روز نهم (سنت پترزبورگ)
این شهر در طول حیات خود چندین بار نامگذاری شده است. در ابتدا به دستور پتر کبیر ساخته و به آن پتروگراد گفته می شد. بعد از سرنگونی تزارها به آن لنینگراد اطلاق شد. ولی بعد از فروپاشی شوروی به نام سن پترزبورگ نامیده شد. در این شهر به علت قرار گرفتن در نیمکره شمالی در ماه می تا حدود نیمه ژوئن زمان طلوع و غروب خورشید به دلیل بزرگی مدار عرضی به هم بسیار نزدیک می شود و برای همین خورشید غروب نمی کند و در این شهر شبها هم روشن است. به خاطر وجود این پدیده نادر در این منطقه از جهان فستیوال و جشنهای بزرگی با موسیقی و هنرمندی همه هنرمندان دنیا در این شهر برگزار می شود.
این شهر به خاطر گرامیداشت روحانی پیتر یا شمعون به این نام خوانده شد. او یکی از 12 حواری حضرت عیسی بود. این شهر دارای 42 جزیره و 40 رودخانه است. در این شهر حدود 130 روز از سال را برف می بارد. کلیسای اسحاق در این شهر به مدت طولانی 40 سال ساخته شده و گنبد بالای آن از طلای خالص است. متروی این شهر از عمیق ترین متروهای جهان است و عمق آن به حدود 90 متر می رسد. حالا در همین وضع که نزدیک بود برسم به طور اتفاقی که داشتم ووچر هاستل را می خواندم متوجه شدم که باید یک روز قبل با مدیریت هاستل هماهعنگ می کردم و این اولین بار به همچین چیزی را می دیدم و می شنیدم سریع پیغام دادم و اما چون صبح زود بود کسی جوابگو نبود با خودم گفتم اینم شانس ما هستش عجب !!
ساعت 6 صبح به ایستگاه راه آهن Moskovsky رسیدم و بلافاصله بلیط برگشت به مسکو را نیز خریداری کردم. نکته جالب توجه این بود که کارمند آنجا حتی یک کلمه هم انگلیسی بلد نبود اما خنده و روی خوش هر جمله را ترجمه می کرد و کار را پیش می برد و صبر زیادی داشت و بسیار محترمانه برخورد کرد خلاصه پس از تهیه بلیط کمی در محوطه بیرونی نشستم تا صبحانه ای را که از قبل تدارک دیده بودم را میل کنم و سپس ماجراجویی را در این شهر جدید و زیبا آغاز کنم.


از همان ابتدا باران پودری می بارید و با خودم گفتم به به عجب پاقدمی سپس پس از صحبت با مسئول هاستل و هماهنگی به من اعلام کرد که ساعت 11 می توانم وارد هاستل شوم و این برای من یک شوک بزرگ بود چون صبح بسیار زود بود و تا ساعت 11 هنوز خیلی زمان مانده بود و من با کوله و چمدان و هوای بارانی دیگه چه شود !!! نکته قابل ذکر در خصوص هاستل این بود که در اکثریت هاستل ها و حتی خانه ها که معماری و ساختار خاص خود را داشتند به طور مثال دروازه های آهنی وجود داشت که پس از عبور از آن ها وارد محوطه ساختمان ها می شدید و به قولی حیاط و پارکینگ در وسط زمین قرار داشت و هر ساختمان درب مخصوص خود را داشت و هر درب یک صفحه نمایشگر داشت که بایدرمز عبور را وارد می کردید سپس وارد ساختمان می شدید و هاستل ما در طبقه آخر قرار داشت و بدون آسانسور و درب ورودی هاستل نیز رمز جداگانه و مختص هر فرد را داشت و به دلیل سیستماتیک بودن این روند من زودتر از ساعت 11 نمی توانستم وارد شوم خلاصه من به خاطر خوب پیش نرفتن برنامه ها کمی جا خوردم اما مشکلی نبود چون همیشه برای اینگونه موارد پیشبینی می کنم به سرعت برنامه ای برای خودم چیدم تا از این وقت ارزشمند استفاده کنم و با وجود خستگی و بی خوابی انرژی فوق العاده ای داشتم.

این شهر در اول در نظر من خوش آیند نبود و آنچنان که در نظر دیگران تعریف شده بود برای من آشکار نشد و از این بابت ذهنم درگیر بود اما تصمیم گرفتم که خودم بتوانم با این شهر ارتباط بگیرم بجای اینکه منتظر بمانم تا برایم جذاب و گیرا شود بنابراین طبق معمول قدم زدن و گشت و گذار را شروع کردم آن هم از کجا؟ از خیابان نوسکی معروف !! بلههه صبح هوا کمی سرد بود ساعت 7 بود که بسیاری از مردم ورزش می کردند و قدم میزدند و به سرکار می رفتند که برایم جالب بود و من هم سلانه سلانه این شهر زیبا را می گشتم و گوشاگوش آن را می خواستم ازبر شوم.

thank you نام هاستل من بود که در نزدیکی مترو Lenin Square قرار داشت و با چند دقیقه پیاده روی کوتاه قابل دسترسی بود و چه قدر خوب که این تصمیم را گرفتم. من خیابان نوسکی را تا رود fontanka river رفتم سپس به سمت رودخانه نوا حرکت کردم و هرچه بیشتر با بطن شهر و مردمان آن آشنا می شدم این شهر جایی را در ذهن و قلبم برای خودش دست و پا می کرد. کم کم به هاستل رسیدم اما هنوز کمی وقت مانده بود بنابراین به CBER BANK رفتم و از دستگاه ATM پول نقد گرفتم که از نرخ صرافی ها بسیار بهتر بود و به اندازه نیاز برداشت می کردم تا بعد که فوق العاده بود. در پارک نزدیک به هاستل نشستم و فوج های عظیمی از سربازان مختلف و دانشجویان افسری را می دیدم که گروه به گروه حرکت می کردند و جالب توجه بود و درنهایت وارد هاستل و مستقر شدم.


هنگامی که وارد راهرو ساختمان شدم راهرویی سوت و کور و قدیمی که من را به یاد رمان های داستایوفسکی می انداخت؛ کشان کشان چمدان را تا طبقه آخر بالا بردم و وارد هاستل شدم و طبق هماهنگی ها پول را به یکی از ساکنان آنجا در ابتدا پرداخت کردم و اوضاع جالبی بود چون در همان ابتدا دوستان زیادی پیدا کردم و این از نظرم خوشایند بود. به هیچ وجه راضی به از دست رفتن زمان و فرصت نبودم با وجود اینکه باران نسبتا شدیدی می بارید اما خب بلاخره تجربه قدم زیر باران در این شهر فراموش نشدنی خواهد بود پس دل رو زدم به دریا و زدم بیرون همزمان گروهی از سربازان را دیدم که تحت عنوان آموزش همراه با ارشد خود زیر باران می دویدند و تمرین می کردند برای من دیدن آن ها دیگر طبیعی بود چون دقیقه دانشگاه افسری در کنار هاستل ما قرار داشت و هر زمان که اراده می کردی تعدادی از گروه ها را می توانستی ببینی.

من همیشه ترجیح می دهم که روز اول برنامه فشرده ای نداشته باشم زیرا در ابتدا باید شهر را بشناسم و بتوانم از سیستم حمل و نقل آن آشنا بشوم و به قولی جا بیوفتم؛ تازه خستگی راه و کم خوابی نیز دلایلی مضاعف بودند و بارش باران نیز گزینه ها را محدود کرده بود. ساعت حدودا 2/30 بود در ابتدا به فروشگاه رفتم و کمی خرید کردم؛ قرار بود به موزه داستایوفسکی که از جاهای دیدنی سن پترزبورگ هست بروم اما قبل از آن به یکی از stolovaya های موجود در شهر رفتم تا دلی از عزا دربیاورم. صاحب رستوران همراه خانواده خود آنجا را اداره می کرد که اهل ازبکستان بود و من در ابتدا سعی کردم با او انگلیسی صحبت کنم اما خیلی کاربردی نبود و او روسی می گفت و مکن با حس شهودی و زبان بدن جواب و روسی مبتدیانه جواب می دادم.
وقتی داشتم غذا را می خوردم از مکالمه بین او همسرش متوجه شدم که ترکی صحبت می کند اما گویش آن ها متفاوت بود یعنی از شاخه قارلقی است اما ترکی که ما صحبت می کنیم شاخه اغوز است و پس از صرف غذا ترکی با او صحبت کردم و بسیار متجب بود و گفت چرا از اول صحبت نکردی و گفتگوی جالب و خنده داری داشتیم و مقداری از پول غذا را به من پس داد و قبول نکرد و گفت صبر کن ما یک آشپز اهل آذربایجان به نام علی داریم و حالا با علی خوش و بش صمیمانه ای داشتیم انگار سالها دوست بوده ایم و مهر و محبت از صحبت های او وجود داشت و او اهل یکی از روستا های مرزی آذربایجان بود که هم مرز ایران بود و دعوت ام کرد تا هر زمان که فرصت داشتم در شهر گردش کنیم اما افسوس می خورم که قسمت تا شهر را بگردیم آنقدر برنامه ام فشرده بود فرصت نشد.

در حال حرکت به سمت موزه بودم ، موزه ای که مدت ها پیش ویدیو ای از آن را دخیره کرده بودم و حالا به واقعیت تبدیل شده بود. چند پله به پایین رفتم و وارد شدم و در همان اول محو فضای غیرقابل وصف آنجا شدم و حالا کلمه به کلمه رمان ها برایم تداعی می شدند و در صف بلیط بودیم که برای دانشجویان و دیگر مشمولان مختلف تخفیفات مختلفی داشت و یادگاری ها و لوازم و اشیا مختلفی مرتبط با داستایوفسکی را برای فروش قرار داده بودند. یک رختکن وجود دارد که میتوانید قبل از ورود، کتهایتان را در آن بگذارید.این موزه همچنین آپارتمان سابق داستایوفسکی است و جایی است که او شاهکار خود، برادران کارامازوف، را نوشت.
این مکان در شرایط بکر نگهداری میشود و تورهای راهنما وجود دارد. نگهبان مستقر در ورودی واقعاً رفتار مهربانانه و دوستانه ای داشت. طبق ویکی پدیا، کتابخانه موزه حدود ۲۴۰۰۰ جلد کتاب و مجموعه کوچکی از نسخههای خطی را در خود جای داده است. مبلمان بر اساس خاطرات او بازسازی شدهاند و این یک موزه کاخ نیست، بلکه بیشتر یک آپارتمان-یادبود است. توصیه میکنم برای گشت و گذار در تمام اتاقها و شنیدن داستان خانواده، یک راهنمای صوتی تهیه کنید. فضای آن بسیار سن پترزبورگی است، کمی غمانگیز، اما فوقالعاده الهامبخش. نویسندگان بسیار کمی هستند که بتوانند تناقضات ذهن انسان، مرزهای بین باور و انکار، ناحیه تاریک بین وجدان و گناه را به عمیقی او توصیف کنند. و امروز... من در خانه او بودم.


پر انرژی و شاداب به خیابان نوسکی رفتم و در پارک Yekaterininskiy Sad که در پشت آن سالن تئاتر Alexandrinsky بود نشستم و کمی استراحت کردم و به تماشای خیابان و عبور و مرور و جریان پویایای این خیابان تمام نشدنی پرداختم.


شتابان به سمت سالن تئاتر Mikhailovsky رفتم برای خرید بلیط نمایش دریاچه قو که یکی از مشهورترین و پرنمایشترین بالههای جهان است. پیوتر ایلیچ چایکوفسکی، آهنگساز روسی، این باله را در سال ۱۸۷۶ نوشت و یک سال بعد، در سال ۱۸۷۷، برای اولین بار اجرا شد. چایکوفسکی از آهنگسازان برجستهٔ باله است و بالههای زیبای خفته و فندقشکن از دیگر آثار اوست. خودم را غرق در سلی جمعیت کردم و دیگر از گوشی برای مسیریابی استفاده نکردم و به راه افتادم و حدودی می دانستم که باید به کجا بروم و به یکباره سر از موزه Russian Ethnographic در آوردم که نمای ساختمان و معماری آن زبان زد بود و از تماشای آن لذت بردم و به راهم ادامه دادم و طی راه ماشین های پلیس متعددی بودند و هر ان منتظر بودم که بگویند پاسپورت ات را نشان بده اما سوسکی همرو رد می کردیم.

سپس به The State Russian Museum, Mikhailovsky Palace رسیدم و حالا کلمه ای برای وصف زیبایی آن نیز دیگر نداشتم. به دنبال گیشه بلیط فروشی یا همچنین جایی بودم اما هیچ که هیچ ؛ از دور می دیدم که افرادی وارد یکی از بخش های ساختمان می شوند بنابراین از همانجا وارد شدم و آنجا ورودی بود و چند پلیس و چند نفر از کارکنان وجود داشتند و طبق اسامی و بازرسی تماشاچیان عبور می کردند و پس از صحبت با مسئول آنجا متوجه شدم که بلیط فروشی تنها تا ساعت 11 بوده است و از این بابت کمی سرگرمه هام توهم رفت و رفتم تا داخل پارک Mikhaylovskiy Skver بنشینم و طبق چارتی که وجود داشت و چند سالن دیگر را نگاه می کردم تا هفته بعدی دیگر نمایش دریاچه قو اجرا نمی شد بنابراین با خودم می گفتم شاید سفر بعدی ! شاید بهتر بود در مسکو می رفتم ! شاید... ! اما دیگر کاری از دستم بر نمی آمد و به ادامه گشت و گذار در شهر پرداختم و به نظرم بهتر است بلیط های نمایش های مهم در سالن های مهم را از قبل تهیه کنید.

در راه برگشت از خیابان نوسکی با فروشندگان تور های کشتی صحبت می کردم و اطلاعات کسب می کردم و چانه می زدم. بلیط تور سن پترزبورگ روزانه که از رودخانه نوا نیز عبور می کند و بسیار جذاب است 1500 روبل و تور شبانه از 2500 روبل شروع می شد و حالا بسته به کیفیت و تعداد و زمان متفاوت می شود. آن روز هوا هنوز بارانی بود و فروشنده حتی تا قیمت 1100 نیز برای تور روزانه موافق بود اما من ترجیح می دادم در هوای آفتابی و مطبوع اقدام کنم.(سفر واقعا قابل برنامه ریزی خیلی دقیق نیست و من هی میگفتم فردا می رم و فردا می رم و در نهایت روز آخر با کلی ماجرا توانستم از تور لذت ببرم و حالا با خودم می گویم بهتر است هر آنچه که فرصت انجام و بازدید را داریم انجام دهیم اگر موکول به بعدا کنیم شاید هیچگاه فرصت اجرای آن را نخواهیم داشت).

خیره به آسمان ابری و بارانی به سیرک Bol'shoy Sankt-Peterburgskiy Gosudarstvennyy رسیدم و واقعا هر ساختمان را نگاه می کردم گویی تکه و پازلی از تاریخ است و این حس خوب و آرامش خاصی را می داد سپس به تندیس یادبود Peter the Great رسیدم که طرح های متفاوت و مختلفی را می توانستید تماشا کنید و قلعه Saint Michael's نیز در آن بین خودنمایی می کرد و گردشگران زیادی وجو داشتند و درحال بازدید از این قلعه فوق العاده داشتند. حالا نوبت به Summer Garden رسیده بود که بسیار زیبا و هیجان انگیز بود و برایم بسیار جالب بود که صبح دقیقا از کنار اینجا گذشتم دوست داشتم تا داخل اینجا را بببنیم و حالا فرصتش نصیبم شد که از آن ممنونم.




اینجا مکانی فوقالعاده، قدیمیترین باغ شهر، پر از فوارهها، درختان چند صد ساله و فضای سبز مرتب. شاهکاری از هنر باروک، با پیادهروهای هندسی و مناظر مسحورکننده از فوارهها و آرامش. قدمت آن که به دهه ۱۷۰۰ میلادی برمیگردد، به هیچ وجه آن را نشان نمیدهد. واقعا این باغ زیبا تمامی نداشت و هر سوی را که نظر می انداختی تازه بود و سرسبزی اعجاب انگیزی داشت.
کم کم به سوی هاستل در حال حرکت بودم و محو تماشای این رود زیبا بودم و ساعت را نگاه انداختم 22/30 بود اما انگار 5 غروب بود و داشتم کم کم متوجه شب های سپید اینجا می شدم اما هنوز آن را کامل درک نکرده بودم تا چند شب بعد که ماجرای جالبی برایم پیش آمد و با تمام وجود از این شب های سپید لذت بردم و به تماشای این نقاشی زیبا که در آسمان نقش بسته بود مشغول ماندم. کار هرشبم این بود که دوربین و گوشی و پاوربانک را شارژ کنم چون در طی روز به هاستل برنمی گشتم و همین که دراز کشیدم خواب بر من به راحتی غلبه کرد

هزینه ها
بلیط قطار سنت پترزبورگ - مسکو 1198
100 یورو چنج 8440
هزینه اقامت هاستل 3203
فروشگاه 112
وعده غذایی 315
موزه داستایوفسکی 400
روز دهم
امروز روز شلوغ و فشرده ای نبود (اتفاقا بیشتر گردش و دور زدن بود. موزه هرمیتاژ را می خواستم کشف کنم؛ همانطور که می دانید پس از موزه لوور پاریس دومین موزه بزرگ دنیا است که حدودا 3 میلیون اثر را در خودش دارد و بازدید از تمامی آثار در طی یکبار بازدید امکان پذیر نیست بنابراین به نظر من بهتر است از قبل مشخص کنید که به کدام دوره و آثار علاقه مند هستید و از طبقه و شماره اتاق و دوره مرتبط آن اطلاع کسب کنید تا سردرگم نشوید. من همیشه با خودم می گفتم مگر همچنین چیزی امکان دارد اما وقتی که پا به آنجا گذاشتم فهمیدم بله ممکن است. به جرات می توانم بگویم که گاهی اواقات طاق ها و نقوش دیوار های درون کاخ زمستانی به مراتب حتی از برخی از آثار نیز زیباتر جلوه می نمودند و حتی تماشای مناظر و رود نوا از داخل کاخ نیز بسیار جالب توجه بود.
من از هر 3 طبقه بازدید کردم اما همانطور که می دانید نتوانستم تمامی آثار را تماشا کنم. نزدیک ترین ایستگاه به موزه ایستگاه مترو Admiralteyskaya است که با چند دقیقه پیاده روی میدان Palace (کاخ) نمایان بود. به قولی میتوان گفت اینجا قلب این شهر است زیرا درشمال آن موزه هرمیتاژ وکاخ زمستانی در غرب آن کاخ وپارک آدمیرال، در جنوب آن خیابان نواسکی ویا همان نفسکی ، ودر جنوب شرقی آن با کمی مسافت کلیسای معروف وزیبای ناجی در خون ونزدیک آن در شمال، رودخانه نوا واسکله های مسافربری قرار دارد.
این میدان محل تجمع مردم وعصرها محل اجرای موسیقی رایگان خیابانی توسط گروه های مختلف ، میباشد، میدانی پر جنب وجوش وپر ابهت وزیباست. توجه کنید که این ساختمان بزرگ شامل چند موزه مختلف و متمایز است که هدف ما کاخ زمستانی است. پس از بازرسی وارد محوطه کاخ شدیم که شکوه و عظمت اش زبان زد بود و در صف تهیه بلیط قرار گرفتم و ۷۰۰ روبل پرداخت کردم و وارد شدم.(توجه کنید اگر انفرادی یا خارج از تور و گروه بازدید می کنید لازم نیست که در صف طویل بایستید و مستقیم به قسمت بررسی بلیط بروید و وارد شوید سپس وسایل غیر ضروری را تحویل رختکن دهید و حالا وقت ماجراجویی بود) یک نقشه از اطلاعات موزه برداشتم و نگاهی گذرا انداختم زیرا تقریبا برنامه مدونی داشتم ساعت حدودا ۱۲ بود و بازدید من شروع شد و تا ساعت ۱۸/۳۰ موزه بودم ؛ در مورد این موزه یک کلام میگم که عالی بود و حتما سربزنید.
تقریبا تمامی قسمت های طبقه دوم را بازدید کردم و از طبقه سوم نیز از بخش های مرتبط با هند ، ژاپن و چند مورد دیگر را تماشا کردم و از طبقه اول از بخش اسطوره ها و روم و یونان باستان و مصر و انسان های اولیه و پارینه سنگی و مردمان ساکن این منطقه و چند مورد دیگر بازدید کردم شاید باور اغراق باشد اما این چند ساعت انگار چند دقیقه بود و آنقدر زیبایی و هنر و جذابیت های بصری و معنایی وجود داشت که حتی فرصت چشم برهم زدن هم نداشتم تا برای ثانیه ای هم که شده تصویری زنده را در ذهنم از اینجا حک کنم. بهتراست که مطالعه ای در خصوص آثار و اطلاعات عمومی داشته باشید و در غیر این صورت بهتر است با تور گردش کنید.











از موزه بیرون آمدم و مدتی را در میدان کاخ نشستم تا هم استراحت کنم و هم از فضای آن جا لذت ببرم و گروه های موسیقی نیز جای جای این شهر بودند و از شنیدن موسیقی آن ها حس خوبی می گرفتم.


از اینجا به بعد برنامه خیلی خاصی نداشتم و نکته جالب از مقاصد ام بود بدین ترتیب شدند : کاخ مارینسکی ، Dom Raskol'nikova (خانه یکی از شخصیت های رمانی از داستایوفسکی) ، تئاتر Mariinsky ، کلیسای Nikolo-Bogoyavlenskiy Morskoy Sobor ، جزیره هلند جدید ، پل بلاگویچنسکی که بر فراز روز نوا است ، کلیسای جامع سنت ایزاک و بنای یادبود پتر کبیر توسط مجسمهساز فرانسوی فالکونه به دستور کاترین کبیر ساخته و در سال ۱۷۸۲ در میدان سنا نصب شد.
در ابتدای روز هیچ وقت فکر نمیکردم که چنین روز فشرده اما پر خاطره ای را قرار است تجربه کنم. رستوران ها ، کافه ها ، موسیقی زنده در شهر ، معماری و تاریخی که در این بناها نهفته است ، هوایی مطبوع ، آسمانی سپید و ابری در در دل شب و غروب آفتاب ، رفت و آمد سیل زیادی از جمعیت و شور و شوق در آن ها ، نقاشان خیابانی و آثار هنری ، صدای موتور ها و ماشین ها و خیلی از موارد دیگر که ذهنم نیستند





برایم بسیار خاطره ساز بودند سپس دوان دوان به فروشگاه رفتم و مایحتاج ام را خریدم تا برای فردایی پر ماجرا حاضر شوم و اینگونه نیز روز من به پایان رسید.

هزینه ها
موزه هرمیتاژ 700
فروشگاه 384
مترو 95

روز یازدهم
مقصد اصلی امروز کاخ کاترین بود که در دهکده پوشکین واقع شده بود. بهترین راه رسیدن بدین شکل است که در ابتدا خود را به ایستگاه مترو Moskovskaya برسانید و از خروجی 8 به سمت داخل خیابان TIPANOVA چند قدم بردارید و اتوبوس شماره 187 را سوار شوید و ایستگاه Египетские ворота از اتوبوس پیاده شوید و با چند دقیقه پیاده روی و عبور از پارک ها و فضای سبز و کاخ ها خانه های زیبا به کاخ کاترین خواهید رسید. خوشبختانه اگر از جایی که گفتم سوار شوید چون اولین ایستگاه است می توانید جایی برای نشستن داشته باشید در غیر این صورت راهی در حدود کمتر از 1 ساعت در سیل جمعیت را باید ایستاده بگذرانید.
نکته جالب توجه این است که هیچگاه در ایستگاه های مترو دچار اشتباه نشده ام ؛ سوای اینکه داشتن دانش زبان روسی حتی اندک نیز بسیار کاربردی است اما وجود تابلو ها و نوشته های متعدد در سرتاسر مترو و ایستگاه ها شما را از استفاده از موقعیت یاب نیز بی نیاز می کند. من کارت Podorozhnik را مستقیما از ایستگاه مترو تهیه کردم و هم میتوانید به مبلغ دلخواه شارژ کنید و هم از پیشنهادی ها استفاده کنید و من به دلیل برنامه ای که داشتم 2 روزه نامحدود را تهیه کردم که تا 48 ساعت به دفعات نامحدود از تمامی وسایل حمل و نقل می توانستم استفاده کنم. وقتی سوار اتوبوس شدم افرادی وجود دارند که بلیط ها را بررسی می کند و پول اتوبوس را جمع آوری می کنند که اکثرا خانم های مسن هستند و ایشان روسی می گفتند و من هاج و واج نگاه می کردم و من آدرس را نشانش دادم و کارت را برای پرداخت دادم و بلاخره خانم متصدی سری با عنوان رضایت تکان داد و رفت و نفسی به راحتی کشیدم ؛ پس از گذشت چند دقیقه تازه متوجه شدم که منظورش چه بود، من در خیابان مسکووسکی سوار شدم بودم یعنی جایی که آخرین ایستگاه اتوبوس های برگشت از دهکده پوشکین به شهر بود و به همین دلیل است که این را تجربه کردم و آدرس دقیق ایستگاه را گفتم.

خلاصه هر ایستگاه که می گذشت مسافران بیشتر و بیشتر می شدند و من هم با دقت به نمایشگر دقت می کردم تا در ایستگاه مورد نظر پبیاده شوم و اتفاقا وقتی به ایستگاه رسیدیم خانم متصدی به من اشاراه کرد که یعنی اینجا همان ایستگاه مورد نظر است و از ایشان تشکر کردم و به سمت کاخ به راه افتادم. از دور صفی طویل و طولانی را دیدم و گفتم حالا حالا ها باید منتظر بمانم. 5/6 تا باجه برای خرید بلیط موجود بود و شانسا 2 باجه غیر فعال فعال شدند و بلافاصله برای تهیه بلیط مراجعه کردم؛ هوا کمی گرم تر نسبت به روز های دیگر بود و فروشندگان خوراکی و بستنی و... همچنین سوغاتی ها و عکاسی و غیره نیز وجود داشتند.
2600 روبل هزینه بازدید از داخل کاخ و محوطه بیرونی شد ؛ توریست ها 2 برابر شهروندان روس و مردمان کشور های جزو شوروی سابق از تخفیف برخوردار بودند و طبق معمول دانشجویان و سالمندان نیز از تخفیف های ویژه برخوردار بودند. نکته جالب توجه برای من این بود که برای بازدید من از کاخ اصلی ساعتی مشخص شده بود که تنها آن زمان امکان بازدید وجود داشت بنابراین شروع به کاوش در قسمت های مختلف این جای شگفت انگیز شدم و بسیاری از افراد مدل ها برای عکاسی به اینجا می آمدند و شلوغی و هیاهوی جمعیت جالب بود.










ساعت حدودا 12/30 بود و وقت برای گردش زیاد بنابراین با توجه به نقشه توریستی از یک گوشه شروع کردم به بازدید از بخش های مختلف. اگر بخواهم در مورد کاخ تابستانی بگویم کاخ تابستانی شامل سالنهای پذیرایی، سالن رقص و غذاخوری، هدایایی که کاترین دریافت کرده، یک اتاق کهربایی و غیره است. بسیار مجلل و باشکوه است. نمای بیرونی آن به رنگ آبی روکوکو است و دارای سیستمهای گرمایشی است. گفته میشود نقاشیها اصیل هستند.
موارد برای بازدید داخل محوطه نیز بسیار هستند که هرکدام ورودی جداگانه ای دارند و دریاچه ای بسیار زیبا که تماشای آن بسیار دلپذیر است. در نهایت ساعت مقرر سررسید و نوبت بازدید از داخل کاخ تابستانی بود و طبق معمول بازرسی و رختکن وجود داشت تا وسایل را تحویل بدهید و گروه به گروه و با توجه به زمان بندی دقیق بازدید انجام می شد و حالا دلیل وجود ساعت در بلیط را متوجه شده بودم و چون انفرادی بازدید می کردم در کنار یک گروه روس به بازدید پرداختم و گرچه چیز های زیادی متوجه نمی شدم و بیشتر مشغول تماشا و عکاسی بودم و با توجه به مطالعه محدود در خصوص این مجموعه طرحواره ذهنی داشتم و با حیرت و چشمانی درشت همچون تلسکوپ به سرتاسر اتاق ها و نقاشی ها نگاهم را می دوختم.
عکاسی و فیلمبرداری از اتاق کهربا نیز مجاز بود و تاریخچه این کاخ و مرمت آن بسیار جالب است حتما در مورد آن ها مطالعه کنید. ساعت حدودا 18/30 بود و وقت رفتن بود. به واقع می توان حتی یک روز را در این مجموعه گذراند یا حتی در این دهکده گردش کرد تصور نکنید تنها جای دیدنی اینجا کاخ کاترین است بلکه باغ ها و پارک های بسیار زیبا و دیدنی و دریاچه های مختلف و زیبایی را درون خود جای داده است. به طور مثال کاخ الکساندر که در جوار کاخ کاترین است و موزه پوشکین و موراد بسیاری وجود دارد که علاقه مندان می توانند بازدید کنند. با اتوبوس به ایستگاه مترو Moskovskaya رفتم و بنای یادبود Lenin در مرکز مجموعه خودنمایی می کرد. اگر با تاریخ شهری لنینگراد آشنا باشید، تنها اندازهی این بنای یادبود نیست که آن را خاص میکند.

قرار بود این بنا مرکز شهر جدید لنینگراد باشد، زیرا فضای شهری با رشد به سمت جنوب گسترش مییافت، بنابراین عظمت این مجسمه قرار بود مرکز ثقل اجتماعی جدیدی برای شهر ایجاد کند. البته، این مرکز شهر سن پترزبورگ نیست، اما وقتی متوجه میشوید که برای یک مرکز جدید طراحی شده است، میدان و مجسمهی عظیم آن بسیار منطقی به نظر میرسند و در پشت بنای او خانه شوراها یا House of Soviets وجود دارد که با معماری بی نظیری که دارد تکمیل کننده این مجموعه است. خانه شوراها بهترین نمونه معماری باشکوه و یادبود دوران استالین در سن پترزبورگ است و زمانی نقطه کانونی برنامههای بلندپروازانه برای جابجایی مرکز شهر به سمت جنوب، به دور از تهدید سیلهای منظم و بقایای نمادین اجتنابناپذیر قدرت تزاری بود.
خانه شوراها که قرار بود دفاتر مرکزی مدیریت شهری را در خود جای دهد، بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۴۱ توسط گروهی از معماران به رهبری تروتسکی ساخته شد. این بلوک مرکزی یکپارچه هفت طبقه، توسط بالهای متقارن پنج طبقه به شکل T احاطه شده و با کتیبههایی از کارگران و پیشگامان تنومند شوروی تزئین شده است که تاجی از نشان بزرگ شوروی بر سر دارند. این ساختمان درست قبل از شروع جنگ بزرگ میهنی تکمیل شد و به سرعت به عنوان یک پست فرماندهی منطقهای برای ارتش شوروی منصوب شد و در طول محاصره لنینگراد نزدیک به خط مقدم باقی ماند .
سنگرهای بتنی مربوط به این زمان هنوز هم در اطراف ساختمان دیده میشوند. پس از جنگ، این ساختمان توسط مؤسسات تحقیقاتی مختلفی اشغال شد که عمدتاً بر الکترونیک نظامی متمرکز بودند. از جمله دانشمندان برجستهای که در آنجا کار میکردند، میتوان به آلفرد سارانت و جوئل بار ، اعضای حلقه جاسوسی روزنبرگ کمونیستهای آمریکایی، اشاره کرد. از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بخشهایی از ساختمان به عنوان فضای اداری اجاره داده شده است.




مقصد بعدی پارک Moskovsky Victory بود که درست روبروی کتابخانه ملی روسیه واقع شده است؛ ترکیب و هماهنگی اجزا و ساختمان های شهر جالب توجه بود. این پارک بسیار پهناور و بزرگ بودو جاهای دیدنی مختلفی داشت و فضای بسیار آرامش بخشی داشت. درختان و آب فراوان است. میتوانید با آرامش قدم بزنید، یا در تابستان، سوار قایق شوید و با آرامش در اطراف چندین حوض قدم بزنید، به اردکها، مرغهای دریایی یا کبوترها غذا بدهید. یک پارک تفریحی کوچک، زمینهای بازی، زمینهای تنیس، یک پیست اسکیت در زمستان، زمینهای ورزشی، یک منطقه کوچک اسکیتبردی وجود دارد.
به طور کلی در اکثریت پارک ها مخصوصا پارک های بزرگ فضای برای اینگونه ورزش و تفریحات در نظر گرفته شده است. در جابجایی های امروز سعی کردم از تمامی وسایل نقلیه عمومی استفاده کنم و براستی باید بگویم که هر لحظه که اراده کنید می توانید در چند قدمی خود از خدمات آن ها استفاده کنید و دسترسی حداکثری را به شما می دهند که قابل تقدیر است.





به طور تصادفی و با توجه به نقشه خوانی از ایستگاه اتوبوس حودم را در کنار جزیره هلند جدید یافتم ؛ جایی که دیروز در آنجا بودم و امروز در صدد این بودم که خیابان های مرتبط با نوسکی در این قسمت را بگردم. Potseluyev Most تماشای کلیسای اسحاق از روی این پل بسیار جذاب بود زیرا شما در عین حال اشراف بر جزیره نیز داشتید. عبور قایق ها و مردمان شاد و خوشحال و آسمانی که به سان یک نقاشی می ماند و شهری که بیشتر به اثر هنری می ماند تا شهر ، شاید نباید پی اثر هنری خاصی باشیم زیرا به هر گوشه که نگاهی بیاندازیم ناخودآگاه مارا جذب خواهد کرد. اینبار به یکی از رستوران های معروف و زنجیره ای سر زدم که غذاهای سنتی را ارائه می دهد یعنی Teremok که تجربه ای فوقالعاده ای بود منوی به شدت متنوعی داشت و من پلمنی را انتخاب کردم همراه با خامه ای ترش سرو شد که بی نظیر بود. به طور کلی فضای اینگونه رستوران ها خاص است حتما پیشنهاد می کنم.

حالا نوبت قدم زدن و گردش در خیابان زنده و شاداب یعنی نوسکی که هر دقعه سوپرایز و شگفتی خود را دارد. مطمئنا هنگام عبور از این خیابان کلیسای با شکوه Kazan به چشمانتان خواهد افتاد که با ستونهای عظیم و معماری باشکوهش از دوردستها خیرهکننده است.





این بنا که از کلیسای جامع سنت پیتر در رم الهام گرفته شده است، اهمیت مذهبی و تاریخی زیادی دارد. در جلوی کلیسا موسیقی گوشنوازی نواخته می شد و هم زمان کودکی با لبی خندان همزمان با آهنگ شور و شوق خود را نشان می داد و نوازنده یک آهنگ مورد علاقه او را نواخت و این مهربانی ها و خنده ها ماندگار است. باقی ساعات باقی مانده را در این خیابان طی کردم و زیبایی های بی بدیل آن بی شمار بودند و در پایان نیز به هاستل برگشتم و جنگی خودم را به پل LITEYNIY نزدیک هاستل رساندم و مشغول تماشای کشتی و قایق های تفریحی و همزمان نوازنده ها در کنار پل غوغا کرده بودند و آسمانی که در سیاهی شب سپید بود و نقشی بر خود داشت که واقعا فقط در نقاشی ها امکان همچنین چیزی بود و هیچگاه دیگر شب ها به مانند امشب آسمان نقش نبسته بود و بدین گونه امروز نیز به پایان رسید.

هزینه ها
فروشگاه 443
حمل و نقل 435
کاخ کاترین + ورود به کاخ اصلی 2600
وعده غذایی 345
روز یازدهم
امروز نوبت بازدید از کاخ پتروف بود. ایستگاه مترو Avtovo سپس اتوبوس های شماره 200 و 204E را می توانید سوار بشوید سپس در ایستگاه Razvodnaya Street پیاده شوید که حدودا 1/30 ساعت و نیم زمان می برد. قسمت بالایی کاخ رایگان است اما قسمت پایین مجموعه دارای ورودی است و قوانین و قیمت ورودی ها اکثرا به یک شکل است. باغ خیلی بزرگ و زیبایی که به نام "ورسای روسیه" هم شناخته میشه. میشه گفت زیباترین جایی هست که میتونید در زمان بازدید از شهر سنتپترزبورگ و اطرافش ببینید.


باغی زیبا که دارای فوارههای طلایی رنگ که بدون برق و تنها به صورت مکانیکی کار میکنند میگویند طراح این باغ ٬ پطر کببر بوده و با دانش مهندسی خود توانسته آب را بدون استفاده از تجهیزات برقی تا ارتفاع زیادی پمپ کند البته این فرد در کنار نبوغ و استعداد فراوانی که داشته٬ انسان خشن و بی رحمی بوده و نقل است که برای ساخت شهر سنتپترزبورگ چه بسیار انسانهایی را که به هلاکت رسانده است. محیط به مانند داستان ها و رمان ها و فیلم ها می مانست و جذاب و سرسبز و مملو از جمعیت بود که اکثریت جمعیت گرد فواره ها جمع شده بودند. ساعت حدودا 13 بود و در ابتدا سعی کردم جاهای دیگر را تماشا و گردش کنم و سپس در انتها با دقت به فواره ها و شاهکاری که خلق شده است را در ذهنم ثبت کنم.
از دور صدای گوش نواز موسیقی مرا به سمت خودش کشید. جمعیت زیادی مشغول تماشای آنها پرداختم و پس از هر اجرا مورد تشویق قرار می دادیم و جاهایی بود که لباس های سنتی برای عکس گرفتن اجاره داده می شد. به سمت خلیج فنلاند رفتم و به تماشای دریای بالتیک پرداختم. تماشای این خلیج و این محیط و نشستن در ساحل و گوش سپردن به صدای مسحور کننده موج های دریا گوش می دادم. شهر سنت پترزبورگ از ساحل قابل مشاهده بود و می توانید از طریق قایق ها نیز به شهر برگردید. قسمت های مختلفی برای بازدید وجود دارد. تاریخچه بسیار جالبی دارد حتما برای مطالعه توصیه می کنم زیرا توضیحات مفصلی لازم دارد اما باید بدانید که در جنگ جهانی دوم بسیاری از آثار این شهر تخریب شدند بنابراین بسیاری از آنها مرمت شدند و برخی به نقاط شرقی سیبری انتقال داده شدند تا در امان باشند و دوباره بازگردانده شدند.






به یک قسمت رفتم شبیه به یک هزارتو کوچک که با حوضچه و فواره ای مزین شده بود و نیمکت هایی برای برای استراحت و آرامش واقعا موثر و مناسب هستند ساعت 18 بازدید به پایان رسید و این بار دوست داشتم قسمت متفاوتی از شهر را ببینم یعنی ورزشگاه Gazprom البته این این مارک و برند معمولی نیست و بسیار بزرگ و وسیع است بیشتر در حیطه خرید و فروش نفت و گاز است. بازی جام جهانی 2018 ایران و مراکش در این ورزشگاه بود و به عنوان ورزشگاه خانگی تیم زنیت نیز استفاده می شود که زمانی سردار آزمون در این تیم بازی می کرد. به قسمت ویو پوینت این جزیره رفتم و غروب آفتاب را تماشا می کردم گرچه هوا تاریک نمی شد اما فضای بسیار عالی وجود داشت که از دور مرکز لاختا، سن پترزبورگ یک مجتمع چندمنظوره شامل یک برج ۴۶۲ متری، یک ساختمان چندمنظوره با ارتفاعهای مختلف، یک طاق ورودی اصلی و یک ساختمان اداری. این برج شمالیترین آسمانخراش جهان و بلندترین ساختمان سن پترزبورگ است. به قدم زدن ادامه می دادم و صدای ماشین های مسابقه ای به گوشم می رسد اما نمی دانستم کجا هستند و پس از مدتی متوجه شدم که در نزدیکی ام قرار دارند و چی از این بهتر که شاهد مسابقات دریفت ماشین های اسپورت و جذاب باشم که پخش زنده داشتند بنابراین به قسمت تماشاگران رفتم و مشغول تماشا شدم و حظ کردم.



به جزیره واسیلفسکی رفتم این بار ترجیح دادم فست فود زنجیره ای tochka استفاده کنم و به طور کلی سه فست فودی بزرگ و زنجیره ای برگر کینگ ، روسیتچ (کی اف سی) و توچکا (مک دونالد) را امتحان و مقایسه کنم.


برای اتمام بازدید در این منطقه به سراغ کلیسای جامع ارتدکس Knyaz'-Vladimirskiy Sobor پنج گنبدی زیبا با برج ناقوس بلند که با رنگهای سفید و بژ ملایم تزئین شده بود رفتم. در اوایل قرن هجدهم، یک کلیسای چوبی ساده در اینجا وجود داشت، سپس در نیمه دوم قرن هجدهم، طی مدت طولانی یک کلیسای جامع سنگی ساخته شد. در قرن نوزدهم، این کلیسای جامع به کلیسای نشان امپراتوری سنت ولادیمیر، همتراز با حواریون - نشان امپراتوری روسیه برای تمایز نظامی و خدمات ملکی - تبدیل شد. پس از تماشای آن سالن هاکی یخی را دیدم که بسیار زیبا طراحی شده بود و شاید اگر فرصتی برای دفعات بعدی وجود داشته باشد خوشحال می شوم که این مسابقات را تماشا کنم. بعه طور کلی اسکیت و اسکیت برد در بسیاری از جاها استفاده می شود و پیست های مخصوص خود را دارند همچنین دوچرخه و پیاده روی که طرفداران بسیار زیادی دارند.


خودم را ایستگاه مترو Gorny Institute رساندم و به هاستل برگشتم و جنگی دوباره به جای همیشگی یعنی کنار پل برگشتم و مشغول تماشای کشتی و قایق ها و جریان رود نوا بودم و موسیقی و شور و شوق مردم و هوای دلپذیر و نقش زیبای آسمان خستگی را از تن فراری می داد اما امشب با شب های دیگر حداقل برای من فرق داشت که در ادامه خواهم گفت؛ ساعت حدودا 1/15 بود و من غرق در تماشای منظره فوق العاده و همچنین استراحت بودم غافل از اینکه دقایقی دیگر پل ها باز خواهند شد و حالا حالا ها مهمان بودیم در این سمت و هیچ پل ارتباطی در این بین نبود و همه باز شده بودند برای عبور کشتی ها ، نکته جالب توجه این بود که من این موضوع را می دانستم اما آنقدر حواسم پرت بود و گذر زمان سریع بود دیگر دیر بود اما همانطور که می دانید ما همیشه برای همه چیز آماده هستیم و کم نمی آوریم بنابراین دوباره به پایین برگشتم گوش سپردم به موسیقی و شادی مردم سپس برگشتم به بالای پل و کنار دیگر افراد و گروه ها عکس گرفتیم و آشنا شدیم و صحبت می کردیم و من باور نمی کردم که این سیل جمعیت از کجا آمده است.
بسیاری از افراد عکس های هنری ، چالش های مختلف شبکه های مجازی ، گروههای دونده و دوچرخه سواری و... برای عکس یادگاری حضور پیدا کرده بودند و این گونه بود که با خودم گفتم شاید هیچگاه فرصت تجربه این موقعیت جالب و گرانبها برایم به وجود نمی آمد تا غروب وطلوع خورشید را ببینم مخصوصا شب های سپید این شهر که زبان زد عام و خاص است. شاید باورش سخت باشد اما شاید مجموعا 2 ساعت هوا کمی تیره بود و سر ساعت 3/15 که پل ها برای عبور در دسترس قرار گرفتند بلافاصله هوا روشن شد انگار که 3 ظهر بود و این تجربه فوق العاده ای بود که ارزشش را داشت و حالا زمان آن بود به هاستل برگردم تا به خوابی عمیق فرو بروم.
هزینه ها
حمل و نقل 364
فروشگاه 688
وعده غذایی 374
ورودی پترهوف 2500
روز دوازدهم
بلاخره نوبتی ام باشه نوبت روز خرید و سوغاتی بود. طبق اطلاعاتی که گرفته بودم باید به ایستگاه مترو Sadovaya بروم و بازار محلی که وجود دارد برای خرید قیمت های مناسبی وجود دارد. به راه افتادم و براستی که این شهر واقعا زیبا و بی پایان است و هر نقطه از آن زیبا و جذاب است. پس از کمی جستجو وارد بازار شدم. به طور کلی بیشتر مردم به صورت هفتگی و بلند مدت خریداری می کنند. این بازار بیشتر شامل مواد خوراکی ، میوه و سبزیجات و لبنیات ، گوشت و البیسه و ابزار بود. اکثریت فروشندگان تاجیک ، ازبک و قزاق بودند. میوه های با کیفیت و خوش رنگ بو در تنوع های مختلف وجود داشت و طبق معمول با تاجیک ها فارسی گپ می زدم و با بقیه ترکی صحبت می کردم و توانایی برقراری ارتباط با مردم کشور دیگه بسیار حس خوب و اعتماد به نفس خوبی به شما می دهد و می توانید اطلاعات جالبی را به دست آورید.






از نظر من برای شناخت یک جامعه و فرهنگ آن ها حتما باید به بازار برویم. برای خرید چند سوغاتی متوجه شدم ایشان اهل تاجیکستان شهر دوشنبه هستند و با دقت و حوصله کامل توضیحات لازم را می دادند و در پایان نیز تخفیف خوبی دادند و از او تشکر کردم و به هاستل برگشتم و وسایل را گذاشتم و برگشتم به مرکز شهر تا به گردش از نقطه ای متفاوت ادامه دهم. از همان جایی که دیشب برگشتم دوباره مسیرم را آغاز کردم.




یعنی ایستگاه مترو Gorny و تماشای کشتی یخ شکن کراسین که داستان جالبی دارد. کشتی افسانهای که دور دنیا را پیمود و به خاطر نجات تیم اکتشافی ایتالیایی امبرتو نوبیله در قطب شمال، در سراسر جهان مشهور شد و می توانید کتاب ها و داستان هایی که در مورد آن نوشته شده است را بخوانید. آن طرف رود را نگاه می کردم و به نظر بندر بارگیری و باربری بود و کانتینر های متعددی وجود داشتند و به قولی این قسمت از شهر بخش صتعتی و بندری بودند. بسیاری از مردم مشغول ماهیگیری و تماشای رود بودند. موزه های این شهر تمامی نداشتند و در کنار ما دانشگاه معدن روسیه بود که موزه ای در کنارش قرار داده شده بود و در همین خصوص فعالیت می کرد.
مورد بعدی زیردریایی اس 189 بود که افسرسابق نیروی دریایی توضیحات آن را ارائه می کند و حدودا 700 روبل هزینه بازدید و تور است. وقتی سرم را برگرداندم متوجه کلیسای زیبای ارتودوکسی شدم و با کمی جستجو متوجه شدم که در اینجا فروشگاهی برای محصولات مختلف و کافه و رستورانی وجود دارد که غذاهای محلی و تازه و مقرون به صرفه تهیه می شود و مراسمات بسیاری برگزار می شود و عکس و فیلمبرداری نیز امکان دارد در مواقعی که مراسم برگزار نمی شود.


در ادامه به تندیسی برخوردم که نوشته بود: اولین جهانگرد روسی، دریاسالار ایوان فدوروویچ کروزنشترن. مسیر را ادامه می دادم و میرفتم و می رفتم تا به Strelka Vasil'yevskogo Ostrovaرسیدم ستونهای رستر در جزیره واسیلیفسکی به عنوان چراغ راهنمایی در ورودی بندر عمل میکنند که یادبود پیروزیهای دریایی امپراتوری روسیه است و در روبروی آن موزه نیروی دریایی پترکبیر وجود داشت و از طرفی انگار همایش موتورسواران بود و موتور های مختلف و زیبا گردهم آمده بودند. از پل BIRZHEVOY عبور کردم و واقعا این شهر از هرکجا که به آن نظر بیاندازی زیبا جلوه می کند.






از کنار کشتی بزرگی عبور کردم که رستوران بود و به نظرم برای مناسبت ها و دورهمی ها بسیار جذاب بود. به علت اینکه مسیر مسدود بود مجبورا وارد پارک Leningradskiy شدم که داخلش باغ وحش بود و حیوانات مختلف و شگفت انگیزی را درونش داشت و از تفریحات روسیه محسوب می شد. سپس موزه نجوم و به قسمتی رسیدم که بناها و آثار تاریخی را به صورت مینیاتوری داخل پارک قرار داده بودند که ایده جالبی بود. از دور قلعه Peter and Paul Fortress مشخص بود اما وقتی برای بازدید رفتم متوجه شدم که ساعت بازدیدروبه اتمام است. به مسیر در کنار رودخانه ادامه دادم و به ناوجنگی آئو رورا در جنگ جهانی دوم با ژاپن، متحد هیتلر، جنگیده بود رسیدم و اکنون به همان شکل ودست نخورده بعنوان موزه در نزدیک دهانه رود نوا ، آرامیده است.






مسجد سنت پترزبورگ از دور نمایان بوداما فرصت بازدید نبود و ساعت حدودا 10/30 شب بود. به فست فود روستیچ که دقیقا در کنار هاستل قرار داشت رفتم تا هم دلی از عزا دربیاورم و استراحت کنم. برای تماشای رود نوا از زاویه ای دیگر به سمت ایستگاه قطار Finland Rail Terminal که روبروی آن پارکی وجود دارد و مشرف به رودخانه است. در این بین مجسمه لنین با آن ژست و کاریزمای معروفش مجود دارد اما این مورد با دیگر موارد متفاوت است؛ اگر اطلاعات حدودی از زندگی او داشته باشید برای انقلاب اکتبر او از فنلاند به اینجا آمد. این همان نقطهای است که لنین در مقابل ایستگاه فنلاند، هنگام ورودش از فنلاند، سخنرانی خود را ایراد کرد.
خب مورخان معتقدند که این نقطه درست روبروی ایستگاه، جایی که بنای یادبود در ابتدا قرار داشت، بوده است. بعداً، این بنای یادبود به مکان فعلی خود که به رودخانه نوا نزدیکتر است، منتقل شد. مورخان همچنین معتقدند که هیچ سخنرانیای انجام نشده است. اما خود این واقعیت اتفاق افتاده است و شاهدان زیادی وجود دارند: لنین سوار یک ماشین زرهی شد، یا در آنجا بالا برده شد، و چندین شعار را بیان کرد. چه سخنرانیای انجام شده باشد چه نه - حقیقت در تاریکی گم شده است - هیچ کس انکار نمیکند که این یکی از نقاط عطف تاریخ بوده است. این مکان جالب و زیبا، یک میراث فرهنگی است. گلها در مقابل بنای یادبود کاشته شدهاند و در پشت آن فوارههای زیبایی قرار دارند. غرق در افکارم بودم و شب آخر در این شهر جادویی بود و در ساعت 1 بود و آرام آرام در سکوت شب به هاستل برگشتم.



هزینه ها
سوغاتی 2500
فروشگاه 1007
مترو 214
وعده غذایی 350
روز سیزدهم
امروز روز آخر بود و دل کندن از این شهر بی نهایت دشوار بود. به مدیر هاستل گفته بودم اگر امکان دارد وسایلم در هاستل بماند و چند ساعت دیگر آنها را برخواهم داشت اما تقریبا اندازه اقامت یک شب را از من طلب می کرد در صورتی که حتی اتاق چمدان هم نداشتند خلاصه هنوز وقت بود و با دوستانم داشتم وداع می کردم و عکس یادگاری می گرفتم. یکی از عربستان ، هندی ، فیلیپین ، تاتارستان و آخرین نفر آدام که چرکز و مسلمان بود و انگلیسی زیاد بلد نبود اما همیشه با او گپ و گفت زیادی داشتم. با دوستان هندی و فیلیپینی به گردش در شهر رفتیم و صبحانه را در بیرون صرف کردیم و صحبت ها و گفتگوی مهم و جالبی داشتیم. انسان های دنیا دیده ای بودند و دوست داشتند به ایران نیز سفر کنند و من راهنماییشان می کردم و بلاخره زمان خداحافظی نیز سررسید آن ها نیاز به چنج پول داشتند راهنمایی شان کردم و به هاستل آمدم تا وسایلم را جمع و جور کنم. چند سوغاتی دیگر در بین راه خریدم و به رستوران رفتم.


ساعت حدودا 14 بود و به میدان لنین در آن نزدیکی رفتم و برای آخرین بار این منظره شگفت انگیز را تماشا کردم اما هنوز انگار یه چیزی کم بود!!! بله هنوز تور قایق تفریحی را نرفته بودم اما هی با خودم می گفتم با اینهمه بار مگه میشه ؟؟؟ تصمیم قطعی را گرفتم هرطور که شده انجامش دهم.

به خیابان نوسکی رفتم و کلیسای ناجی در خون از سر کانال مشخص بود و سیل عبور و مرور جمعیت زیاد بود و به هر سختی که بود با چمدان و کوله و کیف رو دوشی سوار شدم و حالا فقط وقت لذت بردن از محیط و مناظر بود گشت حدودا یک ساعت و خورده ای زمان برد و قسمت های مختلفی از شهر را تماشا کردیم و خانم راهنما هم با صدایش آرامش را فراری می داد.


به نقطه آغاز برگشتیم و همان کنار گروه موسیقی اجرا داشت و به تماشای آن ها پرداختم چون هنوز وقت داشتم. بسیار دلنواز بود بااینکه هیچ چیزی متوجه نمی شدم در فاصله کوتاهی به مترو رفتم و در عین تعجب که با آنهمه وسایل بودم برای بازرسی صدایم نکردند و از گیت عبور کردم و چند ثانیه بعد که خواستم خوراکی ام را بردارم دیدم ای دل غافل کیف رو دوشی ام را جا گذاشتم ؛ اونم کجا ؟ در بین اون همه جمعیتی که داشتند موسیقی را تماشا می کردند پول و مدارکی در آن نداشتم اما وسیله های مهم و مختلفی در آن داشتم حالا چجور به خانم که مسئول آنجا بود باید می گفتم !!
خلاصه یه اجرا بادی لنگویج رفتم و قضیه را گرفت و یک نفس عمیق کشید و سرش را پایین انداخت و اشاره کرد برو منم جنگی رفتم و به مسئول بازرسی گفتم که میتونم برم؟ گفت اره ! چون حالت عادی این رفتار برای آن ها بسیار مشکوک است که یک نفر تمام وسایلش را در ورودی و شلوغی جمعیت بگذارد و از جهت مخالف جمعیت حرکت کند بنابراین نخواستم سو فهمی به وجود بیاید و درد سر بشود
خلاصه به محل اجرای موسیقی رفتم و دعا دعا می کردم وسایلم آنجا باشد و از طرفی با خودم می گفتم بابا یک کیف کوچیک بین اون همه جمعیت فاتحه اش خوندس اما وقتی به کنار پنجره ای که تکیه داده بودم رسیدم دیدم که آنجاست و نفسی راحت کشیدم و کمی به موسیقی خیابانی گوش دادم و به مترو برگشتم و از کارکنان آنجا تشکر کردم و به سمت ایستگاه Vosstaniya Square رفتم و با چند دقیقه پیاده روی به ایستگاه قطار Moskovsky رسیدم و پس از عبور از بازرسی تابلوی قطار های ورودی و خروجی را نگاه انداختم و به سمت سکوی مورد نظر رفتم و پس از چک کردن بلیط مستقر شدم و نفسی راحت کشیدم و ساعت 22/15 حرکت می کردیم.

قطار دو طبقه ای و شیک تمیز بود و من خواب بر چشم نداشتم و مناظر اطراف را تماشا می کردم و مسیر های ادامه راه را بررسی می کردم.
هزینه ها
سوغاتی 290
وعده غذایی 300
مترو 48
فروشگاه 432
تور قایق 1500
روز چهاردم
از ساعت 3/30 بیدار بودم و به مسکو نزدیک و نزدیک تر می شدیم؛ حدودا ساعت 5 صبح می رسیدیم و پرواز من ساعت 11 صبح بود و مترو ساعت 5/30 آغاز به کار می کرد. ایستگاه قطار Leningradsky ساعت 5 رسیدیم و به سمت ایستگاه مترو Komsomolskaya رفتم و باید کمی منتظر می ماندیم تا به آغاز به کار انجام شود. سیل زیاد جمعیت و بازرسی وسایل این روند را کمی مختل و طولانی کرده بود و امیدوار بودم که دیر نرسم به فرودگاه ؛ به ایستگاه Belorusskaya رفتم و خطم را عوض کردم به سمت ایستگاه Belomorskaya رفتم و منتظر اتوبو/س 851 ماندم و در نهایت پس از چند دقیقه انتظار سوار شدم و مدام ساعت را چک می کردم تا دیر نشود اما 1 ساعته جلوی درب فرودگاه شرمیتوف رسیدم و با توجه به تابلو و زمان منتظر ماندیم.

نکته ناخوش آیندی که به نظرم وجود داشت بی نظمی برخی هموطنان در فرودگاه و مسدود کردن مسیر دیگران و بازکردن چمدان در وسط راه و جابجا کردن وسایل و اختلال در رفت و آمد و عملکرد فرودگاه و دیگر مسافران نمی توانستند از ترازو استفاده کنند. چک این انجام شد و نوبت بازرسی و در نهایت مهر خروج بود و پس از مدتی نوبت من شد، این روند حدودا 2/3 دقیقه زمان می برد و وقتی نوبت من شد اثر انگشت ها و صورت دوباره ثبت شدند و یکباره نمیدانم چه شد به مافوقش زنگ زد و چیز هایی می گفت و عکسم را نگاه می کرد و منم مضطرب شدم که چه چیزی ممکن است اتفاق افتاده باشد چون کار امیگریشن را تحویل داده بودم و محل اقامت را ثبت کرده بودم و چند لحظه بعد مهر را در پاسپورتم زد و نفسی عمیق کشیدم و لبخندی زدم و منتظر اعلام زمان برای سوار شدن بودم و پرواز با کمی تاخیر انجام شد و این سفر نیز به پایان رسید ، سفری که دنیایی را در ذهنم برای خودش ساخت و کشوری که شهر ها و مردمانش در گوشه ای از قلبم جای گرفتند و خاطراتی که فراموش نخواهد شد ؛ هر قدر که می گذرد به حرف هایم در سفرنامه های اول ام به ذهنم می آیند که ترجیح می دهم بار تجربه و خاطرات ماندگارم بیشتر از بار سفرم باشد به امید اینکه در صورت فرصت و جان گرم در این جسم سفرنامه ای دیگر برای شما خوانندگان گرامی نگارش کنم.
هزینه ها
مترو 90
شرح کلی هزینه ها
بیمه مسافرتی 540
رومینگ همراه اول 2م
ویزا 9/900م
بلیط هواپیما رفت و برگشت 55/100م
گرفتن روبل از ATM حدودا 14/200م
200 دلار + 130 یورو
نکات و توصیه ها
اولین نکته در خصوص سفر به صورت شخصی یا گروهی است که برای خیلی ها سوال است. اگر بودجه محدود و مشخص ، زمان محدود ، عدم حوصله و فرصت برای برنامه ریزی و مدیریت سفر در بخش های مختلف ، تعداد بیش از چند نفر هستید من توصیه می کنم با تور تشریف ببرید اما اگر در مدت زمان سفر بیش از 8 روز و خیلی درگیر محدودیت بودجه نیستید ، توان و انرژی برای مقابله با چالش های مختلف سفر و برنامه ریزی را دارید قطعا به شما سفر با تور را توصیه می کنم بنابراین قبل از سفر این موارد را با خود بررسی کنید.
- برای سفر به روسیه گزینه هوایی معقول تر و راحت تر است مگر اینکه قصد سفر به کشور های دیگر از روسیه را داشته باشید که قضیه آن کاملا مفصل و جدا است.
- بهترین زمان برای سفر به روسیه اواخر بهار تا پایان پاییز است البته این به این معنی نیست که در فصل و ماه های دیگر ارزش سفر ندارد بلکه بیشتر از لحاظ آب و هوایی لحاظ شده است.
- در خصوص چنج پول اولویت از نظر من با برنامه پات لایف ، سپس پیدا کردن صرافی های با قیمت مناسب و در اخر مراجعه به بانک هاست
- برای رفت و آمد درون شهری از نظر من حمل و نقل عمومی نیاز های شما را برطرف خواهد کرد مگر اینکه تعداد بیش از چند نفر باشید که در برخی موارد تاکسی بسیار باصرفه تر است بنابراین حتما کارت های حمل و نقل را تهیه کنید.
- در خصوص محل اقامت باید بگویم که مهم ترین نکته نزدیک بودن به مراکز اصلی شهر و حمل و نقل های عمومی است که کمک شایانی در خصوص صرفه جویی در هزینه و وقت می شود.
- انواع رستوران ها و فست فود ها و کافه های مختلف و زیبا وجود دارد که با توجه به بودجه و سلیقه انتخاب می کنید اما رستوران هایی با عنوان stolovaya در سرتاسر روسیه وجود دارند که انواعغ سلایق را پوشش داده و با توجه به انتخاب ها که سوپ ، پیش غذا ، سالاد ، دسر ، غذای اصلی و... با توجه به وزن حساب می شود بهترین فرصت برای تست انواع غذاها است. مورد بعدی Teremok است که یک رستوران زنجیرهای فست فود روسی است که عمدتاً در غذاهای سنتی روسی مانند بلینی، پلمنی، کواس و بورشت تخصص دارد. مورد بعدی در خصوص فست فود های زنجیره ای و معروف است ، برگرکینگ با نام اصلی خود فعالیت دارد اما KFC با نام ROSTIC و مک دونالد با نام TOCHKA هستند و من توچکا را نسبت به بقیه ترجیح دادم با توجه به اینکه از تمامی آن ها حداقل یکبار سفارش دادم. برای صبحانه نیز محل هایی شبیه این این نوع وجود دارند که مخصوص افراد شاغل است که سریع انتخاب می کنند و میل می کنند و به سمت محل کار می روند یک مورد که در ذهنم باقی مانده است karavaev brothers است البته که برند های زیادی فعالیت می کنند.
- اگر با تور تشریف می برید که جاهای دیدنی را بدون مشکل بازدید خواهید کرد اما اگر شخصی می روید هم می توانید از تور های سازمان یافته درون شهری که به آن مقصد می روند استفاده کنید البته که اکثرا روسی صحبت می کنند در غیر این صورت با توجه به برنامه ریزی خود و استفاده از سیستم حمل و نقل به مقصد خود می روید. توجه داشته باشید که اکثر جاهای دیدنی ورودی برای خارجی ها 2 برابر روس ها است البته که شهروندان کشور های شوروی سابق از کمی تخفیف برخوردار هستند. برای تهیه بلیط کشتی های تفریحی اگر در خیابان نوا قدم بزنید بازاریابان خودشان پیدایتان می کنند و با کمی تحقیق بهترین ها را می توانید خریداری کنید.
- از بابت امنیت در روسیه نگران نباشید حتی یک مورد را احساس نکردم گرچه دال بر نبود مجرم نیست اما همیشه احتیاط شرط عقل است و پلیس ها در تمامی نقاط شهر حضور دارند حتی نیمه شب نیز احساس خطر نخواهید کرد.
- دانستن خط زبان روسی و چند اصطلاح به شما کمک زیادی خواهد کرد.
- در خصوص اینترنت تهیه سیمکارت برای توریست ها روندی طولانی و پیچیده دارد که معمولا توصیه نمی کنم مگر اینکه مدتی طولانی بخواهید بمانید و سفر کنید
- مردم روسیه مردمی بسیار خونگرم و مهربان هستند البته که باید بتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید و همیشه وقتی درخواست می کردم کمک ام می کردند با اینکه مشکلات زبان وجود داشت.
- اگر می خواهید کنسرت یا تئاتر تشرفی ببرید بهتر است بلیط را از قبل تهیه کنید چون خرید بلیط حضوری مخصوصا زمان نزدیک به اجرا ریسک بالایی دارد
- برای خرید از فروشگاه ها من دو برند PYATEROCHKA و magnit را پیشنهاد می کنم
- معرفی چند برنامه کاربردی در سفر به روسیه
Yandex = به مانند گوگل است و به جرات کاربردی ترین برنامه است که در نقشه ، مترو ، ترجمه ، سفارش غذا ، نحوه حمل و نقل ، درخواست تاکسی و بسیار موارد دیگر عصای دست شما می شود.
- حتما چند قند شکن داشته باشید چون برخی برنامه ها فیلتر هستند
- برنامه های OSTROVOK و ZENHOTELS برای رزرو اقامت گاه همراه با وچر برای روسیه عالی هستند
- برنامه ای برای اطلاع از نرخ تبدیل ارز ها
- برنامه مپس می که فوقالعاده بود و کمک زیادی به من در سفر کرد و آفلاین از آن استفاده می کردم
چند شات از روسیه














