روز دوم
امروز روز پر ماجرا و پرباری بود بنابراین به سمت پارک Novodevich'i رفتم. نزدیک ترین ایستگاه مترو Sportivnaya است. هدف بازدید از پارک ، مجموعه کلیسا ها و گورستان نووودویچی بود. بعد از خارج شدن از مترو به دنبال فروشگاه برای خرید بودم و پس از دیدن قسمت های نان های فانتزی و شیرینی های خوشمزه و تازه تا آخرین روز این عادت را ترک نکردم و هر روز صبح به فروشگاه سر می زدم و به طور کلی فروشگاه های Magnit و Pyatyorochka را طبق تجربه خودم پیشنهاد می کنم.
پارک بسیار زیبا بود، سرسبزی و هوای معتدل و نور خورشید آن را تکمیل کرده بود. این مکان ایدهآلی برای قدم زدنهای آرام و استراحت از شلوغی شهر است. اردکهای گونههای مختلف به همراه مرغهای دریایی در برکه شنا میکنند. این پارک به خوبی نگهداری میشود، با درختان بید مجنون خیرهکننده که بر فراز آب خم شدهاند و دیوارهای صومعه، فضایی بینظیر و حسی از ارتباط با تاریخ ایجاد میکنند. افراد بسیار زیادی برای ورزش پیاده روی و استراحت به اینجا می آیند سپس پس از کمی استراحت و ته بندی وارد مجموعه صومعه شدم که اعجاب انگیز بود و به دور از شلوغی و با آرامش و سکوت به تماشای زیبایی ها و رنگ های شادابی که سرتاسر این مجموعه را در بر می گرفتند من را مدهوش خود کرده بودند و به این ور و آن ور می کشاندند.

اگر به دنبال مکانی ساکت و آرام هستید که برای قدم زدن و غوطه ور شدن در تاریخ مناسب است، صومعه نوودویچی یک انتخاب عالی است.

چرا باید بازدید کنید: مجموعه معماری صومعه شاهکار معماری روسیه در قرن 16 و 17 است. دیوارهای سنگی سفید و گنبدهای طلایی آن فضای بی نظیری از دوران باستان را ایجاد می کند. اینجا می توانید در میان شلوغی و شلوغی کلان شهر از آرامش و آرامش لذت ببرید.

یک حوض زیبا در این نزدیکی هست که برای قدم زدن و استراحت عالی است. توجه کنید که برای بازدید از گورستان باید از مجموعه صومعه خارج شوید و از ورودی های تعبیه شده استفاده کنید گرچه به طور کلی 3 ورودی دارد. ورودی از مجموعه صومعه بسته است. یک ورودی از انتهای پارک نووودویچی و یک ورودی از خیابان خامونیچفسکی است.

بسیاری از چهرههای برجسته روسی در اینجا دفن شدهاند و حتی اکنون نیز افراد زیادی برای ادای احترام به آنها میآیند. اگرچه این یک گورستان است، اما حس وهمآلودی ندارد؛ در عوض، باوقار و آرام است و امکان قدم زدنی آرام را فراهم میکند.

یکی از ویژگیهای منحصر به فرد گورستان نوودویچی، مجسمههای سنگ قبر متنوع آن است که هر کدام مانند یک اثر هنری بسیار متمایز هستند. صومعه و گورستان فقط با یک دیوار از هم جدا شدهاند، بنابراین اکثر مردم از هر دو بازدید میکنند. در کل، شلوغ نبود و قدم زدن راحتی را فراهم میکرد.

باید در ادامه بگویم که اگر به دنبال مزار شخص خاصی هستید حتما از قبل قطعه آن را بدانید چون فضای بسیار بزرگ و تمامی اسامی به خط سیریلیک است و حتی با توجه به اینکه من با این خط آشنا بودم خواندن تک به تک آن ها منطقی نیست تا شخص مورد نظر را پیدا کنید. در ابتدای ورودی ها نقشه قرار داده شده است. من هر کشوری که میروم سعی میکنم حداقل یکبار گورستان های آن ها را ببینم و تماشا کنم چونکه بسیاری اطلاعات راجع به مردمان آن کشور و رسومات و رفتار ها و ارزش های آن ها یاد می گیرم و نکته ای که به جرات می توانم بگویم این است که این مردمان برای عزیزان از دست رفته شان ارزش بسیار زیادی قائل هستند همچنین سربازانی که جانشان را برای این کشور دادن ارج و قرب زیادی دارند. من دوست داشتم که بر مزار چخوف بروم و آن را انجام دادم.
به سوی بام مسکو یا همان تپه گنجشک ها روانه شدم و قدم زنان از کنار رودخانه زیبا و نه چندان تمیز موسکوا عبور می کردم و انسان های مختلف را می دیدم و گاهی به صورت کوتاه هم صحبت می شدم و با لبخند آن ها را ترک می کردم. مسیر هموار و هوا مطبوع بود و دیگر چه می خواستم واقعا؟!

به نظرم باید نام مسکو را شهر پارک ها بگذارند بخاطر اینکه هرجا را نگاه می کنید قطعا پارک خواهید دید و در ادامه چند پارک زیبا برای بازدید را معرفی خواهم کرد. در میان راه وقتی به فروشگاه رفتم تصمیم گرفتم همانجا غذا میل کنم.
غذا به صورت وزنی و انتخابی بود و همانجا برایتان گرم می کردند و فضایی تعبیه شده بود تا راحت میل کنید. چند نکته مهم را ذکر می کنم.

بیشتر افراد مهاجر و مخصوصا کشور های شوروی سابق به ویژه ازبک ، قرقیز و قزاق و تاجیک شغل های خدماتی و فروشندگی و رستوران و بازار و پیک را در دست داشتند.
در روسیه تنوع آب بسیار بالا است و قیمت های متفاوتی دارند و برای اینکه به مانند من اشتباها آب گازدار معمولی تهیه نکنید یک نکته کاربردی که دوستان روس ام به من گفتند را انجام دهید؛ اگر بطری را فشار دادید اما سفت بود و جمع نشد یعنی گازدار است اما اگر شل بود و فرو رفت آب معمولی است و معمولا آب های گازدار سر بطری قرمز رنگ است.
با توجه به اینکه مسکو شهر مسطحیه، از تپهی وروبیف که یه مقدار از سطح شهر بالاتره دید خیلی خوبی دارید، علیالخصوصبه مسکو سیتی و استادیوم لوژنیکی. منطقهی بسیا بسیار زیباییه و قدم زدن توی پارکهای اطراف لذت بخشه، همینطور سرسبزی و هوای لطیفش توی تابستون زیباییش رو دو چندان میکنه. به هیچ عنوان بازدید ازش رو از دست ندید. همم با مترو و هم با اتوبوس می توانید به اینجا بیاید. در زمستان ها اینجا اسکی نیز انجام می شود و پیست آن وجود دارد.

یکی از متمایزترین ویژگی های خط افق مسکو، آسمان خراش های استالین یا به اصطلاح هفت خواهران است که هنوز در میان برخی از بلندترین ساختمان های اروپا قرار دارد. هفت خواهران مسکو برای بزرگداشت هشتصدمین سالگرد مسکو ساخته شده است و ساختمان های آن شامل یک دانشگاه، دو هتل، دو وزارتخانه و دو ساختمان مسکونی می باشد.
شاید نام آسمان خراش های استالین به گوشتان نخورده باشد، اما در مسکو وقتی نگاهتان را به هر سمت بیاندازید یکی از آن ها را خواهید دید. این سازهها به عنوان هفت خواهران مسکو نیز شناخته میشوند و و ارتفاع آنها بین 134 تا 240 متر است.هفت خواهران مسکو در دهههای 40 و 50 به مناسبت جشن هشتصدمین سالگرد تأسیس شهر مسکو ایجاد شدند. طراحی این ساختمانها از سبکهای باروک و گوتیک روسی الهام گرفته شده و با تأثیرات نئوکلاسیک و البته تأثیرات آسمانخراشهای دههی 30 شهر نیویورک ترکیب شده است. علاوه بر این، تمامی نماها و تزئینات این ساختمانها به اسلوب هنر رئالیستی شوروی طراحی شدهاند و این ترکیب سبکها و تأثیرات مختلف، آثاری بینظیر را در مسکو به وجود آورده است.
دستور ساخت هفت خواهران مسکو توسط استالین به منظور ترویج پیروزی و بازسازی اتحاد جماهیر شوروی پس از ویرانی جنگ جهانی دوم ابلاغ شد. آسمان خراش های استالین در هشتصدمین سالگرد مسکو در سپتامبر 1947 پایه گذاری شد و در سال 1957، چهار سال پس از درگذشت استالین به پایان رسید.در ابتدا هشت ساختمان در تقاطع های اصلی شهر و در پیچ های رودخانه مسکوا برنامه ریزی شده بود. برترین معماران آن زمان وظیفه طراحی هر یک از این ساختمانها را به عهده داشته و در سال 1949 جایزه استالین را برای طرح های خود دریافت کردند.
بلندترین و مرکزی ترین آسمان خراش قرار بود ساختمان اداری زریادیه در کنار کرملین باشد، اما ساخت و ساز پس از مرگ استالین متوقف شد.دو تا از هفت خواهر استالین به عنوان هتل های مجلل طراحی شدند تا اتحاد جماهیر شوروی را به گردشگران تور روسیه نشان دهند. برخی دیگر برای اسکان نخبگان شوروی ساخته شدند و مانند شهری در شهر بودند، آپارتمانها، مغازهها، دفاتر و امکانات سرگرمی را در خود جای دادند و به آخرین فناوریها از جمله آسانسورهای پرسرعت، ناودانهای زباله، تهویه و سیستمهای تلفن داخلی مجهز بودند.

هر کردام از این ساختمان ها تاریخچه و داستان خود را دارند که از آن ها عبور می کنیم و از زیبایی آن ها لذت می بریم و به سمت ایستگاه قطار کیفسکی می روم تا بلیط قطار را تهیه کنم. وقتی وارد ایستگاه قطار می شود یک بازرسی انجام می شود و از صورت نیاز تنها کلمه بلیط یا کاسا را بگویید به شما کمک خواهند کرد تا باجه ها را پیدا کنید چون اکثر باجه ها در جای سرراست قرار ندارند و تابلوی long distance train را دنبال کنید که معمولا در آن قسمت قرار دارند؛ خلاصه باید از طریق دستگاهی که وجود دارد به مانند بانک نوبت بگیرید و منتظر باشید تا شماره شما و باجه ای که باید مراجعه کنید خوانده شود.

هم به صورت نقد و کارت می توان خرید کرد و تنها نیاز به پاسپورت دارید. یک مانیتور بزرگ روبروی شما قرار دارد و با توجه به نظر شما انتخاب خواهید کرد. مثلا تاریخ ، ساعت ، قیمت ، شماره واگن و صندلی را انتخاب می کنید. وقتی انتخاب کردم مسئول باجه به روسی می گفت و من که به سختی و تک و توک می گرفتم تایید می کردم و روی مانیتور هم به من نشان می داد و پس از پرداخت فیش را به من تحویل داد و یکی از کار های مهم ام را در امروز انجام دادم چون قبل سفر استرس داشتم که شاید قطار ها پر شود اما 5 روز مانده به سفر هنوز کامل پر نشده بود البته که بسته به روز سفر و تعطیلات و مناسبت ها نیز دارد پس حتما دقت کنید.
ساعت نزدیک 10 شب بود اما هوا صاف و روشن که برایم خیلی جالب و البته زیبا جلوه می نمود و بلاخره شب های سپید مسکو را که می گفتند را تجربه کردیم.


به یک فروشگاه رفتم تا کمی وسیله تهیه کنم قیمت ها برایم بسیار عجیب و بالا بود و تفاوت قیمت ها با فروشگاه های دیگر و قیمت غذا در روسیه خیلی فاحش بود و اصلا حواسم نبود به قیمت آب معدنی موقع حساب یک صفحه نمایشگر کوچک روبروی شما قرار دارد و قیمت را نشان می دهد وقتی قیمت آب را دیدم برق از سرم پرید قیمت آن نزدیک 400 روبل بود و به آرامش و احترام به پرسنل گفتم که من آن رانمی خواهم و از فروشگاه خارج شدم . شاید اگر جای دیگر بودم جسارت این کار را نمی داشتم اما سعی می کردم به مانند مردمان آنجا و فرهنگ آنجا برخورد کنم و تعارف نداشته باشم چون این تعارف و رودروایسی قطعا کار دست آدم خواهد داد و وارد خیابان زیبای آربات قدیم شدم که معروف به زنده و شاد بودنش است و واقعا نیز همانطور بود.
رستوران ها و کافه ها و موزیک و نقاش های خیابانی و سوغاتی ها و ... واقعا فضای دل انگیزی را مهیا کرده بود و برای خرید به فروشگاهی که از قبل معرفی کرده بودم رفتم و مایحتاج امروز و فردا را تهیه کردم و پس از لذت بردن و قدم زدن در خیابان آربات سوار مترو شدم و به هاستل برگشتم و نزدیک بودن هاستل به مترو بزرگ ترین مزیت برای من بود چون سریع وسایل را حاضر و آماده کردم و آشپزی انجام دادم و لباس هایم را شستم و به پارک روبروی هاستل رفتم و استراحت کردم و به امروز و روز های آینده فکر می کردم.



نکته ای که باید بگم اینکه ما باید تفاوت توریست بودن و بک پکر بودن را بدانیم. من دوست دارم سبک دومی را دنبال کنم و الگوی های داخلی و خارجی زیادی دارم و اتفاقا اولین جرقه ای که در ذهنم خورد در همین سایت و هنگام خواندن سفرنامه یکی از دوستان عزیز بود که این جرات و جسارت را به من داد تا این کار را انجام دهم و شاید بتوان گفت که سبک سفر و و دیدگاه من را نسبت به سفر تغییر داد. این جملات را می خواستم در پایان سفرنامه بنویسم اما شاید به علت طولانی بودن آن از یادم برود بنابراین همینجا می نویسم.
به نظر من هر مسافری باید این سوالات را از خودش بپرسد سپس سفر خود را انتخاب و انجام دهد و الگو برداری کند.
برای چه سفر می کنی و هدف ات چیست؟
چرا این مقصد و جاها؟
چه چیزی باعث میشه که درک کنی در این سفر بهت خوش گذشته است؟
آیا صرف فشار اطرافیان و بولد شدن و لایک و ویو گرفتن انجام می دهی؟
صرف اینکه علامت بزنی که من 100 کشور از فلان تا کشور را گشته ام در صورتی که هیچ چیزی از فرهنگ ، غذا و نوشیدنی و شیرینی ها ، آداب و رسوم و ارزش ها و صحبت و ارتباط آن ها نمی دانی و... باید این ها را با خودت حلاجی کنی آن موقع است وقتی هدف ات روشن باشد به آن می رسی. سفر کردن سخت است مخصوصا تنهایی چون ریاضت دارد و سختی دارد اما شیرینی اش چند برابر است سفر صرفا دیدن نیست بلکه تجربه کردن و گسترش دادن تجربه رشد شخصیت است.
گول سوشیال مدیا را نخورید طرف فقط خوبی ها یا صرفا بدی ها را نشان می دهد و خیلی از شیاد بازی ها مخصوصا بلاگر های جوان خارجی با پاسپورت و ارزش پول بالا با 20 سال سن بلوف های بزرگ و وعده های دورغ میدهند واقع بین باشید و بین خودتان و آن ها مقایسه نکنید و خودتان را سرزنش نکنید. از آن جایی که هستید و آن لحظه ای که دارید لذت ببرید و خاطره بسازید مگر هدف شما غیر از این است. حتی اگر شما و فلانی در یک روز و یک هتل و یک برنامه مشخص باشید خاطرات و لحظات به یاد ماندنی شما یکی نخواهد بود پس بنابراین کورکورانه پیروی و مقایسه نکنید.
من در اواخر سفر به این نتیجه رسیدم که صرفا بازدید از جاهای توریستی و پر طرفدار به تنهایی کافی نیست و ما لحظاتی را به یاد خواهیم داشت که خاطره خوش و به یاد ماندنی را ساختیم را به یاد می آوریم و حس خوبی پیدا می کنیم حتی شاید مکالمه کوتاه با یک رهگذر و کمک او به شما روزتان را بسازد. این حرف ها را خیلی وقت بود می خواستم بزنم اما فرصت نمی شد امیدوارم که مفید باشد و دوست دارم نظرات شما دوستان را بدانم.

هزینه ها
بلیط قطار مسکو - بریانسک 1256
مترو 180
فروشگاه 765
وعده غذایی 256
بلیط قطار بریانسک - سنت پترزبورگ 2450

روز سوم
امروز روز فشرده ای نبود و با فراغ بال به سوی عملی کردن برنامه شتافتم و ایستگاه V.D.N.Ha. پیاده شدم


و همانطور که احتمالا حدس زده اید به مجموعه بزرگ VDNKH رفتم البته قبل از آن قصد بازدید از موزه هوا و فضا را داشتم و در عین تعجب متوجه شدم بسته است اما دلیل آن را نفهمیدم و نزدیک 30 دقیقه آن اطراف بودم شاید باز شود یا ورودی دیگری داشته باشد اما اثری از هیچکس نبود و ناچارا با اندوه تنها به عکاسی و نگاه به بنای ساخته شده فوق العاده که آسمان را شکافته بود خیره شده بود. وولودیا (لنین) نیز به مانند همیشه آن شور و شوق و کاریزمای مثال زدنی اش برایم جذاب بود سوژه عکاسی هایم شدند.
موزه فضانوردی روسیه (Memorial Museum of Cosmonautics) یکی از دیدنیترین جاذبههایی است کهنباید از دست داد. این موزه باشکوه در شمال شرقی مسکو قرار گرفته و تاریخچه دستاوردهای فضایی روسیه و اتحاد جماهیر شوروی را به نمایش میگذارد. موزه فضانوردی روسیه در سال ۱۹۸۱ و به مناسبت بیستمین سالگرد سفر تاریخی یوری گاگارین، اولین فضانورد انسان افتتاح شد در این موزه میتوانید آثار ارزشمندی همچون کپسول فضایی یوری گاگارین، نخستین ماهواره جهان (اسپوتنیک-۱)، لباسهای فضانوردی، تجهیزات علمی و ماکتهای واقعی فضاپیماها را از نزدیک مشاهده کنید.موزه فضانوردی روسیه شامل بخشهای متنوعی مانند تالار دستاوردهای تاریخی، نمایشگاه فناوریهای فضایی، بخش بینالمللی و سالن اختصاصی یوری گاگارین است که فضایی جذاب و آموزشی را برای بازدیدکنندگان فراهم کردهاند. یکی از بخشهای ویژه این مجموعه، سینمای 5D آن است که تجربهای شبیهسازیشده از سفر به فضا را برای بازدیدکنندگان فراهم میکند. همچنین وجود نمایشگاههای تعاملی و امکانات رفاهی مانند کافه با غذاهای مخصوص فضانوردان، موزه فضانوردی را به مقصدی منحصربهفرد برای علاقهمندان به فضا تبدیل کرده است.
همزمان با بیستمین سالگرد پرواز تاریخی یوری گاگارین در سال 1981، موزه فضانوردی روسیه در پایه بنای یادبود "فاتحان فضا" در مسکو تأسیس شد. این موزه ابتدا با نمایش وسایل شخصی فضانوردان و تجهیزات فضایی کار خود را آغاز کرد. پس از یک بازسازی اساسی سه ساله در فاصله 2006 تا 2009، موزه با مساحتی سه برابر شده و امکانات مدرن دوباره افتتاح شد. امروز این موزه با بیش از 96 هزار اثر، داستان کامل تلاشهای بشر برای فتح فضا را روایت میکند. از اولین ماهواره جهان تا جدیدترین فناوریهای فضایی، همه در این مجموعه تاریخی گردآوری شدهاند. محبوبیت یوری گاگارین بسیار زیاد است و تصاویر و یادبود های متعدد و متنوعی از او برجای مانده است.

از موزه گذر کردیم و رسیدیم به گل سرسبد امروز یعنی پارک ودنخا که تلفظ اش کمی ممکن است سخت به نظر بیاید. پارک ودنخا مسکو یکی از جاهای دیدنی مسکو است که همچنان از عظمت دوران شوروی روایت میکند. این پارک با مساحتی بیش از کشور موناکو، مانند شهری مجلل با خیابانها، میدانها، باغهای زیبا و بیش از ۲۵۰ غرفه و کاخ طراحی شده است. این غرفهها هر یک بازتابی از دستاوردهای بزرگ اقتصادی، علمی و فرهنگی اتحاد جماهیر شوروی هستند. نام VDNKh مخفف به معنای "نمایشگاه دستاوردهای اقتصاد ملی" است و در ابتدا بهعنوان نمادی از قدرت و پیشرفت اتحاد جماهیر شوروی ساخته شد.

تاریخچه پارک VDNKh به سال 1939 باز می گردد، زمانی که این پارک بهعنوان نمایشگاه کشاورزی تمام اتحادیه شوروی افتتاح شد. هدف اصلی تاسیس پارک ودنخا مسکو نمایش دستاوردهای کشاورزی و صنعتی اتحاد جماهیر شوروی بود. این نمایشگاه با غرفهها و کاخهای بزرگ برای هر یک از جمهوریهای شوروی و نمایشهای وسیع در زمینههای مختلف کشاورزی و صنعت، نمادی از عظمت و پیشرفت شوروی بهشمار میرفت. طراحی این نمایشگاه با مشارکت دو هزار هنرمند و معمار انجام شد و بهگونهای بود که برای نمایش آن نیاز به برنامهریزی شهری گستردهای داشت.

این مجموعه نه تنها بهعنوان یک نمایشگاه، بلکه بهعنوان ابزاری ایدئولوژیک برای تبلیغ موفقیتهای اقتصادی و کشاورزی شوروی عمل میکرد.پس از جنگ جهانی دوم و در دوران بازسازی، نمایشگاه کشاورزی سراسری احیا شد و بهعنوان بخشی از نمایشگاههای عظیم اتحاد جماهیر شوروی گسترش یافت. در سال 1954، فوارهها، طاق پیروزی و دیگر جاذبههای نمادین به آن اضافه شدند. با روی کار آمدن خروشچف و تغییر سیاستها، این مجموعه با تغییراتی در معماری مواجه شد، زیرا وی مخالف اسراف و عظمتگرایی معماری استالینیستی بود.

در همین دوره بود که نمایشگاه کشاورزی سراسری با نمایشگاههای صنعتی و ساختمانی دیگر در مسکو ادغام شد و به نمایشگاه دستاوردهای اقتصاد ملی اتحاد جماهیر شوروی یا همان VDNKh تبدیل شد. این تغییرات باعث رشد بیشتر مجموعه شد و این پارک به یکی از بزرگترین و پربازدیدترین مکانهای نمایشگاهی و فرهنگی در مسکو تبدیل گردید که امروز نیز با حفظ یادگارهای دوران شوروی، یکی از جاهای دیدنی مسکو به شمار میرود.

به طور اتفاقی طی این چند روز نمایشگاه ها و فستیوال های متعددی در این پارک برگزار می شد و از تمامی نقاط روسیه و فرهنگ ها و اقوام و کشور های مختلف و متنوع غرفه های مخصوص به خود را داشتند که همراه با رقص و موزیک و آواز و لباس های سنتی و سوغاتی ها و صنایع دستی و تور های گردشگری و عکاسی و محصولات مختلف و خوراکی و غذا و نوشیدنی و بستنی و... بود که واقعا یکی از بهترین اتمسفر هایی بود که تجربه کرده بودم و پویایی عجیبی وجود داشت.

هر قدم یک قطعه از تاریخ بود و ساعت ها حرف قصه و داستان برای روایت داشت واقعا به جرات تمام میگم میشه 1 روز کامل را در اینجا گذراند و چیز های تکراری و خسته کننده ندید. در میانه راه صدای عجیب و غریبی از آواز و موسیقی به گوش برخورد و متوجه شدم صدا از سمت غرفه کشور اوگاندا است که رقص های محلی و سنتی خودشان را ارئه و اجرا می کنند که بسیار جذاب بود و بسیاری از افراد جذب این سمت می شدند و اصلا متوجه گذر زمان نبودم.


فواره ها و ساختمان هایی که برای هر یک از اتحاد های جماهیر شوروی ساخته شده بود و نام آن ها درج شده بود و هرکدام فرهنگ و محصولات و.. خودشان را نیز در آن جا به نمایش گذاشته بودند. در همان حین نیز با فردی از عربستان به صورت اتفاقی آشنا شدم و صحبت های جالبی را با یکدیگر داشتیم. مجموعه واقعا بزرگ بود و انتها نداشت که در همین حین باران شدید و رگباری و همراه رعد و برق مهمان ما شدند و همه به یک گوشه پناه بردند تا در امان بمانند و پس از مدتی به راه ادامه دادم و رفتم و رفتم تا به انتها و دریاچه ای که وجود داشت رسیدم و مشغول تماشای اردک ها و غاز های زیبا و خوش رنگی بودم که به این ور و آن ور شنا می کردند و مدتی را در آن جا گذراندم و دوباره ماجرا را آغاز کردم و حالا به سمت پارک ژاپنی ها می رفتم که کنار یک هتل بزرگ و مجلل قرار داشت اما در این بین یک پارک جنگلی بزرگ در این بین بود و واقعا حسرت این پارک زیبا با وایب قشنگش می خورم واقعا رویحه ام را بالای 100 برد.
حالا رسیدیم به محله سامورایی ها که همه از زوایای مختلف با آن عکس های زیبا تهیه می کردند. باغ ژاپنی در VDNKh یک اثر هنری منظر منحصر به فرد است که در مجموعه نمایشگاهی واقع شده است. این باغ که به سبک باغهای سنتی ژاپنی ساخته شده است، با فضایی سرشار از آرامش و هماهنگی، بازدیدکنندگان را به خود جذب میکند. ایجاد باغ ژاپنی در VDNKh نتیجه همکاری بینالمللی و تمایل به معرفی فرهنگ و فلسفه ژاپنی به روسها است.

افتتاح این باغ به عنوان بخشی از یک برنامه تبادل فرهنگی بین دو کشور انجام شد. طراحی باغ منعکس کننده اصول زیباییشناسی ژاپنی است و بر اهمیت سادگی، زیبایی طبیعی و تعادل معنوی تأکید دارد. عناصر کلیدی شامل یک برکه، سنگها، پلها و گیاهان زینتی است. باغ ژاپنی در VDNKh دارای گیاهانی با ویژگیهای ژاپنی از جمله مخروطیان، درختچهها و گیاهان گلدار است. توجه ویژهای به انتخاب گونههای مناسب با آب و هوای محلی شده است. بازدید از باغ ژاپنی به بازدیدکنندگان این امکان را میدهد که از شلوغی شهر فرار کنند و از زیبایی طبیعت لذت ببرند.
فضای هماهنگ، آرامش و تجدید قوا را ترویج میدهد. این باغ اغلب میزبان رویدادهای موضوعی اختصاص داده شده به فرهنگ ژاپن است. بازدیدکنندگان میتوانند در کلاسهای استاد در زمینههای ایکهبانا، خوشنویسی و سایر هنرهای سنتی شرکت کنند. باغ ژاپنی در VDNKh مکانی است که میتوانید فرهنگ باستانی ژاپن را تجربه کنید، هماهنگی طبیعت را حس کنید و به آرامش درونی برسید. ماهم که دنبال آرامش هستیم پس اینجا جای ما بود.

آخرین جایی که از آن بازدید می کردم موزه آنتوان چخوف بود که برای من از همه مهم تر بود و دوست داشتم که حتما آنجا را ببینم چونکه علاقه زیادی به آثار و نوشته های او دارم. یکی از خاطرات خوب من در اینجا رقم خورد جایی که تمام نوشته های موزه روسی بودند و راهنمای موزه خانمی بودند که فقط روسی صحبت می کردند اما با توجه به عدم تسلط من به زبان روسی ایشان به یکی از دوستانشان زنگ زدند که انگلیسی بلد بودند و ممن انگلیسی صحبت می کردم و ایاشن به روسی برای خانم راهنما ترجمه می کردند و این روند انجام می شد و من زحمت ایشان را در صحبت کردن انگلیسی می دیدم و از او تشکر کردم و سعی داشتند تا تمام توضیحات را در حد ممکن انتقال دهند و واقعا به یکی از خاطره انگیز ترین بازدید هایم بدل شد و حتی ساعت کاری که 8 بود تمام شده بود و موزه تعطیل بود اما انتهای بازدیدم بود و 5 دقیقه وقت بیشتری درخواست کردم که قبول شد و این بازدید نیز به پایان رسید.

این موزه شامل بسیاری از وسایل شخصی نویسنده است و کشوها بسیار راحت هستند و در فضا صرفهجویی میکنند.اتاق های مختلف اقامت و زندگی با وسایل و اشیا دیدنی ان جلب توجه می کردند. به علاوه، یک حیاط آرام وجود دارد که نشستن در آن پس از گشت و گذار در نمایشگاهها لذتبخش است.

غذا خوردم و به میدان سرخ زیبا بازگشتم و پس از عکاسی به پارک معرف و زیبای Zaryadye رفتم و جاذبه آن برای من پل معلقی بود که ساخته بودند و بر روی رود موسکوا استوار بود و منظره فراموش ناشدنی را رقم می زد همراه نورپردازی درخشان اش. کم کم به سوی هاستل به راه افتادم و مترو خلوت بود و بر خلاف برنامه که فشرده نبود اما خسته بودم و در یک چشم به هم زدن رفتم به خواب.

هزینه ها
مترو 540
فروشگاه 235
وعده غذایی 360
موزه چخوف 450

روز چهارم
شروع روز من دوباره از میدان سرخ بود جایی که از دیدن آنجا سیر نمی شدم و پس از بازدید با دقت و عبور از پل Bolshoy Moskvoretsky که با گل های رنگارنگ و پرچم روسیه مزین شده بود سلانه سلانه می گذشتم و به این سو و آن سو نظر می افکندم و به سوی کلیسای جامع مسیح نجاتدهنده می رفتم و در این بین نیز در شهر تکاپو می کردم.

اگر می خواهید با مترو به اینجا بیاید باید ایستگاه Kropotkinskaya را در نقشه پیدا کنید.

کلیسا در حال مرمت بود عکس های نهایی شاید جذابیت حداکثری خود را نداشته باشند اما با این حال زیبا بودند. هر جهت از کلیسا دارای نقش و نگاره و اندیس های بی نظیر و با دقت و جزئیات خود بودند و پس از عکاسی از اطراف آن وارد کلیسا شدم که که طبق معمول عکاسی و فیلم برداری ممنوع بود بنابراین به قوانین احترام گذاشتیم و تنها در ذهن آن را ثبت کردیم. هنگام ورود بخش بازرسی را داشتند و داخل کلیسا نیز افرادی برای حفظ امنیت حضور داشتند.

تابلو ها و نقاشی ها و نقش های متنوع و زیادی در جای جای داخل کلیسا نقش بسته بود که همراه با سکوت و آرامشی که وجود داشت برای من جذاب بود. احترام و اعتقاد مردم برایم جالب بود و سعی می کردم به رفتار ها و هنجار و ارزش های آن ها با دقت نگاه کنم و از آن ها یادبگیرم.
حالا رسیدیم به بخش شیرین خرید و بازار که به طور کلی من زیاد اهل گردش و پرسه زدن در مال ها ئ بازار ها نبودم اما طی چند وقت گذشته تصمیم گرفتم که به بازار معروف Izmailovsky Vernissage بروم که بسیاری از آن تعریف و توصیه کرده بودند که براستی زیبا و جذاب بود

البته که من در اول وارد بازار نشدم و قلعه مانندی بود که خانه های رنگارنگ و چوبی که به Izmailovo Kremlin معرفو بود رفتم که از بس قشنگ بود فکر می کردم به گذشته سفر کردم و در خیال هستم و قدم زدن در کوچه و پس کوچه هایش اعجاب انگیز بود. دریاچه و بازارچه در کنار یکدیگر قرار دارند. حتما از چند جا قیمت بپرسید و در حد توان چانه بزنید.




رسیدیم به آنجا که انتظارش را بسیار می کشیدم یعنی این بازارچه سنتی و زیبا که محصولات متنوعی از زمان شوروی و آنتیک ها و لباس و سوغاتی و یادگاری های مختلفی بود که ساعاتی را در آن جا گذراندم. هر غرفه را که می دیدم نگاهم را برای چند دقیقه می دزدید و فروشندگانی که سعی در ترغیب مشتری برای خرید بودند و با هرکدام هم صحبت می شدم و چانه می زدم و می رفتم تا قیمت ها را مقایسه کنم و در نهایت خرید کنم هیچ وقت از اولین ویا چندمین غرفه ها خرید نکنید اول کامل گردش کنید و تصویر کلی به دست بیاورید سپس
وارد یک مغازه شدم و دونه به دونه داشتم به محصولات نگاه می کردم و از این خوشحال بودم که فروشنده فشار و اصرار برای فروش محصول ندارد و با آرامش می توانم انتخاب کنم. در پایان و پس از مشخص شدن قیمت از من پرسید که
اهل کجا هستی؟
ایران
ایران؟!
به یکباره شروع به صحبت کردن به لحجه شیرین تاجیکی کرد و گفت : پس ایرانی هستی!
خندیدیم و پس از حال و احوال و حدودا نیم ساعت صحبت با تبسم وقتی که خواستم پول را پرداخت کنم تخفیف قابل توجهی دادند و من را شرمنده کردند و باید بگویم که ایشان اهل شهر خجند تاجیکستان بودند با نام زیبای ایرج که همیشه ایشان را به یاد خواهم داشت و تشکر می کنم. در ادامه گشت و گذار می رفتم و می رفتم تا هنگامی که از یک غرفه می خواستم رد بشوم خانمی جلو آمد و سوغاتی ها را معرفی کرد و با اینکه قیمت مناسبی نسبت به بقیه داشتند می توانستم باز هم تخفیف بگیرم ناگهان رو به من کرد و گفت :
ترکی بلدی؟
بله
حالا شروع کردیم به حال و احوال و صحبت ها و خنده ها و در ادامه تخفیف نهایی را داد و همانجا اکثر خرید را انجام دادم و متوجه شدم ایشان اهل تاتارستان سمت شهر کازان روسیه هستند و غرفه روبروی که نیز از همان منطقه بود و شال و روسری می فرخوت گفت : پس برای همسرت نیز شال بخر گفتم والا زن ندارم زدیم زیر خنده و با تبسمی دو چندان از آن ها تشکر و خداحافظی کردم قبل از اینکه از بازارچه خارج شوم پیش یکی از غرفه داران برگشتم و می خواستم چند سوغاتی از مربوط به زمان شوروی تهیه کنم و با حوصله و دقت و لحجه شیرین روسی انگلیسی صحبت می کرد و با تخفیف خوبی که از او گرفتم خرید انجام دادم و کم کم بازار را ترک کردم و به سوی هاستل رفتم و وسایلم را در چمدان قرار دادم و دوباره بیرون زدم.

و حالا نوبت خیابان آربات قدیم بود جاییکه فوق العاده است همیشه و سپس آرام آرام از روی پل Krymsky رد شدم که خاطره انگیز بود و بنای یادبود پطرس 1 از دور نمایان بود.

این بنای یادبود اثر زوراب تسرتلی در سال ۱۹۹۷ به مناسبت بزرگداشت سیصدمین سالگرد نیروی دریایی روسیه رونمایی شد. این بنا بر روی یک جزیره مصنوعی در محل تلاقی کانال Vodootvodny و رودخانه Moskva قرار دارد. با ارتفاع ۹۸ متر، یکی از بلندترین بناهای تاریخی کشور است. این بنا همچنان یکی از ویژگیهای برجسته منظره شهری و منبع بحث و جدل است.
وارد پارک گورکی شدم که در اواخر فستیوال موسیقی توانستم حضور پیدا کنم که فقط می توان گفت که بینظر بود. به طور کلی پارک گورکی فوق العاده اس و من تنها توانستم بخش شمالی آن را بگردم. در دوران قبل از انقلاب، پارک گورکی یک زباله دانی و زمین بایر در شهر بود. در سال 1923، این منطقه برای برگزاری نمایشگاه کشاورزی و صنایع دستی روسیه تمیز شد و در سال 1928 به یک پارک بزرگ تبدیل شد که شامل باغ نسکوچنی نیز بود. از آن زمان، این پارک به عنوان یک مرکز فرهنگی باقی مانده است و در طول سالها با بازسازیها و اضافه شدن تجهیزات، به یکی از محبوبترین جاذبههای دیدنی در تور روسیه تبدیل شده است.

در سال 1937، الکساندر ولاسوف به خاطر تاثیر ویژهای که در طراحی داخلی پارک گورکی داشت، جایزه بزرگی را در نمایشگاه جهانی پاریس به دست آورد. این دوره به عنوان "عصر طلایی" پارک گورکی شناخته میشد، که آنجا نه تنها به مکانی برای تفریح تبدیل شد، بلکه فضایی عمومی که فرهنگ و زندگی شوروی در آن به نمایش گذاشته میشد.در دهههای پس از جنگ، تجهیزات جدیدی مانند طاق پیروزی 24 متری در ورودی پارک، یک رصدخانه نجومی و چرخ و فلک مشهور به پارک اضافه شد. متأسفانه، در سال 2008 چرخ و فلک بسته شد. همچنین یک فواره با نور و موسیقی به طور دائمی به این پارک اضافه شد، که جلب توجه بازدیدکنندگان را به خود جلب میکند.

باز هم به میدان سرخ برگشتم و نگاهی بر آن محیط پویا انداختم زیرا آخرین شب حضور من در مسکو بود. شاید در ابتدا فکر می کردم 5 روز برای دیدن این شهر کافی است اما هر چه بگویم کم است و در جای جای این شهر می توان روز ها گشت و گذار کرد و باز جای تکراری نیافت. در خیابان های معروف آن یعنی واروارکا قدم زدم و جنب و جوش حتی در نیمه شب نیز عیان بود و قاب آخر از تئاتر بلشوی بود که بین آن همه ساختمان خود نمایی می کرد و نورپردازی بی بدیل آن را متمایز می ساخت و در نهایت به هاستل بر گشتم.

هزینه ها
مترو 360
وعده غذایی 414
سوغاتی 1300
فروشگاه 959
روز پنجم
امروز روز پایانی در این شهر زیبا بود ؛ شهری که در ابتدا نظر متفاتی در مورد آن داشتم اما از چیزی که انتظار داشتم فراتر و بهتر بود. امروز برنامه فشرده ای نداشتم و بسیار مختصر و سبک بود بنابراین کامل استراحت کردم و دوباره به میدان سرخ آمدم تا کار نیمه تمام را تمام کنم یعنی بازدید از آرامگاه لنین که برایم هیجان انگیز بود.
حدودا نیم ساعت زودتر آمدم چون همه روزه باز نیست و ساعت بازدید محدود است و صف طولانی را همراه خود دارد پس از حدود 40 دقیقه انتظار و گذر از بازرسی ها و به صورت گروه گروه و محدود بازدید انجام می شد و پس از خروج کامل گروه بعدی اجازه ورود داشتند. پس از وارد شدن به آرامگاهی که بسیار تاریک و کدر با دمای هوای خنک و راه پله ای که پیچ در پیچ و رو به پایین بود و در هر کنج یک سرباز بلند قامت و جدی که سکوت مطلق را حاکم می کرد و در نهایت از دور تابوت لنین مشخص شد و خود او نیز نمایان شد و همچنان که راه می رفتم او را نگاه می کردم و تمام حواسم را روی او متمرکز کرده بودم ؛ خانمی جلوی من مکث کرد تا با دقت بیشتری ببیند اما نزدیک ترین سرباز فریادی کشید و چیزی را گفت خانم جیم فنگ شد و به راهش ادامه داد. پس از بیرون آمدن از آرامگاه مزار برخی از افراد مهم در زمان شوروی را نیز قرار داده بودند و از آن ها نیز بازدید کردم .


برای آخرین بار می خواستم پل معلق در پارک Zaryadye را در آن قدم بزنم و بنشینم اما در همین حین صدای موسیقی به گوشم رسید و راهم را کج کردم و متوجه شدم که فستیوال موسیقی در پارک برگزار می شود بنابراین نشستم و از آن لذت بردم.

پس از مدتی تصمیم گرفتم تا پاساژ گوم را نیز در آن گشتی بزنم و بگردم جایی که در عین لاکچری بودن حس و حال نوستالژی داشت و برایم جذاب و خاطره انگیز بود و در نهایت به Stolovaya 57 رفتم که تم و فضای آن برای بی نظیر بود سپس پس از صرف نهار تنها یک مورد بود که باید تمامش می کردم، به نظر شما چیست ؟ بله درست حدس زده اید ایستگاه های مترو روسیه یک تور جداگانه اند و همانطور که روی زمین آثار زیبایی وجود دارد زیر زمین نیز بدین شکل است.



تقریبا به صورت گذری اکثر ایستگاه های مهم را دیده بودم اما با دقت نه اما حالا فرصت داشتم و بسیاری از تور های گردشگری از کشور های مختلف را می دیدم که همراه با لیدرشان در مترو گشت می زدند و عکاسی می کردند و حیرت زده بودند. نزدیک 20 ایستگاه مهم و زیبا را تماشا کردم و گذر می کردم و ایستگاه های مترو و خط عوض کردن را به راحتی انجام می دادم و برایم جالب است.












پس از گذشت ساعت ها نوبت برگشت به هاستل و رفتن به ایستگاه قطار بود. ساعت 22/30 قطار حرکت می کرد و تقریبا 4 و خورده ای به بریانسک می رسیدم. قطار را به صورت اتوبوسی گرفته بودم. ایستگاه قطار نیز در نوع خودش شاهکار بود و نقش و نقاشی و طرح های مختلف در آن به چشم می خورد. چند ساعت زودتر رفتم تا با فضا و روند سوار شدن و این گونه مسائل آشنا شوم و دچار مشکل نشوم. همیشه تابلو ها را چک کنید چون شماره قطار و لاین آن نوشته می شود معمولا 1/15 قبل از حرکت امکان سوار شدن وجود داشت. در ابتدا پاسپورت را مطابق بلیط بررسی می کنند سپس اواسط حرکت نیز بلیط ها را چک می کنند البته این مورد بیشتر برای قطار هایی است که ایستگاه های متعددی می ایستند. باران شدیدی می بارید و من کنار پنجره به آسمان خراش های شهر نگاه می کردم و قطار کم کم حرکت می کرد. دل کندن از این شهر زیبا سخت و دشوار بود.

هزینه ها
مترو 180
فروشگاه 55
وعده غذایی 1065

روز ششم (بریانسک)
شاید خیلی از شما نام این شهر را نشنیده باشید بنابراین من اطلاعاتی در خصوص این شهر و منطقه می نویسم. شهر بریانسک، مرکز اداری منطقه بریانسک، یکی از قدیمیترین شهرهای روسیه و پایگاهی در مرز غربی این کشور است. این شهر که در کرانههای زیبای رودخانه دسنا واقع شده است، به طور منحصر به فردی میراث تاریخی غنی، خاطره گذشته قهرمانانه خود در طول جنگ بزرگ میهنی و زندگی پر جنب و جوش یک مرکز صنعتی مدرن را در هم میآمیزد. بریانسک شهری کارگران، شهری جنگجو و شهری با ریههای سرسبز پارکها و مناطق طبیعی است.
دوران پتر کبیر به این شهر انگیزه جدیدی بخشید: با فرمان امپراتوری، یک کارخانه کشتیسازی در اینجا تأسیس شد و بریانسک بعدها به مرکز متالورژی و تولید سلاح تبدیل شد. این شهر دوران اوج صنعتی خود را در قرنهای ۱۹ و ۲۰ تا حد زیادی مدیون سلسله کارآفرینان مالتسف است که یک منطقه صنعتی بزرگ را در اینجا تأسیس کردند.
اما غمانگیزترین و قهرمانانهترین فصل تاریخ این شهر با جنگ بزرگ میهنی مرتبط است. بریانسک به محل یک جنبش پارتیزانی قدرتمند تبدیل شد. دهها گردان در جنگلهای محلی فعالیت میکردند و خود شهر اشغال و به شدت ویران شد. خاطره این دوران برای همیشه در مجموعه یادبود شهر و نماد اصلی آن – تپه جاودانگی – حک شده است. مرکز تاریخی، زادگاه بریانسک. امروزه، این شهر دارای یک پارک به خوبی نگهداری شده با یک کوچه مرکزی است. ویژگی برجسته آن، بنای یادبود هزارمین سالگرد بریانسک است که در سال ۱۹۸۵ رونمایی شد. این مجموعه شامل یک گروه مجسمهسازی با چهرههای یک قهرمان جنگجو، مام میهن، و یک کارگر، و همچنین مجسمه یک راهب-وقايعنگار است. این مجموعه چشماندازهای باشکوهی از بخش قدیمی شهر، رودخانه دسنا و صومعه سونسکی ارائه میدهد.

در ادامه وقتی هوا روشن شد جنگل ها و سرسبزی های زیادی را تا جایی که چشم کار می کرد پر بودند و نور طلوع خورشید از میان منطقه تایگا و درختان سوزنی و بلند قامت سر در می آورد. کم کم به ایستگاه نزدیک می شدم و هیجان زده بودم با اینکه نخوابیده بودم اما شور و شوق دیدار دوستانم و دیدن این شهر جدید را داشتم. پس از پیاده شدن دوستم در صبح زود در ایستگاه حضور داشت و به استقبال از من آمد و خوش آمد گویی با روی خوش و مهربان داشت و شاید بتوانم بگویم که نقطه عطف سفر من در این شهر بود که اشاره خواهم کرد.
خانه دوستم در حومه شهر بود این خانه ها به داچا معروف هستند. من عاشق این خانه ها و محیط آن هستم. از زیبایی آنجا انگشت بر دهان بودم و آنجا را ستایش می کردم و هرچه زمان می گذشت از اینگونه خانه و محل ها بیشتر خوشم می آمد.

صبح بود و سکوت و با استفاده از برنامه مترجم با دوستم صحبت می کردم و حالا حالا ها صحبت های زیادی داشتیم و همزمان از مناظر زیبا شهر لذت می بردم. محله در سکوت و آرامش بود و صدای پرندگان بر دل می نشست. صبحانه ای مفصل روسی صرف شد و از شدت خستگی به اتاقی که برای مهمان تدارک شده بود رفتم و چند ساعتی را استراحت کردم سپس به حیاط داچا سر زدم و در شگفت ماندم زیرا خلاقیت و سادگی برایم اعجاب انگیز بود. گلخانه کوچک ، طیوری که نگهداری می شد و محصولات ارگانیکی که کاشته شده بود و منظره زیبایی را از روی تاب نظاره گر بودم و از استقبال بی نظیر دوستان روسی ام شگفت زده شدم.
وقتی دور میز جمع شدیم همه اعضای خانواده و دوستان حاضر بودند و از حضور در آن جمع و تجربه فرهنگ غنی مردمان روسیه خوشحال بودم. صحبت های زیادی با تک به تک افراد داشتم و خنده ها و گفتگو های جالبی شکل گرفت و هنگام صرف وعده ناهار که وعده ای سالم (نام غذا را فراموش کردم) همراه با سبزیجات ارگانیک باغچه و نان پخته شده در خانه که همراه با دستپخت عالی مگر می توان فراموش کرد؟! در ادامه چای همراه با کیک خوشمزه شکلاتی میل کردیم و در همان حال صحبت و گفت و گو می کردیم.
در روسیه وعده های غذایی صرفا خوردن و سیر شدن نیست بلکه فرصتی برای گفت و گو ، صحبت و تفکر و ... است در رستوران ها نیز به وفور افرادی را دیده ام که بدینگونه رفتار می کنند که برایم جالب و جای تامل داشت. خلاصه از بحث دور نشویم قرار شد گشتی در این شهر زیبا داشته باشیم.

اول به پارک تاریخی و مهم Kurgan Bessmertiya رفتیم تا از آن بازدید کنیم. البته قبل از آن به فروشگاهی در همان نزدیکی رفتیم و یکسری اقلام خریدیم. موردی که برایم جالب بود اکثریت افراد بستنی و نوشیدنی خنک می خوردند به نظر می آمد که این هوا برای آن ها گرم بود. پارکی نسبتا بزرگ که شهر بازی ، پیست اسکی و ورزش های زمستانه ، باغ وحش ، کافه های رستوران های کوچک و نقلی در نهایت تپه جاودانگی که یادبود سربازان کشته شده در جنگ بزرگ میهنی است.
این تپه از خاک تمام شهرهای قهرمان اتحاد جماهیر شوروی و گورهای دسته جمعی در منطقه بریانسک ساخته شده است. از بالای آن، منظرهای واقعاً زیبا از شهر دیده میشود. در همین بین از قسمت های مختلف پارک دیدن می کردیم و سوار چرخ و فلک شدیم که هیجان انگیز بود و تقریبا تمام شهر را می توانستید نظاره گر باشید.

به سمت نقطه دیگری رفتیم که مشرف بر رود دسنا بود یعنی کلیسای Old Intercession پس از نگاهی گذارا به بنای یادبود به افتخار هزارمین سالگرد بریانسک رسیدیم که این برج سفید مثلثی بیست متری در سالگرد شهر در سال ۱۹۸۵ بر روی تپه تاریخی پوکروفسکایا ساخته شد. معمار تلاش کرد تا کل تاریخ چند صد ساله یکی از قدیمیترین شهرهای روسیه را به تصویر بکشد، اما طراحی آن تحت الشعاع قرن بیستم قرار گرفت. در اطراف برج، گروههای مجسمهسازی از اعتصابکنندگان که پرچمی در دست دارند، یک سرباز شوروی و یک کارگر قرار دارند که نمادی از شکوه انقلابی، نظامی و کارگری شهر در کنار رودخانه دسنا هستند.
نمادی از سرزمین مادری، برج را تاجگذاری میکند. عصرها، این بنای یادبود روشن میشود و از خاکریز دسنا قابل مشاهده است. و بنای یاد بود Alexander Peresvet and Boyan on Pokrovskaya Gora که مشرف بر رود بود به چشم می خورد. الکساندر پرزوت یک راهب جنگجوی روسی و راهب صومعه ترینیتی-سرگیوس بود. او به همراه رودیون اوسلیابیا در نبرد کولیکوو شرکت کرد. او توسط کلیسای ارتدکس روسیه به عنوان یک قدیس تقدیس شد. مدتی مشغول سیر شهر و صحبت بودیم و حالا قرار بود که به رودخانه دسنا نیز سر بزنیم و پیاده روی داشته باشیم. به میدان کارل مارکس رفتیم و مسیر ما از اینجا آغاز شد در سرتاسر خیابان ها نماد های شوروی و سبک معماری آن وجود داشت که مرا به وجد می آورد.


مسیر پله پله به سمت رود هدایت می شد فواره ای را می دیدم که کودکان با فریاد خنده از در میان آن می دویدند و خنک می شدند. در کنار مان سالن تئاتر و کنسرت نیز وجود داشت که زیبا جلوه می نمود و بر روی نیمکتی نشستیم و رودخانه را نگاه می کردیم و این طبیعت و سرسبزی برایم خارق العاده بود.

بعد از مدتی کم کم به خانه برگشتیم و شام را سوپ آکروشکا میل کردیم که مخصوص تابستان و هوای گرم است چون این سوپ به صورت سرد سرو می شود؛ آنقدر این سوپ را دوست داشتم که نامش را هنوزم در خاطر دارم و بعید است از یاد ببرم. پس از کمی صحبت و تماشای تلویزیون با اتاق رفتم و وسایلم را مرتب کردم و امروز را نیز به پایان رساندم.
روز هفتم
صبح دل انگیزی بود و حسابی استراحت کرده بودم و پس از صرف صبحانه ای مفصل به سمت جنگل و رودخانه ای که در فاصله ای بسیار نزدیک بود شروع به پیاده روی وکشف این محیط شگفت انگیز را تجربه کنم. با راهنمایی دوستم به کشف مناطق اطراف حرکت کردیم. جنگل ها و درختان تایگا و اتمسفر این منطقه فوق العاده بود و با شوخی به دوستم می گفتم اینجا که خرس نداره؟! خندید و گفت : خخخ نگران نباش ؛ در همان حال باران شدیدی می بارید و بوی خاک نمدار و هوای مطبوع و قدم زدن در آن حس و حال عالی داشت و در عین حال گفت و گو نیز لحظات خوشی را پدید می آورد و در نهایت به رودخانه رسیدیم مدتی به تماشای آن پرداختیم و در پهنه زیبای این منطقه گشت و گذار کردیم و کم کم به خانه برگشتیم.
ظهر بود و برای خرید به فروشگاه بزرگی برای خرید رفتیم و آماده باربیکیو برای غروب شدیم و پذیرایی مفصلی شد و شبی فراموش نشدنی بود و بازهم به گفتگو صحبت پرداختیم که بسیار لذت بخش بود. هدیه های فوق العاده ای برای من تهیه شده بود که از آن ها بسیار سپاس گزارم و بنده نیز هدایای ناقابلی به آن ها تقدیم کردم. امروز نیز به پایان رسید و شب آخر بود.








روز هشتم (عزمت به سنت پترزبورگ)
صبح زود بیدار شدم و وسایلم را جمع و جور کردم و برای قطار ساعت حدود 16 آماده بودم و نهار ماهی با برنج تدارک دیده شده بود که بی نظیر بود ؛ به حیاط رفتیم و مشغول صحبت بودیم و ناراحتی در چهره همه وجود داشت ، به مانند گذشته که گفته بودم هر شروعی یک پایانی دارد و حالا داشتیم به پایان لحظه می شدیم. نامه ای با دستخط خرچنگ قورباغه ایم نوشتم و در اتاق قرار دادم و دوستانم مقداری غذا و خوراکی برای سفر ام نیز به من دادند و به ایستگاه قطار رسیدیم و سخت ترین لحظه برایم خداحافظی بود و بغض و اشکم را پنهان کردم و سوار قطار حومه ای شدم و به ایستگاه اصلی رفتم تا سوار قطار اصلی به سمت پتروگراد حرکت کنم.
حدودا 15 ساعت راه بود و در ابتدا قطار خیلی خلوت بود و با خودم گفتم که چه عجیب !! اشکال نداره راحت تر می خوابم؛ یه دیدم زکی یه گروه از سربازای روس آمدند و مستقر شدند و واگن پر پر شد. از جای جای روسیه حضور داشتند ، تاتار ، چرکز ، چچن ، داغستانی و .. با یکی از آن ها به طور اتفاقی هم صحبت شدم گرچه خیلی انگلیسی خیلی نمیدانست نامش علی بود و اهل داغستان بود و بسیار خوش برخورد بود و تا وقتی اهل ایرانم چشمانش روشن شد و خوشحال شد و از دلاوری و شجاعت های ایران طی این مدت اشاره کرد و بدین گونه و صحبت با دیگر سربازان اوقات را می گذراندم و ساعت 12 شب بود اما هوا روشن بود و از فرط خستگی خوابیدم .

