سفری سه روزه به طبس زیبا

5
از 1 رای
لست‌سکند - آخر هفته کجایی - جایگاه K - دسکتاپ
سفری سه روزه به طبس زیبا

به جادو و جنبل و طلسم اعتقاد ندارم. مطمئن باشید. ولی وقتی بعد از آن سفر فوق العاده به تالش زیبا تمام تلاش‌هایم برای تجربه یک  سفر جدید بی نتیجه ماند و میان روزمرگی زندگی گیر کردم، احساس کردم کسی با دعا یا طلسمی بختم را بسته است. بله بختم بسته شده بود و تمام برنامه‌ریزی‌هایم برای دیدن قلعه بابک و جنگل‌های ارسباران، برای راه رفتن کنار رود ارس در کسری از ثانیه به باد رفت و زندگی من تبدیل شد به جریان مداومی از هفته‌های تمام نشدنی. انگار که از روی هم کپی پیستشان کرده باشند. درست در این وضعیت سیاه از زندگیم بودم که تبلیغ تور داخلی را دیدم. تور طبس راز پنهان کویر.

طلوع طبس
طلوع طبس

فقط برایش نوشتم من هم می‌آیم. حتی نپرسیدم طبس کجاست و کجاها را خواهیم دید. تا هفته قبل از سفر تور طبس فکر می‌کردم طبس هنوز بخشی از استان یزد است نه خراسان جنوبی. تازه روزهای آخر منتهی به سفر چرخی در اینترنت زدم، کمی لوکیشن‌هایی که قرار بود ببینم را چک کردم و مثل همیشه تحت تاثیر زیبایی ایران قرار گرفتم. انگار که هیچوقت قرار نیست دست از شگفت‌زده کردنمان بردارد. بنابراین شب سه شنبه بیست و یکم مهرماه 1405 ساعت ده شب بعد از یک روز سخت کاری، طبق قرار قبلی از کرمان به سمت طبس حرکت کردیم. (هزینه این تور سیزده میلیون تومان بود.)

چهارشنبه 22 مهر ماه 1405 ( طلسم طبس)

شب چند بار با صدای سایش لاستیک‌ها روی آسفالت پوسته پوسته از خواب بیدار شدم و هر بار جز بیابان و تاریکی چیزی از مسیر دستگیرم نشد. ساعت حدود شش صبح بود که اتوبوس کنار پمپ بنزینی توقف کرد و تابلوی اقامتگاه آقا میرزا را دیدم.  مسئول اقامتگاه گفته بود که تا هفت صبح در را برایمان باز نمی‌کند. برای همین کمی در همان اطراف قدم زدیم.  اولین مواجهه من با طبس سبزی خاکی رنگ نخل‌های سر به فلک کشیده و آبی زلال جوی کنار اقامتگاه بود.

اقامتگاه آمیرزا
اقامتگاه آمیرزا
ورودی اقامتگاه
ورودی اقامتگاه

بعد از صرف صبحانه در اقامتگاه و کمی استراحت حدود ساعت 9 دوباره سوار اتوبوس شدیم. برنامه امروز بازدید از چشمه مرتضی علی و دیدن روستای تاریخی اصفهک بود. بچه‌های گروه همه پر انرژی بودند. در این مدت آن قدر توی اتوبوس به ما خوش می‌گذشت که اصلاً نمی‌توانم درباره‌ی فواصل و طول مسیر راهنماییتان کنم. البته جاده‌های بیابانی و خشک کویر هم هیچ انگیزه‌ای برایمان باقی نمی‌گذاشتند و تمام مدت پرده‌های اتوبوس کشیده بود.

وقتی از ماشین پیاده شدیم با کویری کاملاً بی آب و علف روبه رو شدیم. هوا آفتابی بود ولی با این وجود نسیم خنک پاییز نوید یک پیمایش خوب را می‌داد. نکته قابل توجه برای من ساختن نزدیک به چهارصد پله سیمانی و با کیفیت برای وارد شدن به دره بود و البته وجود تابلوهای راهنما. فکر کنم آن قدر سطح توقعاتم از طبس پایین بود که کوچکترین امکانات هم حتی هیجان زده‌ام می‌کرد. داشتن کلاه آفتابی، ضد آفتاب و صندل آب نوردی از ضروریات این سفر است. (گرچه یک جفت کتونی کهنه هم کار را جمع می‌کند.)

ورودی ژئوپارک چشمه مرتضی علی
ورودی ژئوپارک چشمه مرتضی علی
آغاز پیمایش
آغاز پیمایش

بعد از پیمایشی حدوداً ده دقیقه‌ای به چشمه‌ی جعفری رسیدیم. چشمه‌ای خنک و پر آب که به گفته‌ی تور لیدر محلی علی آقا که صاحب اقامتگاهمان هم بود تمیز و قابل آشامیدن است. بعد از کمی عکاسی به مسیر ادامه دادیم. علی آقا با علاقه‌ی زیادی جا به جا می‌ایستاد و توجه ما را به اثر فرسایش آبی و بادی بر دیواره‌ی دره جلب می‌کرد.

چشمه جعفری
چشمه جعفری
در مسیر به سمت چشمه مرتضی علی
در مسیر به سمت چشمه مرتضی علی

در طول مسیر از دور سوراخ‌های روی دیواره‌های دره پیدا بود که به گبر خانه مشهور هستند.  این غارهای دستکند در طول زمان دچار فرسایش شده‌اند اما بر اساس کاوش‌های انجام شده از زمان ساسانیان آنجا هستند و در طول تاریخ به عنوان پناهگاه، اقامتگاه موقت و البته احتمالاً چله خانه مورد استفاده قرار گرفته‌اند. این حفره‌ها به وسیله‌ی تونل‌هایی از داخل کوه نیز به هم متصل بوده‌اند.

گبر خانه آن غارهای دستکند کوچک است که از دور دیده می شود.
گبر خانه آن غارهای دستکند کوچک است که از دور دیده می شود.
اثر فرسایش آبی بادی بر دیواره های دره
اثر فرسایش آبی بادی بر دیواره‌های دره

در تمام طول مسیر میان آب جاری راه می‌رفتیم و جالب این بود که دمای آب  مرتب تغییر می‌کرد. گاهی آب گرم بود و گاهی سرد. در بخشی از مسیر گرمی آب به حدی بود که احساس تهوع کردیم. بعد از یک پیمایش تقریباً یک ساعته که البته با سرعت خیلی کمی انجام شد به چشمه‌ی مرتضی علی رسیدیم. دیدن چشمه‌ای به آن پر آبی در کویر طبس خودش به تنهایی جذاب است چه برسد به اینکه دمای آب هم متفاوت باشد. وقتی کنار چشمه می‌ایستادیم یک پایمان داخل آب گرم بود و یک پایمان داخل آب سرد. اختلاف چگالی آب و میزان متفاوت املاح آن مانع از ترکیب شدن آب سرد و گرم می‌شود.

همچنان در مسیر چشمه مرتضی علی
همچنان در مسیر چشمه مرتضی علی
مجذوب طبیعت بکر و متفاوت طبس
مجذوب طبیعت بکر و متفاوت طبس
و در نهایت چشمه مرتضی علی (همین قدر پر آب)
و در نهایت چشمه مرتضی علی (همین قدر پر آب)
همین قدر زلال
همین قدر زلال

کمی کنار چشمه‌ی مرتضی علی ایستادیم و بعد به سمت طاق شاه عباسی حرکت کردیم. قبلاً عکس‌های این طاق را چندین بار در اینستاگرام دیده بودم و متوجه عظمت و قدمت آن بودم ولی با همه اینها دیدن این طاق از نزدیک واقعاً داستان دیگری دارد. به خصوص که علی آقا گفت قدمت این طاق به زمان هخامنشیان برمی‌گردد و بعدتر در زمان شاه عباس صفوی ترمیم شده و ارتفاعش بالاتر رفته است. راستش تحت تاثیر دانش مهندسی آب و البته ساخت این بنا در آن زمان قرار گرفتم. سوراخ‌های دستکند اطراف طاق که روی سنگ‌های سخت آتشفشانی حفر شده بود و البته زیبایی این بنا واقعا تحت تاثیر قرارم داد. کمی کنار طاق نشستیم و استراحت کردیم. و بعد مسیر بازگشت را پی گرفتیم.

شکوه طاق شاه عباسی
شکوه طاق شاه عباسی
طاق شاه عباسی از جهت دیگر
طاق شاه عباسی از جهت دیگر

در مسیر برگشت با بچه‌ها درباره‌ی تجربه‌ای که از سر گذرانده بودیم حرف زدیم و تقریباً دمای آب تمام چشمه‌ها را با دست کنترل کردیم. (واحد کنترل کیفیت) و هر بار با شگفتی از تغییر دمای آب صحبت کردیم. آفتاب حسابی داغ بود ولی جابه جا کوه سایه‌های خنکی پیشکشمان می‌کرد.

ساعت حدود دو بعد از ظهر بود که بعد از یک پیمایش لذت بخش به عمارت باغ دالیا طبس رسیدیم. رستوران اتاق‌های خصوصی و حیاط دلنشینی داشت و کیفیت غذا و سرویس دهی متوسط بود. راستش در دو سه روز پیش رو آن قدر غذاهای خوشمزه خانگی خوردیم که این وعده غذایی تبدیل شد به بی کیفیت‌ترین غذای آن چند روزمان.

عمارت باغ دالیا طبس (متاسفانه از غذا عکس نگرفتم)
عمارت باغ دالیا طبس (متاسفانه از غذا عکس نگرفتم)
منو رستوران
منو رستوران

بعد از ناهار و صرف چای به سمت روستای اصفهک راه افتادیم. در بین راه برای بازدید از قبرستان سپردنی کریت ایستادیم و با تصویری بی نهایت سوررئال روبه رو شدیم. جای کیارستمی و بزرگان فیلم سازی ایران خالی. بعد از زلزله 26 شهریور 1357 که باعث تخریب و البته کشته شدن تعداد زیادی از مردم شد. مردم روستا خانه‌هایشان را ترک کردند و در همان نزدیکی روستایشان را از نو ساختند. ولی خانه‌های کاه گلی نیمه مخروبه با آن بافت زیبا باقی ماند تا چند سال قبل که مردم به ارزش تاریخی روستایشان پی بردند و شروع کردند به بازسازی روستا.

تاریخچه و اهمیت بافت تاریخی کریت
تاریخچه و اهمیت بافت تاریخی کریت

 

گورستان سپردنی کریت
گورستان سپردنی کریت

در حال حاضر یک اقامتگاه زیبا و چند ساختمان از جمله یک آب انبار بزرگ بازسازی شده است. اما نکته جالب درباره این روستا نه ساختمان‌هایش که قبرستان است. مثل اینکه در گذشته وقتی کاروان‌ها به سمت مشهد برای زیارت می‌رفتند، این روستا اولین آبادی بوده که بعد از گذر از کویر به آن می‌رسیده‌اند و این روستا خدماتی برای سپردن اموات در اختیار مسافران می‌گذاشته. (احتمالا در طول مسیر سخت و طولانی تلفات زیادی داشته‌اند.)

آب ان<span class=
آب انبار و اقامتگاه کریت

 

کریت به طرز غریبی قشنگه
کریت به طرز غریبی قشنگه

نحوه دفن به این شکل بوده که جنازه را با لباس و البته حدس زده می‌شود اموال روی زمین می‌گذاشتند و دور تا دور آن دیواری طاق مانند می‌ساختند تا بعدا خانواده‌های آن‌ها برای انتقالشان به آن‌جا بیایند. اما نکته غم انگیز ماجرا این است که تعدادی از آن‌ها جا مانده‌اند و هنوز که هنوز است در انتظار بازگشت به وطنشان هستند. روی یکی از قبر‌ها شیشه کشیده بودند و کاملا محفوظ بود. اما بخش ترسناک داستان این است که تعدادی جمجمه و استخوان انسان بی هیچ حفاظی سطح قبرستان را پوشانده بود و هیچ اقدامی جهت دفن مجدد یا حفظ آنها برای بازدید صورت نگرفته بود.

بخش ترسناک ماجرا
بخش ترسناک ماجرا
و همچنان غم انگیز و ترسناک
و همچنان غم انگیز و ترسناک

دیدن قبرهای دسته جمعی و خانوادگی که همه تاریخ زلزله 1357 را روی خودشان داشتند غم مضاعفی بر دلهایمان نشاند.

 

ما مردم داغ دیده ای هستیم.
ما مردم داغ دیده ای هستیم.

لیدر برنامه عصر را طوری چیده بود که غروب را در روستای تاریخی اصفهک بگذرانیم. اما متاسفانه اتوبوس خراب شد و نزدیک نیم ساعت معطلمان کرد. بعد از یک تلاش گروهی برای راه انداختن اتوبوس دقیقاً موقع غروب به روستای اصفهک رسیدیم.

غروب جاده همین قدر قشنگ
غروب جاده همین قدر قشنگ

روستای اصفهک هم داستانی مثل روستای کریت را بعد از زلزله 1357 از سر گذرانده با این تفاوت که بیشتر بازسازی شده و آمادگی بیشتری برای پذیرایی از توریست دارد.

اصفهک زیبا
اصفهک زیبا
اصفهک از نگاه دوربین من
اصفهک از نگاه دوربین من
نخل های زیبای اصفهک
نخل های زیبای اصفهک
اصفهک در حال تبدیل شدن به تابلوی نقاشی
اصفهک در حال تبدیل شدن به تابلوی نقاشی
انگار که به داستان‌های هزار و یکشب سفر کرده باشی.
انگار که به داستان‌های هزار و یکشب سفر کرده باشی.

به صورت گروهی روستا را گشتیم و میان کوچه پس کوچه‌هایش قدم زدیم. بافت روستا خیلی زیاد یادآور بافت عامه نشین ارگ بم پیش از زلزله و البته روستای کشیت کرمان است. تا نور بود عکاسی کردیم و بعد داخل یکی از همین خانه‌های  قدیمی که تبدیل به کافی شاپ شده بود، دور هم جمع شدیم. هوا بی نهایت ملایم و دل پذیر بود و بعد از صرف چای با ورود یک مرد دف نواز به داخل خانه حسابی سورپرایز شدیم. دف نواز تجربه زیادی برای اجرا نداشت اما از دل و جان برایمان ترانه‌های محلی خراسان را خواند و نی و دف نواخت. با او ترانه‌های حنابندان و عروسی را همخوانی کردیم و دست زدیم و برای مدت کوتاهی در زمان و مکان سفر کردیم. ما دیگر نه مردمانی معاصر و جنگ زده که مهمان عروسی محلی در عمق تور کویر ایران بودیم.

 وقتی از خانه بیرون آمدیم ستاره‌ها آسمان کویر را چراغانی کرده بودند. برایمان چند فانوس روشن کرده بودند تا بتوانیم از اصفهک زیبا زیر نور فانوس هم عکاسی کنیم.

کلی عکس شاعرانه گرفتیم
کلی عکس شاعرانه گرفتیم

وقتی برای بازگشت سوار اتوبوس شدیم این احساس را داشتم که اصفهک هر چه داشت و نداشت در طبق اخلاص گذاشت و پیشکشمان کرد.

این روز پر ماجرا در حالی تمام شد که برای شام گندم پلو با خورش بادمجان خوردیم.

خوش بادمجان و گندم پلو (نمی دونم چرا از گندم پلو عکس نگرفتم.)
خورش بادمجان و گندم پلو (نمی دانم چرا از گندم پلو عکس نگرفتم.)

روز دوم: جن دره کال جنی (23 مهر ماه 1405)

صبح بعد از صرف صبحانه اقامتگاه را به مقصد دره کال جنی ترک کردیم.

تنها عکسی که از صبحانه های خوشمزه اقامتگاه دارم.
تنها عکسی که از صبحانه های خوشمزه اقامتگاه دارم.

به گفته تور لیدرها مسیر امروز قرار بود پر چالش‌تر از مسیر دیروز باشد. برای همین همگی لباس و کفش اضافه برداشتیم. علی آقا همان ابتدای مسیر کمی برایمان از دلیل نام گذاری دره گفت اینکه صدای ترسناک باد در میان دره تصور وجود جن را میان مردم محلی بوجود آورده و برای همین این مکان به دره(کال) جنی معروف شده است. زیبایی این دره به خاطر وجود طبیعت بکر، آب زلال، فرسایش‌های بی نظیر آبی و خاکی ست و هر بخش از دره جذابیت خاص خودش را دارد.

شروع پیمایش کال جنی
شروع پیمایش کال جنی

از نگاه من پیمایش این دره فقط به کمک لیدر محلی امکان پذیر است چرا که آب در بخش‌هایی از دره بسیار عمیق بود و فقط با راهنمایی لیدر قابل عبور بود. جابه جا برای عکاسی می‌ایستادیم و از طبیعت بکر منطقه لذت می‌بردیم. بخشی از مسیر آب عمیق بود و تا کمر توی آب فرو می‌رفتیم و بخش دیگری از مسیر شبیه به لوکیشن‌ فیلم‌های جنگی باتلاقی و نی‌زار بود. خلاصه اینکه طبیعت منحصر به فرد منطقه جابه جا تغییر می‌کرد گاهی آب زلال و پر از ماهی و گاه بویناک و چسبناک بود. ( از ترس افتادن گوشی‌ام در آب زیاد عکس نگرفته‌ام.)

 

همین قدر زیبا (کل گروه در حال عکاسی)
همین قدر زیبا (کل گروه در حال عکاسی)
مسیر پیمایش کال جنی
مسیر پیمایش کال جنی
باید از وسط این نیزارها عبور می کردیم
باید از وسط این نیزارها عبور می کردیم
انتهای مسیر همین قدر زیبا
انتهای مسیر همین قدر زیبا
متاسفانه نمی شه زیبایی ها رو در عکس ها منعکس کرد.
متاسفانه نمی شود زیبایی ها را در عکس منعکس کرد.
در مسیر بازگشت
در مسیر بازگشت
به قول دوستان اینم از گرند کنیون ایران
به قول دوستان اینم از گرند کنیون ایران

بعد از یک پیمایش حسابی حدود ساعت یک در حالی که تمام لباس‌هایمان خیس آب بود، از دره خارج شدیم و برای صرف ناهار به روستای ازمیغان رفتیم. وقتی وارد حیاط خانه‌ای شدیم که قرار بود ناهار مهمان آنجا باشیم بوی برنج خانیک همه جا را گرفته بود. برنج خانیک در همان روستای ازمیغان و درست زیر درخت‌های نخل کاشت می‌شود و از شگفتی‌های این روستاست. بعد از صرف چلو گوشت مامان پز بی‌نهایت خوشمزه و کمی استراحت به سمت مزارع شالی حرکت کردیم. در مسیر چند غرفه کوچک برای فروش محصولات محلی بود که متوقف شدیم و من آنجا خرمای طبس خریدم. کیفیت خرما آن قدر خوب بود که وقتی به کرمان رسیدم پشیمان شدم که چرا بیشتر نخریده بودم.

چلو گوشت بی نهایت خوشمزه جاتون حسابی خالی
چلو گوشت بی نهایت خوشمزه جاتون حسابی خالی

زیبایی ازمیغان از لحظه‌ای شروع می شود که با مزارع شالی روبه رو می شوید.

ازمیغان زیبا ترکیب شالی و نخل
ازمیغان زیبا ترکیب شالی و نخل
در مسیر رفت به سما آب گیر بالا دست
در مسیر رفت به سمت آب گیر بالا دست

بعد از عبور از میان مزارع شالی به یک آبگیر فیروزه‌ای رنگ می‌رسید که خنکی و زلالی آبش شگفت‌زده‌تان می‌کند. غروب را در روستای ازمیغان گذراندیم و به رقص نور روی شالی‌ها نگاه کردیم. در بازگشت وقتی عاطفه از بهترین تجربه سفر بچه‌ها پرسید ازمیغان با فاصله برنده شد.

آبگیر فیروزه ای که به خاطر شلوغی نتوانستم زیاد عکس بگیرم.
آبگیر فیروزه‌ای که به خاطر ازدحام جمعیت نتوانستم زیاد عکس بگیرم.
غروب ازمیغان بوی برنج هم از میان مزارع بلند شده بود
غروب ازمیغان -بوی برنج هم از میان مزارع بلند شده بود
صدای هوش گیاهان به گوش می آمد
صدای هوش گیاهان به گوش می آمد. (خانه خان هم در منتهی الیه عکس پیداست.)
درباره ازمیغان
درباره ازمیغان

شب را زودتر به اقامتگاه رفتیم و برای شام کشک کال جوش  با بادمجان خیلی خوش مزه خوردیم (خیلی خوشمزه بود.) و شب کویری خوشی را کنار بچه‌ها سپری کردیم. 

روز سوم: بوی نان نایبند (24 مهر 1405)

آخرین روز سفر بود و قرار بود بعد از صرف صبحانه اقامتگاه را تحویل دهیم. برنامه صبح بازدید از باغ گلشن طبس بود. باغ گلشن باغی‌ست ایرانی که در زمان زندیه توسط خوانین افشار ساخته شده و متاسفانه ساختمان آن در همان زلزله طبس خراب شده و مجدداً در دهه هشتاد از نو و به همان شکل قدیمی ساخته شده است. باغ به شکل مربع است و درخت‌های نخل و زیتون و نارنج دارد و البته به سبک تمام باغ‌های ایرانی حوض و جویبارهایی بی‌نهایت زیبا. 

اما نکته جذاب این باغ هیچ کدام از آنها که گفتم نیست. نکته جذاب باغ وجود سه فلامیگوست که میان حوض بزرگ باغ در حال شنا بودند. آن طور که علی آقا گفت در گذشته بال یک فلامینگو که در حال مهاجرت بوده دچار مشکل می‌شود و به حوض این باغ پناه می‌آورد. حالا به یاد آن فلامینگو اگر در کل کشور فلامینگویی آسیب ببیند و دیگر نتواند پرواز کند به این باغ آورده می‌شود. خلاصه اینکه دیدن فلامینگو با آن ابعاد بزرگ وسط حوضی در باغ گلشن طبس خیلی عجیب بود. بعد از کمی گردش در باغ سوار اتوبوس شدیم و به سمت کرمان راه افتادیم البته قرار بود برای ناهار و دیدن روستای نایبند در طول مسیر توقف کنیم.

 

فلامینگوهای باغ گلشن
فلامینگوهای باغ گلشن
حوض وسط باغ گلشن
حوض وسط باغ گلشن
باغ گلشن سرسبز و شاداب
باغ گلشن سرسبز و شاداب
ساختمان باغ گلشن
ساختمان باغ گلشن

ناهار را در خانه بومگردی سرای امیر بیک روستای اسفندیار خوردیم که مثل چند روز گذشته کیفیت خیلی خوبی داشت و بعد به سمت نایبند حرکت کردیم. روستای نایبند به ماسوله کویر مشهور است و بافت پلکانی و کاه گلی زیبایی دارد.

ناهار را اینجا خوردیم ولی متاسفانه عکس نگرفتم
ناهار را اینجا خوردیم ولی متاسفانه عکس نگرفتم
پرده گلدوزی داخل اقامتگاه که من را یاد خانه مادربزرگم انداخت
پرده گلدوزی داخل اقامتگاه که من را یاد خانه مادربزرگم انداخت

وقتی وارد روستا شدیم بوی دود همه جا را گرفته بود و همه در حال پخت نان توی تنورهای گلی و عمیقشان بودند. زن روستایی با اینکه نان زیادی نپخته بود یک نان به ما داد که بی نهایت لذیذ بود. با راهنمایی علی آقا به سمت برج‌های نگهبانی روستا راه افتادیم. مسیر پر و پیچ و خمی بود و اگر دقت نمی‌کردیم ممکن بود گم شویم. وقتی به کنار برج رسیدیم خورشید در حال غروب کردن بود و نخلستان‌های خشک، مزارع کشت نشده و البته روستای تک افتاده و نیم مخروبه زیر پایمان بود. کمی آنجا نشستیم و به ایران زیبا فکر کردیم دلمان از جبر روزگار گرفته بود. حقیقت این بود که نایبند زیبا هیچ امکاناتی برای پذیرش گردشگر نداشت. کوچه‌ها کثیف و خالی از هر جنبنده‌ای بودند و وجود ما به عنوان گردشگر جز ایجاد سر و صدا و دردسر هیچ کمکی به اقتصاد روستا نمی‌کرد. حتی یک فروشگاه برای خرید آب و تنقلات نداشت.

درباره نایبند
درباره نایبند
نایبند زیبا
نایبند زیبا
برج نگهبانی
برج نگهبانی
منظره نایبند از کنار برج و نخلستان های خشک
منظره نایبند از کنار برج و نخلستان های خشک
چهار پنجره کوچک و کاملا متفاوت
چهار پنجره کوچک و کاملا متفاوت
بدون شرح
بدون شرح
داخل یکی از برج های نگهبانی
داخل یکی از برج های نگهبانی
غروب دلگیر نایبند
غروب دلگیر نایبند
این طرح های مثلثی زیبا
این طرح های مثلثی زیبا
خداحافظ نایبند زیبا به امید آبادی
خداحافظ نایبند زیبا به امید آبادی

بعد از گشتی مفصل میان روستا و دیدن غروب غم انگیز نایبند برای برگشت سوار اتوبوس شدیم. سفر تمام شده بود و حالا همه از فردا صحبت می‌کردند از برگشت به کار و شروع یک هفته جدید. از سفر که این قدرت را دارد تا زمان را متوقف کند. در این سه روز جادویی نه کسی قیمت دلار و سکه را چک کرده بود، نه از ریزش بورس حرف زده بود و نه حتی اخبار را خوانده بود. از میان شلوغی بچه‌ها عبور کردم و نشستم کنار آقای راننده و فقط و فقط به جاده نگاه کردم که مثل تصویری ثابت و ابدی از جلوی رویم رد می شد. آقا یدالله برایم از خاطرات سی سال رانندگی‌ش تعریف کرد و من در پس زمینه به صدای همهمه بچه‌ها گوش دادم. سفر تمام شده بود اما بخشی از روح من تا ابد در طبس زیبا باقی مانده بود.

   

به امید روزی که جاده باز مرا بخواند
به امید روزی که جاده باز مرا بخواند

 

این سفرنامه برداشت و تجربیات نویسنده است و لست‌سکند، فقط منتشر کننده متن است. برای اطمینان از درستی محتوا، حتما پرس‌وجو کنید.

اطلاعات بیشتر