سلام خدمت همه لستسکندیهای عزیزم ،
مثل سفرنامههای قبلیم میخوام توی این سفرنامه همه کسایی که این سفرنامه رو میخونن با خودم همسفر کنم. امیدوارم با نوشتن این سفرنامه بتونم کمک کوچیکی به دوستان عزیزم برای تصمیمگیری و اقدام برای سفرهای خارجی زمینی طولانی بکنم و پیشاپیش ممنونم که وقت میذارید و سفرنامه من رو میخونید.
قبل از هر چیزی به عادت همیشه بگم که این پنجمین سفرنامهایه که مینویسم و شاید دوستانی که من و فرشید رو میشناسن بدونن که با توجه به شخصیت هردومون، بازدید از جاهای تاریخی جزو لذتهای سفر ما نیست. پس دوستانی که دنبال اطلاعات تخصصی در مورد جاهای تاریخی هستن، متأسفانه با خوندن سفرنامه من اطلاعات زیادی به دست نمیارن!
ما بیشتر عاشق اینیم که شهر جدید ببینیم، ساحل جدید پیدا کنیم، توی کوچهپسکوچههای شهرها راه بریم، غذا بخوریم و بریم وسط زندگی مردم محلی.
نکته جالب دیگه اینکه دلیل انتخاب مقصدهای این سفر این بود که میخواستیم جاهای جدید بریم و جاهایی که قبلاً رفتیم رو تکرار نکنیم. یه کمک ریزی هم از ChatGPT گرفتم و گفتم قبلاً این جاها رفتم، اگر بخوام دوباره برم تور ترکیه، به نظرت از چه شهرها و چه جادههایی برم که بیشتر بهم خوش بگذره؟ انصافاً کمک بزرگی هم بهم کرد؛ البته بعضی پیشنهادهاش هم داستان شد که جلوتر میخونید!
اگر بخوام از اول سفر بگم، این سفر از همان قبل از اینکه از مرز رد بشیم شروع شد! با نوشیدن قهوه اول در سعادت آباد!
این سفر در مرداد 1405 انجام شده و هزینه ها رو میتونید بر اساس نرخ ارز اون موقع در نظر بگیرید ، من سعی کردم دلاری و لیری بگم که محاسبه راحتتر باشه ، ماشین ما یک تیگو ۷ بود که چون اقساطی خریده بودیم، برای خروجش از کشور باید یک سری مراحل اداری عجیب و غریب رو پشت سر میگذاشتیم. اول باید از مدیران خودرو نامه میگرفتیم، بعد میرفتیم بانک شهر تا مجوزهای لازم برای ضمانتنامه رو بگیریم، بعد از اون رفتیم بانک گردشگری و ضمانتنامه گرفتیم و دوباره برگشتیم مدیران خودرو تا اجازه خروج ماشین از کشور صادر بشه.
ضمانتنامه هم تقریباً به اندازه مبلغی بود که بابت ماشین در حسابمون باقی مونده بود. بعدش نوبت گمرک و کارهای کاپوتاژ و مدارک و بیمه شد. برای اینکه خیالمون راحت باشه، هم بیمه ایرانی گرفتیم و هم بیمه خارجیو همچنین بیمه مسافرتی برای خودمون. در نهایت برای ماشین تقریباً یک ماه بیمه گرفتیم و اجازه خروج هم تا آخر شهریور داشتیم.کل پروسه این کارا دو سه روز زمان و 30 ملیون تومن پول لازم داشت.
خلاصه بعد از این همه دوندگی، بالاخره ماشین آماده شد و ما هم آماده سفر!
راهنمای سفر با خودروی شخصی به خارج از کشور
من چند تا جدول اول سفرنامه میزارم که اگه کسی حوصله خوندن نداشت با همین چند تا جدول همه چی دستش بیاد.
اطلاعات کلی سفر
تعداد نفرات۲ نفر؛ من و فرشیدخودروتیگو ۷
مسافت در ترکیه حدود ۴۲۶۰ کیلومترمسافت داخل ایران حدود ۲۰۰۰ کیلومتر
مدت سفرحدود ۱۰ روز در ترکیه + مسیر رفتوبرگشت
هزینه تقریبی کل سفرحدود ۳۰۰۰ دلار + حدود ۳۰ میلیون تومان هزینههای ایران
نرخ تقریبی تبدیل هر ۱۰۰ دلار حدود ۴۶۰۰ تا ۴۷۰۰ لیر
امتیاز من به سفر ۸ از ۱۰
بهترین غذاعلینازیک بدترین غذارستوران لذت، سیواس
بهترین هتلLiberty Ölüdenizبدترین تجربه پیدا نکردن اقامت در داتچا
بهترین جاده مسیر ساحلی حوالی کاپوتاش، کالکان و کاش
عجیبترین اتفاق اکرام شدن غذا ها در ترکیه
هزینه و هتلهای سفر
قاضیآنتپ ۲۸۰۰ لیر (Yılmaz Hotel )
آلانیا خانه دوست رایگان
چیرالی ۴۵۰۰ لیر (Adabella)
اولودنیز ۵۵۰۰ لیر (Tower Hotel)
اولودنیز ۶۵۷ دلار (Liberty)
مارماریس ۴۳۰۰ لیر (cihanturkhotel)
آنکارا ۲۸۰۰ لیر (Kayra Hotel)
سیواس۳۸۰۰ لیر (Beyaz İnci Otel )
در مورد هزینه های دیگه سفر بخوام بگم بهتون ، واقعا بنظر خودم ارزشی نداره چون هر کسی بسته به سلیقش و مزاجش و جیبش میتونه غذا و خوراکی و نوشیدنی و تنقلات انتخاب کنه، از غذای 400 لیری آنکارا بود تا 1500 لیری الودنیز، از چیپس لایز بود تا آجیل و شکلات و کیک و بستنی ، واقعا ما همه رستوران هایی که رفتیم و دوس داشتیم بسته به حالمون و اینکه کجا بودیم رستوران رو دلی انتخاب میکردیم ، خوشبختانه اکثر جاهایی هم که رفتیم خوب بود ، حالا من باز اگه رستورانی یادم اومد اسمشو میزارم ولی بنظرم خودتون عشقی برید بیشتر حال میده و میچسبه!
و موضوع و هزینه مهمتر سوخت بود که اونم بسته به هر ماشین متفاوته ما برای این مسیر با ماشینمون حدودا 400 لیتر بنزین مصرف کردیم که هر لیتر بنزین بین 68 تا 71 لیتر در زمان سفر ما بود.
روز موعود فرا رسید و بالاخره روز دوشنبه ساعت دو بعدازظهر از شرکت حرکت کردیم به سمت سفر ، چون واقعا ما مقصدی نداشتیم ، ازونجایی که مگه میشه از تهران راه بیفتیم و طبق یک رسم نانوشته جغوربغور زنجان رو نخوریم، این بار هم همین کار رو کردیم و بعد از خوردن جغور بغور زنجان ، مسیر رو به سمت مرز رازی ادامه دادیم.هر دومون هم گواهینامه بینالمللی گرفته بودیم و قرار بود در طول مسیر رانندگی رو با هم تقسیم کنیم. راستش را بخواهید، برای ما خود جاده و رانندگی هم بخشی از سفره و اصلاً از آن دسته آدمهایی نیستیم که بعد از دو ساعت رانندگی بگیم «دیگه خسته شدیم، یکی دیگه برونه، سر رانندگی کردن دعواست و هر کی زودتر بشینه برندست.
در مورد اینترنت و سیم کارت ترکیه بگم خدمتتون که ما رومینگ گرفتیم و خوشبختانه بدون مشکل تمام مسیر هم موبایلامون روشن بود هم اینترنت اکی بود و تقریبا مشکلی نداشتیم جز اینکه سیم کارت ترکی این امکان رو به ما برای رزرو هتلا میداد که ازش محروم بودیم.
از مرز رازی برخلاف تصورمون که فکر میکردیم بین تعطیلیه و باید خیلی شلوغ باشه ، خیلی سریع خارج شدیم، تقریبا 1 ساعت وقتمون رو اونجا گذاشتیم و حدودا ساعت 4-5 صبح وارد وان شدیم، حدود ۱۰۰ دلار چنج کردیم، یک صبحانه خیلی خودمونی با شیرکاکائو و شیرینی و کیک خوردیم و دوباره راه افتادیم.
روز اول ، شهر اول ، قاضیآنتپ؛ شهر بخور بخور و گوشت بازی
برای شب اول، قبل از رسیدن به قاضیآنتپ از طریق سایت OTELZ.COM یک هتل به اسم Yilmaz Hotel موقعی که داشتیم نهار تو رستورانی در شهر دیاربکر میخوردیم و به وای فای اونجا وصل بودیم رزرو کردیم که هزینهاش ۲۸۰۰ لیر شد.نکته قابل توجه اینه که این سایت فقط از داخل ترکیه قابل رزروه و بهتره با سیم کارت ترک هم باشه که ما نمیتونستیم .خلاصه بعد از ظهر رسیدیم هتل، وسایل رو گذاشتیم و با اینکه واقعاً خسته بودیم، فرشید طبق معمول از داخل نقشه BUSY AREAهای شهر و که اصولا با رنگ زرد تو گوگل مپ میشه دید پیدا کرد و ما هم راه افتادیم توی خیابون. کلا مسئولیت پیدا کردن تقاط عشق و حال به عهده فرشیده و انصافا تقشه یابیش عالیه و میشه چشم بسته بهش اعتماد کرد. و اینکه بنظرم این شهر لیاقت این رو داشت که بتونیم توش حتی اقامت هم داشته باشیم.
قاضیآنتپ از همان شب اول یکی از سورپرایزهای سفر شد. من که گرگانی هستم و عاشق گوشت و غذاهای گوشتیام و با گوشت و شیشلیک رابطه عاطفی دارم، غذاهای قاضیآنتپ دقیقاً نقطهضعف من بود!یک جایی رفتیم که حالوهوای کافه داشت، موسیقی زنده ترکی داشت و فضای خیلی خوبی داشت. آنجا علینازیک خوردیم و واقعاً یکی از بهترین غذاهای کل سفر بود.
یک اتفاق جالب هم همون شب افتاد. اول یک پیشغذا سفارش داده بودیم، ولی بعد گفتیم بیخیال، پیشغذا رو کنسل کنیم و فقط شام بخوریم. چند دقیقه بعد دیدیم پیشغذا رو آوردند. گفتیم ما که کنسلش کرده بودیم! گفتند: این اکرام ما به شماست.
یعنی فارسیش میشه مهمان رستوران بودیم. پیشغذا هم چیزی حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ لیر قیمت داشت.این «اکرام» بعدها دوباره در سفر برای ما تکرار شد و برای من یکی از قشنگترین چیزهای کوچک سفر بود؛ چیزهایی که شاید از نظر مالی خیلی مهم نباشند، ولی حال آدم را خوب میکنند.
آن شب تا حدود 12 شب توی خیابونهای قاضیآنتپ چرخیدیم و بعد برگشتیم هتل و واقعاً بیهوش شدیم!
روز دوم ، شهر دوم مرسین؛ شهری که قرار نبود بمونیم اما اون مارو خواست!
صبح راه افتادیم سمت مرسین. من اسم بندر مرسین رو به دلایلی که یکی از دوستام کار بازرگانی میکرد خیلی خیلی شنیده بودم و برام جالب بود از نزدیک هم ببینمش ، اصلاً برنامهمون این نبود که مرسین بمانیم. قرار بود فقط از شهر رد بشیم، ولی وقتی رسیدیم، دیدیم چرا که نه؟ اولین جایی هم بود که ساحل بود و امکان شنا ، به فرشید گفتم یه ساحلی پیدا کنیم که خلوت باشه و رستورانی هم کنارش ، یک ساحل پیدا کردیم که به شکل عجیبی استفاده از امکاناتش رایگان بود؛ تخت و چادر و امکانات ساحلی را بدون پرداخت هزینه استفاده کردیم و باز هم غیر مستقیم بهمون اکرام شد .
همانجا ناهار خوردیم و بعد دوباره راه افتادیم.جاده فوق العاده بی نظیر و با توجه به اینکه یکی از دوستامون تو آلانیا خونه داشت و بهمون این امکان رو میداد که شب همونجا مستقیم بریم گازشو گرفتیم و رفتیم.ولی با توجه به اینکه اقامتمون تو مرسین طولانی شده بود تقریبا 6-7 بود که از مرسین خارج شدیم و ازونجایی که ما از هر جایی خوشمون میومد می ابستادیم و میپیچیدیم ، یکی از اشتباهات سفرمون همونجا بود ، مسیر نرسیده به آلانیا به شدت پیچ پیچی بود و ما شاید بهتر بود همون مرسین شب رو میموندیم که نموندیم و هر جوری بود خودمون رو به آلانیا رسوندیم.
مرسین
روز سوم ، شهر سوم آلانیا؛ شهر زنده
از همان ابتدا آلانیا ما را غافلگیر کرد، من تصورم در مورد آلانیا یه شهر خلوت و آروم بود ، ما آنتالیا را قبلاً دیده بودیم و واقعاً فکر نمیکردیم آلانیا اینقدر برایمان جذاب باشد، ولی به نظر من خیلی خیلی از چیزی که انتظار داشتیم بهتر بود.شهر زنده ، ساحل مرتب و جذاب ، خیابان های باحال و خلاصه از آن شهرهایی بود که دلمان میخواست فقط توی خیابانهایش راه برویم و ببینیم چه خبر است.ناهار هم یک غذای کاملاً ایرانی بعد از اقامت و استفاده از استخر و امکانات خونه داشتیم؛ از قبل برنج و قورمهسبزی خانگی آماده کرده بودم و همان را در خانه دوستمان خوردیم.شب هم بچهها یک رستوران معرفی کرده بودند که رفتیم و شام خیلی خوبی خوردیم.موقع شام با یک خانم و آقای ایرانی آشنا شدیم که حدود ۳۵ سال بود در سوئد زندگی میکردند. آنها یک جای خیلی باحال را معرفی کردند و گفتند:دیم چی حتما برید و ما هم که اصولاً در برابر جمله «حتماً برو» مقاومت نداریم، صبح راه افتادیم!
روز چهارم ، ییلاق دیم چای ، شهر چهارم سیده ؛ شهر تاریخی ساحلی اروپایی
صبح به مقصد جایی که زوج ایرانی معرفی کرده بودند حرکت کردیم، تو راه هم یه دریاچه یا سد نمیدونم قشنگی دیدیم که من رو یاد سد گلور بهشهر مینداخت ، فضایی شبیه یک مجموعه طبیعتگردی بود؛ جایی که میشد صبحانه خورد، ناهار خورد، کنار رودخانه نشست، حتی داخل رودخانه شنا کرد و آفتاب گرفت.حدود چهار ساعت آنجا بودیم و واقعاً لذت بردیم. بعد هم از یک جاده جنگلی و خیلی زیبا راه افتادیم سمت مقصد بعدی.مقصد بعدیمان سیده بود.
سیده هم آثار تاریخی داشت، هم بخش ساحلی و هم کوچهپسکوچههای قشنگ و فضای توریستی جذاب. آخر شهر هم فضایی داشت که برای من یادآور آلاچاتی بود؛ هتلهای رنگارنگ، کوچههای بامزه و کافه و رستوران.یک نکته را همینجا بگویم: من و فرشید خیلی اهل آثار تاریخی نیستیم. این به این معنی نیست که آثار تاریخی را دوست نداریم یا ارزش دیدن ندارند؛ اتفاقاً ممکن است یک مکان تاریخی برای خیلیها فوقالعاده باشد. ولی مدل سفر ما بیشتر این است که شهر جدید ببینیم، ساحل جدید پیدا کنیم، توی خیابانها راه برویم و برویم وسط زندگی مردم.
برای همین سیده را هم بیشتر از فضای شهری و ساحلیاش دوست داشتیم.ناهار هم آخرین وعدهای بود که از غذای همراهمان استفاده کردیم. برنجی که از آلانیا مانده بود را با خودمان آورده بودیم و یک جایی در ورودی سیده، داخل یک پارک، همان را گرم کردیم و با تن ماهی خوردیم.بعد از آن دیگر رسماً پرونده غذای همراه بسته شد و از آن به بعد تقریباً همه غذاها را بیرون خوردیم!
یه نکته هم اینجا داشت که ورودی سیده هم نفری ۱۵۰ لیر بود که در کمال ناباوری امکان پرداخت پول نبود و فقط با کارت امکان پذیر بود ، من برونگرام وارد مذاکره با بقیه شدم و پول رو دادیم و یه اقایی با کارت پرداخت کرد و به ما بلیط دادن.البته کلا میشد پیاده هم رفت ولی واقعا تو اون گرما ترجیح پیاده نبود.
بعد از وقت گذروندن تو سیده راهی مقصد چیرالی در جاده های زیبای ترکیه شدیم.
روز پنجم ، شهر پنجم ، روستای چیرالی؛ روستایی در انتهای دنیا!
این قسمت رو رسما چت جی پی تی بهمون گفته بود و پیشنهادش این بود حتما کمپ کنیم ، ما هم برای کمپ کلی وسیله خریده بودیم؛ چادر، کیسه خواب و کلی تجهیزات طبیعتگردی و با اعتمادبهنفس کامل راه افتاده بودیم که در چیرالی کمپ کنیم. اما نمیدونم چرا نه اون نه ما به این فکر نکرده بودیم که اخه اصلا تو این دما میشه کمپ کرد یا نه ، وقتی رسیدیم و محل کمپ رو پیدا کردیم و خیلی ها هم توش بودن اتفاقا ، هر جوری حساب کردیم فهمیدیم هوا اصلاً مناسب کمپ نیست.پس مثل بچه ها خوب تمام تجهیزات حرفهای کمپینگمان را در نیاوردیم و رفتیم دنبال کلبه چوبی!
چیرالی پر بود از همین کلبههای چوبی و بالاخره یکی پیدا کردیم و یک شب آنجا ماندیم. هزینه Adabella هم ۴۵۰۰ لیر شد.
شب رفتیم داخل روستا قدم زدیم. فضای عجیب و خیلی آرام و در عین حال زندهای داشت. از آن جاهایی بود که حس میکردی مردم محلی برای تعطیلات تابستانی خودشان میآیند اینجا ازون شهرا بود که من فکر میکنم کسایی که مثلا پدربزرگ مادربزرگشون اونجایی بود یه ویلا خریدن که اصالت خودشون حفظ کن..شب همونجا تو یه رستوران شام خوردیم و صبح هم اول رفتیم ساحل شنا در یک روستای دورافتاده ترکیه کردیم و بعدش یک صبحانه ترکی خوردیم و دوباره راه افتادیم.
روز ششم ، شهر ششم ، هفتم ، هشتم ،شهرهای کاش، کالکان و پاتارا ؛ شهر ساحل های بی نظیر
مقصد بعدی کاش بود، اینجا از آن قسمتهایی بود که واقعاً دلم میخواست زمان بیشتری داشتیم و تو همه شهراش حداقل یه شب میموندیم . در مسیر از جاهایی مثل کاپوتاش، شهرهای کالکان و پاتارا رد شدیم. هر جا میرسیدیم، یک توقف کوتاه و شهرگردی و ساحل گردی داشتیم، وارد یک کافه یا رستوران میشدیم، چیزی میخوردیم یا مینوشیدیم و دوباره راه میافتادیم.
بخوام یه توضیحی بدم شهر کاش کاملا توریستی و پر از کوچه و پس کوچه بود و همه در حال عکاسی و یه بخشی هم که ساحل داشت مشغول شنا و آب بازی و آفتاب گرفتن بودن ، کاپوتاش یه ساحل خاص و بسیار معروف بود که تو مسیر بود که توش پر توریست در حال شنا و آفتاب گرفتن بودن ، کالکان و پاتارا هم دو تا شهر به نظر من بومی بود که میتونم بگم بیشتر خود ترک ها داخل بودن و داشتن تابستان افتابی خود را سپری می کردند. با وجودیکه مقصد ما الودنیز بود ولی چون بهترین قسمت این مسیر برای من خود رانندگی در جادههای ساحلی بود؛ یک طرف کوه، یک طرف دریا و جادهای که هر پیچش یک منظره جدید داشت ما سعی کردیم از شهری بدون بازدید عبور نکنیم و ناهار را هم در کالکان خوردیم و در نهایت راه افتادیم سمت اولودنیز.
روز هفتم و هشتم ، شهر نهم اولودنیز؛ انگار وارد یک شهر دیگر شده بودیم!
من و فرشید حدود چهار سال قبل اولودنیز رفته بودیم، برای همین وقتی واردش شدیم، واقعاً فکر کردم اشتباهی وارد یک شهر دیگر شدهایم! اولین کاری که کردیم رفتیم هتل Tower Hotel که هزینهاش ۵۵۰۰ لیر ش رو رزرو کردیم ، هتل های اولودنیز یه سر و گردن از همه جا گرون تر و پر تر بود، شهر اینقدر شلوغ و زنده شده بود یا شاید بهتر بگم اون تایمی که ما رفته بودیم بهار بود و خیلی خیابون ها خبری نبود ، اماااا اینبار خیابانها پر از آدم بود و بعضی قسمتهایش از نظر شلوغی واقعاً من را یاد خیابان استقلال و خط ساحلی فوق العاده ای هم داشت که اونم من رو یاد خیابون ساحلی باتومی مینداخت .تا حدود یک و دو شب در خیابانهای اولودنیز که پر از کافه و رستوران و توریست ها بودیم و بعد رفتیم هتل و خوابیدیم.
صبح که بیدار شدیم تازه فهمیدیم هتل شب قبل که گرفته بودیم چقدر خوب بوده !صبونه و استخر خیلی خوبی داشت و صبح با فرشید رفتیم استخر و تا حدود ده صبح همانجا بودیم و طبق برناممون قرار بود بعدش برویم کاباک.در مسیر همونطور که داشتیم میرفتیم درباره هتلهای UALL اولودنیز حرف میزدیم که فرشید گفت شنیدم هتل لیبرتی هتل خیلی خوبیه ، ولی خب من تو بوکینگ دیدم که خیلی گرونه، باهم گفتیم خب، حالا که اینجاییم بریم ببینیم. جلوی هتل Liberty بودیم که گفتیم یک دقیقه وایسیم ببینیم چطوره. رفتیم داخل و نتیجه؟ رفتیم هتل! حدود ۶۵۷ دلار برای اقامت پرداخت کردیم و وارد دنیای دیگری شدیم.
واقعاً هتل فوقالعادهای بود. امکانات کامل UALL، غذا، نوشیدنی، استخر، ساحل، فضای هتل و کلاً وایب مجموعه همهچیز عالی بود. برای من بدون شک بهترین هتل کل سفر Liberty بود. اینجوری شد که ازون ساعت تا ساعت 5 بعد از ظهر فرداش تو هتل با وجود چک اوت موندیم و از خدماتش حسابی استفاده کردیم.
روز نهم ، شهر نهم ، داتچا؛ شهر بادی که قرار بود یکی از بهترین شبهای سفر باشد!
حدود پنج بعدازظهر راه افتادیم سمت داتچا، و باز هم جاده.واقعاً نمیدانم با چه کلمهای توصیفش کنم.جادههای ترکیه در این سفر یکی از جذابترین بخشهای سفر بودند.چهار سال قبل که آمده بودیم، جادهها خیلی خلوتتر بودند. این بار اما داستان کاملاً فرق کرده بود. مخصوصاً اطراف آنتالیا و آلانیا، جادهها واقعاً شلوغ و پرترافیک بودند و چیزی که واقعاً من را شگفتزده کرد در قسمتهای زیادی از مسیر، جادهها در حال تعمیر، بازسازی و توسعه بودند.از همون موقع که ایران بودیم نکته جالب در مورد داتاچا این بود که هم هتل های قابل رزرو کم بود ؛ هم اینکه خیلی قیمتاش بالا بود ، ولی خب ما با توجه به تجربه های قبلی تصمیم داشتیم هممونجا رسیدیم هتل رو رزرو کنیم که شاید اشتباه بزرگی کردیم.
پس از حدود 4 ساعت به داتچا رسیدیم ، داتچا شامل شهر قدیم و جدیده که شهر قدیمش پر خونه های سنگی، پر از انرژی خوب،یه باد تابستونی خنک ، با یه نایت لایف فوق العاده زنده متفاوت امااا پر جمعیت و و شهر جدید باز ساحلی پر از کافه و رستوران شاد و شلوغ ، ما طبق برنامه مستقیم رفتیم Old Datça.و انقدر جذب اونجا شدیم که تقریبا 2 -3 ساعت تو کوچه پس کوچه هاش قدم زدیم و در حین این موضوع متوجه شدیم اونجا نمیتونیم جایی رزرو کنیم چون همه پر بودن ، دیگه تقریبا مطمین بودیم شهر جدید قطعا برای ما جا داره ، ولی در کمال ناباوری دیدیم متاسفانه شهر جدید هم اصلا هیچ اتاق خالی نداره و فقط یه هتل پیدا کردیم که شبی 11 هزار لیر بود که واقعا هیچ منطقی نداشت ، اونجا حتی تصمیم گرفتیم کمپ کنیم ، چون آب و هوای داتچا واقعا امکان کمپ رو داشت ولی متوجه شدیم برا کمپ باید 2000 لیر بدیم که اصلا بنظرمون منطقی نمیومد.
دیدیم چاره ای نداریم چون ساعت حدودا 2 شده بود و جز برگشتن به مارماریس زیبا و اقامت شب در اونجا.من خوابیدم و فرشید بندهخدا تا حدود سه صبح رانندگی کرد و ساعت 3 رسیدیم مارماریس و همان شب یک هتل گرفتیم؛ هزینهاش ۴۳۰۰ لیر شد.
و این شد یکی از بزرگترین افسوسهای سفر چون داتچا جدید را درست و حسابی ندیدیم.
بدترین تجربه سفر هم برای من همین بود؛ نه به خاطر خود داتچا، بلکه به خاطر اینکه وقتمان را درگیر پیدا کردن هتل از دست دادیم.
روز دهم ، شهر دهم و یازدهم و دوازدهم ، مارماریس شهر زیبایی ها ، پاموک کاله شهر تاریخ و آنکارا پایتخت زیبایی ها
صبح پس از یه دور دور ریز و شهر گردی ، از تور مارماریس که اصلا قرار نبود تو برنامه سفری ما باشه راه افتادیم و راهی پاموک کاله شدیم ، حدود ساعت دو رسیدیم.من و فرشید همانطور که گفتم خیلی اهل آثار تاریخی نیستیم. ولی پاموکاله آنقدر معروف بود و از قبل درباره استخر کلئوپاترا شنیده بودم که گفتیم حالا که تا اینجا آمدیم، برویم ببینیم. قیمت ورودی را که گفتند، اول فکر کردیم اشتباه شنیدیم! نفری ۳۰ یورو برای دو نفر شد ۶۰ یورو. با توجه به نرخ تبدیل آن روزها، مبلغ قابل توجهی بود.تازه مبلغ ورودی استخر کلئوپاترا جدا بود هزینه ترنسفر جدا و نگم براتون ، تقریبا 5.700 لیر اونجا ما پرداخت کردیم ، ولی راستش؟ برای ما جذاب نبود.
شاید برای کسی که عاشق تاریخ و این جور مکانهاست، تجربه فوقالعادهای باشد، ولی برای ما که بیشتر دنبال طبیعت، شهر و تجربه زندگی محلی هستیم، آنقدر جذاب نبود.آب هم نسبتاً گرم بود و هوا گرمتر، بنابراین خیلی حال نکردیم.حدود سه، چهار ساعت آنجا بودیم و بعد تصمیم گرفتیم شب پاموکاله نمانیم. چون میخواستیم جمعه ظهر تهران باشیم، یک تصمیم ناگهانی گرفتیم: بریم آنکارا! تقریبا ساعت 11 بود که رسیدیم آنکارا، همون بدو ورود مارو سورپرایز کرد ، شهر زنده شلوغ ، خیلی راحت جا پیدا کردیم هتل Kayra Hotel گرفتیم؛ ۲۸۰۰ لیر و راهی خیابون شدیم ،اینجا شاید یکی دیگه از اشتباهاتمون بود چون هتل خیلی تمیز و خوبی نبود و ما چون عجله داشتیم و وقت کم فقط رزرو کردیم ، قطعا بهتر بود هتل بهتری با یکم هزینه بیشتر بریم، شهر پر از کافه و رستوران و عشق و حال با قیمت مناسب و با کیفیت . همونجا بود که تصمیم گرفتیم این شهر رو زود ترک نکنیم و تا فردا بعد از ظهر بمونیم.
در مورد تور پاموک کاله بخوام بگم بعدا یکی از دوستام بهمون گفت که این اولین حوضچه نمکیه دنیاست و میلیون سال طول کشیده و نمیدونم ولی چرا ما تصورمون خیلی بیشتر بود ، شاید بعضی اوقات ادم عکسای یکجا رو میبینه انتظارش میره بالا و وقتی از نزدیک میبینه تو ذوقش میخوره .
روز یازدهم ، شهر سیزدهم ، شهر سیواس ، شهر پیشرفت
صبح زود بیدار شدیم و گفتیم تا حدود دو، سه بعدازظهر هرچقدر میتوانیم شهر آنکارا را بگردیم. هم با ماشین گشتیم، هم پیاده. فرشید هم که عاشق پیدا کردن بیزی اریا و این چیزهاست، از این کوچه به آن کوچه میرفتیم و حدود سه، چهار ساعت پیادهروی کردیم و در نهایت یک رستوران هم برای ناهار رفتیم که واقعاً غذایش فوقالعاده بود.
یک نکته جالب دیگر هم این بود که آنجا دوباره «اکرام» را تجربه کردیم. برای دسر چیزی سفارش ندادیم و وقتی فهمیدند ایرانی هستیم و از غذا تعریف کردیم، دسر را مهمانمان کردند، واقعاً این رفتارهای کوچک برای من جذاب بود.
حتی با خودم گفتم برای سفرهای نوروزی خانوادگی هم تور آنکارا میتواند مقصد جالبی باشد؛ هم قیمتهایش مناسبتر است، هم شهر زندهای است و هم برای شبگردی گزینههای خوبی دارد. بعد از ناهار آنکارا راه افتادیم سمت سیواس، منطق رانندگی میگفت شب رو در ارزنجان بمونیم ولی نمیدونم چرا من از این شهر خوشم نیومد دفعه پیش، باوجودیکه منطق نداشت راهی سیواس شدیم، البته که دفعه پیش از سیواس کلی خرید هم کردیم ، اونجا بود که من واقعا متوجه شدم من خریدی نیستم و شاید دفعه پیشم به واسطه دوستم راهی بازار شده بودیم و بخوام خدمتتون بگم این سفر هیچ اندوخته خریدی برا من نداشت.
در سفر قبلی با دوستانمان سیواس را دیده بودیم و برای همین گفتیم این بار هم شب را آنجا بمانیم.وقتی رسیدیم، واقعاً شوکه شدم.سیواس چهار سال قبل برای من یک شهر معمولی بود، ولی این بار خیلی تغییر کرده بود.خیابانها شلوغ، مردم بیرون، خرید خوب، فضای شهری زنده و کلاً یک وایب خیلی خوب. هتل Beyaz İnci Otel گرفتیم؛ ۳۸۰۰ لیر.صاحب هتل هم فوقالعاده آدم friendly و خوشبرخوردی بو و هتلشم عالی و تمیز و مرتب.
شب چند ساعت در شهر راه رفتیم و گشتیم.من و فرشید هر دو عاشق پیادهروی هستیم و اصولاً اگر یک شهر جای راه رفتن داشته باشد، ترجیح میدهیم به جای اینکه فقط با ماشین از کنارش رد شویم، ساعتها توی خیابانهایش راه برویم.ولی سیواس یک پایانبندی غذایی بدی هم برای سفرمان داشت.شام رفتیم رستوران لذت.و اگر بخواهم جایزه بدترین غذای سفر را بدهم، بدون هیچ رقابتی: میرسد به همین شام سیواس و بدی داستان هم این بود این رستوران انتخاب من بود!
پایان سفر؛ مستقیم تا تهران
صبح از سیواس راه افتادیم.قرار بود شب تبریز بمانیم، ولی وقتی حساب کردیم دیدیم نصفهشب میرسیم تبریز، گفتیم دیگر چه کاریه؟
بزن بریم خانه و تو اینستاگرام عکس و فیلمای عجیبی از ترافیک های جاده ای دیده بودم و اینطوری مسیر سیواس تا تهران را مستقیم آمدیم و سر راه یه نهار فوق العاده جاق کباب تو ارزروم خوردیم و ترکیه گردیومون اینجوری تمام شد.
در مجموع در ترکیه حدود ۴۲۶۰ کیلومتر رانندگی کردیم و داخل ایران هم حدود ۲۰۰۰ کیلومتر رانندگی داشتیم.
چند نکتهای که بعد از این سفر با خودم آوردم .
یک چیز را در این سفر بیشتر از همیشه فهمیدم؛ من و فرشید دنبال یک مدل خاص از سفر هستیم و ما خیلی اهل این نیستیم که فقط بریم معروفترین بنای تاریخی شهر را ببینیم و برگردیم،ممکن است یک اثر تاریخی برای یک نفر فوقالعاده باشد و برای ما جذابیت چندانی نداشته باشد ما بیشتر دوست داریم برویم وسط شهر، توی کوچهها راه برویم، ببینیم مردم محلی چطور زندگی میکنند،کافههای معمولیشان کجاست، کجا غذا میخورند، چه خیابانهایی دارند که شاید حتی یک توریست هم ندیده باشد.
برای همین در این سفر هم جاهایی رفتیم که شاید خیلی از توریستها اصلاً سراغشان نروند، از طرف دیگر، چیزی که واقعاً در ترکیه من را شگفتزده کرد، زیرساخت جادهها بود.تقریباً در بخش بزرگی از مسیر، جادهها در حال تعمیر، بازسازی، توسعه یا نوسازی بودند.چهار سال قبل که رفته بودیم، جادهها خیلی خلوتتر بود، ولی این بار هم جادهها و هم شهرها فوقالعاده شلوغ بودند.
هتلها پر بودند، خیابانها پر بودند و مردم خیلی بیشتر از چیزی بودند که انتظار داشتیم.قیمتها هم برخلاف تصور قبلیمان دیگر ارزان نبود.ارزش پول ما پایین آمده بود و هزینه غذا، اقامت و تفریح واقعاً بالا رفته بود.
در هنگام خروج از مرز هر ماشین باید جریمه های توی ترکیه رو که خودشون بهش میگن جزا پرداخت کنه ، خیلی بنظرم لحظه استرس زاییه ، خوشبختانه ما جریمه ای نداشتیم و فقط 100 لیر بابت عوارضی یه مسیری نزدیک مرسین پرداختش رو انجام دادیم ولی چند تا ماشین بودن که جریمه داشتن و یه سری اشتباهات کردن که شاید هر کسی نمیدونه و اونجا مجبوره پرداخت کنه.
یکیش اینه هر کسی که ماشینشو کاپوتاژ میکنه اگه بخواد کشور دیگه مثل باتومی در گرجستان بره حتما باید ماشین هم با خودش ببره یا بره اداره گمرک اطلاع بده ، اگه اینکار رو نکنه 12.000 لیر جریمشه و همچنین در صورتیکه ماشین به نام شخص دیگست و کارت ماشین و مدارک گمرکی به نام همون نفره باید مهر مرز روی پاسپورت همون نفر بخوره و اگه رو پاسپورت نفر دیگه بخوره هم باز 12.000 لیر جریمشه که بدون پرداخت این جریمه ها امکان خروج از مرز ترکیه رسما نیست.
و نکته آخر اینکه اگه کسی با شما تصادف کرد و اون ماشین مقصر بود ، اگه پاسپورتتون ایرانیه و کیملیک ترکیه(شهروندی) و حساب بانکی و ادرسی از خودتون ندارید وقتتون رو برای دریافت جریمه صرف نکنید و ادامه مسیر رو با همون وضعیت بدید ، چون فقط وقتتون تلف میشه ، یه ماشینی این اتفاق براش افتاده بود و بنده خدا انقدر درگیر این کارا شد که هم وقتشو از دست داد هم اینکه پولی هم نتونست بگیره.
خلاصه که جریمه ها تقریبا سنگینه و بهتره رانندگی درست انجام شه.
با این حال، اگر بخواهم کل سفر را نمره بدهم، من بهش ۸ از ۱۰ میدهم. چون قرار نبود یک سفر راحت و بدون دردسر داشته باشیم.
قرار بود جاده برویم، شهر جدید ببینیم، غذا بخوریم، گم شویم، هتل پیدا نکنیم، برنامه را عوض کنیم و در نهایت با کلی خاطره برگردیم و دقیقاً همین اتفاق افتاد.
اگر فرصت بیشتری داشتیم، حتماً بیشتر میماندم؛ مخصوصاً در جاهایی مثل کاش و داتچا ولی مرخصیمان محدود بود و باید برمیگشتیم و راستش را بخواهید، من از همین زمانی که داشتیم هم راضی بودم ، چون وقتی با کسی سفر میکنی که خودش هم مثل تو عاشق جاده و رانندگی است، ۴۲۶۰ کیلومتر جاده فقط یک عدد نیست؛ خودش بخشی از لذت سفر است.
و در نهایت سفر کردن، دیدن و تجربه کردن هم بخشی از زندگیه.
و این یکی از همان تجربههایی بود که برای من و فرشید، با همه بالا و پایینهایش، ارزشش را داشت.
به امید سفرهای آتی
