Close

هند ، سرزمین شگفت انگیز

4.6
از 27 رای
هفتاد و دو ملت و این همه زیبایی! +تصاویر دیگر قسمت ها

Bn23.jpg

 

به نام خدا

سفر ما با پرواز ماهان از فرودگاه امام خمینی شروع شد. پرواز ساعت 8:50 بود اما به خاطر اینکه تعداد زیادی از مسافران که یک گروه هندی بودند، خیلی دیر رسیدند، با دو ساعت تاخیر انجام شد. پرواز خوب و مهمانداران خیلی خوش برخورد بودند. غذای هواپیما چلو گوشت به همراه مخلفات و نوشیدنی، و برای مسافرانی که غذای گیاهی انتخاب می کردند خوراک سبزیجات و میوه بود. یک بار هم با چای و قهوه پذیرایی کردند.

Ks3F6Amo39azoOW0PT0cMkTOAvJsN5H4XC5A3LfR.jpeg

 غذای هواپیما

فرمی داخل هواپیما به مسافران داده میشه که اطلاعات اولیه مثل اسم و شماره پاسپورت و اطلاعات مکانی که در هند مستقر هستید رو باید وارد کنید تا در فرودگاه دهلی تحویل دهید.

خوب یکم برگردیم به قبل از سفر و مقدمات مورد نیاز برای این سفر. من به همراه دخترخالم، تور مثلث طلایی هند رو از آژانس مسافرتی در مشهد، خریداری کردیم به همراه خدمات ویزا، ترانسفر، بیمه و سه گشت شهری همراه با ناهار. چندی قبل از سفر ما ، ویزای هند نیاز به انگشت نگاری و حضور فرد در سفارت هندوستان داشت اما به تازگی این قانون تغییر کرده و ویزا به صورت الکترونیکی صادر میشود و انگشت نگاری در فرودگاه دهلی انجام میگیرد. با توجه به اینکه بین زمان درخواست ما برای ویزا تا دریافت آن 5 روز تعطیلی وجود داشت، نمیتونم دقیقا بگم چند روز زمان برای دریافت ویزا صرف شد. اما فکر میکنم چیزی حدود 5 الی 7 روز زمان میبرد.

مسیر 3ساعت و 20 دقیقه ای بین تهران و دهلی از کشورهای افغانستان و پاکستان، و تمام آن از خشکی میگذرد.

هندوستان شبه جزیره ای بزرگ در جنوب شرقی آسیا که 1.2 میلیارد جمعیت، دارد. کشوری که به 72 ملت معروف است بزرگترین حکومت دموکراسی در جهان را دارد و همه مردم با عقاید مختلف وفرهنگ های گوناگون به راحتی در کنار هم زندگی میکنند، و به طرز شگفت انگیزی همزیستی مسالمت آمیز بین انسان ها با نژادها و فرهنگ و دین مختلف وجود دارد . شاید از همین رو، یکی از جذابترین مقاصد سفر برای من بود.

 

2.jpg

فرودگاه ایندیرا گاندی دهلی

از همون لحظه اول، دلم میخواست همه چی آروم و آهسته بگذره ، نکنه که من لحظه ای رو از دست بدم. بنابراین به جای اینکه مثل بقیه مسافران روی پیاده روی برقی فرودگاه، تندتر مسیر رو طی کنم ، روی ریل ایستادم و همانطورکه به آهنگ هندی ملایمی که صداش توی فرودگاه پخش میشد گوش میدادم، چشمانم هم بیکار نماند و هر گوشه و کناری را میپایید. بالاخره مسیر طولانی رسیدن به گیت ورودی طی شد. در گیت ورودی سوالی نپرسیدند و فقط از چهره مون عکس گرفتند و اثر انگشتهامون رو اسکن کردند. بعد هم که چمدونها رو تحویل گرفتیم و در قسمتی که لیدرها منتظر بودند، اسم شرکت minar رو پیدا کردیم.

 

نکته: به همراه داشتن قرص مسکن خصوصا کدئین ها در ورود به اغلب کشورها ممنوع است که هند هم جزو آنهاست. من به خاطر اینکه میگرن دارم و ممکن بود به خاطر تغییر آب و هوا و غذا و مخصوصا سر و صدایی که میدونستم درهند باهاش مواجه میشم، دچار سردرد بشم، فقط دو تا استامینوفن کدئین همراهم بردم، البته دخترخالم هم چند تا مسکن همراه داشت. از ترس اینکه به عنوان قاچاقچی دستگیر نشیم و از اون مهمتر مبلغ هزینه شده به باد فنا نرود، هم توی فرودگاه تهران و هم فرودگاه دهلی از متصدی در این مورد پرسیدم که گفتند برای دو سه تا مشکلی نیست. البته اگر قرص همراه میبرید حتما داخل بسته بندیش که اسم دارو مشخص هست، باشد.

سیاحت در هند شروع شد و ما با شوق زیادی که داشتیم دنبال تور لیدرمون راه افتادیم و از فرودگاه خارج شدیم که با اتوبوس توریستی به هتلهامون بریم. به محض خروج از فرودگاه، انگار که وارد سونا شدیم. یکهو فکر کردم که دیگه نمیتونم نفس بکشم با وجود اینکه هیچ شکی در انتخاب مقصد سفرم نداشتم ولی یکبار دیگه تو ذهنم مرور کردم که آیا کار درستی بود الان اومدم هند؟ خوب، خدا رو شکر، سفرگرد درونم گفت بله خیلی هم کار خوبی کردی ، حرف اضافی هم نباشه، خیلی هم هوا خوبه. منم که سر به راه، سوار ماشین شدم. همچین که باد کولر ماشین خنکم کردم دوباره خیالم راحت شد که نه بابا همچین هم نیست هوا به این خوبی!

 

هندوستان سه تا فصل داره :

زمستان از نوامبر تا اواسط فوریه که بهترین موقع برای سفر به هند هست.

تابستان که از فوریه تا آوریل و بدترین موقع سفر به هند.

و فصل مانسون یا باران های موسمی که از ژوئن شروع میشود و تا 4 ماه طول میکشد ، و ما تقریبا اول این فصل سفر کردیم. یعنی اول تا 8 تیر 1397. بنابراین هوا گرم و شرجی بود ولی آفتاب زیادی نبود که این موردش خوب بود.

فاصله فرودگاه تا هتل "کانتری این"، شاید یک ساعت طول کشید تو این فاصله زیاد، با بخشی از شهر و خیابان های دهلی آشنا شدیم. شهر خیلی بزرگ و سرسبز هست. سگ های زیادی توی شهر آزادانه میچرخیدند. عده زیادی از مردم گوشه و کنار خیابانها خوابیده بودند و حتی بعضی ها نه زیر انداز و نه رو اندازی داشتند، از زمانی که از روی پلی بر روی رودخانه یامونا میگذریم شکل شهر به صورت محسوسی تغییر میکند، از اینجا به بعد وارد دهلی نو میشیم. زمانی که از این پل عبور میکنیم، بوی بدی به مشام میرسد اما جز این رودخانه و بقیه جاهایی که تجمع آب یا فاضلاب بود، حداقل من بویی احساس نکردم. شکل خانه ها و فروشگاه ها آنقدر مختصر میشود که دیگه حتی به شکل چهاردیواری هم نیست و به نظر میاد شامل سه دیوار و یک پرده هستند. و بعضا هم کلا فقط یک چادر هست.

شهر دهلی، دارای 16 میلیون جمعیت هست از لحاظ مساحت به نظر میرسد در حد تهران باشد ولی با سیستم حمل و نقل متروی وسیعتر و بیشتر. هندی ها به دهلی، دلّی میگن اما اسم دهلی رو انگلیسی ها رو این شهر گذاشتند. بر خلاف اون چیزی که من فکر میکردم یا شاید شما هم فکر کنید، دهلی نو قسمت کثیفتر و مخروبه تر شهر هست و دهلی بخشی است که انگلیسی ها ساخته اند و اکثر مکان های دیدنی در آنجا قرار دارد بنابراین شهرداری هم توجه بیشتری به همان دهلی قدیم دارد و دهلی نو با وجود اینکه نوساز هست، خیلی کثیف تر و سطح پایین تر هست و شهرداری توجه چندانی به این محدوده از شهر ندارد. در عبور از این محدوده شهر، خیابان ها از شکل شهری خارج شدند و پر از قسمتهای وسیعی هستند که فقط خاک هست، گاوهای زیادی در حال جستجوی غذا هستند و آزاد در شهر میچرخند، البته این چیزی هست که یک مسافر هند بر اساس شنیده ها، انتظارش را دارد.

قیمت ماشین اینجا خیلی کمتر از ایران هست ولی هزینه سوخت بسیار بیشتر بنابراین کرایه تاکسی هم بالا هست و ارزانترین نوع تاکسی ، موتورهای سه چرخ معروف هستند که بهشون ریکشا میگن. چیزی که خودش جزو جاذبه های هند هست و سوار شدنش یکی از کارهایی که باید در سفر به این سرزمین انجام داد.

6lBqPuOTfZzKOtMwRGBWWJSQk4WYE7CiYTjbdCIL.jpeg

سه چرخ های تاکسی

هتل ما در دهلی، هتل 4 ستاره تاپ "کانتری این" بود، هتلی بزرگ، تمیز و شیک که صبحانه بسیار مفصل گیاهی در آن سرو میشود. اتاق ها بزرگ و تمیز با امکانات سشوار، حوله ، لوازم بهداشتی، چای ساز و مینی بار بودند. از همه مهمتر اینکه سرویس بهداشتی، شلنگ داشت. اتاق ها هر روز تمیز میشد و دو بطری آب معدنی و چای و قهوه نیز هر روز در اتاق قرار میدادند. به طور کلی خیلی از هتل راضی بودیم. تنها بدی این هتل منطقه آن بود که در منطقه قاضی آباد دهلی نو قرار داشت و  نه تنها خیلی از جاذبه های دیدنی فاصله داشت بلکه مسیر از مخروبه ها میگذشت که کمی بیرون رفتن رو برای ما دو نفر سخت میکرد.

 

3.jpg

هتل کانتری این

4.jpg

هتل کانتری این

6.jpg

هتل کانتری این

5.jpg

هتل کانتری این

اولین روز

بعد از اینکه به هتلمون رسیدیم، استراحت کردیم تا برای گردش در دهلی آماده باشیم. برای صبحانه ساعت 9 به رستوران رفتیم که چون فراموش کرده بودیم ساعت موبایلمون رو به ساعت هند تغییر بدیم در واقع ساعت 10 بود. ساعت هندوستان 1 ساعت از ایران جلوتر هست و در نیمه دوم سال به خاطر اینکه ما ساعت رو تغییر میدیم این تفاوت به 2 ساعت میرسد. بنابراین فقط نیم ساعت برای صبحانه وقت داشتیم؛ آن هم چه صبحانه ای. تعداد بسیار زیادی از انواع غذاهای گرم و سرد، میوه، نوشیدنی ، دسر و شیرینی. جالبه که این همه غذا و خوردنی همه گیاهی بودند و از اون جالبتر اینکه در سه روزی که ما مهمان این هتل بودیم برخی غذاها تغییر هم میکردند و این میزان تنوع برای ما که فکر میکنیم وقتی گوشت نیست نمیشه غذایی درست کرد، جذابیت بیشتری داشت. به طور کلی مصرف گوشت در هند خیلی معمول نیست و اکثر غذاها گیاهی هستند ولی گاهی گوشت گوسفند یا بز هم استفاده میشود اما گوشت گاو به دلیل مقدس شمردن این حیوان کلا ممنوع است.

7.jpg

صبحانه هتل کانتری این

با اشتیاق زیاد از غذاهای هندی استقبال کردم، و از هر کدام که به نظرم جذاب تر بود برداشتم و با ولع زیاد چشیدم .چشمتان روز بد نبیند همه اجدادم جلوی چشمم رژه رفتند. جهت جبران بنده هم کل نیاکانشان را در خاطرم گذراندم و نثار ارواحشان درود فرستادم. اما باید صادقانه اعتراف کنم خیلی غذاهای هندی رو دوست داشتم با وجود همه تندیشان. این رو هم بگم که واقعا غذاهای هندی چه در این هتل و چه در رستوران های توریستی داخل شهر، از لحاظ تندی قابل تحمل و خوردن بودند بنابراین به نظرم واقعا ارزش امتحان کردن دارند. البته در نظر داشته باشید در هتل ها و رستوران های بین المللی تندی غذاها کمتر است.

نان در هند به صورتی که در ایران داریم نیست. معمولا در خانه ها خودشان نان میپزند و فروشگاه نان فروشی بدان صورت که در ایران هست در هند ندیدم. نان ها خیلی کوچک هستند و  شکل های مختلفی دارند. باب ترینشان که من در طی این 7 روز سفر میدیدم نوعی نان گرد کوچک بود که به نظر میرسید در تابه درست شده باشد، یک نان دیگر که سرخ شده بود و به صورت تو خالی و پوک بود، و نان دیگری که با آرد برنج درست میشد و برای سرو در بخار قرار میدادند. همه این سه نوع نان خوشمزه بودند.

یکی از غذاهای محبوب من، غذایی بود که با نخود درست شده بود و نسبتا خیلی تند بود، نه تنها در مورد این غذا بلکه در مورد همه غذاهای هندی که تجربه کردم نمیتونستم تشخیص بدم مواد داخل مایه غذا چه هستند ولی خوبی غذاهای هندی این هست که با خیال راحت میتونید بخورید چون نه گوشت مصرف میکنند و نه جک و جانورهای غیرمعمول که برخی کشورهای شرق دور استفاده میکنند. تصویر این غذا و نانهایی که شرح دادم را در بشقاب سمت راست تصویر بالا مشاهده میکنید.

بعد از صبحانه به همراه گروه، راهی خیابان های دهلی شدیم تا سفرمون در دل این شهر بزرگ و پیچیده شروع کنیم. خوشبختانه چون روز شنبه بود و روزهای شنبه و یکشنبه روزهای تعطیل در هندوستان هستند، از ترافیک معروف هند خبری نبود و از آنجا که مسافت زیادی را باید تا رسیدن به هر مقصد طی میکردیم، نبود ترافیک نعمت بزرگی به شمار می اومد.

 

 

8.jpg

معبد سیک ها

اولین مقصد، معبد سیک ها بود. معبدی با دیوارهای سفید و گنبدهای طلایی.

هندوستان کشور 72 ملت هست با فرهنگ ها و دین های متنوع که همین مورد جزو جذابیت های هند هست و خیلی ها رو مجذوب این سرزمین رنگارنگ میکند. یکی از این ادیان سیک هست. سیک ها یکتاپرست هستند و یازده راهنما داشتند که هر کدام جانشین قبلی شدند. آخرین آنها، داستان 10 راهنما یا پیامبر قبلی را جمع آوری کرده ودر قالب کتابی به نام "گوروگرانت صاحب" ارائه داده است و اعلام کرده که دیگر پیامبری نمی آید و دایره پیامبری این دین تمام شده است.  این کتاب به عنوان کتابی مقدس برای سیک ها شناخته میشود و محور اصلی مراسم مذهبیشان هست و در این مراسم ها، این کتاب را میخوانند. داخل معبد، شخصی نشسته و این کتاب را قرائت میکند و مردم نیز همزمان با او میخوانند. یک مکان هم به صورت یک مقبره مقدس وجود دارد که ظاهرا فقط یک نسخه از این کتاب در آنجا قرار دارد و افراد به آن احترام میگذاشتند و در برابرش سر تعظیم فرود می آوردند.

زنان و مردان سیک، موی خود را کوتاه نمیکنند، و همیشه سر خود را میپوشانند البته هر کدام از سیک ها را که میبینیم بسیار مرتب و آراسته هستند. هر کس که برای بازدید معبد هم میرود باید سر خود را بپوشاند، برای این کار، خودشان روسری های کوتاهی دارند که امانت میدهند تا سر کنید و به بازدید معبد بروید. همچنین باید کفش و جوراب خود را درمی آوردیم و پابرهنه به بازدید معبد میرفتیم. توی هوای بسیار گرم وسط روز، سنگ های زمین معبد بسیار داغ بود، ولی مسیری رو با کفپوش های پلاستیکی پوشانده بودند و مدام رویش آب میریختند ، من هم بیشتر سعی میکردم از روی آنها عبور کنم که داغی سنگ ها را حس نکنم. پرچم بلندی در معبد وجود دارد که بر این عقیده هستند این پرچم از مردم عامه حفاظت میکند. یک استخر بزرگ در پشت ساختمان معبد قرار داشت که بر این بودند آب آن مقدس هست ، در محوطه معبد هم برخی افراد آب مقدس برای نوشیدن و متبرک شدن به مردم میدادند. به طور کلی عقاید و رسومات آنها  را تا حدی به آنچه در ایران هم مرسوم هست نزدیک می دیدم . از قبیل نذری دادن، مراسم های دعا خواندن، مقدس شمردن برخی مکان ها و غذاها و ...

9.jpg

معبد سیک ها

جالب است که در آیین سیک ها گدایی ممنوع است. در قسمتی از محوطه بیرونی معبد، مکانی وجود داشت که عده ای در حال عبادت بودند، اعمالشان چیزی شبیه مراسم دعا بود. در همان مکان عده دیگری در حال پوست کندن پیاز و طبخ غذا بودند که بعد از پایان مراسم دعا و عبادت، همه مردم میتوانستند از آن غذا بخورند حتی اگر از دین دیگری باشند و اصلا خاص و عام ندارد و همه سر یک سفره می نشینند و از یک غذا میخورند. برخی جاها هم حلوای نذری میدادند. بیرون از معبد هم چیزی شبیه ایستگاه های صلواتی خودمان بود، که شربت نذری میداد.

 

تماشای معبد بعدی و محوطه بسیار زیبا و سرسبز اطراف آن، انبوه رنگ های گرم و متنوع در تن زنهای هندی با انواع زینت آلات ، چشم نوازی میکرد. هر کدام یک ساری یا لباس زیبا با رنگ شاد، به تن داشتند که دیدن همه آنها کنار هم در حالی که به سمت معبد حرکت میکردند مثل رقص رنگ ها مینمود. وقتی توریست میدیدند با نگاه مهربان و لبخند گرم پذیرایی میکردند. مسیر پلکانی رسیدن به معبد را نیز باید با پای برهنه روی کفپوش های خیس طی میکردیم.

11.jpg

زن هندی 

بیرون معبد دکه های فروش آب نارگیل تازه ، هندوانه و دستفروشانی که زیور آلات فروشی خود را روی یک تخته که از گردنشان آویزان بود چیده بودند، فراوان بود. بدم نمیامد آب نارگیل رو تست کنم اما متاسفانه وقت کم بود و توی اون گرمای شدید و رطوبت زیاد، نمیتوانستیم خیلی بیرون تحمل کنیم و همه سریع سوار ماشین شدیم تا برای ناهار به یکی از پاساژ های دهلی برویم.

12.jpg

دکه نارگیل فروشی

13.jpg

دکه هندوانه فروشی

1qLEKluXqzkTM1Q22hmkxBKdfK4PrmZZxH1KwfXi.jpeg

زن دستفروش بیرون معبد

واحد پول

پول رایج هندوستان روپیه است. درزمانی که ما سفر میکردیم ارز مسافرتی یورو بود. هر یورو برابر 79 روپیه و هر روپیه در بازار آزاد ایران حدود 100 تومان بود. مثلا اگر قیمت کالایی 100 روپیه بود معادل 10 هزار تومان میشد. نرخ تبدیل انواع واحدهای پولی رو میتونید در سایت زیر مشاهده کنید:

http://fa.xeconvert.com/irr

و این هم یک سایت دیگه برای بررسی نرخ ارز :

Hi.valuefx.com

 

علی آقا، لیدرمون، از هر کدوم از مسافران مقدار ارزی که میخواهند چنج کنند رو پرسید و بعد خودش از یک صراف پول لازم رو گرفت و برای ما یورو را با نرخ 77 روپیه تبدیل کرد. ضمنا اگر کسی دلار داشت، به نرخ 66 روپیه قابل تبدیل بود.

 

خرید

آمبینس مال، یک مرکز خرید بزرگ در کنار دو مرکز خرید دیگر بود که جمعا در محوطه زیبایی قرار داشتند، اولی که نمای خیلی قشنگ و مدرنی هم داشت مرکز انواع برندهای خارجی بود که ما اصلا فرصت نکردیم بازدید کنیم، در حقیقت علاقه هم نداشتم چون بیشتر ترجیح میدادم محصولات هندی رو ببینم و بخرم.

15.jpg

آمبینس مال

طبقه بالای آمبینس مال، یک فود کورت بود، که انواع غذاهای فست فود، ترکی، هندی، و بین المللی را داشت. دور تا دور فود کورت رو گشتم و از غذاهای جذابی که تهیه میکردن فیلم و عکس گرفتم. با نظر دخترخالم یکی رو انتخاب کردیم و سفارش دادیم. اسم غذا taco بود بر اساس دانسته های قبلی فکر میکنم این غذا مکزیکی باشد، یک جور ساندویج کوچک بود که نان تردی از احتمالا آرد ذرت دارد و داخل آن با سیب زمینی ، پنیر پیتزا و چیزهای دیگری پر شده. خیلی خوشمزه و متفاوت بود و البته تند. دو تا ساندویج به همراه دو تا نوشابه جمعا 374 روپیه شد.

16.jpg

عکس غذا

 بعد از غذا فقط در حد یک ساعت فرصت داشتیم که داخل این مرکز خرید بگردیم و خرید کنیم بنابراین خیلی سریع غذامون رو خوردیم و شروع به گشت و گذار کردیم.

قبل از سفر، انواع محصولات و سوغات هند رو بررسی کرده بودم، برند لباس ها و کفش های سنتی هند رو پیدا کرده بودم و توی سایتهاشون طرح ها و مدل ها و قیمت ها رو دیده بودم. وارد یک فروشگاه بزرگ شدیم که انواع پوشاک هندی و صندل داشت.

لباس های زنانه هندی، چند مدل دارند که برخی از آنها به این صورت هستند. ساری که لباس معروف و رسمی آنهاست که اغلب اون رو میشناسیم. شامل یک تاپ نیم تنه میشه با یک پارچه بزرگ که دور بدن میپیچند. کورتا که یک پیراهن جلو بسته است که قسمت پایین آن در دو طرف چاک بلندی دارد و معمولا  آستین نیمه یا کوتاه دارند و بیشتر شبیه مانتو های ما هستند. لباس دیگری دارند به اسم پنجابی که به صورت یک کورتا به همراه دامن یا شلوار و یک شال هست.  اغلب زنان هم که در شهر میبینیم از این مدل لباسها پوشیده اند و خیلی کمتر پیش می آمد که لباسی خارج از این موارد  باشد.  هند دارای صنعت نساجی خوب و قوی ای هست و پارچه های آنها عمر طولانی دارند. رنگ های مورد استفاده در صنعت نساجی و چاپ روی پارچه، شیمیایی نیستند بلکه رنگ طبیعی هستند؛ بنابراین طرح های چاپی آنها به راحتی از بین نمیروند و لباس تا مدتها زیبایی خود را حفظ میکند. من خیلی علاقه داشتم برای خودم کورتا بخرم. توی این فروشگاه انواع لباسهای مذکور با زیباترین طرح ها و رنگ ها موجود بود و برندهایی هم که پیدا کرده بودم مثل برند W وجود داشت. به خاطر فصل کم مسافر، تخفیف های خوبی هم داشتند. قیمت کورتا با کیفیت و برند خوب چیزی حدود 1000 تا 2000 روپیه ، وقیمت پنجابی بیش از 2000 روپیه بود؛ که بستگی به جنس پارچه، چاپ یا گلدوزی بودن طرح، و برند محصول داشت. تنوع محصولات و طرح ها آنقدر بالا بود که در طول یک ساعت فقط توانستیم بخشی از یک فروشگاه را بگردیم. البته با مهارت بالا توانستیم هر کدام یکی دو مورد خرید کنیم.

17.jpg

 فروشگاه لباس های هندی

18.jpg

صندل های فروشگاه

بعد از این مرکز، به یک مرکز خرید سنتی در دهلی رفتیم به اسم صدرا بازار. چون این بازار روباز هست بهتر است بعد از غروب به آنجا برویم که گرمای زیاد اذیت نکند. بازاری بسیار شلوغ که به نظر میرسید جای خوبی برای آشنایی و نزدیکی بیشتر با مردم هند باشد. یک طرف این بازار مغازه های مختلف وجود داشت و در طرف دیگر بساطی ها به ردیف کنار هم قرار داشتند. رسم چانه زنی در خرید از هند رو به یاد داشتم و از همون اول شروع کردم به چانه زدن. تقریبا اولین جایی بود که ارتباط مستقیم با مردم داشتم باهاشون صحبت میکردم در مورد محصول سوال میپرسیدم و باهاشون سر قیمت چانه میزدم. هندی ها همه به خوبی به انگلیسی مسلط هستند که احتمالا نتیجه استعمار 200 ساله انگلستان بر هند است. ارتباط با مردم بومی، در سفر به هر کشوری می تواند جزو لذت بخش ترین و مفید ترین تجربیات سفر باشد. وارد یکی از مغازه های کفش فروشی شدم. جلوی این فروشگاه یک سگ خسته دراز کشیده بود و سعی میکرد توی هیاهوی بازار بخوابد، جالب بود، که من هیچ وقت از کنار حیوانی مثل سگ به راحتی رد نمیشدم ولی اینجا چون حیوانات کاملا آزاد هستند و مردم، آزاری به آنها نمی رسانند، حیوانات هم هیچ آزاری برای انسان ندارند و با خیال راحت از کنارشان میگذری انگار که این دوستی بین انسان و حیوان خیلی سریع به مسافر هم انتقال پیدا میکند.

فروشگاه پر بود از جوتی های رنگارنگ هندی. جوتی نوعی کفش سنتی هند هست که با دست دوخته میشود و روی آن با کلی هنر و ذوق و سلیقه طرح هایی با نخ و نگین و سرمه میزنند. تنها نگاه کردن به این همه طرح و رنگ، حس شادی رو در وجودم تزریق میکند. این کفش ها پای چپ و راست ندارند و میتوان هر کدام را در هر پایی پوشید. قیمت اکثر مدل ها 1499 روپیه بود که متاسفانه هیچ تخفیفی هم نمیداد. اما علاوه بر جوتی کلی صندل هم داشت که با قیمت های خیلی خوب و تخفیف میفروخت مثلا یکی از دوستان ما 3 جفت صندل خرید که قیمت هر جفت حدود 250 روپیه میشد. من هم یک جوتی که مدلش رو قبلا در سایت دیده بودم و پسندیده بودم خریدم. وقتی برای پرداخت مبلغ 1499 روپیه سه تا اسکناس 500 روپیه ای به صندوقدار دادم، یک سکه یک روپیه ای به من برگرداند، تا نیم ساعت داشتم به این موضوع فکر میکردم. در نهایت نتیجه گرفتم که حتما 1 رویپه با ارزش هست و میتوان با آن چیزی خرید وگرنه چرا باید سکه 1 روپیه ای وجود داشته باشد.

19.jpg

جوتی های سنتی هندی

خرید از دست فروشها میتوانست به یک پنجم قیمتی که پیشنهاد میدهند صورت بگیرد. بعد از اینکه قیمت کالا رو میگفتند، من هم قیمت خودم را پیشنهاد میدادم و اگر می گفت نه میرفتم، یک قدم که بر میداشتم سریع میگفت اوکی قبوله. یکی از آنها ریسه هایی که سمبل های هند مثل فیل از آن آویزان بود میفروخت و اصرار داشت یکی به من بفروشد قیمتش رو 250 روپیه میگفت اما با 50 روپیه خریدم. اتفاقا الان خیلی خوشحالم که خریدمش چون یادگاری خوبی از این سفر و از این بازار برایم هست.

یک خصلت که در فروشنده های هندی دیدم و تا آخر این سفر هم باهاش مواجه بودم، صبر و حوصله آنها بود. تمام لباس ها و پارچه ها و اجناسشان را برایت می آوردند و نشان میدادند بدون اینکه خم به ابرو بیاورند. بعضی فروشگاه ها یک نفر یک گوشه نشسته بود و انبوهی از لباس هایی که مردم باز کرده بودند تا ببینند، جلویش بود، آنها را مجددا تا میکرد و فروشنده ها سر جایش می گذاشتند. حتی دست فروش هایی که کلی باهاشون چونه میزدی، بدون اینکه ناراحت شوند و اخم کنند با لبخند قیمت رو کم میکردند و در حین فروش مثل خود ما مشتاق بودند با توریست ها هم صحبت شوند.

 

عروسی در هند

گشتمون تموم شد و با کلی تجربه و لذت به هتل برگشتیم. توی هتلمون هر شب عروسی بود. وقتی رسیدیم عروسی تموم شده بود و خانوم ها با ساری های رنگارنگ و زیبا، هر کدام منتظر ایستاده بودند تا همسرشان ماشین را از پارکینگ  بیرون آورده جلوی در ورودی بایستد تا سوار خودرو شده و بروند. وقتی با این صحنه مواجه شدیم ترجیح دادیم با وجود خستگی زیاد از این فرصت استفاده کنیم و از زیبایی ساری های هندی لذت ببریم. همه بانوان ساری به تن داشتند و فقط معدودی از دختران جوان پیراهن داشتند. ساری هایی بسیار متفاوت از آنچه در کوچه و بازار و حتی عکس ها دیده بودم. جذاب و پر از رنگ هایی که فکرش را هم نمیکردی با هم ست شوند. بیشتر آنها دارای طرح های گلدوزی شده با نخ های لمه ای و براق و رنگ های شاد بودند. طرح در حاشیه لباس قرار میگیرد و در قسمت های دیگر به صورت تک گل های کوچک وجود دارد.

هندی ها با توجه به تنوع مذهب و عقیده ، در آداب و رسوم هم تفاوت دارند ولی به طور کلی رسم هندوها در آیین عقد ازدواج این هست که عروس و داماد 7 دور، به دور آتش می چرخند تا عقد صورت گیرد. در خانواده های سنتی وقتی  عروس به خانه بخت میرود گریه میکند و این گریه نشانه این هست که در منزل پدری وضع خوبی داشته و به او خیلی علاقه داشتند و رسیدگی میکردند، بنابراین هر چه بیشتر گریه کند آبرومندتر هست و در انظار عموم بهتر است.

aQ8rUNbPlXpy44B0z5TE4C0xA4wPcabpKXCeaKTP.jpeg

لباس داماد در فروشگاه

بعد از دیدن این مراسم ، برای استراحت به اتاق رفتیم و با این تصویر زیبا روز اول خود در هند را به پایان رساندیم.

 

روز دوم

9:30  صبح از هتل حرکت کردیم و به قصد دیدن مناره قطب، مقبره گاندی و دروازه هند، خیابان های دهلی را طی کردیم. دیدن شهر و خیابان از پشت شیشه اتوبوس هم، برای خودش گردش به حساب میامد، دیدن مردم، طریقه رفت و آمدشان، لباس پوشیدنشان، تفاوت خانه ها و سبک زندگی در مناطق مختلف، فروشگاه ها، آرایشگاه ها و قصابی های خیابانی ، هر کدام یک شناخت و تجربه بودند که البته با دیدن مختصر و کوتاه من نمیتوان قضاوتی برای کل شهر و کشور هندوستان کرد،  بنابراین فقط دیده های خودم را شرح میدهم.

سر اکثر چهارراه ها که ماشین می ایستاد تعدادی متکدی که بیشتر کودکان و یا زنان بودند با ایما و اشاره، از ما غذایی برای خوردن میخواستند که برام دردناک بود. بعضی خیابان ها بسیار شیک و تمیز با خانه های ویلایی زیبا بودند. خانه های آبی و صورتی و سفید، که گلدان های گل لب هر پنجره به زیبایی خانه اضافه میکرد.

در مقابل بعضی خیابان ها به صورت زاغه نشینی بودند و مردم زندگی با حداقل امکانات را داشتند. زنان جلوی درب خانه نشسته بودند، کودکان با پای برهنه و یا حتی بدون لباس بازی میکردند، لباس ها در کنار خیابان روی بند آویزان بود و مردم با سطلی آب در کنار خیابان خود را می شستند. میوه فروشی ، قصابی، آرایشگاه و بسیاری دیگر از مشاغل در همان کنار خیابان به ساده ترین شکل ممکن و بدون هیچ بهداشتی وجود داشت.

ماشین های شخصی اغلب خوب بودند، ولی اتوبوس ها خیلی خراب و قدیمی بودند و اتوبوس هایی که من دیدم هیچ کدام چندان شلوغ نبودند که شاید به خاطر تعطیلی بود. در دهلی مجوز ساخت ساختمان های بلند به مردم عادی داده نمیشود و ساختمان های بلند و برج ها یا متعلق به سازمان های دولتی هستند و یا هتل و بیمارستان و موارد مشابه. در هندوستان خانوم ها خیلی کمتر رانندگی میکنند اما موتور سواری میکنند و تعداد زیادی از خانم های موتور سوار را در شهر میبینیم. بیشترین تاکسی که در خیابان میبینیم همان ریکشاها هستند که موتورهای سه چرخ هستند به رنگ سبز و زرد، معمولا ظرفیت سه نفر را دارند و مسیرهای خیلی طولانی نمی روند و کرایه های مناسبتری نسبت به بقیه دارند. یک مدل دیگر ریکشا هم وجود دارد که در واقع سه چرخه بدون موتور هست که راننده با رکاب زدن وسیله را به حرکت در می آورد. به نظرم خیلی کار سختی باید باشد.

7dJYZxnCeinmURT0D8dzmk8xu05HOaCrdVnKT8U4.jpeg

سه چرخه مسافربر

در تمام شهر انواع حیوانات و پرنده ها در خیابان وجود داشتند و بدون هیچ ترس و استرسی از شکار و آزار واذیت زندگی میکردند. مردم نه تنها به حیوانات آزار نمیرساندند بلکه به آنها غذا هم میدادند. حتی قسمتی از شهر عقاب و شاهین هم در آسمان پرواز میکردند.

vIHF3laC797eLPPQgYNrFcFafE75rrPlcoDpsI1T.jpeg

گاو در خیابان

MxxC5QrgJ1fPZWCs1SF0gGv5yePGvTM7IZ6wx5fr.jpeg

گاو در خیابان

اول از همه به آرامگاه ماهاتما گاندی رهبر بزرگ و آزادی خواه هندوستان رفتیم. اما متاسفانه این مکان تعطیل بود . هر وقت شخصیت مهمی به دهلی سفر میکند و قصد بازدید از این مکان را دارد، از چند روز  قبل این مکان تعطیل میشود. آرامگاه گاندی یک باغ بزرگ بود که در قسمتی از آن یک قبر ساده با سنگ سیاه قرار دارد که در واقع تنها، محل سوزاندن جسد گاندی است. و یک شعله آتش بالای قبر به عنوان جاودان بودن او، روشن است. از دور نگاهی کردیم و عکس گرفتیم و به سمت دروازه هند رفتیم.

72Oa00MLgLWs50FvFaHJro75lw8PBkGEBqeNA0VP.jpeg

مقبره گاندی از دور

دروازه هند، توسط انگلیسی ها، و به یادبود 82000 سرباز هندی که در استخدام ارتش انگلیس در جنگ جهانی اول کشته شدند ساخته شده است. نمای ظاهری این دروازه یادآور طاق پیروزی فرانسه می باشد. امروزه این دروازه، نمادی از فداکاری های همه سربازان و نظامیان هندی در طول تاریخ این کشور است.

25.jpg

دروازه هند

اطراف این دروازه هم دست فروش ها سعی میکنند نظر توریست ها را برای خرید زیور آلات و خوراکی و حنا هندی جلب کنند. یک زن دست فروش خیلی سریع چند تا از دست بندهای خودش رو به دست دخترخالم میبندد و به چشم به هم زدنی با قیفی پلاستیکی که داخلش حنای خیس هست شروع میکند به طراحی حنا روی دستش، من هم که دوربینم آماده هست سریع از این صحنه فیلم گرفتم که به یادگار داشته باشم. در عرض 30 ثانیه طرح ساده و در هم برهمی، پشت دست دخترخاله جان میکشد و طلب پولش را میکند که با چانه زنی به 100 روپیه راضی میشود. دروازه هند ابهت دارد، اما سادگی آن نیازی به زمان زیادی برای بازدید ندارد. بعد از نیم ساعت راهی مناره قطب میشویم.

 

منار قطب

 بر اساس عکس هایی که از این مکان دیده بودم فکر نمیکردم جای چندان قشنگی باشد ولی بر خلاف انتظارم بسیار زیبا بود. محوطه سرسبزی که پر بود از دیوار ها و سازه های تاریخی که هر کدام داستان خود را داشتند و متعلق به دوره ای از تاریخ هندوستان بودند. ستون هایی پر نقش و نگار که رنگشان به قرمزی یا آجری میزد.

nAXM5MjGTtSvDetgW0urTWFIvdpONUizTnIHnNqS.jpeg

منار قطب

800 سال پیش، این بنا که بلندترین سازه آجری جهان است، در اینجا بنا شد تا نمادی باشد بر پیروزی و سلطه مسلمانان در هند. اینجا پر بود از سنجاب که به سرعت حرکت میکردند و اجازه نمیدادند یک عکس درست و حسابی ازشون بگیریم. دیدن همین حیوانات، آن هم در محیط شهری، خودش جاذبه مهمی بود که خیلی گروه ما را به هیجان آورده بود و مدام عکس و فیلم میگرفتیم و ذوق میکردیم.

HUCp5mEdXeSjWvMWDyQYZvnF6kqcxAsPL3q1h5Ry.jpeg

آثار باستانی در مناره قطب

 هندی ها، توجه زیادی به ما که اونجا توریست خارجی بودیم میکردند و چند مورد پیش اومد که از من درخواست میکردن باهاشون عکس سلفی بگیرم. واسه من هم خوشحال کننده و باعث افتخار بود واسه همین با گوشی خودم هم باهاشون عکس میگرفتم. خیلی خوب بود و با اینکه هوا به شدت گرم و شرجی بود، اما اینقدر همه چیز زیبا و جذاب بود و خوش میگذشت که این موارد رو خیلی حس نمیکردیم و در واقع برامون قابل تحمل شده بود.

a68rJpIA3z2szKwleZdaZCHaHcwpF2OgB9UjfMsd.jpeg

عکس از منار قطب

بعد از این گشت ها، به همان مرکز خرید دیروز یعنی آمبیِنس مال رفتیم تا مجددا در فود کورت آنجا ناهار که مهمان تور بودیم، صرف کنیم. ناهار ساندویج مرغ برگر کینگ بود که خیلی هم خوشمزه بود.  من و دخترخاله جان، برای استفاده بهینه از وقت، قرار گذاشتیم که ساندویچمون که برگر مرغ خیلی خوشمزه بود، بگیریم بذاریم توی کیفمون و تو فاصله ای که بقیه اعضای گروه غذا میخورند، بریم بازار رو بگردیم و بعد ناهارمون رو تو ماشین بخوریم. از بس که زرنگیم !

i6owiz36xu8Gllu4VVdyQWUlYO1OnjIVZmWEQvdH.jpeg

ساندویج مرغ برگر کینگ

تو فاصله ای که دختر خالم تو صف دریافت غذا بود، من یک گوشه کناری رو پیدا کردم که نماز بخونم بساط مختصری که همراه داشتم رو پهن کردم که پلیس سر رسید و اول هم یک کلمه ای گفت که نفهمیدم اما همین که متوجه شد میخوام نماز بخونم بدون اینکه چیزی بگوید رفت و کاری به من نداشت. نه پلیس کار داشت و نه هیچ کس دیگری. در هندوستان دموکراسی واقعی رو میتونید تجربه کنید. هر کسی از هر آیینی به راحتی بر عقیده خود هست و زندگی میکند بدون اینکه مزاحم هم شوند و یا اینکه خود را بر دیگری برتر بدانند.

خیلی زرنگ طور و سریع، غذامون رو توی کیفمون گذاشتیم و به فروشگاه لباس فروشی رفتیم تا چند تا لباس برای اعضای خانواده سوغاتی بخریم. قیمت یک شال خوب و مجلسی، حدود 500 روپیه بود و شال های که احتمالا پنبه بودند چون به شدت نرم بودند، 600 روپیه. سفرگرد درونم میگفت زیاد خرج نکن که بتونی سفرهای بیشتری بری، ولی ولخرجِ درونم میگفت برو بابا، الان رو خوش است. خلاصه که توی درگیری این دو تا بچه با هم و توی وقت کم خیلی خرید کردن سخت بود برام. در فروشگاه های بزرگ و جاهایی که محصولات برند میفروشند حالا چه برند هندی و چه خارجی، چانه زدن جایی ندارد ولی به خاطر فصل تخفیف اغلب تخفیف های خوبی داشتند. چند باری پیش اومد که توی این فروشگاه ها بعد از خرید میپرسیدند ساک میخواهید، خوب من هم میگفتم معلومه، چرا که نه! بعد صورت حساب رو مجددا نشونم میدادند و من هم تایید میکردم، بعدا متوجه شدم، که در واقع این ساک ها رایگان نبوده و بابت آن پول دریافت میکردند در حد 10 روپیه. این شد که تصمیم گرفتم ساک های کاغذی خرید رو هم به عنوان سوغاتی ببرم.

بعد از ناهار، برنامه آزاد بود، قرار شد هر کسی رو به هتلش برسونند، بنابراین علی آقا از ما خداحافظی کرد و رفت. توی راه بودیم و من غرق دیدن مناظر خاصی بودم که فقط در هند میتوانستم ببینیم؛ روی پل رودخانه یامونا که رسیدیم یهو ماشین خاموش شد. به چشم به هم زدنی پشت ماشین ما ترافیک طویلی شکل گرفت، بوق زدنهای مکرر هندی ها، که همیشگی وجزو فرهنگشون هست خیلی زیاد شده بود. جایی خواندم که این بوق زدن برمیگرده به زمانی که هندی ها در دوره استعمار انگلیس به این روش اولین اعتراض خود را نشان دادند و آن را یک کار مثبت میدانند. در حالی که راننده و کمکش سعی میکردند ماشین را به کناری بکشند و تعمیر کنند، من مشغول رصد کردن رفتار مردم، نگاهشون به ماشین توریستها و مسجدی که در همان نزدیکی بود و به نظر زیبا میومد بودم. کم کم ماشین، شبیه یک کوره شد که به شدت گرم بود و هیچ هوایی رد و بدل نمیشد. تصمیم گرفتیم خودمون ریکشا بگیریم و به هتل بریم. راستش، از اینکه بهانه ای پیش آمده بود که میتونستم به آرزوم برسم و سوار ریکشا بشم خوشحال بودم، چون تا قبل از این دخترخاله جان خیلی مایل به این نبود که خودمون با ریکشا جایی بریم. اصلا به عقیده من هیچ اتفاقی توی سفر ناخوشایند نیست و همه چیز جزو سفر و تجربه هاش هست. البته استثنائات و حوادث ناگوار جانی را فاکتور میگیرم.

راننده خودش کمک کرد و برای هر گروه سه چهار نفره که هم مقصد بودند یک ریکشا میگرفت و کرایه رو باهاش طی میکرد. من و دخترخاله با دو نفر دیگه از همسفرها که هتلشون نزدیک به هتل ما بود سوار ریکشا  شدیم و راه افتادیم. تجربه فوق العاده ای بود اصلا احساس میکنم اگر بریم هندوستان و سوار این موتورهای سه چرخه که نماد این کشور شده، نشیم ضرر کردیم و انگار که یکی از جاذبه های این سفر رو از دست دادیم. راننده این ریکشا  که انگلیسی هم بلد نبود، ما را تا بخشی از مسیر برد و جایی که به نظر میامد سرخط ریکشا ها هست، پیاده کرد،  و گفت که بقیه مسیر را با یک ریکشای دیگر باید برویم . خودش با یکی دیگه هماهنگ کرد و کرایه بعدی رو هم به ما فهموند. همسفرمون گفت ما کل کرایه رو به ریکشای بعدی میدیم و شما از همکارتون دریافت کنید، اون هم قبول کرد. دلیلش هم این بود که چون کرایه رو باید آژانس هندی به ما پرداخت میکرد، میخواستیم مشخص باشه که کل کرایه چقدر بوده. در نهایت با تجربه ریکشا سواری، به هتل رسیدیم . قرار بود کمی استراحت کنیم و بعد برای گشتن بیرون برویم. یکی از جاهایی که میشد زندگی واقعی و سنتی مردم رو دید بازار سنتی چاندی چوک بود که مایل بودم بازدید کنم.

از رسپرشن هتل آدرس بازار چاندی چوک رو پرسیدیم که به خاطر دوری و نبود وقت کافی ما رو از رفتن به آنجا منصرف کرد، مردم هند خیلی دِلِی کار میکنند یعنی صبح ساعت 10 کار رو شروع میکنند و شب حول حوش 9 کرکره رو پایین میکشند. با توجه به مسیر زیاد مطمئنا به موقع نمیرسیدیم. چاره ای نبود بنابراین آدرس نزدیکترین مرکز خرید را پرسیدیم که پاساژ پاسیفیک در حدود 2 کیلومتری هتل رو معرفی کرد و کرایه ریکشا  تا اونجا رو هم بهمون گفت.

روبروی ساختمان هتل، یک فروشگاه بزرگ بود که هم قنادی بود و هم غذا داشت. شیرینی هاشون اغلب با شیرینی های ایران متفاوت بود. خیلی از اون ها با پودر بادام هندی تهیه شده بودند. یک بسته کوچک از یکی از شیرینی ها خریدم که مبلغش حدود 370 روپیه شد که به نظرم گران بود. وقتی شیرینی ها را به علی آقا نشان دادم گفت از بادام تهیه شده و باید در یخچال نگهداری شود.

iHwsixDkqgt4FtQmSzpkKtupmuRpPxt2HmJO7VQX.jpeg

شیرینی هندی

 آجیل های مختلفی هم به شکل بسته های چیپس و پفک داشتند که انواع و اقسام دانه ها را تف داده و با ادویه های خاص خودشان طعم دار کرده بودند. مثلا بادام زمینی، برنج، نخود، لوبیا، نخود سبز و هر چیز دیگر که فکرش را بکنید. یک مدل که به صورت رشته های کوتاه شبیه به ماکارونی بود خریدیم و مزه کردیم خوب بود. روی بسته اش نوشته بود از آرد برنج و سیب زمینی تهیه شده. چند مدل از این آجیل ها خریدیم که هر کدام دانه های متفاوتی داشتند و مزه خاصی و توی بسته اکثرشون از اون رشته هایی که توضیح دادم هم بود. اکثرا طعم شور و شیرین و تند قاطی بودند اگر چه خیلی خوشمزه نبود اما طوری بود که مدام دستت میرفت سمتش و باز هم میخوردی. قیمت این بسته آجیل ها در حد همان چیپس و پفک خودمان بود مثلا 20 روپیه.

برای مسیری که میخواستیم برویم باید به سمت دیگر خیابان میرفتیم اما یک ریکشا  جلوی ما ایستاد و مسیر را پرسید، ما هم گفتیم و مبلغ 60 روپیه برای دو نفر را طی کردیم و سوار شدیم. ریکشا  همان سمت خیابان دور زد و خلاف جهت خیابان حرکت کرد، یک لحظه نفس را در سینه حبس کردیم اما خوشبختانه  بدون مشکل توانست به سمت دیگر خیابان برود. بعد از چند دقیقه به پاساژ پاسیفیک رسیدیم. چند تا وسیله بازی برای کودکان جلوی پاساژ بود. از آنجایی که پاساژها ساعت 9:30 تعطیل میشوند، فرصت زیادی برای گشت وگذار در آنجا نداشتیم. یک فروشگاه بزرگ بود که همه نوع کالا مثل پوشاک آقایان، بانوان و کودکان داشت به همراه اسباب بازی، و وسایل خانه. بیشتر وقت را در آن مشغول گشت و گذار و خرید سوغاتی شدیم. بعد از خرید، با یک ریکشا از جلوی پاساژ،  به مبلغ 50 روپیه برای دو نفر، به هتل برگشتیم.

 

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (37 نظر)

× در حال پاسخ به:

رضاقائمی 24 فروردین 1399 ساعت 09:38

سلام و خداقوت بخاطر سفرنامه خوبتون و ممنون که تجربیاتتون و در اختیار ماهم قراردادید من خودم به شخصه بسیار علاقمندم که به هندسفرداشته باشم ولی خوب بخاطر شرایط خاص بهداشتی اونجا و درجه سختی بنظر میاد این سفرکمی متفاوت تر از کشورهای دیگه باشه .بهر حال منتظر سفرنامه های بعدی شما هستیم.

علیرضا 7 اسفند 1398 ساعت 18:32

عالی بود
من هم بهمن ماه به این کشور سفر کردم
با خوندن این سفرنامه انگار دوباره اونجام و لذت بردم
خیلی خوب که با اطلاعات کامل به این کشور سفر کردید

احسان 3 اسفند 1398 ساعت 01:41

احسنت به شما خانم قاسمی عزیز نگارش زیبایی بود دفعه بعد من هم میام

امیر سبدچی 1 اسفند 1398 ساعت 11:23

سلام
بسیار زیبا وجالب بود ، کاش عکسهای
بیشتری میگذاشتید
امیدوارم همیشه سلامت و به سفر باشید

رضا مجدی 30 بهمن 1398 ساعت 10:13

عالی

امیررضا عرفانیان 30 بهمن 1398 ساعت 10:09

سلام متن عالی ایشالله همیشه به سفر

زینب البرزی 30 بهمن 1398 ساعت 10:08

سلام بسیار عالی ،مرتبه بعد من رو هم ببر با خودت :)

رامین حیدرزاده 29 بهمن 1398 ساعت 01:10

سلام
خیلی زیبا توصیف کردین
با مطالعه سفرنامه تان حقیقتا من هم به هند سفر کردم.
منتطر سفرنامه های بعدی تان هستم.
فضولی نباشه می تونم بپرسم چقدر هزینه سفرتون شد.

nazarian 28 بهمن 1398 ساعت 16:21

درود خانم قاسمی
ممنون بابت به اشتراک گذاشتن این سفرنامه که متن خوب و روانی هم داشت
براتون موفقیت و سفرهای شیرین آرزو میکنم

الهام 27 بهمن 1398 ساعت 11:58

سلام و درود برشما
با نثر ساده و روانی نوشتید و مخاطب تا انتها با خودتون همراه میکنید . امیدوارم سفرهای بیشتری برید و لذت سفر خود را با مخاطبان خود به اشتراک بگذارید

mehrazam 26 بهمن 1398 ساعت 15:01

سلام ودرود برشمادوست عزیز،سفرنامه شما خیلی زیباو جذاب بود.ممنون که مارو دراین سفر باخودتان همراه کردید.فقط 1 نکته رو میخواستم یادآوری کنم,شاه جهان یاهمان شاهزاده خرم،پسرنورالدین محمدمعروف به جهانگیرشاه ونوه اکبرشاه بود.برای شماسفرهای خوبی روآرزو میکنم.

مرتضی بیطرفان 26 بهمن 1398 ساعت 14:04

سلام و خدا قوت
بسیار زیبا و کامل . از خوندن این سفرنامه لذت بردم.

کاربر سایت 24 بهمن 1398 ساعت 19:15

سلام خسته نباشید
بسیار زیبا روان و جذاب به امید سفرهای بیشتر 😊

عبدالصمد 22 بهمن 1398 ساعت 12:52

بسیار عالی. از سفرنامه و قلم سحر انگیزتان لذت بردم. خدا را به خاطر قدرتی که در به تصویر کشاندن جزئیات به شما عنایت کرده شکر کن.

Angel 22 بهمن 1398 ساعت 12:08

ممنون خانم سفرنامه تو عالی بود

مشاهده نظرات بیشتر