bn62.jpg

 

با سلام خدمت همه دوستان و عاشقان سفر،

من برای بار دوم هست که سفرنامه می نویسم و خوشحال می شم که با این کار بتونم به همه کمک کوچکی کرده باشم.خوشحال می شم اگه از سفرنامه خوشتون اومد ،لایک کنید و من هم بدونم که شما هم خوشتون اومده.

اول از همه از لست سکند نهایت تشکر را دارم که به ما امکان اشتراک گذاری اطلاعات را با سفرنامه نویسی دادند.

باید بگم که مسافرت دسته جمعی ما در  نیمه اول شهریور ماه ۹۷ شروع شد.مسافرتی به یاد موندنی و پرراز خاطره های خوب،

جریان از این قرار بود که من و همسرم دوست داشتیم که با خونواده هامون به یه مسافرت خارج از کشور بریم و دیدیم که الان بهترین وقته و کجا بهتراز استانبول

خلاصه بعد از کلی گشتن در مورد تورهای استانبول با هتل و قیمت مناسب،هتل Le mirage  برای ۵ شب و ۴ روز به قیمت نفری ۳۷۰۰ تو منطقه شیشلی را انتخاب کردیم و نمی خواستیم که شلوغی تقسیم  که خودمون قبلا تجربه کرده بودیم باعث اذیت خونواده هامون که شامل پدر و مادر من و پدر ومادر و خواهر شوهرم بود بشه.

ناگفته نمونه که ما از تبریز بلیط رفت و برگشت با هواپیمایی ایران ایر تور که هواپیمای مک دانلد داگلاس آمریکایی بود و بازسازی شده بود گرفته بودیم که به شهرمون خیلی نزدیکتر از تهران بود و ساعت رفت از تبریز ۲:۴۵ ظهر  بود.

IMG_20190607_092011_569.jpg

بله با کلی هیجان صبح روز سفر اماده شدیم و به راه افتادیم،نزدیکای ۱۲ ظهر به فرودگاه شهید مدنی تبریز رسیدیم که فرودگاه زیاد بزرگی نبود ولی تمییز و مرتب بود،به محض ورود فهمیدیم پرواز ۲ ساعت تاخیر داره و باید صبر کنیم و چاره ای هم نداشتیم،آخر سر بعده ۳ ساعت تاخیر.، هواپیما ساعت ۵ بلند شد،پرواز تقریبا ۲ ساعت خورده ای بود و یه نهار خوشمزه هم بهمون دادن و تا رسیدن به بالای استانبول همه چی عالی بود،به محض رسیدن به نزدیکی های استانبول ،اسمون شروع کرد به رگبار و رعد و برق و طوفان،اولش گفتیم چیزی نیست دیگه رسیدیم ولی همین که هواپیما خواست فرود بیاد،یه دفعه با سرعت زیاد دوباره بلند شد و باعث ترس و هراس بین مسافرا شد،همه ساکت و نگران ازین کار خلبان و هرچی هم می پرسیدیم مهماناندارها جوابی نداشتن.،خلبان گفت که فرودگاه شلوغه و یه دور می زنیم و بعد فرود میایم،با سرعت زیاد و ارتفاع کمی از دریا پرواز می کردیم که یه دفه رعد و برق به بال های هواپیما خورد و تعادل و بهم زد و هواپیما اندازه چند متری انگار افتاد پایین و همه جیغ و داد و گریه سر دادن،باور کنید پروازه به این وحشتناکی رو هیچ وقت تجربه نکرده بودم،دقیقا بعد از ۳۰ دقیقه آخرش هواپیما نشست و همه با سوت و کف خوشحالیمونو از نجاتمون نشون دادیم.

IMG_20190607_091927_223.jpg

فرودگاه  آتاتورک استانبول خیلی بزرگ بود ولی به راحتی بعده  check in تونستیم چمدون هامون رو پیدا کنیم و اسم هر شهر روی یکی از ۱۷  ریل مخصوص چمدون هاست.فرودگاه چند صرافی و یه فری شاپ خیلی بزرگم داره ولی ما رفتیم که ترانسفرمون رو پیدا کنیم.ترانسفر اومد و بعد نیم ساعت رفتیم سمت اتوبوس هایی که هر کدوم مسیر مشخص داشتن و حرکت کردیم،داخل اتوبوس تور لیدر های ایرانی بودن که انواع تور معرفی می کردن و می گفتن اگه ۳ تا تور خریداری کنید یکیش مجانیه،ولی قیمت هر تور ۴ برابر قیمت واقعی بود و واقعا هر آدمی که میره مسافرت با یکم گشتن تو نت و خوندن سفرنامه ها می تونه خیلی بهتر از تور لیدرها هر جا خواست با کمترین قیمت بره ،ما اصلا چیزی خریداری نکردیم چون خودم قبلا تجربه استانبول گردی داشتم و همه جاهای دیدنی شهر و بلد بودم و در این مسافرت هم تمام برنامه ریزی های هر روز و با ساعت دقیقش انجام داده بودم که دیگه حتی ۱ ساعت هم از وقتمون تلف نشه،بله،هر کدوم از مسافرا در هتل موردنظر خودشون پیاده شدن و در آخر هم ما به منطقه شیشلی که هتل اونجا بود رسیدیم.

منطقه شیشلی نسبت به تقسیم خیلی آرومتر و شیکتره واقعا از انتخابمون راضی بودیم.

▪︎لازم می دونم یاد آوری کنم که سعی کنید شب ها از ساعت ۱۱ اینا پیاده به خیابون ها نرید،چون چند باری نزدیک هتل خودمون جیغ و داد شنیدیم و اگه بدونن مسافری افرادی ارازل اذیتتون می کنن.

به هتل لا میراژ رسیدیم،هتلی دنج و با لابی کوچک که به محض ورود آرامش خوبی بهمون داد. رستوران و کافه هتل هم بغل لابی بود که اونم بزرگ نبود ولی خیلی باصفا چیده بودن.

IMG_20190607_092010_324.jpg

ساعت ۷ عصر بود و چون ۳ خونواده بودیم اول اتاق پدر ومادر هارو ترتیب دادیم و بعدا خودمون.

اتاق ها خیلی کوچک بودن در حدی که جا برای گذاشتن ساکم پیدا نمی کردم،رفتم پایین و اعتراض کردم که بعده مشقت زیاد برای فهموندنشون، گفتن اتاق خالی ندارن و فردا یا پس فردا عوض می کنن،فکر کنم دوباره به خاطر ایرانی بودن کوچکترین اتاقارو به ما داده بودن،همسرم اتاق بزرگتری و ازشون خواست،تا اینکه فرداش بهمون تحویل دادن،اتاقا تمییز بود و وسایل حمام تکمیل بود و هرچیم می خواستیم زود می اوردن.

IMG_20190607_091952_982.jpg

دیگه تا جا گیر شدیم ساعت نزدیکا ۹ شب شد و به خاطر خستگی کل راه و سن و سال همراهامون،ترجیح دادیم بیرون نریم و یه شام ساده که همراهمون بود و خوردیم و استراحت کردیم که برای فردا شارژ بشیم و کلی خوش بگذرونیم.

 

  • روز اول

صبح وقتی چشمامون و باز کردیم،کلی هیجان داشتیم به خاطر جاهایی که می خواستیم بریم و بقیه هم لذت ببرن،

قرار بر این شد ساعت ۸ صبح همه رستوران هتل باشن که برای بیرون رفتن دیرمون نشه،

۸ و خورده ای بود که رفتیم پایین که دیدم هر ۲ خونواده بدون کوچکترین تاخیری نشستن دارن صبحونه می خورن و ما از همه دیرتر اومدیم،جزو لحظه های نابه که ببینی عزیزانمون باهامون هستن و دیگه حسرت نبودن اونها همراهمون نیست.

من یه توضیح مختصر بدم که هر ۲ خونواده بسیار سر وقت و منظم و خوش اخلاق و باحال هستن و وقتی کنارشون هستیم دیگه گذر زمان و حس نمی کنیم.

بله بعد سلام و احوالپرسی رفتیم سمت صبحانه که شامل چند جور غذای گرم مثل بورک و سیب زمینی و سبزیجات بخار پز و شامی می شد و انواع پنیر و مربا و عسل و سبزیجات خوشمزه و تخم مرغ و کالباس و سوسیس و زیتون و نان و کیک و نوشیدنی های پرتغالی بود و هر ۱۰ دقیقه اشپز میومد و چایی هامون و شارژ می کرد.

IMG_20190607_092013_592.jpg

هتل اصلا شلوغ نبود و ما ۷ نفر کل اونجارو روسرمون گذاشته بودیم و همه به من میگفتن خب برنامه امروزمون چیه که ما آماده ایم.

بعد از صبحانه همگی رفتیم اتاق ها تا اماده بشیم و قرار ساعت ۹ و نیم لابی هتل بود.

اون روز هوا ابری بود و احتمال بارندگی زیاد بود،ولی من واقعا دوست داشتم روز اول بریم جاهای دیدنی تا مرکز خریدها،چون همه ذوق اونجاهارو داشتن،با توکل به خدا تصمیم به رفتن طرف کاخ توپکاپی کردیم.

همسرم همون دیشب برنامه( اوبر) که شبیه (اسنپ)بود و نصب کرد،چون من تو سفرنامه ها زیاد در مورد قیمت به صرفه و راحت بودنش خونده بودم،تصمیم گرفتیم به جای مترو ازین برنامه استفاده کنیم.اوبر بسته به مسیر دور و نزدیکی که می رفتیم قیمت می داد و برای یه خونواده ۷ نفره خیلی به صرفه تر و راحت تر بود.

IMG_20190607_092015_306.jpg

ساعت ۹ و نیم همه لابی بودیم و همسرم یه ماشین از اوبر خواست و ۵ دقیقه ای اومد دم در هتل، دیدیم که یه بنز ون لوکس بود و دقیقا هم به اندازه ما جا بود،کل قیمت از شیشلی تا توپکاپی هم حدود ۵۰ لیر شد که در مقایسه با مترو یی که باید چند بار عوض می شد و زیر زمین بود و شلوغ ،خیلی به صرفه ،لوکس و راحت تر بود.

همین که سوار شدیم راننده یه اهنگ توپ گذاشت ما تا رسیدن فقط دست زدیم و از دیدن خیابونای قشنگ استانبول لذت می بردیم.

در طی مسیر از کنار دیوارهای قدیمی شهر رد شدیم که برای حفاظت از استانبول در قرون گذشنه بنا شده بود،کلی مساجد زیبا با مناره های سفید رنگ سنگی به شهر جلوه خاصی داده بود.

IMG_20190607_091906_873.jpg

یکی از خیابونهای نزدیک توپکاپی پیاده شدیم و به سمت اونجا حرکت کردیم،خیابونا پر بود از توریست و سنگ فرش های زیبایی داشت،بعد ۵ دقیقه از کنار ایاصوفیه رد شدیم و رفتیم به طرف ورودی توپکاپی.

یه توضیح کلی:ایاصوفیه و توپکاپی و مسجد سلطان احمد و ستون مصری و اب انبار قدیمی و حمام خرم سلطان و خیلی جاهای تاریخی دیگه همه نزدیک هم قرار دارن،پس ما هم سعی کردیم همه رو تو یه روز ببینیم و دیگه روزهای بعد به این منطقه نیایم.

اول خواستیم از توپکاپی شروع کنیم و به سمت اونجا حرکت کردیم،یه خیابون بزرگ که ماشین ازش رد نمی شه به سمت اونجا بود و همه ما از دیدن معماری زیبای بیرونی کاخ سر ذوق اومده بودیم.به در اول کاخ که رسیدیم ورودش رایگان بود و وارد حیاط کاخ شدیم،خوشبختانه اسمون هم افتابی بود و روز مارو بهتر می ساخت.یه حیاط خیلی خیلی بزرگ که پر بود از درخت های با قدمت زیاد و بلند و گلهای زیبا،حیاط به چند بخش تقسیم می شد،یکی به طرف کاخ اصلی،یکی پشت کاخ که رو به تنگه بسفر بود و یکی هم به طرف موزه وزرا و پاشاها بود،

1dy4UE8GDJkDJ7TItsELREpK7IkPx9d7FOVkrWzs.jpeg

حیاط بزرگ و زیبارو رد کردیم و رسیدیم به گیت بلیط که خیلی شلوغ بود ولی خب یکیمون رفت تو صف ما هم مشغول عکس گرفتن و دیدن اطراف شدیم.بلیط ورودی کاخ و موزه (۴۰ لیر) و حرمسرا(۲۰لیر)بود که ما هردو رو خریدیم

IMG_20190607_092028_366.jpg

و اول از کاخ و موزه شروع کردیم،همین که وارد کاخ اصلی شدیم به حیاط بزرگی رسیدیم که پر بود از اتاق های مختلفی که شبیه اون رو زیاد تو سریال سلطان سلیمان دیده بودیم و همین هم باعث هیجانمون شده بود،رفتیم سمت موزه کاخ و اونجا هم یه صف طولانی بود .من دیدن اینجا رو اول بهتون پیشنهاد می کنم چون هر چی بگذره شلوغتر می شه.

IMG_20190607_091910_196.jpg

بعده نیم ساعت رفتیم داخل موزه که عکاسی ممنوع بود و از کنار اون همه عظمت تاریخی می گذشتیم و سعی می کردیم به خاطر بسپاریم،موزه چند قسمت بود،یکی وسایل تاریخی که به عثمانی پیشکش شده بود که شامل،عصای حضرت موسی(ع)،دست حضرت یحیی(ع)،گندم حضرت یوسف(ع)،مهر و ریش حضرت محمد(ص) واولین قفل های خانه مکه وخیلی چیزهای عجیب و جالب،یه قسمت شمشیرهای پیامبران و صحابه بود ویه قسمت لباس و وسایل سلاطین عثمانی که همگی بسیار دیدنی و متحیر کنندس.

IMG_20190607_091726_249.jpg

IMG_20190607_092017_614.jpg

یه قاری هم اونجا هست که مرتب قران می خونه و بعد او یکی دیگه و اصلا صدای قران خوندن قطع نمی شه و خیلی حالت رویایی به مکان می دن.

خلاصه بعد دیدن موزه،خارج شدیم و در حیاط کمی استراحت کردیم و به موزه هدایای کشورهای دنیا که به عثمانی داده بودند رفتیم،شامل،انواع ساعت های عجیب،شمشیرها و نیزه های بزرگ،لباس و زره های جنگی،انواع تفنگ های اولیه و مدرن،و غیره بود.

IMG_20190607_092022_180.jpg

IMG_20190607_091713_364.jpg

IMG_20190607_091720_267.jpg

 

IMG_20190607_091729_202.jpg

طرف دیگه باغ موزه اشپز خانه کاخ بود که پر بود از وسایل اشپزی اونموقع و هدایای ظرف و ظروفی که به عثمانی پیشکش کرده بودند که بسیار دیدنی بود.

IMG_20190607_092019_428.jpg

یه اتاق هم بود که مدرسه اون دوران بود برای شاهزاده ها وحس و حال اون دوران و تداعی می کرد.

بعد از دیدن ۳ موزه به طرف آخر کاخ در سمت راست رفتیم که اتاق سلاطین بود و یه منظره زیبا رو به تنگه بسفر داشت و از دیدن اونجا سیر نمی شدیم.

IMG_20190607_091911_779.jpg

متاسفانه اتاق خرم سلطان در حال تعمیر بود و نتونستیم اونجارو ببینیم.

بعد گشتن و یکم استراحت رفتیم سمت حرم سرا که درون حیاط بزرگه قرار داشت وباید از کاخ اصلی خارج می شدیم،نگم از حرمسرا که زندان بهتره،از دیدن اتاقهای کوچک و بدون پنجره و تاریک ندیمه ها واقعا ناراحت شدیم و فهمیدیم که چرا برای قدرت حاضر به قتل همدیگه هستن.

IMG_20190607_091913_720.jpg

راه روهای تاریک و دراز که ختم می شد به بیرون و اتاق های مادران سلاطین که واقعا جای خیلی زیبایی نبود و پنجره های تاریک و محکم همه نشان از ترس همیشگی از توطئه و دسیسه نسبت به خودشون بود.و تنهایی داخل راهروها،احساس تا امنی از آن دوران و حس می کردیم.

IMG_20190607_092024_260.jpg

IMG_20190607_092025_508.jpg

من واقعا دیدن اینجارو پیشنهاد نمی کنم چون حرف زیادی غیر از بدبختی زنان اون دوران برای گفتن نداره.

از اونجا خارج شدیم و در حیاط در قسمت شرقی اونجا سرویس بهداشتی کثیف کوچکی برای این همه جمعیت بود که نوبت نیم ساعت طول کشید.

یکم داخل حیاط اصلی نشستیم که چند تا درخت بسیار بزرگ و قدیمی داخل اونجا بود که خدا می دونست چه چیزهایی دیدن و شنیدن .بالاخره از کاخ خارج شدیم.

IMG_20190607_091930_146.jpg

بیرون کاخ تو همون خیابون مساجد بزرگی بود که پر بود از مقبره سلاطین و شاهزاده های کوچک‌،که دیدن از اونجا رایگان بود.

IMG_20190607_091915_437.jpg

کل کاخ توپکاپی رو گشته بودیم و چیزیو از قلم ننداخته بودیم.

واقعا خسته شده بودیم،اونجا دکه های زیادی هست که انواع آبمیوه و هندوانه و بستنی می فروشن،ما هم با خوردن هندوانه سرد عطشمون برطرف شد.

بعد از اونجا به طرف ایاصوفیه حرکت کردیم که چند دقیقه ای با کاخ فاصله داشت و تو همون مسیر سنگ فرش بود،تو مسیر از کنار حمام خرم سلطان رد شدیم که موزه نبود و برای ماساژ باید به هزینه پرداخت می کردیم که از این یکی گذشتیم‌.

تو همین مسیر پر بود از سوغاتی های ترکی و مگنت های کاخ ها و مساجد،که با خریدش واقعا همیشه خاطره اونجا حفظ می شد.

رسیدیم ایاصوفیه که قیمت بلیط(۴۰ لیر) بودو رفتیم تو صف و بعده نیم ساعت انتظار با بلیط داخل شدیم که یه حیاط متوسط بود و اون طرف تر آثار و بقایای سنگهای یونانی و طرف دیگه یه کافه و سرویس بهداشتی.

IMG_20190607_091908_236.jpg

ایاصوفیه ابتدا کلیسا بوده ولی توسط مسلمانهای اون دوران فتح و به مسجد تبدیل شده بود‌.

وارد ساختمان اصلی شدیم که ۲ طبقه بسیار بلند بود،سالن خیلی بزرگ، درهای بسیار عظیم،گنبد های وسیع و منقش،لوستر های زیبا و مجلل،و اسم الله و محمد(ص) و خلفای اسلامی بزرگ روی دیوارها نوشته شده بود.

IMG_20190607_091917_635.jpg

اونجا هم موزه خودش و داشت که شامل شمشیرها و یه سری آثار و هدایا می شد که به مهمی توپکاپی نبود.

بعد دیدن سالن از یه دالان طولانی و نه خیلی راحت به طرف طبقه دوم رفتیم و اونجا پر بود از آثار کلیسایی ساختمان و نقاشی های سنگ چین مسیحی و زیبا.

IMG_20190607_091730_401.jpg

ایاصوفیه به اندازه توپکاپی بزرگ و جالب نیست ولی یک بار دیدن آن خالی از لطف هم نیست.

IMG_20190607_091921_505.jpg

بعد از گشتن اونجا دیگه حسابی گشنه و خسته بودیم و به طرف اونطرف خیابون رفتیم که پر بود از کبابهای ترکی و رستوران.

یه دنر مرغ زدیم و دوباره به طرف اون منطقه رفتیم،چون دقیقا روبه روی ایاصوفیه مسجد سلطان احمد قرار گرفته است.

بین این دو مسجد یه اب نمای زیبا با درختان خوشگل و صندلی قرار گرفته و نزدیک اذان عصر،موذن های صوفیه و سلطان احمد با صدایی ملکوتی شروع به اذان گفتن می کنن و با یه صوت زیبا هر آدمی رو به وجد میارن.

به طرف مسجد سلطان احمد رفتیم که رایگان بود پر بود از زن و مردهای نماز خوان و مسلمان.

IMG_20190607_091936_881.jpg

این مسجد که به مسجد آبی مشهوره به خاطره گنبدهای آبی رنگ،واقعا دیدنیه،وقتی وارد حیاط شدیم از پله ها بالا رفتیم و به حیاط دوم مسجد رسیدیم،در ضمن قبل از بالا رفتن از پله ها در سمت راست حیاط به خانم ها روسری می دن که بدون اون داخل شدن به مسجد ممنوعه،داخل مسجد بسیار زیبا و دیدنی بود و به محض اذان دیگه نذاشتن کسی داخل مسجد بشه و برای نماز خوندن آماده شدن‌،

IMG_20190607_091715_623.jpg

IMG_20190607_091747_316.jpg

IMG_20190607_091938_551.jpg

آقایون رفتن نماز خوندن و در این بین بارون زیبایی شروع شد و فضای اونجا خیلی رویایی شده بود.بعد از نماز همگی به سمت آبنما حرکت کردیم و نیم ساعتی اونجا استراحت کردیم.

بعد استراحت رفتیم چشمه آلمانی (Alman Çeşmesi) یا به انگلیسیGerman Fountain چشمه ای به سبک gazebo در میدان سلطان احمد در بخش شمالی امپراتوری قدیمی است که در مجاورت مزار و مرقد سلطان احمد اول قرار دارد.

IMG_20190607_091945_376.jpg

روبه روی فواره چند تا ستون دوران مصر باستان به اسم هیپودرم قرار گرفته که دیدنش خالی از لطف نیست.

IMG_20190607_092030_299.jpg

 

■می تونید با رفتن به گوگل و سرچ کردن این مکان ها تاریخچه اونهارو مطالعه بفرمایید■

دیگه همه مکان های تاریخی مهم و دیده بودیم و حسابی خسته شده بودیم،زیر یه درخت بزرگ رو به خیابون یکم استراحت کردیم و ازون بلوط های خوشمزه هم خوردیم وبه طرف خیابون و بازار بزرگ استانبول به اسم (قاپالی چارشی)حرکت کردیم و خواستیم تازه که نزدیکیم اونجارو هم ببینیم.

IMG_20190607_091923_785.jpg

تمام مسیر پر بود از مقبره شاهزاده های کوچک که مجال زندگی کردن نداشتن،ساعت ۹ شب بود که رسیدیم به بازار،یه بازار خیلی خیلی بزرگ شبیه گذر و ده ها مسیرتو در تو،و پر بود از مغازه های ادویه،فرش،روسری،ظرف و ظروف و نقره جات.

IMG_20190607_092032_449.jpg

خلاصه بازار کم کم بسته می شد و ما هم یه دور کوتاه زدیم و اومدیم بیرون و ماشین اوبر گرفتیم تا هتل.

دیگه از خستگی نا نداشتیم،هر کی به اتاقش رفت و شام مختصری خوردیم و خوابیدیم که برا فردا انرژی داشته باشیم.

ولی امروزمون جزو بهترین خاطره های زندگی عمرمون شد که فکر نمی کنم تکرار بشه،دیدن این همه زیبایی‌،همراه عزیزانت،تو شهر زیبای استانبول،قدم زدن روی سنگ فرش هایی که چه روزهایی را از سر گذروندن،نفس کشیدن هوای مطبوع تنگه بسفر،همه و همه بی تکرار بود و از خدای بزرگ به خاطر این فرصتی که بهمون داده بود سپاسگزاریم.

 

  • روز دوم

صبح قبراق و سرحال بعد از صبحونه خوردن تصمیم به کشتی سوار شدن و دیدن تنگه بسفر در روز کردیم و بندر امینونو رو انتخاب کردیم که هم مسیر طولانی تر بود و هم از کنار کاخ ها عبور می کرد،چون تجربه سفر قبلی از بندر کاباتاش بود که مسیر کوتاه تر بود.

ماشین اوبر گرفتیم و مستقیم به سمت بندر امینونو حرکت کردیم،ساعت ۱۱ و خورده ای به گیشه بلیط رسیدیم و ساعت حرکت کشتی ها روی تابلوی بزرگی مشخص شده بود و ساعت حرکت کشتی ما ۱۲ ظهر بود،قیمت بلیط ها نفری(۱۵ لیر) بود و این کشتی فقط دور تنگه بسفر و از زیر دو پل مشهور می گذشت و دوباره برمی گشت اسکله و ۱ و نیم ساعت طول می کشید.

خب تا ۱۲، ۴۵ دقیقه وقت داشتیم و یه بازار سنتی شبیه قاپالی چارشی اون نزدیکی بود،به اسم (رستم پاشا) و ما رفتیم به طرف اونجا،یه بازار با معماری زیبا و پر از ادویه ها و چایی های مختلف،نقره جات،روسری،فرش و اکثر مغاره ها مثل همون دیروزی بود.

IMG_20190607_091704_289.jpg

گشتی زدیم و رفتیم به طرف کشتی و سوار شدیم و بعد از ۱۰ دقیقه دیگه پر شد و حرکت کرد.

دستفروش هایی میان داخل که ساندویچ ماهی و پنیر و نوشیدنی دارن و هر کی خواست می خرید،

IMG_20190607_091949_886.jpg

جلوی کشتی کلا تراس بود و داخل که ۲ طبقه بود سر پوشیده با پنجره های بزرگ،ولی ما رفتیم رو تراس که واقعا صفا داشت،باد و هوای مطبوع،اسمون ابری و بارونی،منظره های زیبا از کاخ ها و خانه های ویلایی و۲پل زیبا و اهنگهای زیبای ترکی همه وهمه لحظات خوبی رو برامون ساخت.

IMG_20190607_091947_415.jpg

IMG_20190607_091709_083.jpg

IMG_20190607_091712_147.jpg

ناخدای کشتی آدم بسیار مهربونی بود و وقتی اشتیاق همسرم رو برای هدایت کشتی دید،اونو جای خودش نشوند و با زبون ساده بهش یاد داد که چطور کشتی رو هدایت کنه،برای همسرم تجربه بسیار لذت بخش و پر از هیجان شد.

VideoCapture_۲۰۱۹۰۶۰۷-۱۰۲۰۵۳.jpg

کشتی با سرعت نرمال دور تنگه رو زد و از زیر ۲ پل گذشت و دوباره به اسکله برگشت.

IMG_20190607_092034_143.jpg

نزدیکای ۲ ظهر بود که پیاده شدیم و به طرف مرکز خرید جواهر اوبر گرفتیم.

مرکز خرید جواهر نزدیک هتل خودمون بود و بزرگ با انواع برندهای ترکی و خارجی و فود کورت بود.

tnO6a2L6Q8Rl2AlJJv02DItLYgT5NGCQgPGqUTpK.jpeg

من که ۳ هفته قبل استانبول بودم و ازین مرکز دیدن کرده بودم با الان خیلی اجناسش فرق داشت،سفر ما اوایل شهریور بود و همه مغازه ها لباسهای تابستانی رو جمع و همه زمستانی ضخیم آورده بودن و اصلا چیزی برا خرید نداشت و همین هم باعث بی حوصلگی ما شد و به طرف فود کورت رفتیم و یه مغازه به اسم ( HD doner) کباب ترکی با نون داغ معرکه ای رو سرو می کرد و آخرش با چای و باقلواازمون پذیرایی کردن.

IMG_20190607_091756_807.jpg

خلاصه یکم دیگه گشتیم و عملا چیزی برا خرید نبود و بقیه برندهای خارجی هم خیلی گرون بود،اوبر گرفتیم و به سمت هتل حرکت کردیم.

بعد از چند ساعت استراحت نزدیکای ۹ شب اوبر گرفتیم (۱۸ لیر)به سمت خیابون تقسیم،

IMG_20190607_091954_928.jpg

میدان تقسیم پیاده شدیم که اصلی ترین میدان استانبوله و همیشه شلوغه و پر از رستوران و خواننده های دوره گرد و اکثر برندها اونجا مغازه دارن و دور میدان افرادی میان که تورهای مختلف و بهتون پیشنهاد می کنن ،مثل کشتی شب و جاهای دیگه که بعضی وقتها خیلی به صرفه است.

شامی خوردیم وچند مغازه ای رفتیم و یه نکته ای رو بگم که کشور ترکیه روزهای (۳شنبه)هر شهری باشین اجناس تمام مغازه ها تخفیف خوبی می خوره،پس حتما سعی کنید این روز رو تو برنامه سفرتون قرار بدین.

این خیابون اینقدر شلوغه که همراهامون از این حجم شلوغی ترسیدن و از اونجا اصلا خوششون نیومد، ینی اگه گم شی دیگه پیدا شدن واقعا سخته،پر از کافه و رستوران و هرچقدر هم دیرتر می شه اوضاع قاطی پاتی تر و افرادی که مست می کنن جیغ و داد زیادی می کنن و باعث ترس مردم می شن،

IMG_20190607_091754_209.jpg

خلاصه یه دور کوتاه زدیم و تاکسی گرفتیم تا هتل که شد(۴۵ لیر) و نسبت به اوبر اصلا به صرفه نبود. رسیدن به هتل همانا و بی هوش شدن هم همانا.

 

  • روز سوم

صبح بعد از خوردن صبحونه مفصلی،تصمیم بر این شد که از روی پل (بوغاز) با ماشین رد بشیم و به قسمت آسیایی استانبول بریم. استانبول گویا از ۷ تپه تشکیل شده که بلندترین او(چاملیکا)بود و اکثر سریال ها اونجا تهیه می شده.

ماشین اوبر اومد و با کلی هیجان راهی شدیم،مسافت نسبتا دوری بود ولی اینقدر مسیرش زیبا بود که اصلا خسته نشدیم. از روی پل بوغاز رد شدیم که بسیار منظره زیبایی داشت و اصلا نمی دونستیم به کدوم طرف نگاه کنیم،

IMG_20190607_091752_658.jpg

IMG_20190607_091724_516.jpg

قسمت آسیایی برخلاف انتظارمون خیلی مرتب و شیک و تر و تمیز بود با خونه های زیبا،به تپه رسیدیم که پر بود ار توریست و منظره ۳۶۰ درجه ای از استانبول داشت،هر دو تا پل از اونجا معلوم بود و جایی شبیه به بام استانبول بود.

IMG_20190607_091733_466.jpg

اون روز هوا به شدت ابری و مه الود بود و ما وسعت دید زیادی نداشتیم ولی با این اوصاف خیلی بهمون خوش گذشت،بالای تپه چندتا مغازه بود که بستنی و یه نون محلی داغ با پنیر داشتن.

بعد از گشتن اونجا تصمیم گرفتیم به مرکز خرید (اوتلت ونیزیا) بریم و با اوبر لوکسی به سمت اونجا حرکت کردیم.

IMG_20190607_091749_230.jpg

اوتلت ونیزیا جزو زیباترین مرکز خریدهای استانبوله که شبیه شهر ونیز ایتالیا ساخته شده و یه مرکز خرید روباز ، پر از برندهای خارجی و ترکی و فود کورت بزرگ، مغازه های ال سی و کوتون و دفاکتو اینجا خیلی قشنگتر و قابل خرید تر از جواهر بود، قایق های زیبایی از مسیر آب رد می شن که می تونید سوار شین،اونجا اصلا ایرانی ندیدیم و همه توریست های خارجی بودن و متاسفانه ایرانی ها اکثرا مرکز خریدهای بنجل لیدرهارو ترجیح می دن که بی کیفین و ارزون.

IMG_20190607_091505_789.jpg

IMG_20190607_091721_816.jpg

زیر زمین مرکز خیلی خیلی بزرگ بود و بیشتر لوازم خونه و اتاق خواب بود و هایپر مارکت بزرگ داشت،

خلاصه خیلی خوش گذشت و بعد از خرید و گشتن که حدودا ۵ ساعتی طول کشید رفتیم فود کورت و یه غذایی خوردیم و با اوبر برگشتیم هتل،این مسیر امروز جزو گرونترین مسیرهای ما بود و هر رفت و برگشت حدودا(۸۰ لیر) آب خورد ولی واقعا ارزششو داشت و به یاد موندنی شد.

شب دوباره بعد از چند ساعت استراحت راهی میدون تقسیم شدیم که پر بود از دست فروش های بلوط کبابی و صدف های دریایی که خوردنش خالی از لطف نیست. شام اسکندر کباب خوردیم که اصلا خوب نبود ویه کنسرت خیابونی اونجا بود که حال و هوای خوبی داشت ، ولی دوباره به خاطر خستگی دور کوتاهی زدیم و برگشتیم هتل و استراحت کردیم.

IMG_20190607_091745_284.jpg

IMG_20190607_091925_551.jpg

 

  • روز چهارم

روز چهارم بود و ما اکثر جاهای دیدنی استانبول رو رفته بودیم،دوست داشتیم به کنار دریا بریم ولی چون هوای یکمی خنک شده بود و همراهامون مسن بودن ،منصرف شدیم، ساحل و پلاژهای زیبای استانبول روی دریای سیاه هستش و برای شنا باید به اونجا برین،

بعد از صبحونه تصمیم گرفتیم که به مرکز خرید (استینه پارک)که تعریفش و زیاد شنیده بودم بریم.

ساعت ۱۱ بود که اوبر گرفتیم و به طرف شمال استانبول حرکت کردیم که خیلی منطقه لوکسی بود.

استینه پارک جزو لوکس ترین مرکز خریدهای استانبول بود که بازیگران و خوانندگان ترکی از اونجا خرید می کردن و حیاط اونجا پر بود از ماشین های میلیاردی و شیک.

IMG_20190607_092003_048.jpg

داخل حیاط استینه برندهای مشهور خارجی بود و داخل مرکز هم انواع برند خارجی و ترکی بود و هم کف اونجا فود کورت و هم ال سی و کوتون و برندهای قابل خرید ترکی وجود داشت که نسبت به بقیه مرکز خریدها جنسهای شیک تر و با کیفیت تری داشتن.

IMG_20190607_092001_046.jpg

بعد از کلی گشتن و خرید نهارو اونجا خوردیم واینقدر اونجا خوب بود که کسی خسته نشده بود و همش می خواستیم بمونیم.

IMG_20190607_091957_546.jpg

نزدیکای ۵ عصر با اوبر برگشتیم هتل و استراحتی کردیم و تصمیم گرفتیم بریم کشتی شب در منطقه کاباتاش که نزدیک تقسیم بودو ساعت حدودا ۷ اوبر گرفتیم و به سمت اسکله کاباتاش حرکت کردیم.

وقتی به اسکله رسیدیم پر بود از انواع کشتی که جلوی هر کشتی افرادش میان و قیمت می دن و با چونه می تونید قیمت کمتری هم ازشون بگیرید.که به ما قیمت ۲۰۰ لیر دادن و باچونه نفری ۱۱۰ لیر گرفتیم.

▪︎کشتی های ایرانی که خواننده های ایرانی داشت نفری (۱۰۰ دلار) بود.

کشتی های یکم لوکس نفری (۵۰ یورو) بود.

کشتی های بین المللی که از هر کشوری داره ما با چونه نفری (۱۱۰ لیر)با شام و ترانسفر برگشت به هتل گرفتیم .یادتون باشه حتما ترانسفر ازشون بگیرین که دیر وقت تو خیابون ها سرگردون نشید.

یعنی لازم نیست از روز اول بلیط تهیه کنید،هر شب که خواستین برین کشتی،اونجا یه عالمه انتخاب دارین.

کشتی بزرگ و دوطبقه ای به اسم (اورینت بوسفر) بود که اصلا با کشتی روز قابل مقایسه نیست وسه طبقه بود که بالای کشتی رو باز بودواز اونجا دیدن منظره ها لذت بخش بود.

IMG_20190607_092007_685.jpg

همه میزها خونوادگی چیده شده بود و روی هر میز برای هر نفر یه بشقاب از مزه ها به عنوان پیش غذا گذاشته بودن.

۱ ساعت طول کشید تا پر شد و شروع به حرکت کرد.مسیر کشتی دور تنگه بسفر و گذشتن از زیر پل ها بود و اروم حرکت می کرد و بعضی مواقع هم کشتی می ایستاد و حدودا ۳ ساعتی طول کشید.

IMG_20190607_092006_574.jpg

برنامه کشتی اول رقص مولانا و بعد انواع رقص های ترکی توسط ۴ دختر و پسر بود که واقعا جذاب و دیدنی بود.

IMG_20190607_091739_357.jpg

بعد از پیش غذا شام اصلی سرو شد با انواع نوشیدنی که به انتخاب یا ماهی یا جوجه بود و کیفیتش متوسط بود.

IMG_20190607_091737_285.jpg

بعد از شام هم میوه سرو شد.

ما ازین شلوغی استفاده کردیم و رفتیم طبقه روباز کشتی و اون لحظه هارو به هیچی عوض نمی کنم.

از اونجا شهر زیبا خودنمایی می کرد و صدای دریا،باد خنکی که می وزیدو دیدن کشتی های زیبا ادم و به وجد می اورد.

در وصف اون جا و اون حال واقعا نمی دونم چی بگم و به همین خاطر به همتون همچین جایی رو به شدت پیشنهاد می کنم.

IMG_20190607_092004_348.jpg

بعد از ۳ ساعت کشتی برگشت و اسکله خیلی شلوغ شده بود و چون همراه بلیط ترانسفر تا هتل هم بود خودشون با اتوبوس مارو تا هتل رسوندن.

IMG_20190607_091742_523.jpg

یه شب زیبا و بیاد موندنی رو دوباره ما تجربه کرده بودیم و دیگه باید برای فردا که برمی گشتیم وسایل و لوازممون و جمع می کردیم.

 

  • روز پنجم و آخر

صبح بعد از صبحونه برگشتیم اتاقها و وسایل و جمع کردیم و رفتیم لابی منتظر ترانسفر،پرواز ساعت ۷ عصر بود و قرار بود ساعت ۱ ظهر بیان دنبالمون و ماهم که اماده بودیم و ۱۱ صبح بود،رفتیم دوری تومنطقه عثمان بی زدیم و همین چند ساعت و هم نذاشتیم هدر بره و یه کمی خرید کردیم و برگشتیم هتل.

ترانسفر اومد و به سمت فرودگاه حرکت کردیم.

داخل فرودگاه نزدیک گیت های تحویل ساک،Tax free وجود داشت که باید همه فیش های خرید با مهر مغازه ها رو بهشون می دادیم و اونها هم ازمون ساک رو که همه خریدها توش بود با اتیکت خرید ، جداگانه گرفتن و تو یه مسیر دیگه انداختن و گفتن این ساک جداگانه بررسی می شه و بعد سوار هواپیما می شه و همه مالیاتی رو که برای خرید اجناس به مغازه دارا داده بودیم در باجه دیگری در داخل فرودگاه پس گرفتیم که اگر خریدتون کمتر از ۱۰۰۰ لیره،اصلا به دردسرش نمی ارزه.

IMG_20190607_091741_131.jpg

▪︎جریان تکس فری ازین قراره که اگر خرید های زیادی کرده باشین،باید موقع خرید با نشون دادن پاسپورت فروشنده ها فیش مخصوص تکس فری به همراه مهر مغازه به شما تحویل بدن وگرنه به هیچ وجه فرودگاه قبول نمی کنه.

بعد از تحویل بقیه ساکها دیگه آزاد شدیم و رفتیم سمت Free Shop فرودگاه که قیمت محصولات آرایشی و بهداشتی و همه واقعا به پول ما گرون بود. سوار هواپیما شدیم ولی از تجربه فرود افتضاحمون همگی اولش خیلی می ترسیدیم ولی بعدا عادی شد. به عنوان شام یه اسنک کهنه و افتضاح بهمون دادن که کمتر کسی اونو خورد. به سلامتی به فرودگاه شهید مدنی تبریز رسیدیم و اونجا سفرمون با خوشی به پایان رسید.

  • ممنون از همراهی همه شما و امیدوارم که با نوشتن این سفرنانه کمک کوچکی به شما کرده باشم.

 

به امید پروردگار هستی

 

نویسنده: Limo

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.