Close

سفر مارکوپلویی به استان اردبیل

4.2
از 33 رای
سفر مارکوپلویی به استان اردبیل + تصاویر

 

شهریور 1399

من و همسر جان سفرمون رو روز پنجشنبه شروع کردیم. مقصدمون استان اردبیل بود. از چند روز قبلش تحقیقاتمون رو توی سفرنامه ها و مکانهای اقامتی و رستوران و بهترین مسیرها انجام داده بودیم. تصمیمون این بود که در رفت از جاده اسالم به سمت خلخال بریم و یه شب خلخال بمونیم و بعد به سمت مشگین شهر بریم. برای برگشت هم از سمت گردنه حیران و بعد هم آستارا و فومن و تهران. ولی در راه برنامه ریزیمون تغییر کرد و در لحظه، تصمیمات متفاوت و هیجان انگیزتری رو گرفتیم.

حدود هفت و نیم صبح از تهران حرکت کردیم به سمت رشت و فومن رفتیم. یه توقف کوتاه در ساحل گیسوم داشتیم و بعدش مستقیم رفتیم سمت آستارا. حدودای ساعت 3 عصر رسیدیم آستارا و بعد کلی گشتن، یه خونه نزدیک به بازار گرفتیم واسه یک شب. خیلی از نظر تمیزی و امکانات مورد پسندمون نبود ولی سعی کردیم سخت نگیریم و وقتمون رو هدر ندیم. هدفمون فقط استراحت در شب بود. بعدها به این فکر کردیم که شاید هتل گزینه ی بهتری میتونست باشه.

واسه غذا رفتیم رستوران روحی. اندکی خارج شهر بود و روبروی مرز آذربایجان. مرغ دلونگی و خورشت محلی آلو مسما سفارش دادیم. فوق العاده بود. هم فضای زیبایی داشت و هم غذا خوشمزه و باکیفیت بود.

 

تصویر 1:گیسوم

1.jpeg

تصویر 2: رستوران روحی

2.jpeg

 

بعد هم یه استراحت کوتاه کردیم و پیاده رفتیم سمت بازار ساحلی.  من تا اونموقع نرفته بودم یا اگرم رفته بودم یادم نمیاد چجوری بوده، از اونچیزی که شنیده بودم بهتر بود. یه گشتی زدیم و یکم خرید کردیم. بعد هم در ساحل یکم قدم زدیم و چای و بلال خوردیم و برگشتیم خونه تا استراحت کنیم و آماده فردا شیم.

 

صبح روز دوم حدودای ساعت 9 صبح حرکت کردیم به سمت گردنه حیران. من و همسرم هر دو خیلی سال قبل اونجا رو دیده بودیم و حالا خیلی با تصوراتمون متفاوت شده بود. زیبا بود ولی دیگه از انبوه درختهای قبل و طبیعت بکرش خبری نبود. هتلهایی هم در حال ساخت بود توی مسیر. یه توقف کوتاه کردیم در حد چندتا عکس و به سمت اردبیل و از اونجا مستقیم به سمت مشگین شهر به راه افتادیم. حدودای ساعت 1 ظهر رسیدیم و ایندفعه دنبال هتل گشتیم. خیلی اتفاقی متل نور سبلان رو پیدا کردیم. متاسفانه از سردر خود هتل یادم رفت عکس بندازم.

تصویر 3: متل نور سبلان

3.jpeg

این متل کنار پل معلق بود و در کناره شهر قرار داشت. ویو اتاق یه طبیعت زیبا و یه سری درخت سنجد که روبروی اتاقها کاشته بودند، بود. خیلی باصفا بود. ما از اول سفر خیلی دوست داشتیم که اقامتمون در جاهایی باشه که بافت شهری نداشته باشه و این متل بهترین گزینه بود. از نظر قیمت هم یه تخفیف خوب گذاشته بودند.

تصویر 4: ویو متل نور سبلان از در سوئیت

4.jpeg

اتاق هم بسیار تمیز و تشک تختها راحت، امکانات اتاق هم به قدر کفایت برقرار بود. از آقای دهقانی مدیر متل، در مورد آبگرمها پرسیدیم و ایشون کلی راهنماییمون کردن. آبگرم آخارباخار، قوتورسویی، شابیل و چندجای دیدنی دیگه رو معرفی کردند.

در ادامه اول رفتیم رستوران خان که تو تحقیقاتمون شنیده بودیم که غذای خوبی داره. اونجا سوپ، چلو کوبیده و چلو گوشت سفارش دادیم. غذا باکیفیت و قیمت مناسبی هم داشت.

تصویر 5: غذای رستوران خان

5.jpeg

بعد از غذا برگشتیم متل و یکم استراحت کردیم و عصر رفتیم سمت پل معلق که با توجه به شرایط کرونا، نسبتن شلوغ بود و دیدنش خالی از لطف نبود. تو سفرنامه ها خوانده بودم که چون کف پل پلاستیکی هست باعث انباشته شدن الکتریسیته ساکن در بدن میشه و با دست زدن به دیواره ی فلزی پل و تخلیه الکتریسیته ساکن، مردم فکر میکنن که دیواره پل برق داره. اونموقع یکم خنده دار بود ولی هنوز هم هستند کسایی که اینجوری فکر میکنن و به هم هشدار هم میداند که مواظب باشن که برق نگیردشون :) تجربه ی خوبی بود و ما از قدم زدن روی پل و دیدن مناظر از بالای پل لذت بردیم. ورودی پل هم نفری 25 تومن بود. جالبه که ورودی همه ی آبگرمها هم نفری 25 تومن بود.

تصویر 5-1: پل معلق

5-1.jpeg

بعد از پل تقریبا نزدیک غروب آفتاب بود که راه افتادیم به سمت آبگرم آخارباخار. حدودن نیم ساعت از شهر مشگین شهر فاصله داشت و جاده اش مقداری بی کیفیت بود. مخصوصن شب که برمیگشتیم و هوا کاملن تاریک شده بود یکم خطرناک بود. آبگرم آخارباخار خیلی بروز و با امکانات بود. استخر اصلی بزرگ و تمیز بود و جکوزی و استخر فیزیوتراپی و نمک درمانی و ماساژ هم داشت.البته ما حدودای ساعت 8 شب رسیدیم که ماساژورهاشون رفته بودند. ظاهرن به خاطر کرونا این آبگرمها خیلی کم رفت و آمد شده بودند و زمانی که ما رسیدیم 2-3 نفر غیر از ما حضور داشتند. ساعت کاری آبگرمها هم تا ساعت 11 شب بود. آخارباخار سوئیت برای شب و استخر خانوادگی هم داشت که 1.5 ساعت اش 200 تومن بود و فقط استخر آبگرم در سایز کوچک بود و امکانات دیگه ی استخر اصلی رو نداشت.

تصویر 5-2: آبگرم آخارباخار

5-2.jpeg

ما تا حدودای 10 و نیم اونجا بودیم و واسه شام هم رفتیم کافی شاپ رستوران گلسرخ پیتزا خوردیم که اون هم باکیفیت و خوب بود. صبح روز بعد به سمت آبگرم قوتور سویی رفتیم. حدودا یک ساعت و ربع از شهر فاصله داشت. مسیر به سمت کوه سبلان میرفت که بسیار زیبا و روح نواز بود.

تصویر 7:مسیر به سمت سبلان

7.jpeg

تصویر 7-1: کوه سبلان با تزیین ابر 

7-1.jpeg

نزدیکیهای مقصد هوا حسابی بوی گوگرد میداد. الاچیقهای عشایر هم در طول مسیر دیده میشد. قوتورسویی آب گوگردی بسیار باکیفیت و با خاصیتی داره که برای امراض پوستی مثل بیماری صدف خیلی موثر و درمانگره. ولی متاسفانه درحال تعمیرات بود و گفتند که بعد از عید مجدد راه اندازی میشه. ما همونجا صبحانه خوردیم. چندتا مغازه بود. ما هم از یکیشون که آقای مسنی هم بود صبحانه گرفتیم. کره و عسل و پنیر و چای و نان عالی تو یه هوای خنک و دلچسب. در کل شد 20 هزار تومان که واقعن باورکردنی نبود.

آبگرم شابیل هم همون سمت بود. بعد از صبحانه رفتیم سمت شابیل. شابیل در مسیر صعود سبلان قرار داره و ظاهرن خیلی مورد استفاده کوهنورد هاست. آب گرم شابیل بی بو و ترش مزه بود و نسبت به آخارباخار خیلی داغتر. حدود 48 درجه. البته با آب سرد هم قاطی اش میکنن ولی باز هم خیلی داغ بود. فوایدش هم برای دردهای مفصلی مثل زانو و کمر و ... مفید بود. خانمی که اونجا مسئول بود گفت که فقط چندتا از آبگرمها اصل و باکیفیت هستند و باقیشون آب قاطی میکنن. بهمون قینرجه رو پیشنهاد داد و تاکید کرد که قینرجه اصلی بریم.

تصویر 8: آبگرم شابیل

8.jpeg

بعد از آبگرم متوجه شدیم که نادرخان پیاده از آبگرم حدود 20 دقیقه فاصله داره. ما هم راه افتادیم و رفتیم تا ببینیم آقای نادر دقیقا چی رو تماشا کرده. خوب ما بعد 20 دقیقه به یه ویو مختصری از اون کوهها رسیدیم و همونجا رضایت دادیم که برگردیم و خیلی جلوتر نریم. بکر بودن اون منطقه با عشایر و گوسفندها و سکوتی که جاری بود حسابی روح آدم رو تازه میکرد.

تصویر9: نادرباخان

9.jpeg

از اونجا برگشتیم مشگین شهر و حدودای ساعت 4 رسیدیم به شهر. واسه ناهار رفتیم کبابی نادر. بدون اغراق لذیذترین و عالیترین کوبیده ی عمرمون رو اونجا خوردیم. یه کوبیده چرب و چیل فوق العاده که از خوردنش سیر نمیشدیم. اگه زودتر اونجا میرفتیم احتمالا همه ی وعده های غذامون رو میرفتیم اونجا. 

تصویر 10: کبابی نادر

12.jpeg

بعد هم استراحت کردیم و عصر رفتیم سراغ آبگرم قینرجه اصلی. مسیرش همون آخارباخار بود. کمتر از 5 دقیقه بعد آخارباخار قرار داشت. اونجا هم متوجه شدیم که قینرجه اصلی هم یه استخر کوچیک هست که در دست ساخت و تعمیرات قرار داره و فقط آیقار قینرجه قابل استفاده بود. اون هم مدرن و تمیز بود. آبگرم اصلی چشمه حدود 87 درجه حرارت داره ولی آب سرد قاطی اش کرده بودن دمای آب اش مثل اخارباخار بود. چشمه ی اصلی قینرجه از نظر داغی دومین رتبه رو توی دنیا داره.

قینرجه به معنی همیشه جوشان و آیقار هم به معنی پوشیده از برف و اسم کوهی بود که این ابگرم نزدیک اون قرار داشت.

تصویر 11: آیقار قینرجه

11.jpeg

شب هم برگشتیم شهر و ایندفعه رفتیم گلسرخ بستنی خوردیم. بعد گرفتن بستنی یادمون افتاد که تصمیم داشتیم آش بگیریم واسه شام، حتی یه آش فروشی به اسم یاغمور (به معنی باران میبارد) نزدیک همون گلسرخ رو نشون کرده بودیم، که دیگه قسمت نشد. ما تو این سفر به طرز باورنکردنی ای نه آش خوردیم و نه سرشیر :))

تصویر 6: معجون گلسرخ

6.jpeg

بعد آبگرم متوجه شدیم که ماشین پنچر شده و یه پیچ توی چرخ رفته بود. ساعت 9 شب هیچ آپاراتی بازی تو شهر پیدا نشد. صبح روز بعد هم تا ساعت 8 هنوز باز نشده بودند و بالاخره حدود 9 صبح همسرم چرخ رو برد آپاراتی و درست شد ولی خوب یکم برنامه روز چهارممون دیرتر شروع شد. صبحانه میخواستیم بریم کلپچ بزنیم. کله پزی آقای کلخورانی رو بهمون معرفی کرده بودند توی میدان ترمینال. ولی تا ما برسیم دیگه دیر شده بود و تموم شده بود. 

مشگین شهر، شهر بزرگ و جذابی بود. ما دو شب دلپذیر رو توی متل نور سبلان گذروندیم و روز چهارم حدودای ساعت 10 و 11 به سمت اردبیل راه افتادیم.

 

با توجه به تجربه شبهای قبل، دیگه اقامت تو بافت شهری اردبیل برامون لطفی نداشت. مستقیم رفتیم سمت سرعین و ویلادره. سرعین هم با تجربه ی سالها قبلمون خیلی فاصله گرفته بود. مجتمع های بلند و خیابونهای پهن. راستش خیلی دوستش نداشتیم و فقط با ماشین یه دور تو شهر زدیم. روز یکشنبه بود و یه جورایی شهر سوت و کور بود. از اونجا یه تابلو دیدیم به سمت آلوارس. ما هم دل رو زدیم به دریا و رفتیم الوارس. نیم ساعت بعد روستای آلوارس بودیم و 10 کیلومتر بعد روستا هم تله سیژ و پیست اسکی آلوارس بود. بالای تله سیژ دوتا آلاچیق عشایر دیدیم. رفتیم سمتشون و متوجه شدیم اون آلاچیقها متعلق به دوتا برادر عشایر هستند. یکیشون ما رو به آلاچیقشون دعوت کرد و خانمش برامون فتیر سرخ کرد و از محصولاتشون مثل پنیر و کشک و کره ازمون پذیرایی کردند. ما هم که کلی خوشمون اومد و ازشون خرید کردیم. پنیر خیک و کشک و روغن زرد که از کره میگیرن ازشون گرفتیم. تجربه ی بودن تو آلاچیقهای عشایر هم برای ما خیلی دلچسب بود.

دوباره برگشتیم به اردبیل و ناهار رو رفتیم کبابی قربان. کباب سلطانی و کاسه کباب کوبیده سفارش دادیم. قیمتهاش به طرز باورنکردنی ای نسبت به تهران مناسب بود. کیفیت غذا هم عالی بود کوبیده شون گوشت خالص بود.

تصویر 12: کبابی قربان

10.jpeg

از اردبیل رفتیم سمت جاده و روستای گیوی که شاید بتونیم شب رو اونجا بمونیم. ولی جای مناسبی گیرمون نیومد و رفتیم خلخال و بعد از چندتا جستجو توی اینترنت، میتونم بگم خیلی تصادفی هتل پرنیان رو پیدا کردیم. ما به یه هدف دیگه رفته بودیم ولی خوشبختانه هتل پرنیان رو دیدیم و همونجا واسه شب اتاق گرفتیم. هتل پرنیان توی روستای خمس و بعد از خلخال و بعد از سه راهی شاهرود قرار داره. خیلی تمیز و زیبا و راحت بود. اون شب هوا حسابی خنک و حتی سرد بود. اولین شبی بود توی سفرمون که شب واسه خواب لحاف کشیدیم رومون. خیلی چسبید. روز بعد هم که روز آخر سفرمون بود، بعد از صرف صبحانه خوب هتل، به سمت تهران حرکت کردیم.

تصویر 13: لابی هتل پرنیان

13.jpeg

برگشتمون از جاده رویایی خلخال به اسالم رد شدیم. از بافت کوهستانی با گیاهان کوتاه و حتی بی درخت و هوای خنک، رسیدیم به بافت جنگلهای هیرکانی و درختهای بلند و در ادامه هوای شرجی و گرم ساحلی. انصافا جاده ی زیبایی بود.

در ادامه مسیر رسیدیم به فومن. اونجا رفتیم رستوران جوجه محلی نمونه و غذای محلی شمالی سفارش دادیم. خیلی خوشمزه و باکیفیت بود. بعد رفتیم از مغازه تفضلی کلوچه فومن گرفتیم. یه آقایی از اهالی اونجا راهنماییمون کرد که با این اسم مغازه های زیادی هست ولی فقط دوتاشون اصلی هستند که چسبیده به میدان پاسداران فومن بودند. یکی با تنور سنتی و یکی با تنور برقی پخت میکنه. ما هم رفتیم سراغ اونی که با تنور سنتی پخت میکرد و از اونجا خرید کردیم.

تصویر:14 جاده خلخال اسالم

14.jpeg

تصویر 15: غذای رستوران جوجه محلی نمونه

15.jpeg

تصویر 16: مغازه تفضلی

16.jpeg

تصویر 17: کلوچه تفضلی

17.jpeg

دیگه مستقیم اومدیم تهران. حدودای ساعت 8 رسیدیم و سفر جذابمون به پایان رسید.

یه نکته ای که برامون جالب بود این بود که به خاطر کرونا خیلی جاها که میرفتیم مثل نور سبلان، پرنیان و یا آبگرمها خیلی خلوت بودند. این موضوع برای صاحبان اونجا خیلی بد بود. ولی برای ما خیلی خوب بود. خلوتی و آرامش و تمیزی برامون داشت و هتلها هم تخفیفهای چشمگیری داشتند و خیالمون راحت بود که هرجا بریم حتما جا دارن برامون. ما حدودن هر شب 200 تومن هزینه ی اقامت پرداخت کردیم.

 

 نویسنده: مهسا

 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (17 نظر)

× در حال پاسخ به:

سعید ا. 20 مهر 1399 ساعت 11:53

سرکار مهسا خانم! درود بر شما و سپاس از زحمت تان که معرف خوبی بوداز مناطق مورد وصف. البته اگر حمل بر قدرناشناسی نباشد، شاید بهتر بود سفرنامه تان با تصاویر بیشتری از طبیعت مزین می شد. بهر حال این نقد، به هیچوجه از ارزشهای کار کم نکرده و باید عرض کنم که بسیار لذت بردم. همیشه تندرست و در سفر باشید و تجربیات تان را با ما به اشترک گزارید. با سپاس مجدد.

حمید 9 مهر 1399 ساعت 00:23

وای خلخال رفتم وای بهشت پنهان واقعا عالی هستش هیچ جای دنیا همچین طبیعتی وجود نداره واقعا جنگل اسالم وخلخال یه جای بینظیره مخصوصا ابشارهای داخل جنگلش و رودخونه هاش محشره به تمام معنا دوست دارم بازم برم اونجا مخصوصا جنگل بیلدیرش که پر از بلوته

نادر ذبیحی 8 مهر 1399 ساعت 23:40

سلام مهسا خانم.به عنوان یک شهروند مشگین شهری خیلی خوشحالم که از شهر زیبای ما خوشتون اومده واز این‌بابت خوشحالم.کاش وقت بیشتری داشتین تا از قلعه های تاریخی و نزدیک شهر هم دیدن میکردین.به هرحال از اینکه خاطره خوبی در شهر من واستان ما داشتین خوشحالیم و امید به دیداری دوباره در شهرمون. البته با ارزوی سفری بدون کرونا و اجتماع بزرگ هموطنان عزیزمون.

Jalal 8 مهر 1399 ساعت 15:48

با سلام خیلی خوب بود امید وارم دفعه بعد انشالله به سراب و روستا میر کوه حاجی که جای های دیدنی زیبایی دارد سر بزنین واقا زیباست آبشار و دربند و طبیعتشون عالیه.
باتشکر

فرشاد شفیعی شهیدلو 7 مهر 1399 ساعت 11:17

سلام مهسا خانم. از اینکه در ایام اوج بیماری کووید 19 جرات کردید و به سفررفتید اولش خیلی تعجب کردم. انتظار داشتم در ادامه سفرنامه تون بیشتر از طبیعت استفاده کرده باشید اما در کمال ناباوری اقامت درهتل، استفاده از پل معلق و شلوغ مشکین شهر ، غذا خوردن در رستوران و از همه خطرناکتر رفتن به دو تا آبگرم که تن من بیشتر از شما لرزید. واقعا امیدوارم سلامت باشید و مشکلی براتون رخ نداده باشه با این ریسک بزرگی که کردید.
والا ما که در تبریز زندگی میکنیم و بنده همه ساله دو بار به اردبیل و مشکین شهر سفر میکنم ، از اول اسفند 98 تا حالا بجز برای خریدهای ضروری از منزل خارج نشدم و تنها دو سه باری اطراف تبریز و به طبیعت رفتم که به شعاع چندین کیلومتر هیچ موجود زنده ای نبود و آنهم با ترس و لرز.
سفربه اردبیل و مشکین شهر ( البته در ایام غیر کرونائی) واقعا همیشه برایم لذت بخش بوده . طبیعت بکر، زیبا،تمیز و چشم نواز،غذاهای خوشمزه و بخصوص کبابهای لذیذ و ارگانیک، جاذبه های گردشگری بی نظیر همه و همه برام لذت بخش است.
یادم می آد سال 65 که دانشجو بودم در اردبیل، در چلوکبابی آرام واقع در محله سرچشمه اردبیل هرپرس چلوکباب را با یک پارچ اِیران(دوغ خالص) مجانی به قیمت 60 تومان(600ریال) می خوردیم. همان زمان در تبریز همین چلوکباب 120تومان(1200 ریال) بود . همیشه قیمت غذاها در اردبیل پائینتره و اکنون هم همینطوره.
سفرنامه تون بعنوان اولین اثر ، خوب و قابل قبول بود. اما از این به بعد سعی کنید کمی توضیحات بیشتری در موردمحل قرارگیری جاذبه ها، حس و حال خودتان در مواجهه با اتفاقات جدید پیش رویتان را کمی آب و تاب بدید تا خواننده بیشتر با روحیات شما در سفر آگاه بشه.
مجددا برای شما آرزوی سلامتی و همچنین موفقیت و بهروزی دارم.

زهره 7 مهر 1399 ساعت 01:58

ما هم امسال برای اولین بار سفر ب اردبیل و سرعین و گردنه حیران داشتیم وااااااقعا عاااااالی و دیدنی بود مخصوصا هوای خنکش ک توی مرداد ماه ما بخاری روشن کردیم و دنبال کاپن و کلاه بودیم برای بچهامون بخریم

سعید 7 مهر 1399 ساعت 00:17

مشگین شهرشاید تاریخی ترین شهر (معبد شهر یئری 7000 سال پیش از میلاد) هست . جام زرین مشگین یکی از سه جام برتر ایران (جام حسنلو- جام مارلیک - جام مشگین) و همچنین طبیعت بسیار زیبایی داره (شیروان دره سی که تو عکس نادرباخان افتاده تو این سفرنامه) و یا آبشار گورگور (آبشار کرکری) و ده ها آبگرم و پل معلق و .... از همه مهمتر اگر کوهنورد باشید زیباترین کوه ایران و یکی از زیباترین کوه های جهان سبلان (سلطان ساوالان) که به مانند تابلوی نقاشی زیبایی خاصی به شهر داده . جاهای بسیار زیادی داره که تو یه کامنت نمیشه نوشت .اگه گذرتون افتاد به استان اردبیل حتما از مشگین شهر دیدن کنید حتما خوش میگذره .

عشق سفر 6 مهر 1399 ساعت 11:20

با سلام
ممنون از به اشتراک گذاری سفرنامه خوبتون احساس میکنم رفتن به بعضی جاها رو ریسک کردین تو این شرایط البته من خودم تو این مدت مسافرت رفته ام ولی فقط طبیعت گردی... ولی هر کی صلاح خودش رو بهتر میدونه ،خدا رو شکر که بهتون خوش گذشته
دوست داشتم تو سفرنامه تون عکس های مناظر بیشتر باشه انشالا در سفرنامه های بعدی...
موفق باشید

بهنام رضازاده 6 مهر 1399 ساعت 10:54

سلام بسیار عالی بود.
تشکر از شما خواهر و برادر عزیزمان.

Sadegh afshar ahvaz 6 مهر 1399 ساعت 01:58

تُرک ها عشقن

کاربر سایت 6 مهر 1399 ساعت 01:52

سفرنامه ی خوبی بود . به دوستانی که به استان اردبیل سفر میکنن توصیه میکنم علاوه بر پل معلق مشگین از پل معلق شیشه ای شهر هیر هم که تقریبا تازه افتتاح شده بازدید کنن بسیار زیبا و هیجان انگیزه

تقوی 5 مهر 1399 ساعت 15:59

با سلام
هموطن عزیز، البته که سفر به تمام نقاط وطن زیبایمان، لطف و جذابیت خاص خود را دارد،همچنان که توصیفات شما مرا هم به خاطرات گذشته از سفرهای مشابه برد، ولی در این ایام اوج کرونا و تاکید سیستم درمانی و پزشکی کشور، آیا فکر نمی کنید این سفرها می توانند برای خود شما و خانواده محترمتان خطرناک باشد و بدتر اینکه تشویق سایر هموطنان به چنین سفرهای مخاطره آمیزی در این شرایط، سلامتی آنها را هم به خطر می اندازد.
به شخصه با تصور غذاخوردن شما در رستوران ها، استفاده از آبگرمها و استخرها و حتی تا حدودی هتل های محل اقامتتان، تنم لرزید.
کاش همگی ما با موکول کردن هر سفر غیر ضروری، به بعد از فروکش کردن موج این بیماری مهلک، جان خود و عزیزانمان را عزیز بداریم و باری از دوش کادر درمان فداکارمان برداریم.
در آخر، انتظار می رود سایت های خبری و شبکه های اجتماعی با مسئولیت پذیری اجتماعی بیشتری، از باز نشر چنین مواردی خودداری کنند.
با آرزوی سلامتی و شادی برای همه مردم ایران و جهان

علیرضا 5 مهر 1399 ساعت 14:53

سلام مهسا خانم خیلی مختصر به دیدنی ها پرداخته بودید، برای منی که هنوز این مسیر ها را نرفته ام راهنمای چندان مناسبی به نظر نمی رسد! بهر حال ممنون که تجربه سفر ایام کرونایی را به اشتراک گذاشتید.

مهدی رشیدی 5 مهر 1399 ساعت 11:05

سرکار خانم مهسا
سپاسگزارم از سفرنامه زیبا و روان شما از اینکه در مسیر خود به جاهای جدید سر زدید عالی بود.
عکس ها نیز بسیار خوب و گویا هستند.
منتظر سفرنامه های بعدی شما همراه همسر گرامیتان هستیم.

amirkamranfar 5 مهر 1399 ساعت 09:43

سلام مهسا خانم
سفرنامه شما رو خوندم و بیشتر از هر چیزی اول صبحی گشنم شد بسکه فقط از روستوران و غذاها گفتید...
همین که شروع به نوشتن سفرنامه کردید واقعاً خودش جای تشویق داره.