هرمز در 8 ساعت

4.1
از 13 رای
آگهی لست سکند - جایگاه K - دسکتاپ - تور تابستانی
هرمز در 8 ساعت
آموزش سفرنامه نویسی
11 تیر 1401 11:00
6
6.8K

ساحل سرخ، ساحل نقره ای

در راه ساحل سرخ بودیم که هر چی نزدیک تر میشدیم رنگ آسفالت جاده از شن های به جا مونده از موتورها بیشتر به رنگ سرخ دیده میشد. در اطراف ساحل هم ماشین هایی بودن که در حال استخراج و جابجایی شن های سرخ بودن . جاده فرعی بود به سمت پایین که کاملا رنگش قرمز بود. از اونجا که پایین رفتیم چند تا دکه برای فروش اجناس مختلف دیدیم. من از شدت خوشحالی فریاد زدم آخ جون آب معدنی که باعث شد مسافرین موتور جلویی مون بهم بخندن. از شدت تشنگی خیلی متوجه زیبایی جاده منتهی به ساحل سرخ نشدم.

فقط سریع به سمت دکه ها رفتم که همه شون صنایع دستی و سوغاتی های جزیره بودند و یک خانمی که هنرمندانه نقش حنا میزدن. با ناامیدی یکی یکی دکه ها رو رد کردم تا در کنار آخرین دکه چشمم به آقایی افتاد که از داخل تشتی که پر از آب و یخ بود نوشیدنی خنک به توریست ها میدادن. البته به قیمت دو برابر مبلغ اصلی. با خوشحالی دلستر رو گرفتم و همونجا تا آخر خوردم و تازه چشمهام باز شد که کجا هستم و باز از شدت زیبایی و هیجان نفسم بند اومد.

دکه های موجود در ساحل سرخ
دکه های موجود در ساحل سرخ

به نظر من در جای جای جزیره هرمز جاذبه هایی وجود داره که شاید در دنیا تک باشه و صد حیف که ایران به هیچ عنوان زیر ساخت گردشگری نداره و تمایلی هم نداره که تقویت کنه. ساحل سرخ که از نامش پیداست شن های کاملا قرمز رنگی داشت کمی در ارتفاع بود. یک راهی بود با  یک شیب خیلی ملایم به سمت پایین که میرفتیم تماما قرمز ولی وقتی به سمت دریا میرفتیم رنگ شن ها عوض میشد و از سرخ به مشکی کاملا براق که دونه های اکلیلی نقره ای داشت تغییر رنگ میداد. شبیه یک خونه دو طبقه که طبقه بالا سرخ و طبقه پایین نقره ای باشه.

 

ساحل سرخ
ساحل سرخ
ساحل سرخ
ساحل سرخ

 متاسفانه از گزند گردشگران هم در امان نمونده بود و راه بین ساحل سرخ و ساحل نقره ای پر از زباله توریست ها و گردشگران بود.

 

 زباله در ساحل سرخ
 زباله در ساحل سرخ
 زباله در ساحل سرخ
 زباله در ساحل سرخ

از شدت هیجان تو ساحل نقره ای میدویدم و شن ها رو به سمت آسمون میریختم. درخشش بینظیری داشت. بعد از کلی تخلیه هیجان از خستگی رو شنها دراز کشیدم و فقط به تماشای بقیه گردشگران نشستم.

 

خستگی در کردن در ساحل نقره ای
خستگی در کردن در ساحل نقره ای
 ساحل نقره ای
 ساحل نقره ای
 ساحل نقره ای
 ساحل نقره ای

ساعتی در آرامش ساحل به سر کردیم. یک خانواده دیدم که کمپینگ کرده بودند. تازه به حرف عزیز رسیده بودم که دیشب بهمون گفت به تنهایی و در شب نمی تونید به ساحل برید. در جاده نه تابلویی بود نه چراغی. ولی اگر میشد برای شب بدون هیچ روشنایی درخشش شن ها رو زیر نور مهتاب میدیم عالی میشد که متاسفانه محقق نشد. کم کم گرسنگی بهمون فشار آورد. به سمت ساحل سرخ و دکه ها رفتیم و ازشون در مورد غذا سوال کردیم. مغازه کوچکی رو نشون دادن که بسته بود و گفتن امروز باز نکرده. با شکم گرسنه رفتیم سمت مقصد بعدی.

دره مجسمه ها

نت گوشی مون همچنان قطع بود. لیدرها بهمون گفتن همین جاده مستقیم رو کمی جلوتر بریم دوباره لیدرها و گردشگران و میبینیم که توقف کردند همونجا دره مجسمه هاست. در ورودی دره مجسمه ها یک مغازه ای بود که ساندویچ و چای و نوشیدنی میفروخت. برای من که مثل یک فرشته نجات بود.

 

اغذیه فروشی در دره مجسمه ها
اغذیه فروشی در دره مجسمه ها

تقریبا شلوغ بود. ایستادیم تا نوبتمون بشه. دو تا ساندویچ بندری سفارش دادیم به همراه نوشابه به همون مبلغی که تو شهر خریده بودیم. من که هم خیلی گرسنه بودم و هم خیلی خسته ساندویچ بندری کفافم رو نداد و باز سمبوسه هم سفارش دادیم. بعد غذا هم که چایی میچسبه و نمیشه ازش گذشت.

 

ساندویچ در دره مجسمه ها
ساندویچ در دره مجسمه ها
چای در دره مجسمه ها
چای در دره مجسمه ها

 توریست ها دسته دسته به سمت دره مجسمه ها میرفتند و ما هم در کمال آرامش غذا می خوردیم. نگاهی به ساعت انداختم. کم کم به غروب نزدیک میشدیم. با تمام علاقه ای که به استراحت داشتم به خاطر خستگی ناشی از کوه پیمایی ولی ماندن دیگه جایز نبود. بلند شدیم و از یک مسیر خاکی به سمت دره مجسمه ها رفتیم. در ابتدای مسیر بومیان جزیره بساط فروش سوغاتی و صنایع دستی برپا کرده بودند. راه دره مجسمه ها صاف و خاکی بود و از یک جایی به بعد در  حصار کوه ها و صخره های بلند قرار گرفت. مسیر بسیار جذاب بود و من در حیرت از این همه شگفتی که یکجا جمع شده بودند وخیلی از ما حتی نام جزیره هرمز هم به گوشمون نخورده بود.

 

مسیر دره مجسمه ها
مسیر دره مجسمه ها

کمی از صخره ها بالا پایین رفتیم و با استفاده از قوه تخیل هر صخره ای رو به چیزی تشبیه میکردیم و غرق در لذت دیدن مسیر بودم که به انتهای مسیر رسیدیم. تلاقی صخره هایی به بلندی بیست متر و دریا. 

 

دره مجسمه ها
دره مجسمه ها
دره مجسمه ها
دره مجسمه ها
 دره مجسمه ها
 دره مجسمه ها

 تمام صحنه هایی که در جزیره هرمز دیدم و انصافا نمیشد با عکس و فیلم زیباییش رو به رخ کشید یک طرف و شگفتی دره مجسمه ها طرف دیگه. هر طرف چشم مینداختیم صخره هایی میدیدم که بر اثر فرسایش و باد و طوفان به شکلی در اومده بودن و تلاقی اون با آبی بی کران دریای خلیج فارس از صحنه هایی هست که فقط میشه در خاطر ثبت کرد.

 

 دره مجسمه ها
 دره مجسمه ها

به سمت موتور برگشتیم که همسرجان یادشون افتاد که یک آب معدنی خریدن ولی فراموش کردن از مغازه بگیرند. به فروشنده که گفتم با روی خوش و متانت بدون هیچ پرسشی یک آب معدنی بهم داد. به مسیر ادامه دادیم تا به دره رنگین کمان برسیم.

دره رنگین کمان

نشونه دره رنگین کمان حضور بانوانی از جزیره بودن که سوغاتی های جزیره را می فروختند. به سمت دره رنگین کمان رفتیم که در حقیقت مکانی بود که در محاصره کوه های کوچک و بزرگی قرار داشت که هر کدام یکی از رنگهای طبیعت رو داشت. هر طرف که نگاه میکردم یک رنگ جدید میدیدم که با رنگ قبلی متفاوت بود. هر صخره ای به شکلی بود و من رو به هیجان می آورد.

 

دره رنگین کمان
دره رنگین کمان
دره رنگین کمان
دره رنگین کمان
دره رنگین کمان
دره رنگین کمان
دره رنگین کمان
دره رنگین کمان
کوه کاملا سفید در دره رنگین کمان
کوه کاملا سفید در دره رنگین کمان

همین طور در حال قدم زدن در سکوت بودیم و از دیدن رنگها لذت میبردیم و گذر زمان رو متوجه نمیشدیم. به خودمون اومدیم و دیدیم چقدر از جاده فاصله گرفتیم. سریع برگشتیم چون هنوز دره سکوت رو ندیده بودیم و چیزی تا غروب نمونده بود. کنار خانمهایی که بساط پهن کرده بودند کمی نشستم و یک بطری یادگاری که شامل شنهای رنگی جزیره بود به مبلغ پانزده هزار تومن خریداری کردم.

دره سکوت

در راه دره سکوت از اقامتگاه بومگردی که رنگهای بسیاری در ساختش استفاده شده گذر کردیم ولی به غروب آفتاب نزدیک شده بودیم و فرصت نشد از نزدیک نگاهی بهش بندازیم.

 

تصویر بی نظیر غروب در جزیره هرمز
تصویر بی نظیر غروب در جزیره هرمز

دره سکوت و الهه نمک رو خیلی سخت پیدا کردیم. بیشتر لیدرها به انتهای گشتشون رسیده بودن و جاده خلوت بود و کسی نبود که ازشون مسیر رو بپرسیم. یک جاده فرعی دیدیم که حدس زدیم باید به دره سکوت راه داشته باشه. راه یک مقداری طولانی شد و نمی دونستیم داریم درست میریم یا نه. به انتهای مسیر که رسیدیم مجدد بانوان جزیره رو دیدیم که بهمون گفتند درست اومدیم.

به سمت دره رفتیم. هوا رو به تاریکی بود ولی سفیدی و ابهت کوههای نمکی کامل مشخص بود. دره در سکوت مطلق فرو رفته بود. جایی خوندم که نمک صدا رو جذب میکنه و به همین خاطر اگر در دره سکوت فریاد بکشی انعکاس صدا وجود نداره. خواستم امتحان کنم. ولی به قدری این سکوت جذاب بود که دوست نداشتم با صدای من شکسته بشه. حدود بیست دقیقه در سکوت مطلق بودیم. سنگ نمک انرژی مثبت زیادی از خودش آزاد میکنه. همین امر حال ما رو بسیار دگرگون کرده بود. طوری که با وجود تاریکی اصلا دوست نداشتیم که بلند شیم. کم کم سرمای هوا هم شروع شد که بالاجبار در تاریکی و سکوت به سمت موتور رفتیم. متاسفانه چون در تاریکی به دره سکوت رسیدیم عکسهای خوبی نتونستیم بگیریم.

پایان گردش 8 ساعته

یک روز بسیار هیجان انگیز و پشت سر گذاشته بودیم. مناظری دیده بودیم که در دنیا بینظیر بود. مناظری که زیباییش فقط در ذهن ماندگار میشه نه در هیچ قاب دوربینی و چقدر  افسوس خوردم بابت این مناطق بکری که در ایران هست و ما از خیلی هاش بی اطلاع هستیم. از ده صبح تو جاده بودیم و بعد از 8 ساعت گردش ما به پایان رسید. خیلی دوست داشتم یک روز دیگه وقت داشتم تا موزه دکتر نادعلیان و قلعه پرتقالی ها رو هم بگردم. یک روز و نیم برای گشت هرمز برای من بسیار کم بود. جاده کاملا تاریک بود و فقط با نور چراغ موتور میتونستیم جلومون رو ببینیم. باد سردی هم شروع به وزیدن کرده بود و برای ما که لباس مناسب نداشتیم سردتر به نظر می رسید.

رسیدیم به سوئیت و اولین کاری که کردیم یک دوش حسابی گرفتیم و خستگی یک روز پرماجرا رو از تن به در کردیم.و طرفای ساعت 8 شب زدیم بیرون برای خوردن یک شام محلی. هر چی که تو خیابون توریستی بالا پایین کردیم رستوران محلی پیدا نکردیم. یکی دو رستورانی هم آدرس دادن به سختی پیدا کردیم که بسته بود. پیدا کردن آدرس در جزیره هرمز واقعا مشکل بود. نه خیابان هاشون و نه میدان هیچ کدام تابلو نداشت.

در نهایت ساعت ده و نیم شب رستورانی پیدا کردیم که داشت میبست و ما مشتری آخرش حساب میشدیم. رستوران در واقع حیاط یک منزلی بود که سایه بان زده بودن و توسط اهالی منزل اداره میشد. من دوست داشتم غذای محلی مثل دو پیازه میگو بخورم که تمام شده بود. تنها گزینه ای که می تونستیم انتخاب کنیم مرغ و میگوی سرخ شده بود. قیمت میگو نود هزار تومان و قیمت مرغ پنجاه و شش هزار تومان بود.

غذا رو خیلی دیر آوردن و تقریبا سرد شده بود. حجم خیلی کمی هم داشت. فکر کنم آخر دیگ هر چی مونده بود رو برای ما کشیده بودند. میگو هم کلا چهار عدد بود. مرغ خیلی کوچک بود و یک سس خیلی کم روی مرغ بود که از همان سس هم روی میگوها ریخته بودند.

 

 غذا در رستوران محلی
 غذا در رستوران محلی

طعم غذا خوب بود ولی برای اون حجم کم به نظر من گران بود. البته این رو هم اضافه کنم که ما دو تا دلستر سفارش دادیم که یکیش رو نخوردیم وقتی خواستیم پس بدیم گفتن میهمان ما باشید. در مجموع 150 هزار تومان پرداخت کردیم و اومدیم بیرون. گشت آخر هم تو منطقه توریستی زدیم و چون سیر نشده بودیم از مغازه ساندویچی دیشب یک عدد ساندویچ بندری گرفتیم و رفتیم سوئیت که استراحت کنیم.

از هرمز تا چارک

صبح خیلی زود بعد از طلوع آفتاب همسرجان رفت سمت اسکله که اولین حرکت شناور رو بپرسه و بلیط تهیه کنه. صبح هوا بسیار سرد بود و من تو فکر این بودم تو این هوای سرد تا اسکله که پیاده نزدیک 25 دقیقه پیاده راه بود چطور بریم. در جزیره هرمز هیچ تاکسی وجود نداره. تعداد ماشین بسیار کم و بیشتر اهالی جزیره از موتور استفاده میکنند. اولین شناور ساعت 8 بود و نیم ساعت قبل از حرکت حضوری میتونستیم بریم از باجه کوچک کنار اسکله خریداری کنیم. با خجالت تمام در خونه صاحب منزل رو زدیم. با روی بسیار خوش باهامون برخورد کردن و گفتن ایرادی نداره از نماز صبح بیدار بودیم. بهمون گفتن می تونیم با موتور بریم سمت اسکله و موتور رو در پارکینگ بذاریم بعدا خودشون میرن برمیدارن.

در یک روز و نیمی که در جزیره بودم غیر از محبت از مردم بومی جزیره چیزی ندیدم. این حجم از کمک و محبت بدون چشم داشت خیلی وقته که بین ماها از بین رفته. سر ساعت 8 سوار شناور شدیم و به سمت بندرعباس رفتیم. من خیلی دوست داشتم که چند ساعتی رو در بندرعباس بگذرونیم و بعد با آخرین شناور کیش بریم. ولی نظر همسرجان متفاوت بود.از تاکسی های زرد داخل اسکله حقانی تاکسی دربست گرفتیم به سمت ترمینالی که تاکسی های بندرعباس بودن و 20 هزار تومان پرداخت کردیم. از دکه کوچکی که در ترمینال بود دو تا ساندویج ژامبون برای ناهار خریدیم به مبلغ 30 هزار تومان. به اسکله چارک رسیدیم دیدیم درهای اسکله بسته است و جمعیت زیادی پشت درهای بسته اسکله نشسته اند.

دریا خراب بود و اجازه حرکت به شناورها نمی دادن. دو سه تا پسر جوان و یک آقای میانسال بین جمعیت میگشت و میگفت با قایق که ظرفیت 12 نفر دارن با نفری 150 هزار تومن میرسونیمتون کیش. وقتی ام موفق نمی شدن مردم رو راضی کنند پیشنهاد اجاره سوئیت رو میدادن. از چند نفر از دوستانمون تلفنی سوال کردم که گفتن به هیچ عنوان این ریسک رو نکنید. چند ساعتی معطل شدیم و دیدیم فایده ای نداره. مجبوریم امشب چارک بمونیم. شماره های زیادی رو در و دیوار اسکله نوشته شده بود برای اجاره سوئیت. با هر کدوم تماس گرفتیم یا خاموش بودند یا گفتند موردی نداریم. اگر هم داشتند مخصوص آقایون مجرد بود.

بالاخره جایی پیدا کردیم. یک اتاق کوچک بدون هیچ امکاناتی که اتاقی بود از یک منزل که فقط در جدا داشت و همه چیز مشترک. مبلغ رو 180 هزار تومان گفتند. در اعتراض من که گفتم خیلی مبلغ بالاست با توجه به اینکه هیچ امکاناتی ام نداره، گفتند شما نگیرید به نفر بعدی گرون تر میتونم بدم الان شرایط خاص، گفتم مگه تعطیلیه ؟ خیلی صادقانه جواب دادن نه خانم دریا خرابه. از صداقتشون واقعا لذت بردم که اصل مطلب رو گفتند. ولی بسیار ناراحت از این مطلب که  چرا ما در شرایط حساسی که میبینیم کسی گرفتار شده و مثل ما مجبور میشه یک شب ناخواسته جایی بمونه به جای کمک به فکر پر کردن جیب خودمون هستیم.

 

سوئیت در بندر چارک
سوئیت در بندر چارک

ساعت پنج عصر بود. به سمت ساحل رفتیم. برعکس تصورم ساحل بسیار زیبا و تمیزی داشت. کمی در ساحل قدم زدیم که آفتاب غروب کرد. 

ساحل بندر چارک
ساحل بندر چارک
ساحل بندر چارک
ساحل بندر چارک
غروب در ساحل بندر چارک
غروب در ساحل بندر چارک

پیاده به سمت مرکز شهر رفتیم. از کنار یک ساختمان نیمه کاره رد شدیم. کمی ترسیده بودم.  فقط یک رستوران که کباب داشت و روبرویش یک فست فود کوچک مشغول کار بودند. تا انتهای خیابان اصلی شهر رفتیم نه تاکسی پیدا کردیم نه مینی بوس. همون موقع مهند با همسرجان تماس گرفتند و گفتند در اسکله برای شناور فردا بلیط می فروشند. سریع به سمت اسکله رفتیم. خوده مهند هم اونجا بود. وقتی فهمیدند ما خونه گرفتیم با کلی عذرخواهی بهمون گفتند که چرا منزل ایشان نرفتیم. برای فردا 9 صبح از دستگاه کنار اسکله بلیط رو با کد ملی به مبلغ 40 هزار تومان با شناور گیتی خریدیم.

خیلی از مسافرین پتو انداخته بودند پشت در اسکله و خوابیده بودند. صحنه ناراحت کننده ای بود. بعضی هاشون پسرهای جوونی بودند که به قصد تفریح کیش میومدن و خوب این هم بخشی از هیجانات سفرشون میشد. چندین نفر هم بودند که با همسر و بچه کوچک اونجا نشسته بودند و به خاطر گرانی سوئیت ها نتونسته بودند جایی رو بگیرند. دلم به درد اومد از دنیایی که هموطن به هموطنش رحم نمیکنه و در شرایط خاصی که پیش اومده به جای کمک فقط به فکر پر کردن جیب های خودمون هستیم. اون دو پسر جوون و آقای میانسال هم که مردم و برای رفتن با قایق تشویق میکردند همچنان بین مسافرینی که پشت در اسکله نشسته بودند میگشتند و پیشنهاد اجاره سوئیت با قیمت های بالا میدادند.

از روبروی اسکله هم دو تا پیتزا گرفتیم به مبلغ 80 هزار تومان. به سمت منزل رفتیم که در حیاط باز بود و هیچ نظارتی به رفت آمد نبود. سرویس و حمام هم در حیاط بود و من خیلی معذب بودم. صاحب سوئیت گفتند اگر آب جوش احتیاج داریم بهشون بگیم. شام و خوردیم و رفتیم در هوای سرد حیاط دوش بگیریم. چند دقیقه اول خوب بود ولی آب یکدفعه سرد شد  مجبور شدم سریع بیام بیرون ولی تمام بدنم دچار گرفتگی شد و از سرما میلرزیدم. همسرجان در اتاق صاحب سوئیت رو زدند که آب جوش بگیریم برای چایی که من کمی گرم بشم ولی متاسفانه در رو باز نکردند.

پیش به سوی محله مون کیش

صبح زود سوئیت رو تحویل دادیم و روبری اسکله املت خیلی خوشمزه ای خوردیم به مبلغ 14 هزار تومان. سر ساعت 9 شناور حرکت کرد. خیلی تکانهای بدی داشت. چند نفر از مسافرین که باند هم باخودشون داشتند و تعدادشون زیاد بود از ابتدای مسیر موزیک گذاشتند و شروع کردند به انجام حرکات موزون. به حدی مسافرین رو به وجد آورده بودند که کسی تکانهای خیلی شدید شناور رو متوجه نشد و فقط در حال خوشحالی و دست زدن بودیم. و در نهایت ساعت حدود 10:30 صبح رسیدیم ولایتمون کیش.

جزیره هرمز در یک نگاه

این سفر برای من بسیار متفاوت بود. تقریبا یک روز و نیم در جزیره بودیم ولی به اندازه یک سال به من خوش گذشت. به نظرم اگر میتونستیم دو روز کامل وقت بذاریم و جاذبه های هرمز رو در دو روز تقسیم کنیم بهتر بود. جاهایی موند که متاسفانه فرصت نشد که ببینیم. قلعه پرتغالی ها، موزه دکتر نادعلیان، تماشای ساحل نقره ای در شب، ساحل مفنق و قایق سواری در این ساحل و ... جزیره هرمز از اون دسته از مقاصد گردشگری است که بسیار در حقش کم لطفی شده. بسیار بکر و زیبا و پرجاذبه و همچنین بسیار ارزان قیمت. پیشنهاد میکنم تمام عزیزانی که قصد سفر به قشم رو دارند حتما یک نیم روز خودشونو به گشت در جزیره هرمز اختصاص بدن.

جاذبه هایی در جزیره هرمز هست که نمونه اش به طور قطع در هیچ کجای دنیا پیدا نمیشه. مردم جنوب و علی الخصوص جزیره هرمز مهربانترین مردمی هستند که تا به حال دیده بودم. امیدوارم که تونسته باشم اطلاعات کاربردی در مورد جزیره در اختیارتون گذاشته باشم و کمک کوچکی در انتخاب مقصدتون کرده باشم.

لیست هزینه های سفر به هرمز

نوع هزینه                                                          مبلغ ( تومان)                                              جمع

شناور از کیش به چارک و بلعکس                           هر نفر 40.000                                             160.000 

شناور از بندرعباس به هرمز و بلعکس                       هر نفر35.000                                            140.000

کرایه تاکسی از بندر چارک به بندرعباس و بلعکس       هر نفر 100.000                                           400.000

کرایه تاکسی از اسکله حقانی تا ترمینال و بلعکس            50.000                                                50.000

اجاره موتور                                                      هر شب 125.000                                          250.000

هزینه کل خورد و خوراک                                           400.000                                                400.000

هزینه اجاره سوئیت در هرمز                                یک شب 150.000                                          300.000

هزینه اجاره سوئیت در بندر چارک                        یک شب 180.000                                            180.000

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جمع: 1.880.000

 نویسنده: مریم رمضانی

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر