از سروهای شیراز تا سدارهای لبنان

4.7
از 19 رای
تقویم ۱۴۰۳ لست‌سکند - جایگاه K - دسکتاپ
از سروهای شیراز تا سدارهای لبنان
آموزش سفرنامه‌ نویسی
10 خرداد 1403 12:00
42
844

من داستان سفر لبنان را برایت می گویم، تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

در طبقه دوم رستورانی در شهر بعلبک نشسته ایم. پوستر قدیمیِ ام کلثوم بر روی دیوار است و صدای فیروز در حال خواندن آهنگ بنت الشَلَبیه به گوش می رسد. پنجره های رستوران از یک سمت به معبد رومی زئوس و از یک سمت به مسجدی شیعی مشرف است. دختری با لباسی نیمه پوشیده، سفارش غذای ما را می آورد. خوراک مرغ طبخ شده به سبک بعلبکی و یک کاسه پر از سالاد تبوله. 

پیشنهاد سفر به لبنان را که به کامران دادم، با در نظر گرفتن همه نگرانیها خیلی زود پذیرفت. در فاصله حدود دو ماه مانده به سفر، بلیط هواپیما 15 میلیونی ایران ایر به بیروت را تهیه کردیم و با توجه به فاصله یک هفته ای پرواز رفت و برگشت، مشغول پیدا کردن بهترین گزینه برای اقامت شدیم. اما متوجه شدیم انتخاب اقامت گاه در لبنان به همین سادگی ها هم نیست. نداشتن برق 24 ساعته، یکی از مهمترین مشکلات لبنان و بخصوص بیروت هست و زمان انتخاب هتل یا هر اقامتگاه دیگه، باید از وجود ژنراتور برای تامین برق دائمی مطمئن شد.  انتخاب ما یک واحد از یک آپارتمان از Airbnb به قیمت حدود 300 دلار و برای 7 شب بود.

روز اول

پرواز ما در فرودگاه رفیق حریری می نشیند و دغدغه مهر شدن یا نشدن پاسپورت را داریم. نگران از اینکه وجود مهر ورود به لبنان برای گرفتن ویزای کشورهای دیگر مشکل ساز شود. نام فرودگاه به افتخار رفیق حریری، نخست وزیر لبنان در دو دوره 6 و 4 ساله نام گذاری شده. فردی که تحولات زیادی در لبنانِ پس از جنگهای داخلی ایجاد کرده و محبوبیت بسیاری بین مردم این کشور دارد. در مورد جنگهای داخلی لبنان بعدا بیشتر خواهم گفت. تصمیم میگیریم درخواستی برای زده نشدن مهر ورود نکنیم. در واقع رویمان نمیشود همچین درخواستی کنیم.

در همان بدو ورود به بیروت به دنبال کشف دلیل نامیدن این شهر به عنوان عروس خاور میانه هستیم. دوگانگی کاملا مشهود است. ساختمانهای بلند لوکس، نخلهای زیبا، ساحل چشم نواز، در کنار ساختمانهای آسیب دیده از جنگ و زباله های بسیار در کنار خیابان.

 

undefined
بناهای لوکس بیروت
undefined
بناهای آسیب دیده از جنگ داخلی لبنان

آپارتمانمان نزدیک خیابان الحمرا، یکی از مهمترین و زنده ترین محله های بیروت است. بعد از کمی استراحت، باصِل، مدیر آپارتمان، راهنماییمان می کند که برای چند ساعت باقیمانده روز محله های اطراف را ببینیم. یک سیم کارت شارژ شده هم به ما قرض میدهد که روز آخر به او برگردانیم و ما فقط هزینه شارژ را پرداخت کنیم. از آپارتمان اما صد در صد راضی نیستیم. آشپزخانه و یخچال و ظرف و ظروفش مناسب است اما اگر فردی وسواسی همراهمان بود، استفاده از حمام و سرویس بهداشتی برایش راحت نبود.

 

undefined
واحد آپارتمانی که از طریق Airbnb رزرو شد

یکی دو ساعت گشتی میزنیم در محله های اطراف. شارع الحمرا پر هست از فروشگاه های لباس برند. اما عطر فروشیها و قلیان فروشیها و قهوه خانه های سنتیِ پر از دود قلیان و رستورانهای غذای لبنانی بیشتر جلب توجه می کند. بخصوص آن مَنقوشه فروشی کوچک و 24 ساعته عبدالعزیز که تا روز آخر سفر چند بار مهمان انواع غذاهای ارزان و خوشمزه اش می شویم. منقوشه، نوعی پیتزای لبنانی است با نان نازک که محتویات آن زعتر یا گوجه فرنگی یا گوشت چرخ کرده یا پنیر و ... است و درون فر پخته میشود. قیمت سایز بزرگ آن یک دلار است و کوچک آن که معمولا صبح ها فروخته می شود سه دهم دلار.

 

undefined
منقوشه فروشی آقای عبدالعزیز

 

undefined
عطر فروشی

 

undefined
قلیان فروشی

راستی گفتم دلار! اینجا تقریبا همه قیمتها به دلار است. روزانه ارزش پوند (لیره) لبنان در حال پایین آمدن است و همین باعث شده عملا دلار بشود واحد پول رایج. تقریبا اکثر فروشگاه ها قیمت را به دلار زده اند و حتی تاکسی ها هم پول خرد دلار برای پس دادن به مسافر تور لبنان دارند. یادم به یکی دیگر از کشور ها می افتد! از شیراز تا بیروت مسافت زیادی را پشت سر گذاشتیم و شب را حسابی استراحت می کنیم تا برای اولین روز گردش در بیروت انرژی داشته باشیم.

روز دوم

و اما داستان این لبنان زیبا. کشور لبنان بخشی از جلگه حاصلخیزی هست که گفته می شود مهد تمدن در دنیاست و از این کشور تا بین النهرین عراق و خوزستان ایران ادامه دارد. حکومتهای مختلفی بر این سرزمین حکومت کرده اند، از فینیقیها و رومی ها تا هخامنشیان و مسیحیان و مسلمانان. تا قبل از سال 1948، مردم لبنان در دو گروه مسیحی و مسلمان (اکثرا سنی و بخشی شیعه) به شادی در کنار هم زندگی می کردند. با بوجود آمدن اسرائیل و بیرون رانده شدن شیعه های فلسطینی به لبنان، بالانس ادیان در این کشور به هم میخورد و جنگ داخلی ویرانگری بین مسیحیان، شیعیان و سنی ها اتفاق می افتد که ده ها سال طول می کشد.

این جنگ، لبنان و بخصوص بیروت را تقریبا ویران می کند که بخش زیادی از آثار جنگ هنوز هم در شهر دیده می شود. در سال 1989 معاهده ای در شهر طائف عربستان بین این سه گروه دینی و مذهبی بسته می شود که تا امروز هم برقرار است. طبق این معاهده، رئیس جمهور مسیحی مارونی، نخست وزیر مسلمان سنی و سخنگوی پارلمان مسلمان شیعه خواهد بود. اما لبنان هیچ وقت لبنان قدیم نشد که نشد!

 

undefined
پراکندگی ادیان و مذاهب در لبنان، سنی و شیعه و مارونی و ارمنی و ارتودوکس و کاتولیک و ...

برای آشنایی با لبنان قدیم، در یکی از بناهای آسیب دیده در دوران جنگ داخلی، موزه ای درست شده است به نام "بیت بیروت". پیاده به راه می زنیم که هم بیروت را ببینیم و هم این موزه.

همان ابتدای راه با دانشگاه آمریکایی بیروت یا AUB مواجه میشویم. این دانشگاه سال 1866 توسط میسیونرهای آمریکایی مقیم لبنان تاسیس شده و از همان موقع به دلیل اعتبار بالایی که داشته و بخاطر ارتباطاتی که با دانشگاه های دیگر داشته محل تحصیل بسیاری از دانشجویان کشورهای اطراف، حتی ایران بوده است. دکتر محمود حسابی، جهانگیر هدایت (نویسنده و برادرزاده صادق هدایت) و علی اکبر صالحی (رئیس سازمان انرژی اتمی) فارغ التحصیل این دانشگاه هستند. متاسفانه از زمان شیوع کوید، امکان بازدید از این دانشگاه بزرگ و زیبا وجود ندارد و ما فقط از جلوی در ورودی توانستیم چند عکس بگیریم.

undefined
 دانشگاه آمریکایی بیروت، بخش غیر پزشکی
undefined
دانشگاه آمریکایی بیروت، بخش پزشکی

در مسیر، آگهی ترحیم زنی جوان میبینیم. جالب است که حتی مشخصات تماس پدر، مادر، برادر، دایی و خاله او نیز اعلام شده. انگار که خانواده متمولی هم هستند، مجلس در هتل رادیسون بلو برگزار می شود.

 

undefined
آگهی ترحیم زن جوان

و کمی بالاتر به بلوار کورنیش و ساحل دریای مدیترانه میرسیم. انگار که عروس خاور میانه بالاخره تصمیم بگیرد روبنده اش را بالا بزند و زیباییهایش جلوه گر شود.

 

undefined
ساحل دریای مدیترانه زیبا
undefined
بلوار ساحلی کورنیش و مردم در حال پیاده روی و ورزش
undefined
صخره روشه (Raouche Rocks)  هم در مسیر است. بهترین مکان برای گرفتن عکس یادگاری از بیروت

بعد از نیم ساعت پیاده روی به بیت بیروت میرسیم. بیت بیروت پروژه ای بوده برای معرفی بیروت قبل، حین و بعد از جنگهای داخلی. طراحی بخشهای مختلف این بنا آنقدر دقیق انجام شده که ما هم به عنوان یک خارجی افسوس تصمیمات غلط سیاستمداران را بخوریم. ورودی ساختمان بخشهای تخریب شده را نشان می دهد و در طبقات بالاتر صحنه هایی از بیروت متمدن و مدرن آن زمان. بخشهایی هم به لحظات مربوط به جنگ اختصاص دارد. مخفی گاه های مردم عادی، نگاتیوهای سوخته شده در آتش و عروسکهای کوکی که اتفاقی از زیر آوار سالم در آمده.

 

undefined
ساختمان بیت بیروت

 

undefined
بخشهای تخریب شده ساختمان

 

undefined
صحنه شبیه سازی شده از یک سینما

 

undefined
صحنه شبیه سازی شده از یک دفتر کار

 

undefined
یک آرایشگاه

 

یک کافه شبیه سازی شده به سبک بیروت قبل از جنگ

 

گرسنه هستیم و تصمیممان این است که تا جای ممکن همه وعده ها را غذای محلی بخوریم. ظاهر یک فلافل فروشی جذبمان می کند. یکی از مشتریان که به زبان انگلیسی مسلط است می گوید یکی از بهترین فلافل ها را دارد اما به سبک سوری. قیمت هر ساندویچ فلافل به همراه یک نوشابه حدود 1.2 دلار است. در کنار فلافلها بادمجان کباب شده، گوجه فرنگی و کلم هم میریزد و سس مایونز فراوان. به نظر هر دوی ما که خوشمزه است.

فلافل به سبک سوری

کمی وقت می گذرانیم که هم انرژی بگیریم و هم از گرمای ظهر خرداد ماه کم بشود. مقصد بعدی موزه ملی لبنان است. با توجه به غنی بودن تاریخ لبنان و موقعیت جغرافیایی این کشور، با موزه جالبی مواجه می شویم. این سرزمین از حدود 7هزار سال پیش تحت حاکمیت فینیقیها، هخامنشیان و ساسانیان، سلوکیان، روم، مسلمانان، جنگجویان صلیبی و عثمانیها بوده و از هر دوره آثار بسیار جالبی در موزه به نمایش گذاشته شده. قیمت بلیط موزه حدود 5 دلار است که منطقی به نظر می رسد.

undefined
قسمتی از موزه ملی لبنان
undefined
موزائیکی با تصویر اصحاب کهف کشف شده در شهر بعلبک
undefined
تابوتی با تصویر کوپیدوهای مست، به دست آمده از شهر تیره

کوپیدو همان الهه عشق است که معمولا بصورت فرشته ای کم سن و سال با تیرکمانی در دست دیده می شود

 

undefined
موزائیک نوشته ای از دوره بیزانس، کشف شده در بیروت در نکوهش حسادت

"حسادت یک شر بزرگ است. با این حال زیبایی خاصی دارد که برای آن، چشم و دل حسودان را از بین می برد"

 

undefined
 پیکرک های کشف شده از دوران مفرغ در شهر بیبلوس

 

undefined
خمره های سفالی مربوط به دوره مس سنگی که به عنوان تابوت و برای تدفین استفاده می شده

به عنوان یادگاری، یک مجسمه شبیه به پیکرکهای برنزی که در موزه دیده بودیم به قیمت یک دلار میخرم و به سمت مقصد بعدی می رویم. به موزه سنگهای معدنی بیروت می رسیم که یکی از بهترین و بزرگترین مجموعه های خصوصی در نوع خودش است. بیش از 2000 سنگ معدنی از حدود 75 کشور جهان در این مجموعه گرداوری شده. شاید برای ما که دانش تخصصی مربوط به این علم را نداریم، بیشتر جلوه های بصری این کریستالها و سنگهاست که جذابیت دارد. تعدادی سنگ هم از ایران در این موزه وجود داشت.

 

undefined
 بخشی از سنگهای معدنی موزه

 

undefined
بخشی از سنگهای معدنی موزه

 

undefined
بخشی از سنگهای معدنی موزه

 

undefined
حتی اسم کافه ی موزه هم معدنی است!

 

روز دوم:

تجربه لمس زندگی مردم عادی در سفر به یک کشور خارجی، معمولا کم پیش می آید. تصمیم گرفتیم مسیر بیروت تا بعلبک را با ونهای خطی از ترمینال کولا طی کنیم. بعد از کمی پرس و جو، به یک ون معرفی می شویم که تنها 2 مسافر دارد و به نظر می رسد باید تا پر شدن ون صبر کنیم. نیم ساعت که می گذرد و خبری نمی شود، راننده ما را به یک ون دیگر معرفی میکند. چند بار برای اطمینان از راننده دوم می پرسم که به بعلبک می روی و تایید می کند. با حضور ما ظرفیت ون تکمیل می شود و به سمت بعلبک به راه می فتیم. مسافران ون یک خانواده، چند مرد که به نظر می رسد کارگر باشند و 2 پیرزن هستند. همه خانمها محجبه هستند و در کل مسیر تقریبا همه مسافرها، مرد و زن و پیر و جوان سیگار می کشند، انگار که بخشی از وظیفه سازمانیشان تعیین شده و اگر لحظه ای سیگار را خاموش کنند از ماشین پیاده شان میکنند.

از گوگل مپ مسیر را چک میکنم، حدود 2 ساعت راه داریم اما ماشین انقدر توقف می کند که سه ساعت و نیم در راه هستیم. تعداد زیادی مسافر در مسیر پیاده و سوار می شوند که هر کدامشان چند دقیقه معطلی دارند. چندجا هم سفارشهای خریدی که به راننده سپرده اند می خرد. قبل از ظهر هم در حالیکه همه ما در ون منتظر نشسته ایم، کنار یک ساندویچی می ایستد، سفارش غذا می دهد، ساندویچ را با خونسردی تمام میل می کند و دوباره راه می افتد!

به نزدیکی شهر که می رسیم با توجه به شیعه نشین بودن منطقه، محیط تغییر می کند. پرچمهای زرد همه جا آویزان است و عکس شخصیتهای مختلفی را بر دیوارها می بینیم. ایستگاه آخر دقیقا مقابل معابد رومی است که قرار است بازدید کنیم. نزدیک تر که میرویم از عظمت بنایی که میبینیم متحیر میشویم. چند پسر نوجوان که تازه از مدرسه تعطیل شده اند و دست و پا شکسته انگلیسی حرف میزنند با خوشحالی همراهیمان می کنند. می پرسند کجا می روید؟ میگوییم معبد. میگویند بعدش بیاید منزل ما. بعد هم میخواهد برای خرید بلیط کمکمان کنند که تشکر می کنیم و به سمت بلیط فروشی می رویم. بلیط 12 دلار است و من افسوس می خورم که چرا قیمت بلیط اماکن تاریخی ایران برای خارجی ها انقدر ارزان است.

در زمان حکومت رومی ها، این منطقه هلیوپولیس یا شهر خورشید نامیده شد تا محل عبادت ژوپیتر (خدای خورشید)، ونوس (خدای زهره) و باخوس (خدای شراب) باشد. به همین دلیل رومی ها سه معبد را برای این سه الهه و بر ویرانه های معابد باقیمانده از عصر مفرغ بنا کردند. ساخت این معابد بعد از 250 سال ساخت در قرن سوم میلادی به اتمام رسیده اما بعدها زلزله بخشهای زیادی از آن را ویران کرده است. با این وجود عظمت این معابد حیرت انگیز است. از بین این سه معبد، معبد باخوس به دلیل اینکه در تراز پایینتری قرار داشته و بخش زیادی از آن در زیر خاک مدفون بوده، آسیب کمتری دیده و تقریبا ساختار اصلی آن حفظ شده. 

 

undefined
 ورودی معابد سه گانه رومی بعلبک
undefined
 طرح معابد قبل از تخریب

 

undefined
حیاط بزرگ معبد و بخشی از رواق آن که سالم باقی مانده

 

undefined
سقف یکی از طاقها
undefined
خورشید بر فراز معبد خورشید

 

undefined
معبد باخوس

 

undefined
پلکان ورودی معبد باخوس

 

undefined
نقشهای زیر طاق ورودی معبد باخوس

 

undefined
بخشهای داخلی معبد باخوس

 

undefined
عکاس در قاب عکاس

 

undefined
حجاریها و گچ بریهای سر ستون و سقف رواق معبد

 

از معبد که بیرون می آییم گشتی میزنیم برای انتخاب رستوران. خدای خورشید هم آن چنان بر سرمان تابیده که حسابی خسته و تشنه هستیم. یک رستوران میبنییم که طبقه دومش از یک سو به معبد و از یک سو به یک مسجد شیعی ساخت ایران مشرف است. بر دیوارها پوسترهایی از خواننده های مختلف دنیای عرب چسبانده اند و صدای بانو فیروز در حال خواندن آهنگ بنت الشلبیه از بلندگو پخش می شود. دختری از ما سفارش غذا میگیرد. در منو نوشیدنی الکلی هم هست و متوجه می شویم محدودیتی در غذا در این منطقه وجود ندارد. خوراک مرغ طبخ شده به روش بعلبکی، مرغ با خردل و عسل و سالاد تبوله سفارش می دهیم به قیمت حدود 13 دلار.

 

undefined
 ناهار در بعلبک

برای برگشت دوباره از ون های خطی استفاده می کنیم. انگار رسم است که کار خودشان را بکنند. ما و یک خانم جهانگرد اهل رومانی را در یک ایستگاه بی ربط پیاده می کنند و مجبور می شویم برای رسیدن به آپارتمان تاکسی بگیریم! اپلیکیشن بولت (Bolt) نرم افزار مورد استفاده برای تاکسیهای اینترنتی در لبنان است. اما از عجایب این است که بعد از تعیین قیمت و گرفتن تاکسی، تازه نوبت به این می رسد که راننده به شما زنگ بزند و سر قیمت چانه بزند!

روز سوم:

صرفه جویی روز قبل کمک کرد که بودجه کافی برای گرفتن تور شهر بِشَرّی (Bsharri) داشته باشیم. البته با توجه به موقعیت و مسافت مکانهایی که باید میدیدیم، چاره ای جز گرفتن تور نبود. آژانس گردشگری Nakhal معروفترین برگزار کننده تورهای داخلی و خارجی در لبنان است و تور شهر بشری را به قیمت نفری 100 دلار تهیه می کنیم. ون آژانس دنبالمان می آید و به همراه چند همسفر دیگر از آفریقای جنوبی، آمریکا، اسکاتلند و اتیوپی مسافت 2 ساعته تا مقصد را طی می کنیم و در اولین ایستگاه به خانه و موزه جبران خلیل جبران نویسنده و نقاش معروف لبنانی می رسیم.

undefined
خانه و موزه جبران خلیل جبران

جِبران خلیل جِبران نویسنده و شاعر لبنانی-آمریکایی مسیحی متولد شهر بشری است که بیشتر عمرش را در آمریکا گذرانده است. اما با این وجود مهمترین کتابهایش را به زبان عربی نوشته که معروفترین آن کتاب "پیامبر" است. این کتاب که به بیش از 100 زبان ترجمه شده و یکی از پرفروشترین کتابهای تاریخ است، داستان مردی خردمند به نام مصطفی است که 12 سال در یک شهر خیالی به نام اورفالیس سکونت دارد و در پایان این 12 سال یک کشتی برای بردنش، به ساحل رسیده است. مردم از فرصت استفاده می کنند و آخرین سوالاتشان را در موضوعات مختلف از مصطفی می پرسند و مصطفی با پاسخهایی کوتاه و حکیمانه به این سوالات جواب می دهد. از این کتاب انیمیشنی هم توسط خانم سلما هایک هنرپیشه معروف لبنانی -مکزیکی ساخته شده که دیدنش بعد از خواندن کتاب، شاید به فهم بیشتر کمک کند.

موزه در کنار یک دره زیبا و در کنار بوته های گلهای کاغذی صورتی و قرمز رنگ قرار دارد. وارد موزه که می شویم، تورگاید در مورد کتابها، نقاشیها و دیگر آثار جبران توضیح می دهد اما متاسفانه اجازه عکس برداری از داخل موزه وجود ندارد. تمام نمونه ترجمه های کتاب پیامبر به زبانهای مختلف هم هست. ترجمه فارسی که در موزه می بینیم ترجمه دکتر الهی قمشه ایست. 

 

undefined
تصویر جبران و نقاشی که خودش از چهره مصطفی برای کتاب پیامبر کشیده

تا از کافه­ ی کنار موزه یک نوشیدنی سفارش بدهیم تورگاید صدایمان می­کند. راستش تورگاید خوبی نیست. با صدای سرما خورده و لهجه انگلیسی بدش روی صندلی جلوی ون و رو به جاده می نشیند و با میکروفون پر از نویز صحبت می کند. تقریبا اکثر صحبتهایش را با حدس و گمان متوجه می شوم. در مورد مقصد بعدی می گوید. جنگل درختان سدار مقدس (Cedars of God) با چندهزار سال عمر که به نشان لبنان تبدیل شده، تا جایی که عکسش را در وسط پرچمشان زده اند. این جنگل کاملا محافظت شده است و هر نوع تخریب و آسیب به آنها جرم محسوب می شود.

در ایران، ما این درختان را معمولا به اسم کاج می شناسیم اما با اینکه از خانواده کاج هستند، در اصل نامشان سدار (Cedar) است. ولی بلندتر از کاج، با سوزنهای ریز و شاخه های مطبق. همان درختانی که برای ساخت سقف کاخ های تخت جمشید از ساقه آنها استفاده شده، آن هم همین سدارهای لبنان. البته گفته می شود کشتیهای مصری و خانه حضرت سلیمان هم با استفاده از همین چوب ساخته شده اند و در قران و انجیل هم از آن اسم برده شده.

عکسهای جنگل را به همراه بخشهایی از متن کتاب پیامبر ببینید.

undefined
جنگل درختان سدار

کتاب پیامبر، درباره دهش: کسانی هستند که از بسیارِ خود اندک میدهند، و آنها آن را برای آوازه می‌دهند، و این تمنای نهان، دهشِ آنها را ناگوار میکند

 

undefined
جنگل درختان سدار

کتاب پیامبر، درباره شادی: آنگاه که شاد هستید در قلب خود بنگرید تا دریابید آنچه قبلا مایه ی اندوه شما بود، اینک بساط شادی شماست

 

کتاب پیامبر، درباره ازدواج: به هم عشق بورزید اما از عشق زنجیری نسازید. بگذارید عشق دریایی جاری بین کرانه های جان های شما باشد

 

undefined
همسفرهایی از آمریکا و اتیوپی

کتاب پیامبر، درباره عشق: آنگاه که عشق شما را دلالت می کند، در پی آن روان شوید. اگر چه راهش سخت و دشوار است

 

undefined
 سوغاتی فروشیهایی که یادگاری ساخته شده از چوبهای درختان خشک شده میفروشند

کتاب پیامبر، درباره کار: حيات به راستی تاريکي است مگر که تمنايي باشد، و تمنا همه کور است مگر که دانشي باشد، و دانش همه ياوه است مگر که کاري باشد، و کار همه تهيست مگر که عشقي باشد

فیلم 50: فیلمی از محیط جنگل سدارهای مقدس

قبل از رفتن به آخرین مقصد تور امروز، به رستوران می رویم. ناهار را مهمان تور هستیم و همگی که دور یک میز می­نشینیم پیش غذاها، غذاها و نوشیدنیها یک به یک روی میز قرار می­گیرد. شانس این را داریم که تعداد زیادی از غذاهای لبنانی را امتحان کنیم. به ترتیب بابا غنوش (نخود، بادمجان و سیر)، حمص (نخود و ارده)، پنیر شانکلیش، کبه، رول لیدی فینگر، پنیر لبنه، جوجه کباب، کوفتا، انواع میوه و آخر سر هم یک شیرینی به اسم معکرون به همراه قهوه لبنانی که به سبک خودشان سرو می شود.

 

undefined
از چپ باباغنوش، حمص و پنیر لبنه
undefined
از چپ: رل لیدی فینگر، کُبه، پنیر شانکلیش

 

undefined
 از چپ ظرف پَرپین (خُرفه) و گوجه فرنگی، کَبه، کوفتا، جوجه کباب

 

undefined
میوه، قهوه لبنانی، شیرینی معکرون

از شدت پر بودن شکم هیچکداممان نای راه رفتن نداریم. از تورگاید خواهش میکنیم برای اینکه توانایی ادامه مسیر را داشته باشیم کمی در سوغاتی فروشیها بچرخیم و یادگاری بخریم. چند یادگاری چوبی کوچک که از تکه های درختهای خشک شده همان جنگل ساخته شده می خریم و بعد با ماشین به قسمتهای پایینتر و صعب العبور دره می رویم.  نام این دره، قَدیشا است که چندین دیر قدیمی مسیحی را در دیواره های خود جای داده است. یکی از این دیرها، دیر مار آنطونیوس قُزَحبا است.

مار در عربی به معنی مقدس است. در واقع این دیر توسط تعدادی قدیس مسیحی در دل یک غار، در زمانی نامشخص که قطعا قبل از قرن 12 میلادی بوده است بنا شده. این دره در برگیرنده تعداد زیادی غار بزرگ و کوچک بوده که همگی تبدیل به محل مراقبه و عبادت قدیسین شده بوده اند. چیزی که حیرت زده مان می کند این است که هزار سال پیش این قدیسین و راهبان مسیحی چطور از مسیر کوه می گذشته اند و مایحتاج خود را تهیه می کرده اند.

 

undefined
ورودی دیر مار آنطونیوس قُزَحبا و ساختمانهایی که بعدها به آن اضافه شده اند
undefined
 یکی دیگر از غارهای دره قَدیشا

 

 فضای درونی دیر

undefined
یکی از غارهایی که دست نخورده باقی مانده است
undefined

زنان مسیحی باور داشته اند که اگر این ظرفها را در غار بگذارند، ناباروریشان درمان می شود. بعد از باردار شدن هم همان ظرف را وارونه میگذاشتند

undefined
لباسها و وسایل باقی مانده از راهبان و قدیسین مسیحی دیر

در برگشت از تور با همان ون به محل اقامت باز می­گردیم.

روز چهارم:

امروز روز محله گردی در بیروت است. هنوز بخشهای زیادی از بیروت را ندیده ایم. برای صبحانه در یک کافه در خیابان الحمرا کروسان شکلات و کروسان پنیر و قهوه میل می کنیم. صاحب کافه وقتی می فهمد ایرانی هستیم برایمان آهنگی از محسن یگانه پخش می کند. نمی داند که این روزها برای ما شنیدن یک موسیقی لبنانی از راغب علامه یا فیروز یا نانسی عجرم دلنشین تر است.

کافه، کروسان شکلاتی و آهنگ محسن یگانه!

تلاش می کنیم همه شارع الحمرا و محله های اطرافش را ببینیم. دو چیز هست که چهره این عروس را کمی خراب کرده است. یکی حجم زیاد زباله انباشته شده در کنار پیاده رو هاست و دومی فقیرهایی که در بخش پر تردد شهر بخصوص اطراف شارع الحمرا وجود دارند. فقیرهایی سمج که ممکن است تا ده دقیقه دنبالت بیایند، بخصوص کودکانشان.

 

 

undefined
گوشه هایی از شارع الحمرا

 

undefined
گوشه هایی از شارع الحمرا
undefined
ستاره هایی که کف پیاده روی شارع الحمرا نصب شده و به شما می گوید در برابر چه مغازه ای قرار دارید

در یکی از کوچه های اطراف به یک فروشگاه صفحه گرامافون برمیخوریم. بسیار جذاب است و فروشنده که به نظر فردی مسلط بر انواع سبکهای موسیقی می رسد، با حوصله زیاد و به زبان انگلیسی صفحه ها را برایمان امتحان می کند. یک صفحه از فیروز می خریم و با دقت زیاد تا آخرین روز سفر ازش مراقبت می کنیم که آسیبی نبیند.

فروشگاه صفحه گرامافون

برای ناهار بهترین گزینه یک غذای لبنانی دیگر است که هنوز نخورده ایم، یعنی شاورما. شاورما فروشی پیدا می کنیم که به نسبت بزرگ است و با توجه به شلوغی آن، به نظر می رسد کیفیتش هم خوب باشد. یک شاورمای مرغ و یک شاورمای گوشت سفارش می دهیم که با دو نوشابه می شود حدود 7 دلار. با توجه به کیفیت و حجم غذا به نظر قیمت متعادلی می رسد.

بعد از خوردن ناهار به یک بازارچه محلی بر می خوریم. انگار مردم از سرتاسر لبنان محصولات تولیدی خودشان را آورده اند که بفروشند. انواع میوه و تره بار، مربا و ترشی و شیرینی، عسل، صنایع دستی که بخاطر قیمت زیاد، از هیچکدامشان خرید نمی کنیم.

 

undefined
 بازارچه محلی

 

بازارچه محلی

روز پنجم:

امروز یک روز خاص است چون مهمان هستیم. قرار است به شهر بیبلوس (جِبِیل) برویم و مهمان یک زوج لبنانی فرانسوی شویم. درواقع با خانم که اهل فرانسه است نسبت فامیلی دارم و از قبل از سفر اصرار کرده بودند که به شهرشان برویم که هم مهمانشان شویم و هم شهر را نشانمان دهند.  با یک تاکسی سر قیمت حدود 20 دلار به توافق می رسیم که ما را به بیبلوس ببرد و تا میزبان به ما ملحق شود به بازدید از ارگ معروف شهر می رویم.

شهر بیبلوس (Byblos) یا به قول لبنانیها جبیل (Jebeil)، به ادعای خودشان قدیمی ترین شهر زنده دنیا است. حدود ده هزار سال است که در این شهر زندگی جاری است و بیش از 7 هزار سال است که شهریت دارد. جبیل بخشی از همان جلگه حاصلخیز و منشا تمدن است که قبلا توضیح دادم، به همین دلایل هم کل شهر به عنوان میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. بخشهایی از شهر به عصر حجر و عصر مفرغ تا فینیقیها برمیگردد و بخشهایی هم به پس از میلاد مسیح، اما در همه این سالها حتی مصریها و هخامنشیان و آسوریها هم بر این مطقه حکومت کرده اند.

 

undefined
کوچه های تاریخی شهر بیبلوس
undefined
کوچه های تاریخی شهر بیبلوس

ارگ شهر بیبلوس (Byblos castle or citadel) اما به دوران جنگهای صلیبی و فرماندهی خاندان Embriaco که نقش مهمی در صلیبیون داشته اند تعلق دارد. در قرن 12 میلادی و در میانه جنگهای صلیبی، خاندان امبریاسو این قلعه را بر روی مخروبه هایی از بناهای قدیمی فینیقی و رومی، که هنوز هم بخشی از آنها قابل دیدن است، بنا می کنند. مدتی قلعه و شهر به دست صلاح الدین ایوبی می افتد اما صلیبیون مجددا آن را پس می گیرند و سالها در آنجا حکومت می کنند. وارد قلعه که می شوید ابتدا با دیوارهای دفاعی اولیه با برجهایی در گوشه مواجه می شوید که در میان آنها قلعه ای مستحکم قرار دارد.

undefined
پلکان ورودی قلعه بیبلوس
undefined
 برج و بارو و دیوارهای بلند مستحکم قلعه

 

undefined
شهر جدید جبیل (بیبلوس) در بک گراند قلعه
undefined
 دالانهای قلعه
undefined
 پنجره هایی ذوزنفه ای شکل که هم برای تسلط برای دیده­بانی و تیراندازی و هم برای جریان هوا به این شکل ساخته شده اند
undefined
دریای مدیترانه و بناهای رومی باقی مانده در کنار قلعه
undefined
 یک آمفی تئاتر رومی کوچک

از محوطه قلعه که بیرون میاییم میزبانهایمان منتظرمان هستند. پیوند فرانسه و لبنان اینجا هم شکل گرفته و حاصلش پسری دو ساله و شیطان است. بعد از خوش و بش و ابراز خوشحالی بابت دیدار مجدد پس از 13 سال، دعوت می کنند به رستورانی که از قبل رزرو کرده اند برویم. رستوران هم کاملا محیطی شبیه به قلعه دارد، حتی درهای سرویس های بهداشتی! به پیشنهاد خودشان چند مدل غذا سفارش میدهیم و بعد از صرف غذا و دادن سوغاتیهایی که از ایران آورده ایم، به همراهشان برای دیدن بقیه قسمتهای شهر تاریخی بیبلوس به راه می افتیم.

به یک کلیسای قدیمی به اسم مار یوحنا مرقس (St. John Mark) می رسیم که در قرن 12 یعنی همان دوران تسلط صلیبیون ساخته شده. یک مراسم ختم در آن در حال برگزاریست و انگار دختر جوانی در تصادف کشته شده. صبر می کنیم تا همه مردم خارج شوند. کلیسا در حال پخش ذکر مریم مقدس به زبان عربیست اما انگار که صدای تلاوت قرآن به گوش می رسد.

 

undefined
 کلیسای مار یوحنا مرقس

 

undefined
مجسمه مریم مقدس و تصویر مرحومه

 

صدای ذکر مریم مقدس به عربی که از بلندگوی کلیسا پخش می شود.

در مسیر پیاده روی به یک ساحل عمومی می رویم. برایمان توضیح می دهند که در دوران جنگهای داخلی لبنان، به دلیل وجود هرج و مرج، اکثر ساحلهای عمومی حاشیه مدیترانه توسط مردم یا هتلها اشغال شده و این باعث شده تعداد ساحلهای عمومی بسیار کم باشند. مابقی ساحلها یا هزینه دارند و یا به پلاژها و هتلهای خصوصی تعلق دارند. نکته جالب ماجرا اینجاست که ساحلهای عمومی در تمام مناطق مذهبی وجود دارند و محدودیتی از نظر پوشش در این ساحلها وجود ندارد.

چون هوا گرم است ما را به یک نوشیدنی از ترکیب آب لیمو و عرق بهار نارنج مهمان می کنند و توضیح می دهند که این منطقه پر از باغهای مرکبات است و اتفاقا بهار نارنج هم در بهار عطر خاصی به کوچه ها می دهد.

 

undefined
دیوارهای باقیمانده از دوران فینیقیها

ما را به ایستگاه ون به مقصد بیروت می رسانند. از مهمان نوازیشان بسیار تشکر می کنیم. آنها هم به عنوان سوغات، نفری یک شیشه روغن زیتون که خودشان از زیتون خانگی گرفته اند هدیه می دهند. هزینه ون برای دو نفر تنها 1 دلار است و با هزینه تاکسی که برای آمدن به بیبلوس دادیم در مجموع بالانس می شود. 

روز ششم:

فردا روز برگشت است و امروز آخرین روزی است که فرصت گشتن و خرید داریم. هم دلتنگ همه زیبایی ها و احساس خوبی هستیم که از لبنان گرفته ایم و هم نگران پرواز برگشت که تا امروز 3 بار ساعتش تغییر کرده است. امروز هم به محله دیگری می رویم که بهمان پیشنهاد شده بود. محله جِمَیزه (Gemmayzeh) نسبتا از دیگر بخشهای بیروت لوکس تر است. حتی قیمت رستورانها هم بسیار زیادتر از رستورانهای قبلی است. برای ناهار رستوران مشهور Outline را انتخاب می کنیم. این هم تجربه ایست، هر چند که کیفیت غذا هم خوب است. یک پاستا، یک برگر و دو نوشیدنی می شود 22 دلار. عکس و فیلم هم میگیریم که پزش را هم بدهیم.

undefined
فضای رستوران outline
undefined
ناهار پاستا و برگر و سیبزمینی کنارش

 

یک کلیپ کوتاه از رستوران Outline

بعد از خوردن غذا در محله قدم میزنیم. محله زیباییست. اکثر خانه ها و پلکان های محله به طیف های رنگی متنوع نقاشی شده اند.  در بخشی دیگر، وسط کوچه، 3 زوج عروس و داماد در حال گرفتن عکسهایی با بک گراند محله هستند.

 

undefined
در و دیوارهای رنگارنگ محله جمیزه
undefined
زوج عروس و داماد در حال گرفتن عکس با بک گراند محله جمیزه
undefined
یک مجسمه در میان محله جمیزه. برداشت شما از این مجسمه چیست؟

روز هفتم:

خداحافظ لبنان!

با همه دلتنگیهایی که برای زیبایی های لبنان دارم و حس صمیمی که از گوشه گوشه این کشور گرفته ام، به همراه نگرانی از وضعیت پرواز برگشت با هواپیمایی ایران ایر که تا امروز 3 بار تغییر ساعت داشته است، باید به فرودگاه برویم. 

در فرودگاه که معطل نشسته ام، در حال مرور عکس و فیلمهای سفر هستم. سفری از سروهای شیراز تا سدارهای لبنان. هدفون هم در گوشم است و راغب علامه می خواند. شاید که از طرف من، برای لبنان:

نسینی الدنیا .... نسینی العالم ...

باعث شو که دنیا را فراموش کنم، باعث شو که جهان را فراموش کنم

مرا ذوب کن عزیزم، و باعث شو زیباترین واژه ها را به تو بگویم

اگر هزار دنیا، اگر هزار عالم باشد

برای من ناممکن است که عشقی چون تو پیدا کنم

اگر به تو بگویم که دوستت دارم عشق برای تو آسان خواهد بود

اگر برای یک ثانیه از تو دور باشم، با اشتیاق برای نگریستن به چشمانت باز می گردم، بیا قشنگترین روزها را با هم زندگی کنیم....

این سفرنامه برداشت و تجربیات نویسنده است و لست‌سکند، فقط منتشر کننده متن است. برای اطمینان از درستی محتوا، حتما پرس‌وجو کنید.

اطلاعات بیشتر