سفری به روسیه، شرق خورشید، غرب ماه

4.2
از 36 رای
تورهای ایرانگردی لست‌سکند - جایگاه K دسکتاپ
سفری به روسیه، شرق خورشید، غرب ماه
آموزش سفرنامه‌ نویسی
07 شهریور 1402 12:05
38
11K

وقتی از پلکان هواپیما پایین آمدم و قدم روی زمین گذاشتم، ابرهای زیبای پنبه ای که در آسمان نیلی رنگ دلبری می کردند چشمم را گرفت. به این فکر می کردم که

عمری با ضرب المثل «آسمون خدا همه جا یک رنگه» خودمان را گول زده ایم! آخه این آسمان نیلی زیبا کجا، آسمان دود گرفته تهران کجا؟

eHnzmaTa8w7NFuYvxc5f6nidZUWHpS4TsSmh2jxY.jpg
 این آسمان نیلی زیبا کجا، آسمان دود گرفته تهران کجا؟

دست به کمر، رو به آسمان محو تماشای ابرها بودم که دوستم مهدی با دست به شانه ام زد و گفت: مگه از قالی حضرت سلیمان پیاده شدی اینطوری ژست گرفتی؟! عجله کن. اتوبوس الان میره! سریع خودمو جمع و جور کردم و قبل از بسته شدن درب اتوبوس سوار شدم. بعد از دقایقی خودرو توقف کرد و مسافران پیاده شدند. به صف کانتر چک پاسپورت و ویزا رفتیم. بلیت هواپیما رفت و برگشت ایران، بلیت پرواز داخلی، واچر هتل تمامی روزهای سفر، بیمه مسافرتی با پوشش کرونا و کارت واکسن را بصورت مرتب داخل کاور نایلونی گذاشته بودیم تا در صورت درخواست آفیسر آن را ارائه کنیم.

iW2m2MuWEUpC50J1bLHRX0Wcvizs30cySMjRKxbf.jpg
لیست مدارکی که باید در سفر روسیه برای ارائه به آفیسر در فرودگاه آماده شوند

بارها شنیده بودم در صورت نقص مدارک سفر، روسیه اجازه ورود به مسافران نمی دهد. در بعضی از سفرنامه ها از برخورد نامناسب پلیس روسیه و معطل کردن مسافران ایرانی در فرودگاه و تماس با هتل ها جهت اطمینان از اصالت واچرها، حرف هایی به میان آمده بود. با همین پیش فرض، دل توی دلم نبود. یاد استرس شب های امتحان در دوران تحصیل افتاده بودم. آفیسر را مثل معلمی می دیدم که قرار است به جای امتحان، مدارک را از ما بگیرد و به ما نمره دهد!

4IXwucQqeTkFafbWsxIk4vH6gxgNbYW1fCMS0pfL.jpg
 گیت چک گذرنامه و ویزا در فرودگاه ونوکوو

با بچه ها قرار گذاشتیم ابتدا آنها از گیت عبور کنند و من آخرین نفر باشم. مهدی بعنوان اولین نفر به سمت گیت رفت. ذهن مهدی به قدری درگیر سوال و جواب های احتمالی آفیسر پلیس بود که هول شد و به جای پاسپورت، مدارک سفر را داد.

آفیسر یک نگاه جدی به مهدی کرد و گفت این چیه؟ پاسپورتت را بده!

مهدی که فهمید سوتی داده سریع مدارک را گرفت و پاسپورتش را داد.

آفیسر لوپ را روی چشمانش گذاشت و با وسواس ویزا را چک کرد تا جعلی نباشد. دقت زیاد او روی تطبیق عکس پاسپورت با مسافر برایم جالب بود. اولین بار بود که می دیدم در بدو ورود به یک کشور، پلیس ها اینقدر دقت به خرج می دهند. حالا علت سختگیری سفارت برای عکس ویزا را درک می کردم. بچه ها یک به یک از گیت عبور کردند و مهر ورود به روسیه بی هیچ مشکلی روی پاسپورت آنها نقش بست.

وقتی دیدم بچه های گروه بدون معطلی و حتی بدون چک شدن مدارک سفر از گیت عبور کردند، خیالم راحت شد. حالا نوبت خودم بود. آفیسر پاس را گرفت و لوپ را مقابل چشمانش گذاشت و ویزا را چک کرد. چند بار سرتاپای مرا ورانداز کرد و به عکسم خیره شد. وقتی مهر ورود را از روی میز برداشت آرامش پیدا کردم. اما به محض اینکه مهر را کنار گذاشت و با همکارش تماس گرفت، فهمیدم توی هچل افتادم و قلبم پمپاژ خون را متوقف کرد!

آفیسر گفت همین جا پشت خط قرمز منتظر باش تا صدایت کنم. انتظار اینکه بچه ها در این مرحله با مشکل مواجه شوند را داشتم، اما فکر نمی کردم خودم تو مخمصه بیفتم! من این سوی خط قرمز، دلم مثل سیر و سرکه می جوشید و بچه ها پشت گیت، دل توی دلشون نبود. آنها نگران من و من نگران آنها. سفر را من برنامه ریزی و هماهنگ کرده بودم. اگر ورود بنده به مشکل می خورد، ممکن بود سفر بچه ها خراب شود. در دلم به زمین و زمان و این خط قرمز جلوی پایم، بد و بیراه می گفتم. سعی می کردم خودم را خونسرد نشان دهم و آفیسر نفهمد چه حالی دارم. بیست دقیقه ای گذشته بود و غرق افکار منفی بودم که آفیسر صدایم کرد و پاس را به دستم داد و گفت برو.

پرسیدم کدام اتاق بروم؟! آفیسر نگاهی عاقل اندر سفیه کرد و گفت: میگم از گیت رد شو!

وقتی از خط قرمز عبور کردم، فلش سبز بالای گیت روشن شد و درب باز شد؛ حس یک زندانی رها شده را داشتم. لامذهب فقط قصد داشت یک سکته ناقص به من بده!!

 بچه ها را که دیدم، به قدری خوشحال شدم که انگار سالها از یکدیگر دور بودیم. همگی به سمت کانوایر حرکت کردیم تا چمدان هایمان را برداریم. 

vWzhirFDHkj0awLy8JUsCXA1c1NHRXCq7fTyBt09.jpg
راهنمای پر کردن فرم عبور از مرز

مهمانداران پیش از لندینگ، فرمی به اندازه یک کاغذ A4 به نام فرم عبور از مرز بین مسافران توزیع کرده بودند تا پر کنند. پیش از رسیدن به کانوایر، فردی پشت میز نشسته بود و بدون اینکه حتی نگاهی به فرم ها بیاندازد، آنها را می گرفت و روی میز می گذاشت. پس از تحویل فرم و برداشتن چمدان ها، همگی به سمت درب خروج رفتیم و پس از چک چمدان ها از سالن خارج شدیم. هنوز کامل خارج نشده بودیم که شخصی اسم مرا صدا زد. از تعجب برگ هایم ریخت. اولین چیزی که با صدا زدن او از ذهنم عبور کرد، این بود که آفیسر لعنتی آخر کار خودشو کرد! بدترین اتفاق در این شرایط، این بود که کسی اسم مرا صدا کند. می خواستم خودم را به نشنیدن بزنم و فلنگ را ببندم! زیر چشمی نگاه کردم ببینم آفیسره یا نه؟

جوانی رعنا دیدم که خبری از جدیت پلیس فرودگاه در چهره اش نبود. صورتی لاغر داشت و شبیه روس ها هم نبود. نزدیک تر که شد به فارسی سلام گرمی کرد و همین زبان و لحن گرم او، نگرانی مرا کم کرد. بعد از معرفی خودش به نام سعید، گفت از طرف دکتر (مدیر شرکت کارگزار سفر ما در روسیه) برای ترانسفر ما از فرودگاه به هتل آمده است. سعید وقتی دید ما حسابی یکه خورده ایم، اینترنت گوشی اش را هات اسپات کرد تا با دکتر تماس بگیرم. وقتی تماس گرفتم، ایشان ورود ما را به روسیه خوش آمد گفت. ایشان عرض کردند برای تشکر از ما جهت خرید دو سه قلم کالای شخصی اشان از تهران و حمل آن به روسیه، برایمان ترانسفر فرودگاهی در نظر گرفته تا به نوعی جبران کرده باشد.

بهتر از این نمی شد. دقیقا در لحظاتی که داشتم فکر می کردم از فرودگاه سیم کارت بخرم تا بتوانیم از اپلیکیشن یاندکس  درخواست خودرو کنیم (سرویسی شبیه اسنپ در روسیه)، خدا از آسمان برایمان ترانسفر رایگان فرستاد. اگر سفرنامه پیشین بنده (با سرندپیتی تا سرندیپ) را مطالعه کرده باشید، قرار بود در بدو ورود به سریلانکا راننده ای به دنبال ما بیاید. اما فرد دیگری برای ترانسفر به دنبال ما آمده بود و کلی ما را ترسانده بود. نمی دانم حکمت چیست که هنگام ورود به هر کشوری یک اتفاق غیرمنتظره برایم رخ می دهد که مرا زَهره تَرَک می کند.

با همراهی سعید که لیدر بود، سوار خودرویی که برای ترانسفر تدارک دیده بود شدیم و خودرو حرکت کرد. از پنجره خودرو، مسکو را نظاره می کردم. بزرگراه ها و خیابانهای بسیار پهن مسکو توجه مرا به خودش جلب کرده بود.

Q2ztky2l2Li0pqgOsZE9b58P8tQ6U8uiBUiMzyvZ.jpg
خیابان های مسکو

منتظر دیدن ترافیک های وحشتناک مسکو که وصف آن را شنیده بودم شدم. اما آنچه می دیدم با آنچه شنیده بودم تفاوت داشت. جنس ترافیک مسکو کاملا با ترافیک تهران فرق داشت و از درهم برهمی ماشین ها خبری نبود. انبوه خودروها در خیابان های مسکو با فاصله مناسب در پشت چراغ قرمز توقف می کردند.

hg5TKEPCBnU4eHu8uLDmtdS3QpQaODuKgXIhR3Fk.jpg
خیابان های مسکو

 با رعایت فاصله طولی و عرضی خودروها از یکدیگر، گاهی صف خودروها طولانی می شد و ممکن بود مدت طولانی در پشت چراغ قرمز بمانیم. اما رعایت نظم و ترتیب، باعث می شد گره کور ایجاد نشود و ترافیک به خوبی مدیریت شود. دوست داشتم یک روز عصر، شهردار مسکو را به بمبئی یا همین تهران خودمان و تقاطع همت - مدرس ببرم تا درک بهتری از مفهوم ترافیک داشته باشد و به ترافیک مسکو امیدوار باشد.

Nvi8d6IL0iglll0tBLTKYXYSwoPSFkFGR75rA6i2.jpg
بالاخره پس از دو ساعت رانندگی، ساختمان هتل از دور نمایان شد...

 بالاخره پس از دو ساعت تماشای خیابان های مسکو از خودروی ترانسفر، ساختمان هتل از دور نمایان شد و به هتل رسیدیم ...

به روسیه خوش آمدید

روسیه پهناورترین کشور دنیا با ۱۴۶ میلیون نفر جمعیت، به تنهایی بیش از ۱۱ درصد خشکی های روی زمین را به خود اختصاص داده است. این کشور دَرَندَشت میان دو قاره آسیا و اروپا کشیده شده است. درست در زمانی که در غرب این کشور و در شهر سنت پترزبورگ ماه در آسمان پدیدار شده است، در شرق این کشور و در شهر ولادی وستوک آفتاب از افق سربرآورده و خورشید هرگز در این سرزمین غروب نمی کند. شرق خورشید، غرب ماه استعاره از گستره این سرزمین و توصیفی از مهمترین ویژگی روسیه یعنی وسعت زیاد آن است.

oA1bkmnXJ6i1B8FWUq1IzqC2UKB8L28LPbnE53Eq.jpg
موقعیت جغرافیایی روسیه و ایران بر روی زمین

اگر به نقشه زمین نگاه کنید، خواهید دید که روسیه از یکسو در جنوب شرق با چین و کره شمالی و از شمال شرق با آلاسکای امریکا مرز مشترک دارد و از سوی دیگر در غرب با چند کشور اروپایی هم مرز است. برای درک بهتر گستره این سرزمین، خوب است عرض کنم وسعت روسیه ۱۰ برابر کشور عزیزمان ایران است. روسیه حدود ۵۸ هزار کیلومتر مرز زمینی با ۱۴ کشور دارد.

تصور کنید اگر روسیه در هر کیلومتر از مرزهایش، فقط یک سرباز نیاز داشته باشد تا از آن محافظت کند و این سربازها هرکدام ۸ ساعت نگهبانی دهند؛ به اندازه کل نفرات ارتش رژیم صهیونیستی یعنی حدود ۱۷۰ هزار سرباز نیاز دارد تا فقط از مرزهایش مراقبت کنند! اگر فکر می کنید این یک محاسبه اغراق آمیز است سخت در اشتباهید. روسیه واقعا ۱۷۰هزار نیروی مرزبان دارد! 

متاسفانه در حافظه تاریخی ما ایرانیان، روسیه روسیاه است. تحمیل عهدنامه های گلستان و ترکمنچای، نماد خباثت و خیانت روسیه و فضاحت و حماقت شاهان بی کفایت قاجار در تاریخ ما است. تلاش امپراطوری روسیه برای سلطه بر قفقاز شرقی و رسیدن به نزدیکی مناطق تحت نفوذ عثمانی در قفقاز غربی، نتیجه ای جز تکه پاره شدن ایران عزیزمان و ارثیه ای جز مرثیه برای ما نداشت. 

روسیه از لحاظ فرهنگی تلفیقی از فرهنگ غرب و شرق است. در گذشته های دور، از لحاظ فرهنگی مشابهت هایی میان ایرانیان و روس ها وجود داشته است. مثلا زنان روس در گذشته های دور حجاب می گرفتند و یا فرهنگ خواستگاری شبیه آنچه اکنون در ایران جریان دارد وجود داشته است. اما نتیجه عملکرد ۷ دهه نظام بسته کمونیستی، موجب گرایش مردم به غرب شد و شد آنچه نباید می شد. بزرگترین کشور بلوک شرق دچار دگرگونی فرهنگی و اجتماعی شد و آن اتحاد عظیم فروپاشید و از خاکستر آن روسیه کنونی سر برآورد. پس از شوروی، روسیه حقوق و تعهدات آن را برعهده گرفت و به عنوان جایگاه حقوقی، ادامه شوروی شناخته شد.

اکنون من به همراه همسفرانم به بهشت سرخ کمونیست ها آمده ایم تا روسیه را بدون غبار بدبینی یا خوشبینی نظاره کنیم. تمام تلاش بنده در سفرنامه این بوده که روسیه را شفافِ شفاف و بدون سوگیری معرفی کنم. همچنین تلاش مضاعفی صورت گرفته تا جنبه کاربردی سفرنامه کاملاً حفظ شود تا خوانندگان عزیزی که قصد سفر به این کشور را دارند بتوانند به خوبی از آن بهره مند شوند. 

راستی تا فراموش نکرده ام همسفرانم را به شما معرفی کنم:

اگر سفرنامه پیشین بنده به نام با سرندپیتی تا سرندیپ (سفرنامه سریلانکا) را مطالعه نموده باشید؛ احتمالا آن سه نفری که در فرودگاه شارجه با آنها آشنا شدیم و بصورت اتفاقی همسفر ما در سریلانکا شدند را فراموش نکرده اید. اگر یادتان باشد در آن سفر، من و دوستم مهدی به خاطر قد بلند، متوسط و کوتاه آنها، نامشان را سه تفنگدار گذاشته بودیم. آن سفر سرآغاز دوستی من و مهدی با سه تفنگدار شد.

سفر سریلانکا به قدری برای ما خاطره انگیز شد که لحظه شماری می کردیم که دوران کرونا تمام شود تا با گروه تازه شکل گرفته، سفر دیگری را آغاز کنیم. در ابتدا، قرار بود در بهمن ماه سال 1400 من و دوستم مهدی با همراهی سه تفنگدار برای دیدن شفق قطبی به شهر مورمانسک روسیه برویم. اما همسران محترم بچه های گروه، بصورت هماهنگ در منزل کودتا کردند و اجازه ندادند آقایون بصورت مجردی به این سفر بروند. فکر می کنید زن ذلیلی شاخ و دم داره؟

از آنجائی که سفر برای دیدن شفق قطبی پر چالش است، قرار گذاشتیم در تابستان 1401 بصورت خانوادگی به مسکو و سنت پترزبورگ برویم و بچه ها در این سفر دل عیال را به دست بیاورند. و بعداً اگر مجالی بود، شفق قطبی را در سفری بدون حضور همسران محترم، با دلی تنگ و چشمانی اشکبار ببینیم! اکنون همان گروه، با همراهی همسران محترم، به روسیه سفر کرده ایم و فقط مهدی و همسرش جایگزین یکی از سه تفنگدار شده اند. من هم به خاطر نوگل زندگی امان، متاسفانه فعلاً مجبورم بدون همسفران زندگی ام سفر کنم.

روز نخست

بازدید از موزه تاریخ فضانوردی مسکو در پارک وِدِنخا.

0281.jpg

با توجه به ذهنیت منفی ای که پیش از سفر به اشتباه در من شکل گرفته بود، فکر می کردم در فرودگاه باید ساعت ها منتظر شویم و پاسخگوی سوالات آفیسر باشیم. و ابداً انتظار نداشتم پیش از ساعت 12 ظهر روز نخست سفر، به هتل برسیم. در خوشبینانه ترین سناریو، پیش بینی من این بود که ساعت 17 به هتل خواهیم رسید و روز نخست را از دست خواهیم داد. اما هنوز ساعت 12 ظهر نشده بود که به هتل رسیدیم. ساعت تحویل اتاق 14 بود و دو ساعت زود رسیده بودیم. چمدان ها را نزد رسپشن به امانت گذاشتیم و راهی اطراف هتل شدیم تا این دو ساعت بگذرد.

در فاصله صد متری هتل، صرافی وجود داشت. به صرافی رفته و مقداری دلار به روبل تبدیل کردیم. هتل نبش یک چهار راه بسیار بزرگ بود و بزرگراه ها رینگی دوم مسکو از مقابل هتل می گذشت. در سوی دیگر چهار راه می توانستیم تابلوی KFC را ببینیم. با دیدن تابلوی KFC به ناگاه ناله های خندق بلا آغاز شد! همه به هم نگاه کردیم. انگار همه منتظر دیدن چنین تابلوئی بودند! از زیر گذر عابر پیاده کنار هتل، راهی آن سوی چهار راه شدیم تا نخستین غذا را در روسیه میل کنیم.

dlHKem4517C0HCb6XhWwzMvmyOXptgyfoqIYW4Dh.jpg
دلیوری غذا با دوچرخه ایده خوبی بود

نخستین چیزی که پیش از ورود به KFC توجه ما را به خود جلب کرد، دلیوری غذا به منزل مشتری با دوچرخه بود. ایده خوبی بود و برای مسیرهای نزدیک کاملاً مناسب به نظر می رسید. وارد رستوران شدیم و به صندوقدار گفتم Hi ، اما هیچ عکس العملی ندیدم. دوباره گفتم Hello اما صندوقدار خیره در چشمان من، شانه هایش را بالا انداخت.

dFOSbN1wytaw780NteOr7kMIrCeQuLWnq0O8RrBA.jpg
وارد رستوران شدیم و گفتیم Hi ، اما هیچ عکس العملی ندیدیم...

شانه بالا انداختن صندوقدار، یعنی که گاومان زائید! چون نمی توانستیم به صندوقدار سفارش غذا بدهیم. هر چند با هزار ایما و اشاره و نشان دادن عکس و ... بالاخره موفق به سفارش غذا شدیم، اما این ثبت سفارش بیش از یک ربع صندوقدار را درگیر کرده بود. خصوصاً که هر کدام از بچه ها سفارش خاص خودشان را داشتند و راضی به سفارش پک های کمبو پیش فرض نمی شدند. هیچکدام از خانم ها هنگام سفارش غذا نوشابه سفارش ندادند، چون رژیم داشتند. اما وقتی به سه تفنگدار گفتم در اینجا هزینه نوشابه یکبار دریافت می شود، اما به دفعات می توان لیوان را از طعم های مختلف نوشابه شارژ کرد، خانم ها تصمیمشان عوض شد و تاکید کردند که سفر اصلاً زمان خوبی برای رژیم نیست و همگی نوشابه سفارش دادند!!

تا اینجای سفر همه سعی می کردند خیلی موقر و با کلاس به نظر برسند، اما امان از نوشابه مفت که وقار و کلاس واسه آدم باقی نمیگذاره! بچه ها خصوصاً خانمها انتقام عهدنامه ترکمنچای را با مصرف نوشابه از روسیه گرفتند! یکی از بچه ها که کلاً 45 کیلو بیشتر به نظر نمی رسید، یک گاز از برگر می زد و یک لیوان 400cc نوشابه با آن سر می کشید و دوباره نوشابه را شارژ می کرد! من مات و مبهوت مانده بودم که اینهمه نوشابه را دقیقاً کجا جا میده؟ ایشون تا الان سه برابر کل خون بدنش نوشابه میل کرده، پس اینها کجا میره؟ نکنه نشتی داره؟

هر آن منتظر بودم صندوقدار پولمون را پس بده و با لگد بیرونمون کنه! ناهار را با نوشابه میل کردیم. البته درستش این است که بگم نوشابه را با دسر ناهار میل کردیم! خوشحال از اینکه که نوشابه مفت، یخ بچه ها را باز کرده و همه به تنظیمات کارخانه بازگشته اند از KFC خارج شدیم.

قرار بود من مادرخرج باشم و در پایان هر روز، هزینه ها را بین بچه های گروه تسهیم کنم. وقتی فاکتور KFC را نگاه کردم، تازه متوجه شدم حتی یک کلمه انگلیسی در فاکتور وجود ندارد و عملاً این فاکتور به هیچ درد ما نمی خورد! بچه ها به قدری متنوع سفارش داده بودند که حتی امکان حدس زدن قیمت سفارشات از روی تعداد هم فراهم نبود. پس از صرف نهار کمی در اطراف رستوران پرسه زدیم و زندگی روزمره مردم را به تماشا نشستیم.

مردمانی که چندان صمیمی به نظر نمی رسیدند. عجیب است که در اینجا لبخند بر لبان کم دیده می شود. فکر می کردم این سیمای جدی مردم، ناشی از آب و هوای سرد و خشن این سرزمین است، اما در ادامه سفر متوجه شدم علت چیز دیگری است؛ اما در پشت این بدعنقی ظاهری، خوش قلبی و نیکخواهی پنهان است. پارادوکس عجیبی است که این مردم جدی، روحی لطیف دارند و اینقدر گل دوست و علاقمند به گل هستند.

JNwLy5Mlinv1SnRgfrOid8HmW3WkUQ26LDPOyAUq.jpg
در این شهر بیش از هر جایی مردم را علاقه مند به گل می دیدیم...

 در این شهر بیش از هر جایی مردم را علاقه مند به گل می دیدیم. به ندرت پیش می آمد در خیابانی در بافت غیر توریستی قدم بزنیم و کسی را دسته گل به دست در مسیر یک قرار عاشقانه نبینیم. چقدر هم دسته گل هایشان زیبا بود.

YQHS166utqAxKiFtoZAJXySs2sQLUFTkoEA1PUQE.jpg
در گل فروشی ها همیشه تعداد زیادی دسته گل بصورت آماده وجود دارد ...

در گل فروشی های مسکو همیشه تعداد زیادی دسته گل بصورت آماده وجود دارد و مشتریان می توانند بدون معطلی یکی از آنها را انتخاب کنند. جالب بود که دسته گل ها بسیار پر گل بود و با استفاده از گیاهان، به آن آب نمی بستند. وقتی قیمت آنها را نسبت به درآمد مردم در این کشور مقایسه می کردم، متوجه می شدم چندان گران نیستند و همه مردم توان خرید آن را دارند. 

Rdb3rIqhhzeOMmBrQAw2W5EaUyWJgi6J1UKBJqHC.jpg
در گل فروشی ها همیشه تعداد زیادی دسته گل بصورت آماده وجود دارد ...

کمی گشت و گذار کردیم و به هتل بازگشتیم و اتاق هایمان را تحویل گرفتیم. با بچه ها قرار گذاشتیم پس از استراحت، ساعت 17 به لابی هتل بیائیم تا یکی از برنامه های روزهای آینده را اجرا کنیم. طبق گوگل مپ نزدیکترین مورد از جاهای دیدنی مسکو به هتل، منطقه ودنخا بود که موزه فضانوردی در آنجا قرار دارد و دو ایستگاه مترو با ما فاصله داشت. پس از استراحت بچه ها به لابی هتل بازگشتند و به ایستگاه ریژسکایا (rizhskaya) در فاصله دویست متری هتل و در سوی دیگر چهارراه رفتیم.

YNtNQ0eIhQSfJVhDis9T5bfmIuUOb00cTqD1TeY0.jpg
موقعیت هتل هالیدی این سوشفسکی نسبت به ایستگاه مترو ریژسکایا

به باجه فروش بلیت در ایستگاه رفتیم. منتظر شدم تا متصدی بیاید و پنجره را باز کند تا بلیت بخرم. دقایقی منتظر شدم اما خبری از باز کردن باجه نبود. پسری نوجوان وقتی دید من معطلم، خوشحال جلو آمد تا کمکم کند و با دست تق تق به شیشه کوبید. همان لحظه شیشه پنجره باجه که مات بود، شفاف شد و بانوی بلیت فروش جلویم سبز شد! تازه فهمیدم بانوی بلیت فروش سر جای خود بوده، اما زمانی که مشتری نیست، شیشه را مات می کند. هر چند خیلی با تکنولوژی شیشه حال کردم، اما خوب نیست که یک پسر بچه من را اینطوری ضایع کنه!

خیلی خونسرد خودم را به اون راه زدم که مثلا می دونستم قضیه چیه ولی نمی خواستم الان بلیت بخریم. بلیت فروش فکر کرد پسرک سر کارش گذاشته و چپ چپ به او نگاه کرد؛ او هم که دید من بلیت بخر نیستیم، ناراحت راهشو گرفت و رفت. لحظاتی پس از رفتن پسر نوجوان، خودم تق تق به شیشه کوبیدم و بعد از ظاهر شدن بلیت فروش، بلیت خریدم!

به نظرم پسره حقش بود که اینطوری ضایع بشه! والا. این شش نفری که همراه من هستن همه جوره روی من حساب کردن و فکر می کنن من همه چیو بلدم. نباید وجهه منو خراب می کرد!! با پرداخت 2450 روبل از فضای تعبیه شده در زیر شیشه، یک کارت مترو 60 سفره تهیه کردیم. خوبی کارت مترو این بود که از یک کارت می توانستم برای همه گروه استفاده کنم. (2450 روبل = (40 روبل × 60 سفر) + 50 روبل ودیعه کارت)

UzJehvC7Km3vBp5tkHiGr0R1cOa5BW46ji5CvGZI.jpg
موقعیت پارک ودنخا و موزه تاریخ فضانوردی و ایستگاه مترو ودنخا

با توجه به تابلوهای راهنما سوار قطار شدیم و پس از طی کردن دو ایستگاه به ایستگاه ودنخا (VDNKh) رسیدیم. در هنگام تحقیقات پیش از سفر، در اکثر منابع گفته شده بود که موزه تاریخ فضانوردی در پارک ودنخا است. اما در واقع، موزه در پارک شهر (city park) است که دقیقا مقابل پارک ودنخا قرار دارد. یعنی پارک ودنخا در یک سوی خیابان و پارک شهر مقابل آن است. ایستگاه مترو ودنخا نیز نزدیک به ورودی هر دوی این پارک ها قرار دارد. نماد معروف و بسیار بزرگ موزه فضانوردی – موشک شلیک شده به سوی آسمان - کاملا محل موزه و پارک شهر را نشان می داد. به سمت آن حرکت کردیم تا به موزه رسیدیم‌.

KZRe51rzZ8ahr3lVpImH3Mn0J8zfjW27towGw9Wx.jpg
نماد معروف موشک شلیک شده به آسمان، محل موزه را نشان می داد...

موزه فضانوردی روسیه (Museum of Cosmonautics)

ورودیه 350 روبل / ساعات بازدید همه روزه 10 الی 21 / یکشنبه 10 الی 19 / دوشنبه تعطیل است

وارد ساختمان موزه شدیم و به باجه فروش بلیت رفتیم‌ و بلیت ورودی را خریداری کردیم. عکسبرداری با موبایل رایگان، ولی عکسبرداری با دوربین عکاسی مشمول هزینه اضافی بود و باید بلیت عکسبرداری با دوربین تهیه می شد.

gnmcTwtXdWSTgxKRLp7MtNmWGXPlbPHJ3jPoHpAI.jpg
 بلیت موزه تاریخ فضانوردی
r6c6NqUALAsNqHrST1x2o1QX9RrA3haYYrIG4u1r.jpg
نماد موزه تاریخ فضانوردی

موزه دارای چند سالن مختلف و نسبتا بزرگ بود. از لوازم و لباسهای فضانوردان تا یادداشت ها و محاسبات آنها در موزه به نمایش در آمده بود. اما بیشتر مساحت موزه به نمایش ماهواره و کاوشگرهای فضایی اختصاص داشت. ماهواره هایی که سالم از ماموریت به زمین بازگشته بودند نیز در موزه قرار داده شده بودند. تا پیش از دیدن این موزه، دیدگاهم نسبت به شغل فضانوردی، یک کار فانتزی و راحت بود.

اما وقتی فضای کوچک نشستن فضانورد در برخی کاوشگرهای قدیمی را می دیدم و اینکه فضانورد مجبور است هفته ها در همان فضای بسیار کوچک به انجام امور تحقیقاتی در فضای بی کران بپردازد، نظرم نسبت به شغل فضانوردی تغییر کرد. حالا دیگر فضانوردی را یک شغل سخت و پردردسر می دیدم.

VrWudeXTeh7PYpsXa86VUM81yv8EM4WkEZS2hBqi.jpg
موزه تاریخ فضانوردی - ماهواره های بازگشته از فضا
XMLM5aoBSloZ0BMaTxQG7CFQEhcsMDKUreod88Ws.jpg
موزه تاریخ فضانوردی - کاوشگرهای بازگشته از فضا

 بخش جالب موزه برای من، دیدن راه حل انجام امور ساده ای چون غذا خوردن در شرایط بی وزنی بود. مثلا قاشق و چنگالها با نخ به کاور مخصوص آنها متصل شده بود و کاور آنها با چسب پارچه ای به میز غذاخوری متصل می شد تا هنگام غذا خوردن در فضا پخش نشوند. 

PL9H4RwpHjmHL696PF2e08hwQrw9oNLbt0DfreRl.jpg
موزه تاریخ فضانوردی - قاشق و چنگال ها با با نخ بسته می شوند تا در فضا پخش و پلا نشوند

یا میوه ها باید با تسمه در محفظه مخصوص خود فیکس می شد تا در در شرایط بی وزنی در فضا پخش و پلا نشوند. البته اگر فضانوردان چند وعده در کنار دختر کوچولوی بنده غذا بخورند، کاملاً با شرایط پخش و پلا شدن غذا و میوه ها در فضا آشنا می شوند و با آن کنار می آیند و دیگر نیازی به استفاده از این تجهیزات نخواهند داشت!

FC6NzGZyTXZvVGMro5KvdovdayV3xpy55RXBlneN.jpg
موزه تاریخ فضانوردی - میوه ها در محل خود فیکس می شوند تا در فضا پخش نشوند

شکل سرویس بهداشتی فضانوردان نیز کمی عجیب و غریب و اندازه آن کوچکتر از نوع زمینی اش بود. حدس می زنم فضانوردان باید زحمت زیادی برای استفاده از این توالت بکشند. چون اصلاً نمی توانند روی جاذبه زمین حساب باز کنند! ولی تماشای ویوی کائنات از پنجره کوچک سرویس بهداشتی فضایی، همه سختی های آن را قابل تحمل می کنه!

Rlup0XLsVz7hMfctCOXNc5sfmEWZj7xcRwiz8DMq.jpg
موزه تاریخ فضانوردی - سرویس بهداشتی فضایی!

زندگی در فضا هم سختی های خاص خود را دارد. مطمئنم اگر روزی برسد که بشر بتواند در سایر سیارات زندگی کند، من جزو آنهایی هستم که در زمین می مانم. همین الان تا یه تَقّی به توقی می خوره دولت ها فلکه اینترنت را می بندند، حالا اگه توی فضا دولت خیلی عصبانی بشه و تصمیم بگیره فلکه اکسیژن را ببنده من چه غلطی کنم؟ یا به خاطر پرداخت نکردن قبض اکسیژن بیان کنتور اکسیژن را جمع کنند ببرند!!؟ اینا دیگه شوخی بردار نیست. پای جونمون در میونه!

من که واقعا حوصله این چیزارو ندارم، پس روی زمین می مونم! بازدید از موزه را ادامه دادیم. متاسفانه اغلب تابلوهایی که برای توضیح در مورد اشیاء موزه نصب شده بود به زبان روسی بود و امکان خواندن آنرا نداشتیم. این موضوع کیفیت بازدید را کاهش می داد. پس از پایان بازدید از موزه تاریخ فضانوردی به سمت پارک ودنخا که طاق ورودی آن حدود دویست متر با موزه فاصله داشت رفتیم. پیش از اینکه بیشتر در سفر پیش برویم، مقدمه سفرنامه را تقدیم نگاه زیبایتان می کنم:

مقدمه

سفر به روسیه برای هر گردشگری می تواند جذاب و لذت بخش باشد. سفر به کشوری بزرگ با فرهنگ های متفاوت و با جاذبه های دیدنی فراوان، قطعاً آرزوی هر گردشگری است. با توجه به اینکه روسیه برای ویزا چندان سختگیری نمی کند، توریست های زیادی از ایران، به این کشور سفر می کنند. مقصد اغلب توریست ها نیز شهرهای مسکو و سنت پترزبورگ است و این دو شهر در بیشتر ماه های سال میزبان تعداد زیادی از هموطنان ما هستند. پیش از سفر، مثل روال همیشگی سفرهایم، مشغول گردآوری اطلاعات در خصوص مقصد بودم. برای این کار همیشه اولویت با سفرنامه های سایت وزین لست‌سکند است.

انبوه اطلاعات ارائه شده در سفرنامه های مسکو و سنت پترزبورگ، از سویی کمک شایانی برای شناخت من از این شهرها و افزایش کیفیت سفر بود، و از سوی دیگر موجب سردرگمی ام شده بود. زیرا تعداد جاذبه های گردشگری این دو شهر زیاد است و گاهی اسامی مشابه داشته و حتی سبک معماری بعضی از آنها نزدیک به هم بود و تصمیم گیری برای بازدید از آنها دشوار بود. لذا تلاش کردم در سفرنامه به شکلی روشن و دقیق جاذبه ها را معرفی کرده و نظرم را نسبت به آن بیان کنم تا خوانندگان محترم بتوانند در مورد بازدید از آن تصمیم بگیرند.

در این سفرنامه تلاش کردم در برابر وسوسه توضیح دادن بیجا مقاومت کنم و با خودداری از ارائه انبوه اطلاعات بی استفاده در داستان سفر که موجب سردرگمی است، به آنچه واقعاً نیاز است بپردازم. اگر در جایی، معرفی جاذبه بدون تاریخچه آن لطفی نداشته، داستان آن به شکلی خلاصه و با حداقل کلمات بیان شده است. حتی اگر قصد سفر به روسیه هم نداشته باشید، خواندن داستان سفر گروه هفت نفره ما، حتماً شما را به این کشور پهناور و زیبا علاقمند خواهد کرد. هر چند تلاش شده در تمامی بخش های سفرنامه اصل اختصار رعایت شود، اما با توجه به ۱۰ روزه بودن سفر ما و به جهت تعدد جاذبه های گردشگری این کشور و همچنین قرار دادن تعداد زیادی تصویر، فیلم و اینفوگراف، سفرنامه کمی خوش قد و بالا شده است!

داستانهای روزانه سفر، در ابتدای بخش مربوط به آن روز ذکر گردیده و راهنمای سفر پس از آن درج شده تا خوانندگان محترمی که قصد سفر به این کشور را ندارند و سفرنامه را از جنبه داستانی آن دنبال می کنند به راحتی بتوانند از آن عبور کنند. این سفرنامه یک تصویر کلی و روشن در مورد وضعیت اجتماعی و فرهنگی روسیه، وضعیت جاذبه های گردشگری، نرخ کالاها و خدمات و ... ترسیم می کند و حاوی اطلاعات مورد نیاز برای سفر به این کشور است. نگرانی اغلب مسافران این کشور در این روزها، جنگ با اوکراین و وضعیت امنیت داخلی است.

جنگ با اوکراین در خاک کشور اوکراین جریان دارد و هیچ اثری بر وضعیت امنیت داخلی روسیه نداشته است و زندگی عادی در جریان است. حداقل تا لحظه نگارش سفرنامه، هنوز جنگ به داخل روسیه کشیده نشده است تا بتواند بر سفرهای توریستی ایرانیان تاثیری بگذارد. اما وضعیت توریست های اروپایی کمی متفاوت است. با توجه به اتخاذ سیاست های ضد روسیه ای آمریکا و اغلب کشورهای اروپایی پس آغاز جنگ اوکراین، حضور توریست های اروپایی و آمریکائی در روسیه به شدت محدود شده و باعث افت چشمگیر صنعت توریسم روسیه شده است. به شکلی که بسیاری از بازارهای محلی که چرخه آنها مبتنی بر حضور توریست ها است، اکنون بصورت نیمه تعطیل در آمده اند و مشاغل مرتبط با توریست ها به واسطه این جنگ، تحت تاثیر قرار گرفته اند. به امید روزی که انسان ها در صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنند و در جهان هیچ جنگی نباشد. به ادامه داستان بازگردیم:

با کمی پیاده روی از ایستگاه مترو به پارک ودنخا رسیدیم.

پارک ودنخا (VDNKh Park)

ورودیه ندارد

این پارک زیبا در اصل نمایشگاه دستاوردهای اقتصاد ملی روسیه است. پارک دارای بخش های مختلفی از جمله شهربازی است که بازدید از آنها در برنامه ما نبود. طاق ورودی پارک بسیار بزرگ است و در بالای آن و در ارتفاع 32 متری، زن و مردی با درست داشتن یک خوشه گندم ایستاده اند که استعاره از صنعت کشاورزی روسیه است.

SnqYylDIyUGNZ0PFG6z9UuTB5o594FUuXExMpf0J.jpg
پارک ودنخا - زن و مردی که خوشه گندم در دست دارند، نماد کشاورزی روسیه هستند

 دقیقا پشت طاق، بلوار مرکزی پارک قرار دارد که در دو سوی آن آب نماهای زیبایی قرار دارد. این پارک همه روزه مامن هزاران نفر از مردم مسکو است.

VjokSzRAXXcz8EVXcyu9ExXGKMtRoKM5hFojJhwo.jpg
پارک ودنخا - بلوار اصلی

 در پارک غرفه هایی چوبی جهت فروش آبمیوه و غذاهای سبک وجود دارد و صندلی های پارک برای دمی آسودن در میان هیاهوی مسکو مناسب است. گروه های زیادی از جوانان در پارک دیده می شدند که هر کدام خود را به طریقی سرگرم کرده بودند. برخی مشغول عکسبرداری خلاقانه بودند. برخی مشغول ورزش و پیاده روی بودند.

آن بخش از منطقه ودنخا که برای ما مهم بود، موزه فضانوردی بود که از آن بازدید کردیم. ساعتی برای استراحت و نوشیدن آبمیوه، به پارک ودنخا آمدیم و کمی قدم زدیم. خوشبختانه توانسته بودیم یکی از برنامه های روزهای آینده را زودتر از موعد اجرا کنیم که باعث می شد فشار کاری روزهای آینده کاهش یابد. راهی هتل شدیم تا خستگی را از تن بزدائیم. آفتاب در حال غروب بود و منظره دل انگیزی در کنار طاق ورودی پارک ایجاد کرده بود که مرا مجاب کرد آخرین عکس روز اول سفر را بگیرم:

6jWI3gK04lzrdw9senWAuggAeVtmOqEsf681jKdE.jpg
پارک ودنخا - آفتاب در حال غروب بود و منظره دل انگیزی در کنار طاق ورودی پارک ایجاد کرده بود...

وضعیت رانندگی در روسیه

روسیه یکی از کشورهایی است که می توان آنرا بهشت توریستهای ایرانی ماشین باز توصیف کرد. زیرا معجونی از برندهای مختلف ماشین در خیابان های این کشور در حرکت است و تنوع برندهای حاضر در این کشور کم نظیر است. از ال ۹۰ خودمان و میباخ مرسدس آلمان تا سلاطین خودرویی آمریکا در این کشور دیده می شوند. اگر مردم ایران بنا به اقلیم گرم و خشک، به سمت انتخاب خودروهای سفید رنگ رفته اند که کمتر گرد و غبار و کثیفی را نمایان کرده و در تابستان ها خنک تر است، بعضی از مردم روسیه انگار خودروی خود را از جعبه مداد رنگی درآورده اند و از هر رنگی خودرو در این کشور دیده می شود.

fxUdq1LiUugHN6aqoQpRuPVhjtknKwny0ZLQIHGF.jpg
بعضی از مردم روسیه انگار خودروی خود را از جعبه مداد رنگی درآورده اند...

وضعیت آسفالت خیابانها نیز بسیار خوب است و از چاله چوله های فنرنواز ایرانی خبری نیست. جهت رانندگی در روسیه شبیه ایران است، اما کیفیت رانندگی بهتر و پایبندی به قوانین بیشتر است. عابران پیاده فقط از محل های خط کشی شده عبور می کنند. اگر در چهار راه ها زیرگذر عابر پیاده موجود باشد، عابران حتما از آن استفاده می کنند.

hoGWBKBRhT9nSP9afq01ZYWB1CqFCPLN8Wm5W6my.jpg
فقط موتورهای سنگین با حجم بالای 700 سی سی دیده می شد...

در تمام طول سفر، ما هیچ موتور سبکی در روسیه ندیدیم و فقط موتورهای سنگین با حجم بالای 700 سی سی دیده می شد. نکته منفی رانندگی در روسیه، راندن بی پروای موتورهای سنگین با سرعت زیاد در خیابان های شلوغ داخل شهر بود. در طول شب نیز صدای غرش اگزوز موتورها در بزرگراه ها، آرامش شهر را خراش می داد. سرعت برخی از این موتورها اینقدر زیاد بود که من مدام به این فکر می کرم اگر موتورها با عابر پیاده تصادف کنند، چه بلایی سر عابر بیچاره خواهد آمد؟ اگر احیاناً دوست دارید بدانید اگر تصادفی در روسیه رخ دهد و مجروح حادثه مرگ مغزی شود چه اتفاقی خواهد افتاد، بخش بعدی را بخوانید.

پیوند اعضاء در روسیه

همه ما با کارت اهدای عضو آشنا هستیم. اگر در ایران کسی مرگ مغزی شود و کارت اهدای عضو داشته باشد، اعضای او به بیماران نیازمند اهدا می گردد. اما این موضوع در روسیه کاملاً بالعکس است. یعنی اگر کسی مرگ مغزی شود طبق قانون «رضایت فرضی» اعضای او را به بیماران نیازمند پیوند می زنند. مگر اینکه متوفی قبلاً درخواست کارتی مخصوص کرده باشد که نشان می دهد متوفی راضی نیست که از اعضای او بعنوان لوازم یدکی بقیه استفاده کنند! حتی برخی روی بدن خود خالکوبی می کنند که لطفا پس از موت، بدن بنده را دمونتاژ نفرمائید!

این قانون به قدری جا افتاده است که ممکن است فردی بر اثر تصادف مرگ مغزی شود و حتی هنوز خانواده وی از مرگ متوفی اطلاع نداشته باشند؛ ولی دولت اعضای او را به بیماران هدیه کند و خانواده هنگامی از مرگ عزیز خود مطلع شوند که فقط یک قوطی خالی از متوفی باقی مانده باشد! طبق ماده 2 قانون اهدای عضو روسیه، قلب - ریه - کبد - مغز -  سلول های بنیادی خون ساز و سایر اعضای بدن که توسط دولت تعیین می شود قابل پیوند هستند و تنها اعضاء و بافت های مرتبط به تولید مثل قابل برداشت نیستند.

روز دوم

بازدید از دانشگاه مسکو، کلیسای عیسای منجی، میدان سرخ مسکو

0282.jpg

امروز صبح خیلی زود بیدار شدم؛ اما وداع با آغوش تخت گرم و نرم برایم دشوار بود. درخشش خورشید در آسمان، اتاق را از صبح زود روشن می کرد. روی تخت غلطیدم و پنجره را باز کردم؛ نسیم ملایمی می وزید که صورتم را نوازش می کرد و خواب را از چشمانم می ربود.

شب گذشته وقتی به هتل رسیدیم، در واتساپ پیام دکتر را دیدم که نوشته بود برای گروه ما گشت شهری در نظر گرفته است. هرچند ما واقعاً بدون چشم داشت و به سفارش خودشان چند قلم خرید برایشان کرده بودیم، اما لطف ایشان تمامی نداشت. هیچگاه پیش از این، تجربه حضور در تورهای خارجی را نداشتم و حتی اولین سفر خارجی ام هم بدون تور بود. اما اکنون فرصت خوبی بود تا آن را تجربه کنم. صبحانه را در رستوران هتل که در طبقه همکف بود میل کردیم و در لابی منتظر ماندیم. اتوبوس گشت شهری با تاخیر جزئی رسید و راهی گشت شهری مسکو شدیم.

منطقه Vorobyovy Gory (تپه گنجشک ها)

اولین مقصد تور گشت شهری، منطقه ای مرتفع از شهر مسکو است که با نام تپه گنجشک ها شناخته می شود و چشم انداز بسیار زیبایی از شهر دارد. خوب است بدانیم مسکو شهری مسطح است و مناطقی مثل تپه گنجشک ها فقط نسبت به سایر نقاط مسکو کمی مرتفع هستند و در کل ارتفاع زیادی ندارند. راحت ترین راه دسترسی به این منطقه استفاده از مترو است و باید در ایستگاه Vorobyovy Gory پیاده شد و با یک ربع پیاده روی به اینجا رسید.

علت نامگذاری این منطقه به نام «تپه گنجشک ها» این است که خاندان وُرُوبیُف بر روی این منطقه مرتفع زندگی می کرده اند. کلمه وروبیف در زبان روسی به معنی «گنجشک» است. نام خانوادگی بسیاری از خانواده های روسی از نام پرندگان و حیوانات گرفته شده است. مثلا نام خانوادگی مدودوف نخست وزیر و رئیس جمهور سابق روسیه به معنی «خرس» است. یا نام خانوادگی پتوخوف به معنی «خروس» است. همچنین نام خانوادگی سوبلوف به معنی «سمور» است.

کنکاش در فلسفه نام های خانوادگی روسی برایم جذاب بود. خصوصاً که سالهاست بخاطر شغلم این موارد را دنبال می کنم. سالها پیش مردم تنها به یک نام برای شناخته شدن نیاز داشتند. اما با گذشت زمان و افزایش جمعیت، تمایز افراد همنام از یکدیگر اجتناب ناپذیر شد. در روسیه این تمایز به ساده ترین شکل ممکن نشان داده شد. مردم روسیه تصمیم گرفتند اگر می خواهند به فردی به نام ایوان اشاره کنند، مشخص کنند ایوان پسر چه کسی است و آنرا بدین شکل بیان کردند:

«ایوان پتروف» یعنی ایوان پسر پتر

در نسل های بعدی، نام خانوادگی اولیه به عنوان پسوند حفظ شد و آنرا بدین شکل بیان کردند:

«واسیلی ایوانوویچ پتروف» یعنی واسیلی پسر ایوان از خانواده پتروف. بدین شکل نام پدر و پدر بزرگ در نام خانوادگی درج می شود. با این فرمول احتمالا معنی صحیح تر نام خانوادگی مدودوف باید "پسر خرس" یا "خرس زاده" باشد! یا معنی صحیح تر پتوخوف باید "خروس زاده" باشد!! جالب اینکه روس ها نام های خانوادگی شرقی را هم روسی سازی کردند. مثلاً «علی» تبدیل به «علی اف» و یا «رحمان» تبدیل به «رحمانوف» شد. موضوع دیگری که در روسیه مرسوم است این است که اغلب شخصیت های بزرگ مثل سیاستمداران، نام خانوادگی خود را با نام مستعار جایگزین می کنند.

مثلاً نام اصلی «لنین»، ولادیمیر اولیانوف است. یا سِب بِساریُنیس دزِ جوغاشویلی را ما با نام «استالین» می شناسیم. استالین از استال به معنی فولاد می آید ( Stal: Steel ) و به معنی پولادین است. این رسم میان نویسندگان نیز رایج است. الکسی پشکوف را همه ما با نام مستعار «ماکسیم گورگی» می شناسیم که به معنی حداکثر (ماکسیم) تلخی (گورکی) است.

 به ادامه سفر باز گردیم:

6tuc4a1SIoo1YTuSK3wvySNj4oB0rFOacZicD7xz.jpg
تپه گنجشک ها - نمای سیتی سنتر مسکو

به ویو پوینت روبروی دانشگاه مسکو رفتیم. در اینجا نمای پانوراما و بسیار زیبایی از سیتی سنتر شهر مسکو و مجموعه ورزشی لوژینسکی (ورزشگاه میزبان در جام جهانی 2018 و المپیک1980) دیده می شود. این ویو پوینت نزدیک ساحل رودخانه مسکوا قرار دارد، اما ارتفاع آن حدود 85 متر بالاتر از آن است. همین ارتفاع باعث شده این ویوی زیبا از شهر نمایان شود.

اگر اهل هیجان هستید باید خوشحالتان کنم. زیرا در دو سوی این ویو پوینت، تله کابین و زیپ لاین وجود دارد که هر دو بخشی از مجموعه ورزشی لوژینسکی هستند. تله کابین با طی کردن مسیر 720 متری از روی رودخانه مسکوا عبور می کند و ساحل دو سوی رودخانه را به هم متصل می کند. بلیت (رفت و برگشت) در طول هفته 450 روبل و آخر هفته ها 600 روبل است. بلیت مسیر یک طرفه نیز 400 روبل است. ساعت کار تله کابین در طول هفته 11 الی 22 و در آخر هفته ها 10 الی 23 است. 

jeqbYjkKMhghTWfCU5e5CZMsoY8yvW5gLarv1aGm.jpg
تپه گنجشک ها - نمای استادیوم لوژینسکی و تله کابین در مقابل آن

زیپ لاین مسیری 207 متری دارد که معمولا در 25 ثانیه طی می شود. در زیپ لاین وزن فرد استفاده کننده باید از 120 کیلوگرم کمتر باشد و قیمت بلیت آن بین 500 تا 800 روبل است. 

OObPTxifIO7OayaMPDmsaTx9K70Jp9mguiLptP4s.jpg
 تپه گنجشک ها - زیپ لاین

مطمئن بودم اگر بدون تور به اینجا آمده بودیم، سوار زیپ لاین می شدم. اما وقت تنگ بود و جاذبه های توریستی بسیار، و وقتی برای استفاده از زیپ لاین نبود. باید زودتر خودمان را به اتوبوس می رساندیم تا به دیدن جاذبه های دیگر برویم. مهمترین نماد منطقه تپه گنجشک ها، دانشگاه دولتی مسکو است که درست در پشت سر ما و در فاصله 200 متری ویو پوینت بود. کمی به دانشگاه نزدیک شدیم تا جزئیات آن را بهتر ببینیم.

PhPSl15JnrvrcOMz4Q5jQVNRdZokqwibpS5Mw5dK.jpg
موقعیت جاذبه های گردشگری تپه گنجشک ها

دانشگاه دولتی مسکو (Moscow State University)

نشانه اصلی منطقه موسوم به تپه گنجشک ها، دانشگاه دولتی مسکو و ساختمان معروفش است. این دانشگاه جزو زیباترین و بزرگترین دانشگاه های دنیا از لحاظ معماری است. از لحاظ علمی نیز جزو صد دانشگاه برتر جهان بوده است. در توصیف سطح علمی این دانشگاه همین بس که دانش آموختگان این دانشگاه تاکنون 13 جایزه نوبل کسب کرده اند. رشته های علوم پایه این دانشگاه بهترین های دنیا هستند. ساخت دانشگاه در مرتفع ترین بخش شهر به این اشاره می کند که جایگاه علم و دانش بالاترین جایگاه است. ساختمان دانشگاه جزو هفت آسمانخراش معروف به هفت خواهران است. شاید دوست داشته باشید با هفت خواهر معروف مسکو بیشتر آشنا شوید:

  • ساختمان دانشگاه دولتی مسکو
  • هتل اوکراین
  • ساختمان اصلی وزارت امور خارجه روسیه
  • مجتمع مسکونی واقع در خیابان Kotelnicheskaya
  • هتل لنین گراد
  • مجتمع مسکونی واقع در میدان Kudrinskaya
  • ساختمان اداری دروازه‌های سرخ با معماری پوشکین

استالین برای اینکه از ایالات متحده جا نماند! دستور ساخت هشت آسمانخراش در نقاط مختلف مسکو را داد که هفت تای آنها ساخته شد. مهمترین آسمانخراش که قرار بود در وسط قرار گیرد و طرح آن، ساخت برجی بلند برای حزب کمونیست بود، ساخته نشد و اکنون به جای آن کلیسای عیسی منجی ساخته شده است. داستان احداث این ساختمان در بخش کلیسای عیسی منجی ذکر شده است.

v5A3nusIcPqOEdS5RWwPQIzrzmLaTT78nOwBl0Ox.jpg
تپه گنجشک ها - دانشگاه دولتی مسکو

نخستین تجربه حضور من در گشت شهری یک تور مسافرتی، تا اینجا برایم جالب بود. همانطور که حدس می زدم، مدت زمان در نظر گرفته شده برای بازدید از جاذبه ها برای من که عطش دیدن عمیق و عکاسی از آنها را دارم کافی نبود. پس از بازدید از این نقطه، سوار اتوبوس شدیم و دقایقی بعد در مقابل پارک پیروزی پیاده شدیم.

پارک پیروزی (Victory Park)

ورودیه ندارد

پارک پیروزی یک پارک بسیار بزرگ و زیباست که بر روی منطقه مرتفع (تپه) پوکلونایا قرار گرفته است. دسترسی به پارک پیروزی از طریق ایستگاه مترو park pobedy مقدور است. در این ایستگاه بزرگترین پله برقی روسیه نصب شده است. این منطقه یکی از نقاط کلیدی شهر مسکو در طول تاریخ بوده است. این پارک برای یادبود پیروزی های ملت روسیه تاسیس شده است. هر چند فلسفه ساخت پارک، یادبود همه پیروزی های ملت روسیه است؛ اما بر پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم بر آلمان نازی تاکید بیشتری دارد.

g4NulKtpKjtLoNsmDiwXGc6Ngl2ujekEgvruG2qD.jpg
پارک پیروزی - اُبِلیسک و الهه نایک بر فراز آن

 مهمترین نماد این پارک یک اُبِلیسک ۱۱۴/۸ متری است که مجسمه الهه نایک (الهه پیروزی) بر تاج آن قرار دارد. فلسفه ارتفاع ابلیسک این است که طراح نماد به ازای هر روز حضور روسیه در جنگ جهانی دوم (۱۴۱۸ روز)، ده سانت ارتفاع برای آن در نظر گرفته است.

qklvjKwQqeZncKEp68zwVlBhxtbmiIgYXIDomDar.jpg
پارک پیروزی - مجسمه سنت جورج شهید مسیحی باستانی

در زیر ابلیسک مجسمه مردی سوار بر اسب وجود دارد. این مجسمه نماد سنت جورج، یک شهید مسیحی باستانی است که حامی مسکو بوده است و در قرون وسطی به مظهر شجاعت و از خودگذشتگی تبدیل شد. پارک ورودیه ندارد اما برای بازدید از موزه پیروزی باید بلیت تهیه کرد. این موزه مکانی ایده آل برای آشنایی با تاریخچه مشارکت روسیه در جنگ جهانی دوم است. در محوطه پارک سه نمایشگاه و موزه، بیش از ده بنای یادبود و چهار عبادتگاه وجود دارد که همگی عمدتاً بر روی جنگ های بزرگ میهنی روسیه متمرکز شده‌اند.

طاق پیروزی (Triumphal Arch Moscow)

ورودیه ندارد

نماد بعدی پارک پیروزی، طاق پیروزی است. هر چند این طاق در خیابان مجاور پارک قرار دارد، اما چون تقریبا به پارک متصل است می توان آنرا جزو جاذبه های پارک پیروزی محسوب کرد.

X0W3IXRQhc5lAS6PnAu5I0WDpd5pbHAeQIoE9hwX.jpg
پارک پیروزی - طاق پیروزی

 این طاق از آن دست جاذبه هایی است که اگر داستان و تاریخچه احداث آنرا بدانید، بازدید از آن برایتان هیجان انگیز و اگر ندانید کسل کننده خواهد بود. این طاق نماد استقامت مردم روسیه در نبرد مقابل ارتش ناپلئون بناپارت فرانسوی در سال ۱۸۱۲ است. طاق پیروزی یادبود جنگی است که به اسطوره شکست ناپذیری ناپلئون بناپارت پایان داد و تلفات سنگینی به ارتش او وارد کرد و راه را برای شکست های بعدی ناپلئون و پایان امپراطوری وی باز کرد.

ناپلئون در این نبرد با ۶۰۰ هزار سرباز به روسیه ای که فقط ۲۲۰ هزار سرباز داشت حمله کرد. اما در پایان، ناپلئون که فقط ۲۰ هزار سرباز برایش باقی مانده بود، ارتش شکست خورده خود را رها کرد و به فرانسه گریخت. این حمله یکی از بزرگترین فجایع نظامی تاریخ محسوب می شود. پیروزی بر ناپلئون یکی از افتخار آمیزترین جنگ های تاریخ روسیه است و روس ها به شدت به آن مباهات می کنند و در چند جاذبه گردشگری آثاری در بزرگداشت این پیروزی وجود دارد. داستان پیروزی بر ناپلئون را فراموش نکنید! تا آخر سفرنامه از هر جا بازدید می کنیم باید یادی از این داستان کنیم!

pWxN2krvowVPZkaQxzsRvLan2hpVFOln5HrLgmHx.jpg
(از اینترنت)-  نقاشی اضمحلال ارتش ناپلئون پس از حمله به مسکو

داستان نحوه شکست ناپلئون و استراتژی های نظامی ژنرال کوتوزوف و مصائبی که در این جنگ بر شهر مسکو گذشت بسیار شنیدنی است. پیشنهاد می کنم اگر قصد بازدید از این جاذبه را دارید حتما داستان نبرد اسمولِنسک و نبرد بورودینو را مطالعه نمائید. چه خوب اکنون که مشغول گشت شهری در مسکو هستیم، شهر مسکو را خدمت خوانندگان محترم معرفی کنم:

مسکو (Moscow)

مسکو پایتخت روسیه با حدود ۱۲ میلیون نفر ساکن، پرجمعیت ترین شهر روسیه است. اگر چه جمعیت شهر مسکو تقریبا ۳۵ درصد از شهر تهران بیشتر است، اما مساحت آن ۳۵۰ درصد تهران است. این به خوبی نشان می دهد این شهر بر خلاف تهران، رشد افقی را تجربه می کند. اگر در تهران گرانترین املاک در شمال شهر قرار دارند و در اصفهان این موضوع بر عکس است، در مسکو همه چیز از مرکز شهر شروع می شود و هر چه املاک به مرکز مسکو نزدیک تر باشند گرانتر هستند. حتی گاهی کالاها هم از همین فرمول پیروی می کنند.

اگر بطری آب آشامیدنی نیم لیتری در بافت توریستی مرکز مسکو 150 روبل قیمت دارد، همان بطری در دورترین نقطه از مرکز شهر 30-20 روبل قیمت دارد. معماری شهر مسکو به شکل دایره است و این شهر حول یک نقطه و به شکل دایره گسترش یافته است. مرکز این دایره دقیقاً میدان سرخ است. در مسکو چهار بزرگراه دایره ای شکل وجود دارد که در دل هم قرار دارند.

کوچکترین بزرگراه نزدیک به مرکز شهر است و طول آن 17 کیلومتر است. بزرگترین بزرگراه نیز که دورتادور شهر کشیده شده است، 109 کیلومتر است. فاصله طبقاتی در مسکو بیداد می کند. یک آپارتمان مسکونی لاکچری 50 متری در مرکز مسکو ممکن است تا 200 میلیون روبل (صد و شصت میلیارد تومان) قیمت داشته باشد. اما آپارتمانی با همین متراژ در خارج شهر را می توان با 4 میلیون روبل (سه میلیارد تومان) خریداری کرد.

جاذبه های گردشگری مسکو

مسکو شهر بسیار بزرگی است و صدها جاذبه گردشگری را در دل خود جای داده است. اینفوگراف زیر لیستی از مهمترین جاذبه های گردشگری مسکو را به نمایش می گذارد. توجه داشته باشید که که به جز موارد زیر، تعداد زیادی برنامه و فعالیت در مسکو وجود دارد که می توانید انجام دهید. برنامه هایی مثل فولک شو شاید در لیست جاذبه های گردشگری مهم مسکو جای نگیرند، اما ارزش بازدید آنها از برخی از جاذبه های ذکر شده در اینفوگراف بیشتر است.

0297.jpg
اینفوگراف جاذبه های گردشگری مسکو

کجای مسکو هتل بگیریم؟ کدام هتل ها خدمات مناسبی می دهند؟

بهترین محل برای رزرو هتل، داخل محیط بزرگراه رینگی اول مسکو خصوصاً اطراف میدان سرخ است که به جاذبه های اصلی گردشگری نزدیک باشد. اما یافتن هتل خوب که قیمت مناسب داشته باشد در این منطقه چندان راحت نیست. اولویت دوم برای انتخاب محل هتل، داخل محیط بزرگراه رینگی دوم است. این دو منطقه در نقشه زیر با رنگ سبز مشخص شده اند.

vNnsa39XN2PcJ1zkPTOUDNT3P84uqkKUUt26tAql.jpg
چهار بزرگراه رینگی مسکو و موقعیت پیشنهادی برای انتخاب محل هتل

اگر مجبور هستید هتلی خارج از مرکز شهر رزرو کنید، بهتر است هتلی انتخاب کنید که نزدیک ایستگاه مترو باشد. کارائی مترو باعث می شود شما بتوانید در مدت کوتاهی خودتان را از هر جای مسکو به مرکز شهر برسانید. هر چند همیشه سعی کرده ام در سفرنامه هایم چند محل اقامت خوب در شهرهای کوچک معرفی کنم، اما شاید پیشنهاد چند محل اقامت خاص در شهر مسکو که هزاران هتل و هاستل و ... دارد چندان منطقی نباشد.

خصوصاً اینکه فاکتورهای انتخاب محل اقامت توسط هر فرد متفاوت است. اما اگر بصورت اجمالی بخواهم پیشنهادی داشته باشم که بتواند رضایت اکثر افراد را جلب کند، گروه هتل های Holiday inn که در بیشتر پکیج های تور روسیه پیشنهاد شده است، خدمات قابل قبولی دارند و نرخ آنها نسبت به خدمات ارائه شده قابل قبول است. گروه هتل های Holiday Inn شامل لیست زیر هستند و می توانید نزدیکترین هتل به مرکز شهر را از بین آنها انتخاب نمائید:

هتل Holiday Inn Suschevsky (هالیدی این سوشفسکی)

هتل Holiday Inn Tagansky (هالیدی این تاجانسکی)

هتل Holiday Inn Lesnaya (هالیدی این لسنایا)

هتل Holiday Inn Sokolniki (هالیدی این سوکولنیکی) 

هتل Holiday Inn Seligerskaya (هالیدی این سلیگرسکایا)

هتل Holiday Inn Tagansky (هالیدی این تاگانسکی)

QAqERVx7PyLEYFCFjanU2I4BCjIiFN09DMg3vmfl.jpg
هتل هالیدی این سوشفسکی

محل اقامت ما هتل هالیدی این سُوشِفسکی بود که یک هتل 4 ستاره است. این هتل 19 طبقه دارد و در سال 2006 افتتاح شده است. هر چند هتل امکانات خاصی برای تفریح ندارد، اما خدمات هتلینگ قابل قبول بود و ما از انتخاب این هتل رضایت داشتیم. صبحانه هتل نیز بسیار متنوع و دلچسب بود. قابل ذکر است هتل در کنار بزرگراه رینگی دوم مسکو قرار دارد و در مرکز شهر نیست، اما به علت فاصله کم هتل تا ایستگاه مترو ریژسکایا، فاصله 5-4 کیلومتری تا مرکز شهر و میدان سرخ برای ما آزار دهنده نبود.  

روس ها به چه زبانهایی صحبت می کنند؟

بیشتر مردم روسیه (یعنی حدود 99 درصد) به زبان روسی تکلم می کنند و این زبان، نخستین زبان پرتکلم روسیه است. انگلیسی دومین زبانی که آنان می توانند صحبت کنند. طبق آمار حدود 5% مردم این کشور می توانند در کنار زبان روسی، به زبان انگلیسی هم صحبت کنند. اما شما بشنوید و باور نکنید. تجربه این سفر به ما نشان داد حتی یک درصد مردم به زبان انگلیسی آشنایی ندارند. حتی کلمات ابتدایی همچون Hello یا Hi که آموزش خاصی نیاز ندارند و با دیدن چند فیلم سینمائی می توان با این کلمات آشنا شد، در روسیه نامفهوم بود.

زبان سوم مردمان روس، زبان تاتاری و زبان چهارم چچنی است. جالب است که صحبت به زبان فارسی در این سفر نتیجه بهتری برای ما داشت. زیرا مشاغل خدماتی خصوصاً در فست فودها، در اختیار تاجیک های مهاجر بود. آنها به محض اینکه متوجه می شدند از ایران آمده ایم و با یکدیگر فارسی صحبت می کنیم، با ذوق خاصی به زبان فارسی شروع به صحبت می کردند. حتماً متوجه شده اید در ایران، صنف آرایشگران مردانه بیشتر در اختیار متصدیان اصالتاً گیلانی است. یا صنف نانوایی اغلب در اختیار افراد اصالتاً زنجانی است.

در روسیه نیز مشابه این پدیده به شکلی دیگر وجود دارد. در روسیه، هر صنف در اختیار طیف خاصی از جامعه است. مثلاً مهاجران آذربایجانی سوپر مارکت ها را اداره می کنند. و یا مهاجران تاجیک بیشتر به مشاغل خدماتی می پردازند. مردم روسیه ترجیح می دهند مشاغل سطح پایین را قبول نکنند و این مشاغل بیشتر در اختیار مهاجران است.

سفر را ادامه دهیم:

پس از بازدید از پارک پیروزی به اتوبوس بازگشتیم. مقصد بعدی اتوبوس تور، کلیسای عیسی منجی بود. در مقابل پارک پیروزی سوار اتوبوس شدیم و ترافیک سنگین خیابانهای مسکو را پشت سر گذاشتیم تا به کلیسای عیسی منجی رسیدیم.

K35LgcmLephjDE5SrQ3rlcGmnZeYvm2I2Xx3c8IN.jpg
 کلیسای عیسی منجی

کلیسای عیسی منجی (Cathedral of Christ the Saviour)

کلیسا ورودیه ندارد / ورودیه تراس نمای پانورما 330 الی 500 روبل / ساعت بازدید تراس 10 الی 18

این کلیسا که با نام هایی مثل "مسیح منجی" یا "عیسی نجات دهنده" نیز شناخته می شود، در ساحل شمالی رودخانه مسکوا و با فاصله چند صد متری از جنوب غرب کاخ کرملین ساخته شده است و بزرگترین کلیسای جامع ارتدوکس جهان به ارتفاع 103 متر است. هرچند ساختمان کلیسا قدیمی نیست و تاریخ ندارد، اما تا دلتان بخواهد احداث آن داستان و تاریخچه دارد! در سال 1812 میلادی و پس از دفع حمله ناپلئون و شکست مفتضحانه ارتش او، امپراطور الکساندر اول دستور ساخت کلیسای باشکوهی برای شکرگزاری از خداوند و به افتخار عیسی مسیح را داد.

چون مردم معتقد بودند مسیح مسکو را در این جنگ نجات داده است، نام کلیسا را مسیح منجی گذاشتند. ساخت آن کلیسا 40 سال به طول انجامید. اما سالها بعد استالین دستور تخریب آن را صادر کرد و کلیسا منفجر شد تا به جای آن یک کاخ برای یادبود اتحاد جماهیر شوروی و لنین بسازند. این کاخ قرار بود خواهر هشتمِ هفت خواهران معروف مسکو باشد. تا زمان حمله هیتلر به روسیه در سال 1941 فقط فونداسیون گِرد این بنا ساخته شده بود و پس از حمله هیتلر، ادامه کار امکان پذیر نبود.

پس از پیروزی در نبرد با هیتلر در سال 1945، به این بنا آب بستند و تبدیل به بزرگترین استخر روباز دنیا شد! استخری به شکل دایره با قطر 130 متر که ظرفیت پذیرش 20هزار نفر بصورت همزمان را داشت. ساخت استخر بر روی بنای یک میراث تاریخی تخریب شده موجب شد مردم روسیه از عبارت کنایه آمیز «اول یک کلیسا، سپس آشغال! (منظور کاخ ساخته نشده شوروری است)، و اکنون شرم! (منظور استخر است) » برای توصیف این بنا استفاده کنند!!

8LHq5KOvCb88SRwSK7Oy91zQfX2RrBTLUPevOrtd.jpg
 (از اینترنت) - اول کلیسا، سپس آشغال؛ اکنون شرم!

در سال 1994 استخر بسته شد تا کلیسای فعلی احداث شود که در سال 2000 میلادی ساخت آن به پایان رسید. عکسبرداری و فیلمبرداری در داخل کلیسا ممنوع است. در برخی سفرنامه ها از برخورد بد نگهبانان با افرادی که عکس و فیلم می گیرند نوشته بودند. بنده هنگام ورود به کلیسا مشغول تماس تصویری بودم و ابداً حواسم به این ممنوعیت نبود.

بنده حدود یک ربع بخش های مختلف کلیسا را بصورت زنده به مخاطبم نشان می دادم. در نهایت با یادآوری یکی از دوستانم، یادم افتاد که نباید فیلم بگیرم و تماس را قطع کردم. حقیقت این است که در این مدت هیچ برخورد بدی ندیدم و حتی کسی تذکر هم نداد. بعضی بچه های گروه هم یواشکی چند عکس گرفتند.

lVATbv0ZJezdUvBVtlwWsbDaEzE4amCt4OwLqf95.jpg
 کلیسای عیسی منجی

داخل کلیسا بسیار چشمگیر است و با نقوش مذهبی بسیار زیبا آراسته شده است. در قسمت بام کلیسا جایگاهی دورتادور گنبد کشیده شده است که می توان نمای پانوراما از شهر مسکو در ارتفاع حدود چهل متری را دید. برای رسیدن به این تراس باید از 249 پله بالا رفت.

aJsJlLl7igognY8Px7FihWzH5Zr8RpGqW6IlSPI8.jpg
مجسمه کشتی پتر کبیر

وقتی کنار کلیسا ایستاده بودم، به وضوح مجسمه کشتی پتر کبیر را می دیدم که 800-700 متر با کلیسا فاصله دارد. این مجسمه بزرگترین مجسمه شهر مسکو است و منتقدان زیادی دارد. مردم مسکو متعجبند که چرا شهرداری، مجسمه مردی که پایتخت را از مسکو به سنت پترزبورگ منتقل کرده است را دقیقا در مرکز شهر مسکو نصب کرده است؟! نقد دیگری که مردم به این مجسمه وارد می کنند این است که ظاهرا مجسمه ساز، این پیکره را در تجلیل از کریستف کلمب ساخته است اما هیچ کشوری آنرا نمی خرد. در نهایت سر کریستف کلمب با پتر کبیر تعویض شده و در اینجا نصب می شود.

پس از پایان بازدید از کلیسای عیسی منجی سوار اتوبوس شدیم و پس از طی کردن مسافتی کوتاه به میدان سرخ رسیدیم. 

0101.jpg
(تصویر هوایی از اینترنت)-  راهنمای جاذبه های گردشگری میدان سرخ