اواخر فروردین 1403 به مناسبت عید فطر دو روز تعطیل بود که از قضا منتهی میشد به جمعه و سه روز تعطیلی ایجاد میکرد. ما کارمندای اهل سفر هم که اصولا داخل تقویم دنبال تعطیلی میگردیم که ببینیم کدوم لوکیشن رو میشه با توجه به تعداد روزهای تعطیل و یکم مرخصی برنامهریزی کرد. برنامه اولیه تور ایرانگردی یه پیمایش سنگین سمت زاگرس زیبا بود برای دیدن آبشار زردلیمه که از قضا برای اون هفته هشدارهای هواشناسی مربوط به بارندگی شدید سمت زاگرس اومد و ترجیح دادیم ریسک نکنیم و پیمایش اون آبشار رو بذاریم برای یه فرصت مناسبتر.

درسته که برای ما که ساکن مناطق کویری هستیم اولویت لوکیشن های سرسبز و پر آبه ولی به نظر من گاهی نباید اصرار کنی و باید به اتفاقات و جریانات اعتماد کنی و هر زمان فرصت مناسب فرا برسه شرایط جور میشه. مثل همین سفر به آبشار زردلیمه که سال بعدش و در کمترین زمان ممکن هماهنگیها و برنامه ریزی هاش انجام شد و با تعدادی از دوستان راهی شدیم.
مقصد جایگزین رو طبس انتخاب کردیم به چند دلیل. اول اینکه از کرمان فاصله اونقدر زیادی نداشت و نیاز به مرخصی نداشتیم، دوم اینکه هنوز فرصت نشده بود جاذبههای اونجا رو ببینیم و سوم هم اینکه اواخر فصل سفر به این منطقه بود و بعد از اون هوا گرم میشد و دیگه مناسب سفر به طبس نبود. اینجوری بود که برناممون از حوالی جنوب غربی ایران منتقل شد به حوالی شمال شرقی. ولی ایرانمون اینقدر زیباست که هر گوشهش دیدنیه و مهم اینه که بریم و زیباییهاش رو ببینیم چون دیدنی ها زیاده و فرصت ما محدود.
داخل گروهی که برای هماهنگی های سفر تشکیل داده بودیم مقصد جایگزین رو اعلام کردیم و چند نفری از ادامه انصراف دادن و تقریبا نصف اعضای گروه برای مقصد جدید همراه شدن. داشتن دوستای اهل سفر هم نعمت بزرگیه، دوستایی که بهت ثابت میکنن مهم همسفره.
سه شنبه 21 فروردین
عصر بعد از تموم شدن ساعت کاری با 2 تا ماشین و از جاده راور که به سمت استان خراسان میره راهی شدیم. برای محل اقامت، بعد از تماس با چند اقامتگاه و از اونجا که تعطیلات و تایم شلوغی منطقه بود و اکثر اقامتگاهها رزرو بودن؛ بالاخره تونسته بودیم داخل روستای خرو که ظاهرا به درختان سرو چند هزار ساله معروفه، اقامتگاه امیرحسنخان رو رزرو کنیم که حالت سوییت طور داشت.
شب و بعد از رسیدن به اقامتگاه به پختن شام و استراحت گذشت که فردا صبح راهی جاذبههای منطقه شیم.
چهارشنبه 22 فروردین
از اونجا که روستای محل اقامتمون به لوکیشن چشمه مرتضی علی نزدیک بود، اولین جاذبهای که قرار بود ببینیم چشمه مرتضی علی و طاق شاه عباسی شد.

قبلش توی سرچهایی که کرده بودم خونده بودم حدود یک تا یک و نیم ساعت پیمایش داره و از اونجا که زمانی که ما سفر رفته بودیم، با توجه به تعطیلات تایم نسبتا شلوغی بود و جمعیت زیادی داخل مسیر پیمایش بودن؛ پیدا کردن مسیر پیمایش چندان سخت نبود و نیاز به نرم افزار خاصی برای مسیریابی نداشت.
برای پیمایش هم بهتره صندل یا کفش آب نوردی بپوشین چون بخشی از مسیر از داخل آب میگذره. توی مسیر هم جاهای مختلف دمپایی میفروختن و اگه همراهتون نداشته باشین میتونین تهیه کنین.
خانوادههای زیادی همون ابتدای مسیر برای پیکنیک نشسته بودن و یه عده هم مثل ما راهی پیمایش بودن. من از جاهایی که فرسایش باعث شده شکلهایی توی دره و سنگ و ... ایجاد شه خیلی خوشم میاد و از دیدن نقشهایی که حاصل فرسایش هستن لذت میبرم، این مسیر هم پر بود از همین قشنگیها و میتونستی ساعتها بشینی و محو تماشا بشی.
حین مسیر جاهای مختلفی از دیوارهها آب میریخت و کیف بچههای کوچک با آب بازی کوک بود. مسیر رو ادامه دادیم و قبل از رسیدن به طاق شاه عباسی یه جا حس کردم یکی از پاهام داخل آب سرده و یکی دیگه داخل آب گرم و شگفت زده داشتم برای همسفرها توصیف میکردم. یادم اومد توی سرچها اینو خونده بودم که یه قسمت از مسیر آب سرد و گرم هست که میتونی یه پات رو داخل قسمت سرد و یه پات رو داخل قسمت گرم بذاری ولی انگار تصورم ازش اینقدر نزدیک به هم و شگفت انگیز نبود و برای همین هیجانی شده بودم.
در انتهای مسیر به طاق شاه عباسی رسیدیم که ظاهرا جز سدهای قوسی قدیمی بوده. از طاق عباسی که رد شدیم یکی از همسفرها که اصولا برامون سورپرایز داره؛ از داخل کولهش خربزه دراورد و بعد از کلی عکاسی و خوراکی خوردن راهی مسیر برگشت شدیم.

برای ناهار به رستوران ناردون داخل شهر طبس رفتیم و بعد نوبت دیدن باغ گلشن طبس و پلیکانهای اونجا بود.

داخل پارک یه درخت جدید دیدیم که با سرچ کردن عکسش متوجه شدیم به گیاهش به علت شباهت، شیشه شور میگن و رنگ قرمز جذابی داشت. قبلا این درخت جایی به چشمم نخورده بود ولی جالبه که بعد از این سفر زیاد به چشمم خورد.

باغ گلشن هم معماری شبیه سایر باغهای ایرانی داره با همون ویژگیها و جز باغهای ثبت ملی شده هست. بعد از بازدید باغ گلشن با توجه به تایمی که داشتیم راهی اصفهک شدیم و تا بعد از غروب داخل روستای اصفهک و کوچه پس کوچههای کاهگلی که حس خیلی خوبی دارن قدم زدیم و عکاسی کردیم.

ترکیب خونه های گنبدی شکل و درختان نخل و ترکیب رنگ سبز و قهوه ای روستا جذابیت خودشو داره. مثل روستاهایی که داخل استان یزد هست و به نظرم فصل پاییز فرصت مناسبی برای دیدن این روستاها و جولون دادن تو کوچه پس کوچه هاش هست. البته طبس هم چند سالی جز استان یزد بوده و از سال 91 در تقسیمات کشوری به استان خراسان جنوبی ملحق شده.
روستای اصفهک یه روستای با قدمت در دل کویره که طی زلزله ای که سال 57 اومده مردم محلی روستا رو ترک کردن و نزدیکی اونجا روستای جدیدی ساختن و ساکن اونجا شدن. مثل اتفاقی که برای روستای گیسک زرند در استان کرمان افتاده.
دوستامون رفتن یه کافه نشستن و من همچنان داشتم عکاسی رو ادامه میدادم که یه پسر کوچولو سر راهم سبز شد و گفت برم کافشون (مامانش مدیریت اون کافه رو بر عهده داشت). بعد دستمو گرفت که ببره روی پشت بوم و روستا رو از اون زاویه ببینیم ولی با تابلو عدم ورود به پلهها و پشت بوم به علت امکان ریزش مواجه شدم. پسرک جهت اثبات اینکه سقف خونهها ریزش نمیکنه رفته بود بالا و همچنان اصرار داشت منم برم ولی سعی کردم توجیهش کنم اون کوچولوئه و بهتره من نرم روی پشت بوم و حتما یه دلیلی داره که برای ممانعت تابلو زدن و بهتره که این کارو انجام ندیم.

بعد از اینکه منم رفتم کافه پیش همسفرها و شربت علف هیزه خوردیم و بعد از معاشرت با خانمی که پسرشون مدیریت این یکی کافه رو بر عهده داشتن، برای تماشای غروب و عکاسی دم غروب راهی قسمتهایی از پشت بومها شدیم که امکان ورود بهشون بود و بعد از غروب راهی محل اقامتمون شدیم.

بعدتر با یکی از دوستان اهل سفر که ایشون هم قبل از سفر ما، به این مناطق سفر کرده بودن؛ صحبت میکردم میگفت امکان اقامت داخل روستای اصفهک و حتی استفاده از حمام سنتی اصفهک (با هماهنگی قبلی) هست اما ما برای اون شب هم همون اقامتگاه قبلی رو رزرو کرده بودیم و بعد از دیدن روستای اصفهک به اقامتگاه خودمون برگشتیم ولی بدون شک تجربه یه شب داخل اصفهک میتونه خاطره انگیز و قشنگ در سفر با تور کویر باشه.
پنج شنبه 23 فروردین
امروز برنامه پیمایش دره کال جنی بود. اینجا هم پر از شکلهای زیباست که در اثر فرسایش ایجاد شدن و بعضی از اونها حس وهم آلودی دارن. داخل مسیر دره بعضی قسمتها حوضچههای آب داره و بعضیا به آب تنی مشغول بودن. برای پیمایش این دره هم بهتره کفش آب نوردی یا صندل بپوشین.

درباره علت نام گذاری دره کال جنی میگن که کال در گویش محلی به دره یا مسیر ایجاد شده در اثر سیلاب گفته میشه (این توضیح رو که راجع به علت نام گذاری دره خوندم یادم اومد توی خوزستان هم بهش میگن کول و اختلافشون حرف وسط هست که اینجا الف هست و توی خوزستان واو و احتمالا به گویش متفاوت مردم این استانها مربوط میشه. سمت روستای پامنار و اسلام آباد که نزدیک دزفول هستن، یه دره به اسم کول خرسون هست که اونجا هم مسیر پیمایشی زیبایی داره و در انتهای مسیر به یه دره با ورودی خیلی قشنگ میرسیم). جنی هم به این علت که وقتی باد میاد و داخل قسمتهای فرعی دره میپیچه صدایی ایجاد میکنه که در باور محلیها انگار اونجا جن داره. بخاطر همین این دره به کال جنی معروفه.

بعد از پیمایش دره و عکاسی از لوکیشنهای مختلف که مثل یه تابلو نقاشی زیبا بودن، برای برگشت یکی از درههای فرعی رو انتخاب کردیم و از پیچ و خمهای دره گذشتیم. همزمان بارون هم نم نم شروع به باریدن کرده بود و جذابیت مسیر رو چند برابر کرده بود. البته اگه بارون شدید باشه حضور داخل دره نه تنها جذاب نیست که حتی میتونه خطرناک هم باشه.
مقصد بعدی روستای ازمیغان بود که بعد از ظهر همون روز رفتیم. این روستا شهرتش به اینه که درخت نخل و شالیزار برنج کنار هم رشد میکنن. دشت های سرسبزی اونجا بود که داخلش درختای نخل داشت و در انتها به کوه ختم میشد و زیبایی اینجا هم کم از تابلو نقاشی نداشت.
شاید بخاطر همین تفاوت هاست که طبس رو عروس شهرهای کویری ایران هم میگن.

شنیده بودیم یه لوکیشن به اسم تخت عروس داره که برای دیدن اون راهی مسیر پیمایش شدیم. کل مسیر از کنار آب میگذشت (برای پیمایش این مسیر هم بهتره صندل یا کفش آب نوردی داشته باشین) و متاسفانه به علت شلوغی بسیار زیاد خیلی جاها زباله به چشم میخورد، امیدوارم خیلی زود همه مردم به اهمیت تمیز نگه داشتن کشورمون پی ببرن و یاد بگیرن وقتی میرن داخل طبیعت چیزی نباید جا بذارن و قرار نباشه هر دفعه با دیدن کلی زباله داخل جاذبههای گردشگری مواجه شیم.
در انتهای مسیر به یه حوضچه آب رسیدیم که یه عده برای آب تنی داخلش میرفتن، وسط اون حوضچه یه تخته سنگ بود که ظاهرا تخت عروس همونجا بود. موقع برگشت هم به سمت دیوارههایی که داخلش حفرههای غار مانند داشت رفتیم که کنار همون زمینهای کشاورزی بود.
برای اون شب یه اقامتگاه به اسم عمو نوروز رو رزرو کرده بودیم و بعد از دیدن ازمیغان راهی محل اقامتمون شدیم. از اونجا که سفارش شام داشتن و این چند روز فرصت نشده بود غذاهای محلی منطقه رو تست کنیم تصمیم گرفتیم شام اون شب رو از غذاهای محلیشون سفارش بدیم. یه غذا شبیه کالجوش بود که متاسفانه اسمش رو فراموش کردم. ولی با کالجوش ما تفاوتهایی داشت که متاسفانه با استقبال همسفرا مواجه نشد و خب از اونجا که غذا خیلی سلیقهای هست؛ این موضوع حین سفرها پیش میاد و طبیعیه ولی به نظرم همچنان امتحان کردن غذاهای محلی هر منطقه طی سفرها ارزشش رو داره حتی اگه مثل این تجربه ما پروژه با شکست مواجه شه.
طی صحبتهایی که با مدیریت اقامتگاه داشتیم؛ بهمون پیشنهاد دیدن کویر حلوان رو دادن که به اقامتگاه نزدیک بود ولی از اونجا که محدودیت زمان داشتیم و از اونجا که خودمون اهل کویریم و کویر لوت رو زیاد دیدیم، رفتن به کویر حلوان رو به زمان دیگهای که باز گذرمون به اون قسمت از ایران زیبامون بیفته موکول کردیم.

جمعه 24 فروردین
از اونجا که باید صبح شنبه میرفتیم سر کار، جمعه باید راهی مسیر برگشت میشدیم. برای مسیر برگشت جاده یزد رو در پیش گرفتیم که با مسیر رفت متفاوت باشه. داخل این جاده یه لوکیشن هم قرار داره که مربوط به عملیات آمریکا میشه که در اثر طوفان بالگردها دچار نقص فنی میشن و عملیات با شکست مواجه میشه.
روستای خرانق هم داخل همین جاده است و از همون روستاهای خشت و گلیه که قدم زدن داخل کوچه هاش و گوش دادن به سکوت و آرامشش لذت بخشه. اگه شما هم مثل من روستاگردی دوست دارین و از دیدن روستاهای با معماری خاک و روح نواز کویر لذت میبرین توصیه میکنم برای سفرهای پاییزیتون دیدن این لوکیشن ها رو داخل برنامه بذارین و سکوت و آرامششون رو تجربه کنین.
من علی رغم اینکه برنامه ریزی و هماهنگی برای سفر رو دوست دارم و از ساعت ها گشتن دنبال اقامتگاه و لوکیشن های مقصد لذت میبرم؛ نوشتن از سفر برام آسون نیست. برای سال جدید تصمیم گرفتم با این ترسم مواجه شم و شروع کنم به نوشتن. امیدوارم که این سفرنامه بتونه برای سفرها و ماجراجویی های پیش روتون و برای پیدا کردن مقصد جدید بهتون کمک کنه.

