سلامی دوباره به همراهان عزیز و لست سکندی های دوست داشتنی. سفری دیگر شروع شد، این بار متفاوت تر از همیشه، امیدوارم سفرنامه های قبلی من را خوانده باشید و با روحیات من آشنا باشید. خیلی ها پیام میدن میگن "عنوان سفرنامه های قبلیت رو دوباره اینجا
پایم را که از پله های هواپیما به کرواسی گذاشتم، نسیمی از دریای آدریاتیک به صورتم خورد، بوی دریا و سنگ و تاریخ را با خودش داشت. کشوری که رویا و واقعیت در هم تنیده شده، جایی که کوچه ها بوی قصه می دهد و
مقدمه نام بوسنی و هرزگوین، احتمالا برای بسیاری از ما که سن و سالشان به اخبار دهه نود میلادی قد میدهد، کمی آشناست. اخبار تجاوز صربستان به این کشور و بعضی نسل کشی ها، جزیی از اخبار دوران کودکی من بوده است. بوسنی و کرواسی در
سرسی در حالی از روی پلهها به مردم نگاه میکند که هیچ شرمندگی در چشمانش نیست و آنچنان خونسرد است که مطمئن است 100 بار هم که به عقب برگردد، باز هم همین نقشه را میکشد. میوههای فاسد شده و گندیده از سر و رویش