایرانشهر کمی معطل شدیم وتا یکی از ماشینا که عقب مانده بود بهمون برسن آسمان زیبای شب رو تماشا کردیم.در کل جاده جیرفت تا ایرانشهر بواسطه توضیحاتی که قبل تر نوشتم جاده سنگین و خسته کننده ای بود . ساعت 9:40 رسیدیم بمپور، یک شهر کوچک در سیستان و بلوچستان .یک مسجد پیدا کردیم ولی بسته بود، به کمک مغازه دارهای اطراف خادم رو پیدا کردیم و لطف کرد و در رو برامون باز کرد. بعد از نماز تو مسجد تصمیم بر این شد که با اینکه راننده ها خسته بودن ولی جای امنی پیدا نمیشد به راه ادامه بدیم و توقف نکنیم  تا به چابهار برسیم از طریق جاده ترانزیت و مناسب بمپور- چابهار به سمت نیک شهر و از آنجا به سمت چابهار حرکت کردیم. بر خلاف شنیده هامون جاده اصلا نا امن نبود و خیلی راحت و بدون دردسر رفتیم.نیک شهر برخلاف تصورمون پمپ بنزین خلوت بود و به راحتی بنزین زدیم.

19 مرداد ساعت 2 صبح وارد چابهار زیبا شدیم.حتی اون ساعت هم هوا شرجی بود و گرم.ولی برخلاف تصورمون شهر زنده ای بود و سوپرمارکت ها باز بودن و این برامون خیلی امیدوار کننده بود و خیالمون از امنیت شهر راحت شد اوایل شهر مسجد جامع بزرگ شهر با نورپردازی جالبش جلب توجه میکرد. از قبل و اینترنتی یک خانه 4 خوابه اجاره کرده بودیم . مالک کلید رو به سرایدار ساختمون نیمه کاره بغلی داده بود. کلیدرو از سرایدار گرفتیم و وارد ساختمون شدیم .اما با توصیف مالک از خونه خیلی فرق داشت و عملا امکان اقامت چند شب نبود. زنونه مردونه کردیم و خوابیدیم . صبح اول وقت با خانه معلم چابهار هماهنگ کردیم که بقیه سفر رو اونجا اقامت کنیم ما سه تا کارت فرهنگیان داشتیم  و به طور متوسط شبی 60000تومان برای هر تخت پرداخت کردیم. صبح آقایون رفتن نون تازه ی محلی خریدن و صبحانه رو تو خونه خوردیم و دو گروه شدیم چند تا از آقایون رفتن خانه معلم و اتاق های اونجا رو ببینن و ما راهی بازار شدیم. چابهار شهر شلوغ و زنده ای بود  پر از ماشین و عابر پیاده ... ساعت 10 رفتیم بازار محلی چابهار که به دکه بازار معروفه. دکه بازار یه بازار رنگارنگ و زنده بود. انواع صنایع دستی محلی شامل سوزن دوزی های زیبا ، پارچه های رنگارنگ ، غذاهای محلی روی چرخ دستی ،صندل های دست دوز،حنا ،زیور آلات و ...توسط افراد محلی به فروش میرسید. ماهم بعنوان یادگاری پارچه ی سوزن دوزی شده خریدیم .

عکس دکه بازار

013.jpg

عکس دکه بازار

dake.jpg

 

عکس سوزن دوزی ها

012.jpg

قیمت سوزن دوزی ها بسته به طرح و ظرافت کار و نوع نخ استفاده شده و اینکه دست دوزی شده یا با چرخ کار شده از 25 هزار تومان تا 500 هزار تومان متفاوت بود.

عکس مهر پارچه  

014.jpg

   قسمتی از بازار هم میوه های محلی مثل انبه و گاروم زنگی و بیدام و ... میفروختن  و  با یک میوه خوشمزه به اسم زیتون جنوب آشنا شدیم .بعد رفتیم منطقه آزاد چابهار وتوی پاساژ صدف گشتی زدیم ولی بخاطر اینکه ظهر بود تقریبا اکثر مغازه ها بسته بودن . برای نهار رفتیم داخل شهر و در رستوران سبز ماهی حلوا وشیر و خورشت قرمه خوردیم که حدودا نفری 30000 تومان هزینه کردیم. پرده های رنگی زیبایی فضای بیرون رو برامون قاب می کردند و اشتها و ذوق و شوق خوردن رو برامون بالا می بردن .

عکس رستوران

mokran.jpg

بعد از نهار رفتیم خونه و وسایلمون رو جمع کردیم و رفتیم خانه معلم . اونجا 4 اتاق 4 تخته بهمون دادن . برخلاف انتظارمون هوای چابهار تو مرداد ماه ، ابری بود و همین باعث میشد کمی از گرمای هوا کاسته بشه اما رطوبت خیلی بالا بود و عملا ساعتهای بین 1تا 5 نمیشد جایی رفت و ماهم این ساعتها رو استراحت میکردیم. ساعت 5  حدود 4-5 کیلومتر از چابهار به سمت کنارک خارج شدیم و به روستای تیس رسیدیم. ساحل زیبا ، قلعه پرتغالی ها، غارهای با مسیتی ، قبرستان اجنه  از جاهای دیدنی تیس هست .ابتدا از غارهای سه گانه بان مسیتی دیدن کردیم ،سه غار کوچک کنار هم که داخل یکیش یک آرامگاه بود و روی سنگ های خارجی غار کنده کاری هایی دیده میشد .شکل کوهی که غار ها داخلش قرار داشتن هم جالب بود و مثل این بود که کنده کاری شده. از بالای کوه نخلستان و درخت های  تمبرهندی و انبه ی  اطراف روستا  و مسجد جامع تیس دیده میشد.

عکس غارها

017.jpg

عکس طرح حک شده ی عقاب روی دیوار خارجی غار

015.jpg

عکس غارها  

016.jpg

  بعد از باغ ملی گیاهشناسی تیس دیدن کردیم که در زمان پهلوی دوم برای حفظ و نگهداری گونه های گیاهی موجود در بلوچستان احداث شده اما در حال حاضر گونه های محدودی توی باغ نگهداری میشه.

عکس باغ

018.jpg

عکس باغ

019.jpg

 در روستای تیس سه آرامستان دیدیم ،برای یک روستا سه آرامستان بنظر زیاده ، احتمالا هر کدوم داستای خودش رو داره. بزرگترین اونها کنار قبرستان معروف به قبرستان اجنه قرار داشت. جای عجیبی بود شکل مختلف قبرها، سنگچین ها و فواصل مختلف  قبرها و حتی نام متوفیان . کنار این قبرستان محوطه سنگی بود با حفاری های شبیه قبر داخل سنگ ها که به قبرستان اجنه معروفه .این قبرستان ربطی به جنها ندارد ولی بخاطر شکل خاص حفره ها و حالت پله پله ای اونها و اینکه کسی نمیدونه توسط که چه کسی حفاری شدن  به اجنه نسبت داده شده ، البته باور عده ای محلی اینه که غروبها جنها برسر مردگان خود حاضر میشن و اگه کسی اونجا باشه اونو اذیت میکنن! ما هم دقیقا دم غروب اونجا بودیم و همزمان با صدای اذان صدای پارس سگها بلند شد و فضای ترس آوری ایجاد کرده بود!

عکس قبرستان

qabr.jpg

عکس قبرستان

qabr2.jpg

  عکس قبرستان اجنه

qabr3.jpg

عکس قبرستان اجنه

021.jpg

عکس قبرستان اجنه

022.jpg

  سپس  به مسجد جامع روستای تیس رفتیم مسجد بزرگ با وضوخانه جالب و تزیینات داخلی رنگی.برای ورود به داخل مسجد مردها باید باهاشون رو در وضوخانه ی داخل حیاط مشستن .مسجد از دو بخش تشکیل میشد بخش داخلی برای نماز فرادا و بخش جلویی برای نماز جماعت بود. اونجا گروه جمع شدیم و برنامه ی فردا رو هماهنگ کردیم و قرار براین شد که به بندر تنگ و روستای درک بریم.

عکس مسجد از بالای غارهای بان مسیتی

023.jpg

عکس مسجد

024.jpg

عکس مسجد

025.jpg

 عکس مسجد

027.jpg

وضوخانه مسجد  

026.jpg

شب به چابهار برگشتیم و رفتیم پارک ساحلی لیپار و اونجا شام خوردیم..و از آرامش دریا و زیبایی پارک و هوای خوب لذت بردیم.

عکس پارک

029.jpg

عکس پارک    

030.jpg

 موقع برگشت خواستیم بنزین بزنیم چون صبح زود عازم درک بودیم و نگرانی کمبود بنزین تو منطقه سیستان و بلوچستان هم بود ولی صف خیلی طولانی بود و اینکار رو به صبح موکول کردیم.

  18 مرداد ساعت 5 صبح به سمت درک در منطقه کنارک حرکت کردیم توی مسیر همه پمپ بنزینها تعطیل بودن . تا نزدیک کنارک حدود ساعت 6 یک پمپ بنزین پیدا کردیم، بنزین زدیم و از مسیولش آب جوش گرفتیم و همونجا بساط صبحانه رو به پا کردیم . مسیر درک بسیار دیدنی بود به هر سمت که نگاه میکردیم زیبایی های سمت دیگه رو ازدست میدادیم. دو طرف جاده گاهی درخت های کوتاه و گاهی نخل بود و در پس زمینه کوههای زیبا که مثل مجسمه های تراشیده شده بودن. شتر ها هم که طبق معمول کنار جاده ها دیده میشدن . جاده در قسمتهای زیادی شیبهای تندی به پایین و بلافاصله به بالا داشت که برای عبور سیلاب بود. 

عکس پوشش گیاهی  

034.jpg

عکس پوشش گیاهی

035.jpg

عکس کپر ها

032.jpg

عکس شتر

031.jpg

  عکس کوه ها

038.jpg

عکس کوه ها

039.jpg

  عکس کوه ها

040.jpg

 

 این جاده یکی از جاده های فرعی مهم کشور در مسیر چابهار به بندر عباسه . روستای کهیر و روستای بندرتنگ توی این مسیر قرار داره. در طول مسیر شنهای روان روی جاده رو میپوشوندن و باد روی سطح جاده نقاشی میکشید. تو مسیر اکثر اوقات اینترنت جوابگو نبود و مجبور میشدیم برسیم به آبادی و از افراد محلی مسیر رو بپرسیم. بین راه به شهر زر آباد رسیدیم و از شهرداری آدرس درک رو پرسیدیم  بعد از حدود 170 کیلومتر از چابهار، با شکافتن شنهای روان به ساحل درک رسیدیم، جایی که کویر به دریا میرسه و نخلهای رقصنده در باد حیرت زده مون میکرد . ساحلی آرام و بکر.  چند تا شتر کنار ساحل و در واقع توی کویر بودن فضا بسیار حیرت انگیز بود یک سمت دریا و یک سمت کویر چند تک ابر توی آسمون و هوای خنک و موجهای پشت سر هم و آب سفید کف آلود روی ماسه های ساحل مثل برف میومد و سریع میرفت. کنار ساحل چند لاک پشت بزرگ دیدیم که بعد از مرگشون آب اقیانوس اونها رو به ساحل آورده بود. تا ساعت 10:30  ساحل درک بودیم و کلی صدفهای بزرگ و خوشگل هم جمع کردیم.

عکس درک

041.jpg

عکس درک

042.jpg

عکس نخلهای رقصان در باد درک

darak3.jpg

عکس لاک پشت عظیم الجثه کنار ساحل

043.jpg

عکس شترهای داخل کویر چسبیده به ساحل

044.jpg

عکس تلاقی کویر و دریا درک

darak1.jpg

 

در ادامه بازگشت از درک به کنارک و در جهت غرب به شرق ، بعد از 70 کیلومتر در سمت راست جاده یک فرعی بود که ما رو به بندر تنگ میرسوند هوا طوفانی و پر از گردوغبار بود حتی گاهی مجبور میشدیم توقف کنیم تا گرد و خاک بره و بتونیم جاده رو ببینیم...ساحل ماسه ای ، ساحل خرچنگ ها ،بزرگترین گلفشان منطقه و تلاقی کویر و دریا و خور بین المللی بندر تنگ از جاهای دیدنی این بندر هستن.از رفتن به گلفشان صرفنظر کردیم چون گفتن این فصل سال خشک هست . در روستای بندر تنگ هم با یک اقامتگاه بومگردی از قبل هماهنگ کردیم تا نهار رو اونجا بخوریم.توی حیاط خونه چند مرد در حال تور بافی بودن . به نظر کار سختی میومد. و ارزش مالی زیادی داشت و باهاش میشد صید چند میلیاردی کرد و معیشت چند خانواده از اون حاصل میشد. داخل اتاق با تزیینات محلی و تابلوهای صدفی تزیین شده بود، خانمها رو به اتاقی بردن و اونجا برامون نقش حنا روی دست و پامون زدن و لباسهاشون رو نشونمون دادن و از رسومات عروسی برامون تعریف کردن. مردم این منطقه لباسهاشون رو میدوزن و با سوزن دوزی های رنگارنگ تزیین میکنن.

عکس خانه

045.jpg

عکس خانه 

046.jpg

عکس خانه

047.jpg

  نهار یه غذای محلی به اسم بریونی مرغ بود غذای تند و خوشمزه ای بود.بعد از نهار هم برامون  شیرچای اوردن که ظاهرا از نوشیدنی های مرسوم اون منطقه س و با چای گلابی درست میشه. بعد رفتیم دیدن جنگل انجیر معابد توی همون روستا. شاخه های این درخت به قدری رشد میکه که دوباره به زمین برمیگرده و ریشه میزنه  و شگلهای زیبایی به وجور میاره. بخاطر همین رشته رشته بودن ساقه ها و شباهت به موی زنان توی منطقه این درخت به درخت مکر زنان هم معروفه.  

عکس انجیر معابد

049.jpg

عکس انجیر معابد

051.jpg

عکس انجیر معابد

050.jpg

 علاوه بر شتر بز هم تو این منطقه زیاد بود و داخل شهر و روستاها برای اینکه بز ها به درخت ها آسیب نزنن دورشون حصار چوبی درست کرده بودن. زیر درخت های انجیر معابد هم تعدادی بز در حال خوردن برگ بودن

 عکس  بز ها و حصارکشی دور درخت ها 

boz.jpg

 بعد به ساحل صخره ای رفتیم ارتفاع ساحل از سطح آب حدود 5متر بود و یک صخره به شکل کشتی نزدیک ساحل توی آب بود که به گفته مردم محلی فصل زمستون که سطح آب بالاس میشه روی صخره رفت و از مناظر لذت برد.توی ساحل هم پر از خرچنگ بود. باد ملایمی هم میوزید 

عکس ساحل

053.jpg

عکس خرچنگها

054.jpg

عکس صخره کشتی

052.jpg

 سپس به سمت خور بین المللی بندر تنگ  حرکت کردیم و با دو قایق به سمت دیگه ی بندر و محل تلاقی کویر و دریا رفتیم. هزینه هر قایق 100 هزار تومن شد. یک جزیره در جنوب بندر تنگ تقریباً کنار خط ساحلی بندر یک خور را تشکیل میده و سطح آب خور بواسطه جزر و مد در شب و   روز خشکی های متفاوتی ایجاد میکنه. ما غروب رفتیم و سطح آب پایین بود و شترها از طریق ساحل روی اون خشکی ها رفته بودن و ممکن بودتا فردا صبح اونجا گیر بیفتن! این دهانه در زمانهای مختلف سال آب رو از جاهای متفاوتی وارد خور میکنه.شیلات و ماهیگیری از مشاغل اصلی مردم این منطقه س و توی دریا تورهای زیادی پهن کرده بودن و چند بار قایق به تورها گیر کرد و با خاموش کردن قایق تور رو آزاد میکرد. بعد از طی مسیری با قایق به محل تلاقی کویر و دریا رسیدیم.کویری که توسط دریا احاطه شده. از قایق پیاده شدیم و با پای برهنه روی شنهای روان حرکت کردیم.رملهای روان و باد ملایم  و از طرفی رطوبت هوا یک فضای متضاد و حیرت انگیز بوجود آورده بود و آرامشی بی نظیر داشت. اونجا بخاطر وزش باد دوربینم پر از شن شد و نتونستم عکس بگیرم .

عکس بندر تنگ از داخل قایق

055.jpg

عکس اسکله بندر تنگ

khor.jpg

 

عکس شتر ها

057.jpg

عکس دریا

056.jpg

عکس قایقران در حال جداکردن تور از قایق

tur.jpg

عکس تلاقی دریا وکویر  

058.jpg

    عکس تلاقی دریا وکویر

kavir.jpg

غروب با قایقها دوباره به ساحل برگشتیم و با ماشین به چابهار رفتیم و با دیدن مناظر زیبایی که از صبح و هر لحظه دیده بودیم پر انرژی بودیم و شام رو در رستوران بلوچ غذای محلی مثل کرایی میگو و ماهی و قلیه ماهی خوردیم.

 عکس غذا

sham.jpg

  19 مرداد جمعه صبح از داخل شهر نون و وسایل صبحانه خریدیم و به ساحل دریا بزرگ یعنی ساحل دریای عمان رفتیم. باز هم هوا ابری بود .کنار ساحل نون و خامه و پنیرو مربا خوردیم و مشغول گشت و گذار در ساحل زیبا شدیم. بادهای اقیانوسی در تابستان  تا اواسط پاییز در منطقه موجهای بلند و شدیدی بوجود میاره که با برخورد با صخره های ساحل دریا بزرگ ، موج فشانهای زیبا و عظیمی بوجود میاره که گاهی تا 25 متر ارتفاع دارن. اسم علمی این پدیده مونسون هست. ساحل دریا بزرگ مثل هیچ کدوم از ساحل هایی که دیده بودم نبود واقعا قدرت عظمت خداوند رو میشد حس کرد. بعضی قسمتها ارتفاع صخره ها زیاد بود و بعضی قسمتها صخره ای وجود نداشت. قدم زدن روی شنهای نرم ساحل و خنکی آبی که بواسطه پاشیدن آب موجها روی صورتمون حس میکردیم لذت زیادی داشت.

عکس ساحل دریا بزرگ  

059.jpg

 عکس ساحل دریابزرگ

060.jpg

  عکس مونسون

061.jpg

عکس مونسون

062.jpg

چند جا هم حفره هایی روی بلندی ساحل بود و موج از پایین با فشار زیاد وارد حفره میشد و آبفشانهای جالبی بوجود میاورد.

عکس آبفشان

063.jpg

کنار این ساحل موج بزرگی زد و دوستمون که خیلی نزدیک لبه ی صخره رفته بود رو انداخت و گوشی 15 میلیون تومنیش! از دستش افتاد تو آب.. .همگی خیلی ناراحت شدیم ولی کاری نمیشد کرد شکرخدا برای خودش اتفاقی نیفتاد. هنگام برگشت خواستیم مسجد جامع چابهار رو ببینیم اما بهمون اجازه ورود به داخل مسجد رو ندادن و فقط حیاط و بیرون مسجد رو دیدیم. مسجد با شکوهی بود با یک مناره ی بلند. نکته ای که در منطقه سیستان توجهم رو جلب کرد معماری مساجد به نظر برگرفته از مساجد هند و پاکستان با گنبد و مناره های دو بعدی و گاهی چندین مناره در گوشه ها بود

عکس مسجد جامع 

064.jpg

عکس مسجد جامع 

065.jpg

داخل مسجد یک خانم و یک پسر بچه دوربینمو که دیدن اشاره کردن ازشون عکس بگیرم . منم عکس گرفتم و توی مانیتور دوربین نشونشون دادم

masjed.jpg

  عکس مسجد جامع 

066.jpg

عکس مسجد های دیگر منطقه

masjed2.jpg

عکس مسجد های دیگر منطقه

masjed1.jpg

برای نهار رستوران مکران رو انتخاب کردیم و از منوی جذابی که داشت غذاهایی مثل میگو و ماهی کبابی و ... خوردیم .فضای خارج رستوران  با درختچه و کفسازی و نیمکت مبلمان شده بود و به ساحل مشرف بود و عده ای در حال آب تنی بودن

عکس ساحل

067.jpg

برای استراحت به خانه معلم برگشتیم. عصر از مقبره غلام رسول دیدن کردیم، غلام رسول یک مرد مومن و زاهد بوده که در  روز عروسیش در بستر بیماری فوت میکنه و وصیت میکنه براش عزا داری نکنن و جشن بگیرن .بخاطر همین هرسال موقع سالگردش مردم جمع میشن و جشن میگیرن. که خادم مسجد گفت سه روز دیگه جشنها شروع میشه .توی مقبره چیزی که توجهم رو جلب کرد این بود که مردم بعد از زیارت و دعا کنار قبر مینشستن و با بادبزن های زیبا و تزیین شده ای که اونجا بود قبر رو باد میزدن. از خادم اونجا سوال کردیم و گفتن قدیم بخاطر گرما مردم بادبزن نذر غلام رسول میکردن وبعدا این باور غلط بوجود اومده که بادبزنها برای باد زدن قبره و  برای حاجت گرفتن باید قبر رو باد بزنن..

عکس مقبره  غلام رسول

068.jpg

عکس مقبره غلام رسول

069.jpg

عکس بادبزن

070.jpg  

عکس زنان در حال بادزدن قبر

071.jpg

    داشتیم با ماشین توی شهر میچرخیدیم که یک بنای قدیمی توجهمون رو جلب کرد  پرسیدیم و متوجه شدیم حسینیه آل رسول چابهار هست ولی متاسفانه درش بسته بود و نتونستیم داخلشو ببینیم.

عکس حسینیه آل رسول

072.jpg

غروب دوباره رفتیم منطقه آزاد چابهار ولی باز هم چیزی نخریدیم.بنظرم قیمتها با تهران فرقی نداشت .بعد با دوستان رفتیم رستورانی به اسم بام چابهار توی همون منطقه آزاد  و تقریبا کل منطقه آزاد رو از بالا میشد دید اونجا شیک انبه خوردیم و از باد ملایم و فضای مطبوع لذت بردیم و گپ زدیم .

   عکس بام چابهار

073.jpg

عکس بام چابهار

074.jpg

  20مرداد شنبه صبح ساعت 6:30 از چابهار زیبا خداحافظی کردیم و جاده باز هم دیدنی بود سمت راستمون دریا بود سمت چپ کوه و تپه ، در بعضی قسمتهای مسیر، گشایشی از دریا کنار جاده مثل یک خلیج کوچک دیده میشد

عکس مسیر

masir lipar.jpg

عکس گشایش آب به سمت جاده

goshayesh.jpg

بعد از عبور از روستای رمین در جاده چابهار به گواتر صبحانه ای که از چابهار خریده بودیم و کنار دریاچه لیپار خوردیم. لیپار یا دریاچه صورتی ، بخاطر رنگ جلبکهای خاصی که داره صورتی داره و البته با نور خورشید غلظت رنگ صورتی کم و زیاد میشه. لیپار با تمام زیبایی و خاص بودنش برای من یک غم بزرگ داشت. همینکه توقف کردیم چند دختر با کیسه های تو دستشون اومدن و دستبند و سربندهای سوزن دوزی شده ی کار دست مادر هاشون رو نشونمون دادن.شاید تنها درامد مردم اون منطقه بود. ما هم همگی ازشون خرید کردیم . دوتا پسر بچه هم با پای برهنه اومدن و برامون آواز بلوچی خوندن و با یک توپ پلاستیکی که مال حسام الدین همسفر کوچولوی ما بود کمی با بچه ها بازی کردن. مادر هاشون توی کپرها مشغول سوزن دوزی بودن هنری که تقریبا ناشناخته مونده و قدر دونسته نمیشه...

عکس لیپار

075.jpg

عکس کپرهای کنار لیپار

076.jpg

عکس کپرهای دورتر از دریاچه

kapar door.jpg

عکس بازی بچه ها    

bazi.jpg

 بعد ازصبحانه رفتیم سمت کوههای مریخی. سمت راست کوههای مریخی با ظاهر عجیب و سمت چپمون دریا بود .کم کم کوه های حیرت انگیز مریخی خودنمایی کردند ؛زیبایی کوه ها به حدی بود که برای دیدن این مجموعه باید ساعت ها وقت صرف می کردیم به درستی که به سطح زمین شبیه نیست .انگار با دست و به دقت تراشیده شدن و از دور مثل مینیاتور خودنمایی میکردن.

عکس کوههای مریخی

077.jpg

عکس کوههای مریخی

078.jpg

عکس مسیر

079.jpg

   در ادامه به اسکله ماهیگیری بریس رفتیم بندی پویا پر از قایق و کشتی و لنج های کوچک و بزرگ. همونطور که قبلا اشاره کردم ماهیگیری و صنعت شیلات درآمد اول منطقه محسوب میشه و دیدن تلاش ماهیگیران به دریا خالی از لطف نبود.

عکس بریس

080.jpg

عکس بریس

081.jpg

عکس بریس

 

082.jpg

 سپس از کنار پاسگاه روستای بریس،پرسان پرسان به ساحل تراسی بریس رسیدیم. ساحلی با ارتفاع بیشتر از 25 متر که دروازه اقیانوس هند رو به نمایش میذاره، دیدن اسکله ماهیگیری و ساحل بریس با کشتی ها و قایق ها از اون ارتفاع تجربه قشنگی بود. سمت دیگه هم دریای مواج و آبی رنگ دلربایی میکرد. زمین در قسمتهای زیادی ترک های بزرگی داشت که بعضی قسمتها از داخل ترک دریا رو میشد دید.

عکس  ساحل تراسی بریس

083.jpg

عکس  ساحل تراسی بریس

084.jpg

عکس  ساحل تراسی بریس

beris.jpg

 

عکس  ساحل تراسی بریس از سمت دیگر ساحل

085.jpg

  بعد رفتیم اسکله ی روستای پسابندر رو دیدیم. اونجا هم قایق و لنج های زیاد و ماهیگیران در تکاپو بودن یک کشتی در حال خالی کردن ماهی های بزرگی بود که صید کرده بودن و مستقیم وارد کانتینر  میکردن. از صاحب یکی از لنج ها که اونجا توقف کرده بود اجازه گرفتیم و رفتیم عکس گرفتیم . بعد به داخل روستا برگشتیم و کمی  آب میوه و چای گلابی و تنقلات خریدیم .یکی از دیدنی های پسابندر جزیره ای به اسم جزیره جنی هاست که ما بعلت گران بودن قایق از دیدنش صرف نظر کردیم و به سمت جنوب شرق به مسیرمون ادامه دادیم.

عکس پسابندر

086.jpg

عکس پسابندر  

087.JPG

  یکی از دیدنی های منطقه سیستان جنگل های حرا هست . برای دیدن جنگل های حرا باید به منطقه صفر مرزی میرفتیم. پاسگاه قبل از ساحل گواتر چند کارت ملی از ما گرفتن و اجازه ی ورود به ساحل گواتر ، مرز پاکستان و ایران رودادن. همگی با یک با قایق به دیدن جنگل های حرا رفتیم قیمت اجاره قایق هم 100 تومن بود. در جنگل حرا پوشش گیاهی جالب ، خرچنگهای رنگی  و ماهی گل خورک دیدیم و روی سطح آب هم ماهی ها هر از گاهی به بیرون آب میپریدن .بعد از لذت بردن از قایق سواری و دیدن زیبایی های داخل آب ،کمی در ساحل گواتر قدم زدیم ، آرامش و سکوت و بکر بودن گواتر واقعا وصف نشدنی بود. گواتر دهانه ی منطقه باهوکلات است که بهشت بلوچستان محسوب میشه.

عکس جنگل حرا

088.jpg

عکس خرچنگ در  جنگل حرا

089.jpg

عکس جنگل حرا

hara.jpg

عکس بندر گواتر

091.jpg

  عکس ساحل گواتر

090.jpg

عکس ساحل گواتر  

gwadr.jpg

 

  عکس حلزونهای رنگارنگ ساحل گواتر

gvatr.jpg

  توی بندر گواتر جایی برای اقامت وجود نداشت بخاطر همین حدود ساعت 2:30 گواتر رو ترک کردیم و برگشتیم روستای بریس و از اونجا روستای نگور، برای نهار چون رستورانی پیدا نکردیم توی پارکی در نگور غذای حاضری خوردیم .برای وضو و سرویس یکی از اهالی ما رو به خونه ش دعوت کرد یک حیاط قدیمی و تعدادی بچه و چند خانم توی حیاط بودن. توی دستشویی خبری از لوله کشی نبود. فضای کناری که حمام بود ولی هیچ شباهتی به حمامه های امروزی نداشت یک بشکه بزرگ آب گذاشته بودن و با یک شلنگ اب رو به فضای بغلی که دستشویی بود منتقل میکردن. برای تشکر یک بسته سوهان که از قم برده بودیم به صاحبخونه دادیم در کمال تعجب ما بعد از تشکر کردن پرسیدن این چیه ؟ سوغات کجاست؟  براشون توضیح دادیم سوغات قم هست و قم نزدیک تهرانه...تقریبا ساعت 4 حرکت کردیم تا منطقه ی زیبای باهوکلات رو توی روشنایی روز ببینیم. هوا بشدت غبار آلود بود و رانندگی سخت،توی جاده های سیستان همیشه باید مواظب شتر ها باشید.

عکس شتر در جاده

092.jpg

عکس مسیر باهوکلات

093.jpg

عکس مسیر باهوکلات

094.jpg

ساعت 6 از نوبندیان گذشتیم و ساعت 8:30 به شهر راسک رسیدیم در مسجدی نماز رو بجا آوردیم وساعت 9:10 روستای پشامد رو رد کردیم رودخانه سرباز در آغوش کوهستان در طول مسیر خودنمایی میکرد و بواسطه بارندگی پر آب بود بعد از گذشتن از سرباز با خانه معلم ایرانشهر برای اقامت هماهنگ کردیم .مسیر به سمت ایرانشهر بسیار زیبا و پر از درختان میوه های گرمسیری مثل موز و انبه و زیتون جنوب و گرمک های خاص و نخلستانهای زیباست اما  در تاریکی شب  فقط میشد نخلستانها رو دید. ولی بقیه  زیبایی ها رو بخاطر تاریکی از دست دادیم. شب ساعت 11 در خانه معلم ایرانشهر بودیم توی رستوران خانه معلم گفتن چون دیر وقته فقط خورشت قرمه سبزی و کوبیده داریم. شام رو خوردیم و در دو اتاق 4تخته زنونه  و مردونه و یک اتاق دو تخته برای یکی از زوجها خوابیدیم. صبح بعد از صبحانه ساعت 10:30 از ایرانشهر به سمت بم حرکت کردیم. نهار رو در رستورانی به اسم اکبرجوجه در بم خورش بادمجون و قیمه و... خوردیم و سپس از ارگ زیبای بم دیدن کردیم. بم هم مثل کرمان با تصوراتم فرق داشت اصلا مثل یک شهر زلزله زده نبود و پر از نخلهای زیبا بود. از بالای ارگ بم نخلستانهای زیبای اطراف شهر هم دیده میشد. خوشبختانه ارگ بم توسط یونسکو درحال بازسازیه و بعضی قسمتها با حصار کشی ممنوع الورود شده بود .

عکس ارگ  

095.jpg

عکس ارگ  

096.jpg

عکس ارگ  

097.jpg

 نخلهای پربار

098.jpg

ساعت 8:30 به باغ شازده ماهان رفتیم و از این باغ بزرگ و باصفا در دل کویر دیدن کردیم. به محض ورود به باغ آنچه که بیش از هر چیز دیگری ما رو حیرت زده میکرد جریان آب بود و درختان سرسبز باغ .آب موجود در باغ شاهزاده از قنات و رودخانه تیگران که از برف های ارتفاعات کوه جوپار سرچشمه می گیره، تامین میشه. این آب از مرتفع‌ترین قسمت ، وارد باغ  می شه و در سیستم توزیع و نظام آبیاری شگفت انگیزی جریان داره تا درختان متنوع و سر به فلک کشیده رو سیراب کنه. شیب تند زمین که از اصول اولیه باغ تخت ها به شمار می ره، سبب می شد که آب در میان باغ شاهزاده از بالا به پایین در قالب یک جوی جریان  پیدا کنه. در سمت راست و چپ این جوی پیاده راه هایی برای عبور و مرور قرار داره و در حاشیه ی پیاده راه ها جویبارهایی دیده می شن که همچون یک مرز، فضای رفت و آمد را از فضای سبز باغچه ها جدا می کنند. .اونجا برنامه زنده از شبکه 5 پخش میشد و دوستانم به تماشای برنامه نشستن ولی من ترجیح دادم زیبایی های باغ رو ببینم و عکاسی کنم. تعدادی از بازیگران تلویزیون هم برای برنامه زنده اومده بودن و در ایوانهای داخلی مشغول چای خوردن بودن.

عکس باغ شازده

99.jpg

عکس باغ شازده

099.jpg

عکس باغ شازده

0100.jpg

  باغ شازده 

0101.jpg

عکس باغ شازده

0102.jpg

  بعد به سمت کرمان حرکت کردیم و ساعت 10:30 وارد کرمان شدیم .با آدرسی که از قبل داشتیم رفتیم قنادی حمید و کلمبه و قاووت سوغاتی خریدیم و شب رو در باشگاه فرهنگیان کرمان خوابیدیم. صبح  به سمت رفسنجان حرکت کردیم.ساعت 9:30  در یک پارک کوچک صبحانه خوردیم و به بازدید از بزرگترین خانه خشتی جهان به اسم خانه حاج علی آقا رفتیم.اطراف خانه مجموعه  خشتی دیگه ای هم مثل حمام و بازار و... هست اما ما بعلت کمبود وقت فقط  به دیدن خونه اکتفا کردیم خونه ای بزرگ و با چندین حیاط و اتاق و هر قسمت تزیینات متفاوت بود و زمان زیادی برای دیدنش میطلبید.

عکس ورودی خانه حاج علی آقا

0104.jpg

عکس  خانه حاج علی آقا

0106.jpg

عکس  خانه حاج علی آقا

0103.jpg

 عکس حوضخانه خانه حاج علی آقا

0105.jpg

   ساعت 11 به سمت قم حرکت کردیم و از شهر های انار، یزد،سرچشمه، زارچ  عبور کردیم و ساعت 4:30 به نایین رسیدیم . در نایین  همه جا تعطیل بود به سختی یه فست فود باز پیدا کردیم و پیتزا خوردیم و استراحت کوتاهی کردیم و ساعت 5:30 به سمت قم حرکت کردیم. ساعت 9 رسیدیم قم و من از دوستانم خداحافظی کردم و با اتوبوس به سمت تهران حرکت کردم و با خاطره ای تکرار نشدنی سفرم به پایان رسید . هزینه ی این سفر برای هر نفر حدود 400 هزار تومن شد که بنظر عدد معقولی میاد .در کل منطقه سیستان خیلی زیباست و پر از جاذبه های گردشگری اما مردمان بسیار فقیری داره که با ثروت عظیم گردشگری منطقه در تضاده، کاش از جاذبه های سیستان استفاده میشد تا مردمان خونگرم و مهمان نوازش کمی در رفاه زندگی کنن. من خیلی دوست دارم یک بار دیگه این همه زیبایی رو ببینم و به همه توصیه میکنم از چابهار زیبا دیدن کنید. 

 00

نویسنده : sareh.s

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.