bn17.jpg

 

هدف از نوشتن این سفرنامه ادای دینی هستش به تمام 40 نفری که خاطرات سفر خودشون رو در این سایت ثبت کردند و باعث شدند افرادی مثل ما با خوندن این سفرنامه‌ها با خیال راحت به سفر به مالزی، با دغدغه کمتر و بدون وابستگی به تور فکر کنند.

البته مطمئنم کسانی که این سفرنامه رو میخونن، حتما سفرنامه‌های دیگه رو هم مطالعه خواهند کرد، به همین خاطر سعی میکنم توضیحات طولانی و حوصله سر بر و تکراری ندم.

من و همسرم مالزی رو به عنوان اولین سفر مشترکمون در نظر گرفتیم، به چند دلیل؛ با توجه به شرایطی که ما داشتیم، احتمال گرفتن ویزای اروپا تقریبا صفر بود و ریسکشو نمی‌تونستیم قبول کنیم. کشورهای نزدیک مثل ترکیه، ارمنستان و دوبی رو هم رفته بودیم.  در آخر مالزی رو به این دلیل انتخاب کردیم که میتونیم با فرهنگ شرقی ها آشنا بشیم در حالی که به کشوری سفر میکنیم که خیلی متفاوت و همینطور گرون نیستن (مثل چین یا روسیه).

 

توضیحاتی راجع به کشور مالزی

مالزی کشوریه در جنوب شرقی آسیا با سی میلیون نفر جمعیت که دو قسمت مالزی غربی و مالزی شرقی داره و در سال 1957 از انگلیس مستقل شده. 13 ایالت داره که هر پنج سال یک بار یکی از سلطان‌های 9 ایالتش، میشن پادشاه مالزی.

حدود شصت درصد از مردم مالزی، نژاد مالایی دارن، بیست و هفت درصد چینی و دوازده درصد هندی هستن و حدود شصت درصد مسلمانن.

بیشتر ثروت مالزی از فروش قلع و نفت خام به دست میاد و با توجه به اینکه 58 درصد مالزی رو جنگل پوشونده، استفاده از چوب برای تولید کاغذ و.. هم اهمیت زیادی داره. البته اینطور که ما دیدیم، صنعت گردشگریشونم خیلی پر رونقه، چرا که از همه جای دنیا اونجا بودن.

 

انتخاب هتل و تور

اولین کار انتخاب هتل بود؛ سفرنامه ها رو خوندم و نظر دوستان ایرانی رو یادداشت برداری کردم. بعدش به سایتهای tripadvisor  و booking رفتم و کامنت‌ها و پیشنهادهای اونها رو هم خوندم.

اولویت ما برای انتخاب هتل، کیفیت خدمات، موقعیت مکانی و بعد استخر و صبحانه بود.

بعد از مطالعه مواردی که مسافرها توی سایت توضیح داده بودن و امتیازهایی که هتل‌ها گرفته بودن، هتل آی بیس رو انتخاب کردیم که فاصله 5 دقیقه پیاده روی با برجهای پتروناس داشت. سه چهار تا هتل دیگه، مثل رویال، سانوی ولوسیتی و کنکورد رو هم در اولویت‌های بعدی در نظر گرفتیم.

در مرحله دوم به آژانس‌های مسافرتی زنگ زدیم و برای 17 ام خرداد، تا 25 خرداد، قیمت این هتل‌ها رو پرسیدیم.

در آخر هم از آژانس مقتدر سیرتابان نفری 6150000 بلیت ماهان، هتل و تور پالم بیچ (ترانسفر فرودگاهی و گشت نیمروز و سیم کارت رایگان) رو تهیه کردیم.

همونطور که گفتم من تمام سفرنامه ها رو خونده بودم و تقریبا تمام جاهای دیدنی مالزی رو نوشته بودم؛ اینکه کجاست، بلیت ورودی داره یا نه، چه جوری میشه رفت، چه نکاتی مهمه و ... . 

بدیهیه که تمام این محلها رو نمیشد رفت و دید و بسته به علاقه مندی و احوالاتمون اونجاهایی که بیشتر دوست داشتیم رو رفتیم.

 

روز پرواز (یکشنبه 19 خرداد)

پرواز ما ساعت ده و نیم فرودگاه امام بود که ما حدود هشت فرودگاه بودیم. در مورد اینترنت فرودگاه هم بگم که بعد از پرسیدن کد ملی و شماره تلفن، اینترنتتون فعال میشه، اما برای من چون شماره تلفنم به نام همسرم بود، دیگه فعال نشد. برای همسرم هم که فعال شد، سرعت چندان بالایی نداشت و ترجیح دادیم از اینترنت خطمون استفاده کنیم. همسرم نرم افزار grab رو توی فرودگاه ایران نصب کرد. نکته ش اینه که برای تایید، یه کد به سیم کارتتون میفرسته و وقتی برسین مالزی تو فرودگاه سیم کارت نخواهید داشت (البته توی مسیر فرودگاه تا هتل سیم کارت رو بهمون دادن).

عوارض خروج رو همونجا به راحتی با باجه‌هایی که اتفاقا خیلی هم زیاد بودن، پرداخت کردیم و بعد یه شام مختصر توی برگرلند فرودگاه، راهی گیت اصلی شدیم. پروازمون (ماهان) سر موقع انجام شد و غیر از یه موردی که برای همسرم پیش اومد، همه چیز خوب بود.

متاسفانه توی غذای همسرم، مگس بود و خیییلی حالمونو گرفت. البته مهماندار و سرمهماندار عذر خواهی کردن، ولی خب وقتی مامور نظرسنجی اومد، خیلی زیرپوستی بهش گفتن که از ما نظرسنجی نکنه...به هر حال...

 

روز اول (دوشنبه)

ساعت 12 اونجا رسیدیم و بر اساس تجربه دوستان، بعد از خروج از هواپیما جمعیت رو دنبال کردیم! بعد از طی مسافتی، به سکوی مترو رسیدیم و بعد پیاده شدن و بازم طی مسیر و خروج از این محوطه‌ها و رسیدن به گیت خروجی فرودگاه، تورلیدرمون خانم بهار رو دیدیم. نکته اینجاست که فرودگاه مالزی این شکلیه که فاصله هواپیما تا سالن‌های اصلی (ترانسفر، بار مسافر و کانترهای تحویل بلیت هواپیما) رو مترو گذاشتن. دقت کنید وقتی وارد مالزی میشین کافیه به محض پیاده شدن از هواپیما این مترو رو پیدا کنین و سوار بشین چون مقصدش قطعا سالن‌های اصلی فرودگاهه اما  وقتی دارین برمی‌گردین ایران، باید مترویی رو سوار بشین که به سالن انتظار درست می‌برتون. در واقع یه سر این متروها سالن‌های اصلی و سر دیگه‌شون پای هواپیماس که بستگی داره هواپیمای شما کجا مستقر شده باشه. محل مسافرگیری هواپیما توی بلیتتون نوشته شده که مثلا برای ما C27 بود. موقع سوارشدن به متروی برگشت دقت کنین مقصد مترو مربوط به آدرس استقرار هواپیماتون باشه که البته با کلی تابلو شما رو هدایت می‌کنن به سمت ایستگاه درست.

وقتی رسیدیم، پونزده دقیقه ای صبر کردیم تا همه بارهاشونو تحویل بگیرن و جمع بشن و تو این مدت از اینترنت رایگان فرودگاه (که بسیار هم ساده وصل میشدو پرسرعت بود) استفاده کردیم و نرم‌افزارهای مرتبط با سفر مالزی رو از اپ استور نصب کردیم. ناگفته نماند که گرب از همه بیشتر به درد ما خورد.

بعد اینکه سوار اتوبوس شدیم و به سمت شهر حرکت کردیم (حدود نیم ساعت تا چهل دقیقه) خانم بهار راجع به کشور مالزی و شرایطش صحبت کردن، سیم کارتمون رو دادن و بعدش تورها رو بهمون معرفی کردن.

جالب بود که همون تور نیم روز رایگان رو هم ناهارش حذف شده بود و واقعا هیچ انگیزه ای برامون نموند که باهاشون بریم!

البته بقیه تورها رو گفتیم که بررسی بیشتر میکنیم و بهشون جواب میدیم (من در آخر سفرنامه یه بخشی رو جداگانه آوردم در مورد هزینه ها و مقایسه ش با تورهای پالم بیچ). خانم بهار راهنمایی هم کردن که میتونید اینترنت 9 رینگتی بگیرید که تو این یک هفته باهاش کار کنید. پیشنهاد خوبی بود و واقعا بیشتر از اون هم نیازمون نشد.

داخل شهر که شدیم، تو خیابون بوکیت، اتوبوس نگه داشت تا هم چنج کنیم و هم سیم کارتمونو شارژ کنیم و هم تعدادی با ون به هتلهاشون برن. وارد هتل که بشین برای رجیستر و تحویل اتاق، هزینه‌هایی ازتون دریافت می‌کنن با عنوان مالیات و دیپازیت؛ پس حتمن اینجا که نگه میدارن حداقل 50 دلار چنج کنین. اینجایی که نگه داشتن، نرخ تبدیلش خیلی بد هم نبود و ما با صد دلار، 411 رینگت گرفتیم (بهترین حالتی که ما تو اون چند روز چنج کردیم 415 بود). یکم جلوتر هم فروشگاه 7-11 بود که یه شارژ 10 رینگتی سیم کارت (که بهش میگن top up) و نوشیدنی پلاس 100 گرفتیم (دونه‌ای 2.9 رینگت) و برگشتیم. بعدش حدود نیم ساعت بلکه بیشتر منتظر دو نفر دیگه شدیم که بیان. وقتی هم که اومدن بدون هیچ عذر خواهی‌ای سوار شدن و ...

بعدش رفتیم هتل. همسرم از  کارمند هتل خواست که تو طبقه های بالا و با ویوی برج های دوقلو بهمون اتاق بده که اونم واقعا همینکارو کرد (طبقه 27) و از اتاقمون خیلی راضی بودیم. همون اول کار، 70 رینگت بابت مالیات هفت شب اقامت هتل ازمون گرفتن و تا ساعت 3 که اتاق رو تحویل میدادن توی لابی هتل استراحت کردیم.

تصویر 1- ویوی اتاق

 1.JPG

تصویر2- استخر هتل

 2.JPG

اتاقمون نزدیک آسانسور بود و غیر از دو روز آخر که همسایه های چینی نصیبمون شد و سر و صدا داشتن، واقعا ساکت و آروم بود.

اتاق مثل خود عکسای تو سایتها بود؛ یه یخچال کوچیک و کتری برقی، آب، چای و کافی هم هر روز شارژ میشد و ما نیازی نداشتیم از بیرون آب تهیه کنیم. دمپایی روفرشی بود، اما برای دستشویی ما خودمون برده بودیم. هر روز هم نظافت انجام میشد و حوله ها رو عوض میکردن. اینترنت هتل هم خوب بود و ما هر شب مسابقه والیبال ایران رو پیگیری میکردیم!

بعد از اینکه وسایلمونو جمع و جور کردیم، یکم  استراحت کردیم و عصر رفتیم سمت برجهای دو قلو. همونجور که گفتم هتلمون با پتروناس حدود پنج دقیقه پیاده روی فاصله داشت، به خاطر همین پیاده راه افتادیم و مسیر رو از گوگل مپ پیدا کردیم. اولین چیزی که نظرمونو جلب کرد، جهت رانندگی بود که برعکس ما بود و تا روز آخر هم نتونستیم یاد بگیریم و موقع رد شدن از خیابون به مشکل میخوردیم! مورد بعدی هم فنس کشی کنار پیاده رو ها بود که بنظر من یکم عجیب بود (ولی بعدا فهمیدیم که نه، لازم بود...).

نزدیک برجهای دوقلو یکم موندیم و کلی عکس گرفتیم، بعدش رفتیم دریاچه سمفونی که خونده بودم رقص فواره‌ها هست..ما حدود ساعت هشت، هشت و نیم اونجا بودیم. همونجا متوجه شدیم که میشد از داخل پاساژ سوریا هم به این دریاچه رسید. یکی از درهای سوریا، دقیقا جلوی دریاچه بود.

تصویر 3 و4 - دریاچه سمفونی

3.jpg

 4.jpg

یکم صبر کردیم تا رقص فواره ها شروع شد..خیلی چیز جالبی بود؛ هماهنگی موسیقی و حرکت فواره ها و نورپردازی.. البته یکی دو کلاس پایینتر از این رو من چند سال پیش پارک ملت خودمون هم دیده بودم..بعدش رفتیم پاساژ سوریا و یه چرخی زدیم و از زیبایی اجناس اونجا لذت بردیم. هنوز روی در و دیوار تزیینات مربوط به عید فطر باقی مونده بود که پاساژ رو زیباترم کرده بود (چیز بامزه ای که متوجه شدیم، این بود که دستشوییهای طبقه اول پولی بود و باید دو رینگت پرداخت می‌کردین، اما طبقه های بالاتر رایگان بود!)

نزدیک ایستگاه مترو، kfc شام خوردیم (حدود 30 رینگت دونفری) و بعدش گفتیم با مترو بریم خیابان بوکیت تا در واقع استفاده‌ای از سیستم ریلی مالزی کرده باشیم. رفتیم داخل ایستگاه KLCC و از دستگاه خرید بلیت، دوتا گرفتیم تا ایستگاه Dang Wangi. تو نقشه یه ایستگاههایی هست که با یه آدم وصلشون کرده...این یعنی که شما باید از ایستگاه خارج بشید و بعد از یه مسیری، به ایستگاه دوم میرسید، چون متفاوتن، یا منوریل هستن، یا مترو....یعنی مثل متروی خودمون نیست که توی یه محوطه باشن..برای هر ایستگاه، نفری حدود یک و نیم رینگت پرداخت کردیم..به پول ما میشه تقریبا 6000 هزار تومن که در مقایسه با متروی خودمون، یکم گرون بود (البته نمیدونم قیمت منوریل و اون یکی مترو هم همین بود یا نه). تو ایستگاه Dang Wangi که پیاده میشدیم، باید حدود پنج دقیقه پیاده میرفتیم تا برسیم به ایستگاه Bukit Nanas . بعدش دوباره ازونجا بلیت Bukit Bintang رو تهیه میکردیم.اما چون ساعت حدود 10 شده بود و راهنمای تور بهمون گفت دیرتر از 11-12 بیرون نباشید، ترجیح دادیم یه روز دیگه بریم بوکیت و از همونجا پیاده به کمک گوگل مپ برگشتیم هتل.

 

روز دوم (سه شنبه)

امروز قصدمون این بود که بریم پوتراجایا؛ بعد از آماده شدن رفتیم صبحانه خوردیم. صبحانه هتل خیلی خوب بود (در مقایسه با هتل‌های کشورهای دیگه که رفته بودیم)؛ هر روز سه تا چهار مدل غذای برنجی داشت که ما هیچ وقت نخوردیم، سالادهای کاهوی متنوع، نیمرو و تخم مرغ آبپز، چند مدل مربا، کره و کره بادام زمینی، سوسیس و کالباس، چند مدل نان، چند مدل نان کرم دار که واقعا خوشمزه و انتخاب همیشگی ما بودن، نودل، کورن فلکس، قهوه و چای و آبمیوه های متنوع و از همه بهتر، اینکه هر روز سه چهار مدل از میوه‌های مالزی سرو میشد که ما تقریبا همه میوه‌ها رو (غیر از دوریان و رامبوتان) اونجا خوردیم!

تصویر 5- قسمتی از صبحانه هتل

5.JPG

 

بعد از خوردن صبحانه، گرب گرفتیم (48.5 رینگت). اینو بگم که ما همه جا رو با گرب رفتیم. به نظرم از مترو و منوریل هم ارزونتر بود. شاید حمل و نقل عمومی فقط برای یه نفر به صرفه میشه..ولی دو نفر و بیشتر واقعا گرب میارزه.

دم در مسجد پوترا یا همون صورتی پوتراجایا پیاده شدیم. به خاطر پوششمون (ساعت‌هایی هست که فقط مسلمونها حق ورود دارن) تونستیم همون موقع وارد محوطه مسجد بشیم، وگرنه باید سه ساعت منتظر می موندیم. داخل محوطه مسجد رو حسابی چرخ زدیم و عکس گرفتیم. مسجد با الهام از مسجدهای ایرانی زمان صفویه درست شده بود و انگار تو ایران بودیم. از مسجد میشد پل اصلی یا همون پل خواجو رو هم دید. بعدش که اومدیم بیرون از مسجد، یه تاکسی گرفتیم به قیمت 40 رینگت (راننده گفت 60 اما ما گفتیم 40 و اونم بدون چک و چونه قبول کرد). ما چون خودمون قبلش راجع به این پلها و ساختمونها مطالعه داشتیم، زیاد فرقی نداشت، ولی اگر راننده خودش بتونه بشما اطلاعات بده، بیشتر بهتون خوش میگذره. البته خوبیش این بود که هر جا ما پیاده میشیدیم، خود آقاهه میومد و ازمون عکس میگرفت.

پوتراجایا با هدف شلوغ نشدن کوالالامپور با ساختمونهای اداری حدود بیست سال پیش ساخته شده و حتی دریاچه‌ای که اونجا بود و پلهای مختلف روش ساخته شده بودن، مصنوعی بود. در کنار این قضیه به گردشگری و جذب توریست هم توجه زیادی شده بود و یکی از جاهای اصلی برای بازدید تو مالزی همین شهره. مساله جالب توجه این بود که برای جالب تر شدن قضیه، از هر جای دنیا یه پل یا ساختمونی رو اینجا شبیه سازی کرده بودن، مثلا مای ایرانی، برامون خیلی جالب بود که ببینیم این پل خواجو چه شکلیه. ما پلهای الکساندر، واواسان، پوترا (همون خواجو) و ساختمونهای گردهمایی و دادگستری (همون تاج محل) و مسجد فلزی رو دیدیم. کنار ساختمون گردهمایی بین المللی که شبیه کلاهه، میتونید کل شهر رو ببینید که جالبه.

تصویر 6-  منظره پوتراجایا از کنار ساختمان گردهمایی

6.JPG

تصویر 7- ساختمان دادگستری یا همون تاج محل

7.JPG

تصویر 8- پل خواجو

8.JPG

تصویر9- مسجد صورتی

9.JPG

تصویر 10- مسجد فلزی یا زین العابدین

10.JPG 

بعدش ما 15 رینگت اضافه به راننده دادیم تا ما رو برسونه به متروی پوتراجایا و از اونجا هم با 38 رینگت (گرب) برگشتیم هتل.

تا عصر استراحت کردیم و بعدش راهی خیابون بوکیت بینتانگ شدیم. همسرم خیلی اهل پیاده روی هست و به همین دلیل تا بوکیت پیاده رفتیم. خیابونهای سمت پتروناس همگی مسیر دوچرخه هم داشتن که البته ما زیاد دوچرخه سوار ندیدیم. حدود سی و پنج دقیقه طول کشید تا رسیدیم به خیابون بوکیت بینتانگ. اول یکم دلار چنج کردیم با نرخ 413. تو خیابون یه گشتی زدیم و از فروشگاه H&M توی پاساژ lot 10 خرید کردیم. اینو بگم که اگه میخواید خریدای متوسط رو به خوب داشته باشید، همین H&M کافیه و وقتتونو برای جاهای دیگه هدر ندید. مثلا ما پاساژ Sungi Wangi  هم رفتیم. جنس ها ارزون بودن، ولی واقعا کیفیت خوبی نداشتن و بنظرم تو همین ایران (جمهوری) هم میشه حتی ارزونتر و بهترشو تهیه کرد. بعد از خوردن شام مک دونالد (دونفری حدود 25 رینگت) گروه های موسیقی روتماشا کردیم که اتفاقا یه آهنگ ایرانی هم میخوندن (تو این زمونه - بهادر خوارزمی) و خیلی هم بامزه بود.

برای برگشت هم از اتوبوس رایگان سبز رنگ استفاه کردیم که KLCC ایستگاه داشت و بقیه ش رو پیاده رفتیم تا هتل (چهار خط اتوبوس وجود داره تو مالزی به اسم GoKL که هر کدوم با یه رنگ مشخص میشن و یه مسیری رو میچرخن. بالای هر کدوم رنگ رو نوشته و شما میتونید با توجه به ایستگاه موردنظرتون سوار شید (یسری اتوبوسهای گردشگری hip on hip of هم وجود داشت که فکر میکنم 55 رینگت بود و شما رو به جاهای دیدنی شهر میبرد. میتونستید یک روز کامل از این اتوبوس استفاده کنید؛ به این صورت که هر ایستگاهی که خواستید پیاده شید و بعدش با اتوبوس بعدی برید به ایستگاه بعدی. توی اتوبوس یه راهنمایی هم بود که توضیح میداد.

تصویر 11- اتوبوسهای GoKL

11.jpg

 

روز سوم (چهارشنبه)

امروز رو برنامه ریزی کردیم تا بریم پاساژ برجایا برای خرید بلیت پارک آبی و بعدش بریم kl sentral برای بلیت گنتیگ. این شخص رو از وبگردی های قبلی پیدا کردیم که واقعن بلیت هارو ارزون و منصفانه میفروشه و توصیه میکنم بلیت سان وی لاگون (پارک آبی) و کولمار رو از این آدم متشخص و منصف تهیه کنید. بعد از خوردن صبحانه، گرب گرفتیم (8 رینگت) و توی پاساژ، مستقیم رفتیم طبقه هشتم، مغازه al diuf al arabi. از آسانسور که اومدیم بیرون روبرو دست راست بود. بلیت پارک آبی رو نفری 130 رینگت خریدیم (در صورتی که دم پارک، 202 رینگت فروخته میشه و تور ما (پالم بیچ) حدود 210 رینگت با ترانسفر ). همونجا دیدیم که بلیت دهکده فرانسوی، باغ ژاپنی و باتو کیو (هزینه کامل و ترانسفر از هتل و برگشت تا هتل) رو هم میشه نفری 60 رینگت خرید که ما برای روز یکشنبه خریدیم. بعدش باز هم با گرب (8 رینگت) خودمونو رسوندیم به kl sentral تا بلیت گنتینگ رو بخریم. با توجه به برنامه ای که روزهای دیگه داشتیم، فقط همین امروز میتونستیم بریم گنتینگ که خوشبختانه برای ساعت دو و نیم داشت. بلیت اتوبوس و تله کابین رفت و برگشت برای دو نفر شد 56 رینگت. حدود دوساعت باید همونجا صبر میکردیم (البته بعدا متوجه شدیم که مثلا برای ساعت یک و نیم هم میشد دم در اتوبوس ایستاد، معمولا چندتایی جا خالی هست و اونجوری زودتر رفت). این دو ساعت رو تو همون kl sentral یه چرخی زدیم و پولمونو چنج کردیم (414.5). خیلی حواستون باشه به اینکه به اولین صرافی ای که رسیدید پولتونو چنج نکنین. ما اولین صرافی ای که دیدیم نرخش 390 تا بود، اما چند تامغازه اون طرفتر با این قیمت خوب چنج کردیم. بعدش kfc ناهار خوردیم (حدود 17 رینگت) و دستشویی رفتیم (دستشویی ایرانی) و راهی اتوبوس شدیم. یادتون باشه اونجا معمولا همه جا هم توالت فرنگی و هم دستشویی ایرانی هست و لازمه به علامتای روی در دستشویی پیش از ورود توجه کنین.

داخل اتوبوس خیلی خنک بود و تو یک ساعتی که تو راه بودیم یه چرتی زدیم (من در تمام سفر از این زمانها برای ذخیره انرژی استفاده کردم!) بعد اینکه رسیدیم، مسیر Sky way رو دنبال کردیم و رسیدیم به ورودی تله کابین. هر کابین دو تا در داره. پیشنهاد میکنم در جلویی رو سوار شین که رو به حرکت باشید (مثل این اتوبوسها که بعضی صندلیاش عکس حرکته و خیلی ها نمیتونن بشینن). خیلی طبیعت جالب و خوبی بود...حرکت از روی درختها حس و حال خوبی داشت. به خصوص اینکه گاهی صدای پرنده ها هم می اومد... در حالی که مسیر رو میرفتیم من منتظر بودم که ایستگاه وسطی مربوط به چین سویی رو ببینم، اما تله کابین یک راست رفت به ایستگاه گنتینگ. اونجا یه گشتی توی ساختمون زدیم و تو محوطه بیرون هم یکم پیاده روی کردیم، کازینوش رو هم دیدیم (تو کازینو خانم محجبه غیرمالزیایی راه میدن اما کوله پشتی نه). خیلی بزرگ و شلوغ بود. همسرم میگه با وضعیت فعلی دلار باید بازی تو این کازینو رو با میزها و بازیهایی که ازش دیدیم فراموش کرد. بعدش رفتیم دنبال راه معبد چین سویی... اما هرچی از افراد و کارمندان اونجا پرسیدیم، کسی درست راهنماییمون نکرد. این شد که گفتیم با گرب بریم و اتفاقا همون موقع یکی پیدا شد و با 8 رینگت رفتیم معبد.

تصویر 12- تله کابین گنتینگ

12.JPG

تصویر 13- منظره اطراف معبد چین سویی

13.JPG

 معبد چین سویی حدود چهل سالی هست که ساخته شده، البته هنوزم داره کار میشه توش (یه جاهایی کتیبه‌هایی رو دیدم که داشتن نصب میکردن). محوطه معبد چند قسمت داره، یکیش خود معبد چین سویی هستش که باید حدود سی چهل تا پله رو برید پایین. اونجا با یه حوض پر از ماهی و لاکپشت مواجه میشید و بعدش وارد معبد میشید که پر از مجسمه ها و نقش برجسته های رنگی و زیبا روی در و دیوار و ستونه. چند تا هم مجسمه خدا اونجا بود که هرچی از مسوولای اونجا پرسیدیم درست بهمون نتونستن جواب بدن. بعدش با راهنمایی یکی از همون مسوولا، توی ساختمون کناری معبد، سوار آسانسور شدیم و وارد ساختمون بلندی شدیم که میتونستیم محوطه رو کامل ببینیم. این ساختمون خیلی جالب بود و حس خوبی داشت.

تصویر 14- بیرون معبد چین سویی

S3W22k5gp9huW97IZ4ERdxEnRnP88EC8a5qn3jWD.jpg

تصویر 15- داخل معبد چین سویی

15.JPG

تصویر 16- داخل معبد چین سویی

16.JPG

تصویر 17- محوطه از برج ویو

17.JPG

تصویر 18- محوطه از برج ویو

18.JPG

تصویر 19- بودای ایستاده

JZSN2cISRhMSIccBlkl2n0edHv0xvLJ5Buffq2wf.jpg

تصویر 20- بودای نشسته

Y9dvrNqwGaXyxoEcD75mlKNIZ7jP4eMBAIpaBkyK.jpg

تصویر 21- مجسمه‌هایی از آدمهایی که هر کدوم یه کاری بزرگی کرده بودن یا به یه چیزی معروف بودن.

21.JPG

بعدش تو محوطه با چندتا مجسمه جالب مواجه شدیم و با دیدن اونها به سمت مجسمه بودای نشسته و ایستاده رفتیم و بعد از اونا مراحل جهنم رو رفتیم. تو هر مرحله‌ از جهنم به حساب طرف میرسیدن و بعدش دوباره پرونده ش رو بررسی میکردن و بعدش اگه دیگه مشکلی نبود، میرفت به بهشت با کلی خانمهای زیبا و قو و اردک که در هوا پرواز میکردن.

توی محوطه چین سویی انواع و اقسام مجسمه ها با پیشینه‌های خاص وجود داره. فکر می‌کنم حداقل دو ساعتی اونجا بودیم. حضور راهنما هم خوبه که اینها رو توضیح بده، اما اغلب خوندم که تورلیدرها به سرعت اینجاها رو توضیح میدن و زمان کافی نمیدن. به همین خاطر بهتره که مطالب رو که به انگلیسی کنار هر مجسمه‌ای نوشتن خودتون بخونید.

آخر سر ساختمون وسطی محوطه رو خواستیم بریم که مسئولش در رو بست، یعنی اینکه زمانش تموم شده (ساعت شیش و نیم). خواستیم برج نه طبقه که خییلی ازش تعریف شنیده بودیم که ویوی عالی ای داره رو بریم که متاسفانه اونم بسته بود (ساعت پنج و نیم می بندن) و یکم حالمونو گرفت. بعدش دوباره به سمت گنتینگ گرب گرفتیم و با 8 رینگت رفتیم بالا. اونجام باز یکم تو مغازه ها گشتیم (شنیده بودم اونجا اوت لت داره اما چیزی ندیدیم). این نکته رو توجه کنید که ساعتهایی در روز صف تله کابین خیلی طولانی میشه (مثلا ساعت پنج که خییلی شلوغ بود و بنظرم بیست دقیقه ای زمان میبرد تا نوبتتون بشه) اما ساعتی که ما میخواستیم برگردیم (ساعت هفت) اصلا صفی نبود. پیشنهادم اینه که برای اینکه استرس رسیدن به اتوبوسو نگیرید، یکم زودتر راه بیفتید.

ما قبل هشت رسیدیم ایستگاه اتوبوس و تا هشت و نیم اونجا بودیم تا اتوبوس بیاد.

ابهامی که برای من موند این بود که چرا تو سفرنامه های قبلی همه گفته بودن ایستگاه میانی چین سویی هست، حتی خودمون هم توی معبد، ایستگاهشو دیدیم، ولی تله کابین ما اصلا از اونجا رد نشد..البته تو راه رفت من به تابلویی دیدم به این صورت که New sky way  و یا Old sky way... به خاطر همین گفتم شاید تله کابین قدیمی و جدید هستش..

وقتی رسیدیم، گرب گرفتیم و با 9 رینگت  به هتل برگشتیم.

 

روز چهارم (پنج شنبه)

برای امروز از پالم بیچ تور ملاکا رو خرید کرده بودیم. از اونجایی که ملاکا یه شهر دیگه س و دو سه ساعتی راه هست و اینکه اونجا رو ما بدرستی نمیشناختیم، بهتر دونستیم که با تور بریم و فکر میکنم تصمیم درستی هم بود. چون از یک راننده گرب پرسیدیم که هزینه رفتن به ملاکا چقدر میشه و گفتش 200 رینگت (و البته خودمون هم چک کردیم همین بود). یعنی رفت و برگشت میشد 400 رینگت. ما اونجا هیچ هزینه ای بابت بلیت ورودی ندادیم و ضمن اینکه دو ساعت هم آفاموسا بودیم. بخاطر همین قیمت تور که میشد 520 رینگت خیلی منصفانه بود و البته حضور یک راهنما هم خیلی خوب بود و توضیحات لازم رو بهمون میداد.

ساعت نه آقایی به اسم امیر (متشخص و خوب) اومد دنبالمون. بین راه توی اوت لت آفاموسی هم دو ساعتی موندیم و چرخ زدیم. درسته که قیمتها تخفیف خورده بودن، اما با توجه به ارزش ریال در برابر دلار، باز هم قیمتها بالا بود و اونجور نبود که خیلی راحت بشه خرید کرد.  همونجا توی ماری براون هم ناهارمون رو خوردیم که بنظرمون کیفیت غذا و خدمات دهیش نسبت به مک دونالد و کی اف سی خیلی پایینتر بود. مثلا سیب زمینی سرخ کرده رو توی دستمال پیچیده بودن یا اصلا سینی نداشتن.

بعد خوردن ناهار حدود یک و نیم بود که راه افتادیم به سمت ملاکا (اینم بگم که ما مجبور بودیم آفاموسا دلار چنج کنیم با بدترین نرخ، 385).

ملاکا یه شهر تاریخی هستش و حدود پونصد سال پیش پرتقالیها اینجا بودن و برج و بارویی ساختن و ...اول از یک کلیسا مربوط به سیصد سال پیش دیدن کردیم، بعدش رفتیم کلیسای سن پاول که تقریبا دیواره هاش باقی مونده بودن و مورد جالبش این بود که هر دسته یا گروهی که اومده بود و اینجا رو به تسخیر خودش درآورده بود یا کشیش کلیسا شده بود، از خودش کتیبه‌ای به جا گذاشته بود که متاسفانه چون انگلیسی نبود ما چیزی ازشون نفهمیدیم. بعدش اولین هواپیمای جنگی به غنیمت گرفته شده، اولین قطار اومده به ملاکا و اولین آتش نشانی و.. رو دیدیم. همچنین سوار برج گردون ملاکا هم شدیم که از بالا، شهر رو میشد دید و چیز جالبی بود.  قایق سواری هم کردیم که حدود چهل دقیقه دورتا دور شهر رو تقریبا چرخیدیم. آخر سر هم سوار کالسکه دوچرخه‌های بامزه ای شدیم که اولش من گفتم سوار نمیشم و این بچه بازیه، ولی بعدش انقدر که خندیده بودم و خوش گذشت بهمون، گفتم خوب شد اشتباه نکردم سوار نشم!!حدود ساعت پنج اینا بود که به سمت کوالالامپور راه افتادیم.

تصویر22- کلیسای ملاکا

22.jpg

تصویر23- بیرون کلیسای سن پاول

ZZYHWI36ELDP7REQYEovrzDph0XOukl2fHQqhDOT.jpg

تصویر 24- داخل کلیسای سن پاول

24.JPG

تصویر25- کتیبه هایی که کشیشها از خودشون بجا میگذاشتن

25.jpg

تصویر26- طبیعت ملاکا

26.JPG

تصویر27- طبیعت ملاکا

27.JPG

تصویر 28- قایق گردی

2TAy3sQCxiqYhhbzOrEdK2Q47PlEZ7I5flYwvsII.jpeg

 روز پنجم (جمعه)

امروز روز پارک آبی بود. بعد خوردن صبحونه گرب گرفتیم و با 45.7 رینگت خودمونو رسوندیم به sunway lagoon .

چیزایی که با خودمون برده بودیم مایو، ضد آفتاب، دمپایی و حوله بود. عینک شنا هم جزو ملزوماته و فراموشش نکنین. ما مجبور شدیم اونجا به قیمت 18 رینگت بخریم.

اینم بگم که اونجا بطری آب اجازه میدادن ببریم داخل، ولی خوراکیهای دیگه رو نه (همون اولش میگشتن کیفها رو). به دستمون یه دستبند کاغذی زدن و وارد شدیم. طبق توصیه دوستان، اول پارک آبی نرفتیم! شهربازی، اتاق وحشت رو رفتیم و هدهد (Pirate) و فنجون رو سوار شدیم که دوتای اولی خیلی هیجان داشتن. اگه به اتاق یا راهروی وحشت، دل بدین و جو دادن رو فراموش نکنین خوش میگذره. پیریت یا همون رنجر خودمون هم که دیگه چیزی نگم...

بعدش رفتیم باغ وحش، چون ما وقت نداشتیم که باغ وحش ملی رو بریم و از طرفی خیلی علاقه چندانی هم نداشتیم، به همین حیوانات اینجا بسنده کردیم. البته گونه‌های اینجا هم واقعا جالب بودن و ما شیر سفید، ببر سفید، پلنگ سیاه، چند مدل میمون، یه عالمه قناری و طوطی و طاووس و خرگوش پادار و عقاب و ماهی و خرس خورشید و ... دیدیم! باغ وحشش هم واقعن خوب بود.

تصویر 29- پلنگ سیاه

29.jpg

تصویر 30- ببر سفید

30.JPG

تصویر 31- عقاب

EGS9RqyNB0bwLWX6Uw18wiuMCVNurzDMLMjr8cem.jpg

تصویر 32- خرس خورشیدی

32.JPG

تصویر33- فلامینگو

33.JPG

تصویر 34- میمون انگشتی

34.jpg

تصویر 35- خرگوش پادار

35.JPG

تصویر 36 -پرنده عجیب غریب!

36.jpg

 

بعد از دیدن باغ وحش، رسیدیم به کمدهای رختکن (Locker) پارک آبی. بگم اینو که تو چندتا جای پارک، از این کمدها بود. سالن کناری هم بطور جداگانه هم مخصوص خانمها و هم مخصوص آقایون سالن‌هایی برای دوش و تعویض لباس بود. ما یه کوله معمولی و یه کیف دستی با حوله و کفش ها و لباسهامون رو تو یه کمد کوچیک جا دادیم به قیمت 25 رینگت برای یه روز کامل. اونجا میتونین از طریق دستبندی که گیت ورودی پارک آبی زدن براتون، یه مقدار پول شارژ کنین تا اگه خریدی داشتین ازون طریق انجام بدین که هر چیش باقی بمونه دم در خروجی بهتون پس میدن. ما 50 رینگت شارژ کردیم. بعدش رفتیم تو پارک یه دوری زدیم. بازیهایی که خیلی هم هیجان داشت وو وو زلا، کامرون و سینما 5 بعدی بود. در ضمن استخر موج و surf beach هم رفتیم که دومی ساعت چهار شروع میشد. اونجا برای شنا خیلی خوب بود. بعد دیگه نزدیک ساعت پنج بود که از خستگی، یه ناهاری خوردیم و آماده برگشت شدیم. گرب برگشتمون هم شد 42 رینگت. نکته خیلی مهمی که باید بگم این بود که اونجا هیچ کس کاری به کار دیگران نداشت، این چی پوشیده اون چیکار میکنه...همه جور آدمی با هر نوع پوششی اونجا بود.

اینجا واقعا خوش گذشت و پیشنهاد میکنم این پارک رو حتما برید.

 

روز ششم (شنبه)

امروز رو ترجیح دادیم از استخر هتل استفاده کنیم. فکر میکنم تمام هتلهای مالزی استخر دارن، زیبایی و هیجان استخرها هم به این هستش که روی پشت بوم باشه و بشه شهر رو دید.

ما از تور دوتا بلیت آکواریوم به قیمت نفری 45 رینگت گرفته بودیم که امروز رفتیم. ماهی‌های عجیب غریبی بودن که حتی توی تلویزیون هم ندیده بودم. عروس‌های دریایی، کوسه، لاکپشت‌های بزرگ، سفره‌ماهی و یه عالمه ماهی های عجیب و دستگاه های تکثیر ماهی های عجیب.

تصویر 37- عروس دریایی

37.JPG

تصویر 38- اسب دریایی

38.JPG

تصویر 39- لاکپشت بزرگ

39.JPG

تصویر 40- ماهی رنگارنگ

40.JPG

تصویر 41- ماهی رنگارنگ

41.JPG

از آکواریوم که بیرون اومدیم، دم خروجی، ناهار خوردیم تو یه جایی به اسم Shack نمیدونم چی چی (33.5 رینگت)، بعدش راهی ایکیا شدیم. من بررسی کرده بودم که توی مالزی دوتا ایکیا هستش که نزدیک هتل ما، محله Cheras بود و در کنارش مرکز تجاری MyTown. گرب گرفتیم به مبلغ 11 رینگت و از ایکیا شروع کردیم. حدود سه ساعتی چرخیدیم توش و خریدامونو انجام دادیم و خیلی افسوس خوردیم که چرا ایران نداریم همچین جایی. بعدش داخل مرکز MyTown شدیم و با توجه به خریدی که ایکیا انجام داده بودیم، تنها تونستیم فروشگاه مینیسو رو سر بزنیم. اما بقیه فروشگاه‌هاشم بنظر چیزای خوب و باکیفیتی میومدن. بعدش یه گرب گرفتیم به مبلغ 16 رینگت و برگشتیم هتل.

 

روز هفتم (یکشنبه)

امروز تور کولمار و باتو کیو رو تهیه کرده بودیم. سر ساعت نه اومدن دنبالمون؛ یه خانواده کره‌ای هم توی ون بودن. برای وارد شدن به کولمار، نفری 16 رینگت (بلیت ورودی) پرداخت کردیم. راننده ما رو دم دهکده فرانسوی پیاده کرد و ساعت رفتن به باتو کیو رو هماهنگ کرد. بعد گفتش که بهتره اول با ون های رایگان برید دهکده ژاپنی و بعد بقیه وقتتونو اینجا بگذرونید. ما هم از ون ها پرسیدیم زمان حرکتشون کی هستش و تا اولین ون حرکت کنه، یکم اونجا رو گشتیم و بعدش رفتیم بالا یعنی دهکده ژاپنی. اصلا توصیه نمیکنم پیاده برید. با ماشین حدود بیست دقیقه راه بود، اونم سر بالایی و و هوای داغ. وقتی از ون پیاده شدیم، یه مسیر سربالایی رو پیاده رفتیم و خیلی انرژی ازمون گرفت. بعدش رسیدیم به یه دوراهی؛ سمت چپ باغ ژاپنی و سمت راست بوتانیکال گاردن. ما اول سمت چپ رفتیم و توی باغ ژاپنی و خونه‌هاشون و.. قدم زدیم بعدش برگشتیم رفتیم بوتانیکال گاردن.حالت باغ گیاهشناسی بود. اولش خوب بود، ولی آخرش که میرفت تو دل جنگل، صدای حیوونای عجیب غریب می اومد و هیچ کس نبود. وقتی که یه تابلویی دیدیم که نوشته بود ممکنه میمونا بهتون حمله کنن، دیگه من حسابی ترسیدم و میگفتم برگردیم. اما همسرم میگفت ترس نداره و رفتیم..طراحی باغ طوری بود که راهو که ادامه میدادی، در واقع برمیگشتی!! یه جورایی یه لوپی بود که ناخوداگاه تو به وسطای باغ برمیگشتی و همش نمیرفتی داخل جنگل.

تو باغ انواع گیاهان عجیب و جالب بودن که تو ایران نداریم، به جز سانسوریا، همه جدید بودن. وقتی دیدن باغ تموم شد، برگشتیم جایی که ون قرار بود بیاد. ما یه اشتباهی کردیم و مثل دهکده فرانسوی، زمان حرکت ون رو نپرسیدیم. پنج دقیقه قبل از اینکه برسیم ون به سمت پایین حرکت کرده بود و ما اونجا خیلی (حدود یساعت) معطل شدیم و این شد که نتونستیم بیشتر تو دهکده فرانسوی دور بزنیم و به همون گشتن اولیه مون بسنده کردیم..هرچند چیز زیادی رو هم از دست ندادیم!

تصویر 42- دهکده فرانسوی

42.JPG

تصویر 43- دهکده فرانسوی

43.jpg

تصویر 44- دهکده فرانسوی

44.jpg

تصویر 45- باغ ژاپنی

45.jpg

تصویر 46- باغ ژاپنی

46.jpg

تصویر 47- گل بوتانیکال گاردن

47.JPG

تصویر 48- گل بوتانیکال گاردن

48.jpg

تصویر 49- گل بوتانیکال گاردن

49.JPG

تصویر 50- گل بوتانیکال گاردن

Fl65E18aMsST80YKcE5JOi0JnvgHq07hTVCO88Gl.jpg

 سر ساعت همگی اونجا بودیم و راننده ما رو به باتو کیو برد.

باتو کیو خیلی جای شلوغ پلوغی بود و پر از هندی ها بود. برخلاف مجسمه مورگان که تازه ساختنش، غار داخل، قدمت میلیون ساله داشت. پله‌های رسیدن به غار خیلی زیاد (272 پله!) بود ولی ارزششو داشت..ما حدود سه چهار بار وسط راه ایستادیم تا من نفس تازه کنم! داخل غار هم پر بود از مجسمه‌های رنگی خدایان هندی و شاهکار اونجا هم سقف غار بود که ازش نور میاومد پایین و کلی درخت هم تو این مسیر سبز شده بودن. واقعا غار زیبایی بود. اینو بگم که هندیها هر چیز خوب و مقدسی رو نام خدا یا الهه روش میذارن..مثل الهه یا خدای آب..هر کدوم هم مجسمه خودش رو داره.

از پله ها پایین اومدیم و آب نارگیل 6 رینگتی خریدیم..طعم جالبی داشت که بنظرم میارزه به یک بار امتحان. بعد از اون رفتیم سمت معبدی که میگفتن سمت چپه و خدای هانومایان اونجاست. ولی از دور دیدیم که مجسمه رو با کاغذ پوشونده بودن و به نظر در حال تعمیر بود، این بود که بی خیال شدیم.

تصویر51- باتو کیو

51.JPG

تصویر52- باتو کیو

52.jpg

تصویر53- باتو کیو

53.JPG

تصویر54- باتو کیو

54.jpg

تصویر55- باتو کیو

55.jpg

تصویر56- باتو کیو

56.jpg

 توی باتو کیو هیچ خبری از میمونها نبود، فقط در مسیر معبد هانومایان، یک میمون دیدیم که همسرم بهش آجیل تعارف کرد و اون اولش با کلی ولع خورد اما بعد دلشو زد و نزدیک بود با همسرم دعوا مرافعه کنه (یکی از خاطره های بامزه سفر ما شد).

باز هم زودتر از موعد به قرار رسیدیم. آقای راننده ازمون پرسید کجایی هستید، گفتیم ایران و حرفهای دردآور ...

بعد از اینکه رسیدیم به هتل، یکم استراحت کردیم و راهی بوکیت شدیم. باز دلار چنج کردیم به مبلغ 414 رینگت. یه رستوران خیابونی سوری شام خوردیم (35 رینگت) از پاساژ فارنهایت، فروشگاه Taste of Asia شکلات مالزی برند Beryl و تمام طعمها (چای سبز، تیرامیسو، تلخ...) خریدیم. یسری هم آبنبات ژله ای خریدیم که توی مارکشون عدد 100 بود و خیلی خوشمزه بودن. برای آخرین بار هم از گروه موسیقی لذت بردیم که این بار هم اون آهنگ ایرانی رو خوندن!

حدود ساعت ده و نیم بود که داشتیم برمیگشتم به سمت هتل. ما همیشه از پیاده رو میرفتیم، این بار من یه تیکه تنبلی کردم و به جای اینکه مثل همسرم برم داخل پیاده رو، حدود پنج متر رو از کنار خیابون رفتم. همسرم اعتراض کرد که چرا از خیابون میری؟ الان ماشین بهت میزنه که من سرعتمو زیاد کردم تا برسم به داخل پیاده رو. در همین حالی که پامو داشتم توی پیاده رو میگذاشتم، یک لحظه احساس کردم یک موتوری کنارم داره می‌ایسته...یهو راننده موتور کیف منو کشید... من نفهمیدم چیشد، فقط به طور غیر ارادی دستهامو بستم و همین شد که دزده نتونست کیفمو بقاپه. من افتادم زمین و کیفم هم از دستم جدا شد، ولی همین فنسایی که روز اول برام عجیب بودن، به دادم رسیدن و دزده نتونست کیفمو ببره. البته وجود همسرمم که فورا بسمتم اومد و داد و بیداد کرد و همینطور جیغ و داد دوتا خانوم چینی که از جلومون می اومدن هم باعث شد موتوریه گازشو بگیره و بره.

تصویر 57- همون فنس های ناجی

57.jpg

خدا رو شکر اتفاق خاصی برای من نیفتاد، فقط تا چند روز یکم آثار کبودی رو دستم بود، ولی همش که فکر میکنم اگه کیفمو زده بود چه سفر بدی میشد و واقعا وحشتناک میشد..اینو بگم که تو کیفم گوشیم بود.

رسیدیم هتل و وسایلمون رو جمع کردیم. به خاطر خریدهایی که از ایکیا داشتیم، میترسیدیم که اضافه بار بخوریم اما وقتی متوجه شدیم که داخل فرودگاه میتونیم چمدونهامون رو وزن کنیم (طبقه پنجم و کنار کانترهای هواپیمایی) و اگه اضافه شد، به کوله تو هواپیمامون اضافه کنیم، یکم خیالمون راحت شد.

 

روز هشتم ( دوشنبه)

امروز برنامه خاصی نداشتیم، به همین خاطر یکم دیرتر از خواب بیدار شدیم و حدود 12 چمدونهامون رو تحویل اتاق چمدونها دادیم و رفتیم برج های دوقلو، بازم یه چرخی تو پاساژ سوریا زدیم و با دوقلوها خداحافظی کردیم!! بعدش اتوبوس سبز رنگ رو سوار شدیم و باهاش یه دوری توی شهر زدیم. بهمون گفته بودن ساعت پنج میان دنبالمون..ما قبل چهار اومدیم هتل که نگرانی بابت دیر رسیدن نداشته باشیم.

راس ساعت پنج  با ون اومدن دنبالمون و بعد از برداشتن چند نفر دیگه (که متاسفانه باز هم معطلمون کردن دم هتلشون و بعد از اومدن حتی یه معذرت خواهی خشک و خالی هم نکردن)، ما رو به اتوبوس اصلی منتقل کردن. خانم بهار اومد باهامون صحبت کرد و گفت فرودگاه که پیاده شدید، برید دست راست بعد دست چپ بعد کنار مک دونالد فلان و بسان و خدانگهدار! حتی تا فرودگاه هم با ما نیومدن.

فرودگاه که رسیدیم اولین کاری که کردیم، چمدونها رو وزن کردیم و خیالمون راحت شد که کمبود بار هم داریم! سر فرصت رفتیم آخرین شام مک دونالد رو خوردیم و به سمت گیت رفتیم (اگر لازم شد توی همون طبقه کانترهای هواپیمایی امکان چنج هم هست).

سر ساعت هواپیما حرکت کرد (پذیرایی‌ای که تو برگشت انجام شد، مفصل تر از رفت بود)، سر ساعت هم رسیدیم فرودگاه و با اسنپ برگشتیم خونه و سفرمون تموم شد.

 

هزینه ها

توی خیلی از سفرنامه ها گفته شده بود که هزینه تور خیلی بالاست و اگه خود آدم بره ارزونتر درمیاد (جایی خونده بودم حتی ده برابر گرونتره). به خاطر همین تصمیم گرفتم بررسی کنم که آیا واقعا این تفاوت وجود داره یا نه.

  • ما برای پوتراجایا تنها هزینه رفت و برگشت و گشت داخل شهر رو دادیم که با تبدیل رینگت به یورو چیزی حدود 30 یورو برای دونفرمون شد و هزینه ای که تور میگرفت برای دو نفر 70 یورو بود. اینجا تقریبا دو برابر میشد. البته هزینه ناهار رو من حساب نکردم که اونم نهایت میشد 5 یورو.
  • تور، پکیج باتو کیو و کولمار (اونم فقط دهکده فرانسوی و نه باغ ژاپنی) و گنتینگ و بازدید از صنایع قلع رو برای دو نفر 100 یورو ارائه کرده بود. ما برای دو نفر، برای گنتینگ 21 یورو، برای باتو کیو و کولمار 32 یورو هزینه کردیم، در کل میشه 53 یورو که باز این هم تقریبا نصف میشه.
  •  اما برای پارک آبی، 70 یورو هزینه کردیم که با تور میشد 90 یورو.
  • به عنوان نتیجه نهایی؛ اگر تعدادتون دو نفر یا بیشتره، اگر قبل سفر مطالعه داشتید، اگر گرب رو نصب کردید و اگر زبان انگلیسیتون متوسط رو به بالاست، پیشنهاد من اینه که خودتون مالزی رو بگردید. البته در نظر هم داشته باشید که گاهی آفرهایی هم هست (مثل ملاکا) که با تور رفتن بهتره. ما که ملاکا رو از تور خرید کردیم، بهمون پیشنهاد بلیت آکواریوم به قیمت 45 رینگت رو دادن. این هم قیمت خوبی بود چون برجایا، آقای ال دیوف العربی، پیشنهاد 55 رینگت رو بهمون داد (قیمت اصلی 68 رینگته).

 

نکته‌هایی که بنظر ما بدردتون میخوره:

  • هتل‌های مالزی در حد ستاره شون هستن، اگر هتل چهارستاره گرفتید، نیازی به بردن آب نیست، حتی برای بیرون رفتن هم این آب معدنی‌هایی که هر روز میگذاشتن، جوابگو بودن.
  •  بیشتر جاهای عمومی، دستشویی ایرانی دارند.
  •  هر جایی که تشریف می‌برید، حتما با خودتون یک بطری آب ببرید.
  • نوشیدنی +100 هم مزه های جالبی داره و حتما امتحان کنید. البته من گرما زده هم نشدم وقتی از این نوشیدنیها استفاده نکردم و آب خالی خوردم!
  • تنقلات فراموش نشه. ما از ایران میوه خشک و آجیل بردیم که خیلی بهمون چسبید.
  • ما از ایران کلوچه و بیسکوییت برده بودیم و وقتهایی که خسته بودیم یا برای میان وعده، با کره هایی که از صبحانه میاوردیم نوش جان میکردیم!
  • مواظب دزدا باشید، حتی وقتی دارید نزدیک پاساژ با کلاس سوریا قدم میزنید. دزدها در کمین شما هستند.
  • موتور سیکلت‌های مالزی اصلا قابل مقایسه با ایران نیستن و صفر تا صدشون فکر کنم یک ثانیه هم نشه..پس مواظب باشید.
  • زمان عبور از خیابونها خیلی دقت کنید.
  • از هزینه ی کل سفر ما، حدود 17 درصد مربوط به غذا شد (280 رینگت، حدود یک میلیون تومن) ، 17 درصد مربوط به حمل و نقل (280 رینگت) و حدود هفتاد درصد مربوط به بلیتهای ورودی و تورهایی که گرفتیم (1150 رینگت، حدود چهار میلیون تومن).

 

نویسنده: ح م

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.