Close

پراگ شهر افسونگر

4.8
از 26 رای
پراگ شهر افسونگر + ‌تصاویر دیگر قسمت ها

یک صبح بی نظیر ...

ساعت 6 صبح روز شنبه 8 تیر (29June 2019) زودتر از آراد و همسر از خواب بیدار شدم، حس مثبتی از برآیند بازدیدهای دو روز قبل در پراگ داشتم. اکثر بازدیدهای مد نظر و برنامه ریزی شده قبل از سفر را انجام داده بودیم و با توجه به فرصت یک روز کامل باقیمانده، امکان دیدن بقیه مکان ها به راحتی میسر بود.

 در حال سرک کشیدن در فضای مجازی و برنامه ریزی و مسیریابی دقیق بازدیدهای امروز بودم که همسرجان هم بیدار شدند، از تجربه کوچه گردی عصر دیروز با هم حرف زدیم، فکر کنم در انتقال تجربیات، شور و شعف و هیجان نهفته بود که همسرجان پیشنهاد دادند تا زمان بیدار شدن آراد از فرصت استفاده کنم و راه دیروز را ادامه بدهم. من نیز از این پیشنهاد مشعوف گشته، در کوتاه ترین زمان ممکن آماده شده و قبل از ساعت 7:00 صبح از هتل خارج شدم.

آن وقت صبح فرصت خوبی بود تا به دور از شلوغی ها و ازدحام توریست ها در این شهر پرتلاطم، مجدداً بعضی از جاذبه ها را با دل سیر و در خلوت ببینم.

میدان شهرداری خلوت و حضور توریست ها، انگشت شمار بود. زیبایی های پراگ در آن سکوت صبحگاهی دوچندان گشته بود، رنگها جلوه خاصی داشت و معماری ساختمان ها جزئیاتش را بیشتر رخ می نمایاند.

 رویای پراگ، صبحدمان، خواب را از عروس و دامادهای شرق دوری زدوده بود و آنها را به ثبت خاطرات آغاز زندگی مشترک، دعوت کرده بود و آنها هم در جای جای این شهر به دعوت پراگ لبیک گفته بودند ...

184.jpg

خلوت بودن میدان قدیمی و حضور عروس و دامادها

185.jpg

ساعت نجومی (Prague Astronomical Clock) 

 

سکوت، آرامش ...

به سمت پل چارلز رفتم، در آن خلوت صبحگاهی، بر روی پل، تاریخ پر تلاطم و داستان های زیادی که سنگ های این پل و برج قدیمی، به یدک می کشند را در ذهنم مرور کردم. مجسمه های روی پل و تصویر محله مالااسترانا (شهر کوچک) با دورنمای قلعه و قصر پراگ که شاخص ترین بنای موجود در آنست را دیدم.

186.jpg

کوچه های خلوت پراگ در مسیر پل چارلز

187.jpg

هتل با این عرض ساختمان!!!

188.jpg

 ساختمانی زیبا

189.jpg

پل چارلز از نمایی دیگر

190.jpg

بر روی پل چارلز، خلوت، جولانگاه عروس و دامادها

191.jpg

 نمای مالا استرانا و قلعه پراگ از روی پل چارلز

192.jpg

 چه کاری بهتر از این، در سکوت و آرامش صبحگاهی...

193e.jpg

 نمای غربی Old Town Bridges Tower

194.jpg

نمای رودخانه ولتاوا

به اولدتاون و کوچه پس کوچه های سنگفرش برگشتم، از کنار کلمنتینوم و کلیساهای سنت سالواتور و سنت کلمنت گذشتم، از خیابان Husova راه جنوب را در پیش گرفتم، همان که دیروز، موزه فناوری Apple را در آن دیده بودم.

 کمی جلوتر، دورنمای کلیسای کاتولیک Kostel Svateho Jilji پیدا بود، البته باریک بودن کوچه ها و خیابان ها، باعث می شد شکوه و عظمت بناها به خوبی مشخص نباشد. جالب اینکه دقیقاً در روبروی کلیسا در یک ساختمان زرد رنگ Beer Museum قرار داشت.

195.jpg

همان عروس و داماد میدان قدیمی، انگار با من همراه بودند...

196.jpg

 کلیسای Kostel Svateho Jilji

197.jpg

 Beer Museum 

  

لمس پراگ ...

 کوچه های سنگفرش خلوت بود، احساس آرامش در آن سکوت صبحگاهی در میان کوچه ها موج می زد، سعی می کردم آهسته گام بردارم تا مبادا سکوت زیبا و شاعرانه شهر در آن هوای خنک و دل انگیز صبحگاهی با صدای قدم های من بشکند. سکوت و آرامش را نه تنها لمس کردم بلکه ذخیره کردم تا در هیاهو و شلوغی، دوای درد و خوراک روح باشد.

198.jpg

199.jpg

کوچه های سنگفرش و زیبای پراگ، سرشار از آرامش

دقیقاً در انتهای خیابان Husova و در تلاقی با خیابان Betlemske nam  اگر به آسمان نظاره کنید، مجسمه بسیار خاصی در آن موقعیت خواهید دید. مجسمه مردی که از یک تیر منشعب از سقف یک ساختمان، با یک دست آویزان است، The Man Hanging Out، وجه اشتراکی با آن مجسمه در خود احساس کردم، من در آن صبحگاه سکوت و آرامش را در کوچه پس کوچه پراگ، لمس می کردم و آن مجسمه هم، علیرغم معلق بودن، در حالیکه یک دستش در جیبش بود، سرشار از آرامش بود.

مطمئناٌ، یک رهگذر عادی، از دیدن مجسمه محروم خواهد بود، مگر اینکه سر به آسمان نهد و یا مثل من، دانسته از آن مکان بازدید کند، بدون اغراق، دیدن این مجسمه از راه دور، با اقدام به خودکشی اشتباه گرفته می شود.

این المان نیز، یکی دیگر از آثار دیوید چرنی، مجسمه ساز مشهور چکی است که در سال 1996 ساخته و نصب شده است. از این مجسمه 220 سانتی متری که تصویر زیگموند فروید Sigmunda Freuda روان پزشک و متخصص مغز و اعصاب اتریشی است، تعابیر مختلفی برداشت می شود، از خودکشی و ارتداد فروید گرفته تا اینکه فروید بر روی ناشناخته های هر شخص، تاکید داشت و تعبیر دیگر اینکه، فروید، استاد روانکاوی، نگرانی های خود را در مورد کارهایی که می تواند در این دنیای آشفته انجام دهد، بیان می کند و...

200.jpg

201.jpg

 The Man Hanging Out

چند متری وارد خیابان Betlemske nam شدم و کلیسای کوچک The Betlehem Chapel که یک کلیسای ساده، با ظاهر و نمای قدیمی، به نظر می رسید را دیدم.

202.jpg

 خیابان Betlemske nam

203.jpg

کلیسای The Betlehem Chapel

 مسیرم را در خیابان Na Perstyne ادامه دادم، در پشت موزه لگو، در خیابان Martinska، کلیسای The Church Of St. Martin In The Wall که سبک گوتیک آن واضح بود، جلب توجه می کرد. کلیسایی که در زمان ساخت دیوار قدیمی شهر، در قرن 13 به دو قسمت تقسیم شد بدین گونه که بخش بزرگتر، در خارج از دیوار قرار گرفته و بعدها، بخشی از شهر جدید شد و بخش کوچکتر همراه با کلیسا، بخشی از شهر قدیمی گشت. این کلیسای خاکستری و تیره رنگ برای برگزاری عروسی ها و کنسرت کلاسیک مورد استفاده قرار می گیرد.

204.jpg

205.jpg

 کلیسای The Church Of St. Martin In The Wall

تا انتهای شرقی خیابان Narodni که دیروز هم از آن عبور کرده بودیم، ادامه مسیر دادم. ساختمان زرد رنگ Galerie Petra Brandla که یک گالری زیبا و پر از آثار هنری است و مجسمه نویسنده برجسته چکی، Statue Of Jusef Jungmann در جلوی آن، آثار برجسته این مکان بودند، نکته عجیب و جالب در این موقعیت، حضور گروهی توریست جوان، اعم از پسر و دختر بود که شب را در خیابان، سپری کرده بودند و تازه در حال بیدار شدن بودند.

206.jpg

ساختمان Galerie Petra Brandla و مجسمه Statue Of Jusef Jungmann

وارد میدان ونسسلاس شدم و در میانه میدان، مسیرم را به سمت غرب، در خیابان Jindrisska ادامه دادم، با ورود به این خیابان، دورنمای برجی به نام Henry’s Tower، مشابه برج باروت کنار تالار شهرداری و برج قدیمی کنار پل چارلز، هویدا شد که در طبقه پایین، کافه و در طبقات بالای آن، رستوران دائر می باشد.

دقیقاً در مجاورت برج، کلیسای کاتولیک Church Of Saint Henry And Saint Cunigunde با سبک گوتیک، خودنمایی می کرد.

207.jpg

میدان ونسسلاس

208.jpg

خیابان Jindrisska و برج Henry’s Tower

209.jpg

 کلیسای Church Of Saint Henry And Saint Cunigunde

 در پشت کلیسا و در خیابان Jeruzalemska، کنیسه اورشلیم Jerusalem Synugogue با نمای رنگی بسیار زیبا و به نوعی منحصر بفرد، قرار دارد، موقعیت آن در خارج از محل یهودی نشین و در نزدیکی ایستگاه اصلی قطار پراگ واقع شده است.

نمای این کنیسه، تحسین برانگیز و خیره کننده بود و به نظرم، در مقایسه با بقیه موارد مشابه، بسیار جالب توجه و دیدنی تر بود.

معماری و نمای بیرونی کنیسه ها و کلیساها، کاملاً متفاوت به نظر می رسید، رنگ در نمای کنیسه ها نقش پررنگی دارد، در صورتی که در کلیساها، کمترین تأثیر را داراست.

نمای آن در حال تعمیر و مرمت بود و ساعت بازگشایی آن 10 صبح بود، درحالیکه ساعت حضور من 8:15 بود، علاقمند بودم که از فضای داخل کنیسه هم بازدید کرده و معماری داخل کنیسه و کلیسا را نیز مقایسه کنم که در این سفر این امر میسر نشد.

210.jpg

211.jpg

 کنیسه اورشلیم Jerusalem Synugogue

راه برگشت به هتل را در پیش گرفتم، از طریق خیابان Nekazanka به خیابان معروف Na Prikope وارد شدم، خیابانی در مرکز شهر پراگ که میدان ونسسلاس را به میدان جمهوری متصل می کند. در واقع، یکی از مرزهای محله قدیمی و قسمت جدید پراگ می باشد، ساختمان های زیبا و مهم از جمله، دفتر مرکزی بانک ملی چک،کاخ های قدیمی، فروشگاهها و مراکز خرید از جمله (Cerna Ruze) Black Rose ،Koruna Palace و Myslbek در آن واقع شده است.

212.jpg

213.jpg

خیابان Nekazanka

214.jpg

 (Cerna Ruze (Black Rose در خیابان Na Prikope

215.jpg

 بدون شرح

216.jpg

 تقاطع خیابان Zelezna و Rytirska

 

ساعت 8:30 به هتل برگشتم، همسر و آراد، در حال آماده شدن بودند، با هم برای صرف صبحانه، روانه رستوران هتل شدیم و بعد از خوردن صبحانه، گشت روز آخرمان را حدود ساعت 10 صبح، شروع کردیم.

217.jpg

خیابان Havelska و هتل لئون دورو Leon D’oro Residence

 مهمترین هدف و جاذبه ای که در برنامه امروز ما، جای داشت، قلعه و قصر پراگ بود که عنوان بزرگترین قلعه باستانی در جهان را یدک می کشد.

با توجه به اینکه قلعه پراگ، بر روی تپه واقع شده، دسترسی به آن، از هتل Leno Doro کمی سخت بود. اگر می خواستیم از مترو استفاده کنیم، 25 دقیقه زمان می برد که 11 دقیقه از 25 دقیقه، شامل پیاده روی بود و مسیر کامل بصورت پیاده روی هم، 23 دقیقه طول می کشید. طبیعی بود، انتخاب ما، طی مسیر بصورت پیاده بود، هم اختلاف زمانی زیادی نداشت، هم جذابیت کوچه گردی و کشف بیشتر پراگ به آن اضافه می شد.

 فکر کنم، کاملاً منتظر خواندن این جمله باشید که ابتدا به میدان قدیمی پراگ رفتیم. اگر در خاطرتان مانده باشد، در ابتدای سفرنامه نوشتم که نقطه شروع، جستجو و کشف پراگ از این میدان آغاز می شود، بعد از دو روز گشتن در پراگ به این نتیجه رسیدیم، همه راهها نیز به میدان قدیمی شهر ختم می شود.

این بار در حاشیه شمالی میدان، یک المان شهری خاص، جلب توجه می کرد. پس از دیدن آن، مجدداً به خیابان Kaprova در غرب کلیسای نیکلاس، همان که روز اول برای رفتن به باغ وحش، از آن گذر کرده بودیم، وارد شدیم. در انتهای این خیابان و قبل از رودخانه ولتاوا، ساختمان با ابهت و فوق العاده Rudolfinum نمایان گشت، یک ساختمان نوین رنسانسی و از معتبرترین سالن های موسیقی در جمهوری چک که میزبان کنسرت های مهم در پراگ می باشد.

218.jpg

المان شهری

219.jpg

ساختمان Rudolfinum

220.jpg

 ایستگاه اسکوتر

221.jpg

 المان شهری

از پل Manes Bridge بر روی رودخانه ولتاوا گذشتیم، پل Manes در شمال پل چارلز، قرار دارد و نمای پل چارلز و قلعه پراگ از روی این پل هم، زیبا بود. رستوران هایی هم در کرانه رودخانه ولتاوا، در کنار این پل قرار داشت.

222.jpg

 نمای پل چارلز و رستورانی در کرانه رودخانه ولتاوا

223.jpg

Manes Bridge و نمای قلعه پراگ

 بعد عبور از پل و بخشی از خیابان Klarov به کنار ایستگاه مترو Malostranska رسیدیم. دقیقاً در کنار این ایستگاه مترو، باغ والنشتاین Wallenstein Garden قرار دارد که متأسفانه به علت عدم دقتم در آن زمان، علیرغم ورودی رایگان، از آن بازدید نکردیم.

 باغی تماشایی به سبک باروک که بخشی از قصر والنشتاین بوده و در تابستان، محلی برای برگزاری کنسرت های موسیقی و رویدادهای هنری است و ساختمان مجلس سنای چک نیز در این باغ می باشد.

224.jpg

 محوطه جلوی ایستگاه مترو Malostranska

 

قلعه ای پر از جاذبه ...

بعد عبور از پارک کوچک کنار ایستگاه مترو، وارد پیاده راه Na Opysi شدیم که نهایتاً مسیر، به قلعه پراگ ختم می شد، البته، پیاده روی از ایستگاه مترو به بعد، به علت شیب زیاد، کمی سخت شده بود. در انتهای مسیر پیاده راه و قبل از قلعه، از گیت تعبیه شده گذشتیم. علاوه بر تفتیش بدنی، کوله پشتی ها و کیف ها هم چک و کنترل می شد.

محل مناسبی در این موقعیت، وجود داشت که توانستیم دورنما و پانورامای زیبایی از شهر پراگ را از آنجا ببینیم. نقطه شاخص از این زاویه دید، شیروانی های قرمز شهر پراگ بود که با دیدن آنها، بی اختیار به یاد سمفونی اش و سفرنامه دوست عزیزم، آقای باقریان و حسن انتخاب نام سفرنامه شان افتادم .

225.jpg

226.jpg

227.jpg

 نماهایی از پراگ زیبا

قلعه پراگ، به تنهایی، مجموعه ای از دیدنیها و جاذبه های توریستی محبوب پراگ را در خود جای داده است، کلیسای جامع سنت ویتوس St. Vitus، کلیسا و صومعه سنت جورج St. George’s Basilica، برج پادر Mihulka Powder Tower، کاخ قدیمی سلطنتی Old Royal Palace ، گلدن لین Golden Lane، برج سیاه The Black Tower، برج Daliborka، برج سفید White Tower، قصر روزنبرگ Rosenberg Palace و باغ سلطنتی... همه، در دل این قلعه قرار دارند.

گزاف نیست اگر بگویم که قلعه پراگ، شبیه شهری کوچک است. سه محوطه محصور مجزا و چندین خیابان در قلعه وجود دارد.

 با اولین نگاهمان به قلعه از ورودی شرقی، متوجه شدیم برج سیاه قلعه، در حال تعمیر و مرمت می باشد. از راهرو تونل مانند زیر برج سیاه، وارد قلعه پراگ Prague Castle مرتفع ترین قلعه باستانی دنیا شدیم، در واقع اینجا وسیع ترین محوطه قلعه است که اکثر جاذبه های قلعه در این محوطه قرار دارند.

228.jpg

ورودی شرقی قلعه، برج سیاه The Black Tower درحال تعمیر

 تصمیم گرفتیم قبل از هر چیزی، یک دید کلی از قلعه داشته باشیم، وارد خیابان اصلی سنگفرش شدیم. بزرگتر از آنی بود که فکر می کردم، از کنار ساختمان های قصر و کلیسای سنت جورج گذشتیم، با دیدن نمای شرقی کلیسای جامع ویتوس مقدس که ابهت و زیبایی آن چشمگیر بود، نتوانستیم قدم برداریم، بزرگترین و مهم ترین کلیسای چک در داخل قلعه پراگ، روبرویمان بود، کلیسایی که انواع مختلف سبک های معماری را در خود جای داده، به نوعی ترکیبی از سبک های نئوگوتیک و گوتیک (گنبدی) همراه با تأثیرات سبک باروک (آرایش عجیب و غریب) و رنسانس (دوره تجرد ادبی و فرهنگی) را می توان در این کلیسا مشاهده نمود.

229.jpg

خیابان اصلی سنگفرش قلعه

230.jpg

 نمای شرقی کلیسای سنت جورج St. George’s Basilica

231e.jpg

232.jpg

 نمای شرقی کلیسای جامع ویتوس مقدس 

 

موسیقی و دیگر هیچ ...

صدای زیبای موسیقی ما را به حرکت واداشت، در محوطه جنوبی کلیسای سنت ویتوس و دقیقاً در جلوی دروازه طلایی Golden Gate کلیسا، یک ارکستر بزرگ موسیقی، در حال نواختن قطعات موسیقی زیبایی بودند. به نوعی سورپرایز شدیم، برنامه، رسمی بود تا جایی که هر قطعه، با معرفی مجری برنامه، شروع می شد. در قسمت هایی از محوطه، صندلی هایی برای نشستن بازدید کنندگان و تماشاگران تعبیه شده بود، ولی ازدحام جمعیت، به حدی بود که ایستاده بهتر نظاره گر بودیم. شنیدن نوای زیبای موسیقی در آن محوطه و نمای زیبا، روح مان را جلا داد و خستگی پیاده روی در آن سربالایی منتهی به قلعه را از بین برد.

فکر کنم خوش شانس بودیم که با این برنامه روبرو شدیم، مواجه شدن با این موقعیت های خاص و پیش بینی نشده در حین سفر، بسیار هیجان انگیز و انرژی بخش است.

233.jpg

 ارکستر موسیقی

اینجا از شلوغ ترین قسمت های قلعه و قصر پراگ بود و جمعیت در آن موج می زد. این محوطه به مجسمه ای از سنت جورج و یک ستون هرمی گرانیتی و ابلیسک Obelisk آراسته شده است، اما مهمترین و زیباترین قسمت در اینجا، بدون شک، نمای جنوبی کلیسای ویتوس مقدس و دروازه طلایی Golden Gate می باشد.

 این درب، قبل از درب غربی که در حال حاضر، ورودی کلیساست، دروازه ورودی اصلی بود که پادشاهان در روز تاجگذاری از اینجا وارد می شدند. موزائیک کاری بالای قسمت ورودی، معرق کاری رستاخیز یا به نوعی تصویر زیبا و رنگارنگی از روز جزاست. از این نما، بلندترین برج کلیسای جامع یا همان برج ساعت با مناره 97 متری، کاملا پیداست که برخلاف قسمت اعظم کلیسا که به سبک گوتیک ساخته شده، این بخش به سبک رنسانسی بوده و گنبد باروکی دارد و بر بالای آن نماد خروس نصب شده است.

ترکیب سبک های معماری در یک ساختمان، شاید در نظر اولیه، آشفتگی و ناهمگونی را عیان کند ولی به نظر من جالب و زیبا و قابل تأمل بود، هرچند سعی می کردم تصویری از این نما را در ذهنم ثبت کرده و یا تقارن و فرمولی برای این ترکیب پیدا کنم، تلاشم بیهوده بود و ناموفق بودم. بهترین کار را در این دیدم در لحظه لذت ببرم و آن همه زیبایی را مهمان چشمهایم بکنم.

234.jpg

نمای جنوبی کلیسای ویتوس مقدس و دروازه طلایی Golden Gate، مجسمه سنت جورج و ستون هرمی گرانیتی و ابلیسک Obelisk

235.jpg

 مجسمه سنت جورج

ساختمان های چند طبقه با نمایی ساده و خاکی رنگ دور تا دور این محوطه را احاطه کرده اند که کاربری آنها آرشیو قلعه پراگ (محل کار، مواد و مدارک مربوط به قلعه، تاریخ، تحقیقات، فعالیت های ساخت و ساز و تعمیر و نگهداری)، دفتر دولت فدرال و قصر قدیمی Old Royal Palace می باشد.

در همین گیرودار تماشای نمای کلیسای سنت ویتوس بودیم که صدایی منظم و ریتمیک، توجه ما را جلب کرد. آنچه که انتظارش را داشتم، دیدیم. رژه زیبای گارد یونیفرم پوشیده قصر را حین تعویض گارد سلطنتی، تماشا کردیم. نگهبانان قصر با لباس آبی رنگ زیبا، بسیار منظم و با وقار، این رژه را رقم زدند.

236.jpg

محوطه اصلی قلعه پراگ

237.jpg

رژه گارد سلطنتی

به سمت ورودی غربی کلیسا رفتیم، یک نمای فوق العاده از سبک نئوگوتیک روبرویمان بود. البته فاصله کم کلیسا با ساختمان روبرویی، امکان دیدن جزئیات این نمای زیبا را محدود می کرد.

238.jpg

نمای غربی کلیسای سنت ویتوس

دیگر موقع آن فرا رسیده بود، بلیط های ورودی بازدید از داخل فضاها را خریداری کنیم. مرکز اطلاعات گردشگری Tourist Information Center در روبروی در غربی کلیسا، یکی از محل های فروش بلیط مجموعه بود. در صف ایستادم، پس از مدت انتظار کوتاهی با هدایت متصدیان به داخل ساختمان مجموعه رفتم، آلترناتیوهای بازدید از مجموعه زیاد بود، (طبق عکس زیر) ولی مرسوم ترین آن ها در دو حالت A و B تعریف شده بود.

بازدید از قصر قدیمی، کلیسای سنت جورج، خیابان گلدن لین، کلیسای سنت ویتوس در هر دو قسمت A و B  مشترک بود و قصر روزنبرگ و نمایشگاه قلعه پراگ، افزون بر موارد قبلی، مختص بلیط نوع A بود.

بلیط نوع A با قیمت 350 کرون و نوع B با قیمت 250 کرون تعیین شده بود. نمایشگاه کلیسای سنت ویتوس، گالری عکس قلعه پراگ، برج کتدرال سنت ویتوس، جزو جاذبه های دیگر قلعه پراگ بود که برای بازدید از آنها می بایست جداگانه، بلیط ورودی تهیه نمود.

با پراخت 500 کرون و استفاده از تبصره Family، بلیط ورودی مجموعه (حالت B) را برای 3 نفرمان تهیه کردیم، دلیل اصلی برای خرید بلیط، بازدید از داخل کلیسای سنت ویتوس و قصر قدیمی بود ولی الان حسرت بازدید از قصر روزنبرگ بر دل مان مانده است. (توصیه می کنم بلیط کامل، نوع A را تهیه فرمائید.)

239.jpg

بلیط نوع B قلعه پراگ

240.jpg

آلترناتیوهای بلیط ورودی قلعه

241.jpg

 سایت پلان یا نقشه قلعه

 بازدیدمان را از کلیسای جامع ویتوس مقدس St. Vitus Cathedral شروع کردیم. به راحتی و بدون انتظار در صف، وارد کلیسا شدیم، نمای داخلی کلیسا، کم از نمای بیرونی نداشت، پرشکوه و با عظمت بود. در واقع زیبا در بیرون و تماشایی در داخل بود.

 کلیسای سنت ویتوس، معماری شگفت انگیزی دارد، هرچند ساخت قلعه پراگ در سال 970 شکل گرفته، ساخت این کلیسا در سال 1344 شروع شده و در بازه های زمانی مختلف تا سال 1929 و به مدت 6 قرن مراحل تکمیلی اش به درازا کشید. بدون شک، همین امر و تطویل زمان ساخت، مهمترین دلیل برای تنوع سبک های معماری در مراحل تکمیل کلیسا می باشد.

فضای داخلی کلیسا هم از این تنوع سبک معماری، مبرا نبود، ارتفاع زیاد فضای داخلی یکی از شاخصه های اصلی معماری داخل کلیسا می باشد. شبستان مرکزی، پنجره های بزرگ با شیشه های رنگی، نمازخانه سمت دروازه طلایی و نقاشی های روی دیوار، از باشکوه ترین و زیباترین بخش های کلیسا بود که برای من جذابیت شیشه های رنگی و تلالو نورهای عبوری از آن در فضای معنوی کلیسا، نمود بیشتری داشت.

مقبره پادشاهان و بزرگان زیادی در سرداب سلطنتی این کلیساست که مهمترین آنها پادشاه چارلز چهارم می باشد.

در جایی خوانده بودم تنها 2 درصد مردم چک در مراسم مذهبی شرکت می کنند و این کلیسا اغلب برای امور مذهبی بی استفاده و تنها به عنوان جاذبه گردشگری از آن استفاده می شود.

242.jpg

243.jpg

244.jpg

245.jpg

246.jpg

247.jpg

248.jpg

249.jpg

 فضای داخلی کلیسای باشکوه سنت ویتوس

پس از بازدید از این کلیسا که بدون شک یکی از مهم ترین جاذبه های پراگ است، به محوطه برگشته و به سمت کلیسا و صومعه جورج مقدس St. George’s Basilica رفتیم. کلیسایی که در مقابل عظمت کلیسای سنت ویتوس، محقر به نظر می رسید. البته رنگ قرمز کلیسا، آن را از سایر ساختمان های مجاور، متمایز می کرد.

کلیسایی که به سبک رومانسک ساخته شده و جزو قدیمی ترین کلیساهای پراگ می باشد. مدفن لودمیا، اولین شهید مسیحی چک و پادشاه واتسلاو یکم، در این کلیساست. در مجاورت کلیسا، صومعه سنت جورج واقع شده که قبلاً به عنوان سربازخانه نیز از آن استفاده می شد. در حال حاضر این مکان، محل موزه نقاشی ها و مجسمه های باروکی و گالری ملی هنرمندان چک بوده و همچنین مجموعه های هنری بوهمیان از گالری هنر ملی در پراگ را در خود جای داده است. در مقایسه با سایر کلیساهایی که دیده بودیم این کلیسا جذب مان نکرد و چشمگیر نبود.

250.jpg

 محوطه بین دو کلیسای سنت ویتوس و جورج مقدس

251.jpg

نمای اصلی کلیسای جورج مقدس St. George’s Basilica

252.jpg

253.jpg

254.jpg

 فضای داخلی کلیسای جورج مقدس

 پس از بازدید از کلیسای سنت جورج، راه شرق قلعه را در پیش گرفتیم، فرصت را غنیمت شمرده و در کافه قسمت شرقی قلعه پراگ که میزهایش را در محوطه و سایه، چیدمان کرده بود، استراحتی کرده و خود را به صرف آبمیوه و بستنی مهمان کردیم.

 

گلدن لین سرشار از قصه، غصه و ...

بدون شک یکی از چشم اندازهای زیبای قلعه پراگ، خیابان گلدن لین Golden Lane می باشد. خیابانی که با خانه های نقلی چوبی رنگی، تصویر کارت پستالی از خود به نمایش می گذارند. (البته در زمان خلوت بودن و عاری از جمعیت) نام این خیابان که بیشتر به یک کوچه شبیه است، بی ارتباط به طلا نبوده، بدین گونه که کیمیاگرانی در این قلعه و خیابان، زندگی می کردند و قصد داشتند فلز را به طلا تبدیل کنند.

خانه های کوچک این خیابان در کنار هم واقع شده است و از دو طرف به دو برج مدور Daliborka Tower و White Tower منتهی می گردد. در حال حاضر کاربری این خانه های کوچک، فروشگاه های صنایع دستی و سوغاتی می باشد.

255e.jpg

 مسیر دسترسی به Golden Lane و کافه شرقی

256.jpg

 خیابان گلدن لین Golden Lane

257.jpg

محصول صنایع دستی یکی از فروشگاهها

 در جلوی برج سفید در غرب گلدن لین، چند توپ جنگی به نمایش گذاشته بودند. ابتدا از برج سفید بازدید کردیم، کاربری آن در گذشته کارگاه و محل اقامت صنعتگران بود.

 به گلدن لین برگشته و از طریق راه پله تعبیه شده در یکی از خانه ها، به طبقه دوم رفتیم، اینجا در یک راهرو طولانی و کم عرض، نمایشگاه و موزه ای از ادوات و تجهیزات جنگی قدیمی از جمله انواع سلاح های جنگی، کلاه خود و زره برقرار بود.

258.jpg

 محل اقامت صنعتگران در برج سفید

259.jpg

موزه ادوات و تجهیزات جنگی قدیمی

از طریق خیابان Golden Lane به مخوف ترین برج قلعه پراگ به نام Daliborka Tower رفتیم، از این برج بدنام، به عنوان سیاهچال استفاده می شد و نام آن از اولین زندانی محبوس در آن به نام دالیبورکوزویدی (شوالیه بوهمی) برگرفته شده است.

ابزار و تجهیزات شکنجه ای که در این برج به نمایش گذاشته بودند، ترسناک تر از آن چیزی بود که فکر می کردم. با توجه به حضور آراد، هرچه سریعتر از این برج، بازدید کرده و راه خروج را درپیش گرفتیم. از تراس جلوی برج، ویوی زیبایی از پراگ پیدا بود.

260.jpg

 Daliborka Tower

261.jpg

نمایی از پراگ

آخرین جاذبه در قلعه پراگ که طبق بلیط های خریداری شده، مجاز به بازدید از آن بودیم، قصر قدیمی Old Royal Palace بود.

 

قصری کهنه پر از تازگی ...

بعد از اینکه قلعه در سال 1100 به یک دژ ارتقا یافت، شاهزاده بوهم به قصر سلطنتی به نام قصر کهنه، نقل مکان کرد. زیباترین و مهم ترین اتاق قصر سلطنتی، سالن باشکوه ولادیسلاو بود. این سالن که 16 متر عرض و 14 متر ارتفاع دارد، بصورت طاق ضربی ساخته شده بود. قوس های موجود در سقف و حرکت نوارهای هلالی بر روی این قوس ها، زیبایی این سالن باشکوه و فوق العاده را دوچندان کرده بود. پنجره های بزرگ و عمودی در دو طرف، نور طبیعی سالن را تأمین می کرد.

262.jpg

263.jpg

قصر قدیمی Old Royal و سالن ولادیسلاو

 بازدیدهایمان به اتمام رسیده بود، راه خروج از قلعه را در پیش گرفتیم، تصمیم گرفتیم از قسمت غربی قلعه خارج شویم. هم تنوع بود، هم اینکه این مسیر، ندیده هایمان از قلعه، شامل دو محوطه دیگر و باغ سلطنتی را پوشش میداد.  پس از عبور از محوطه اصلی قلعه، از زیر طاقی که دقیقاً در روبروی ورودی غربی کلیسای سنت ویتوس قرار دارد، عبور کرده و وارد محوطه میانی قلعه که خلوت تر از محوطه اصلی و شرقی بود شدیم.

 دور تا دور آن، محصور بین ساختمان ها بود. یک فواره بزرگ در وسط این میدان، خودنمایی می کرد که به نام شیر، معروف بوده و به سبک باروک ساخته شده است. در پشت آن نیز، کلیسای سفید صلیب مقدس در مجاورت کاخ ریاست جمهوری واقع شده است.

از ورودی شمالی این محوطه و از زیر طاق، عبور کرده و دورنمایی از باغ سلطنتی را دیدیم. حضور نگهبانان و گارد قلعه، در دو طرف ورودی این دروازه، جالب بود.

264.jpg

نمایی از کلیسای سنت ویتوس

265.jpg

 محوطه اصلی قلعه

266.jpg

محوطه میانی قلعه، فواره شیر و کلیسای سفید صلیب مقدس

267.jpg

درخت زیبایی در باغ سلطنتی

268.jpg

 نگهبانان و گارد قلعه

به محوطه میانی برگشته و با عبور از زیر طاق Matthias Gate راه خروج از قلعه را در پیش گرفتیم و به غربی ترین محوطه قلعه، وارد شدیم.

 در این محوطه، ورودی اصلی قلعه به نام Wresting Titans مشاهده میشد، دروازه ای که با مجسمه های بزرگی از مردان تنومند در حال جنگ و کودکان بالدار که اغلب تاجی از شیر و عقاب بر سر دارند آراسته شده بود.

در جلوی این دروازه نیز گارد یونیفرم پوشیده قصر، نگهبانی می دادند. (سمبولیک و بدون حرکت) تماشای تعویض گارد سلطنتی، خود از جاذبه های قلعه پراگ می باشد.

269.jpg

نمایی از کلیسای سنت ویتوس از محوطه میانی

270.jpg

ورودی اصلی قلعه Wresting Titans

پس از خروج از قلعه، خود را در یک فضای باز و وسیع، به نام Hradcany Square یافتیم. میدانی که دور تا دور آن غیر از قلعه پراگ، گالری هنری، کلیسا، صومعه و قصر وجود دارد، با توجه به موقعیت مکانی این میدان که مرتفع نیز بود، دید وسیع و خوبی از پراگ داشت.

در امتداد دیوار قلعه، مسیر پله ای را در مدت کمتر از 10 دقیقه، طی کردیم تا به کلیسای نیکلاس St. Nicholas Church در محله مالا استرانا رسیدیم. طبیعی بود مسیر برگشت، به علت سرازیری، بسیار راحت تر از مسیر رفت بود. این دومین کلیسای نیکلاس بود که در پراگ می دیدیم، اولی در میدان قدیمی پراگ و این یکی در محله مالا استرانا بود.

 کلیسایی به سبک باروک که گنبد فیروزه ای رنگ آن از دور پیدا بود. ستون تثلیث مقدس Column Of The Holy Trinty با مجسمه های تزئین شده روی آن، جزو شاخص ترین جاذبه ها، در مجاورت کلیسا می باشد.

271.jpg

 ساختمان گالری هنری در Hradcany Square

272.jpg

 نمایی زیبا از پراگ

273.jpg

 دیوار قلعه پراگ

274.jpg

 کلیسای نیکلاس St. Nicholas Church و ستون تثلیث مقدس Column Of The Holy Trinty

275.jpg

 کلیسای نیکلاس St. Nicholas Church 

 

لذت شکم گردی در پراگ ...

ساعت 15:30 و وقت ناهار بود. ضلع جنوبی کلیسای نیکلاس و در آن سوی خیابان، مملو از رستوران و کافه بود، جالب اینکه، بنا به شکل خاص ساختمان ها در آن مکان، پیاده رو در زیر طاق ساختمان ها و جلوی رستوران ها بود.

این بار فرصتی دست داد تا با انتخاب یکی از رستوران های خوب پراگ، به نام U Glaubicu غذای چکی را تجربه کنیم. رستوران معروف، شلوغ و با قیمت مناسب که کارکنان آن خوشرو بوده و به خوبی انگلیسی صحبت می کردند. علاوه بر آن، مکان، فضا و حتی منوی رستوران، جالب و فوق العاده بود.

در این وعده غذایی، فرصتی دست داد تا معروف ترین غذای چک، به نام گولاش را تست کنیم. خورشتی با گوشت، پیاز، ادویه و مشابه آبگوشت خودمان، با طعمی خوشمزه که در ظرفی به شکل نان سرو شده بود.

276.jpg

 رستوران چکی U Glaubicu

277.jpg

 غذای چکی به نام گولاش

278.jpg

 منو، غذا و نمای رستوران  U Glaubicu

  

شهر کوچک زیبا ...

 بعد از صرف ناهار که کاملاً رضایت بخش بود، این بار پیاده در غرب رودخانه ولتاوا و در محله مالا استرانا، از طریق خیابان Karmelitska به قصد بازدید از مجسمه یادبود Memorial To The Victims OF Cimmunism حرکت کردیم.

 محله مالا استرانا به معنی شهر کوچک، از زیباترین محله های پراگ در کرانه غربی رودخانه ولتاوا است که معماری خیره کننده ساختمان ها، بناها و خیابان های سنگفرش در آن، کمی از محله قدیمی پراگ ندارد.

 

غم انگیز ...

پس از کمی پیاده روی خود را به صرف بستنی و تردل نیک دعوت کردیم، در اواسط خیابان از کنار کلیسای Church Of Our Lady Victorious گذشتیم، پس از حدود 10 دقیقه پیاده روی، به خیابان Ujezd، فانی کالر پترین و بنای یادبود قربانیان کمونیسم رسیدیم.

279.jpg

 خیابان Karmelitska در مالا استرانا

280.jpg

خیابان Karmelitska در مالا استرانا و دورنمای کلیسای نیکلاس

281.jpg

کلیسای Church Of Our Lady Victorious

این بنای یادبود، در سال 2002 و ده سال پس از سقوط کمونیسم در کشور چکسلواکی (که تقریباً 40 سال توسط یک رژیم کمونیستی اداره می شد) برای گرامیداشت قربانیان کمونیسم، ساخته و نصب شد.

 این اثر هنری، برای به تصویر کشیدن درد احساس شده توسط قربانیان رژیم کمونیستی، شامل 7 چهره برهنه برنزی است که مجسمه های جلویی کاملتر و به ترتیب مجسمه های انتهایی ناقص و بدون عضوهایی از بدن هستند یا به نوعی کمبود عضو دارند. در واقع  نشانه ای از زوال و نیستی و نابودی است. جزئیات و نام های قربانیان، بر روی نوار فلزی که از وسط راه پله عبور می کند تشریح شده است.

در هر صورت، بنای یادبود قابل تأملی بود. نکته حائز اهمیت در زمان بازدید ما، وجود دسته های گل فراوان، جهت ادای احترام به قربانیان کمونیست، در جلوی این اثر هنری بود که کاری تحسین برانگیز به نظر می رسید.

282.jpg

 بنای یادبود قربانیان کمونیسم

 

دوری و دلتنگی دردانه...

نکته ای که در سفرنامه "در امتداد آلپ (سفرنامه سوئیس و ایتالیا)"، مربوط به مقاصد قبل از پراگ در این سفر، بدان اشاره کرده بودم و تا اینجای این سفرنامه، ناگفته باقی مانده، اینست که ما در این سفر، آوین دختر یک ساله مان را بنا به مقتضیات به همراه نداشتیم و شرایط، طوری پیش رفت که او را به بستگان نزدیک سپردیم.

دلتنگی های دوری از دخترکمان در کل سفر با ما بود و معمولا در طی سفر سعی می کردیم با تماس های تصویری، دیدن و شنیدن صدایش، کمی از این ناراحتی ها بکاهیم.

معمولاً در حین سفر، خیلی اهل خرید نیستیم، ولی عدم حضور دخترمان، بهانه ای شد با خرید کادو و سوغاتی برای او، به نوعی خودمان را آرام کنیم تا کمی از عذاب وجدانمان کم شود.

با توجه به مقاصد انتخابی مان در این سفر و مدت زمانی که در شهرها اقامت داشتیم، به نظر، دو شهر پراگ و بارسلون، گزینه های مناسب تری برای خرید بودند، فرصت کمی از حضورمان در پراگ باقی مانده بود و اکثر جاذبه های مد نظر و طبق برنامه را دیده بودیم و امروز بهترین زمان برای اجرایی نمودن این ایده بود.

یکی از مراکز خرید خوب در پراگ، مرکز خرید پالادیوم AIX Praha Palladium در میدان جمهوری است، با توجه با نزدیکی این مرکز خرید به هتل، تصمیم گرفتیم همسرجان برای خرید به پالادیوم رفته و من و آراد برای استراحت مختصر، به هتل برویم و مجدداً برای استفاده از واپسین ساعات حضورمان در این شهر افسونگر، به پراگ گردی ادامه دهیم و در نهایت در هتل به هم ملحق شویم.

بلیط تراموا را از ایستگاه Petrin Funicular تهیه کردیم و ساعت 17:00 با تراموا خط 15 و طی مسیر در مدت 15 دقیقه، به میدان جمهوری رفتیم، همسر جان به پالادیوم رفته و من و آراد با پیاده روی 10 دقیقه ای به هتل رسیدیم. کمی استراحت و تجدید قوا کردیم و حدود ساعت 19:00 از هتل خارج شدیم.

283.jpg

 ایستگاه Petrin Funicular

284.jpg

 المانی در نزدیکی هتل 

 

پراگ از آسمان ...

 با توجه به تجربه دیروز و بنا به توصیفاتی که از نمای زیبای پراگ از بالا داشتم، آراد هم علاقمند بود که این تجربه را تکرار کند. بهترین مکان، برج پترین Petrin Tower بر روی تپه پترین Petrin Hill بود.

 مجدداً با تراموا شماره 15 به خیابان Ujezd و ایستگاه Petrin Funicular برگشتیم، بلیط قطار کابلی، مشابه بلیط معمولی تک سفره مترو بود، سوار قطار شدیم و این بار هم به سمت بالای تپه حرکت کردیم. انگار در این سفر، قرار است در هر شهر یکبار Funicular را تجربه کنیم. البته تجربه قطار کابلی در پراگ، اصلاً قابل مقایسه با شهرهای لوگانو و اینترلاکن نبود.

 حدود 5 دقیقه بعد، به بالای تپه پترین، بلندترین نقطه شهر و از زیباترین پارک های پراگ که قبلاً تاکستان شاه چارلز بود رسیدیم، فضای پارک یا باغ، زیبا با گلهای رز فراوان بود، درواقع تپه پترین جایی برای ماندن و لذت بردن از مناظر بود، مجسمه های هنری زیادی در جای جای پارک به چشم می آمد، می شد آرامش را در این مکان حس کرد. با پیاده روی چند دقیقه ای به برج پترین Petrin Tower رسیدیم، برج دیدبانی پترین که نمونه کوچک شده و مینیاتوری برج ایفل پاریس است، جالب اینکه به دلیل قرار گرفتن در ارتفاع، بزرگتر از اندازه واقعی به نظر می رسید.

285.jpg

قطار کابلی و ایستگاه پترین

286.jpg

 نمایی از پارک پترین

287.jpg

288.jpg

 برج پترین Petrin Tower

پس از ورود به محوطه برج پترین و اطلاع آراد از وجود ماز (هزارتو) آینه Petrin Mirror Maz در این مکان، اصرار بر بازدید از آن داشت و تأکید من بر تجربه مشابه چند روز قبل در لوسرن، موثر واقع نیفتاد. جالب تر اینکه با این استدلال که چون ماز آینه در لوسرن، برایم لذت بخش بود، علاقمند به تکرار آن هستم.

به همین راحتی پدر را قانع کرد و بلیط ورودی ماز آینه را برای دو نفرمان، به مبلغ 160 کرون، خریدیم و در عرض چند دقیقه و به سرعت هرچه تمام تر، ماز را طی کردیم و باورمان نمی شد که به این زودی تمام شد. یعنی به واقع تجربه خوبی نبود، یک پیچ و خم کوتاه آینه ای که اصلاً جذابیت نداشت و قابل مقایسه با ماز آینه در لوسرن نبود.

دقیقاً در روبروی ماز آینه، کلیسای سنت لورنس St. Lawrence Church قرار دارد که رنگ قرمز نمای آن شاخص بود و جلب توجه می کرد.

به طبقه همکف برج پترین برگشتیم، دسترسی به بالای برج 64 متری برج، به دو صورت آسانسور و راه پله امکانپذیر بود، البته قیمت بلیط های آن نیز متفاوت بود. برای دسترسی از طریق راه پله، می بایست 299 پله را طی می کردیم. انرژی تحلیل رفته مان، اجازه این کار را نمیداد. بلیط دسترسی با آسانسور را برای دو نفرمان، به مبلغ 350 کرون خریدیم.

289.jpg

تابلو راهنمای ماز آینه

290.jpg

کلیسای سنت لورنس St. Lawrence Church

291.jpg

 بلیط های ورودی ماز آینه و برج پترین

 با آسانسور کوچک برج که ظرفیت آن با حضور متصدی، 5 نفر به نظر می رسید به بالای برج رفتیم. فضای اتاقک بالای برج یا به نوعی سکوی دید با توجه به حضور گردشگران، بسیار کوچک، محدود و بسته بود که امکان دید به اطراف از پشت شیشه ها میسر بود، البته بازشو بودن برخی از پنجره ها، شرایط دید بهتر را فراهم می کرد.

منظره ای فوق العاده، شامل یک نمای وسیع و 360 درجه پانوراما از شهر پراگ، پیش رویمان بود. پراگ زیر پایمان بود، حضور در این مکان و دیدن این همه زیبایی، شگفت انگیز بود. از دور تا دور سکوی دید، نماهای مختلفی از پراگ پیدا بود، نمای قلعه پراگ و کلیسای ویتوس مقدس در شمال برج، رودخانه ولتاوا و پل های زیبای روی آن،  بافت قدیمی پراگ با جاذبه های فراوان در شرق برج، جزو محبوب ترین ویوها بود.

کلیسای سنت لورنس در پای برج و در سوی دیگر، دیوار و قسمت باقیمانده از استحکامات بزرگ ساخته شده توسط چارلز چهارم کاملاً پیدا بود.

شاخص ترین سازه و جاذبه در غرب برج هم استادیوم بزرگ Great Strahov Stadium بود.  علیرغم محدودیت فضای سکوی دید برج پترین، این بازدید، تجربه بی نظیری برای ما رقم زد و تصاویری که از پراگ در ذهن ما نقش بست تا مدت ها باقی خواهد ماند.

292.jpg

پانورامایی از پراگ

293.jpg

 نمای کاملی از قلعه پراگ

294a.jpg

294b.jpg

 پراگ، ولتاوا، پل چارلز و ...

295.jpg

پل چارلز، اولدتاون

296.jpg

 نمایی از جنوب شهر پراگ

297.jpg

دیوار و استحکامات پراگ

298.jpg

استادیوم بزرگ Great Strahov Stadium

299.jpg

 کلیسای سنت لورنس

300.jpg

 پل چارلز، اولدتاون، کلیسای تین، برج باروت و ...

بعد از پایین آمدن از برج، فرصت را غنیمت شمرده با آراد، کمی در پارک قدم زدیم و از آرامش موجود در آنجا لذت بردیم. در قسمت جنوبی پارک رصدخانه و افلاک نما نیز وجود دارد. بدون شک تپه و برج پترین یکی از دیدنی ترین نقاط شهر پراگ بود که ارزش دیدن داشت.

 قبل از ساعت 21:00 با قطار کابلی به پایین تپه برگشتیم. با توجه به اینکه من و همسرم، دو سیم کارت داشتیم با هم در تماس بودیم، پروژه خرید هنوز ادامه داشت و فرصت برای ما باقی بود. تصمیم گرفتیم، ساختمان خانه رقصان Dancing House را نیز از نزدیک ببینیم.

301.jpg

 مسیر قطار کابلی 

 

معماری ساختارشکن ...

 با تراموای شماره 22 به نزدیکی های خانه رقصان رفتیم و با پیاده روی 5 دقیقه ای به پای ساختمان، در کرانه شرقی رودخانه ولتاوا، در کنار پل Jiraskuv رسیدیم.

ساختمانی که معماری جالب و خاصش، باعث معروفیت آن گشته است و کارت پستال این ساختمان، در بعضی مواقع معرف شهر پراگ می باشد. طراحی این ساختمان توسط معماران، فرانک گری و میلونیچ انجام شده است.

 با حضورمان در مقابل خانه رقصان، کنار پل Jiraskuv و در نگاه اول، نشانه هایی از رقص را در نمای ساختمان حس کردیم. مورب بودن ستون های پایه ساختمان، نمای سهمی وار شیشه ای، تراس و سکوی بیرون آمده از نمای شیشه ای، بالا و پایین بودن پنجره ها و حرکت خطوط منحنی بر روی نمای سیمانی، در تلقین این حس، بیشتر تأثیر گذار بودند.

وجود این ساختمان در این مکان، مرا به یاد آثار دیوید چرنی در پراگ انداخت. به نوعی حس می کردم، این اثر نیز به مثابه ساخته های چرنی، ساختارشکن و درتضاد محیط است. ولی به نوبه خود، اثر قابل احترام و زیبایی است. معماران این اثر در جایی اظهار داشتند، مفهوم پویا و استاتیک ساختمان، سمبل انتقال چکسلواکی از رژیم کمونیستی به سیستم پارلمان می باشد، به نوعی ترکیب و یا نمادی از دو نیروی متضاد است.

در حال حاضر کاربری این ساختمان اداری و در اختیار یک شرکت بیمه می باشد، البته در قسمت هایی از آن کافه و رستوران نیز دایر می باشد.

با توجه به رشته تحصیلی و کارم، حس مثبتی از بازدید این اثر، که نمونه ای از معماری معاصر و مدرن است، داشتم. در واقع خانه رقصان، آغاز و پایان بازدیدهای ما از پراگ بود.

 

6:00 صبح پنج شنبه 6 تیر، به محض ورود به پراگ، آن را از پشت شیشه اتوبوس نظاره کردم و 21:15 شنبه 8 تیر، جزو آخرین بازدیدهایمان از پراگ بود.

302.jpg

 تراموا در پراگ

303.jpg

 قسمتی از مسیر تا خانه رقصان

304.jpg

 دورنمای خانه رقصان

305.jpg

 هنرمند خیابانی در جلوی خانه رقصان

306.jpg

 نمای کامل از ساختمان خانه رقصان

307e.jpg

 نمایی دیگر از خانه رقصان

308.jpg

309.jpg

راههای دیگری از پراگ گردی

310.jpg

کرانه ولتاوا

با تراموا شماره 5 به میدان ونسسلاس و از آنجا پیاده به هتل برگشتیم. همسرم هم پس از یک خرید موفق برای بچه ها، به هتل برگشته بود و ذوق و شوق و لذت خرید و انتخاب هایش را با ما سهیم شد.

نیم ساعتی در هتل ماندیم، فرصت را از دست ندادیم و برای خرید یادگاری و سوغاتی از پراگ، عازم میدان قدیمی و کوچه پس کوچه های اطراف هتل شدیم. آخرین انرژی ها را از این شهر زیبا گرفتیم، سوغاتی های زیبایی از پراگ، برای تکمیل کلکسیون یادگاری های سفرهایمان، خریدیم و به هتل برگشتیم.

بدون شک پراگ یکی از بهترین مقاصد و شهرهایی بود که ما در سفرهایمان از آن، بازدید کردیم. حضور در این شهر، توأم با یک حس خوب بود، حس یک دکلمه آرام که عاشق برای معشوق می خواند، این حس خوب عاشق را دوباره به سمت معشوق خواهد کشاند.

 

 

وداع ...

صبح زود یکشنبه 9 تیر (30June 2019) بیدار شدیم، خوشبختانه شب قبل، اکثر وسایل را جمع کرده و چمدان ها را بسته بودیم. امروز قرار بود رأس ساعت 11:25 با هواپیمایی Czech Airline به آخرین مقصد این سفر، شهر بارسلون برویم.

 قبل از ساعت 8:00 صبح، در رستوران هتل بودیم. پس از صرف صبحانه، چک اوت کرده، ساعت 8:30 صبح با هتل دوست داشتنی لئون دورو Leon D’oro که اقامت بسیار خوب و رضایت بخشی در آن داشتیم، وداع کردیم.

برای رفتن به فرودگاه واکلاو هاول پراگ Vaclav Havel Airport Prague که قطب خط هوایی چک ایرلاین است و در 12 کیلومتری غربی شهر پراگ واقع شده، چند راه داشتیم. راحت ترین راه، استفاده از تاکسی بود که طبیعی بود برای رعایت صرفه اقتصادی، جزو گزینه های ما نباشد. ارزان ترین گزینه، ترکیب استفاده از مترو و اتوبوس بود، دسترسی به فرودگاه با این روش، از دو مسیر مترو خط زرد B و سبز A میسر بود، با توجه به اینکه طی مسیر با خط A در زمان کمتری انجام می شد این گزینه را انتخاب کردیم.

311.jpg

مسیرهای دسترسی به فرودگاه پراگ

پیاده به سمت ایستگاه Mustek حرکت کردیم، با توجه به حمل چمدان ها در کوچه های سنگفرش، این پیاده روی کمی سخت بود. پس از خرید بلیط در ایستگاه، سوار قطار مترو خط A سبز به مقصد نهایی Nemocnice Motol شده و پس از طی 5 ایستگاه، در مدت 11 دقیقه، در ایستگاه Nadrazi Veleslarin پیاده شدیم. به محض خروج از ایستگاه با کمک تابلوهای راهنما، خود را در ایستگاه اتوبوس خط 119 به مقصد فرودگاه یافتیم. پس از انتظاری کوتاه، سوار اتوبوس شدیم. با توجه به معتبر بودن بلیط مترو برای اتوبوس، بلیط مجزا ارائه نکردیم و با کمترین هزینه خود را به فرودگاه رساندیم.

312.jpg

ایستگاه Nadrazi Veleslarin

فرودگاه پراگ دو ترمینال اصلی 1 و 2 دارد که ترمینال شماره یک، مختص پروازهای غیر شنگن و ترمینال شماره 2 بیشتر مربوط به پروازهای حوزه شنگن می باشد. با توجه به مقصد سفر (بارسلون) پرواز ما از ترمینال 2 انجام می شد. کل مسیر هتل تا فرودگاه، کمتر از یک ساعت زمان برده بود و قبل از ساعت 9:30 صبح در فرودگاه بودیم.

گیت پرواز باز شده بود، علیرغم اینکه قبلاً Check in اینترنتی کرده بودم، مجبور شدیم در صف طولانی اخذ کارت پرواز، بایستیم. قبل از ساعت 10:30 کارت پرواز را گرفته و وارد سالن ترانزیت شدیم. آخرین کرون های باقیمانده را صرف خرید یادگاری های دیگری از پراگ کردیم، سوار هواپیما شده و رأس ساعت 11:25 هواپیما، پراگ را به مقصد بارسلون ترک کرد.

313.jpg

314.jpg

نماهایی از ترمینال شماره 2 فرودگاه پراگ

315.jpg

 یک ربات جالب در فرودگاه پراگ

316.jpg

تابلو اعلام پرواز بارسلون

317.jpg

 فرودگاه پراگ و پرواز...

ما ماندیم و یک دنیا خاطره جذاب و شیرین از این شهر دوست داشتنی و زیبا...

این سفرنامه نیز به پایان رسید ولی سفر ما ادامه دارد...

 

نکته:

هزینه های انجام شده، حتی المقدور در متن سفرنامه، گنجانده شده، علیرغم اینکه باقی هزینه ها، بر مبنای سلیقه، می تواند متنوع باشد، در این مقطع، خلاصه آنها بر مبنای تجربیات مان در طی سفر و بر اساس معیارهای اصلی در سفر (ترانسفر، غذا و خوراک، ورودی، هتل) مطابق جدول ذیل ارائه می گردد.

 318.jpg

جدول هزینه ها

غیر از هزینه هتل، جمع هزینه های روزمره ما در طی 3.5 روز حضور در پراگ، تقریباً 210 یورو بود که نفر روزی 20 یورو محاسبه می گردد. این عدد نشانگر ارزان بودن این مقصد به نسبت سایر مقاصد در اروپا است.

در پایان خلاصه ای از آنچه بر ما گذشت و در ذهن ماند در عکس و فیلم زیر مرور می کنیم.

319.jpg

 پانورامایی از پراگ

پراگ افسونگر

 

سپاس از همراهی شما دوستان و آرزوی سفرهای ناب برای همه شما عزیزان.

 

نویسنده: سعید عسکریان

 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (76 نظر)

× در حال پاسخ به:

رامین عبدی 31 مرداد 1399 ساعت 13:14

سلام به دوست گرامی و جهانگردم آقای عسگریان
چه خوب که در این روزهایی که سفر نمی کنیم با خواندن این سفرنامه زیبا از شهر پراگ که مقصد مورد علاقه ام نیز می باشد انرژی مثبت و حس خوب همسفری با شما را گرفتم.
برنامه سفر بسیار دقیق و حساب شده شما با در نظر گرفتن شرایط همسفران بسیار آموزنده و عالیست و نتیجه دقت و برنامه ریزی درست قبل از سفر است.
عکس ها به قدری زیباست و با کادر های خوب گرفته شده است که از دیدنشان سیر نمی شوم و به نظرم شهر پراگ برای کسی مثل من که عاشق عکاسیست پر از سوژه های جذاب است.
نمای پل چارز و تپه پراگ بسیار زیبا بود.

امیدوارم روزی به این شهر زیبا سفر کنم و از راهنمایی و تجربیات این سفرنامه دقیق و ارزشمندتان استفاده بهینه نمایم.

برای شما و خانواده گرامیتان سفرهای خاطره انگیزی در آینده نزدیک آرزومندم.

به امید سفرهای خوب برای همه...

رامین عبدی 31 مرداد 1399 ساعت 13:12

سلام به دوست گرامی و جهانگردم آقای عسگریان
چه خوب که در این روزهایی که سفر نمی کنیم با خواندن این سفرنامه زیبا از شهر پراگ که مقصد مورد علاقه ام نیز می باشد انرژی مثبت و حس خوب همسفری با شما را گرفتم.
برنامه سفر بسیار دقیق و حساب شده شما با در نظر گرفتن شرایط همسفران بسیار آموزنده و عالیست و نتیجه دقت و برنامه ریزی درست قبل از سفر است.
عکس ها به قدری زیباست و با کادر های خوب گرفته شده است که از دیدنشان سیر نمی شوم و به نظرم شهر پراگ برای کسی مثل من که عاشق عکاسیست پر از سوژه های جذاب است.
نمای پل چارز و تپه پراگ بسیار زیبا بود.

امیدوارم روزی به این شهر زیبا سفر کنم و از راهنمایی و تجربیات این سفرنامه دقیق و ارزشمندتان استفاده بهینه نمایم.

برای شما و خانواده گرامیتان سفرهای خاطره انگیزی در آینده نزدیک آرزومندم.

به امید سفرهای خوب برای همه...

رامین عبدی 31 مرداد 1399 ساعت 13:12

سلام به دوست گرامی و جهانگردم آقای عسگریان
چه خوب که در این روزهایی که سفر نمی کنیم با خواندن این سفرنامه زیبا از شهر پراگ که مقصد مورد علاقه ام نیز می باشد انرژی مثبت و حس خوب همسفری با شما را گرفتم.
برنامه سفر بسیار دقیق و حساب شده شما با در نظر گرفتن شرایط همسفران بسیار آموزنده و عالیست و نتیجه دقت و برنامه ریزی درست قبل از سفر است.
عکس ها به قدری زیباست و با کادر های خوب گرفته شده است که از دیدنشان سیر نمی شوم و به نظرم شهر پراگ برای کسی مثل من که عاشق عکاسیست پر از سوژه های جذاب است.
نمای پل چارز و تپه پراگ بسیار زیبا بود.

امیدوارم روزی به این شهر زیبا سفر کنم و از راهنمایی و تجربیات این سفرنامه دقیق و ارزشمندتان استفاده بهینه نمایم.

برای شما و خانواده گرامیتان سفرهای خاطره انگیزی در آینده نزدیک آرزومندم.

به امید سفرهای خوب برای همه...

فائزه لطیفی یقین 26 مرداد 1399 ساعت 14:47

استاد عسکریان عزیز قطعا تاخیر من در خوندن سفرنامه اتون رو خواهید بخشید. بی شک اسم شما پای هر نقد و بررسی و سفرنامه ای باشه اون بهترین و کاملترین راهنما برای ما سفر دوستان خواهد بود. اما این روزها که دیگه حال و هوای رفتن به سفر به شدت به دل و مغزمون زده و ویروس کرونای لعنتی تمومی نداره و همچنین دیدن نرخ های نجومی دلار و ارز دیگه حتی رویای سفر به اروپا که چه عرض کنم تا ترکیه و کشورهای همسایه رو هم از ذهنم بیرون برده و کم کم دچار ناامیدی و یاس شدم و حس میکنم خوندن سفرنامه های اروپا فقط باعث میشه یه حسرت گنده روی قلب و دوشم بزاره... باز دلم طاقت نیاورد و سفرنامه ی بینظیرتون رو خوندم. اونقدر دیدن عکسهاتون برام جالب بود و اونقدر توضیحاتتون کامل که یواشکی گوشه ی دفتر برنامه ریزیم سفر به پراگ رو جز آرزوهام یادداشت کردم تا شاید روزی بتونم اون رو محقق کنم. قطعا از استادی چون شما فقط میشه درس زندگی رو آموخت و من چقدر خوشحالم با خوندن سفرنامه ها و نقداهاتون شاید بتونم ذره ای از آدمهای بینظیری چون شما طرز رفتار با فرزند رو یاد بگیرم. بی شک آراد عزیز و آوین کوچولوی نازنین از داشتن پدر و مادر بینظیری مثل شما و همسر محترمتون خوشبخت و مغرور خواهند بود. استاد گرامی برای شما و خانواده ی عزیزتون آرزوی سلامتی و شادی رو دارم.

کریم شقاقی 23 مرداد 1399 ساعت 23:33

دوست عزیز و‌خوش سفرم
جناب آقای مهندس عسگریان
سفر نامه تان حاوی اطلاعات کامل و‌بسیار مفیدی برای سفر دوستان و کسانی که می خواهند به پراگ زیبا سفر کنند، است. سفرنامه بسیار روان نگارش شده و‌خواننده را تا پایان راه با خود همراهی می کند. معرفی مکانها و جاذبه های پراگ به درستی انجام شده و‌زمانبندی سفر برای دیدن جاذبه ها بسیار خوب و دقیق برنامه ریزی شده است. عکس ها با کیفیت می باشد که ‌ تاثیر بسیار زیادی در به تصویر کشیدن شهر پراگ دارد.
در کل از مطالعه این سفر نامه نیز همانند سفرنامه قبلی تان بسیار لذت بردم و برای سه روز متوالی پا به پای شما از ساختمانها و‌کوچه پس کوچه های پراگ گذر کردم و از وصف رستوران هایش به وجد آمدم.
نگارش سفر نامه هم همانطور که انتظار داشتم بی نقص و با رعایت تمام اصول نگارش به تحریر درآمده، که می تواند کلاسی برای سفر نامه نویسان باشد.
در پایان امیدوارم با گذر از روزهای کرونایی فعلی، به زودی و بدون دغدغه به همراه خانواده چهار نفری تان سفر پر هیجان و فوق العاده ایی را تحربه کنید.

نیلوفر ورزش نژاد 11 مرداد 1399 ساعت 09:52

جناب آقای عسکریان گرامی
سلام. خوشحالم که باز هم یک سفرنامه خوب دیگه از شما خوندم که به نظرم یک راهنمای جامع و بسیار کاربردی از پراگ هست. مثل همیشه پر از نکات ریز و کنکوری !!
عکس ها هم خیلی خوب بود. عاشق کوچه های سنگفرش هستم که تو عکس های شما هم زیاد بود.
چقدر خوبه که تو برنامه های سفرتون، همیشه یک بخش اختصاصی برای آراد جان هست: باغ وحش و بازدید از حیات وحش مورد علاقه گل پسر. من هم خیلی به این بخش سفرتون علاقه دارم و با لذت عکس ها رو دیدم.
برای شما و خانواده دوست داشتنی تان آرزوی سفرهای فوق العاده و سرشار از خاطره بیشتر دارم.

مهدی احساسیان 5 مرداد 1399 ساعت 17:14

درود و عرض ادب جناب عسگریان عزیز
سپاس از تجمیع و نگارش این حجم عظیم از اطلاعات درباره پراگ زیبا که قطعا بسیار وقت گیر و بعضا طاقت فرسا ، مگر آنکه عاشق سفر و بازخوانی سفر باشی .
قطعا از سفرنامه شکا میشه به عنوان یک راهنمای بسیار مفید استفاده کرد .
آرزوی پایان ایام کرونایی و آمدن ایام شروع سفرهای نو ، به دور از استرس رو برای شما و همه گردشگران عزیز دارم .
شاد باشید

مجید میرزادی 3 مرداد 1399 ساعت 10:39

سعید عسگریان عزیز؛
از خوندن سفرنامه ت لذت بردم و خسته نباشید جانانه بهت مگیم؛ هرچند که میدونی خیلی اهل اروپا نیستم! البته عکس بالای تپه از پراگ عاااالیه عاااالی بود!
نقطه قوت و خوب داستان سفر و زندگی شما از نظر من، داستان پدری و پسری شماست.
و من چقدر لذت میبرم و افتخار میکنم از داشتن دوستی مثل شما در جایگاه پدر و داشتن دوست کوچکی مثل آراد به عنوان پسر...
جرات و جسارت و میدون دادن شما به آراد رو نه تنها تو این سفر بلکه از نزدیک نیز دیدم و چقدرررر لذت میبرم از تماشای زوج 2نفره شما.... واقعا باعث افتخار هستین...
امیدوارم در سفرهای آتی، آوین کوچولو هم با شما همراه باشه و خونواده با محبت، با شخصیت و از همه لحاظ درجه یکتون اوقات خوبی رو با هم تو سفر بگذرونید. شاد باشید و سلامت....

فریناز اطمینان 31 تیر 1399 ساعت 11:52

جناب مهندس عسکریان سلام.
اول از همه باید بگویم تاخیر در خواندن سفرنامه را از جانب من را لطفا به حساب بی توجهی تلقی نکنید. اتفاقات اجتماعی و اقتصادی و محدودیت های این روزها، حتی برای من عاشق سفر، حال و حوصله نگذاشته. روز اول انتشار سفرنامه شروع به خواندن کردم اما ریتم تند و هیجان و زیباییهای سفرنامه شما، انگار برای حال این روزهای من زیاد بود! فکر اینکه سفر بعدی کی میتواند باشد، اصلا سفری در پیش هست یا نه، باعث شد خواندن را نیمه کاره رها کنم. اما وقتی اسم شما بر سفرنامه ای باشد، و آن سفر به پراگ باشد، که بار اول در سمفونی شیروانی های قرمز مسحورش شدم، می‌بایست هر طور شده مابقی را هم می‌خواندم. و خواندم، هم سفرنامه، هم تک تک کامنتها و پاسخ های با حوصله شما که مثل همیشه نشان از متانت و شخصیت شما بود.
از شما و بقیه دوستان که پنهان نیست، من هنوز به اروپا مشرف نشدم، یعنی تلاشی هم برای رفتن یا ویزا گرفتن نکرده ام‌. نه اینکه اروپا را دوست نداشته باشم، که چگونه میشود ندیده جایی را دوست نداشت، آن هم اروپا! بیشتر به سبک سفر برمیگردد. من هم به واسطه علایق شخصی و عشق به تاریخ، دوست دارم بناهای تاریخی و قصه های پس آن همه زیبایی را در جای جای اروپا ببینم، اما وقتی در سفرنامه ها میخوانم که مثلا باید با چمدان سوار مترو و ... شد، برای رسیدن به هتل باید مسیری را پیاده با بار طی کرد، یا مثلا باید در چند روز محدود حجم زیادی از دیدنی ها را دید، یا مثلا نمیشود با این قیمت ارز روزی چند بار در کافه ها یا رستورانهای گران نشست و آرام گرفت، به مراکز خرید لوکس رفت و خرید کرد، در بهترین هتل ها اقامت کرد و ....
آنجاست که مثل همه این سالها سفر به اروپا را به زمانی موکول میکنم که با جیب پر بشود رفت و تقصیر بدن ناتوان و اوضاع مالی ناتوان تر را می‌اندازم به گردن اروپا که دوستش ندارم!
ولی با خواندن چند سفرنامه به قلم دوستان لست سکند و همچنین دو سفرنامه اخیر شما، سفر کرده ام و پا به پای شما دوستان، دیگر اروپا را هم میشناسم.
خب برویم سر سفرنامه
چطور این همه با جزئیات و کامل مینویسید؟ تمام مدت خواندن سفرنامه به این موضوع فکر میکردم که چقدر تهیه این مطالب و برنامه ریزی های قبل سفر و ویرایش نهایی و ... زمان بر و سخت است. واقعا خسته نباشید و ممنون که به خاطر خوانندگان این همه وقت صرف کردید.
یک راهنمای کامل با تمام جزئیات برای مسافران بعدی پراگ و مسافران مجازی که من یکی شان باشم.
خیلی از چیزهایی که در حین سفرنامه یادداشت کردم در کامنت بمویسم دوستان قبل من گفته بودند و پاسخم را گرفتم، از جمله‌ کوچه قهر و آشتی که در شیراز هم چندتایی داریم و به زمان زندیه برمیگردد.
نکته دیگر که همیشه برای من جذاب و تحسین برانگیز است، شخصیت توانا، دانا و بااراده همراه کوچک شما، مردبزرگ، آراد عزیز است. آفرین به این گل پسر و آفرین به پدر و مادر باتدبیر که چنین فرزندی تربیت کرده‌اند. باور کنید برای من جذاب ترین قسمتهای سفرنامه جاهایی بود که اسم آراد عزیز بود و فقط آنجا سرعت خواندنم کند میشد. زنده و سلامت و سربلند باشید و در سفرهای بسیار زیاد آینده به همراه هر دو فرزند عزیز لذت ببرید.
عکسها خیلی خوب و با کیفیت و گویا بودند، فیلم آخر خیلی جذاب بود.
من هم خیلی چیزها را نمیدانستم که وقتی خواندم به این موضوع فکر کردم که چه چیزهای کوچکی را یک عمر بی دقت از کنارشان گذشته ایم و میگذریم و شاید تنها راه فهمیدن و فهمیدن و فهمیدن، سفر باشد.
تنها راه آگاه شدن، خلاق شدن، رها شدن، منصف شدن، عادل شدن، و فروتن شدن، شاید تنها سفر باشد.
با آرزوی رفع محدودیت ها و سفرهای دوباره.

سپیده آهاری 30 تیر 1399 ساعت 17:10

سلام
عالی بود
ممنون که در این حال و هوای کرونایی حال ما رو عوض کردی .
خیلی چسبید
فوق العاده نوشتی

مجید 30 تیر 1399 ساعت 10:43

بسیار عالی بود و باید بگم یکی از بهترین و دقیق ترین سفرنامه های پراگ بود که خوندم و با کلی موارد که در مورد پراگ نمیدونستم آشنا شدم.
متشکررررررررر

مجید 30 تیر 1399 ساعت 10:40

عالی بود

ویدا مهین پو 30 تیر 1399 ساعت 09:47

آقای عسکریان عزیز‌
اولین چیزی که توجه ام را جلب کرد این بود که همه چیز همانند سفرنامه قبلی شما درست و حساب شده برنامه ریزی شده بود و ذکر جزییات بازدیدهایتان برای مسافران این مقصد بسیار کاربردی خواهد بود. از دیدن تصاویرتان که با دقت و کادربندی مناسب گرفته شده بود بسیار لذت بردم و بیش از همه چیز پل چارلز و المان های شهری منحصر بفرد پراگ توجهم را جلب کرد به خصوص نماد قربانیان کمونیست و ای کاش ما هم در کاربردهای این المان های فکر شده در سرزمینمان بیشتر بهره ببریم. اشاره ای به باریکترین کوچه دنیا داشتید که نمیدانم این عنوان درست است یا نه چراکه در محلات یزد و تهران هم از این قبیل کوچه ها کم نیست. سفرنامه تان بسیار پر آرامش، لذت بخش و سرشار از اطلاعات تاریخی ارزشمند بود و ای کاش اشاره یا تصویری هم مرتبط با پوشش و فرهنگ پراگ داشتید. به هر صورت واقعا دست مریزاد!!! همیشه شاد و پر سفر باشید....‌
سپاس از اشتراک سفرنامه پربارتان

سپيده محمدي 29 تیر 1399 ساعت 19:51

اقای عسکریان عزیز
به یاد دارم زمانی که نوجوان بودم ویدئویی حدودا یک ساعته از شهر پراگ در روزی مه الود دیدم که از حدود 6 صبح تا نیمه شب یک شبانه روز را در پراگ نشان می داد. از همانجا شیفته این شهر شدم و ارزوی قدم زدن در کوچه پس کوچه های این شهر سحرکننده با معماری خارق العاده اش در دلم خانه کرد. باید اعتراف کنم که با سفرنامه شما دوباره ارزوی دیدن این شهر برایم زنده شد و عکس های بی نظیرتان این اشتیاق را در من چند برابر کرد.
از متن شما انتظاری جز این نمیرفت و مثل همیشه بسیار تمیز و برنامه ریزی شده سفر را به پیش بردید که راهنمای بسیار عالی برای سفر به پراگ شده و بسیار ارزشمند است. در عین حال به خوبی حال و هوای این شهر را توصیف کردید.
امید که به سفرهای جذاب بروید و باز هم به همین خوبی با قلمی شیوا بریمان بنویسید.
پایدار و شاد باشید

مریم رجایی 29 تیر 1399 ساعت 17:47

سلام و خسته نباشید جناب عسگریان
سفرنامه بسیار زیبا، کاربردی و مثل همیشه دقیق و کامل بود.
در این روزهای بی سفری از خواندن سفرنامه دلنشین شما خیلی لذت بردم و ارزوی سفر به پراگ در دلم زنده شد.
عکسها زیبا و به جا بود و از اینکه جاذبه های جدیدی را معرفی کرده بودید سپاسگزارم.
امیدوارم به زودی بتوانید با خانواده محترم و این بار همراه با آوین نازنین سفر جدیدی رو تجربه کنید و باز هم برای ما بنویسید.

مشاهده نظرات بیشتر