Close

تجربه همزمان آرامش و هیجان در شهر منابع عظیم نفتی و گاز ایران - عسلویه

4.6
از 17 رای
اینجا به شهر طلای سیاه ایران معروف است! +تصاویر

 چندی پیش برای تفریح قصد سفر به اطراف شیراز را داشتم که به دلایل مشغله کاری امکان پذیر نشد. اما باعث شد با گروهی آشنا شوم تا چنین سفر پرهیجان و لذت بخشی را در شهر گرم و صنعتی عسلویه تجربه کنم. زمانی که تبلیغ تور سه روزه عسلویه را دیدم شروع به تحقیق در مورد این شهر کردم. متاسفانه منابع فارسی خیلی کمی درباره بسیاری از شهرهای ایران از جمله عسلویه وجود دارد که باعث می شود دید کاملا اشتباهی نسبت به این مناطق داشته باشیم. با اینکه سعی کرده بودم اطلاعاتی درباره این شهر کسب کنم و بعد در تور ثبت نام کنم اما اکنون با قاطعیت خدمتتان می گویم تصورم از این سفر چیز کاملا متفاوتی بود. حتی در تحقیقاتم سفرنامه مناسبی از این شهر در سایت لست سکند هم پیدا نکردم به همین دلیل تصمیم گرفتم تجربیات خودم را به صورت سفرنامه ثبت کنم تا در صورتی که قصد سفر کردید دید واقعی تری نسبت به آن داشته باشید.

بندر عسلویه یکی از شرقی ترین شهرهای استان بوشهر در کرانه خلیج فارس است که منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس محسوب می شود. این شهر یکی از مهمترین مناطق نفتی ایران است. به دلیل وجود نیروگاه، هوای نسبتا آلوده ای دارد. جمعیت آن حدودا 14000 نفر می باشد و زبان بومی این شهر عربی است که اکثرا هم سنی هستند.

اگر بخواهید مستقیم از تهران به عسلویه بروید سه راه وجود دارد: 1-ماشین شخصی 2-اتوبوس 3-هواپیما.

از آنجا که مسیر بسیار طولانی است و در جنوبی ترین نقطه کشور است ماشین شخصی جزو انتخاب من نبود. سفر با اتوبوس را هم یکی از دوستان برایم توصیف کرده بود که آن را توصیه نمی کنم. (به طور متوسط 18 ساعت راه است که از پایانه جنوب هر روز اتوبوس دارد که از نظر کیفی تعریف چندانی ندارد و قیمت آن حدود 110هزار تومان است که گاها به آن تخفیف خورده و ارزان تر می شود.)

من گزینه سوم را انتخاب کرده و بلیط خریدم و مبلغ توری را نیز که در عسلویه به آنها می پیوستم واریز کردم و با هیجان برای آغاز سفرم روزشماری کردم.

 

1.jpg

 

روز اول:

با یکی از دوستان حدود ساعت 10 صبح بود که به شهر رسیدیم.

توضیح تصویر: نیروگاه نفت پارس

2.jpg

قصد داشتیم قبل از پیوستن به تور، گشتی در شهر بزنیم و با مردم آن آشنا شویم. در واقع خیلی زود از این تصمیم پشیمان شدیم. ابتدا سوار یک تاکسی شدیم تا ما را به بازار ماهی فروش ها ببرد که در راه درباره مردم بومی حرفهای نامناسبی زد به طوری که اعتماد هر مسافری را نسبت به آنها از بین می برد. توجه چندانی نکردیم و پیاده شدیم.

توضیح تصویر : روبروی بازار ماهی فروش ها

3.jpg

در این موقع صبح، شهر به شدت خلوت بود. برای ما که از شهر شلوغی مثل تهران میرفتیم خلوتی شهر باعث تعجب بود. قبل از سفر نمی دانستم تعداد زیادی از مردم بومی عرب هستند. دقیقا مدل برخوردشان مانند آنها بود. هر چند اوایل سعی می کردیم این موضوع را انکار کنیم و بگوییم خب اینها هم ایرانی هستند اما خب طرز برخوردشان با خانمها بیشتر شبیه به عربها بود تا فارسها که این موضوع کمی ما را معذب کرد. پس از بازدید از بازار نیمه تعطیل ماهی، کمی تو ذوقمان خورد. شروع به حرکت به سمت مرکز شهر و بازار اصلی کردیم که حدودا 500، 600 متر فاصله میشد که برای من پیاده راه زیادی به نظر نمی آمد اما از زمان شروع حرکت هر ماشینی که از کنارمان رد شد یک بوقی هم زد و رفت. انقدر که دیگر عصبی شده بودیم که اینها دیگر چه جور آدم هایی هستند. مغازه دارها هم کلا حوصله جواب دادن نداشتند.

توضیح تصویر : خیابان های مرکز شهر

4.jpg

سرویس بهداشتی تمیزی هم در این قسمت از شهر نیافتیم. انقدر که دیگر کلافه شده بودیم که آیا کار درستی کرده ایم که به این شهر آمده ایم؟ حتی داشتیم راه های بازگشت به تهران و تغییر روز بلیط را هم بررسی می کردیم تا اینکه با دوستم تصمیم گرفتیم ابتدا با مجری تور تماس بگیریم و به آنها ملحق شویم و اگر باز هم اقامت در این شهر را دوست نداشتیم یک راست به فرودگاه برویم.

سفر، چالش بسیار دارد اما چیزی که در این مدت یاد گرفته ام این است که بهترین راه حل صبر زیاد است تا به مقصود برسیم.

از زمانی که به دوستانمان ملحق شدیم روی قشنگ شهر برایمان آشکار شد. بلوارها زیباتر به نظر می رسیدند و می توانستم با احساس امنیت بیشتری به سواحل زیبای خلیج فارس نگاه کرده و لذت ببرم.

ابتدا به منطقه/خلیج نایبند رفتیم و کمی کنار ساحل نشستیم.

5.jpg

در سواحل آلاچیق یا کلبه هایی وجود داشت که از چوب نخل های خرما ساخته شده بود و داخل آن بسیار خنک بود.

6.jpg

می توانستی در کنار ساحل خلوت نشسته و به صدای دلنواز آب گوش کنی. آب زلال و هوای مطبوع معتدل که حدود 25درجه سانتیگراد بود. پس از آن نیز به بالای یکی از صخره های بلند رفتیم و پرش از ارتفاع به آب را تجربه کردیم که لذت فراموش نشدنی را به همراه داشت.

سپس به سمت شهر برگشتیم و بعد از پیوستن تمام اعضای تور، به یکی از سواحل رفتیم و کمپ زدیم. هوا خنک، دلنشین و حدود 17 درجه بود و نسیم خنکی از سمت جنوب و دریا به سمت ما می وزید.

 

روز دوم:

صبح با صدای موج های آرام دریا از خواب بیدار شدم. زیپ چادر را پایین کشیدم و با بهترین صحنه عمرم در سفر روبرو شدم. آفتاب بر روی آبهای آرام خلیج فارس می تابید و تلالوء آبی و طلایی رنگ را به چشمانم منعکس می کرد.

پس از صرف صبحانه، تصمیم گرفتیم به سمت جاذبه های گردشگری بنود که شامل لوکیشن فیلم حضرت محمد و همچنین غارها می شد، برویم.

توضیح تصویر : لوکیشن فیلم حضرت محمد

7.png

توضیح تصویر: غارهای بنود

8.jpg

قبل از هر چیز باید بگویم به دلیل اینکه کل مناطق صخره ای و همچنین آبی بود ، دوربین یا گوشی برای گرفتن عکس با خود نمیبردم به همین دلیل تصاویر زیادی از این مکان ها در دست نیست. (در صورتی که قصد سفر به چنین مناطقی را داشتید در صورت توان، دوربین گوپرو و ضدآب با خود به همراه ببرید.)

پس از گردش به محل کمپ بازگشتیم. برای ناهار، غذای محلی به نام مجبوس خوردیم که در واقع از برنج و لپه با ادویه فراوان و تند همراه با مرغ تشکیل می شد.

توضیح تصویر: غذای عربی به نام مجبوس

12.jpg

سپس مجدد به خلیج نایبند رفته و تفریحات آبی همچون اسنورکلینگ (غواصی که بدون منبع اکسیژن در مناطق مرجانی به زیر آب (سطح آب) رفته و جانوران زیر آب و زیبایی های آن را کشف می کنند) و قایق سواری در دریا و جنگل های حرا را تجربه کردیم.

9.jpg

توضیح تصویر: اسنورکلینگ

10.jpg

توضیح تصویر: خلیج فارس زیبا و آرام برای شنا

11.jpg

 

روز سوم:

روز آخر سفرمان به صخره نوردی و دره نوردی اختصاص داشت که به دلایلی که قبلا توضیح دادم به کل موبایلم را در ابتدای راه در کوله ام جا گذاشتم و رفتم. جایی که قرار بود برویم، نه جای ساعت بود نه موبایل. عاری از هر نوع زمان و تکنولوژی و توجه به دنیای بیرون. به همین دلیل تصاویر کمی را برای نمایش فضای آنجا خدمتتان به نمایش می گذارم.

صبح ساعت 5 حدود 2 ساعت پیاده روی سخت را روی سنگها و کوه های صخره ای شروع کردیم تا به لبه تنگه برسیم. در آنجا صبحانه خوردیم و توانستیم با استفاده از تجهیزات از صخره ها و آبشارها پایین بیاییم.

13.jpg

آبشارها و حوضچه های مسیر برگشتمان بینهایت زیبا بود و با توجه به سختی بسیار زیاد آن برای شخص معمولی مانند من که برای اولین بار بود در چنین برنامه ای شرکت می کردم، می توان گفت تحسین برانگیز بود. از دو جهت: یکی خلق آنها و یکی کشف آنها توسط بشر.

14.jpg

15.jpg

16.jpg

5 آبشار را در طول مسیرمان گذراندیم و دو ساعت پیاده روی سخت را مجددا برگشتیم. به طوری که پس از بازگشت تمام پاهای من خسته و تاول زده بود. اما واقعا ارزش تجربه آن همه هیجان و دیدن زیبایی های خلقت را داشت. شب با پرواز عسلویه – تهران با کوله باری از خاطره به شهر خود بازگشتم. به طوری که هم اکنون که نزدیک یک هفته از سفر می گذرد هنوز از فضای آن بیرون نیامده و با دیدن اندک تصاویر گروهی همسفرانم سرگرم می شوم.

در ضمن در شهر عسلویه، رستوران مناسبی نیز برای صرف غذاهای دریایی یا محلی نیافتیم. وعده های غذایی ما توسط تور که از یک فرد محلی که می شناختند به تعداد اعضاء تهیه و برای ما ارسال می شد. پس در صورت سفر به این شهر بر روی غذا خوردن در رستوران درجه1 خیلی حساب باز نکنید و سعی کنید با خرید مواد اولیه خودتان غذای سالم تر و باب میلتان را تهیه کنید.

 

نویسنده : الی پیامی

 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (13 نظر)

× در حال پاسخ به:

اردوان 22 بهمن 1397 ساعت 09:45

سلام. ممنون از وقتی که برای نوشتن این سفرنامه گذاشتین. لازم دونستم نکاتی رو در ارتباط با متنتون به اطلاعت شما و خوانندگان این سفرنامه برسونم:
در عسلویه نفت چندانی استخراج نمیشه و معروفیت این شهر به خاطر وجود منابع عظیم گاز هست.
علت آلودگی هوا نه وجود نیروگاه، بلکه به خاطر پالایشگاه های گازی و پتروشیمی های منطقه هست و چیزی به اسم نیروگاه نفتی وجود نداره.
در مورد برخورد افراد بومی که اشاره کردین، باید بگم بیشتر نفراتی که تو عسلویه میبینین اساساً بومی نیستن و البته اگر برخورد بدی از چند نفر دیدین شاید خیلی درست نباشه که به همه ساکنین اون منطقه بسط بدین.
ضمناً یکی از دیدنی های اطراف عسلویه منطقه سیراف هست که شاید همونطور که اشاره کردین، با توجه به ناشناخته بودن این خطه، ازش بازدیدی نداشتین.
منتظر سفرنامه های بعدیتون هستم. موفق باشید

مهدی م 19 بهمن 1397 ساعت 14:50

بسيار عالي

شمسی کلهر 18 بهمن 1397 ساعت 14:43

سلام خانم پیامی زحمت کشیدید و تجربیات تون ا ز سفربه عسلویه را با همه به اشتراک گذاشتید ایشان برخوردهایی را که برای شان پیش آمده توضییح داده اند . شاید این اتفاقات برای بقیه رخ نداده . ای کاش عکس های بیشتری موجود بود . آیا این تور از شیراز بود و شما از تهران رفتید و به آنها ملحق شدید ؟

امیرمسعود موسوی 17 بهمن 1397 ساعت 02:37

سلام .خسته نباشید بابت نوشتن این سفرنامه.
ای کاش عکسها کمی بیشتر بود تا توضیحات خوبتون رو بهتر تکمیل میکرد.ممنون از زحمتی که بابت این سفرنامه کشیدید

ویدا مهین پو 16 بهمن 1397 ساعت 08:28

سلام دوست عزیزم
بسیار سپاسگزارم که زحمتی که برای نگارش و اشتراک سفرنامه کشیدید. عنوان سفرنامه تان بلافاصله بنده را ترغیب به خواندن کرد چرا که واقعا مطلب و سفرنامه از این مقصد کم است. اما دوست داشتم سفرنامه تان کاملتر باشد. خوب بود اگر حداقل به هزینه های سفر، پرواز و مکان اقامتتان اشاره ای می کردید. توضیحاتتان بسیارکم بود و شاید میشد بیشتر از توصیف فضا، مکان و احساستان استفاده کنید تا حداقل هایی که یک سفرنامه کامل باید داشته باشد را در نظر میگرفتید. صحبت های دوستان در مورد تعصبیت های قومیتی را قبول دارم و بسیار به جا توضیح دادند. بنده هم ساکن خوزستان هستم و با قومیت های مختلف مانند عرب، لر و بختیاری و غیره در ارتباط ام و حقیقتا می توانم بگویم داشتن شعور و فرهنگ ربطی به قومیت ندارد. اما به هر صورت از نظر من سفرنامه بیان احساس شخصی نویسنده است که شما هم صادقانه احساستان را نوشتید و دیگران هم قضاوت کردند. از اینکه خاطرات سفرتان را با ما شریک شدید ممنونم
سفرهای خوبی داشته باشید

ویدا مهین پو 16 بهمن 1397 ساعت 08:24

سلام دوست عزیزم
بسیار سپاسگزارم که زحمتی که برای نگارش و اشتراک سفرنامه کشیدید. عنوان سفرنامه تان بلافاصله بنده را ترغیب به خواندن کرد چرا که واقعا مطلب و سفرنامه از این مقصد کم است. اما دوست داشتم سفرنامه تان کاملتر باشد. خوب بود اگر حداقل به هزینه های سفر، پرواز و مکان اقامتتان اشاره ای می کردید. توضیحاتتان بسیارکم بود و شاید میشد بیشتر از توصیف فضا، مکان و احساستان استفاده کنید تا حداقل هایی که یک سفرنامه کامل باید داشته باشد را در نظر میگرفتید. صحبت های دوستان در مورد تعصبیت های قومیتی را قبول دارم و بسیار به جا توضیح دادند. بنده هم ساکن خوزستان هستم و با قومیت های مختلف مانند عرب، لر و بختیاری و غیره در ارتباط ام و حقیقتا می توانم بگویم داشتن شعور و فرهنگ ربطی به قومیت ندارد. اما به هر صورت از نظر من سفرنامه بیان احساس شخصی نویسنده است که شما هم صادقانه احساستان را نوشتید و دیگران هم قضاوت کردند. از اینکه خاطرات سفرتان را با ما شریک شدید ممنونم
سفرهای خوبی داشته باشید

100safar 15 بهمن 1397 ساعت 09:48

دوست گرامی
اول خیلی خوشحال شدم که سفرنامه دیگری از عسلویه در سایت دیدم ولی با خوندن متن شما حسابی حالم گرفته شد.
فکر میکنم کار صحیحی نیست که تنها با یک سفر کوتاه چند ساعته اینقدر متعصبانه مردم بومی را قضاوت کرده اید.
به عنوان یک دختری که زیاد به آن منطقه هم به دلایل کاری و هم تفریحی سفرکرده با نظر شما مخالفم. من بارها در عسلویه هم در شب و هم در روز به تنهایی گردش کردم و این تجربه های منفی شما رو نداشتم.
نگاههای کنجکاو مردم تقریبا در تمام شهرهای کوچک و روستاهای ایران(و خارج از ایران) وقتی یک غریبه به انها وارد میشود وجود دارد و به نظر میرسد شما چندان در شهر های کوچک استانهای مختلف ایران سفر نکرده اید که این رفتار در عسلویه برایتان عجیب بوده و انرا به اعراب منسوب کرده اید.
حتی در شهر های بزرگ ایران مثل تهران و شیراز و اصفهان و... هم وقتی یک خانمی کنار خیابان می ایستد همیشه تعدادی راننده بی فرهنگ هستند که با بوق و چراغ مزاحمت ایجاد میکنند و احساس بدی ایجاد میکنند. این مساله ربطی به نژاد عرب و غیرعرب ندارد و مشکل سراسری است.
همچنین شما انتظار بسیار غیرواقعی از شهر صنعتی مثل عسلویه داشتید و بهتر بود قبل از سفر کمی تحقیق میکردید. این شهر در عین حال که بسیار کاری و مهاجر پذیر هست و از هر قوم و ملیتی ساکنینی دارد، ولی شهر توریستی نیست و مسافران جز برای کار، خرید اجناس ته لنجی و خواب شب به عسلویه نمی آیند.
طبیعت اطراف عسلویه زیباست و بکر، اما بسیار کم شناخته شده و مسافر کمی برای دیدن این مناطق به این شهر میاید پس انتظار رفتار توریست پسند از این شهر و مردمش داشتن، منطقی نیست.
بهرحال خوب شد که توانستید از زیبایی طبیعت عسلویه و اطرافش لذت ببرید و خاطره خوشی برایتان ساخته شد.
امیدوارم با سفرهای بیشتر در ایران و مطالعه تاریخ و اشنا شدن با فرهنگ و تاریخ اقوام مختلف، این نوع نگاه و تصورتان نسبت به قومیتهای ایرانی تغییر کند و تعصبات غیر واقعی رو کنار بذارید و بتوانید با مردم بومی ارتباط صمیمانه تری برقرار کنید و از مهمان نوازی آنها بهره مند بشید و سفرهای پربارتری و لذتبخش تری داشته باشید.

daviid 14 بهمن 1397 ساعت 15:50

با سلام و خسته نباشید...
امیدوارم شاهد سفرنامه های پربارتری از شما در آینده نزدیک باشیم

sara 14 بهمن 1397 ساعت 10:33

با سلام..خانم پیامی گرامی با تشکر از اینکه زحمت کشیدید و سفرنامه ای در خصوص عسلویه نوشتید، خیلی با نظر منفی شما درباره وضعیت امنیت و بومی های عسلویه موافق نیستم. من به عنوان خانم غیر بومی که بیش از ده سال هست در عسلویه شاغل هستم هیچ وقت از جانب بومی ها و عرب زبانان منطقه اذیت و آزاری ندیدم و متوجه رفتار غیر متعارفی هم در برخوردشان با خانمهای غیر بومی نشدم و چنانچه معدود موارد توجه و یا رفتار غیر متعارفی هم بوده از سوی بعضی کارگران غیر بومی بوده است. البته باید در نظر داشت که علی رغم سواحل بکر و فوق العاده زیبای عسلویه، محیط عسلویه یک محیط کاملا صنعتی هست و از نظر شهری رشدی نداشته و نمیتوان انتظار فضای توریستی شهرهایی مثل کیش و قشم رو ازش داشت.
ضمن ابراز خوشحالی از اینکه به این منطقه پرداختید و همت کردید و برای دیدن عسلویه اومدید و دست به قلم شدید و سفرنامه عسلویه رو نوشتید ولی همونطور که خودتون هم اشاره کردید چقدر جای تصاویر زیبا از سواحل بکری که عسلویه داره توی سفرنامه تون خالیه....

شاد و در سفر باشید

درویش 13 بهمن 1397 ساعت 21:15

واقعا از مسوولان لست سکند تعجب کردم چطور اجازه دادن این مطلب منتشر بشه و زحمات دوستان رو کوچک میکنند من خودم خیلی چیزها از سفرنامه های دوستان یاد گرفتم امیدوارم به علت کمبود سفرنامه مجبور به انتشار نوع بی کیفیت آن نشوید

Jalal 13 بهمن 1397 ساعت 13:55

سلام و وقت بخیر خدمت شما سرکار خانم پیامی.سفرنامه مختصر و جذابی بود و از خوندنش لذت بردم.عکس ها بسیار عالی بودند.مشتاقانه منتظر سفرنامه های بعدی شما هستم.امیدوارم هر جا که هستید موفق و موید باشید.