Close

سفر در دیار هورامان ( روار، سلین، ناو ) (فصل دوم)

4.2
از 12 رای
سفر در دیار هورامان ( روار، سلین، ناو ) (فصل دوم) + تصاویر دیگر قسمت ها

هورامان کجاست ؟

هورامان و یا هورامانات به منطقه کوهستانی از استان کردستان و کرمانشاه اطلاق می شود که مشتمل بر کوه های تّتّه و شاهو می باشد. این منطقه بطور تقریبی در مرز میان استان کردستان و کرمانشاه قرار دارد و مشتمل بر شهرها و روستاهایی مانند اورامان تخت، پاوه، نوسود و نودشه می‌باشد که عموما نزدیک به مرز ایران و عراق می‌باشند. برخی شهرهای مرزی عراق مانند بیاره و حلبچه نیز جزو منطقه هورامان محسوب می‌گردند. از طرفی، روستاهای حاشیه رود ارس مانند سلین، ناو، روار و پالنگان نیز جزو منطقه هورامان محسوب می گردند.

1.JPG

تصویر 1 : حدود تقریبی که می‌توان به عنوان منطقه هورامان ( هورامانات ) در نظر گرفت ( استنباط شخصی نگارنده )

اقوام کردی که در منطقه هورامان ساکن هستند، از نظر نژادی و قومی، مشترک هستند و به گویش "هورامی"  سخن می گویند.

منابع تاریخی که در بخش اول این سفرنامه ذکر گردید، شواهدی ارائه می‌دهد که احتمالا روستای پالنگان، خواستگاه اولیه اقوام کرد هورامی بوده است و باز هم احتمالا ریشه اصلی این قوم از یک سو در مناطق مدیترانه‌ای و از سوی دیگر در مناطق ساحلی دریای خزر بوده است که سپس به پالنگان مهاجرت کرده و با یکدیگر آمیختگی نژادی پیدا کرده اند و بدین ترتیب قوم هورامی تشکیل شده است.

این مقدمه را از آن جهت ذکر کردم که در سفر به منطقه هورامان، با مردمانی از قوم کرد برخورد می‌کنیم که از نظر هیکل و اندام، وجاهت ظاهری، پوشش محلی و  رفتار اجتماعی، جذابیت  ویژه‌ای دارند و می‌توان تمایز این قوم را نه تنها با اقوام دیگر ایرانی بلکه با اقوام دیگر کرد زبان، بخوبی تشخیص داد.

2.jpg

تصویر 2 : دختری کرد از ساکنان روستای روار در منطقه هورامانات کردستان

 

3.jpg

تصویر 3 : پدر و دختری در روستای ژیوار در منطقه هورامانات کردستان

 

4.jpg

تصویر 4 : خانمی از اهالی روستای ناو در منطقه هورامانات کردستان

در بخش اول این سفرنامه، شرح رفتار اجتماعی ساکنان پالنگان و تصاویری که ارائه گردید شاهدی بر این مدعا بود که اقوام کرد پالنگان و هورامان از نظر فرهنگ روابط اجتماعی و آزادی رفتار و تعاملات اجتماعی بویژه در مورد بانوان کرد، تشابهی را با روستاها و شهرهای ساحلی مناطق مدیترانه ای و اروپایی، در ذهنمان متبادر می کنند. حداقل، برداشت من که این گونه بوده است.

در سفری که در مهر ماه 93 به منطقه هورامان کردستان و کرمانشاه داشتیم، از روستای پالنگان تا هجیج را در امتداد رود سیروان پیمایش کرده بودیم، و این بار در نیمه خرداد 98 همراه با گروهی از دوستان طبیعت گرد مجددا عازم منطقه هورامانات بودیم و در این سفر، دیدار ما عمدتا از روستاهای واقع در شاخه شمالی رود سیروان بود.

در این سفر چهار روزه، از روستای های " روار"، " سلین"، "ژیوار" و "ناو" بازدید می‌کردیم و به ییلاقات شمال روستای بلبر رفته و از آنجا پیمایشی در دل طبیعت زیبای منطقه تا روستای زیبا و متفاوت " ناو" داشتیم. علاوه بر آن از روستای روار تا روستای سلین را بر روی قایق در دریاچه زیبایی که بر اثر احداث سد داریان ایجاد شده بود پیمودیم . پیمایش این مسیر پانزده کیلومتری بر روی دریاچه ای در دل دره های جنگلی زیبای این منطقه، لذت فراوانی داشت . 

5.JPG

تصویر 5 : خطوط قهوه ای رنگ، مسیر گشت و گذار ما را در این سفر چهار روزه  نشان می دهد . قسمتی از مسیر را با مینی بوس و قسمتی را به صورت  پیاده روی در طبیعت پیمودیم و مسیر روستای روار تا روستای سلین را از روی دریاچه و بوسیله قایق تندرو پیمودیم .       

غنیمت حضور در یک جمع دوستانه بی پیرایه

من با گروهی از دوستان طبیعت گرد، عازم این سفر هستم. تا بحال برنامه های طبیعت گردی متعددی را با هم رفته ایم . اسم غیر رسمی و دوستانه ای را که برای گروه خود انتخاب کرده ایم " راهیان طبیعت " است . برخی از دوستان، مانند خود من، به صورت مجردی در برنامه های طبیعت گردی این گروه شرکت می کنیم ، در حالی که برخی دوستان به اتفاق همسر و گاه دختر یا پسرشان در این برنامه ها شرکت می کنند . همسر این قبیل دوستان مانند خودشان، اهل سفر در طبیعت و کوه هستند . حتی بعضا ، ابتدا خانم ، اهل برنامه های کوه و طبیعت بوده و سپس شوهر خود را در این مسیر هدایت کرده است .

6.jpg

تصویر 6 : جمع دوستان در کنار دریاچه رود سیروان در نزدیکی " چشمه بل "

دوستان این گروه ، صمیمی و یکدل هستند و در هر برنامه، تقریبا همگی مشارکت و همکاری می کنند ولی خوب، اینجا هم مانند بیشتر برنامه های جمعی دیگر، یکی دو نفر از دوستان، بیشتر از بقیه فعال هستند و طراحی برنامه ها وتدارکات آن را بعهده دارند و ما هم همیشه ممنون دار وجود چنین دوستان با انگیزه و مسئولیت پذیری هستیم که اگر وجود و فعالیت آن ها نبود، برنامه های جمعی گروه شکل نمی گرفت.

میزان صمیمیت دوستان این گروه در آن حد گسترش یافته که ماهانه جلسات گردهم آیی خانوادگی هم دارند .

همه این دوستان، ابتدا در برنامه های کوه پیمایی هفتگی که در کوه صفه برقرار است با یکدیگر آشنا شده اند و بعد از آن، دوستی آن ها برای سال ها ادامه یافته است .

 

7.JPG

تصویر 7 : برنامه های جمعی کوه پیمایی در کوه صفه اصفهان که بوسیله گروه های مختلف و معمولا در بعد از ظهر روزهای میانی هفته ( دوشنبه یا سه شنبه ها ) بطور مرتب برگزار می گردد

حسن برنامه های کوهنوردی و طبیعت گردی آن است که عموما افراد شرکت کننده در این برنامه ها دارای یک سری خصوصیات اخلاقی مشترک هستند که مهمترین آن ها را می توان " سادگی و صفای جمعی " یا همان بی پیرایگی دانست. راحت و ساده با اموری مانند غذا و جای خواب و یا دست شویی و قضای حاجت برخورد می کنند و به همین علت، برنامه های طبیعت گردی و شب مانی در طبیعت نه تنها برایشان مشکل نیست بلکه غالبا لذت بخش هم هست .

 بی پیرایگی و سادگی در این دوستان باعث شده که به خوبی با هم کنار بیایند و دوستی هایشان ادامه پیدا کند . با آن که هر کدام از این دوستان درجایگاه و رده اجتماعی متفاوتی قرار دارند ولی در عالم دوستی، کاملا در یک سطح هستند. رئیس دانشکده و یا استاد دانشگاه با وجود عنوانی مانند دکترای اقتصاد و یا علوم سیاسی ، ولی در فضای گروه ، کاملا هم سطح با دوست دیگری است که تعمیر کیف و کفش می کند و یا سازنده در و پنجره است. حتی به صورت شوخی ، گاهی همه دوستان، لقب " دکتر" پیدا می کنند. اینجا تکلف و تشریفاتی در کار نیست.

حالا در خرداد 98، با همین دوستان ، عازم سفر چهار روزه ای به کردستان بودم.

8.jpg

تصویر 8 : آماده کردن غذا برای یک جمع خودمانی در دل طبیعت ( در ارتفاعات بلبر در منطقه هورامانات ) . همه دوستان در کارهای جمعی مشارکت می کنند

مقدمات سفر

محسن که غالبا پیشنهاد و طراحی برنامه های سفر با اوست این بار برای تعطیلات نیمه خرداد،  پیشنهاد سفر به کردستان را داد .

در بیشتر سفرهای طبیعت گردیمان با استفاده از گزارش های قبلی موجود در اینترنت و یا با استفاده از راه یابی بوسیله برنامه های جی پی اس ، نیازی به راهنمای محلی پیدا نمی کنیم، ولی وسعت مناطق دیدنی کردستان و طبیعت بکر آن، استفاده از وجود یک راهنمای محلی را عقلانی می کند، بویژه آنکه در برخورد با قومیت های هر منطقه ، وجود یک راهنمای محلی از همان منطقه و هم زبان با مردم محل، می تواند کمک موثری به تسهیل امور سفر کند .

با تماس با هیئت کوهنوردی سنندج، یکی از دوستان کوهنورد و طبیعت گرد از سوی این هیئت برای همراهی با ما معرفی می شود .

9.jpg

تصویر 9 : راهنمای ما در این سفر، آقای آزاد امجدی

16 نفر هستیم . با اتوبوس های بین شهری عازم سنندج می شویم . راهنمای ما همراه یک دستگاه مینی بوس که قبلا هماهنگ کرده ایم در ترمینال سنندج منتظر ما هستند .

با راهنما آشنا می شویم. شخصیتی دوست داشتنی دارد، تیپ و چهره اش مرا به یاد " صمد بهرنگی " می اندازد ، یک قیافه جذاب روشنفکری دارد که در عین حال ساده و صمیمی و آرام و با یک لبخند همیشگی بر لب است. بعدا متوجه می شویم که اهل کتاب و مطالعه است . از کردهای سنندج است . نامش " آزاد " است . " آزاد امجدی "  

"آزاد" می گوید که برای سفر کردستان ، حدود دو هفته ای ، دیر اقدام کرده ایم چون هوای این منطقه، نسبتا گرم شده است .

با آنکه اکثر مناطق کردستان، کوهستانی و یا تپه ماهوری است ولی چون بویژه در کنار رود و یا در داخل دره ها، اختلاف ارتفاع زیادی با سطح دریا وجود ندارد ، آب و هوای عمومی کردستان در اواخر بهار و در فصل تابستان، معمولا گرم تر از آنی است که در ابتدا تصور می کنیم. البته در این میان، حساب مناطقی مانند گردنه کوهستانی تته  ( در مسیر جاده مریوان به پاوه ) جداست . این، گردنه کوهستانی مشهوری در نزدیکی اورامانات تخت و در مسیر جاده  مریوان به پاوه است که حتی در همین ماه خرداد، برف های زمستانه آن هنوز آب نشده است. از اواخر پاییز و در زمستان، این جاده به علت بارش برف، کاملا مسدود می گردد.

ولی بجز در ارتفاعات، بیشتر نواحی پایین دست کردستان و منطقه هورامان، بویژه در فضای داخل دره ها، عموما آب و هوای نسبتا گرمی دارند و آفتاب آن ها نسبتا سوزاننده است .

10.jpg

تصویر 10 : در ارتفاعات ییلاقی بلبر، سرسره برفی کردیم،  در حالی که در همان زمان در مناطق پایین دست از آفتاب و گرمای هوا اذیت می شدیم (  16 خرداد 98 )  

گشت و گذارمان در این سه چهار روزه سفر به منطقه هورامانات ، طبق برنامه ای خواهد بود که " آزاد"  برایمان ریخته است  و به اصطلاح ریش و قیچی را سپرده ایم دست آقای راهنما .

 

می زنیم به جاده

به جاده سنندج به مریوان می رویم. در میانه راه در کنار یک چشمه در یک محیط سرسبز ، صبحانه مان را می خوریم و باز به راه ادامه می دهیم .

11.jpg

تصویر 11 : صبحانه در دل طبیعت زیبا

 قبل از رسیدن به شهر سروآباد ، به یک جاده فرعی در سمت چپ می پیچیم. این جاده ای است که با عبور از روستاها به پالنگان و کامیاران می رسد . مدت کوتاهی بعد، از این جاده نیز خارج  می شویم و به یک جاده فرعی می رویم که از روستای "ماضی بن" عبور می کند. راننده مینی بوس که خود از اهالی کردستان است می گوید که زنان و دختران این روستا از زیباترین زنان کرد هستند .

12.jpg

تصویر 12 : در جاده های حدود روستای "ماضی بن" در منطقه اورامانات کردستان

بعد از گذشتن از روستای ماضی بن به جاده فرعی دیگری وارد می شویم که به سمت حنوب می رود .

نهایتا قبل از ظهر است که به انتهای مسیر می رسیم که باید از مینی بوس پیاده شویم و پیمایش پیاده خود را شروع کنیم. اینجا روی بلندی های ارتفاعات بالادست روستای " دل " ( Dal ) می باشد .

یک خانواده کرد را می بینیم که برای گشت و گذار آمده اند. طبق معمول باهاشان خوش و بشی می کنم و یک عکس یادگاری از آن ها می گیرم .

13.jpg

تصویر 13 : خانواده خونگرم و مهربان کرد در ارتفاعات بالادست روستای دَل . در این عکس،" رها "، جوانترین عضو گروهمان نیز در کنار خانواده کرد قرار دارد. رها که هشت ساله است و با پدر و مادرش به این سفر آمده است، برای خودش آتش پاره ای است . "دوست دختر" من در این سفر، " رها " است :)

 

در زیر آفتاب

پیاده روی را به صورت پایین آمدن از شیب کوهستانی ، شروع می کنیم. یک چشمه هم در همین نزدیکی است که بطری های خود را از اب آن پر می کنیم . در این آفتاب و گرمای هوا مسلما نیاز فراوانی به نوشیدن آب خواهیم داشت .

14.jpg

تصویر 14 : شروع پیمایش ما از سراشیبی کوهستان .در پیش رویمان، قله و خط الراس برف گیر "شاهو" قرار دارد.

 

15.jpg

تصویر 15 : مسیر زیبای کوهستانی در شروع پیمایش ما

 

بعد از مدتی، چشم اندازی از دریاچه ای که در بستر رود سیروان شکل گرفته ، در افق دیدمان قرار می گیرد. بعدها متوجه می شوم این قسمت از دریاچه ،  جایی در نزدیکی روستای " روار " بوده است .

16.jpg

تصویر 16 : چشم انداز دریاچه ای که بر اثر احداث سد داریان ایجاد شده است . هر چند، این قسمت از دریاچه حدود 25 کیلومتر تا محل سد فاصله دارد .

در حالی که گرمای آفتاب، آزارمان می دهد به فرود از سراشیبی ادامه می دهیم تا سرانجام بعد از ساعتی به یک جاده خاکی در پایین دست می رسیم .

با هماهنگی راهنمایمان، مینی بوس در همین قسمت منتظرمان است. سوار می شویم و به محل چشمه ای می رویم و بعد از استراحت و خوردن ناهاری که در کوله هایمان با خود آورده ایم،  مجددا با استفاده از همان مینی بوس، جاده های خاکی و پرپیچ و خم را طی می کنیم تا به روستای "دَل " برسیم. در این روستا برای استراحت و استفاده از سیستم بهداشتی به مسجد عمر فاروق می رویم .

بعد از گشتی در روستا مجددا سوار مینی بوس شده و راهمان را در جاده های خاکی این منطقه نیمه کوهستانی ادامه می دهیم . درختان بلوط همه جا با ما هستند .

17.jpg

تصویر 17 : جاده های خاکی در مسیر کوهستانی و از میان جنگل های بلوط

 

از پلی در نزدیکی روستای " دله مرز " از رود سیروان می گذریم و به آن سوی رود می رویم . دقایقی بعد در محل یک رود کوچک پیاده می شویم که از چشمه و آبشاری در بالادست سرچشمه گرفته و به رود سیروان می ریزد. راهنمایمان برای آب تنی و بازی در آب ما را به این محل آورده است. 

با وجود گرمای هوا، دمای آب خیلی سرد است، با این وجود،  آقایان گروه لخت شده و داخل آب می شوند ولی هر بار بیش از دقیقه ای دوام نمی آورند و برای حمام آفتاب از آب خارج می شوند. خانم های گروه هم به محل دیگری از رود رفته اند تا آزادانه از فضای محیط و آب استفاده کنند .  

18.jpg

تصویر 18 : رودی که از چشمه ای در بالادست و از دامنه های کوه " شاهو " سرچشمه گرفته است

 

19.jpg

تصویر 19 : مسیر این "چشمه رود "

بعد از آنکه انرژی خود را با آب بازی در این آب سرد تخلیه می کنم، گشت و گذارام را در محیط پیرامون این رود کوچک، شروع می کنم. تصاویر زیر از شکارهای دوربینم در این منطقه زیباست.

20.jpg

تصویر 20 : این سوسک ها را در این سه چهار روزه سفرمان، در همه جا و بویژه در حاشیه رود ها می دیدیم . سوسک هایی با پاهایی شبیه ملخ که مانند ملخ هم می جهیدند  

 

21.jpg

تصویر 21

 

22.jpg

تصویر 22

 

23.jpg

تصویر 23  

 

24.jpg

تصویر 24

 

25.jpg

تصویر 25

 

26.jpg

تصویر 26   

 بعد از ساعتی آب بازی و گشت و گذار نوبت به ادامه مسیر می رسد.

محلی که در آن هستیم فاصله خیلی زیادی با روستاهای زوم ( Zom ) و روار ( Rwar ) ندارد. محلی را که راهنمایمان برای اطراق شبانه انتخاب و هماهنگ کرده، یک خانه در روستای روار در آن سوی رود ( دریاچه ) سیروان است.

برخی دوستان با استفاده از یک وانت عازم این روستا می شوند درحالی که من و تعداد دیگری از دوستان، پیاده روی را ترجیح می دهیم. در راه، باز صحنه هایی را شکار می کنم ( تصور می کنم اگر دوربین را از من بگیرند به هیچ سفری نخواهم رفت).

27.jpg

تصویر 27 

 

28.jpg

تصویر 28

 

29.jpg

تصویر 29

به کافه و دکه ای در کنار جاده می رسیم . " آزاد " با افراد محلی مشغول صحبت به زبان کردی می شود. ما هم خوش و بشی با آن ها می کنیم. در پایین دست، روستای زوم و چشمه ای به نام چشمه کلور قرار دارند ولی مسیر ما ادامه جاده به سمت روستای روار است .

30.jpg

تصویر 30 : کافه ای در کنار جاده خاکی ، در بالادست روستای " زوم "

 

31.jpg

تصویر 31 : چشم انداز راه و رود و کافه

 

از پلی از روی رود سیروان رد می شویم. اینجا تقریبا آخرین نقطه از دریاچه است و بعد از آن، رود سیروان حالت عادی یک رودخانه را به خود می گیرد . مسیر ما به سمت روستای روار است که در حاشیه دریاچه رود سیروان قرار گرفته است.

 

روار در زیر آب

در مهرماه سال 93 که به این محل آمده بودم ، " روار" یک روستای پلکانی زیبا بر شیب کوه در مجاورت رود سیروان بود ولی با احداث و آبگیری سد داریان، این روستا به زیر آب رفت و برای اسکان روستاییان، خانه هایی در بالادست همان روستای قبلی ساختد . یکی از همان خانه ها محل اسکان امشب ما بود .

32.jpg

تصویر 32 : چشم انداز روستای روار در سفر قبلی ام در مهر 93

 

33.jpg

تصویر 33 : و اکنون روستای قبلی " روار" به زیر آب دریاچه رفته است  

 

به خانه ای که با هماهنگی راهنما برای محل اقامت شب ما در نظر گرفته شده می رویم . خانه نوسازی است که بالکن بزرگی رو به سمت دریاچه دارد . چیزی که بسیار جلب توجه می کند تمیزی فوق العاده زیاد فرش و کاشی و سرویس بهداشتی و تمام اجزاء خانه است .

صاحبخانه، فرش های نو در بالکن می اندازد تا جایگاه نشیمن ما در بالکن و رو به طبیعت زیبای منطقه، در نهایت تمیزی و آراستگی باشد.

همسر صاحبخانه در آشپزخانه، سرگرم تدارک مواد غذایی برای تهیه شام امشب ماست. راهنمایمان، سفارش شام امشب را به این خانواده مهربان و آراسته روستایی داده است. دختر بزرگ صاحبخانه برای کمک به مادر آمده است. با دختر کوچکتر صاحبخانه و دو برادرش، عکس یادگاری می گیرم.

34.jpg

تصویر 34

 

35.jpg

تصویر 35 : رها، دست بر گردن دوست کرد خود

 

36.jpg

تصویر 36 : دختر زیبای کرد

 

بعد از صرف چایی که خانم صاحبخانه برایمان می آورد، برای تماشای محیط اطراف روستا و دریاچه زیبای مجاور آن با استفاده از روشنایی ساعات آخر روز، بیرون می آییم.

37.jpg

تصویر 37 : باغات انار پیرامون روستا ، باقیمانده ای از باغات  بالادست روستای قدیمی هستند که از دفن در زیر آب، نجات پیدا کرده اند

 

38.jpg

تصویر 38

 

39.jpg

تصویر 39

نزدیک غروب است . آخرین عکس ها را می گیرم .

40.jpg

تصویر 40

 

41.jpg

تصویر 41

پشه های شب تاب

در برگشت به خانه ، هوا تقریبا تاریک شده است . حین پیاده روی، یک نقطه نورانی کوچک روی خاک جاده می بینیم. به دنبال منشا این نقطه نورانی می رویم . پشه است . پشه ای که همانند کرم شب تاب در شب می درخشد . جلوتر که می رویم این نقاط نورانی در هوا هم هستند . خیلی جالب است . جرقه های کوچکی که بالای سرمان پرواز می کنند . فقط با تجهیزات کامل عکس و تصویربرداری شاید بتوان از چنین صحنه های زیبایی فیلم و عکس تهیه کرد، چیزی که من نداشتم ، و اصولا همراه بردن دوربین های حرفه ای و تجهیزات آن در سفرهای فشرده ما امری دشوار و دست و پاگیر است .

 دوربین من یک کنون کمپکت مدل SX30 است که سبک و خوش دست و با بزرگنمایی 30 برابر است و در غالب موارد، نیازم را که ثبت و شکار لحظات است برآورده می کند. حسن دیگر این دوربین، این است که بدون ملاحظات مادی و استهلاک دوربین، شات های زیادی می گیرم تا بعد بتوانم براحتی از بین هر ده عکس گرفته شده ، یکی دو تا را که بهتر از همه است گلچین کنم .

به تجربه دریافته ام که این دوربین برای تیپ کار من که یک مستندسازی شخصی از سفرهایم است کارایی بهتری از دوربین های SLR دارد، هرچند که کیفیت عکس هایش برای چاپ، مسلما پایین تر از دوربین های حرفه ای است .  

42.jpg

تصویر 42 : گل انار باغستان های انار پیرامون روستای روار

قاچاق و کولبری

به خانه برمی گردیم . صاجبخانه سفره هایی را در بالکن پهن می کند و غذایی را که برایمان آماده کرده اند سرو می کند . چلو مرغ است با دوغ محلی . جای شما خالی، بسیار چسبید. نفهمیدم مرغش بومی بود و یا از مرغ های کشتارگاهی .

صحبت مرغ پیش آمد، جالب است بدانید که یکی از موارد صادرات و یا قاچاق از کردستان ایران به کردستان عراق،  همین مرغ های بومی این منطقه هستند . به علت افزایش قیمت دلار، تفاوت محسوسی بین قیمت مرغ در ناحیه کردستان ایران با قیمت مرغ در کردستان عراق ایجاد شده بود و صادرات یا قاچاق مرغ نیز مانند خیلی از اقلام دیگر به صرفه شده است .

43.JPG

تصویر 43

 

44.JPG

تصویر 44

پسر بزرگ صاحبخانه، یک کولبر است. از کارش و درآمدش خیلی راضی است، علتش این است که برای  خودش کار می کند، یعنی از یک طرف مرز خرید می کند ، از مرز حمل می کند و آنطرف دیگر مرز می فروشد. ناگفته نماند که تاکنون چند کولبر مورد هدف ماموران مرزی قرار گرفته شده اند و یا بازداشت شده اند، ولی میزان قاچاق و حمل غیر رسمی کالا در مرزهای کردستان خیلی بیش از این حرف هاست.

شب در روی بالکن می خوابیم. تا وقتی که چراغ ها روشن بود، پشه زیادی می دیدیم که دور نور چراغ ها پرواز می کردند ولی وقتی چراغ ها خاموش شد ظاهرا پشه ها هم رفتند . بهر حال صبح ، شکایتی از دوستان بابت گزش پشه نشنیدم.

 

از روار تا سلین بر روی دریاچه

مطابق معمول، صبح زود فردا از خواب برخواستم و برای کشف و شهود بیشتر از خانه بیرون آمدم. در حیاط پایین خانه ، خانم صاحبخانه و دخترش با همکاری پدر، در حال آماده سازی خمیر و مواد پخت "کلانه" بودند . بنا بود برای صبحانه، کلانه همراه با دوغ محلی بخوریم .

45.jpg

تصویر 45 : مادر و دختر، سرگرم پخت کلانه برای صبحانه ما

کلانه یک خوراکی محلی در کردستان است. سبزی های محلی را خرد کرده و بین دو لایه نازک خمیر گذاشته و خمیر پهن شده را روغن زده و روی یک سینی می گذارند که زیر آن آتشی روشن است. به این ترتیب یک نان روغنی بدست می آید که در ضخامت آن، سبزی قرار دارد. کلانه را معمولا با دوغ محلی می خورند .

46.jpg

تصویر 46 : خانواده میزبان ما ، سرگرم تهیه کلانه

 

47.jpg

تصویر 47 : دوستان ما  در حین خوردن دوغ محلی، پخت کلانه را می نگرند

ویدئو پخت کلانه در روستای روار

 

حالا نوبت خداحافظی با میزبان مهربان بود . با " آزاد" ، از نظر هزینه هایی که باید به میزبانمان می پرداختیم، هماهنگ کرده بودیم.

خوشحال بودیم که علاوه بر اقامت در یک فضای زیبا و مصفا، توانسته بودیم کمکی هم به اقتصاد گردشگری روستا بکنیم . آنطور که " آزاد" می گفت، این اولین بار بود که برای این روستا و این خانواده، گردشگر معرفی کرده بود. امید داشتیم که میزبان نیز از حضور ما دچار رنجش و یا ناراحتی نشده باشد و این روند جذب گردشگر به این روستا، با طبیعت زیبای آن، ادامه داشته باشد. 

از روستا به سمت ساحل دریاچه حرکت می کنیم تا سوار دو قایق موتوری شویم که بنا بود ما را از روی دریاچه تا روستای سلین ببرند. بنابود حدود 15 کیلومتر را روی یک دریاچه زیبا در یک دره جنگلی بپیماییم.

48.jpg

تصویر 48 : در حال عبور به سمت ساحل دریاچه

 

49.jpg

تصویر 49 : چشم انداز ساحل و قایق ها

 

50.jpg

تصویر 50

 

51.jpg

تصویر 51 : اسکله کوچک روستا از ورای درختان انار

 

52.jpg

تصویر 52 : چشم انداز زیبای دریاچه از فراز باغستان انار

 

53.jpg

تصویر 53 : چشم انداز رویایی دریاچه

 

54.jpg

تصویر 54

 

55.jpg

تصویر 55

 

56.jpg

تصویر 56 : سوار بر قایق ها می شویم

 

57.jpg

تصویر 57 : موتور یکی از قایق ها روشن نمی شود ولی قایقران آنقدر تلاش می کند و طناب استارت موتور را بارها و بارها می کشد تا سرانجام بعد از ربع ساعتی، موتور قایق روشن می شود . 

 

58.jpg

تصویر 58 : آخرین تصویر را از بقایای روستای قبلی " روار" می گیرم . قسمت اعظم این روستای پلکانی، درست در زیر همین خانه ها در آب  دریاچه مدفون شده است

 

آخ ، ... سزارینم!

مناظر اطراف ، زیباست . قایق سواری لذت بخش است . یکی دو قایق بادی دیده ایم که برای تفریح و طبیعت گردی و شنا به این طبیعت دنج و زیبا آمده اند . اطراف دریاچه عموما به صورت شیب  و پوشیده از درختان بلوط است . یک چادر کوچک را در لبه کوچک و مسطحی از ساحل می بینم . عجب جای دنج و زیبایی را برای شب مانی انتخاب کرده اند. هوا گرم است و دمای آب هم مطبوع است . شرایط برای یک شنای دلچسب مهیاست ولی خبری از توقف قایق نیست . فرصت را از دست نمی دهم و جوراب و شلوار را در می آورم . قایقران و " آزاد" من را می نگرند و ظاهرا مخالفتی ندارند چون قایقران سرعت قایق را کم می کند . فرصت را از دست نمی دهم و به داخل آب شیرجه می زنم. عجب آب گرم و دلچسبی.

اما قبل از شیرچه زدن فراموش کرده ام که دوربین را برای گرفتن عکس و فیلم به دوستم بدهم. موضوع دیگری که البته به عمد فراموش کرده ام. جای بخیه ها در زیر شکمم است. یازده روز قبل، یک عمل جراحی کرده بودم ولی هنوز بخیه های آن را نکشیده بودم. جای جراحی و بخیه ها شبیه یک عمل سزارین در زیر شکم  است. دکتر گفته بود که تا سه ماه، کار سنگین نکنم . چه خوب گوش کردم حرفش را !

اما این سفر که برای من کار سنگینی نبود. بعد از شنا به لبه قایق می چسبم ولی بالا آمدن از آب به داخل قایق بدون کمک دیگران واقعا کار سختی است. دوستان کمک می کنند و دستهایم را می گیرند و مرا بالا می کشند . از آن طرف  با سر به داخل قایق وارونه می شوم و شکمم روی لبه قایق تا می خورد . در حین خنده خود و دیگران داد می زنم " آخ .... سزارینم " . بمب خنده دوباره منفجر می شود .  

کلیپ ویدئویی از دریاچه پشت سد داریان ( رود سیروان )

 

59.jpg

تصویر 59

 

60.jpg

تصویر 60

 

61.jpg

تصویر 61

 

62.jpg

تصویر 62

روستای توریستی " سلین"

بعد از ساعتی روی آب بودن، حالا به نزدیک روستای سلین ( Slen ) می رسیم که تقریبا از آخرین روستاها درانتهای  این سمت از دریاچه سد داریان است .

به علت وجود جاده ارتباطی تا روستای سلین ، این روستا ، توریستی ترین روستای حاشیه دریاچه داریان ( دریاچه سیروان ) شده است. مناظر دریاچه در اطراف این روستا نیز واقعا تماشایی است. مسیر دریاچه در دور روستای سلین، تاب خورده است. روستای زیبای ژیوار نیز فاصله چندانی با روستای سلین ندارد .

63.jpg

تصویر 63 : به روستای سلین نزدیک می شویم

 

64.jpg

تصویر 64 : روستای سلین

 

65.jpg

تصویر 65 : روستای سلین

 

66.jpg

تصویر 66 : روستای سلین

 

67.jpg

تصویر 67 : چشم انداز دریاچه از روستای سلین

 

68.jpg

تصویر 68 : چشم انداز دریاچه از روستای سلین

برای رسیدن به روستای سلین از مسیر جاده ای، باید از جاده مریوان به پاوه ، ابتدا به روستای اورامانات تخت بیایید و با عبور از این روستا و پشت سر گذاشتن یک گردنه کوهستانی، ابتدا به روستای بلبر و در ادامه به روستای سلین خواهید رسید.

69.jpg

تصویر 69 : نمادی در روستای توریستی سلین

ژیوار

در روستای سلین از قایق پیاده می شویم و سوار دو دستگاه نیسان می شویم . از روی پلی به آن سوی دریاچه می رویم  و با گذر از جاده های خاکی کوهستانی، در ارتفاعات مجاور دریاچه بالا می رویم .

از فراز ارتفاعاتی که به سمت روستای ژیوار می رود، منظره دریاچه باریک و طویل در میان کوه های بلند، چشم انداز شگفت انگیز و اغوا کننده ای را ایجاد کرده است. نمای اینجا شاید زیباتر از نمای دریاچه های کوهستانی اروپا باشد که در فیلم های مستند دیده ایم .متاسفانه به علت تکان های شدید نیسان در حال حرکت در جاده سنگلاخی ، نتوانستم این چشم اندازهای زیبا را از دریچه دوربین ثبت کنم . این از آن لحظاتی بود که از دستم فرار کرد و نتوانستم شکارش کنم .

به روستای ژیوار می رسیم. این روستا هم مانند بیشتر روستاهای منطقه اورامانات، معماری پلکانی دارد.

70.jpg

تصویر 70 : روستای ژیوار

 

71.jpg

تصویر 71 : خانه ای در روستای ژیوار

در انتهای روستای ژیوار از ماشین ها پیاده می شویم. راهنمایمان نیم ساعتی فرصت می دهد تا گشت و گذاری در روستا داشته باشیم.

به کوچه ای از روستا که به سمت ارتفاعات بالا می رود وارد می شوم. انتهای این کوچه به تنگه زیبایی می رسد که جوی آبی از زیر آن جاری است. علاوه بر آن، خانه های روستایی و مردم مهربان و خونگرم و زیبای کرد، مناظر زیبا و خاطره انگیزی را پیش رویمان قرار می دهند.

72.jpg

تصویر 72

 

73.jpg

تصویر 73 : تنگه ای در بالادست روستای ژیوار

 

74.jpg

تصویر 74  

 

75.jpg

تصویر 75

 

76.jpg

تصویر 76

 

77.jpg

تصویر 77

 

78.jpg

تصویر 78

 

79.jpg

تصویر 79 : پدر و دختر در روستای ژیوار

 

80.jpg

تصویر 80

از کوچه تنگه، به داخل روستا باز می گردیم و تصاویر دیگری ثبت می کنم .

81.jpg

تصویر 81

 

82.jpg

تصویر 82

 

83.jpg

تصویر 83

ویدئویی از روستای ژیوار

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (17 نظر)

× در حال پاسخ به:

سعید ا. 15 مرداد 1399 ساعت 18:13

درود بر شما استاد انصاری عزیز! همچون گذشته از سفر و سفرنامه متفاوت تان بسیار آموختم و لذت بردم. با سپاس فراوان، تندرستی و سفرهای مستدام و اینچنین الهام بخش برای جنابعالی و همراهان محترم تان آرزو کرده و در انتظار سفرنامه های بعدی تان هستم.

مجتبی امیدپور 13 مرداد 1399 ساعت 01:44

آقای انصاری عزیز سلام بازهم مثل همیشه شیوا و دلنشین بود .
شاید سفرنامه های شما جزو معدود انتخاب هایی هست برایم که ته به پایان خوانده میشه
همیشه از خواندن این گونه متن ها که به زیبایی های سفر می پردازن نه به جزییات حوصله بر مثل قیمت و بلیط و رستوران و ...لذت میبرم
واقعا ایران زیبا جاهای بینظیری داره که امیدوارم روزی بتونم فارغ از هیاهوی کار مثل شما ببینم این زیبایی ها
پاینده باشید

روزبه شهنواز 9 مرداد 1399 ساعت 11:16

سلام استاد عزيز. اين سفرنامه هم مثل قبليها به غايت زيبا و بى آلايش نگارش شده بود و با توجه به وقت كمم و دو قسمتى بودن متن به اتمام رسوندمش و مثل قبلى ها لذت بردم از خوندنش. عكسها در حين سادگى بسيار گويا و نشان دهنده ى موقعيته و اين سادگى با بافت وضعيت روستايى همخوانى زيادى داره. در پايان، سفرنامه هاى شما براى امثال من كه متاسفانه خيلى كم ايرانگردى كرديم فرصتِ عاشقيه. عشقِ به جاذبه هاى ديدنيه كشورمون.

مهرداد افشاری 8 مرداد 1399 ساعت 19:12

با سلام و احترام و خسته نباشید بابت سفر و سفرنامه های خوب بی وقفه شما یک نکته کوچک عکاسی از چهره مردم و هنگام کار کردن انهاست که به نظرم خیلی جالب نیست شاید ما در حال سفر باشیم ولی مردم عادی مشغول انجام کارهای روزمره هستند و عکس گرفتن از انها مخصوصا بچه ها واشتراک گذاری در محیطهای عمومی خوب نیست فرض کنیم هر کدام از ما مشغول کار روزانه و بازی با کودکانمون هستیم یکنفرمتواتر از ما عکس بگیره ومنتشر کنه فرقی بین زندگی روزانه و انسانها در تهران و شهرهای بزرگ بادیگر مناطق کشور نیست همه مشغول انجام کارهای روزانه هستند

حمیدرضا قائدی 8 مرداد 1399 ساعت 14:11

دورد بر مرد طبیعت دوست

عالی درجه یک

موفق باشید

احسان 8 مرداد 1399 ساعت 13:22

سوسک با پای ملخ دیگه چیه؟ تا حالا جیرجیرک ندیدی؟ D:

محمد مروتی 8 مرداد 1399 ساعت 12:27

درود آقا هادی عزیز، سفرنامه زیبای شما که همراه با تصاویر بسیار جذابی بود را خواندم و از آن لذت بردم. امیدوارم سفرهای هیجان انگیز دیگری را پس از عادی شدن شرایط تجربه کنید. سلامتی شما دوست عزیز را آرزومندم. با احترام_ محمد مروتی

فرشاد شفیعی شهیدلو 8 مرداد 1399 ساعت 12:04

سلام آقا هادی عزیز، باز هم یک سفرنامه زیبا و کامل از شما که با متنی سلیس و به تصاویر عالی و کلیپهای دیدنی مزین شده بود را شاهد بودیم.قطعه زیبای دیگری از منطقه اورامانات کردستان را به زیبائی به تصویر کشیده بودید.شناساندن مناطق مختلف و دیدنی گوشه گوشه کشورمان کاری است که به خوبی از عهده آن بر می آئید.و به این خاطر به شما تبریک می گم.واقعا دست مریزاد.در سطر سوم ابتدای سفرنامه به اشتباه نام رودخانه سیروان را ارس نوشته بودید و همچنین در بخش دیگری از سفرنامه، اشتباها :از خواب برخاستم را برخواستم نوشته بودید که معمولا در اکثر سفرنامه ها اینگونه اشتباهات تایپی غیر قابل اجتناب است و هیچگونه خللی به روند خوب و زیبای سفرنامه وارد نمی کند.
منتظر مطالعه دیگر سفرنامه های خوبتان هستم و برای شما آرزوی سلامتی و روزهای خوب و خوش دارم.

نادر مزرعه شادی 8 مرداد 1399 ساعت 09:47

سلام. راستش سفرنامه‌های شما را که می‌بینم، ابتدا تصاویرش را مرور می‌کنم، بعد می‌روم سراغ متنش. خصوصا که تصاویر زیادی از آدم‌ها درج می‌کنید که دیدنشان برایم جذابیت دارد.
گویا ویدئوی رقص کردی از متن سفرنامه حذف شده بود و تنها عنوان آن باقی مانده بود. سفرهای بسیار جالب در مسیرهایی جذاب و تقریبا بکر دارید.