Close

پراگ شهر افسونگر

4.8
از 26 رای
پراگ شهر افسونگر + ‌تصاویر دیگر قسمت ها

این سفرنامه روایت 3.5 روز از میانه یک سفر دو هفته ای من، همسر و آراد، پسر 7.5 ساله‌مان به اروپا می‌باشد. بعد از 2 شب اقامت در میلان، 3 شب در زوریخ و یک شب در اتوبوس و بازدید از شهرهای میلان، لوگانو، زوریخ، لوسرن، اینترلاکن، برن و جاذبه خاص آبشار راین در شمال سوئیس و منطقه نیوهوزن در نزدیکی مرز سوئیس و آلمان، قرعه به نام پراگ شهر هزار مناره، شهری که مدت‌ها انتظار دیدنش را داشتیم، افتاد.

داستان مبسوط پیش درآمد سفر و آنچه که قبل از پراگ بر ما گذشت را می توانید در سفرنامه "در امتداد آلپ (سفرنامه سوئیس و ایتالیا)" بخوانید.

 

 

امان از اقتصاد سفر

ساعت 18:30 بعدازظهر چهارشنبه 5 تیر (26June 2019) در ترمینال اتوبوس زوریخ در Sihlquai سوار اتوبوس سبز رنگ دو طبقه Flixbus یاور اقتصادی و بی همتای ما در این سفر که بلیطش برای سه نفرمان 132.04 دلار درآمده بود، شدیم (خرید بلیط از سایت Busbud). نکته اینکه این بار به علت سفر از یک کشور به کشور دیگر چک‌این، با کنترل پاسپورت انجام شد. خوشبختانه به تجربه، صندلی‌هایمان را در ردیف 7 طبقه دوم، با هزینه هر نفر 1.5 یورو، رزرو کرده بودیم. چون برای اولین بار دیدیم ظرفیت اتوبوس کلاً تکمیل و پر شده بود. مانند تجربه‌های قبلی‌مان، اتوبوس خدمات Wifi رایگان و سوکت برای شارژ موبایل و توالت داشت.

مقصد اتوبوس مونیخ بود. یک نکته اینکه به همراه بلیط اتوبوس‌ها، تگ بار هم به نام هر مسافر ایمیل می‌شد که این تگ‌ها را برای همه بلیط‌هایمان پرینت گرفته بودم ولی استفاده از آنها اصلاً مرسوم نبود.

 پس از عبور از کنار دریاچه کنستانس و گذر از بخشی از خاک کشور لیختن اشتاین و طی مسیر در کشور آلمان ساعت 22:15 به ترمینال اتوبوس مونیخ به نام ZOB Munich رسیدیم. نکته خوشحال کننده این بود که به محض خروج از مرز سوئیس سیم‌کارت‌های Vodafone که از میلان خریده بودیم، دوباره فعال شدند مطمئناً دسترسی به اینترنت در حین سفر می‌توانست کمک حال خوبی باشد.

 ترمینال ZOB Munich تقریباً به طور کامل سرپوشیده بود و کاربری طبقه بالای آن مربوط به دفاتر شرکت‌های اتوبوس و رستوران و کافه و سوپر مارکت بود.

1.jpg

 ترمینال اتوبوس مونیخ ZOB Munich

ساعت حرکت ما از مونیخ به پراگ 23:55 بود، کم کم خواب بر آراد مستولی گشت و خوابید. فضای ترمینال علیرغم حضورمان در آن ساعت شب خیلی نگران‌کننده و منفی نبود و بیشتر حضور توریست‌ها محسوس بود.

 البته قابل ذکر است، امکان خرید بلیط مستقیم از زوریخ به پراگ از یک شرکت اتوبوسرانی دیگر (Regiojet) نیز مهیا بود ولی چون امکان کنسلی بلیط وجود نداشت و بلیط بدون بازپرداخت صادر می‌شد (No Refunds) این امر مانع بزرگی برای خرید بود، همچنین به علت همراهی آراد و برای استراحت بین راه، مسیر با توقف را انتخاب کرده بودیم.

 رأس ساعت 23:55 دوباره پس از چک‌این و کنترل بلیط با پاسپورت، اتوبوس به سمت پراگ با ظرفیت کامل حرکت کرد. خوشبختانه آراد کل مسیر را خوابید و در اکثر طول مسیر ما نیز به او پیوستیم. اتوبوس در چند نقطه بین مسیر توقف داشت و مسافر سوار و پیاده می کرد.

 

 

اینجا پراگ .... به سر آمد انتظار

تقریباً از ساعت 5:45 صبح کاملا بیدار بودم، اتوبوس به پراگ رسیده بود و در خیابان‌های خلوت پراگ جولان می‌داد. رودخانه ولتاوا (Vltava) و ساختمان خانه رقصان (Dancing House) اولین جاذبه‌های آشنایی بودند که به ما خوش‌آمد گفتند. دیگر باورم شده بود، ما در پراگ بودیم و آرزویم برآورده شده بود. شهری که قلبی پر قصه دارد و سرشار از جاذبه های تاریخی و دیدنیست.

2.jpg

رودخانه ولتاوا (Vltava)

3.jpg

 ساختمان خانه رقصان (Dancing House)

ساعت 6 صبح پنج شنبه 6 تیر (27June 2019) و پانزده دقیقه زودتر از موعد مقرر، در ترمینال مرکزی اتوبوس پراگ Prague Main Bus Terminal به نام فلورنس Florenc بودیم. اینجا برای اولین بار تابلوی Praha را به جای Prague دیدیم. شهر پراگ به زبان مردم چک (چکی) پراها نام دارد. دو نظریه در این خصوص وجود دارد، یکی اینکه پراها برگرفته از نام تپه ای است که قلعه پراگ در آن واقع شده و دیگری اینکه معنی آن در زبان محلی به منطقه ای گفته می شود که به ساحل و کناره اشاره دارد.

4.jpg

5.jpg

ترمینال اتوبوس پراگ Prague Main Bus Terminal

هتل ما در پراگ هتل 4 ستاره لئون دورو Leon D’oro Residence با امتیاز 8.7 (Fabulous) در سایت Booking و امتیاز لوکیشن 9.7 در قلب بافت قدیمی شهر (Old town) در Prague1 و در نزدیکی ایستگاه مترو Mustek (چهار دقیقه پیاده از ایستگاه مترو تا هتل) قرار داشت.

امکان این بود که با پیاده روی حدود 20 دقیقه از ترمینال اتوبوس Florenc تا هتل رفت ولی همراه داشتن چمدان ها و خیابان های سنگفرش پراگ، باعث شد از این کار اجتناب کنیم. بهترین راه غیر از تاکسی، استفاده از مترو بود. شهر پراگ 3 خط مترو دارد به رنگ های سبزA، زردB و قرمزC ، ایستگاه Florenc محل تلاقی خط های زرد و قرمز می باشد و ایستگاه Mustek در نزدیکی هتل، در فاصله دو ایستگاهی Florenc از خط زرد می باشد.

6.jpg

 نقشه مترو پراگ

 یکی از ورودی های ایستگاه Florenc از داخل ترمینال اتوبوس بود که دسترسی آن به راحتی و با پیاده روی چند دقیقه ای امکانپذیر بود. از قبل و در میلان، مقدار کمی از یوروها را به کرون (واحد پول کشور چک) تبدیل کرده بودم و اسکناس های 100 کرونی داشتیم. برای خرید بلیط از ایستگاه به علت اینکه دستگاه فروش بلیط اسکناس های 100 کرونی قبول نمی کرد، به مشکل برخوردیم. صرافی که در ایستگاه مترو ترمینال در آن ساعت صبح هم باز بود از تبدیل اسکناس به سکه خودداری کرد. مجبور شدیم از سوپر مارکت موجود در ایستگاه، خرید اجباری داشته باشیم. در هر صورت دو عدد بلیط مترو با اعتبار 30 دقیقه به مبلغ 48 کرون خریدیم، برای کودکان زیر 9 سال استفاده از مترو، تراموا و اتوبوس رایگان بود. بلیط های دیگر از نوع تک سفره با اعتبار 90 دقیقه ،Day pass 72 hours، Day pass 24 hours با نرخ های به ترتیب 32، 110 و310 کرون موجود بود. خرید بلیط های مدت دار با توجه به لحاظ حداقل استفاده از مترو و تراموا در روزهای بعد، برای ما به صرفه نبود.

7.jpg

 بلیط مترو

نکته حائز اهمیت در خصوص استفاده از مترو پراگ اینست که هیچ کنترل، گیت یا باجه ای برای عبور و سوار شدن قطار نیست و حتماً بلیط قبل از سوار شدن به قطار، می بایست توسط مسافر به اصطلاح Validate شود.

 قطار و ایستگاه متروها در پراگ قدیمی بودند، در فاصله کوتاهی در دو ایستگاه بعد Mustek پیاده شدیم. به محض اینکه از ایستگاه خارج شدیم، خود را در میدان ونسسلاس Wanceslas Square از نقاط مهم و برجسته شهر پراگ دیدیم، دورنمای موزه ملی پراگ که مشرف بر میدان ونسسلاس است، پیدا بود.

8.jpg

 ایستگاه مترو Mustek

9.jpg

 میدان ونسسلاس Wanceslas Square

میدان در آن ساعت صبح خلوت بود، معدود عابران و کبوتران و کامیونت ها تنها حاضران در صحنه بودند، صدای نخراشیده چرخ چمدان ها بر روی خیابان ها و کوچه های سنگفرش پراگ، شهر رویایی، در آن صبحدمان، سکوت و خلوت بافت قدیمی را بهم زده بود. به راحتی و با کمک گوگل مپ مسیر 5 دقیقه ای تا هتل را طی کردیم.

10.jpg

11e.jpgکوچه های سنگفرش پراگ

 

لمس مهربانی

 هتل در خیابان Havelska و در مجاورت کلیسای سنت گالن Church Of St.Gallen قرار داشت. دیدن آن مناظر زیبا، فضای قرون وسطایی، ساختمان های رنگارنگ به دلمان نشست و نیامده این شهر جادویی را لمس کردیم.

12e.jpg

خیابان Havelska و نمای هتل لئون دورو Leon D’oro Residence

مطابق انتظار، تحویل اتاق به ساعت 14 موکول شد ولی در کمال ناباوری آن هم از یک هتل اروپایی، اجازه دادند از صبحانه هتل استفاده کنیم. این عمل مرهمی بر خستگی مان بود، لابی هتل در خور یک هتل 4 ستاره، بزرگ و مناسب بود، تنوع غذایی صبحانه هتل زیاد و شامل غذا و نوشیدنی سرد و گرم بود.

از ابتدا با دیدن عکس کوچه ای که هتل در آن واقع شده بود، حس مثبتی نسبت به این هتل، در مقایسه با سه هتل دیگر این سفرمان در شهرهای میلان، زوریخ و بارسلون داشتم، درواقع دیدن طبقه همکف هتل و رفتار پرسنل پذیرش مبنی بر اجازه استفاده از صبحانه هتل، مهر تأییدی بر آن حس مثبت بود.

13.jpg

 لابی هتل

14.jpg

رستوران هتل

 

روز به نام پسر ...

 ساعت 08:30 صبح بود، طبیعی بود بابت خستگی مسافرت با اتوبوس در شب قبل، پس از 6 روز پیاده روی سنگین و بازدید از 7  شهر، انرژی مان کمی تحلیل رفته باشد، تحمل این موضوع باز برای من و همسر امکانپذیر بود ولی مطمئنا برای آراد اینطور نبود، از قبل این موضوع را در نظر گرفته بودیم، تنها چیزی که می توانست انگیزه ای برای گذراندن امروز تا زمان تحویل اتاق و استراحت شود، برنامه ای مطابق میل و در راستای علایق آراد بود و آن چیزی نبود جز بازدید از باغ وحش پراگ، لبیک گفتن به ندای آراد همانا و یک دنیا شور و انرژی و اشتیاق از این گل پسر همان. پسرمان کل سوئیس را پا به پای ما آمده بود و دیگر نوبت او و خواسته های ایده آل و موردپسندش بود.

 جالب است، سالها منتظر دیدار این شهر زیبا و جذاب و پر از نشانه ها و سبک های معماری که خود موزه ای به وسعت یک شهر است، باشی، آن وقت بنا به مقتضیات و شرایط، اولین جاذبه پیش رویت، باغ وحش پراگ باشد. چه می شود کرد این هم از الزامات سفر با بچه و توجه به علایق و خواسته هایش است.

باغ وحش پراگ دورترین جاذبه و مکان دیدنی نسبت به موقعیت هتل مان بود و برای رسیدن به آن می توانستیم از ترکیب تراموا و اتوبوس به چند روش استفاده کنیم که بهترین آن، استفاده از تراموا خط 17 از ایستگاه Staromestska در کنار پل Manes Bridge بر روی رودخانه ولتاوا و در نهایت اتوبوس خط 112 بود. برای رفتن به ایستگاه مبدا می بایست حدود ده دقیقه پیاده می رفتیم، چه پیاده روی لذت بخشی در آن صبح دل انگیز و هوای مطبوع آن هم از چه مسیری، از دل بافت قدیمی (Old town) و کوچه های پر رمز و راز پراگ که هر کدام رازهای نهفته ای در خود دارد و با یک بار دیدن و گذشتن از آن، نمی شود آن را کشف کرد.

با بودن در پراگ، حس و حال آدم عوض می شود، شهری پر از کلیساهای گنبدی، برج های مرتفع و قدیمی، پر از سبک های معماری از گوتیک و باروک و رنسانس گرفته تا هنر مدرن و نوین.

 

 

نقطه صفر پراگ

موقعیت هتل ما به حدی مناسب بود که با پیاده روی 3 دقیقه ای به میدان قدیمی شهر (Old town Square) رسیدیم،  میدان و جاذبه های فراوان دور تا دور آن، مثل گوهری جذاب و پر از سبک های معماری در دل پراگ است.

15.jpg

 کوچه Zelezna منتهی به میدان قدیمی شهر

این میدان که به میدان شهرداری نیز معروف است، به عنوان نقطه شروع جستجو و کشف پراگ برای ما بود، حضور در این فضا حس عجیبی داشت، قلب حقیقی پراگ در این جا می تپد، دورنمای ساعت مشهور نجومی، برج های پر غرور کلیسای جامع تین (Tyn)، کلیسای سنت نیکولاس، ساختمان های بی شمار رنگارنگ، یادمان یان هاوس، گالری ملی پراگ کافی بود که افسون شویم. آری پراگ افسونگر، افسونمان کرد.

16.jpg

ساختمان ساعت نجومی

17e.jpg

 کلیسای سنت نیکولاس

18.jpg

 کلیسای جامع تین

19.jpg

 یادمان یان هاوس

از خلوتی میدان استفاده کرده و کلی انرژی جذب کردیم، لازم بود یوروها را به کرون تبدیل کنیم، با توجه به اینکه خیلی از صرافی های پراگ برای تبدیل ارز کمیسیون دریافت می کنند، از قبل صرافی پشت کلیسای سنت نیکولاس در ابتدای خیابان Kaprova روبروی رستوران KFC را نشان کرده بودیم.

 ساعت 8:45 بود و پانزده دقیقه تا باز شدن صرافی وقت بود، کمی در اطراف گشتیم و به محض باز شدن صرافی رأس ساعت 9، فرانک های باقیمانده از سوئیس را به کرون با نرخ هر فرانک 22.4 کرون و بدون کسر هیچ کمیسیون تبدیل کردیم. (نرخ تبدیل یورو به کرون هم 25 بود.)

20.jpg

 خیابان Kaprova، رستوران KFC، صرافی و نرخ تبدیل ارزها

پیاده به سمت ایستگاه اتوبوس Staromestska ادامه مسیر دادیم از ایستگاه مترو کنار ایستگاه اتوبوس با پرداخت 96 کرون 4 عدد بلیط تک سفره با اعتبار 30 دقیقه خریدیم. (2 عدد برای رفت و 2 عدد برای برگشت) چون با محاسبه اولیه، کل مسیر تقریباً 30 دقیقه بود، با توجه به زمان 14 دقیقه ای سفر با تراموا یک بلیط برای هر دو وسیله نقلیه تراموا و اتوبوس معتبر بود.

 

 

اندر عجایب ...

 اگر به اسم ایستگاه دقت باشید 4 حرف بی صدا در بخشی از کلمه، پشت سر هم قرار گرفته است (stsk) تا دلتان بخواهد، به مراتب با این دست کلمات و اسامی و نام ها سر و کار داشتیم. در سوئیس تازه به زبان آلمانی و بیشتر نوشتارش عادت کرده بودیم ولی انصافاً زبان چکی بسیار سخت تر بود، در کل این سفر با زبان های ایتالیایی، آلمانی، چکی و اسپانیایی سر و کار داشتیم، به علت توریستی بودن همه شهرها و تسلط مردم به زبان انگلیسی در مراوده ها کمتر مشکل داشتیم.

 

 

کماکان دوستدار حیوانات ...

به راحتی به باغ وحش رسیدیم. باغ وحش پراگ که چیزی به 100 ساله شدن آن نمانده، در زمره 10 باغ وحش برتر دنیا در منطقه Troja پراگ، قرار گرفته و به نوع یکی از تفرج گاههای معروف برای توریست ها و گردشگران با بچه توصیه می شود.

بلیط باغ وحش برای بزرگسال 200 کرون و برای کودکان 150 کرون بود، بلیط هایمان را خریدیم، عجیب اینکه برای نقشه باغ وحش هم جداگانه 5 کرون پرداخت کردیم. در قسمت ورودی، شمارش بازدید کنندگان باغ وحش تا ساعت 9:45 را 772 نفر نشان می داد که با توجه به ساعت کاری باغ وحش از 9 تا 19 در عرض 45 دقیقه، عدد قابل توجهی بود.

21.jpg

 تابلو ورودی باغ وحش پراگ

22.jpg

باجه بلیط فروشی، بلیط باغ وحش و تابلو شمارشگر بازدید کنندگان

23.jpg

 نقشه باغ وحش

 باغ وحش پراگ در مقایسه با باغ وحش هایی که دیده بودیم (زونگارا و سان وی لاگون در کوالالامپور، دبی، بانکوک، سافاری آفریقای جنوبی، رم) قابل توجه بود، گونه های مختلفی از حیوانات در این باغ وحش گردآوری شده بود، جذاب ترین و خاص ترین آنها برای ما خرس قطبی، اژدهای کومودو و پاندای قرمز بود.  البته قسمت جنگل اندونزی و جزیره میمونها هم خوب و جالب بود، طبق انتظار، مانند خیلی از باغ وحش های مدرن در اکثر موارد از قفس خبری نبود و از موانع طبیعی برای دیواره جایگاه حیوانات استفاده شده بود.

24.jpg

خرس قطبی

25.jpg

 قسمت جنگل اندونزی

بخش عمده ای از باغ وحش در دامنه تپه واقع شده و از این بابت کمی رفت و آمد به علت سربالایی و سرپایینی سخت بود. وجود یک تله سیژ در داخل باغ وحش با هزینه نفری 25 کرون یک دید عالی را برای بازدید کننده القا می کرد. در ضمن ویو و دورنمای پراگ از بالای تپه در باغ وحش که ترکیبی از رنگ سبز درختان و قرمز شیروانی های ساختمان بود یک حس خوب را منتقل می کرد.

26e.jpg

تله سیژ در داخل باغ وحش

27.jpg

دورنمای پراگ از باغ وحش

 وجود رستوران و کافه در نقاط مختلف باغ وحش، جوابگوی نیازهای بازدید کنندگان بود. کل باغ وحش را مو به مو دیدیم یعنی بازدید یک حیوان از دست ما در نرفت، چه روزها و شب هایی آراد منتظر این لحظه بود، با دیدن شادی و شعف پسر جان که عاشق حیوانات است ما هم لذت می بردیم.

28.jpg

29.jpg

30.jpg

 برخی حیوانات باغ وحش

 پسرجان سه روز بود که سودای استخر و شنا داشت و بی تابی اش با دیدن رودخانه و دریاچه های فیروزه ای در سوئیس و جماعت شناگران، بیشتر می شد، امکان تحقق خواسته آرادخان در سوئیس به علت محدودیت زمانی واقعاً وجود نداشت و وعده ما استفاده از ساحل بارسلون، آن هم برای دو بار بود ولی مایو آقا آراد جزو ملزومات ثابت در کوله پشتی مان بود. اتفاق جالبی که در باغ وحش پراگ برایمان رخ داد، این بود که در نزدیکی آکواریوم و در محل بازی کودکان، استخر کوچک و کم عمقی برای کودکان تعبیه شده بود که ما هم فرصت را مغتنم شمردیم و روز را به نام پسرجان ثبت کرده و حجت را بر وی تمام کردیم، شنا در آن استخر کم عمق و مخصوص کودکان در زیر آفتاب، انرژی تحلیل رفته اش را بازیابی و شارژ کرد.

31.jpg

استخر و شنا

با این اوصاف، بازدید از باغ وحش تا ساعت 16 به درازا  انجامید، مسیر رفته را تا ایستگاه Staromestska برگشتیم، پیاده راه میدان شهرداری را در پیش گرفتیم و برای اولین بار در طول این سفر، رستوران KFC که موقعیتش پشت کلیسای نیکولاس بود را تجربه کردیم، قیمت در مقایسه با سوئیس مناسب و در حد بهشت بود.

ساعت 17:30 به هتل Leon D’oro برگشتیم و اتاق مان را در طبقه 6 که آخرین طبقه هتل بود، تحویل گرفتیم، با ورود به اتاق سورپرایز شدیم یک اتاق بزرگ با امکانات خوب، دید به برج ساعت نجومی و کلیسای Tyn، تختخواب  راحت و مبلمان کامل، سرویس و حمام تمیز و بزرگ، فراتر از یک هتل 4 ستاره، آن هم در یک شهر اروپایی بود. جالب اینکه یک آشپزخانه کوچک با گاز و چای ساز و امکانات اولیه آشپزی هم در گوشه ای از اتاق، تعبیه شده بود، بدون شک Leon D’oro بهترین هتل‌مان در طی این سفر بود.

32.jpg

بعد از یک برنامه سخت و سنگین در سوئیس و آن همه جابجایی و ترانسفر بین شهرها، انگار در پراگ به آرامش رسیدیم. خستگی سپری کردن شب در اتوبوس و پیاده روی های روزهای قبل، مجال مان نداد و خواب بهترین تسکین و التیام برای جسم و روح مان بود.

 

 

گم شدیم ...

 ساعت 22:00 پس از بیدارشدن با دیدن ویوی ساعت نجومی و کلیسای Tyn از پنجره اتاق که با نورپردازی زیبا، جلوه خاصی پیدا کرده بود، وسوسه شدیم در شب، میدان شهرداری و کوچه و خیابان های اطراف آن را تجربه کنیم.

پیاده روی در خیابان های تودرتو و پر پیچ و خم بافت قدیمی پراگ که هیچ راهکار هندسی برای جهت یابی در آن متصور نخواهد بود، لذت بخش است، به نظر نباید مسیری را مشخص کرد و هدفی داشت، باید در کوچه پس کوچه های باریک و سنگفرش پراگ گم شد، خود را به دست مسیر سپرد و رفت و رفت.

 خود را در میدان ونسسلاس از نقاط برجسته شهر جدید پراگ که بیشتر به یک مستطیل شبیه بوده و اسم آن برگرفته از نام ونسسلاس، یکی از دوک های بوهما است، یافتیم، میدانی که دورنمای ساختمان موزه ملی پراگ با نورپردازی جالب به زیبایی های آن می افزاید.

34.jpg

میدان ونسسلاس

این میدان از مهم ترین مکان های عمومی شهر پراگ است که هنوز هم برای جشن ها و مراسم از آن استفاده می شود، دیدار از آن برای علاقمندان به خرید توصیه می شود، همچنین به علت وجود رستوران ها و کافه های متعدد، حضور توریست ها و گردشگران در این میدان چشمگیر بود، فردا به این میدان بر خواهیم گشت و یکی از رستوران های خاص این میدان را به خاطر پسرجان تجربه خواهیم کرد.

 دوباره خود را به کوچه های سنگفرش سپردیم، حضور مردم و توریست ها در کوچه ها در آن ساعت شب، موج میزد، انگار پراگ را خواب نداشت، کافه و رستوران ها که میز و صندلی های خود را در خیابان، گسترانیده بودند، مملو از جمعیت و توریست بود.

35.jpg

 کافه نشینی در پراگ

 پراگ همانی بود که از آن انتظار می رفت، سرزنده و شاد و با نشاط . انرژیی در این شهر نهفته است که خیلی زود و پس از حضور در آن به فرد منتقل می شود. به جرأت می شود گفت، این انرژی متفاوت از سایر تجربه ها بود، اصلاً جنس آن با بقیه فرق می کرد.

 

 

افسون شدیم ...

 به میدان شهرداری، قلب پراگ رفتیم، میدانی که شاهد رویدادهای مهم تاریخی اعم از تظاهرات، اعدام، عروسی، ملاقات های سیاسی، مسابقات و... بوده است، شلوغ ترین جای میدان، در جلوی ساعت نجومی (Prague Astronomical Clock) در دیواره جنوبی برج بود، بخت با ما یار بود که در زمان حضور ما و به تازگی تعمیرات این جاذبه خاص، باتمام رسیده و بدون هیچ مانع و داربست و... به ما رخ می نمایاند.

36.jpg

37.jpg

برج شهرداری

 این وسیله هوشمندانه که 600 سال متمادی، همه را شگفت زده کرده، زمان، تاریخ، روز، هفته، سال، جهت جغرافیایی، موقعیت خورشید، وضعیت ماه، سیکل های نجومی، بروج فلکی، وضعیت ستارگان و جشن های تقویم مسیحی را نمایش می دهد. رأس هر ساعت نمایش کوتاهی با جان گرفتن پیکره ها و حرکت مجسمه های کوچک حواریون و سایر مجسمه های متحرک به اجرا در می آید و صدای ناقوس بالای برج، حسن ختام آن می باشد.

برای ما جالب بود که مشابه این ساعت و با شکل و شمایلی دیگر را دو روز قبل در برن سوئیس دیده بودیم. در دو جهت صفحه ساعت، هر طرف دو مجسمه وجود دارد که هرکدام، نمایانگر یک ویژگی و صفت یا حالت می باشد که به ترتیب از راست خوشگذرانی و لهو و لعب، مرگ و نابودی، خساست و مال اندوزی، غرور و خودپسندی است. به همین منوال در طرفین صفحه زیرین مجسمه هایی به شکل فیلسوف و دانشمند، منجم، فرشته و مورخ به نمایش گذاشته شده است.

38.jpg

 ساعت نجومی (Prague Astronomical Clock)

در ضلع دیگر میدان، برج های دو قلوی کلیسای جامع تین Church Of Our Lady Befor Tyn رو به آسمان قد علم کرده و زیبایی میدان شهرداری را دو چندان کرده بودند و ساختمان های جلوی کلیسا در پیرامون میدان شهرداری هم، نتوانسته از زیبایی آن بکاهد و بدون شک این کلیسا از شاخص ترین ساختمان های پراگ می باشد.

 نقطه عطف این کلیسا، 2 مناره 80 متری آنست که هر کدام 4 مناره کوچکتر را در خود جای داده و نکته مهم و عجیب اینکه دو مناره شکل متقارن ندارند، به قولی یکی از آنها نماد مردانه و دیگری طبیعت زنانه دارد، البته به نظر می رسد این اختلاف آگاهانه ایجاد شده است.

39.jpg

40.jpg

 برج های دو قلوی کلیسای جامع تین Church Of Our Lady Befor Tyn

در ضلع شمالی میدان هم کلیسای نیکولاس مقدس St. Nicholas Church که کلیسای جدید و قرن هجدهمی و مثالی از سبک باروک هست، واقع شده است.

41e.jpg کلیسای نیکولاس مقدس St. Nicholas Church

42.jpg

 زیبایی و نور و رنگ در میدان شهرداری

 با اینکه ساعت 12 شب بود، قلب شهر بیدار و فعال بود ولی دیگر خستگی مجال مان نداد و راه هتل را در پیش گرفتیم. آخرین بازدیدمان، دیدن نمای بیرونی کلیسای سنت گالن Church of St.Gallen دقیقاً در کنار هتل مان بود.

خوشحال و سرمست از اینکه در این شهر رویایی هستیم روزمان را به پایان رساندیم و آرامش خواب در پراگ را نیز تجربه کردیم.

43.jpg

 کلیسای سنت گالن Church of  St.Gallen

 

مگر میشود اینقدر جاذبه ...

صبح روز جمعه 7 تیر (28June 2019) با یک حس خوب و کلی برنامه در ذهن، بیدار شدم نادیده های پراگ بسیار زیاد بود و تنها دو روز کامل فرصت داشتیم که باید از آن، به بهترین نحو استفاده می کردیم.

 با مطالعه ای که در مورد پراگ (پایتخت 1.3 میلیون نفری چک و چهاردهمین شهر بزرگ اتحادیه اروپا) داشتم، برنامه ای را در ذهن برای بازدید مدون کرده بودم که می بایست در این دو روز آنها را عملیاتی می کردیم.

با توجه به مقاصد قبلی سفرمان و بازدید از شهرهای مختلف، خوشحال بودم دیگر نه تنها، لزومی به ترانسفر بین شهرها نیست، بلکه با توجه به موقعیت مناسب هتل مان در بطن بافت قدیمی شهر و نزدیکی جاذبه ها به هم، امکان برگشت به هتل در هر مقطع زمانی با بروز خستگی همسفرانم، وجود دارد و برای رفت و آمد بین جاذبه ها برای بازدید، می توان از هیچ وسیله نقلیه ای در این دو روز استفاده نکرد.

44.jpg

 ویوی اتاق مان در هتل Leon D’oro و نمای برج شهرداری و کلیسای تین

برای بار دوم، صبحانه با کیفیت هتل لئون دورو را تجربه کردیم و ساعت از 9 گذشته بود که از هتل خارج شدیم، طبق معمول، دوباره راهمان از میدان قدیمی شهر می گذشت، انگار سرآغاز همه راهها از آنجا بود.

 

یک حس خوب ...

 این بار مسیر دیگری را در نظر گرفتیم، مغازه های سوغاتی فروشی به وفور در بین مسیر، مشهود بود، بدون شک عروسک مشهور کارتون موش کور (Krtek) که به نوعی به عنوان یکی از نمادهای کشور چک، محسوب می شود، عضو بی بدیل این فروشگاه ها بود. البته بماند که سوغاتی اصلی کشور چک، کریستال و بلور است. عاشق این فروشگاه های سوغاتی هستم، دوست دارم مدت ها در آن ها وقت بگذرانم، بعضی هایشان کلی رنگ دارند، بعضی بوی خاص و همه شان حس عجیب و لذت بخش.

45.jpg

46.jpg

مغازه های سوغاتی فروشی

در خیابان  Havelskaکه هتل ما درآن واقع شده، بازارچه کوچکی از صنایع دستی و میوه و سبزیجات، گل، آثار هنری، سرامیک و چرم وجود داشت که در نوع خود در آن موقعیت مکانی و بافت قدیمی، جالب و دیدنی بود.

علاوه بر کوچه های سنگفرش، در قسمتی از مسیر از فضای مسقف و زیر طاق های زیبایی رد شدیم که بخشی از آن مختص چیدمان میز و صندلی کافه ها و رستوران ها بود.

47e.jpg

 خیابان  Havelska

48.jpg

49.jpg

50e.jpg

 مسیر تا میدان شهرداری

 برحسب شنیده ها و تجربیات دیگر دوستان، متأسفانه ما هم در مقاطع مختلف در پراگ، گدایان و خانه به دوشانی دیدیم که در اکثر مواقع همراهی سگ با آنها، مستمسکی برای تحریک حس ترحم مردم و توریست ها بود و شاید بیشتر برایم حضورشان در این اماکن توریستی، عجیب بود تا کلیت فقر و نیاز در یک کشور اروپایی و...

51.jpg

بدون شرح

 

 

نقطه آغاز ...

به قلب پراگ رسیدیم، حضورمان با یک حس دوست داشتنی توأم بود، تلاطم و جنب و جوش مردم نسبت به روز قبل محسوس بوده و آسمان آبی و هوای مطبوع، فضا را زیباتر کرده بود.

در بازدید امروزمان رنگارنگی ساختمان های میدان، بیشتر به چشم می آمد که مطمئناً زیبایی های این فضای منحصر بفرد را دو چندان می کرد.

52.jpg

 رقص رنگ، Old Town Hall وکلیسای تین در یک قاب

به داخل ساختمان Old Town Hall و برج ساعت رفتیم، قصد رفتن به بالای برج را نداشتیم و به دیدن طبقه همکف اکتفا کردیم. ساعت از 10 گذشته بود و تا ساعت 11 و شروع نمایش بعدی عروسک ها و المان های ساعت نجومی، فرصت داشتیم، به وسط میدان شهرداری رفتیم، حضور هنرمندان خیابانی در شکل و شمایل مختلف، مانند عروسک موش کور، پاندا و مجسمه های انسانی ثابت، چشمگیر بود.

53.jpg

 Old Town Hall

54.jpg

هنرمندان خیابانی

کالسکه های اسب در نزدیکی کلیسای نیکولاس مقدس، پشت سر هم پارک کرده بودند، با این تجربه خاص، امکان گردش در بافت قدیمی، فراهم می شد.

 یادمان یان هاوس Jan Hus Monument  در وسط میدان خودنمایی می کرد، یان هاوس مدافع اندیشه آزاد و فیلسوف و کاهن زمان خود که هدفش اصلاح کلیساها بود و توسط حاکمان زمانه در همین میدان کشته شد.

فرصت را مغتنم شمردیم و از داخل کلیسای بانوی ما (مریم مقدس) Church of our Lady before Tyn که بدون شک جزو زیباترین کلیساهای پراگ است، دیدن کردیم. البته یک دورکامل، دور کلیسا گشتیم تا درب ورودی آن که یک گذرگاه باریک از سمت میدان است را پیدا کنیم. ورودی کلیسا رایگان بود و ساعت بازدید هم از 10 صبح تا 13 و 15 الی 17 می باشد. مقبره های زیبا و محراب بلند جزو دیدنی های خاص این کلیسا بود. کمی در آن فضای روحانی ماندیم و نیایش و خلوت مردم در آن جا را نظاره کردیم.

55e.jpg

کالسکه ها در میدان

56.jpg

 یادمان یان هاوس Jan Hus Monument

57.jpg

58.jpg

Church of our Lady before Tyn

از کلیسا خارج شدیم، در ضلع شمال آن ساختمان زیبا و مدرن گالری ملی پراگ (کاخ کینسکی) Narodni Galerie Praha-Palace Kinskych واقع شده که آثار هنری مهم و با تأکید بر آثار هنرمندان چک در آن گردآوری شده است، ورودی آن رایگان است ولی بعلت محدودیت زمان و تعدد جاذبه های باقیمانده امکان بازدید از داخل آن برای ما میسر نبود.

59e.jpg

گالری ملی پراگ (کاخ کینسکی)

 

 

آرزو به دل نماندیم ...

 چیزی به ساعت 11 نمانده بود، خود را به جلوی ساعت نجومی رساندیم. جمعیت موج می زد، همه موبایل یا دوربین به دست، آماده آغاز نمایش عروسکی بودند. رأس ساعت مجسمه ها جان گرفتند و بعد از یک نمایش کوتاه، صدای زنگ برج، حسن ختام برنامه بود.

60.jpg

 ساختمان شهرداری از نمای دیگر

61e.jpg

 توریستهای منتظر، جلوی ساعت نجومی

62e.jpg

 خیابان Celetna منتهی به میدان قدیمی

به سمت شمال میدان رفتیم، کلیسای نیکولاس مقدس St.Nicholas Church  شاخص ترین بنای این سوی میدان بود، کلیسایی که در مقایسه با دیگر کلیساها، جدیدتر بوده و به سبک باروک ساخته شده است. یکی از تفاوت های آشکار آن در مقایسه با سایر کلیساها این بود که گنبد اصلی کلیسا، در وسط آن واقع شده بود، به نوعی با حضور در داخل آن به یاد معماری مساجدمان افتادم. فضای درونی آن پر زرق و برق و با شکوه مانند یک کاخ تزئین شده بود، چلچراغ های زیبا و نقاشی های بزرگ، جلوه خاصی به آن داده بود.

این کلیسا به برگزاری کنسرت ها و اجرای قطعات کلاسیک از جمله موتزارت و... نیز شهره می باشد.

کلیسا برج ناقوس هم داشت که میشد از آن بالا رفت و منظره شهر را از آن بالا دید. البته بماند که ما برای دیدن پانورامایی از شهر، برنامه دیگری داشتیم و هدفمند از این کار امتناع کردیم. قصدمان این بود که از فضای دورتر، پراگ را از بالا ببینیم، نه از دل جاذبه ها در وسط شهر، کافیست برای این تجربه، تا بازدید فردا، ما را همراهی کنید.

63.jpg

64.jpg

65.jpg

 کلیسای نیکولاس مقدس St.Nicholas Church

 

 

مجتمعی در دل شهر ...

بعد از بازدید از کلیسا، راهمان را به سمت پل چارلز، اصلی ترین نماد شهر پراگ، ادامه دادیم. راهمان را طوری انتخاب کردیم که از داخل کلمنتینوم عبور کنیم، کلمنتینوم یا کتابخانه ملی در واقع دومین مجتمع بزرگ شهر بعد از قلعه پراگ است که شامل ساختمان های مختلف از جمله کتابخانه، برج ستاره شناسی، تالار و کلیسا می باشد. البته امکان بازدید از بیشتر ساختمان های این مکان، برای عموم وجود ندارد ولی می شود در حیاط های آن تردد کرد و آزادانه قدم زد.

کلمنتینوم از جنوب به دو کلیسای سنت کلمنت Cathedral of St. Clement و کلیسای سنت سالواتور  Church of St.Salvator محدود شده است. مشخصه برجسته کتابخانه کلمنتینوم، سالنی با سقف بسیار زیبا می باشد، همینطور تالار آینه Chapel of Mirrors یکی از زیباترین بخش های کلمنتینوم را تشکیل می دهد.

66.jpg

67.jpg

68.jpg

69.jpg

70.jpg

کلمنتینوم Klementinum

راهمان به خیابان جنوبی کلمنتینوم به نام Karlova منتهی شد. از جلوی کلیسای سنت کلمنت و سنت سالواتور عبور کردیم، از دور برج سیاه رنگ قدیمی پل چارلز Old Town Bridges Tower که در واقع دروازه گوتیکی پل چارلز است، نمایان گردید.

قدم هایمان را تندتر برداشتیم تا هرچه زودتر به شاخص ترین جاذبه پراگ برسیم. جمعیت زیادی در ورودی پل در زیر برج حضور داشتند، ما هم به آنها ملحق شدیم.

71.jpg

72.jpg

73.jpg

خیابان Karlova

74.jpg

 Old Town Bridges Tower 

 

کلیسا کلیسا ...

حدفاصل کلیسای سنت سالواتور و پل چارلز، نمای کلیسای دیگری را دیدیم، این ساختمان را از قبل نشان نکرده بودم، به نقشه رجوع کردم، اسم کلیسا سنت فرانسیس St. Francis of Assisi Church می باشد. وجود 3 کلیسا (سنت کلمنت و سنت سالواتور و سنت فرانسیس) دقیقاً در مجاورت هم، قابل تامل بوده درواقع حضور و تأثیر دین در زمانه های مختلف، کاملاً مشهود است.

75.jpg

کلیسای سنت فرانسیسSt. Francis of Assisi Church

76.jpg

 کلیسای سنت سالواتور

77.jpg

مجسمه چارلز چهارم در جلوی کلیسای سنت فرانسیس و کنار پل چارلز

78.jpg

Old Town Bridges Tower

 

دلی پر قصه ...

با عبور از زیر برج، پا به روی پل چارلز Charles Bridges  نهادیم، تابش نور خورشید موجب شده بود تیرگی قسمت غربی برج، کمتر نمود داشته باشد. روی پل، پر از گردشگران و فروشندگان سوغاتی و هنرمندان خیابانی بود. تمرکز جمعیت به حدی بود که امکان عکاسی و کادربندی مناسب وجود نداشت. بنا به تجربه، این کار را به صبح روز بعد و خلوتی پل در ساعات ابتدایی روز بعد، موکول کردیم.

79e.jpg

 پل چارلز Charles Bridges  

پل چارلز از قدیمی ترین و معروف ترین پل های پراگ، با دهانه 500 متری است که قدمتی 600 ساله (سال 1357) دارد. داستانی وجود دارد که اولین سنگ بنای پل در 9 جولای، در ساعت 5:31 دقیقه صبح، نهاده شده که با قرار گرفتن این اعداد در کنار یکدیگر 135797531 (به ترتیب از سمت راست دقیقه 31، ساعت 5، ماه 7، روز 9، سال 1357) ترکیبی ازیک عدد خاص و نیروی ماورایی ساخته می شود.

 پل چارلز راه ارتباطی بین مالا استرانا Mala Strana (شهر کوچک) و محله قدیمی پراگ، در دو طرف رودخانه ولتاوا می باشد.

 از روی پل، مناظر فوق العاده ای از ساختمان ها و برج های متعدد، کلیساها و کاخ های قرون وسطایی را دیدیم، منظره دیدنی مالا استرانا که با مجموعه قلعه پراگ، ترکیب شده بود، بسیار تماشایی بود،  البته نمی توان از نمای زیبای رودخانه ولتارا و پل های دیگر روی آن نیز گذشت.

80.jpg

81.jpg

82.jpg

مناظر از روی پل چارلز

این پل که قبلا به جودیت (همسر یکی از پادشاهان قدیمی) نامیده می شد، از قرن 19 به افتخار پادشاه چارلز چهارم که آبادانی پراگ به او مدیون است، تغییر نام یافت.

پل چارلز با مجسمه های زیبایی، تزیین شده است و در واقع یکی از دلایل محبوبیت پل، به خاطر همین مجسمه هاست که به علت امکان تأثیرپذیری و تخریب مجسمه ها، در اثر فرسایش و آب و هوا و عوامل محیطی، نسخه اصل آنها در موزه نگهداری شده و مجسمه های اصل، با نسخه بدل و کپی جایگزین شده است.

83.jpg

84.jpg

85.jpg

86.jpg

87.jpg

 مجسمه های روی پل چارلز

عجیب بود بر روی بعضی از مجسمه ها، تار عنکبوت بسته شده بود، رنگ سیاه مجسمه ها با تار عنکبوت، به وهم انگیز بودن آنها کمک کرده بود. در زمان بازدید ما، دور بعضی از مجسمه ها، حصار کشیده شده و در حال مرمت آنها بودند.

88.jpg

 تار عنکبوت روی مجسمه

 جلوی مهم ترین تندیس روی پل، یوحنای مقدس نپوموک ( اسقف اعظم نپوموک، که درحد مرگ، شکنجه شده و پیکرش از روی پل چارلز، به داخل رودخانه انداخته شد.) جمعیت زیادی ایستاده بودند، بی دلیل نبود، توریست ها در صف لمس کردن قسمتی از مجسمه بودند، مشابه خیلی از جاذبه ها در شهرهای مختلف، این اعتقاد وجود دارد این کار، شانس می آورد و جالب اینکه بر اثر لمس زیاد، این قسمت تغییر رنگ داده بود.

89.jpg

90.jpg

 تندیس یوحنای مقدس نپوموک

 بر روی این پل که در حال حاضر، تنها به عنوان پیاده راه و جاذبه گردشگری، استفاده می شود، کلی از فروشندگان، دستفروشان و هنرمندان حضور داشتند که هر کدام، داشته های خود از جمله صنایع دستی، تابلوهای نقاشی و در کل هنرشان را عرضه می کردند.

91.jpg

92.jpg

هنرمندان روی پل چارلز

 کشتی ها و کروزهای متعددی از زیر پل رد می شد، البته در این 3 روز، کانترهای زیادی در نقاط توریستی شهر دیدیم که تورهای مختلف با کشتی را ارائه می کردند.

93.jpg

94.jpg

95.jpg

 کشتی ها و کروزها در ولتاوا

 در سمت غربی پل چارلز هم دو برج به هم چسبیده وجود دارد که برج کوچکتر به نام جودیت و برج بلندتر به عنوان همتای برج محله قدیمی، ساخته شده است.

از روی پل چارلز، عبور کردیم و در انتهای آن، به زیر پل رفته و قدم در محله مالااسترانا Mala Strana نهادیم.

96.jpg

 برج جودیت در غرب پل چارلز

97.jpg

 محله مالا استرانا و دورنمای قلعه پراگ

 

 

وسوسه شکم گردی ...

 کافیست در کوچه پس کوچه های اولدتاون قدم بزنید تا یکی از خوشمزه های خاص شهر پراگ را دیده و تجربه کنید، شیرینی به نام TRDELNIK (اندر عجایب خواندن حروف صدادار پشت سر هم، ما تردل نیک می خواندیمش) که هم به تنهایی و هم با انواع بستنی، سرو می شود.

 جالب بود این شیرینی، در مغازه ها در جلوی مشتری ها، پخته می شود، بدین گونه که خمیر را با ورز دادن به صورت لوله ای درآورده، دور یک قالب مخروطی شکل چرخانده و با اضافه کردن افزودنی به خمیر، روی اجاق گردان قرار می دهند. (بماند جدیدا نمونه مشابه وطنی آن هم ارائه می شود.)

عطر و بوی این شیرینی، ما را جذب خودش کرد و ترکیب این شیرینی داغ و خوشمزه را با بستنی، تجربه کردیم. (قیمت بین 70 تا 160 کرون)

98.jpg

 شیرینی TRDELNIK

 

جزیره در خشکی!!!

خوردن بستنی بهانه ای شد که کمی هم استراحت کرده و تجدید قوا کنیم. جالب بود در این قسمت، آبراه کوچکی شبیه ونیز بود که به رودخانه ولتاوا متصل می گشت و حتی قایق های کوچک از آن عبور می کردند. در واقع این آبراه یا رودخانه منشعب از ولتاوا به نام Certovka باعث می شود، بخشی از خشکی در دو طرف پل چارلز، به صورت جزیره درآید که به جزیره یا پارک کامپا معروف است. (Kampa Island)

99.jpg

آبراه Certovka

100.jpg

محوطه زیر پل چارلز

 در زیر پل چارلز، ابتدا مسیر شمال را در پیش گرفتیم، با کمی پیاده روی به یک جاذبه خاص در پراگ رسیدیم که به باریک ترین کوچه دنیا معروف است. Waska Uliczka، کوچه ای به عرض cm 50 و طول 10 متر که از خیابان Seminare منشعب شده و در واقع ورودی رستوران Certovka می باشد، جالب بود که ورودی کوچه چراغ راهنمایی داشت و پس از سبز شدن، امکان تردد داشتیم. البته با فشردن دکمه ای، امکان سبز شدن چراغ به اختیار عابر می باشد.

کوچه غیر مسطح و پله ای است، باریکی کوچه یکطرف، وجود انواع ظروف پلاستیکی رنگارنگ کوچک و بزرگ در جلوی رستوران که بیشتر به آب پاش شبیه بودند یکطرف، اگر این ظروف پلاستیکی برای آنها نمایانگر تزئین، دکور و طراحی خاصی بود، برای ما بیشتر، نمود خاطره را داشت.

101.jpg

قسمتی از مسیر تا باریک ترین کوچه دنیا

102.jpg

 نمای کوچه Waska Uliczka از طرف خیابان

103.jpg

104.jpg

 نمای کوچه از سمت رستوران

105.jpg

دکور جلوی رستوران

 

 

کافکا، چرنی ... پراگ

در فاصله چند متری کوچه، موزه یکی از مشاهیر پراگ، دقیقاً در کنار رودخانه ولتاوا وجود دارد. Franz Kafka Museum موزه کافکا، نویسنده آلمانی زبان اهل پراگ که پس از مرگش معروف شد و آثارش گردآوری و منتشر گشت.

موزه کافکا در برگیرنده اولین نسخ آثار، دست نوشته ها، عکس، خاطرات و طراحی های وی می باشد که پس از مرگش، توسط دوست صمیمی اش، بر خلاف خواسته کافکا، مبنی بر سوزاندن آثار و کتاب ها و نوشته هایش، گردآوری و در موزه به نمایش عموم گذاشته شد.

 وارد محوطه موزه شدیم، مجسمه های متحرک از دو مرد در داخل یک حوض، المان دو طرف K به هم چسبیده به عنوان سمبل کتاب و چیدمان میز و صندلی یک کافه در جلوی ساختمان یک طبقه موزه، فضای تشکیل دهنده محوطه بود.

 اثر مجسمه های متحرک دو مرد در حال ادرار کردن در داخل حوضی که نمایانگر نقشه کشور چک است، توسط دیوید چرنی David Cerny مجسمه ساز ساختار شکن اهل چک، خلق شده است.  این المان به عنوان خاص ترین اثر در محوطه موزه کافکا بود، تصور ساخت همچنین اثری (ادرار کردن بر روی نقشه کشور خودشان) بسیار عجیب و غیرقابل باور بود ولی انگار این هنرمند و مجسمه ساز اهل چک، ید طولایی در خلق آثار عجیب و غریب و ساختار شکنانه دارد که شرح آنها در مقوله این سفرنامه نمی گنجد ولی توصیه می کنم از او بیشتر بخوانید و بدانید.

ساعات بازدید از موزه از ساعت 10 صبح تا 18 عصر و ورودی آن 200 کرون می باشد، به بازدید از فضای بیرونی موزه اکتفا کردیم و امکان شناخت بیشتر این نویسنده قرن بیستمی، خالق اثر معروف مسخ، برایمان مهیا نگشت.

106e.jpg

107.jpg

108.jpg

محوطه موزه کافکا

 راه رفته را برگشتیم، از زیر طاق پل چارلز، عبور کردیم و به سمت جنوب رفته و در دل جزیره کامپا پا گذاشتیم. این قسمت پراگ بسیار زیبا بود، ساختمان های زیبا و رنگارنگ، کوچه های سنگفرش، درختان سبز و کافه نشینی همه آن چیزی بود که از پراگ انتظار داشتیم. نه تنها فاصله بین جاذبه ها، کم و در حد چند دقیقه بود، بلکه طول مسیر هم خود جاذبه بود. تجربه بودن در همچنین فضایی، واقعاً لذت بخش و دوست داشتنی بود.

109.jpg

 زیر پل چارلز

110.jpg

پله دسترسی به پل چارلز

111e.jpg

 

112.jpg

113.jpg

نماهای از جزیره کامپا

 

 

نشانه عشق، رمانتیک ...

 از خیابان Na Kampa که تلفیقی از فرهنگ و هنر است، عبور کردیم. در راه رسیدن به دیوار جان لنون، خود را بر روی پل عشاق Lovers Bridge دیدیم. برایمان جالب بود، چقدر جاذبه ها و دیدنی های هم نام و مشترک در شهرهای مختلف داریم.

 پل عشاق بر روی کانال و آبراه کوچک Certovka واقع شده، دقیقاً در کنار پل یک آسیاب (Water Mill With Gremlin) و مجسمه ای بر پایه چوبی قرار داشت، ولی چیزی که به زیبایی فضا می افزود، رستوران مشرف به پل و رودخانه به نام (Velkoprevorsky Mlyn) بود. چقدر محیط این رستوران مطلوب و باب میل بود، فضا شاعرانه بود، درب و سقف چوبی و وجود گل های فراوان، زیبایی های آن را دوچندان کرده بود. یک تراس کوچک بالای رودخانه داشت که غلظت گل هایش هم بیشتر بود و به نظر قسمت VIP می آمد.

114.jpg

 کانال Certovka و آسیاب Water Mill With Gremlin

115.jpg

رستوران زیبای Velkoprevorsky Mlyn

 

 

اسطوره ...

 بعد عبور از پل، به دیوار جان لنون Lennon Wall خواننده مشهور گروه بیتلز، رسیدیم. دیوار گرافیتی که در واقع یادمان این خواننده است و طرفدارانش، شعرهای معروف آهنگ هایش و کلمات عاشقانه را بر روی دیوار، به تصویر در می آوردند. در زمان حضور ما خواننده جوانی، گیتار به دست، با اجرای آهنگ هایی یاد و خاطره جان لنون را برای بازدیدکنندگان زنده می کرد.

در مسیر برگشت و در نزدیکی دیوار معروف، کافه رستورانی نیز به نام John Lennon PUB Restaurant را دیدیم که در واقع حجت را بر علاقمندان به این خواننده تمام می کرد.

116e.jpg

117.jpg

118e.jpg

دیوار جان لنون Lennon Wall

119.jpg

کافه رستوران John Lennon PUB Restaurant

 

 

پارک، موزه، چشم انداز ...

به Kampa Park در حاشیه رودخانه ولتاوا رفتیم، دیدن دورنمای پل چارلز و طاق های سنگی و دروازه قدیمی، در حالیکه پس زمینه رودخانه ولتاوا، کشتی ها و قایق های کوچک و بزرگ روی آن هستند، دلچسب و زیبا بود. در واقع وقتی روی پل، قدم می زنید بیشتر مجسمه ها، به چشم می آیند و خودنمایی می کنند و اثری از پل نمی بینید و اینجا در حاشیه رودخانه، شکوه و عظمت و زیبایی پل رخ می نمایاند.

در نمای دیگر و دقیقاً در جهت مخالف پل چارلز، چشم انداز ساختمان زیبای تئاتر ملی پراگ و پل Legions Bridge و جزیره و پارک زیر آن، گوی سبقت از رقیب می ربود.

120.jpg

پانورامایی از رودخانه ولتاوا، پل چارلز، دروازه قدیمی، ساختمان تئاتر ملی پراگ، پل Legions Bridge

121.jpg

پل چارلز

122.jpg

 ساختمان تئاتر ملی پراگ، پل Legions Bridge، جزیره Strelecky Island

در فضای بیرونی موزه هنرهای مدرن کامپا و دقیقاً در مجاورت رودخانه، تعدادی پنگوئن (34 عدد) از جنس پلاستیک و به رنگ زرد، در یک امتداد، بر روی یک سکوی فلزی قرار گرفته است، به نظر این المان خاص و کمی غیر معمول می آمد. اثری ساده به نظر می رسید ولی حتماً فکر و اندیشه ای در پشت آن قرار داشت، بعد کمی جستجو متوجه شدم این اثر توسط گروهی، از بطری های پلاستیکی بازیافت شده، با هدف افزایش آگاهی درباره تغییرات آب و هوایی و مصرف بیش از حد پلاستیک در جهان ساخته شده است. زیبایی این اثر در شب و از روی پل چارلز به علت روشنایی پنگوئن ها نمود و جلوه بیشتری دارد.

123.jpg

المان پنگوئن ها در کنار رودخانه ولتاوا

 

 

نگاه متفاوت ...

در همان فضای موزه در پارک کامپا، سه مجسمه بزرگ از نوزادان عجیب که در حالت چهار دست و پا رفتن هستند، وجود دارد Crawling Babies به علت اینکه بدون صورت و چهره هستند، کمی ترسناک به نظر می رسند، خالق این اثر نیز دیوید چرنی David Cerny هنرمند مجسمه ساز معروف چکی که شرح حال وی را کمی قبل تر گفتم، می باشد. چرنی با حذف صورت و جایگزینی بارکد و انتخاب کودک به عنوان نماینده بشر، یک اثر مفهومی که هویت انسانی را به چالش می کشد، خلق نمود.

 جالب اینکه عین این مجسمه های نوزاد غول پیکر بر روی بدنه برج مخابراتی ژیژکوف Zizkov Television Tower نیز نصب شده که به نوعی ظاهری عجیب و مدرن به شهر داده است ولی این برج با انتقاد بسیاری از سوی معماران و منتقدین روبرو شده تا جایی که آن را منفورترین ساختمان معروف پراگ، نامیدند.

124.jpg

125.jpg

Crawling Babies

 فضای سبز پارک در آن هوای مطبوع، ما را بر آن داشت که مدت کوتاهی در پارک، استراحت کرده و تجدید قوا کنیم و با بازی با پسرجان، کمی از فضای به ظاهر یکنواخت مغایر با باب میلش، فاصله بگیریم. عجیب این بود که این اروپایی های آفتاب ندیده، از کمترین فرصت برای جذب ویتامین D بهره می بردند و انگار این پارک، علیرغم نداشتن استخر، فضای مناسبی برای این کار بود.

126.jpg

 نمای رودخانه ولتاوا از پارک کامپا و مسیر کشتیرانی

مسیرمان را به سمت جنوب ادامه دادیم، از پارک کامپا خارج شده و خود را روی پل Legions Bridge یافتیم. دقیقاً در زیر پل، یک خشکی یا به نوعی جزیره کوچک، به نام Strelecky Island وجود دارد که پارک، زمین بازی ، باشگاه ورزشی تنیس و کافه رستوران را دربر می گیرد. در پیرامون جزیره نیز کشتی هایی لنگر انداخته و با کاربری رستوران به مشتریان خدمات می دهند.

چشم انداز پراگ، از روی پل Legions بسیار زیبا و دیدنی بود. تصویر کامل پل چارلز، دورنمایی از قلعه پراگ و کلیسای سنت ویتوس، پارک و جزیره Strelecky ، رودخانه آرام ولتاوا و قایق های تفریحی پدالی شناور روی آن و شیروانی های قرمز، شاخصه خاص اروپا و پراگ، گنجایش حضور در یک قاب را داشتند. به نوعی یکی از زیباترین قاب های پراگ را در این مکان مشاهده کردیم.

127e.jpg

 نمای پل چارلز و جزیره از روی پل Legions (در انتهای سکوی سنگی المان Giant Chair مشخص است)

128.jpg

 نمایی از ولتاوا، جزیره و پل Jiraskuv 

129.jpg

 چشم انداز زیبای پراگ (پل چارلز، ولتاوا، قلعه پراگ)

 

 

سمبل هنر پراگ ...

اگر از این قاب رو برگردانید، خود را در کنار ساختمان تئاتر ملی پراگ National Theatre خواهید یافت، ساختمانی که بر کرانه های رودخانه ولتاوا قرار گرفته است و مهم ترین مکان برای عاشقان هنر در پراگ می باشد. ساختمان با ابهت و زیبا به نظر می رسید، نمای شمالی آن، با ستون و پیش آمدگی طاق مانند در دو طبقه، در مجاورت خیابان Narodni قرار داشت، پنجره ها ترکیبی از شکل مستطیل و قوس مانند در نمای غربی، با هارمونی و تقارن خاص، طراحی شده و مجسمه هایی بر روی تراس در این دو نما، نصب شده است که شاخص ترین آنها، مجسمه فیروزه ای کالسکه و اسب، در ضلع شمال غربی می باشد. نرده های طلایی بام ساختمان در کنار رنگ اصلی ساختمان که کرم و نسکافه ای می باشد، به جذابیت آن افزوده است.

 جالب اینکه تا ساختمان تئاتر ملی پراگ را دیدم، به خاطر شکل خاص سقف آن، بی اختیار به یاد ساختمان Opera House زوریخ افتادم که چند روز قبل دیده بودیم.

ساختمان تئاتر ملی، محل برگزاری بزرگترین اپراها و هنرهای نمایشی در پراگ می باشد که از سال 1881 به عنوان سمبل هویت ملی چک، برای ترویج زبان و فرهنگ آن ساخته شد.

130.jpg

131.jpg

 تئاتر ملی پراگ National Theatre

بعد از دیدن بهترین دستاورد معماری چک و لذت بردن از آن، پا در خیابان Narodni نهادیم. اینجا از گذرگاههای مهم شهر پراگ و مرز بافت جدید و قدیم می باشد.

در مسیرمان، یادمان زیبایی دیدیم که یادآور انقلاب مخملی (آرام یا رنگی) در چکسلواکی سابق می باشد، کمی جلوتر و پس از عبور از چند چهارراه، ساختمان لوور و کافه معروف لوور Café Louvre که در جنوب خیابان قرار دارد را دیدیم که با فضای قرن نوزدهمی، میزبان کافکا و انیشتین بود.

132.jpg

یادمان انقلاب مخملی چکسلواکی

133e.jpg

 کافه معروف لوور Café Louvre 

 

هنر در مرکز خرید ...

اولین تقاطع بعد از کافه لوور، از خیابان Spalena به سمت جنوب رفتیم تا به مرکز خرید Quadrio Oc برویم، مرکز خریدی در 3 طبقه، فروشگاههای متعدد و فودکورتی قابل قبول که بعد از مجتمع پالادیوم، یکی از مراکز خرید مهم شهر پراگ می باشد.

134e.jpg

 مرکز خرید Quadrio Oc

البته هدف خرید نبود و قصدمان دیدن مجسمه چرخان کافکا Frenze Kafka Head Turning Model در ضلع شرقی مرکز خرید بود. مجسمه خاص و منحصر بفردی که از 42 لایه متحرک جداگانه از جنس فولاد، تشکیل شده و نمای آن آینه ای بوده که هر لایه بصورت مستقل، قابلیت چرخش دارد و پس از چرخش لایه ها در جهات مختلف، در یک لحظه ساکن شده و شکل کامل سر کافکا نویسنده معروف چک ظاهر می گردد.

خالق این اثر، کسی جز دیوید چرنی نیست. این اثر در واقع، ادای احترام خاص و منحصر بفرد چرنی به کافکا می باشد، این مجسمه، مانند کاری که آثار کافکا با ذهن خوانندگان می کند، می چرخد و از هم پاشیده می شود و دوباره به شیوه باور نکردنی از نو ساخته می شود.

 هر چه که بیشتر، پراگ را کشف می کردیم، از این دو هنرمند معاصر، بیشتر می دیدیم. انگار پراگ با کافکا و چرنی درهم تنیده شده است.

135.jpg

136.jpg

 مجسمه چرخان کافکا Frenze Kafka Head Turning Model

 

 

ناهار با طعم قطار!

راهمان را ادامه دادیم، ساعت 16:00 بعدازظهر بود که به میدان ونسلاس رسیدیم. از قبل بنا به مطالعه و توصیه دوستان، رستورانی را در این میدان نشان کرده بودیم که نه تنها برای بچه ها، بلکه برای بزرگترها هم جذابیت داشت. رستوران Vytopna Railway Restaurant رستورانی بود که غذا در آن به شکل خاص، سرو می شد، بدین گونه که چیدمان میز و صندلی در رستوران به گونه ای بود که ریل های قطار در مسیرهای خاص و حتی در بعضی میزها تا روی میز، تعبیه شده بود. همین چیدمان خاص، باعث شده بود در جایی از رستوران، مجبور به ساخت پله برای عبور از ریل شوند. حتی پل و ابنیه فنی، سایبان ها و جداکننده هایی بین ریل ها را نیز ساخته بودند. بعضی غذاها و همه نوشیدنی ها با قطار روی میزها، سرو می شد. به نوعی ساختار رستوران، کاملاً قطاری یا راه آهنی بود. محل ایستگاه قطار که در کنار آشپزخانه بود، خود دیدنی بود.

 درواقع برنامه صرف ناهار در این رستوران، خود انگیزه ای برای همراهی آراد از صبح تا الان بود. از روی منو و با کمک گارسون ها، استیک و ساندویچ، سفارش دادیم. صرف ناهار در این رستوران برای آراد، لذت بخش و برای ما یک تجربه جالب بود.

137e.jpg

ساختمان رستوران Vytopna Railway Restaurant

138.jpg

139.jpg

140.jpg

141.jpg

 رستوران Vytopna Railway Restaurant و غذاهای انتخابی ما

 فرصت را غنیمت شمردیم و کمی در میدان ونسسلاس بر روی نیمکت های موجود نشسته و حضور توریست ها و گردشگران را نظاره کردیم. با توجه به پیاده روی امروز، همسفرانم کمی ابراز خستگی می کردند. پیاده، راه هتل را در پیش گرفتیم و ساعت 17:30 بعدازظهر به هتل رسیدیم.

142.jpg

143e.jpg

میدان ونسسلاس

144.jpg

 ساختمانی در میدان ونسسلاس

145.jpg

 کوچه Havelska و ساختمان هتل Leon D’oro

 

کاوش تکنفره ...

خوشبختانه انرژی من در سفر تمامی نداشت و انگار مضاعف شده بود، بعد از کمی استراحت و حدود ساعت 18:00 علیرغم اینکه می دانستم امکان بازدید اکثر جاذبه ها در آن ساعت روز وجود ندارد ولی لمس آن فضا، دیدن نمای بیرونی ساختمان ها و شور و شعف مردم و توریست ها، موجب گشت، فرصت را غنیمت شمرده و به تنهایی خود را به دل کوچه ها بسپرم.

به میدان قدیمی شهر رفتم و از راه خیابان Celetna در جنوب کلیسای Lady before Tyn به سمت تالار شهرداری حرکت کردم. در اواسط کوچه با دو موزه در کنار هم مواجه شدم. Chocolate Museum و Wax Museum of Legends.

موزه گروین WAX همان موزه مجسمه های مومی است که مشابه آن در شهرهای دیگر نیز بر پاست و در واقع نمایش مجسمه های مومی شکل افراد مشهور، اعم از سیاستمداران، ورزشکاران، هنرمندان و ... می باشد.

146.jpg

 خیابان Celetna

147e.jpg

 

148.jpg

 Chocolate Museum - Wax Museum of Legends

به راهم ادامه دادم، قدم زدن در این کوچه ها و نظاره دیدنی ها، حس و حال خوبی داشت. غرق در لذت بودم که پس از عبور از پیچ و خم کوچه، دورنمای برج باروت The Powder Tower رخ نمایاند، این برج سیاه رنگ که بسیار شبیه برج Old Town Bridge Tower در کنار پل چارلز است، با قدمت 500 ساله، از قدیمی ترین دروازه های شهر پراگ بوده و به علت اینکه در قدیم، محلی برای ذخیره باروت بود، بهانه ای شد تا نامش را برج باروت نامند.

وجه تمایز این برج ها نسبت به ساختمان های مجاور، رنگ تیره آن می باشد و به نظر هرچند با رعایت شاخص های سبک گوتیک، حس رعب و وحشت را به بیننده منتقل می کند ولی به علت رنگ خاص مصالح سنگی بکار رفته، زیبایی ها و ریزه کاری های معماری در آن، نهفته مانده و بروز پیدا نمی کند.

149e.jpg

 نمایی دیگر از خیابان Celetna

150.jpg

 برج باروت The Powder Tower

 دقیقاً قبل از برج، محل ایستگاه اتومبیل های کروکی قدیمی، واقع شده بود. جالب اینکه انتخاب برای گشتن در بافت قدیمی پراگ زیاد بود، کالسکه، اتومبیل کروکی قدیمی و... ولی هیچ راهی برای کشف پراگ، بهتر از پیاده روی نیست، انگار با حذف واسطه و لمس سنگفرش های کوچه های پراگ با پاهایمان، عمق و روح پراگ را نیز با تمام وجود، حس خواهیم کرد و این انرژی برای همیشه در ما پایدار خواهد ماند.

151.jpg

 محل پارک اتومبیل های کروکی قدیمی

152.jpg

 پراگ گردی با اتومبیل های کروکی قدیمی

153.jpg

 پراگ گردی با کالسکه

از زیر طاق برج باروت که محل عبور ماشین هم است، گذر کردم و خود را مقابل ساختمان تالار شهرداری Municipal House یافتم، اینجا یکی از بهترین نمونه های هنر مدرن و نوین و محل یکی از بزرگترین و مهم ترین سالن های کنسرت پراگ به نام Smetana Hall است، ساختمانی که به شکل نوک پیکان بوده و نوک آن به طاق و گنبدی زیبا ختم می شود.

پنجره های با ارتفاع بلند و قوسی، یک نقاشی دیواری بزرگ در زیر طاق مرکزی و سنگ کاری با جزئیات و حاشیه های طلایی رنگ از مشخصه های اصلی نمای خارجی عمارت شهرداری است. از زیبایی های سالن Smetana  زیاد خوانده بودم، نمای مجلل سالن با نقاشی های دیواری بزرگ و... مرا بر آن داشت که شانسم را برای بازدید از آن امتحان کنم، به داخل عمارت رفتم. کورسوی امیدم ناامید شد، همان بود که خوانده بودم، برای لذت بردن از این مکان می بایست، بلیط کنسرت تهیه کرد.

نکته حائز اهمیت اینکه، ثبت و اعلام استقلال کشورهای چک و اسلواکی، در این ساختمان بود.

154.jpg

155.jpg

 ساختمان تالار شهرداری Municipal House

157.jpg

 سالن Smetana

158.jpg

 ساختمان تئاتر و هنرهای نمایشی Divaldo Hybernia روبروی ساختمان تالار شهرداری

 کمی از مهم ترین جاذبه میدان جمهوری پراگ فاصله گرفتم و به سمت دیگر میدان رفتم. اینجا جاذبه دیگری از جنس کاملاً متفاوت وجود داشت، ساختمان صورتی رنگ که بهشت دوستداران خرید در پراگ می باشد.

مرکز خرید پالادیوم AIX Praha Palladium در 4 طبقه و کلی فروشگاه و فودکورت، بزرگترین مجتمع خرید در پراگ است. نه قصد خرید داشتم و نه فرصت آن، به دیدن نمای خارجی آن اکتفا کرده و راه برگشت را در پیش گرفتم. المان زیبا و جالبی به رنگ زرد که درواقع تصویر یک انسان با پاهای بلند بود نیز در این میدان نصب شده بود.

در گوشه ای از میدان، هنرمندی با لیوان هایی پرشده از حجم های مختلف آب، قطعات موسیقی زیبا می نواخت و توریست ها را به دور  خود جمع کرده بود.

159e.jpg

 مرکز خرید پالادیوم AIX Praha Palladium

160e.jpg

المانی در میدان جمهوری

161.jpg

هنرمند خیابانی

162.jpg

 نمایی دیگر از ساختمان تالار شهرداری

163.jpg

نمای برج باروت از طرف میدان شهرداری

در مسیر برگشت در همان خیابان Celetna رستورانی را که از قبل برای وعده ناهار و یا شام فردا نشان کرده بودم یافتم، رستوران چکی Pavouka Medieval Taverna U که رستورانی با سبک قدیمی می باشد. فیلمی از خدمات رستوران در دیواره بیرونی آن در حال پخش بود، غذاها در حالی سرو می شد که هنرهای مختلفی از جمله آتش بازی، رقص، نمایش حیوانات از جمله مار و ایگوانا و... ارائه می شد. حس مثبتی از فضای رستوران نگرفتم و تصمیم گرفتم با هماهنگی همسفرانم آن را از برنامه حذف کنیم.

 

 

پاریس پراگ ...

 به میدان قدیمی پراگ برگشتم، در ضلع شمالی میدان، وارد خیابان پاریسکا Rue de Paris یا  Parizska (در شرق کلیسای نیکلاس) شدم، خیابانی لوکس با مغازه های مد روز که جزو گران ترین خیابان های پراگ بوده و نامش را به علت شباهتش به خیابان های پاریس، پاریسکا گذاشتند.

 

 

دوستی ادیان ...

 در تقاطع خیابان Siroka به سمت شرق و محله یهودی ها رفتم، ساختمان کلیسای Holy Spirit Armenian Apostolic Church در گوشه ای از میدان کوچک، از دور پیدا بود. اینجا کلیسای جامعه ارمنی جمهوری چک و یا ارمنیان پراگ می باشد.

164.jpg

کلیسای ارمنی Holy Spirit Armenian Apostolic Church

Memorial Kafka مجسمه و یادبود برنزی کافکا در سوی دیگر میدان قرار داشت، انگار روح کافکا در پراگ فراگیر است. یکی دیگر از المان های عجیب و غیرمعمول این شهر که در خود حکایت و برداشت متفاوتی از کافکا معنا می کرد. این مجسمه در واقع برگرفته از یکی از آثار و رمان های کافکا می باشد که در آن یک کاندیدای سیاسی در حین برگزاری انتخابات، بر روی شانه های یک مرد غول پیکر قرار دارد.

 در پشت آن، کنیسه اسپانیایی Spanish Synagogue واقع شده است که موقتاً از ابتدای ژوئن 2019 تا پایان 2020 برای بازسازی بسته بود.

 در واقع جوان ترین کنیسه در شهر پراگ بوده و بافت ها و رنگ روشن، نمای ساختمان را تزئین کرده است. همجواری مکان های مقدس ادیان مختلف در کنار یکدیگر که بارها در سفر شاهد آن بودم مرا به تفکر واداشت...

صدای آواز بلند، رشته افکارم را پاره کرد، در آن سوی خیابان توریست های جوان، دسته جمعی بر روی یک وسیله که در واقع، ترکیبی از دوچرخه و ماشین است هم آوا، آهنگی را با صدای بلند می خواندند و انرژی ها را تخلیه می کردند. این وسیله هم آلترناتیو دیگری برای گشتن در بافت قدیمی پراگ است. با جستجوی Prague Beer Bike Tour اطلاعات بیشتری در این مورد کسب خواهید کرد.

165.jpg

Memorial Kafka

166.jpg

کنیسه اسپانیایی Spanish Synagogue

167.jpg

Prague Beer Bike Tour

 

 

در جستجوی یک عکس

به خیابان Rue de Paris برگشتم و مسیر به سمت رودخانه ولتاوا را در پیش گرفتم، بر مبنای اطلاعات و مطالعات قبل از سفر، هدف رفتن به Letna Park بود.

 نکته حائز اهمیت در مورد این پارک، موقعیت جالب و لوکیشن آن بود، با توجه به اینکه پارک بر روی یک تپه مرتفع واقع شده، یک مکان عالی است که به بیننده، امکان تماشای پراگ از ارتفاع را هدیه می دهد.

 از روی پل Cech’s Bridge بر روی رودخانه ولتاوا در حالی گذشتم که شاهد عبور کشتی ها بر روی رودخانه بودم.

168.jpg

نمای اطراف Cech’s Bridge

 به یکی از ورودی های پارک رسیدم، در بدو ورود دوچرخه سوارها و ورزشکارها را دیدم که دسته جمعی در حال ورزش بودند. برای دیدن ویوی مناسب از پراگ سه محل Prague Metronome، رستوران Hanau Pavilion و Letensky Profil را نشان کرده بودم.

راه صعود از تپه را در پیش گرفتم، مسیر آسفالته و شیب ملایم بود. هرچه بالاتر می رفتم، پراگ، جلوه زیباتری از خود نشان می داد. این فضا را دوست داشتم، دیدن شهرها از بالا برایم جذابیت دارد. بعضی وقت ها آنقدر در عمق شهرها غرق می شویم که چیزی از آن متوجه نمی شویم. این فضاها، یک فرصت است که با یک نظر کلی، امکان تعمق و تفکر و دید کلان به داشته های آن شهر پیدا کنیم.

 با توجه به آنچه که پیش رویم بود، بی اختیار مسیر رستوران Hanau Pavilion را در پیش گرفتم، در واقع این مکان از نظر ارتفاعی بین دو گزینه دیگر بود و به نظر انتخاب مناسبی می آمد.

169.jpg

 ابتدای مسیر

 با رسیدن به مقصد، هضم آنچه را که می دیدم، برایم سخت بود، یعنی باور نمی کردم، قابی که جلو چشمانم بود همان بود که بارها و بارها به عنوان مشخصه و معرف پراگ، دیده بودم.

 یک مکان فوق العاده با منظره پانوراما از پراگ، منظره ای عالی که با روح و روان علاقمندان سفر، بازی می کند. رودخانه ولتاوا و پل های متعدد و در امتداد یکدیگر بر روی آن و هاله ای از شیروانی های قرمز ساختمان در بین سبزی درختان، یک تصویر ناب برای معرفی پراگ می باشند.

 اینجا پراگ شهر هزار مناره، معنا پیدا می کند، برج ها و مناره های متعدد خواهید دید که رو به آسمان، قد علم کرده اند. در اینجا پراگ زیر پایتان است و تشخیص و یافتن نام جاذبه ها و جستجوی آنها، یکی از فانتزی هایتان خواهد بود.

 دل کندن از اینجا، برایم سخت بود، به خود فرصت بیشتری دادم و ماندم، انرژی گرفتم و تصاویر را در ذهنم ثبت کردم...

170.jpg

نمادی از پراگ زیبا (تصویری که دوستش می دارم)

171.jpg

 پانورامایی از پراگ

172.jpg

نمایی از پراگ

173.jpg

رستورانHanau Pavilion

به خیابان پاریسکا برگشتم، با توجه به اینکه اینجا محله یهودی نشین پراگ است، کنیسه ها و جاذبه های مرتبط با یهودی ها بیشتر از کلیسا در این محله وجود دارد.

 از طریق خیابان Cervena، وارد خیابان U Stareho Hrbitova شدم، گورستان یهودی Old Jewish Cemetery و کنیسه کلاوس Klausova Synagogue در اینجا قرار دارد.

 درب گورستان بسته بود ولی سنگ قبرها از بیرون هم پیدا بودند، در این گورستان به علت کمبود فضا، قبرها در لایه های مختلف، بر روی همدیگر قرار دارد. نکته شاخص این گورستان، سنگ هایی است که در شکل و اندازه های مختلف به صورت عمودی قرار دارند.

 هر قبرستان فراخور ادیان مختلف، سرشار از تاریخ، حرف های ناگفته و داستان مرگ و میر شخصیت ها است. بی اختیار قدرت تفکر در این فضاها افزایش می یابد، شاید غم و اندوه و رعب آوری حاکم بر این فضا، تجربه عجیبی برای فرد ایجاد کند و به نوعی فرد، تحت تأثیر محیط قرار گیرد.

 تا جائیکه متوجه شدم، برای بازدید از کنیسه ها، بلیط های ترکیبی وجود دارد که با یک بلیط، امکان بازدید از چند کنیسه میسر خواهد شد.

174.jpg

175.jpg

176.jpg

گورستان یهودی Old Jewish Cemetery و کنیسه کلاوس Klausova Synagogue

در ادامه و در خیابان Maiselova دورنمای کنیسه Maisel Synagogue را دیدم که نمای ساختمانش به نظر جذاب می آمد.

177.jpg

کنیسه Maisel Synagogue

این بار در امتداد غربی میدان قدیمی حرکت می کردم، فرهنگ کافه نشینی در پراگ کاملاً هویدا بود. انواع و اقسام کافه با چیدمان های مختلف میزها در خیابان ها، کوچه های سنگفرش و یا داخل مغازه، به چشم می آمد و جالبتر اینکه استقبال هم چشمگیر بود، بدین گونه که کمتر کافه ای می دیدم، خلوت و یا بدون مشتری باشد.

در ادامه خیابان گردی و شاید بهتر بگویم، کوچه گردی، در کوچه Husova موزه اپل Apple Museum را دیدم.

در پراگ دو نوع جاذبه، به وفور یافت می شود، اول کلیسا و دوم موزه، در مورد کلیسا، بی تردید تأثیر دین در گذر زمان بر روی این شهر تاریخی می باشد و در مورد دومی به نظر توریستی بودن پراگ، تعیین کننده است. تنوع و موضوعات موزه هم جالب و عجیب است، از هر موضوعی، موزه ای در پراگ خواهید یافت، موزه الماس Diamond Prague Museum، موزه لگو Lego Museum، Czech Beer Museum،  نمونه هایی از این تنوع می باشند.

178.jpg

 کافه نشینی در پراگ

179.jpg

 موزه اپل Apple Museum

حسن ختام برنامه امروز، حضور مجدد در میدان قدیمی بود. راه برگشت به هتل را در پیش گرفتم، در مسیر و در خیابان Melantrichova رستوران گیاهی Vegetarian Restaurant Country Life را دیدم که بوفه سلف سرویس از سالاد، سبزیجات، سوپ و پیتزا و... را ارائه می کند و می تواند پیشنهاد جذابی برای گیاهخواران باشد.

ساعت 20:30 در حالیکه هنوز هوا روشن بود و شب سایه تاریکی بر شهر نگسترانیده بود، به هتل برگشتم. همسفرانم کماکان در حال استراحت بودند و من نیز به آنها پیوستم.

180.jpg

میدان قدیمی

181.jpg

 ساختمانی زیبا در میدان قدیمی

182.jpg

کافه ای جالب

183.jpg

رستوران گیاهی Vegetarian Restaurant Country Life 

 

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (76 نظر)

× در حال پاسخ به:

رامین عبدی 31 مرداد 1399 ساعت 13:14

سلام به دوست گرامی و جهانگردم آقای عسگریان
چه خوب که در این روزهایی که سفر نمی کنیم با خواندن این سفرنامه زیبا از شهر پراگ که مقصد مورد علاقه ام نیز می باشد انرژی مثبت و حس خوب همسفری با شما را گرفتم.
برنامه سفر بسیار دقیق و حساب شده شما با در نظر گرفتن شرایط همسفران بسیار آموزنده و عالیست و نتیجه دقت و برنامه ریزی درست قبل از سفر است.
عکس ها به قدری زیباست و با کادر های خوب گرفته شده است که از دیدنشان سیر نمی شوم و به نظرم شهر پراگ برای کسی مثل من که عاشق عکاسیست پر از سوژه های جذاب است.
نمای پل چارز و تپه پراگ بسیار زیبا بود.

امیدوارم روزی به این شهر زیبا سفر کنم و از راهنمایی و تجربیات این سفرنامه دقیق و ارزشمندتان استفاده بهینه نمایم.

برای شما و خانواده گرامیتان سفرهای خاطره انگیزی در آینده نزدیک آرزومندم.

به امید سفرهای خوب برای همه...

رامین عبدی 31 مرداد 1399 ساعت 13:12

سلام به دوست گرامی و جهانگردم آقای عسگریان
چه خوب که در این روزهایی که سفر نمی کنیم با خواندن این سفرنامه زیبا از شهر پراگ که مقصد مورد علاقه ام نیز می باشد انرژی مثبت و حس خوب همسفری با شما را گرفتم.
برنامه سفر بسیار دقیق و حساب شده شما با در نظر گرفتن شرایط همسفران بسیار آموزنده و عالیست و نتیجه دقت و برنامه ریزی درست قبل از سفر است.
عکس ها به قدری زیباست و با کادر های خوب گرفته شده است که از دیدنشان سیر نمی شوم و به نظرم شهر پراگ برای کسی مثل من که عاشق عکاسیست پر از سوژه های جذاب است.
نمای پل چارز و تپه پراگ بسیار زیبا بود.

امیدوارم روزی به این شهر زیبا سفر کنم و از راهنمایی و تجربیات این سفرنامه دقیق و ارزشمندتان استفاده بهینه نمایم.

برای شما و خانواده گرامیتان سفرهای خاطره انگیزی در آینده نزدیک آرزومندم.

به امید سفرهای خوب برای همه...

رامین عبدی 31 مرداد 1399 ساعت 13:12

سلام به دوست گرامی و جهانگردم آقای عسگریان
چه خوب که در این روزهایی که سفر نمی کنیم با خواندن این سفرنامه زیبا از شهر پراگ که مقصد مورد علاقه ام نیز می باشد انرژی مثبت و حس خوب همسفری با شما را گرفتم.
برنامه سفر بسیار دقیق و حساب شده شما با در نظر گرفتن شرایط همسفران بسیار آموزنده و عالیست و نتیجه دقت و برنامه ریزی درست قبل از سفر است.
عکس ها به قدری زیباست و با کادر های خوب گرفته شده است که از دیدنشان سیر نمی شوم و به نظرم شهر پراگ برای کسی مثل من که عاشق عکاسیست پر از سوژه های جذاب است.
نمای پل چارز و تپه پراگ بسیار زیبا بود.

امیدوارم روزی به این شهر زیبا سفر کنم و از راهنمایی و تجربیات این سفرنامه دقیق و ارزشمندتان استفاده بهینه نمایم.

برای شما و خانواده گرامیتان سفرهای خاطره انگیزی در آینده نزدیک آرزومندم.

به امید سفرهای خوب برای همه...

فائزه لطیفی یقین 26 مرداد 1399 ساعت 14:47

استاد عسکریان عزیز قطعا تاخیر من در خوندن سفرنامه اتون رو خواهید بخشید. بی شک اسم شما پای هر نقد و بررسی و سفرنامه ای باشه اون بهترین و کاملترین راهنما برای ما سفر دوستان خواهد بود. اما این روزها که دیگه حال و هوای رفتن به سفر به شدت به دل و مغزمون زده و ویروس کرونای لعنتی تمومی نداره و همچنین دیدن نرخ های نجومی دلار و ارز دیگه حتی رویای سفر به اروپا که چه عرض کنم تا ترکیه و کشورهای همسایه رو هم از ذهنم بیرون برده و کم کم دچار ناامیدی و یاس شدم و حس میکنم خوندن سفرنامه های اروپا فقط باعث میشه یه حسرت گنده روی قلب و دوشم بزاره... باز دلم طاقت نیاورد و سفرنامه ی بینظیرتون رو خوندم. اونقدر دیدن عکسهاتون برام جالب بود و اونقدر توضیحاتتون کامل که یواشکی گوشه ی دفتر برنامه ریزیم سفر به پراگ رو جز آرزوهام یادداشت کردم تا شاید روزی بتونم اون رو محقق کنم. قطعا از استادی چون شما فقط میشه درس زندگی رو آموخت و من چقدر خوشحالم با خوندن سفرنامه ها و نقداهاتون شاید بتونم ذره ای از آدمهای بینظیری چون شما طرز رفتار با فرزند رو یاد بگیرم. بی شک آراد عزیز و آوین کوچولوی نازنین از داشتن پدر و مادر بینظیری مثل شما و همسر محترمتون خوشبخت و مغرور خواهند بود. استاد گرامی برای شما و خانواده ی عزیزتون آرزوی سلامتی و شادی رو دارم.

کریم شقاقی 23 مرداد 1399 ساعت 23:33

دوست عزیز و‌خوش سفرم
جناب آقای مهندس عسگریان
سفر نامه تان حاوی اطلاعات کامل و‌بسیار مفیدی برای سفر دوستان و کسانی که می خواهند به پراگ زیبا سفر کنند، است. سفرنامه بسیار روان نگارش شده و‌خواننده را تا پایان راه با خود همراهی می کند. معرفی مکانها و جاذبه های پراگ به درستی انجام شده و‌زمانبندی سفر برای دیدن جاذبه ها بسیار خوب و دقیق برنامه ریزی شده است. عکس ها با کیفیت می باشد که ‌ تاثیر بسیار زیادی در به تصویر کشیدن شهر پراگ دارد.
در کل از مطالعه این سفر نامه نیز همانند سفرنامه قبلی تان بسیار لذت بردم و برای سه روز متوالی پا به پای شما از ساختمانها و‌کوچه پس کوچه های پراگ گذر کردم و از وصف رستوران هایش به وجد آمدم.
نگارش سفر نامه هم همانطور که انتظار داشتم بی نقص و با رعایت تمام اصول نگارش به تحریر درآمده، که می تواند کلاسی برای سفر نامه نویسان باشد.
در پایان امیدوارم با گذر از روزهای کرونایی فعلی، به زودی و بدون دغدغه به همراه خانواده چهار نفری تان سفر پر هیجان و فوق العاده ایی را تحربه کنید.

نیلوفر ورزش نژاد 11 مرداد 1399 ساعت 09:52

جناب آقای عسکریان گرامی
سلام. خوشحالم که باز هم یک سفرنامه خوب دیگه از شما خوندم که به نظرم یک راهنمای جامع و بسیار کاربردی از پراگ هست. مثل همیشه پر از نکات ریز و کنکوری !!
عکس ها هم خیلی خوب بود. عاشق کوچه های سنگفرش هستم که تو عکس های شما هم زیاد بود.
چقدر خوبه که تو برنامه های سفرتون، همیشه یک بخش اختصاصی برای آراد جان هست: باغ وحش و بازدید از حیات وحش مورد علاقه گل پسر. من هم خیلی به این بخش سفرتون علاقه دارم و با لذت عکس ها رو دیدم.
برای شما و خانواده دوست داشتنی تان آرزوی سفرهای فوق العاده و سرشار از خاطره بیشتر دارم.

مهدی احساسیان 5 مرداد 1399 ساعت 17:14

درود و عرض ادب جناب عسگریان عزیز
سپاس از تجمیع و نگارش این حجم عظیم از اطلاعات درباره پراگ زیبا که قطعا بسیار وقت گیر و بعضا طاقت فرسا ، مگر آنکه عاشق سفر و بازخوانی سفر باشی .
قطعا از سفرنامه شکا میشه به عنوان یک راهنمای بسیار مفید استفاده کرد .
آرزوی پایان ایام کرونایی و آمدن ایام شروع سفرهای نو ، به دور از استرس رو برای شما و همه گردشگران عزیز دارم .
شاد باشید

مجید میرزادی 3 مرداد 1399 ساعت 10:39

سعید عسگریان عزیز؛
از خوندن سفرنامه ت لذت بردم و خسته نباشید جانانه بهت مگیم؛ هرچند که میدونی خیلی اهل اروپا نیستم! البته عکس بالای تپه از پراگ عاااالیه عاااالی بود!
نقطه قوت و خوب داستان سفر و زندگی شما از نظر من، داستان پدری و پسری شماست.
و من چقدر لذت میبرم و افتخار میکنم از داشتن دوستی مثل شما در جایگاه پدر و داشتن دوست کوچکی مثل آراد به عنوان پسر...
جرات و جسارت و میدون دادن شما به آراد رو نه تنها تو این سفر بلکه از نزدیک نیز دیدم و چقدرررر لذت میبرم از تماشای زوج 2نفره شما.... واقعا باعث افتخار هستین...
امیدوارم در سفرهای آتی، آوین کوچولو هم با شما همراه باشه و خونواده با محبت، با شخصیت و از همه لحاظ درجه یکتون اوقات خوبی رو با هم تو سفر بگذرونید. شاد باشید و سلامت....

فریناز اطمینان 31 تیر 1399 ساعت 11:52

جناب مهندس عسکریان سلام.
اول از همه باید بگویم تاخیر در خواندن سفرنامه را از جانب من را لطفا به حساب بی توجهی تلقی نکنید. اتفاقات اجتماعی و اقتصادی و محدودیت های این روزها، حتی برای من عاشق سفر، حال و حوصله نگذاشته. روز اول انتشار سفرنامه شروع به خواندن کردم اما ریتم تند و هیجان و زیباییهای سفرنامه شما، انگار برای حال این روزهای من زیاد بود! فکر اینکه سفر بعدی کی میتواند باشد، اصلا سفری در پیش هست یا نه، باعث شد خواندن را نیمه کاره رها کنم. اما وقتی اسم شما بر سفرنامه ای باشد، و آن سفر به پراگ باشد، که بار اول در سمفونی شیروانی های قرمز مسحورش شدم، می‌بایست هر طور شده مابقی را هم می‌خواندم. و خواندم، هم سفرنامه، هم تک تک کامنتها و پاسخ های با حوصله شما که مثل همیشه نشان از متانت و شخصیت شما بود.
از شما و بقیه دوستان که پنهان نیست، من هنوز به اروپا مشرف نشدم، یعنی تلاشی هم برای رفتن یا ویزا گرفتن نکرده ام‌. نه اینکه اروپا را دوست نداشته باشم، که چگونه میشود ندیده جایی را دوست نداشت، آن هم اروپا! بیشتر به سبک سفر برمیگردد. من هم به واسطه علایق شخصی و عشق به تاریخ، دوست دارم بناهای تاریخی و قصه های پس آن همه زیبایی را در جای جای اروپا ببینم، اما وقتی در سفرنامه ها میخوانم که مثلا باید با چمدان سوار مترو و ... شد، برای رسیدن به هتل باید مسیری را پیاده با بار طی کرد، یا مثلا باید در چند روز محدود حجم زیادی از دیدنی ها را دید، یا مثلا نمیشود با این قیمت ارز روزی چند بار در کافه ها یا رستورانهای گران نشست و آرام گرفت، به مراکز خرید لوکس رفت و خرید کرد، در بهترین هتل ها اقامت کرد و ....
آنجاست که مثل همه این سالها سفر به اروپا را به زمانی موکول میکنم که با جیب پر بشود رفت و تقصیر بدن ناتوان و اوضاع مالی ناتوان تر را می‌اندازم به گردن اروپا که دوستش ندارم!
ولی با خواندن چند سفرنامه به قلم دوستان لست سکند و همچنین دو سفرنامه اخیر شما، سفر کرده ام و پا به پای شما دوستان، دیگر اروپا را هم میشناسم.
خب برویم سر سفرنامه
چطور این همه با جزئیات و کامل مینویسید؟ تمام مدت خواندن سفرنامه به این موضوع فکر میکردم که چقدر تهیه این مطالب و برنامه ریزی های قبل سفر و ویرایش نهایی و ... زمان بر و سخت است. واقعا خسته نباشید و ممنون که به خاطر خوانندگان این همه وقت صرف کردید.
یک راهنمای کامل با تمام جزئیات برای مسافران بعدی پراگ و مسافران مجازی که من یکی شان باشم.
خیلی از چیزهایی که در حین سفرنامه یادداشت کردم در کامنت بمویسم دوستان قبل من گفته بودند و پاسخم را گرفتم، از جمله‌ کوچه قهر و آشتی که در شیراز هم چندتایی داریم و به زمان زندیه برمیگردد.
نکته دیگر که همیشه برای من جذاب و تحسین برانگیز است، شخصیت توانا، دانا و بااراده همراه کوچک شما، مردبزرگ، آراد عزیز است. آفرین به این گل پسر و آفرین به پدر و مادر باتدبیر که چنین فرزندی تربیت کرده‌اند. باور کنید برای من جذاب ترین قسمتهای سفرنامه جاهایی بود که اسم آراد عزیز بود و فقط آنجا سرعت خواندنم کند میشد. زنده و سلامت و سربلند باشید و در سفرهای بسیار زیاد آینده به همراه هر دو فرزند عزیز لذت ببرید.
عکسها خیلی خوب و با کیفیت و گویا بودند، فیلم آخر خیلی جذاب بود.
من هم خیلی چیزها را نمیدانستم که وقتی خواندم به این موضوع فکر کردم که چه چیزهای کوچکی را یک عمر بی دقت از کنارشان گذشته ایم و میگذریم و شاید تنها راه فهمیدن و فهمیدن و فهمیدن، سفر باشد.
تنها راه آگاه شدن، خلاق شدن، رها شدن، منصف شدن، عادل شدن، و فروتن شدن، شاید تنها سفر باشد.
با آرزوی رفع محدودیت ها و سفرهای دوباره.

سپیده آهاری 30 تیر 1399 ساعت 17:10

سلام
عالی بود
ممنون که در این حال و هوای کرونایی حال ما رو عوض کردی .
خیلی چسبید
فوق العاده نوشتی

مجید 30 تیر 1399 ساعت 10:43

بسیار عالی بود و باید بگم یکی از بهترین و دقیق ترین سفرنامه های پراگ بود که خوندم و با کلی موارد که در مورد پراگ نمیدونستم آشنا شدم.
متشکررررررررر

مجید 30 تیر 1399 ساعت 10:40

عالی بود

ویدا مهین پو 30 تیر 1399 ساعت 09:47

آقای عسکریان عزیز‌
اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد این بود که همه چیز همانند سفرنامه قبلی شما درست و حساب شده برنامه ریزی شده بود و ذکر جزییات بازدیدهایتان برای مسافران این مقصد بسیار کاربردی خواهد بود. از دیدن تصاویرتان که با دقت و کادربندی مناسب گرفته شده بود بسیار لذت بردم و بیش از همه چیز پل چارلز و المان های شهری منحصر بفرد پراگ توجهم را جلب کرد به خصوص نماد قربانیان کمونیست و ای کاش ما هم در کاربردهای این المان های فکر شده در سرزمینمان بیشتر بهره ببریم. اشاره ای به باریکترین کوچه دنیا داشتید که نمیدانم این عنوان درست است یا نه چراکه در محلات یزد و تهران هم از این قبیل کوچه ها کم نیست. سفرنامه تان بسیار پر آرامش، لذت بخش و سرشار از اطلاعات تاریخی ارزشمند بود و ای کاش اشاره یا تصویری هم مرتبط با پوشش و فرهنگ پراگ داشتید. به هر صورت واقعا دست مریزاد!!! همیشه شاد و پر سفر باشید....‌
سپاس از اشتراک سفرنامه پربارتان

سپيده محمدي 29 تیر 1399 ساعت 19:51

اقای عسکریان عزیز
به یاد دارم زمانی که نوجوان بودم ویدئویی حدودا یک ساعته از شهر پراگ در روزی مه الود دیدم که از حدود 6 صبح تا نیمه شب یک شبانه روز را در پراگ نشان می داد. از همانجا شیفته این شهر شدم و ارزوی قدم زدن در کوچه پس کوچه های این شهر سحرکننده با معماری خارق العاده اش در دلم خانه کرد. باید اعتراف کنم که با سفرنامه شما دوباره ارزوی دیدن این شهر برایم زنده شد و عکس های بی نظیرتان این اشتیاق را در من چند برابر کرد.
از متن شما انتظاری جز این نمیرفت و مثل همیشه بسیار تمیز و برنامه ریزی شده سفر را به پیش بردید که راهنمای بسیار عالی برای سفر به پراگ شده و بسیار ارزشمند است. در عین حال به خوبی حال و هوای این شهر را توصیف کردید.
امید که به سفرهای جذاب بروید و باز هم به همین خوبی با قلمی شیوا بریمان بنویسید.
پایدار و شاد باشید

مریم رجایی 29 تیر 1399 ساعت 17:47

سلام و خسته نباشید جناب عسگریان
سفرنامه بسیار زیبا، کاربردی و مثل همیشه دقیق و کامل بود.
در این روزهای بی سفری از خواندن سفرنامه دلنشین شما خیلی لذت بردم و ارزوی سفر به پراگ در دلم زنده شد.
عکسها زیبا و به جا بود و از اینکه جاذبه های جدیدی را معرفی کرده بودید سپاسگزارم.
امیدوارم به زودی بتوانید با خانواده محترم و این بار همراه با آوین نازنین سفر جدیدی رو تجربه کنید و باز هم برای ما بنویسید.

مشاهده نظرات بیشتر