کوالالامپور، زیبای جذاب

0
لست‌سکند - آخر هفته کجایی - جایگاه K - دسکتاپ
کوالالامپور، زیبای جذاب
آموزش سفرنامه‌ نویسی
06 مرداد 1405 12:00
0
22

 با سلام به اهالی با حوصله و مشتاق سفر

بی مقدمه سفرنامه مو آغاز میکنم

تصمیم گیری برای سفر در نوروز ۱۴۰۴ از بهمن ۱۴۰۳ شروع شد مقصد اول تور ترکیه بود که سال 90 رفته بودیم و مایل بودیم دوباره بریم اما با بررسی قیمت تور استانبول متوجه شدیم درسته که ارزون‌تر از بقیه جاهاست اما فقط برای سه شب هستش و اگرقرار باشه تور استانبول یک هفته‌ای بگیریم تقریباً هم قیمت تورهای دیگه در میاد پس از گزینه روی میز تبدیل شد به گزینه زیر میز(این سومین باره که میگیم میریم و نمیریم) 

 مهم‌ترین گزینه روی میز آسیای جنوب شرقی بود یعنی تور تایلند مالزی و سنگاپور ابتدا تایلند مخصوصا پوکت و بانکوک برامون جذاب‌تر بود، اما در ادامه تحقیقات اون هم حذف شد به این دلیل که مهمترین تفریح پوکت ، جزیره هاش و قایق و دریا و...بود که اولویت ما نبود . 

در ادامه به این نتیجه رسیدیم که تور مالزی گزینه مد نظر ما و مناسب حال ماست اینکه آیا تور ترکیبی مالزی سنگاپور بگیریم یا خیر مردد بودیم چون از طرفی با یک هزینه پرواز؛ دیدن دو کشور به صرفه بود از طرفی دلمون می‌خواست همه چیز کوالالامپور را دیده باشیم  و چیزی جا نیفته.

در آخر تصمیم ما قطعی و مقرر شد:  فقط به مالزی سفر می‌کردیم چون از برنامه فشرده و بدو بدو خوشمون نمیاد و مسافرت برامون به غیر از دیدن جاهای تفریحی و گردش ، اوقاتی برای ریلکس کردنه . بعد از انتخاب مقصد باید هتل انتخاب می‌کردیم این قسمت سخت و زمانبر بود چون اغلب هتلهای روی تورها، نظرات جالبی در گوگل نداشتند . مرحله بعد انتخاب آژانس مسافرتی بود که با توجه به تجربیات گردشگران تصمیم گرفتم حتماً از مجری مستقیم تور تهیه کنم نه از هر آژانسی .در همین ایام یک روز صبح پنجشنبه اتفاقی متوجه شدم در محل دائمی نمایشگاه‌های تهران نمایشگاه گردشگری برپا شده فرصت بسیار مناسبی بود به اونجا رفتیم و غرفه مجری مستقیم تور مالزی رو پیدا کردیم و صحبت کردیم .

همون روزها بود که در سرچ‌ ها و سفرنامه‌ها به یه مطلبی برخوردم که آب و هوای مالزی در اول بهار گرم‌ترین و پرباران ترین ماه سال هستش این موضوع مارو به شک و تردید انداخت چون آب و هوای مناسب در زمان سفر خیلی روی کیفیت بالای سفر تاثیر می‌گذاره ؛ نمی‌دونستیم چه کار کنیم آیا بریم یا سفر رو تا زمستون عقب بندازیم هرچند که قیمت بالای دلار که لحظه به لحظه هم افزایش پیدا می‌کرد یکی از دلایل تردید ما بود اما هیچ کدوم از این‌ها در نهایت نتونست ما عاشقان سفر رو منصرف کنه و گفتیم با همه این موانع باز هم سفر ارزشش رو داره (در حال حاضر که این سفرنامه رو مینویسم دی ماه ۱۴۰۴ هستش . بعلت فوت دوتا از عزیرانم بعذ از عید و بعد ازون هم جنگ، نشد همون وقتا سفرنامه رو بنویسم و الان قیمت دلار به حدی بالا رفته که ترسناک شده وفکر میکنم چه خوب که سفر رو عقب ننداختم)

تاریخ سفر رو ۳۰ اسفند در نظر داشتیم که بتونیم ارز مسافرتی ۱۴۰۳ رو هم استفاده کنیم اما قیمت تور برای تاریخ ۳۰و ۲۹ و ۲۸ اسفند حدوداً بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون از تاریخ ۲۷ اسفند بیشتر بود که جمع مبلغ ۴ نفرش رقم قابل ملاحظه‌ای بود ما هم از لحاظ شغلی محدودیتی برای سفر در تاریخ ۲۷ اسفند نداشتیم پس  برای ۲۷ ثبت نام کردیم و هزینه علی الحساب رزرو پرواز رو در لحظه آخر پرداخت کردیم ینی فقط ۴ نفر جا داشت که با ثبت نام ما پرشد. اما هنوز برای هتل به نتیجه نرسیده بودیم و واقعاً انتخاب هتل کار سختی بود هتل‌های مالزی از لحاظ اندازه اتاق خوب و مناسب هستن اما مشکل عمده اش مسافران چینی و هندی فراوانی هستن که روی کیفیت بهداشت و غذای هتل ها تاثیر داره

با سرچ گوگل و بوکینگ تعدادی هتل خودم انتخاب کردم اما آژانس ها باهاشون کار نمیکردن و عملا انتخاب فقط محدود به لیستی بود که خودشون ارائه میکردن.

نهایتاً بین ۵ ستاره‌های موجود هتل رویال چولان رو انتخاب کردیم که با برج‌های پتروناس حدود ۱۰ دقیقه تا یک ربع پیاده فاصله داشت به خاطر تحریم چند سالی هست که پرواز مستقیم تهران کوالالامپور وجود نداره و باید از فرودگاه شارجه یا قطر پرواز کنیم در زمان مسافرت ما فقط پرواز با ایرلاین ایرعربیا و به شارجه انجام می‌شد (بتازگی پرواز مستقیم برقرار شد اینکه ادامه داره یا خیر دیگه اطلاع ندارم)

در سفرنامه‌ها و تحقیقاتم خونده بودم که پرواز ایرعربیا پذیرایی نداره و همه چیز فروخته میشه اونهم به درهم. برای ۷ ساعت پرواز دغدغه کمی نبود اما آژانس ما اطمینان خاطر داد که روی تور ما پذیرایی هم وجود داره.

پس بالاخره برنامه سفر ما به مدت یک هفته از تاریخ ۲۷ اسفند تا ۴ فروردین با پرواز ایر عربیا و در هتل  ۵ ستاره رویال چولان کوالالامپورهرنفر118 میلیون ت بسته شد

نمای هتل رویال چولان
نمای هتل رویال چولان

برای گرفتن ارز مسافرتی از طریق اپلیکیشن بله اقدام کردیم اما یک نفر از ما که دو تا گوشی داشت که اپلیکیشن بله روی گوشی اندرویدش بود و اون گوشی رو با خودش به سفر نیاورد؛ نزدیک فرودگاه متوجه شد که کد دریافت ارز رو فراموش کرده. از گوشی اندرویدش یادداشت کنه نمی‌دونستیم بریم بیاریم یا به سمت فرودگاه ادامه بدیم .ریسک خونه رفتن وبرگشتن بالا بود پس قید ارز مسافرتی رو زدیم و ادامه دادیم. اما قبل از رسیدن به سالن فرودگاه چشممون به شعبه بانک ملی فرودگاه افتاد با یک ترمز سریع همگی دویدیم به طرف شعبه و از رئیس بانک خواستیم کمکمون کنه ایشون گفت برید دم باجه داخل فرودگاه براتون کد رو در میارن .

خواستیم ازش که باهاشون تماس بگیره اما گفت لازم نیست آخر پرسیدم اسم شما چیه و خودشو معرفی کرد و ما رفتیم برای سالن فرودگاه. بعد از گرفتن کارت پرواز رفتیم که ارز رو بگیریم اما چه صف شلوغی داشت و اتفاقاً چند نفر دیگه هم مثل ما کدشون رو فراموش کرده بودند کارمند باجه خواب آلود و بی حوصله اصلاً همکاری نمی‌کرد و می‌گفت من نمی‌تونم برای این همه آدم کد بازیابی کنم  اینجا بود که اسم رئیس شعبه مثل اسم رمز عمل کرد و تا گفتیم آقای فلانی گفته همکاری کنید پذیرفت و کد رو برای ما درآورد و از این مرحله هم با سلام و صلوات رد شدیم

  

هفت سین فرودگاه
هفت سین فرودگاه

نکته: کد ارز مسافرتی رو همون وقتی که دریافت کردین روی کاغذ یادداشت کنید و بگذارید کنار سایر مدارک و به گوشی اکتفا نکنید

در مسیر فرودگاه با همراه اول تماس گرفتم چون مالزی در لیست کشورهایی نبود که می‌شد با رومینگ تماس گرفت. اپراتورتائید کرد و گفت بله هیچ بسته ای نیس که بخرید و تماس بگیرید و هزینه اش آزاد حساب میشه مگر اینکه از قبل خط تون رو شارژ کنید که با چند دقیقه تماس به سقف میان‌دوره‌ نرسه گفتم چقدر گفت حداقل ۵ میلیون تومان!!! چون در سفر دبی برای تماس باایران حتی با خرید بسته دچار مشکل شده بودم و باوجود فعال کردن رومینگ کلی هزینه تلفن داده بودم ناچارا قبول کردم و ۵ تومن کیف پول همراه من رو شارژ کردم اما زهی خیال باطل که بازهم بی‌فایده شد و من حسابی اذیت شدم که درجای خودش تعریف میکنم

اولین پرواز  ما از تهران به شارجه حدود ۲ ساعت طول کشید به محض سوارشدن متوجه شدیم پرواز اقتصادی یعنی چه . فاصله صندلی ها کم و جا تنگ و پذیرایی هم یک آب معدنی کوچک و یک ساندویچ مثلثی کوچک بود. هواپیما ۱۱ صبح بود که پرید و ماها چون از ۵ صبح بیدار بودیم خوابمون برد و بقیه مسائل کمرنگ شدن.

  

 

هواپیمای ایر عربیا در راه شارجه

هواپیمای ایر عربیا در راه شارجه

بعد از رسیدن به فرودگاه شارجه با توجه به تغییر ساعت،  زمان بسیار کمی داشتیم که مجدداً سوار هواپیما به مقصد کوالالامپور بشویم در پروازهای غیر مستقیم هر دو کارت پرواز را در فرودگاه مبدا به مسافر تحویل میدن پس دیگه ایستادن در صف و گرفتن کارت پرواز نداشتیم اما فرصتی هم برای استراحت یا نشستن و ناهار خوردن نبود و فقط در حد سرویس بهداشتی رفتن فرصت بود . 

هواپیمای دوم کمی بهتر از اولی بود صندلی ها بازتر بود پشت صندلی جلو استند گوشی داشت تعداد صندلی هاش بیشتر بود و هواپیما بزرگتر بود . بیشتر مسافرا مالزیایی بودن و بظاهر از حج برمیگشتن. تا موقعی که هوا کاملا تاریک نشده بود پذیرایی نکردن چون ماه رمضان بود و شروع پذیرایی هم با آب و خرما بود . یه لیست بلند بالا دست مهمان دار بود و از روی اون لیست به کندی اسم مسافرا و نوع پذیرایی شون رو پیدا میکرد و تحویل میداد .غذای ما  یک ظرف لازانیا و یک ظرف سالاد میوه از اناناس و هندوانه و آلو و خربزه بود درکل غذا بد نبود . و جالب اینکه چند مدل غذا بود بسته به هزینه ای که مسافر پرداخت کرده بود که مال ما نسبت به سایرین هم از نظر تنوع هم حجم بهترینش یود. بعضی ها هم اصلا پذیرایی نداشتن. مجموعا روششون مناسب نبود. 

  

لازانیای داغ و سالاد میوه

لازانیای داغ و سالاد میوه

هر یک ساعت هم با ترولی می اومدن وچای و نسکافه و ابمیوه میفروختن فقط آب جوش رایگان بود . من توسفرنامه اینو خونده بودم و تی بگ و کاپوچینو برداشته بودم و یک بار اب جوش گرفتیم و خوردیم.. دمای هواپیما بسیار سرد بود .پتونمیدادن فقط به فروش میرسید به قیمت ۶۰ درهم که ندیدم کسی از مسافرا بخره اما واقعا سرد بود و در مسبر پرواز برگشت سرمای سختی خوردیم.

نکته: در پرواز های طولانی پتوی مسافرتی و بالش گردنی حتما همراهتون باشه.

بعد از ۷ ساعت کوالالامپور نمایان شد 

برفراز کوالالامپور

برفراز کوالالامپور

ساعت دو ونیم بامداد به وقت محلی بود که نشستیم .فرودگاه خیلی بزرگی داره و ازین سالن به اون سالن هی پله برقی برو بالا بیا پایین . راهنما هم نداشت خودمون باید مسیر پیچ در پیچش رو پیدا میکردیم تا لیدر همه افراد تور کوالالامپور رو جمع کنه وسوار بشیم و برسیم هتل ساعت ۴ صبح شده بود . ما سومین هتل پیاده شدیم در نگاه اول از انتخاب هتل خیلی خوشحال شدم هتلمون نسبت ب هتل هایی که همسفرها پیاده شدن خیلی چشم گیرتر و بزرگتر بود . 

 

لابی هتل

لابی هتل

ادامه لابی
ادامه لابی

 یه نفس راحت کشیدیم که ظاهرش خوب و قابل قبول بود. وارد که شدیم هیچکس نبود چون ساعت 4 صبح بود . لابی بسیار بزرگ و پرزرق و برق بود و طول کشید تا میز رسپشن رو پیدا کنیم.   رفتیم پذیرش و مدارک رو ارائه کردیم و گفتیم که قبلاً با ایمیل درخواست اتاق در طبقات بالاتر کردیم رسپشن یک دختر هندی خوش اخلاق بود که گفت هتل ۱۲ طبقه است و از طبقه ۹ به بالا قیمتش بیشتره اما لطف کرد و به ما طبقه ۹ رو داد . 100 دلار هم دپوزیت گرفت و روز اخر بدون چک کردن اتاق دپوزیت رو برگردوند.اتاق‌ها رو تحویل گرفتیم هر دو اتاق عین هم  بود . 

 

undefined

 

ویوی قشنگی داشت. و اتاق کرنر ویوی برج‌های پتروناس رو هم داشت ابعاد اتاق مناسب بود.سرویس بهداشتی درب جدا ، دوش درب جدا، وان و روشویی همه در یک قسمت مجزا . کمد لباس هم از راهرو در داشت هم از قسمت  سرویس‌ها دسترسی داشت. در سفرنامه‌ها خونده بودم که دکوراسیون اتاق کلاسیک هست تقریباً درسته . کلا هتل نوسازی نیست.

 

ویوی اتاق
اولین تصویرمالزی که بعد از بیدار شدن از خواب دیدم
در شب
ویوی اتاق 

تا چمدون‌ها رو باز کنیم و اتاق رو آماده خوابیدن کنیم ۶ صبح شد تقریباً ۲۴ ساعت بود که بیدار بودیم حتی قید صبحانه هتل رو زدیم چون از ۷ شروع می‌شد ما خواب رو ترجیح دادیم. و بیدار که شدیم ساعت ۱ ظهر بود ساندویچ مرغ و قارچ همراه خودمون آورده بودیم که به عنوان ناهار خوردیم و بعد آماده شدیم برای دیدن شهر

نکته: به توصیه دوستان از اسپری مخصوص حشره برای تخت و ملافه ها استفاده کردیم و کاملا هم لازم بود

روز اول؛ جالان پتالینگ ، جالان آلور و بوکیت پینتانگ 

با در نظر گرفتن چند آیتم از جمله تعطیلات هفتگی شون، علاقه های خودمون، ایام ماه رمضان ، تاریخ رسیدن و برگشتن و چند مورد دیگه برنامه گشت و گذار این یک هفته رو از قبل چیده بودم طبق این برنامه روز اول اختصاص داشت به گشت و گذار در شهر و بازدید از جاهای دیدنی مالزی.

همش از تهران نگران باران‌های  آسیایی مالزی بودم چتر کوچیک  هم گیرم نیومد بخرم . وقتی به رسپشن مراجعه کردم تا ببینم هتل چتر کرایه میده یا نه با رفتار نه چندان خوشایند رسپشن که دختر مالزیایی بود روبرو شدم . آخر فهمیدم چترها رو 2 رینگت کرایه میدن اما بزرگ و عصایی بود که بیخیال شدم و خوشبختانه در طول سفر هم نیاز نشد.

برای گرفتن گرب (تاکسی اینترنتی، همون اسنپ خودمون )‌ از خدمه کمک گرفتیم مهربونتر و کار راه بندازتر از رسپشن بودن

 

ورودی هتل
ورودی هتل

رفتیم جلوی هتل منتظر شدیم ماشینهای مدل بالا یکی یکی مسافراشون رو سوار میکردن و ما محو این ماشین ها که یکهو یکی از هموناجلوی پامون ایستاد و گفت سوار بشید.متعجب که عه اسنپ شون اینه شاد و سرخوش سوار شدیم. ماشینی بود ! غیر از فرمونش که سمت راست بود انقدر آپشن داشت که طول کشید تا کشف شون کنیم مسیر هتل تا محله چینی ها یا همون جالان پتالینگ طولانی نبود

 

محله چینی ها
محله چینی ها

بیشتر از همه بوی عجیبی که می اومد یادآوری میکرد اینجا محله چینی هاست . رنگ و وارنگ اجناس چینی داشتن و  تعداد زیادی مغازه که تتوی دائم میزدن . قیمتا یا شبیه ایران یا بالاتر بود که ارزش خرید نداشت . ولی خرید پنکه گردنی و کلاه و خرده ریز و گیفت های مالزی لذت داشت . 

وسط محله هم درحال ساخت و ساز بودن و بنظر مدت زیادیه که به همین شکله.  از سوپر مارکت اونحا بستنی و آبمیوه و دومدل پفک و چیپس خریدیم. رویه شکلاتی بستنی با طعم نوتلا و خیلی خوشمزه بود اما قسمت شیری بستنی هیچ مزه شیرینی نداشت شیر خالص بود . پفک ها یکی شون شیرین و یکی بدمزه و چیپس کاملا متفاوت از طعم آشنای چیپس بود فقط همون بستنی خیلی چسبید. 

تاکسی گرفتیم و رفتیم به مرکزخرید برجایا 

 

پاساژ برجایا
پاساژ برجایا

خدای من پیرمرد راننده تاکسی رفتارش بسیار شبیه راننده های تاکسی ایرانی بود انگار این شغل همه جای دنیا نتیجه واحد داره پاساژ برجایا خیلی قشنگ و رنگ و وارنگ بود در چند طبقه و پر از مغازه‌های بزرگ و اجناس فراوان. همون طبقه همکف یک دکه شیرینی فروشی بود که به طور زنده در حال پخت شیرینی بود و با اصرار یکی از شیرینی‌هاشو به ما تعارف کرد برخلاف ظاهر خیلی قشنگش مزش اصلاً باب طبع ما نبود. خونده بودم که طبقه هشتم این پاساژ بلیط پارک آبی و جاهای دیدنی کوالالامپور رو می‌فروشند اما هرچی گشتیم خبری نبود شهربازی پاساژ هم تعطیل بود .قیمت‌های معقولی داشت و کمی خرید کردیم. تعداد زیادی مغازه ماساژوجود داشت. در طبقه پنجم  ماساژ پا گرفتیم که هزینه‌اش نسبت به طبقات اول پایین تر بود و خیلی خستگی این دو روز به در کرد

  

مغازه ماساژ در برجایا

مغازه ماساژ در برجایا

از برجایا با کمک نقشه پیاده رفتیم جالان آلور که فود استریت شبانه معروف کوالالامپور هستش لحظه‌ای که از اون کوچه باریک وارد خیابان شدیم هیچوقت یادم نمیره هجوم اونهمه نور و رنگ ،دیدن مردمی که شادمانه و آرام غذا میخوردن ،خواننده محجبه ای که در کنار نوازنده خیابانی اواز میخوند ،دکه ها با انواع غذا و خوراکی ناشناخته یکهو شورزندگی رو زیر پوست آدم تزریق میکرد

  

undefined

 

undefined

 

اول دراگون فروت خوردبم پوست کنده تو ظرفهای دردار میفروختن بعدم چندتا منگوستین و انبه و موز خریدیم که ببریم هتل

 

undefined 

غذاها همه خواستنی بودن اما انتخاب سخت و پرریسک بود چون شب اول سفر بودیم محتاطانه انتخاب کردیم که دچار دل درد و... نشیم

حتی غذای حلال هم انتخابش سخت بود چون معلوم نبود چه مواد غذایی داره نهایتا سوخاری گرفتیم که همه چی داشت فیله و بال و قارچ و سیب زمینی و ناگت و پیاز و یه چیز خوشمزه که نفهمیدم چی بود وقتی هم ازش پرسیدیم کجا دست بشوریم برامون دستکش یبار مصرف اورد

  

   

undefined

 

بعد از شام پیاده رفتیم بوکیت پینتانگ راه رفتیم و کمی خرید کردیم . تتو کارها عین دستفروشا کنار خیابون بساط کرده  بودن تتو میزدن. تا هتل پیاده روی کردیم و شهرو کشف کردیم کلا نوع درختا برگ ها و گل و گیاهش متفاوت از پوشش گیاهی ایران هستش و برام خیلی جالب بود

  

undefined

 

نکته : مراقب جدولهای خیابون باشید شیب داره و مثل ایران لبه نداره  که روش بایستی و یکی از بچه ها موقع رد شدن به عادت ایران خواست لبه جدول بایسته که خورد زمین و خدا خیلی رحم کرد. 

 

روز دوم ؛ باتو کیو

برنامه امروز غار باتو بود. اول رفتیم برای صبحانه. صبحانه هتل مفصله . انواع غذاهای گرم و سرد سرو میشه . منتها بیشتر غذاها هندی هستن . البته غذاهای بین المللی مثل انواع نیمرو و تخم مرغ و پنکیک و ابمیوه چند مدل سوسیس و ژامبون و چند مدل نون و شیرینی هم هست ولی پنیر مطلقا نیست.

 

undefined

 

 بعد از صبحانه  گرب گرفتیم . تفاوت گرب با اسنپ اینه که راننده ازت میخاد عکستو براش ارسال کنی درمورد غار باتو و سایر دیدنی های مالزی توضیحات زیادی در گوگل و سایر سفرنامه ها گفته شده که دیگه بهشون نمیپردازم تا لذت دیدن شون رو از دست ندید.

 

نمای پشتی مجسمه غول پیکر
نمای پشتی مجسمه غول پیکر

وقتی رسیدیم هوا ابری بود و خنک هرروز منتظر بارون سیل آسا بودیم . اما خوشبختانه غیر از دوبار بارون اونجوری نبارید

میمون ها و کبوترها همه جا بودن . میمونها به گوشی کاری نداشتن  اما دیدم پلاستیک خوراکی رو قاپید و موز رو ازتوش دراورد و یه لقمه چپ کرد.اومدیم از پله ها بریم بالا که مسئول معبد گیر داد به لباس یکی از همراهامون و گفت نمیشه بره و باید پارچه ای ببنده به کمرش شبیه لنگ . پارچه ها رو هم خودشون میفروختن به ۳۵ رینگت که گرون و  جنسش بدرد نخور بود ناچارا خریدیمش و پله ها رو رفتیم بالا ۲۸۰ تا پله بود وسط راه موقع استراحت از لابلای درخت‌ها صدای خش خش میومد خیلی نگاه کردم مطمئن بودم مار هستش اما وقتی اومد بیرون سمندر یا آفتاب پرست بود من هیچ وقت از نزدیک آفتاب پرست ندیده بودم. 

صحن معبد از بالای پله ها
صحن معبد از بالای پله ها

وقتی رسیدیم بالا  داخل خود غار هوا خیلی خنک بود. معبدی که همون ابتدا بود باید کفش‌ها رو در می‌آوردیم داخل می‌شدیم اون معبد جاییه که هندی‌ها عقیده دارند با پوشیدن لباس زرد و نذر شیر بچه‌دار می‌شن یک زوج و یک نوزاد که سر تا پا زرد پوشیده بودند و حتی موهاشون هم زرد رنگ کرده بودن اونجا بودند و به نظر می‌رسید برای سپاسگزاری از بچه‌دار شدن به اونجا اومده بودن

داخل خود غار باز هم پله بود به سمت غار بالاتر اما تفاوتش همین بود که سنگ‌ها بالای سرمون از تابش آفتاب جلوگیری می‌کرد این دفعه تعداد پله‌ها کمتر و اون بالا خلوت‌تر بود غار بسیار زیبا و اعجاب انگیزی بود عکسهامونو گرفتیم و به سمت خروج راه افتادیم.

داخل اولین غار
داخل اولین غار

یک جا من خسته شدم و نشستم روی نیمکت و طبق عادت پلاستیک خوراکی رو از کیفم در آوردم همینکه صدای خش خش پلاستیک بلند شد یک میمون نمیدونم از کجا به طرفم حمله کرد .پلاستیک رو چپوندم تو کیفم و بلند شدم فرار کردم.کلا میمون ها به گوشی کاری ندارن اما نسبت به پلاستیک کاملا حساسن . 

وقتی پایین پله ها رسیدیم به یکی از فروشگاه های سوغات فروشی رفتیم که کافه هم بود . نارگیل تازه که رنگشون سبز هستش سفارش دادیم که خودشون سرش رو می‌برن و داخلش نی میگذارند که طبق معمول مزه آب نارگیل سبز با ذائقه ایرانی ما همخوانی نداشت

نکته ۱ : در همه اماکن مقدس چه معبد هندوها چه معبد چینی ها و چه مسجد مسلمانان  ورود با دامن کوتاه و شلوارک بالای زانو ممنوعه 

نکته ۲: آبمیوه و بستنی و اینها اولش به تعداد سفارش ندین ، کمتر بگیرید اگه تونستید بخورید و خوشتون اومد دوباره بگیرید 

نکته ۳: اگه به تمیزی حساس هستین یک جفت جوراب اضافه همراه داشته باشید چون در همه معابد و مساجد باید کفش‌ها هارو دربیارید 

با گرب به هتل برگشتیم و چون باتوکیو حومه کوالالامپور هستش توی مسیر خوابمون برد هرچند دختر جوانی که راننده بود چند بار نزدیک بود تصادف کنه و با ترمزهای شدیدش از خواب پریدیم.چند باری نزدیک بود مارو به کشتن بده

برنامه شب بازدید از برجهای پتروناس بود برجهای عظیم و زیبایی که نماد مالزیه و در پارک کی ال سی سی قرار داره . از هتل پیاده رفتیم بوکیت پینتانگ .سعی کردیم خیابون ها و مردم و سبک زندگی مردم مالزی رو کشف کنیم و بعد با تاکسی و مترو  رفتیم سمت برجها. خیلی طول کشید وقتی رسیدیم پارک خلوت شده بود و ساعت 12 شب هم تعطیل شد اما عکاس های دوره گرد فراوون حضور داشتن و اخر هم با گرفتن قول ازمون که یک شب دیگه میائیم و اونوقت عکس میگیریم رهامون کردن. . 

برج روبرویی برجهای پتروناس

برج روبرویی برجهای پتروناس

روز سوم ؛ سان وی لاگون: 

صبحانه رو خوردیم و با گرب به سمت پارک آبی راه افتادیم . بلیط پارک آبی گرانتر از قیمتی بود که قبلاً در سفرنامه‌ها خونده بودم (زمان سفرما 238 رینگت)  اونجا مشخص شد که قیمتش هر دفعه بالاتر میره. برخلاف چیزی که خونده بودم امکان تفکیک هم نداشت یعنی نمی‌شد بلیط باغ وحش و شهربازی از هم جدا خرید . یک آقای هندی ۲ تا بلیط وی آی پی(با رنگ صورتی) آورده بود که پس بده  اما هرچی اصرار کرد گیشه پس نمی‌گرفت بهش پیشنهاد دادیم بلیط‌ها رو ازش بخریم که هم اون خوشحال شد و هم ما چون حدود ۹۰ رینگت به نفع ما شد

بعد از نصب دستبندها وارد پارک آبی شدیم ورودی آنقدر جذاب بود و موزیکی که پخش می‌شد انقدر مناسب فضا بود که انگار وارد دنیای کارتون و انیمیشن شده بودیم اونم یه انیمیشن رویایی .

هوا ابری بود و خنک و این خوش اقبالی بود که بدون اذیت گرما و افتاب ازون تیکه از بهشت لذت ببریم . ترکیب درختان بلند استوایی با برگهای پهن  دریاچه آبی زلال ، آبشارها و قطرات آب که مثل الماس میدرخشیدن،  سرسره ها ،‌رنگهای شاد و موسیقی دلنشین هوای خنک و نشاط و رهایی اون روز رو برای ما به یاد موندنی ترین خاطره سفرمون کرد 

پارک قسمت های مختلفی داشت  هم در ابتدادریاچه و سرسره داشت هم دوباره باکمی فاصله یک دریاچه دیگه که استیج موسیقی داشت و زیپ لاین 

و باز در منطقه ای دورتر هم مجموعه سرسره داشت و باغ وحش که ما قسمت اول و دوم رو بازی کردیم و قسمت سوم رو فقط با ترن مخصوص رد شدیم و تماشا کردیم 

از ظهر گذشته بود که دیگه احساس گرسنگی کردیم. برگر و سیب زمینی و نوشابه از برگر کینگ گرفتیم که نسبت به برگر کینگ دبی خیلی خوشمزه تر بود در حالیکه نم بارون هم میزد اما در کنار دستگاه گرمایشی حس خوبی داشت.

  

undefined

 

بعد از ناهار  تصمیم گرفتیم یک دوری توی پارک بزنیم که سوار ترن شدیم و چرخیدیم و یک جا رو هم نشون کردیم که سرسره هاشو امتحان کنیم . اما قبلش یک گوشه خلوت پیدا کردیم چون نزدیک سال تحویل بود و میخواستیم بعد از تحویل به ایران زنگ بزنیم و سال نو رو به بزرگترها تبریک بگیم .

اما تماس وصل نمیشد هرچقدر سعی کردیم نشد. سرچ کردم و بعد از کلی صرف وقت در سایت های مختلف بلاخره متوجه شدم که بااینکه کشور مالزی در لیست رومینگ ایران نیست اما برای تماس صرف شارژ کیف پول کافی نیست و حتما بسته رومینگ هم باید از ایران خریده باشیم . و این راهنمایی غلط اپراتور ما رو در لحظات سال تحویل مستاصل و  واقعا ناراحت کرد  همراه اول جدا باید فکری به حال اپراتورهای بی اطلاعش و سایتش با اطلاعات ناقص بکنه.

بعد از ناامیدی از تماس باایران رفتیم بازی های دیگه مثل تیراندازی با کمان و موتور ۴ چرخ و زیپ لاین .صف زیپ لاین شلوغ بود و بلیط  وی ای پی اینجا به کار اومد چون ساعت پایان کار پارک آبی رو اعلام کردن و اگه وی ای پی نداشتیم نوبت مون نمیشد ولی ما بدون صف رفتیم.

موقع برگشت از پارک آبی برای اولین بار معنی باران استوایی رو فهمیدیم چنان محکم و باشتاب می‌بارید که برامون عجیب بود  و تازگی داشت. گرب گرفتیم. خوابیدن توی ماشین در حالیکه خسته ای ، بیرون بارون میاد ولی ماشین گرم و راحت تورو میبره خیلی کیف میده.

نکته ۱. سالن کمدها رختکن نداره . و بهتره لباس شنا رو از زیر لباسها پوشیده باشید. هرچند حمام ها جداس و میشه لباس تعویض کرد .دمپایی هم به همراه داشته باشید، کنار بازی ها جاکفشی هست .

۲. کاور گوشی ضد آب و پاور بانک همراه خودتون ببرید.

3. پوشیدن مایو الزامی نیست و با هر لباسی میشه رفت مثل تیشرت و شلوارک و شلوار 

4. غیر از کمدهای ابتدای پارک جاهای دیگم کمد و حمام هست خلوت تر هم هست . هزینه دوتا لاکر برای کمد کوچیک 50 رینگت شد

5. برای خریدن فایل عکسهایی که خودشون موقع بازی ها ازتون گرفتن چونه بزنید . ما بجای 120 رینگت 60 رینگت دادیم 

روز چهارم ؛ پاویلیون:

امروز روز پاساژگردی و خرید بود پس رفتیم پاویلیون معروفترین پاساژ لاکچری شهر که تا هتل ما پیاده یک ربع فاصله داشت

 

undefined

 

یکی از ورودی های پاویلیون
یکی از ورودی های پاویلیون

قیمت ها با توجه به ارزش پول ملی برای ما به صرفه نبود اما در طبقه زیربن تعداد زیادی فروشگاه لوازم آرایشی بهداشتی بود که به مناسبت ماه رمضان تخفیف گذاشته بودن و می‌شد خرید کرد.   

 

undefined

 

ناهار هم در فودکورت خوردیم هرچند بین اونهمه تنوع غذای چینی تایلندی مالایی انتخاب سخت بود.

غذاهای ناشناخته
غذاهای ناشناخته

نهایتا انتخاب ما شد غذای عربی که هم ظاهرش رو می‌فهمیدیم چیه هم مزه اش نزدیکتر به ذائقه ما بود دو مدل برنج و دو مدل مرغ که به روشهای مختلف طبخ شده بود .بعد هم  ۲تابستنی گرفتیم که به پول ما ۱ میلیون تومن شد اما خوشمزه بود و به امتحانش می ارزید

  

undefined

 

از پاویلیون پیاده رفتیم بسمت پارک کی ال سی سی و مسیر طولانی بود اما همه مسیر از داخل راهرو های سرپوشیده و خنک و پاساژها رد شدیم حدودا نیم ساعتی راه رفتیم تا رسیدیم و از فضای خنک وارد گرما شدیم.

پارک شلوغ بود و برای اولین بار تعداد زیادی توریست  اروپایی رو می دیدم در این روزهای گذشته بیشتر، توریست های چینی و هندی به چشم میخوردن. مقداری کنار آبنما نشستیم و رقص فواره ها رو تماشا کردیم 

 

undefined

 

قصد داشتیم بریم بالای برج های ۲ قلو اما خیلی خسته بودیم و از صبح سرپا بودیم پس رفتیم سوپر مارکت مقداری برای شام خرید کردیم و به هتل برگشتیم نزدیک هتل که شدیم راننده تاکسی با ذوق از هتل مون تعریف کرد .این هتل بین اهالی کوالالامپور معروف و محبوبه . هرشب مهمان ها و خانواده ها و فامیل های زیادی برای مراسم افطاری به هتل می اومدن. بی اغراق متنوع ترین و بزرگترین بوفه غذایی بود که به عمرم دیده بودم

قابل شمارش نبود که چند نوع غذا و دسر سرو می‌شد .  اما زمانی که برای چشیدن و خوردن غذا لازم داشت از مغرب تا نیمه شب بطول می انجامید در حالیکه چند نوبت گروه خواننده و نوازنده اعم از زن و مرد عوض میشدند .  دیدن روزه دارانی که همزمان با فرائض دینی از لذات دنیوی بهره مند بودن و این چنین شاد و آرام همه چیز را باهم داشتند واقعا مایه افسوس بود. هزینه این بوفه افطار نفری228 رینگت بود که به مهمان های هتل که اقامت داشتن 20 درصد تخفیف میدادن.

 

undefined

 

undefined

 

undefined

 

روز پنجم ؛ گنتینگ هایلند 

امروز یکی از هیجان انگیزترین روزهای سفر بود. برنامه امروز رفتن به گنتینگ هایلند بود. گفته میشه که بزرگان مذهبی مالزی اعتقاد داشتند که نباید روی زمین خدا قمار کرد . یک فرد چینی میاد و میگه اگه روی زمین نمیشه پس توی آسمون میشه و اجازه ساخت بزرگترین مرکز رسمی رو در منطقه ای بالای کوه ها و ابرها میگیره. و اونو بنا میکنه. برای رفتن به اونجا که خارج از شهره تصمیم گرفتیم کمی ماجراجویی کنیم یعنی بجای گرب از مترو و اتوبوس بین شهری استفاده کنیم.پیدا کردن ایستگاه مترو نزدیک هتل، پیدا کردن مسیر و خط صحیح، عوض کردن دو تا خط مترو ، پیاده شدن در ایستگاه درست ،گرفتن ژتون مناسب در هر ایستگاه (متروی مالزی کارت یا بلیط نداره سکه های پلاستیکی داره)  تجربه نو و جالبی پود

از زیرزمین ایستگاه مترو مرکزی رفتیم بسمت ترمینال اتوبوس . عین ترمینال های خودمون پر از دود و دیوارهای بتنی سیاه .  فروشنده بلیط دکه اول نه بلیط مقصد مارو میفروخت نه حرف میزد و راهنمایی میکرد که باید چکار کنیم با پرس و جو از مسافرها دکه فروش بلیطش رو پیدا کردیم. بلیط اتوبوس نفری 10 رینگت بود. 

بلاخره سوار اتوبوس شدیم و یک ساعتی در مسیر بودیم جاده پر پیچ و خم و سرسبز و شلوغ 

وقتی رسیدیم هوا بطرز باورنکردنی سرد بود کلا هوای اون منطقه در یک لول دیگه اس. از پله برقی های مختلفی بالا رفتیم تا به ایستگاه اول تله کابین رسیدیم و سوار شدیم .

یکی از دیدنی های مالزی معبد چین سویی یا بهشت و جهنمه که در همین مسیره. در یکی از ایستگاه های وسط از تله کابین پیاده شدیم. دوباره از ۹  پله برقی پایین رفتیم تا رسیدیم محوطه معبد

 

تله کابین
تله کابین
معبد چین سویی
معبد چین سویی از داخل تله کابین

وقتی به محوطه برسی اونجا ۲ شاخه میشه ساختمان خود معبد که ۹ طبقه اس و طبقه اولش با اخرش فرقی نداره

سقف معبد
سقف معبد

و قسمت مجسمه ها و تصویر بهشت و جهنم  راجع به این معبد هم توضیحات مفصلی در گوگل و سایر منابع هست 

 

ورودی معبد
ورودی معبد

بارون تندی گرفته بود و نمی‌شد در فضای باز راحت راه بری . اما ابرهایی که کوه های در هم پیچیده پیش روت رو احاطه کرده بودن سبزی متراکم و انبوه جنگل هاکه از دل ابر و مه بیرون زده بود ورنگهای قرمز و طلایی معبد تصویری بدیع ساخته بود. 

  

در کنار ابرها
در کنار ابرها

دوباره ۹تا پله برقی بالا رفتیم تا به ادامه مسیر با تله کابین بپردازیم.این بار با خانواده ای ایرانی آقایی هندی و یک پدر و دختر چینی هم کابین بودیم.چنان باد تندی می وزید و این کابین چنان بین زمین و هوا تکان میخورد که ترس رو می‌شد در چهره همه دید . مه چنان غلیظ شده بود که هیچ چیزی از بیرون دیده نمی‌شد. مرد هندی شروع کرد به دلداری به همه وگفت که سیستمش خیلی امنیت داره و چیزی نمیشه . اول به خدا توکل کردیم و بعد به وجدان کاری مالزیایی ها امید بستیم که به سلامت برسیم.

بلاخره رسیدیم و نفس راحتی کشیدیم و بعد با یکی از عجیب‌ترین چیزها روبرو شدیم سازه ای با عظمت بالای ابرها ، مجموعه ای شامل چندین طبقه ساختمان با سقف بسیار بلند با فروشگاه ها هتل ها رستوران ها و کافه ها دو تا شهربازی بزرگ و یک سوال که چطور اینهمه مصالح و تجهیزات رو ازین مسیر صعب العبور تا اینجا آوردن و بنا کردن

  

محوطه داخلی گنتینگ
محوطه داخلی گنتینگ

چون ظهر شده بود اول رفتیم ناهار این دفعه غذاهای جدیدتری امتحان کردیم پلو مخلوط با نخود فرنگی و ذرت ، توپک های سفید ک نمی‌دونستیم چیه؛ ماهی و میگو یک جور سوپ برنج با قارچ و البته برگر پایه ثابت غذا در سفر 

  

undefined

  

تجربه خوبی بود و غذاها خوشمزه بود. بعد از ناهار در طبقات مختلف گشتیم . جمعیت زیادی از توریست ها اونجا بودن و خیلی هم شلوغ بود . بعد برای دیدن جاذبه اصلی اونجا رفتیم . زیر ۲۱ سال رو راه نمیدن و پاسپورت افراد جوان رو چک میکنن. همه کسانی که اونجا مشغول بازی بودن چینی بودن چون مالزیایی ها حق ورود ندارن. اجازه عکس برداری و فیلم برداری هم نمیدن .بعد از چرخ کوتاه رفتیم بیرون  تا برسیم به اوتلت که در سفرنامه ها خونده بودم . اما عجیب بود که هیچکس نمیدونست کجاست از ۱۰ _۱۵ نفر پرسنل اونجا پرسیدیم و همه اظهار بی اطلاعی کردن و آخر یک خانواده هم وطن آدرس رو بهمون داد و معلوم شد در همون ایستگاه ابتدایی تله کابین قرار داره

 

فقط  تزئینات پله برقی
فقط تزئینات پله برقی

بلیط برگشت تله کابین رو خریدیم و سوار شدیم . فقط خودمون داخل کابین بودیم. هوا تاریک شده بود و قطرات ریز باران کل سطح کابین رو پوشونده بود . همچنان مه بود اما نور چراغ ها دیده می‌شد. صدای اذان مغرب توی کوه ها شنیده می‌شد کابین در تاریکی و بارون هزاران متر در هوا معلق به پیش می‌رفت و فضا پارادوکسی از دلهره و آرامش بود.

فروشگاه های اوتلت پر بود از مردم مالزی و از توریست ها اما اجناسش چنگی به دل نمیزد .

چند تا برند رو  که دیدیم تصمیم گرفتیم برگردیم هتل.  رفتیم به سمت ایستگاه اتوبوس که برگردیم . اما بلیط نبود و آخرین اتوبوس ها به راه افتاد . بعد از کلی وقت بسختی گرب گیرمون اومد و رفتیم سمت شهر . همچنان بارون می‌بارید و جاده حسابی ترافیک بود و راننده انگار خسته تر از ما و تازه یکی از ما مراقب راننده میبود که خوابش نبره. 

نکته۱: برای گنتینگ هایلند حتما لباس گرم بردارید هواش واقعا سرده

نکته ۲: اگر قصد برگشت با اتوبوس رو دارید بلیط رو همون موقع رفت بخرید ما فکر کردیم ساعت بازگشت مون معلوم نیست و نخریدیم و اشتباه کردیم 

نکته ۳: برای بازگشت میتونید همون بالا که هستید تاکسی بگیرید و برگردید شهر و لازم نیست حتما بیایید پایین. هزینه تله کابین +اتوبوس برای 4 نفرهمون قیمت تاکسیه . 

 

روز پنجم ؛ پوتراجایا

بازهم گرب بود که ما روبه شهر الکترونیک یا پایتخت اداری کوالا رسوند . کلا اغلب دیدنی های کوالالامپور با فاصله از شهر قرار دارن . و این زمان فرصت مناسبیه برای صحبت با راننده ها و آشنایی با زندگی مردم عادی. راننده گرب از تحصیلاتش و درآمدش و بچه هاش برامون تعریف کرد و اینکه سفر های زیادی رفته بود و منتظر مهم ترین سفرعمرش یعنی حج بود. توضیح داد که همه مردم مالزی برای حج ثبت نام میکنن و باید صبر کنن نوبت شون بشه و گفت نوبت خودش ۵ سال دیگس.

کاخ نخست وزیری
کاخ نخست وزیری

ابتدا رفتیم برای بازدید از مسجد صورتی. در ورودی باید کفش‌ها رو در می آوردیم و یک شنل بلند صورتی می پوشیدیم که خانمها کلاه شنل رو باید سرشون میذاشتن. مسجد بسیار بزرگ و تمیزی بود . داخل مسجد در گوشه ای دخترها و پسرهای حدود ۱۰ ساله با فاصله کمی در کنار هم نشسته بودن و یک مربی خانم و اقا به آنها قرآن درس می‌دادند

صحن مسجد
صحن مسجد

بعد از اونجا کم کم رفتیم بسمت رودخانه . رودخانه مصنوعی ساخت بشر با پل های متعدد که هرکدوم نماد یک پل معروف دنیاس از جمله پل خواجو اصفهان. هوا بسیار گرم و همه جا خلوت بود چون تعطیلی آخر هفته بود و شهر اداری پوتراجایا نسبتا تعطیل بود.

در صف سوار شدن به قایق ها هیچکس نبود و ماهم یک قایق 12 نفره رو دربست به قیمت 100 رینگت کرایه کردیم تا روی رودخونه قایق سواری کنیم . قایقی با صندلی های چرمی و جلیقه نجات تمیز ومرتب و سایبون دار ،که وقتی حرکت میکرد هوای خنک رودخونه حالتو جا می آورد .وقتی نشستیم با آبمیوه هم ازمون پذیرایی کرد که خیلی در اون هوای گرم چسبید. (بعدا از مسافرین شنیدم که تورلیدرها به بهانه ماه رمضان و تعطیلی قایق ها اونا رو نبرده بودن)

 

پل سیدنی
پل واواسان یا پل کابلی

 

ساختمان های ساحل رودخانه
مسجد شناور

بعد از پیمودن رودخانه با قایق و دربرگشت از فروشگاه بزرگ شکلات فروشی اونجا مقداری خرید کردیم و بسمت هتل برگشتیم هزینه گرب تا پوتراجایا 41 رینگت و هزینه برگشت هم همین قدر بود. . برنامه عصر مراکز خرید بود اول سنترال مارکت که بیشتر شبیه بازار محلی بود و صنایع دستی داشت .

 

مرکز خرید سنترال مارکت
مرکز خرید سنترال مارکت

خود کشور مالزی صنایع دستی خاصی نداره و همه چیز چینیه .  یکی از خرید های ما از اونجا چای تاریک بود یک نوع چائی که تو صبحانه هتل موجود بود و خوشمون اومده بود. شکلات خیلی بدبو و بدمزه دوریان هم خریدیم اما نه برای خوردن بلکه برای سر به سر دوستان گذاشتن ... اینطور که فهمیدیم حتی خیلی از مردم مالزی و چینی هم ازین میوه بدشون میاد و برای اونا هم بدبو محسوب میشه

undefined

 

از سنترال مارکت رفتیم مرکز خرید سوگو. بخاطر نزدیکی به عید فطر مردم شدیدا در حال خرید بودن و حسابی شلوغ بود

وقتی اومدیم بیرون با صحنه عجیبی روبرو شدیم خانواده ها کنار پاساژ تو پیاده رو  خیابون (مثل اینکه برای پیک نیک بری پارک ) زیرانداز پهن کرده و منتظر اذان نشسته بودن تا افطار کنند تعدادشون خیلی زیاد بود ما درحالیکه منتظر گرب بودیم مردم رو تماشا می کردیم خانواده ها نزدیک به نزدیک هم تو شلوغی و سروصدای خیابون؛ بارون هم نم نم میزد. همزمان یک میلیون گنجشک روی درختها چنان سرو صدایی  به پا کرده بودن که کر میشدی اصلا  صحنه عجیب و غریبی بود. 

از اونجا رفتیم پاساژ برجایا که شب اول رفتیم تا مقداری سوغاتی بخریم

کرایه گرب به سنترال مارکت 13 رینگت از سنترال مارکت به سوگو 30 رینگت از سوگو به برجایا 27 رینگت و از برجایا به هتل 15 رینگت شد.

روز هفتم 

امروز آخرین روز بود و باید وسایل رو جمع میکردیم . بعد از صبحانه اول بچه ها رفتن استخر هتل و شنا کردن .

استخر هتل
استخر هتل

بعدش گرب گرفتیم و رفتیم جایی که با ماشین ده دقیقه با هتل فاصله داشت. معبد تین هو.  معبد چینی بسیار زیبا‌ اونقدر زیبا که عروس دوماد ا‌ون لوکیشن رو برای عکاسی انتخاب کرده بودن

 

undefined undefined undefined

 

فال چینی هم گرفتیم

 

undefined

 

و در اون هوای گرم بستنی هم خوردیم و برگشتیم تا هتل رو تحویل بدیم

 

undefined

   .

بعد از تحویل هتل  رفتیم پاویلیون چون ساعت ۹ شب ترانسفرمون به فرودگاه بود  . در فودکورت ناهار خوردیم

 

فروشگاهی در پاویلیون
فروشگاهی در پاویلیون

 کمی چرخیدیم مقداری میوه استوایی  از هایپر مارکت خریدیم که البته منگوستین که میخواستم نداشت هزینه 4 عدد میگو برنج 51 رینگت.

موقع خرید لازم شد پول چنج کنیم . در این چند روز در صرافی های پاویلیون پول چنج میکردیم .همیشه راس ساعت 9 بسته میشد اما اونشب معلوم شد صرافی یکساعت هم موقع افطار تعطیله . گفتیم بریم نمازخونه استراحت کنیم تا باز کنن کلی پیاده رفتیم انقد راهرو های پیچ در پیچ رفتیم و رفتیم که صداهای پاساژ دیگه شنیده نمیشد .اما نمازخونه اش اصلا شبیه نمازخونه های ما نبود .اتاقی بسیار کوچیک که فرش نداشت سرامیک بود و چند سجاده که به زور چند نمازگزار جا شده بودند. با اون پاهای خسته برگشتیم و قید خرید رو زدیم ورفتیم هتل منتظر ترانسفر شدیم

سر ساعت مقرر اتوبوسی اومد درحالیکه پر بود و ما آخرین نفرات بودیم که سوار شدیم و مستقیم رفتیم فرودگاه .یکساعت در راه بودیم . با وجود صف های طولانی تا کارت پرواز بگیریم دو ساعتی گذشت و رستوران ها و فست فودهای فرودگاه ساعت ۱۲ تعطیل کردن!!! . پس توصیه میکنم در پرواز نیمه شب به امید غذای فرودگاه شون نباشید چون گرسنه می مونید. سالن پرواز رو هم تغییر دادن و مسافران ایرانی در اون فرودگاه بزرگ کلی سردرگم شدن که البته هموطنان عزیز با زدن در صف چینی ها و گرفتن نوبت شون که با تعجب و در سکوت تماشا میکردن این معطلی رو جبران کردن .

هوای فرودگاه بسیار سرده و لباس گرم حتما داشته باشیدطول پرواز هم به همین منواله و انگار در قطب هستی. حتما پتو مسافرتی همراه تون باشه.  پذیرایی شبیه پرواز رفت بود .در فرودگاه شارجه با درهمی که از قبل برداشته بودیم صبحانه عجله ای خوردیم چون ماموران فرودگاه مدام تکرار میکردن که باید سریعتر به سالن پرواز بریم اما بعد متوجه شدیم نیازی نبوده عجله کنیم و اصرارشون بی مورد بوده. در فرودگاه امام قسمتی هست که هرنفر میتونه باارائه پاسپورت بعد از اینکه مهر ورود خورد فقط یک گوشی آیفون رو که خریده یا از قبل داشته رجیستر کنه و ماهم رجیستر کردیم. تهران که رسیدیم اول رفتیم درمانگاه چون در طول پرواز حسابی سرما خوردیم و بعد رفتیم خونه

پی نوشت: من در مورد قیمتها کمتر مینویسم . به دوعلت یکی تجربه شخصی من میگه اصولا قیمتها حتی با تورم کم پایین کشورها بازم تغییر میکنه و این تغییر میتونه موجب سردرگمی مسافرآینده بشه. یکی اینکه  به لحاظ تاثیراهمیت همه قیمتها یکسان نیست و سعیم اینه قیمتها و هزینه های مهمتر رو درج کنم. 

امیدوارم  تجربیات من در این سفر برای مسافران آینده مالزی کاربردی باشه  و سفر خوب و پرباری رو تجربه کنن.

 

این سفرنامه برداشت و تجربیات نویسنده است و لست‌سکند، فقط منتشر کننده متن است. برای اطمینان از درستی محتوا، حتما پرس‌وجو کنید.

اطلاعات بیشتر