روزهایی سخت و نا امید کننده

بی صاحاب از 4 تومن شد 15 تومن، دلارو میگم! روز به روز هم داشت بالاتر می رفت و در این بین رویای سفرهایی که آرزوی رفتنش رو داشتم مثل خواب در ذهنم مرور میشد. چکار کنیم حالا آخه تنها دلخوشی ما همین دوتا سفری بود که در طول سال میرفتیم. خیلی روزهای سختی بود و همچنان هست و جز افسوس کار دیگه ای نمیشه کرد.

 

 اما گر ز غفلت مسئولین بسته شود دری، خدا ز رحمت گشاید در دیگری!

خیلی وقت بود که در اینستاگرام عکسهای باورنکردنی از ایران خودمون میدیدم و لوکیشنش رو در گوگل مپ سیو میکردم به امید روزی که قسمت بشه و بریم اونهارو از نزدیک ببینیم. چاره ای جز سفر داخلی نبود شاید هم اسمش رو بشه گذاشت توفیق اجباری اما هرچیزی که بود منجر به اولین سفر زمینی دو نفره داخلی من و همسرم شد.

گوگل مپ رو باز میکنم و انبوهی از ستاره در نقشه کشورمون به چشم میخوره که البته تعدادیش رو هم رفته بودم ولی در مجموع فشردگی جاذبه ها در شمال کشور بیشتر از سایر نقاط هست. مدت زیادی بود که تصمیم داشتیم در پاییز سفری داخلی داشته باشیم اما هر بار به دلایلی نمیشد اما اینبار تصمیم گرفتیم ابتدا به روستای تاریخی ابیانه و بعد از اون به کاشان و بعد هم به شمال کشور سفر کنیم. یادم رفت بگم برای دوستانی که تازه با من آشنا شدند، ما در شیراز زندگی میکنیم، شهر گل و بلبل.

اما سفر در پاییز علاوه بر زیبایی سختی هایی هم داره، اینکه به برف و بارون نخوری خیلی مهم هست و باید در برنامه ریزی سفر خیلی دقت کرد.

 

گرفتن مرخصی، بزرگترین چالش قبل از سفر

خوب وقتی زن و شوهر کارمند هستین گرفتن مرخصی اون هم طولانی مدت کار سختی هست ولی چاره ای نیست ما فقط دو روز از سفر رو در مسیر بودیم و سفر رو برای حدود 13 روز برنامه ریزی کردم. خلاصه که به هر سختی بود مرخصی رو اکی کردیم و روز چهارشنبه 23 آبان ماه راهی شدیم.

 

روز اول - بیست و سوم آبان 97 ترک دیار عشق به مقصد روستای سرخ

من و همسرم حدود 30 سال سن داریم و از اینکه اولین سفر دو نفره زمینی داخلیمون رو تجربه می کردیم خیلی هیجان زده بودیم. صبح حدود ساعت 6:30 با خودرو 206 صندوق دارمون حرکتمون رو به سمت ابیانه در فاصله حدوداً 660 کیلومتری از شیراز شروع کردیم و انتظار داشتیم حدود ساعت 3 عصر به این روستا برسیم.

شهرهایی که ما از آنها در مسیرمون عبور کردیم به ترتیب مرودشت، سعادت شهر، صفاشهر، آباده و ایزدخواست در استان فارس و شهر رضا، اصفهان و نطنز در استان اصفهان بودند.

روزهایی سخت و نا امید کننده

مسیر رفت از شیراز به ابیانه

در بین راه تنها برای زدن بنزین و برای خوردن ساندویچ هایی که برای ناهار از شب قبل آماده کرده بودیم در خروجی اصفهان توقف داشتیم و حدود ساعت 14:30 به نزدیکی ابیانه رسیدیم روستایی که تنها 30 کیلومتر از بزرگراه اصفهان-کاشان فاصله داشت.

جاده منتهی به روستای ابیانه نسبتاً کوهستانی و پر پیچ و خم بود و در قسمتی از مسیر در دو سمت جاده پر بود از درختان سر به فلک کشیده که با آمدن پاییز رخت رنگارنگ به بر داشتند.

آنقدر طبیعت زیبا بود که چاره‌ای جز توقف و عکاسی نداشتیم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

جاده زیبای منتهی به روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

جاده زیبای منتهی به روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

پاییز هزار رنگ

روزهایی سخت و نا امید کننده

جاده زیبای منتهی به روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

جاده زیبای منتهی به روستای ابیانه از آیینه ماشینمون

دقایقی رو به تماشا و عکاسی از آن همه زیبایی گذراندیم و مسیرمون رو به سمت روستا ادامه دادیم.

در ابتدای روستا کانکسی قرار داشت که مسئول آن برای ورودی مبلغ 10 هزار تومان از ما گرفت این کار چند سالیست که در ورودی روستاهایی که گردشگران زیادی از اون بازدید میکنند عرف شده و مبلغ عایدی صرف نظافت و پاکیزگی روستا میشه.

پس از پرداخت ورودی و دریافت یک راهنمای گردشگری و نقشه روستا وارد اون شدیم.

این روستا دو ورودی دارد یکی از سمت کاشان و دیگری از سمت شهر میمه که از توابع شاهین‌شهر در استان اصفهان میباشد. با عبور از هتل ابیانه و خانه‌هایی که رنگی از سرخی نداشتند و روستایی که در آن زمان از سال و با توجه به اینکه وسط هفته بود خالی از گردشگر بود به میدانی رسیدیم که زیارتگاه نام داشت و موزه مردم شناسی ابیانه هم دقیقاً در کنار آن واقع شده بود. با پرس و جو از مردم محلی آدرس بافت تاریخی را جویا شدیم و گفتند که چند صد متر به جلوتر برویم. کمی جلوتر به پارکینگی رسیدیم که سمت راست آن به یک رستوران ختم میشد و سمت چپ مسیر باریک سنگفرشی بود که علامت ممنوع بودن ورود خودرو بر بالای آن نصب شده و احتمال دادیم به بافت تاریخی روستا ختم بشه. ماشین رو در پارکینگ پارک کردیم و پیاده  با عبور از ورودی که دروازه بالا نام داشت وارد بخش تاریخی روستا شدیم. روستا به شکل عجیبی ساکت و آرام بود و تقریباً خالی از گردشگر و حتی مردم محلی اما خانه‌های سرخ رنگ و کوچه‌های سنگ فرش زیبا هوش از سر ما برده بود. همینطور قدم‌زنان به جلو میرفتیم که به یاد آوردم باید پیش از تاریکی هوا محلی برای اقامت پیدا کنیم. با دیدن تابلو اقامتگاه هارپارک وارد آن شدیم. با صدای خوفناک مردی که از پذیرش گفت صبر کنید تا بیام خشکمان زد. همینطور ایستاده بودیم که از صحبتهای مرد پشت تلفن متوجه شدیم در حال شرکت در یک مسابقه تلفنی هست و نا امید شدیم و به راه خود ادامه دادیم. جالب بود وقتی گردشگری در روستا نیست باید مارو روی سر می‌گذاشتند اما آن مرد حتی تحویلمان نگرفت!

به مغازه فروش صنایع دستی رسیدیم که از صاحب آن پیگیر محلی برای یک شب اقامت شدیم. آن مرد که خیلی خوش برخورد بود از پیرزنی صحبت کرد که یک سوییت دارد و می تواند آن را به ما اجاره دهد. با گرفتن شماره تلفن آن پیرزن که سلطنت نام داشت و به گفته آن مرد عضو دهیاری روستا هم بود بلافاصله با او تماس گرفتیم. پیرزنی با لهجه شیرین روستایی آدرس منزل خود رو به ما داد و به سمت آن راهی شدیم. پس از چند دقیقه به آنجا رسیدیم که پیرزنی بسیار خوشرو که لباس محلی بر تن داشت درب منزلش انتظار مارو میکشید. بعد از خوشامد به ما وارد سوییت شدیم که درست در کنار خانه خودش قرار داشت. سوییت بسیار نقلی اما سنتی ساخته شده بود و به جز سرویس بهداشتی و حمام آن که یکی بود و بسیار کوچک ساخته شده بود برای یک شب اقامت شرایط بسیار مناسبی داشت. قیمت را از سلطنت خانم جویا شدیم که گفت در انتهای هفته با شلوغی روستا حدود 150 هزار تومان هست اما الان 100 هزار تومان قیمت مناسبی هست و در نهایت به قیمت 80 هزار تومان توافق کردیم. سلطنت خانم گفت چون الان روستا خلوت هست میتونید ماشین رو وارد روستا کنید و مقابل منزل پارک کنید ما هم خوشحال از اینکه نیازی نیست چمدانها رو از پارکینگ با خود حمل کنیم به سمت ماشین رفتیم و سوار بر آن از دروازه بالا و علامت ورود خودرو ممنوع عبور کردیم و روبروی خانه سلطنت خانم پارک کردیم.

روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

سوییت اجاره ای ما

روزهایی سخت و نا امید کننده

سوییت اجاره ای ما

روزهایی سخت و نا امید کننده

سوییت اجاره ای ما

روزهایی سخت و نا امید کننده

سوییت اجاره ای ما

 بلافاصله چمدانهارو در در خانه قراردادیم و به قصد بازدید از روستا خانه را ترک کردیم. سلطنت خانم که مغازه کوچکی در کنار منزل خود داشت مارو به داخل دعوت کرد و بر روی نقشه ای که در دستمان بود توضیحاتی در خصوص روستا به ما داد و سپس راهی شدیم. متاسفانه بر روی گوگل مپ به جز اسم ابیانه جزییات بیشتری نمی بینید و نقشه های محلی بسیار به شما کمک خواهند کرد.

روستای ابیانه که قدمتی نزدیک به 2500 سال دارد و در سال 1354 جزو آثار ملی کشور به ثبت رسیده که خود گواه اهمیت این روستا می باشد. این روستا بیش از 20 جاذبه تاریخی برای بازدید دارد که حداقل دو روز برای بازدید از آنها زمان نیاز دارید.

روستای ابیانه دارای 3 محله می باشد. بالا ده، میان ده و پایین ده. محله ای که از کاشان وارد آن میشوید بالا ده نام دارد و محله ای که از سمت شهر میمه وارد آن میشوید پایین ده نام دارد و محله بین این دو محل میان ده گفته میشود.

نزدیک خانه سلطنت خانم یک خانقاه وجود داشت که ابتدا به بازدید از آن رفتیم.

 

خانقاه دراویش ابیانه

در گذشته روستای ابیانه دارای دو خانقاه که یکی برای دراویش و دیگری برای سایر مردم ابیانه بوده است. در حال حاضر فقط بنای خانقاه دراویش بر جای مانده است که ساختش به دوران صفویه برمیگردد.

ورودی آن همچنان دربی چوبی دارد که باگذشت سالیان دراز همچنان استوار است و گچبری هایی که با گذشت زمان زیادی بخش اعظم آن از بین رفته است.

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانقاه دراویش ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانقاه دراویش ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانقاه دراویش ابیانه

مسیر را ادامه می دهیم و با گذر از خانه ها، کوچه های باریک و زیبا به آتشکده هارپارک رسیدیم که اصلی ترین جاذبه محله بالا ده شناخته میشود.

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های قدیمی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

درب های خانه های قدیمی روستا که همگی از چوب هستند

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه های روستای ابیانه

 

آتشکده هارپارک، بنای خاص روستای ابیانه

این آتشکده که به شکل چهار طاقی می‌باشد و قدمتش به زمان هخامنشیان برمی‌گردد اوج رونقش در زمان ساسانیان بوده و از لحاظ معماری با سایر بناهای روستا متفاوت هست و از سنگ و ساروج در ساخت آن استفاده شده و سقفی از سنگ دارد در حالیکه سایر بناهای این روستا از دیوارهای خشتی و سقفی چوبی برخوردار می باشند.

روزهایی سخت و نا امید کننده

آتشکده هارپارک

روزهایی سخت و نا امید کننده

آتشکده هارپارک

کمی جلوتر به راهنمای گردشگری ابیانه رسیدیم که به نظر ربطی به سازمان میراث فرهنگی نداشت و شخصی بدلیل علاقه و گذران زندگی به این شغل روی آورده بود. مردی نسبتاً سالخورده که کمی از روستا برایمان گفت و شعری در وصف آن خواند و پس از اینکه دوربین خود را بیرون آوردم که عکسی از او به یادگار بگیرم از من خواست تا لحظه ای درنگ کنم تا از درون منزلش لباس سنتی خود را بپوشد.

روزهایی سخت و نا امید کننده

راهنمای گردشگری ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

راهنمای گردشگری ابیانه

با تشکر از او راه خود را ادامه دادیم. هوای روستا ابری و سرد و دما حدود 5 درجه بالای صفر بود اما خوشبختانه بادی نمی وزید که سرما غیر قابل تحمل شود. به مغازه همان مرد خوش برخورد رسیدیم که سلطنت خانم رو به ما معرفی کرده بود. به نظر میرسید لباسهای سنتی برای کرایه هم دارد که بتوان عکسی به یادگار گرفت اما بدلیل سرما حتی فکر اینکه لحظه ای کاپشن خود را در بیاوریم هم سخت بود.

روزهایی سخت و نا امید کننده

مغازه فروش سوغاتی روستای ابیانه

 راه خود را ادامه دادیم تا به حسینیه نخل بالا رسیدیم.

 

حسینیه نخل بالا و مراسم معنوی روز عاشورا

در شب تاسوعا در این حسینیه مراسمی برگزار می‌گردد که " ذاکری " نام دارد و بدین صورت است که مردم این محله در حسینیه جمع شده و نوحه‌هایی را با آهنگ‌های خاص خود زمزمه می‌کنند. دو نفر از مردم محل، شعرها را می‌خوانند و دیگر مردم در جواب آن‌ها تکرار می‌کنند.

مراسم جغجغه زنی، یکی از زیباترین مراسم در طول محرم در ابیانه است که یک مراسم قدیمی و به جای مانده از ایران باستان است که جز در ابیانه در هیچ نقطه‌ای از ایران مانند آن را نمی‌توان دید.

پرشور‌ترین بخش مراسم‌های سنتی در ابیانه، هنگامی است که صبح عاشورا نخل محله بالاده که در این حسینیه قرار گرفته به حرکت در می‌آید و در همین هنگام نیز، دسته‌های زنجیر زن به دنبال نخل به عزاداری می‌پردازند و این نخل به طرف میان ده حرکت می‌کند. همزمان با حرکت نخل محله بالا‌ده به طرف محله میان‌ده،  نخل محله پایین هم به طرف این محل حرکت می‌کند.

روزهایی سخت و نا امید کننده

حسینیه نخل

مسیر را ادامه دادیم و چند قدم جلوتر به مسجد پرزله رسیدیم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه پس کوچه های روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه پس کوچه های روستای ابیانه

 

مسجد پُرزَلِه

این مسجد که از قدیمی‌ترین مساجد این روستا به شمار می‌آید قدمتش به دوره ایلخانان میرسد و در ابتدا یک شبستان زمستانی با سقفی کوتاه و کفی تخته پوش بوده و جهت تهویه هوا و تامین نور شبستان نیز از طریق دو دریچه کوچک که در سقف آن قرار گرفته بوده انجام می‌گرفته. با گذشت زمان و در دوره صفویه شبستان تابستانه بر روی آن بنا گردید که دارای کف و سقف تخته پوش میباشد.

روزهایی سخت و نا امید کننده

مسجد پُرزَلِه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مسجد پُرزَلِه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مسجد پُرزَلِه

روبروی این مسجد درختی رو مشاهده کردیم که کهنترین درخت این روستا با قدمت 700 سال بود و همچنان ایستاده و خم بر قامت خود نیاورده بود.

روزهایی سخت و نا امید کننده

درخت 700 ساله روبرو مسجد پُرزَلِه

 

پس از بازدید از این مسجد و گذر از خانه های زیبای روستا به آب انباری رسیدیم که ناره نام داشت.

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های تاریخی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های تاریخی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های تاریخی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه های روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه های روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

گلها و گلدانهای زیبای روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های تاریخی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های تاریخی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های تاریخی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های تاریخی روستای ابیانه

 

آب انبار ناره، یادگار دستان زنی روستایی

این آب انبار که به گفته سلطنت خانم توسط یک زن بنا شده بود شاید نخستین آب انباری در ایران باشد که بدستان یک زن ساخته شده است.

روزهایی سخت و نا امید کننده

آب انبار ناره

روزهایی سخت و نا امید کننده

آب انبار ناره

روزهایی سخت و نا امید کننده

آب انبار ناره

در ادامه مسیر به مسجد جامع که در محله میان‌ده قرارداشت رسیدیم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

گردشگر معلولی که با وجود سختی به دیدن این روستا آمده بود

روزهایی سخت و نا امید کننده

محله میان‌دِه

روزهایی سخت و نا امید کننده

محله میان‌دِه

 

مسجد جامع، معبدی زرتشتی که به مسجد تبدیل شد

درب مسجد بسته بود با پرس و جو متوجه میشویم که باید درب بزنیم تا خادم مسجد درب را باز کند، مردی کوتاه قامت و نسبتاً سالخورده بیرون می آید و می‌گوید برای بازدید باید مبلغ 5 هزار تومان پرداخت کنیم، به نشانه رضایت سری تکان می دهیم و از دروازه آهنی مسجد عبور میکنیم و به دروازه ی چوبی که در فاصله بسیار کمی از آن قرار گرفته میرسیم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

سردر مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

سردر مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

سردر مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

درب چوبی ورودی مسجد جامع

کفش ها را از پا بیرون آورده و از دروازه ای چوبی که از ظاهر آن مشخص هست که قدمتی طولانی دارد عبور میکنیم. خادم مسجد به دروازه اشاره میکند و از تلاش چندباره سارقان برای ربودن این درب چوبی می‌گوید. وارد مسجد می شویم، خادم این بخش از مسجد را شبستان تابستانه معرفی می کند و اشاره می کند ابتدا به دیدن قسمت جذاب مسجد، شبستان زمستانه برویم.

از لهجه او متوجه می شویم که بومی این روستا نیست و بعد فهمیدیم که همسرش از اهالی این روستا هست و به همین دلیل به این روستا آمده. درب بسیار کوتاه و مرموزی در انتهای شبستان تابستانی قرار گرفته که با یکی دو پله پایین رفتن به شبستان زمستانه وارد میشویم که سخن های بسیاری برای گفتن دارد. کف و سقف این شبستان از چوب میباشد که به واسطه تیرکهای عمودی به یکدیگر متصل شده است.

روزهایی سخت و نا امید کننده

شبستان زمستانه مسجد جامع

در گذشته تمامی اهالی روستا به آئین زرتشت اعتقاد داشتند و اینجا عبادتگاه آنها به حساب می آمده. در آن زمان اهالی روستا همزمان با طلوع خوشید به اینجا می آمدند و به عبادت می پرداختند.

با ورود دین اسلام اهالی روستا مسلمان شدند و این عبادتگاه به یکی از نخستین مسجدهای ایران تبدیل شد. در زمان صفویان مسجد گسترش یافت و شبستان جدیدی با عنوان شبستان تابستانه در کنار این محل ساخته شد.

در انتهای شبستان زمستانه به محرابی چوبی میرسیم که به گفته خادم مسجد تنها محراب چوبی دنیا می باشد که ساخت آن به سال ۴۷۷ هجری قمری باز میگردد و از ۳۶۶ قطعه چوبی به نشانه تعداد روزهای سال کبیسه ساخته شده. با دقت بیشتر آیات قرآن رو میبینیم که بر روی این محراب چوبی به زیبایی و با دقت و با خط کوفی منبت کاری شده. در کنار این محراب یک منبر چوبی نیز قرار گرفته که بر روی آن نقش گل و بوته و کتیبه هایی به خط کوفی حک شده است.

روزهایی سخت و نا امید کننده

محراب چوبی شبستان زمستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

نقش های برجسته زیبا بر روی محراب چوبی شبستان زمستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

نقش های برجسته زیبا بر روی محراب چوبی شبستان زمستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

منبر و محراب چوبی شبستان زمستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

محراب زرتشتیان در زمانی که که مسجد عبادتگاه آنها بوده

بر روی دیواره های این شبستان حفره هایی وجود دارد که در گذشته با قرار دادن چربی گاو یا گوسفند و سوزاندن آنها برای روشنایی و گرم کردن فضای اینجا استفاده میشده. سقف این شبستان به واسطه سوزاندن همین چربی ها پر از دوده های سیاه بود و همین از دلایلی هست که این شبستان چوبی رو سالهای طولانی از گزند موریانه حفظ کرده.

روزهایی سخت و نا امید کننده

سقف و پایه های این شبستان که به واسطه سوزاندن چربی حیوانات سیاه شده

روزهایی سخت و نا امید کننده

محل قراردادن چربی حیوانات برای سوزاندن و گرم کردن محیط

روزهایی سخت و نا امید کننده

شبستان زمستانه مسجد جامع

در مسیر خروج از این شبستان یکی از ستونهای چوبی که بسیار صیقلی شده توجه مارو به خود جلب می کند. از خادم مسجد علت را جویا میشویم و میگوید دلیل این صافی دستهای مردمیست که در گذشته برای گرفتن حاجت بر روی این چوب قرار داده میشده.

روزهایی سخت و نا امید کننده

محلی که در گذشته حاجت میگرفتند

روزهایی سخت و نا امید کننده

درب کوچک شبستان زمستانه مسجد جامع

از این شبستان خارج و وارد شبستان تابستانه میشویم. در قسمت مرکزی سقف شبستان، نورگیری بزرگ وجود دارد که در گذشته روشنایی مسجد رو تامین میکرده. رنگهایی زیبا در قسمتی از سقف شبستان توجهمان را جلب کرد. این بخش از شبستان پر از نقاشی ها و حکاکی های زیبا بود که هر‌کدام بدست یک هنرمند نقاشی شده بود.

روزهایی سخت و نا امید کننده

شبستان تابستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

سقف شبستان تابستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

تیرهای چوبی نگه دارنده سقف شبستان تابستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

نقش و نگارهایی زیبا بر سقف شبستان تابستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

نقش و نگارهایی زیبا بر سقف شبستان تابستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

منبر چوبی شبستان تابستانه مسجد جامع

روزهایی سخت و نا امید کننده

شبستان تابستانه مسجد جامع

با نگاهی بر ساعت مسجد که یادآوری میکند ابیانه جاذبه های تاریخی دیگری هم دارد از خادم مسجد تشکر میکنیم و این مسجد رو با تمام زیبایی‌ها و رازهای سر به مهرش ترک میکنیم.

قدم زنان به انتهای روستا و محله پایین‌ده میرسیم جاییکه آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی از نوادگان امام موسی کاظم (ع) قرارداشت.

 

آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

این مکان مقدس که به اصطلاح زیارت هم از آن یاد میشه به دوران ایلخانان باز می‌گردد و شامل یک آرامگاه، صحن و چند ایوان و یک رواق هست. این آستان دارای یک حیاط وسیع می باشد که حوض بزرگی نیز در مرکز آن قرار گرفته. در ایوان این آستان منظره چشم نوازی از روستای ابیانه قابل مشاهده میباشد.

روزهایی سخت و نا امید کننده

آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

حیاط آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

حیاط آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

حیاط آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

حیاط آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

ایوان آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

ایوان آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

منظره آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

منظره آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

منظره آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

روزهایی سخت و نا امید کننده

حیاط آستان مقدس امامزادگان یحیی و عیسی

پس از بازدید از این آستان با توجه به اینکه هوا کم کم رو به تاریکی می رفت و زیبایی این روستا در حال پنهان شدن در تاریکی شب بود مسیری رو که آمده بودیم طی کردیم تا به سوییت گرم و کوچک خود برسیم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه های سنگ فرش زیبای روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه های سنگ فرش زیبای روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های زیبای روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

گل ها و گلدانهای زیبا که در کوچه های روستا قرار داده شده بود

برای شام تصمیم گرفتیم از باقی مانده ناهار ظهر استفاده کنیم تا کمی هم در خرج و مخارج سفر صرفه جویی کرده باشیم.

         

روز دوم - بیست و چهارم آبان 97 بدرود ای روستای گلگون

صبح حدود ساعت 8 به امید اینکه به دیدن سایر مکانهای تاریخی ابیانه بریم از خواب بیدار شدیم. نیمه شب از صدای چک چک قطرات آب متوجه بارندگی شده بودیم و امیدوار بودیم که تا الان باران قطع شده باشه. ابتدا به قصد خرید نان تازه از نانوایی که درست در کنار دروازه بالا قرار گرفته بود لباس پوشیدم و از خانه خارج شدم. در را که باز کردم با انبوهی از مه روبرو شدم که باورش خیلی سخت بود حتی 10 قدمی خودم هم پیدا نبود. آهسته آهسته به سمت نانوایی رفتم و وقتی با درب بسته مواجه شدم دست از پا درازتر برگشتم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه و پس کوچه های روستای ابیانه که غرق در مه بود

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه و پس کوچه های روستای ابیانه که غرق در مه بود

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه و پس کوچه های روستای ابیانه که غرق در مه بود

خوشبختانه از شیراز تعداد زیادی بیسکوییت، کلوچه و تنقلات به همراه داشتیم که با همانها از خودمان پذیرایی کردیم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

اولین صبحانه ما در سفر

وسایل رو جمع و جور کردیم و به  قصد پیاده روی خانه را ترک کردیم. پس از نیم ساعت پیاده روی در روستای گلگون ابیانه که غرق در مه بود به خانه برگشتیم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

اولین صبحانه ما در سفر

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه و پس کوچه های روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه و پس کوچه های روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه و پس کوچه های روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

کوچه و پس کوچه های روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

درختان بعد از باران دیشب

روزهایی سخت و نا امید کننده

خانه های خشتی روستای ابیانه

 

روستای ابیانه غرق در مه

روستای ابیانه غرق در مه

در کنار خانه سلطنت خانم رو دیدیم. با سلام و احوال پرسی مسیر رفتن به قلعه رو جویا شدیم که او با توجه به مه شدید مارو از رفتن به اونجا منع کرد. از آنجا که مشخص نبود این مه تا چه زمانی برقرار هست وسایل رو برداشتیم و با خداحافظی از این پیرزن شیرین زبان و دوست داشتنی روستای ابیانه را به مقصد کاشان ترک کردیم.

روزهایی سخت و نا امید کننده

سلطنت خانم، پیرزنی دوست داشتنی که میزبان ما بود

با توجه به مه شدید با سرعت بسیار پایین حرکت کردیم تا رفته رفته از شدت مه کاسته شد. در جاده قبل از رسیدن به اتوبان چند نقطه برای عکاسی توقف داشتیم که مناظر بسیار زیبایی داشتند و این چنین بود که سفر ما به این روستای دوست داشتنی به پایان رسید.

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

یکی از عکسهای عاشقانه ما

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

روزهایی سخت و نا امید کننده

مناظر دیدنی در خروجی روستای ابیانه

 

نویسنده : پوریا اقتداری

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.