فصل پاییز و زمستون دریای نیلگون جنوب ما رو فرا میخونه و برای ما که کرمان زندگی میکنیم سفرهایی هستن که نیاز به مدت زیاد توی جاده بودن و مرخصی طولانی ندارن.
از جزایر هرمزگان بعضی رو برای کمپ و آرامشش دوست دارم هر چند تبلیغات و فضای مجازی باعث شده دیگه مثل قبل نباشه، ولی هرمز رو یه جور دیگه باید دوست داشت. پر از رنگ و شگفتیه. میشه ساعتها بشینی به تماشای غروب، میشه ساعتها توی خط ساحلی و بین کافههای زیبا و مردم خونگرمش راه بری، میشه ساعتها بین رنگهای جزیره راه بری و محو تماشا بشی.
غار رنگین کمان جزیره هرمز
موضوعی که به نظرم بد نباشه همین ابتدا راجع بهش صحبت کنم اینه که به نظر من تور هرمز رو حداقل باید دو شب بمونید. خودم بعد از دو تا تجربه سفر به این جزیره جادویی به این نتیجه رسیدم. سفر اولمون گشت نیم روزه (صبح از قشم با شناور رفتیم هرمز و عصر برگشتیم قشم و اون سفر محل اسکانمون قشم بود کلا) و سفر دوم حضور یک و نیم روزه در این جزیره که فقط یک شب داخل جزیره هرمز اقامت داشتیم. به نظرم هیچکدوم زمان کافی برای دیدن جزیره رو نداشت و با عجله باید چند تا جاذبه رو میدیدی و برمیگشتی و خیلی دیدنیها و تجربهها از دست میره مثل تجربه شب گردی و کافه گردی و امتحان کردن غذاهای دستپخت خانمهای بومی که شبهای خط ساحلی رو پر از بو و مزه کرده.
از اونجا كه شنبه 13 دی تعطیل رسمی بود و با آخر هفته 3 روز تعطیلی میساخت؛ یه سفر تور جنوب به مقصد هرمز برنامه ریزی كردیم. بلیط رفت رو برای چهارشنبه 10 دی ماه ساعت 10 شب گرفتیم كه صبح با اولین شناور از بندرعباس بریم هرمز و كل روز رو برای گشت جزیره داشته باشیم. اولین شناوری كه از اسكله حقانی به سمت هرمز میره ساعت 6:30 صبح حركت میكنه.
برای اقامت همون اقامتگاهی كه سفرهای سالهای 1400 و 1403 رفته بودیم رو رزرو كردیم و امسال با تخت دار شدن اتاق ها ظرفیت كمتر شده بود ولی از اونجا كه تعداد ما نسبت به اون سال ها كمتر بود برای تعداد ما كاملا مناسب بود.
پنج شنبه 11 دی ماه:
داخل شناور با یه خانم كوله گرد و یه آقای دوچرخه سوار هم كلام شدیم كه هر دو نفر بسیار اهل سفر بودن و این هم صحبتی از شگفتی های سفر هست. طی گشت های جزیره هم داخل بعضی لوكیشنها همدیگه رو میدیدیم.
وقتی كه به جزیره رسیدیم، طبق هماهنگی قبلی موتورهای سه چرخ اومده بودن دنبالمون و برای صبحانه به خونه یكی از خانمهای بومی جزیره رفتیم. شروع سفرمون با سورپرایز تولد یكی از همسفرها همراه بود كه از قبل هماهنگ كرده بودیم و بعد با همسفرها صحبتی کردیم و مجدد سوار موتورهای سه چرخ شدیم که سراغ گشت جزیره و دیدن جاهای دیدنی هرمز بریم.
همیشه ابتدای سفر از این میگم که قبلا هرمز یه جایی بوده سمت میناب و بعد از هجوم مغول ها مردمش به اینجا پناه میارن و به یاد شهر قدیمشون اسم این جزیره که جرون بوده رو هرمز میذارن. فکر کنم داخل سفرنامه تاورنیه از هرمز با اسم جرون یاد شده و همینطور از جری پولاک و خدماتی که به واسطه ارتباطش با دربار به هرمز میکنه. میگن جری پولاک راجع به جزیره گفته "اگه خدا جهان رو نقاشی کرده باشه، بدون شک پالت رنگش رو اینجا جا گذاشته" و چه نگاه و توصیف قشنگی از جزیره. یه سری بناهایی که جری پولاک ساخته هنوز داخل جزیره هست مثلا اقامتگاه چند درخت.
برای اولین لوكیشن به قلعه پرتغالیها رفتیم و آقای بلیط فروش توضیحاتی راجع به قلعه دادن و بعد خودم چیزهایی که بلد بودم رو برای همسفرها گفتم. قصههای مربوط به زمان حضور پرتغالیها داخل جزیره و از زمانی كه توسط امامقلی خان که به دستور شاه عباس جزایر جنوب رو از دست پرتغالیها گرفت و تاریخش و علت نام گذاری روز خلیج فارس برای همسفرها گفتم.
بعد از بازدید قلعه پرتغالی ها رفتیم سمت جنگل حرا. جنگل هایی که نقاط مختلف جنوب میشه دید و یکی از ویژگی هاشون اینه که ریشه های این درخت خاصیت شیرین کنندگی آب رو داره. اونجا شانس دیدن گِل خورک رو هم دارین. جانورهای کوچولویی هستن که با شنیدن صدای پای آدمها میپرن داخل حفره های داخل ساحل.
بعد از جنگل حرا نوبت دیدن دره زعفرونی بود که بخاطر رنگ زرد و نارنجی خاک های کف دره به این اسم شناخته میشه. بخاطر بارندگی های اخیر و شدتش داخل دره آب جریان داشت و اصولا کم پیش میاد لوکیشن های هرمز رو همراه با جریان آب دید.
آب جاری در دره زعفرونی
یکم که داخل دره راه برین میرسین به یه غار کوچیک که ما تو سفر سال قبل دیده بودیم ولی توی این سفر دیدیم که ورودی غار ریزش کرده و امکان ورود نداشت. از ویژگی های جاذبه های طبیعی همینه که همونطور که در اثر فرسایش یا فشار لایه های زمین به وجود اومدن یه روزی هم ممکنه از بین برن و بهتره دیدنشون رو به بعد موکول نکنیم. مثل ساحل روزنه جزیره هرمز که توی سفرهای سال های قبل دیده بودیم ولی بعدتر ریزش کرد و اون روزنه معروف از بین رفت.
دره زعفرونی
برای ناهار داخل جزیره هرمز من اصولا رستوران سنگار رو انتخاب میکنم ولی رستوران های خوب دیگه ای هم داره مثل خنجی زاده هم هستن ولی اگه تایم تعطیلات به این جزیره سفر میکنین باید منتظر صف های طولانی داخل این رستوران ها باشین.
بعد از ناهار رفتیم کافه منگرو قهوه خوردیم و بعد رفتیم سراغ جاذبه های قبل غروب.
یادتونه جری پولاک راجع به جزیره هرمز چی گفته بود؟ برای پی بردن به عمق حرفش کافیه چند دقیقه داخل دره رنگین کمان راه برین و به رنگ ها توجه کنین. البته وقتی داخل گوگل سرچ میکنین یه عکس که مربوط به این لوکیشن نیست میاره، گول نخورین.
توصیه میکنم دره رنگین کمان رو اصلا از برنامه سفرتون حذف نکنین، اوج رنگ ها رو قراره اینجا ببینین. یکم وقت بذارین و داخل دره راه برین و به اطراف توجه کنین.
دره رنگین کمان
داخل دره رنگین کمان هم امسال رود آب جریان داشت که ناشی از همون بارندگیا بود که بالاتر گفتم.
راستی نزدیک دره رنگین کمان غار نمک رو هم میتونید ببینید که یه غار کوچیک نمکیه و رنگ غالب داخل اون غار سفیده. از اونجا که هنوز تا غروب وقت داشتیم با همسفرا داخل دره رنگین کمان یکم قدم زدیم و چند دقیقه ای برای مدیتیشن نشستیم. یکی از آهنگای آرامش بخش گوشیم رو پخش کردم و اون خاطره و اون آهنگ جز نقاط پررنگ سفرمون شد. دیگه نوبت غروب بود و کجا بهتر از دره مجسمه ها برای دیدن غروب؟
غروب دره مجسمه ها
من اصولا از تپه میرم بالا و غروب رو از ارتفاع بالاتر به تماشا میشینم. فقط یک بار که مهر ماه به هرمز سفر کرده بوده و دره خیلی خلوت بود از قسمت پایین غروب رو تماشا کردم. برای بالا رفتن ولی مراقب باشید، بعضی قسمت ها خاکش نرمه و بهتره کفشی پاتون باشه که تو بالا رفتن اذیتتون نکنه.
اونجا یکی از لیدرهای جزیره رو دیدم و بعد از سلام و احوالپرسی بهم گفت که شب داخل اقامتگاه اجرای موسیقی دارن و چی بهتر از اینکه به ضیافت موسیقی جنوبی دعوت شی؟ جنوب به خودی خود پر از موسیقیه، فکر کن قرار باشه شاهد اجرای زنده چند تا پسر بومی و آواز خوندن و دست زدن های به سبک جنوبی باشی.
سفر پر از غیر منتظره هاست، تلخ و شیرین ولی هر کدوم منجر به خاطره ای موندگار برامون میشه. به قول یکی از دوستان سفر کارخونه آدم سازیه. آدم تو سفر بزرگ میشه و رشد میکنه. البته که میدونم این حرفا راجع به همه صدق نمیکنه. بعد از تماشای غروب برگشتیم اقامتگاه که دوش بگیریم و آماده شیم برای شب گردی های جزیره.
چند ساعتی داخل اقامتگاه بودیم که برای موسیقی بهم خبر دادن و با همسفرا راهی لوکیشن شدیم. میزبانان با محبتی داشتیم که ما رو بین خودشون پذیرفته بودن و نیم ساعتی مهمون موسیقی و صدای گرمشون بودیم و بعد راهی خط ساحلی شدیم.
یکی از لیدرهای محلی جزیره و اجرای موسیقی
قدم زدن داخل خط ساحلی، خرید از خانم های بومی، موتور سواری، امتحان کردن خوراکی های جنوبی، کافه گردی و ... فعالیت هایی هستن که شب ها میریم سراغشون. جنوب شب های زنده ای داره. البته من فکر میکنم هر جا که آب هست (دریا، رودخونه، سد و...)، شب ها جریان زندگی یه جور دیگه جریان داره.
حوالی نیمه شب بود که بعد از امتحان کردن انواع غذاها و نون های محلی و موتور سواری و ... برگشتیم اقامتگاه برای استراحت و آماده شدن برای گشت های روز بعد.
جمعه 12 دی ماه:
نون های شیرین و نون چرب جنوب و ترکیبش با نخود پخته یه صبحانه محلی رو میسازه و گزینه مناسبی برای کسایی مثل من هست که تو حوزه غذا هم ماجراجویی میکنن و توی سفر فرصت امتحان کردن غذاهای محلی رو از خودشون دریغ نمیکنن. در کنارش صبحانه معمولی هم بود برای کسایی که ممکن بود ترجیحشون این باشه.
بعد از صبحانه رفتیم کافه کنار اقامتگاه و قهوه صبح رو خوردیم و راهی لوکیشن های باقی مونده شدیم.
امروز رو با الهه نمک شروع کردیم که سکوت و آرامش نمک رو میشه کامل اونجا حس کرد. توی مسیر یه خانم خوش صدا گیتار میزدن و آواز میخوندن. آب هم جاهای مختلف دره سکوت جریان داشت. راستی بخاطر همون ویژگی نمک که صداها رو انگار جذب میکنه و یه سکوت برقرار میکنه به اینجا دره سکوت هم میگن.
الهه نمک
لوکیشن بعدی ساحل خاک سرخ و نقره ای بود. بخاطر بارندگی ها و شسته شدن لایه های رویی خاک های نقره ای بیشتری تو ساحل دیده میشد ولی امیدوارم کسی این خاک ها رو با خودش نبره چون اینجا قشنگ ترن. بعد از گشت زنی با قایق تو ساحلای اطراف، رفتیم سراغ غار رنگین کمان که واقعا شاهکاره.
اکثر لوکیشن های هرمز از جایی که از موتور سه چرخ یا ماشین پیاده میشین چند دقیقه ای پیاده روی داره، مسیر پیاده روی تا ورودی غار ولی پر از رنگ های جذابه و اصولا دست ها تبدیل به پالت رنگ میشه. ورودی غار یکم باید اصطلاحا پامرغی راه برین ولی بعد فضا بازتر میشه و میتونین ایستاده به تماشای شگفتی های داخل غار مشغول شین. یادتون نره هدلامپ یا چراغ قوه همراهتون داشته باشین.
توصیه میشه داخل غار به دیواره ها دست نزنین، با صدای بلند صحبت نکنین و مدت زمان زیادی داخل غار نمونین.
بعد از دیدن غار و رنگ ها و دیواره های جذابش که مثل تابلو نقاشی میمونه، رفتیم سراغ ساحل لاک پشت ها که یه ساحل صخره ای مرتفع هست و بخاطر صخره های سنگی کارش که شبیه لاک پشت هستن به این نام معروف شده.
دیگه نوبت ناهار بود و بعد هم تماشای آخرین غروب سفر.
بعد از ناهار رفتیم سراغ یه ساحل خلوت که هم چند ساعتی ریلکس کنیم، هم اگه کسی میخواد آبتنی کنه و هم غروب امروز رو توی یه لوکیشن دور از شلوغی و هیاهو به تماشا بشینیم و انصافا عجب غروبی هم بود.
اصولا به این قسمت سفر که میرسیم (شب آخر) کسی دلش نمیخواد تموم شه. بعد از غروب همچنان تو ساحل بودیم و کسی دوست نداشت برگرده ولی چه کنیم که عمر سفر کوتاهه. البته به قول دوستی در پایان هر نقطه سطر جدیدی آغاز میشه اما این سفر رو ما تو شرایط عادی نرفته بودیم و معلوم نبود بعد از اون کی دوباره فرصت سفر داشته باشیم. این سفر برامون چند روز رهایی به همراه داشت و بعدش که ماه ها سفر رفتن تعطیل شد بارها همسفرها بهم گفتن که خوب شد اون سفرو رفتیم.
شب رو مجدد رفتیم خط ساحلی و از اونجا که شب قبل وقتی به فلافلی بارسلونا رسیدیم، گفتن همه چی تموم شده؛ امشب زودتر رفتیم و شام خوردیم و بعد تا دیروقت مشغول گشت زنی داخل خط ساحلی و تماشای دریا و گوش دادن به صداش شدیم.
توصیه میکنم تو کافه گردی هاتون شیک ارده خرما و شیک گواوا (یه میوه که تو شهرهای جنوبی پیدا میشه) کافه شوران رو از دست ندین.
شنبه 13 دی ماه:
بعد از صبحانه رفتیم اسکله و بلیط برگشت گرفتیم. بندرعباس که رسیدیم خداحافظی کردیم و بعضیا با اتوبوس و بعضیا با ماشین راهی کرمان شدن.
حوالی غروب بود که بعد از سیرجان تو جاده برف دیدیم. سفر همینقدر شگفت انگیزه که از لباس ساحلی و کلاه نقاب دار با چند ساعت فاصله برسی به برف و کاپشن و کلاه گرم. یه بار با چند نفر توریست اروپایی داخل کویر بودیم، لوکیشن بعدیشون جزایر جنوب بود. لیدرشون بهم میگفت باورشون نمیشه از اینجا میخوایم بریم یه جای شرجی و گرم، میگفت تو بهشون توضیح بده داریم چجور جایی میریم که باور کنن. واقعیت اینه که ایران ما همینقدر شگفت انگیزه و میشه تو فاصله های کوتاه آب و هوا و شرایط اقلیمی متفاوتی رو تجربه کرد.
اون روز آسمون هم به تماشای یه غروب شگفت انگیز مهمونمون کرد.