Close

باکو، یتیمی خیره به مغرب زمین

3.8
از 17 رای
اینجا شهر یتیمی است که خیره به مغرب زمین مانده! +تصاویر
  • 4 بهمن 1398 12:00
  • 42
  • 7.5K

 

bn127.jpg

 

باکی! در زبان ترکی باکو را باکی صدا می­زنند و من هم به عنوان فرزند زن و مردی ترک این را به خوبی می­دانستم. تصور من از باکی، که در فرهنگ آذری ­زبان­های ایران مجاز از کشور جمهوری آذربایجان است، موسیقی موغام (بخوانید موسیقی مقامی) بود و عاشیق­های قوپوز در دست. همان میزان که از صدای ساز قوپوز فراری بودم منتظر شنیدن تصنیف­های زیبای ترکی با سازبندی تار و کمانچه و بالابان بودم که از شبکه­ ی AZtv پخش می­شد و ما در سفرهایمان به تبریز و در خانه­ ی اقوام می­توانستیم این شبکه را تماشا کنیم. شبکه ه­ای با کیفیت تصویری فاجعه که تنها موسیقی­ هایش دلچسب بود و هر یک روز درمیان فیلم مشهدی عباد را پخش می­کرد (و شنیده­ ام هنوز هم پخش می­کند.) غیر از موسیقی زیبا و هیجان ­انگیز آذری تصویر دیگری که در ذهنم از باکو و مردمانش داشتم در خیابان هفده شهریور تبریز خلاصه می­­شد. خیابانی که مرکز طبابت تبریز است و همیشه عده ­ای اهل باکو در این خیابان برای انجام امور درمانی در رفت و آمد بودند و خب، این سوال مطرح می­شد که یعنی خودشان پزشک حاذق ندارند؟ که بعدها با دیدن تبلیغات میان­ برنامه در همان شبکه­ ی مذکور که راجع به کرم دستگاه گوارش و درمان آن بود تصورم به مراتب ارتقاء یافت! از طرفی جسته و گریخته شنیده بودم که در باکو مردم هنوز دندان طلا دارند و همچنان آن را نشانه­ ی تمول می­دانند. حالا می­توانید حدس بزنید که من در نوروز نود و هفت با چه پیش ­زمینه­ ای پا به این شهر گذاشتم: مردمانی که درگیر کرم روده هستند و دندان­ هایی از طلا دارند... ولی موسیقی خوب گوش می­کنند!

 

شاخک­های تیز شده و پول کمتر خرج شده!

باکو مطمئناً انتخاب اول برای سفر خارج از کشور نمی­تواند باشد اما با توجه به پاسپورت ایرانی و امکانات محدود آن، گزینه ­ها برای سفر خارجی در مدت­ زمان محدودی که ما از زمان تصمیم ­گیری برای سفر تا تعطیلات نوروز داشتیم بسیار محدود بود. اما به دور از شکایت­های عادی و کلیشه ­­ای در مورد ارزش پاسپورت؛ دلایل زیادی برای سفر به این شهر داشتیم. جدا از نزدیکی زبانی و فرهنگی، کوتاه بودن مسافت (تنها یک ساعت و بیست و پنج دقیقه پرواز) و در نتیجه کم هزینه ­تر بودن احتمالی سفر از دیگر دلایل این سفر بود. مدتی بود که من تصمیم گرفته بودم تا مسافرت­ های ارزان را تجربه کنم و دیگر دور هتل­های ستاره­ دار را خط بکشم اما همسرم به مسافرت­ های لوکس و راحت علاقه دارد و این نقطه در زندگی مشترک ما باعث شد تا معنی گذشت و کوتاه آمدن را با هم یاد بگیریم. من به هواپیما و هتل راضی شدم و همسرم انتظار خود را از هواپیمای لوکس و هتل لوکس به هواپیما و هتل معمولی تنزل داد و باکو قبل از دیدارش، به ما تفاهم را یاد داد.

من معتقدم انسان­ ها چیزهای مختلفی در وجود خود دارند و به وقت مقتضی آن­ها را بیدار می­کنند، شیطان درون، شکایت، توهم توطئه و چیزهای دیگر. برای من در مواجهه با آژانس­ های مسافرتی همواره توهم توطئه­ ام به بیدارترین شکل ممکن خود در می ­آید و خیال می­کنم که آژانس­ها توری پهن کرده ­اند برای به یغما بردن پول­های ما! حالا بماند که مگر کلاً چقدر پول داریم و یا اینکه خب آژانسی که سال­هاست کار می­کند احتمالاً کلاهبردار نیست! این اندک توهم توطئه اما بیشتر از اینکه مخرب باشد کارساز آمد و در پی جستجوهایی که انجام دادم متوجه شدم که جمهوری آذربایجان امکان اخذ ویزای الکترونیکی را فراهم کرده و به این وسیله می­توان به راحتی از خانه درخواست ویزا کرد. (البته که توهم توطئه­ ی درونم در این لحظات می­تواند سر برون آورد و بگوید که آژانس­ها برای همین اخذ ویزا هم مبلغی از جیب مبارکمان برمی­دارند و منتی برسرمان می­گذارند! ولی خوشبختانه تنها توانست داخل پرانتز سر برآورد.) در میان جستجوها برای این سفر بار دیگر نگاهی به نقشه ­ی جمهوری آذربایجان و اطلاعات این کشور انداختم. مانند تمام کشورهای شمالی ما، آذربایجان نیز قسمتی از اتحاد جماهیر شورویِ تکه تکه شده است و تنها چند دهه است که نام کشور را یدک می­کشد، آذربایجان از ابتدا مانند فرزندی میان پدر و مادری لجوج گیر افتاده بود و همواره میان روسیه و ایران، پدر و مادرش، در رفت و آمد بود و آخر که دیگر جانی برایش باقی نمانده بود توانست از هر دو دل بکند و بالاخره مرزی و پرچمی برای خود معین کند و به خاطر استقلال، یتیمی را به جان بخرد.

 

تصویر 1: نقشه کشور آذربایجان و مسیر هوایی تهران باکو و تصویر پرچم جمهوری آذربایجان

1.png

 

 

بلیت هواپیما

بوتا ایرلاین، تا حالا کجا بودی؟ یا: هیچ وقت از جستجو خسته نشوید!

طبق قراری که با همسرم گذاشتیم قرار به سفر با هواپیما بود و از طرفی من به دنبال سفری ارزان. جستجو را آغاز کردم. بلیت­ های هواپیما بسیار گران بود ولی من همچنان به جستجو ادامه دادم تا اینکه آزال ایرلاینز عزیز را پیدا کردم و متوجه شدم به تازگی لاین جدیدی به نام بوتا تاسیس کرده است. هزینه­ ی پرواز از تهران تا باکو با ده کیلوگرم بار و پذیرایی یک لیوان آب و یک ساندویچ سرد شصت و پنج دلار بود. با افزایش هریک از آیتم­ها هزینه­ ی پرواز هم بیشتر می­شد. ما از قبل می­دانستیم که قرار نیست از باکو خریدی داشته باشیم به همین دلیل همان حالت شصت و پنج دلار را انتخاب کردیم و با استفاده از مستر کارت یکی از دوستان توانستیم بلیت را به صورت اینترنتی بخریم و حتا جای خود را نیز در کابین مشخص کنیم و چون ما صندلی با جای پا انتخاب کردیم نفری پنج تا هفت دلار اضافه پرداخت کردیم. برای این حالت چمدان باید حداکثر ابعاد مشخصی داشته باشد که در شرایط بلیت آمده است و من به عنوان فردی که گاهی دچار وسواس فکر می­شود، شروع کردم به اندازه ­گیری دقیق چمدان کابینی که داشتم و وزن کردن وسایلی که با خود خواهیم برد که مبادا چمدان­ها یک سانت بزرگ­تر باشند و یا چند گرم سنگین­ تر. به فرودگاه که رسیدیم هم­ پروازهای خود را دیدیم که هر یک با چمدان­های بزرگ و متعدد و بی­ خبر از قوانین این هواپیمایی به فرودگاه آمده ­اند و در آن­جا تازه متوجه قوانین شده ­اند و مجبور به پرداخت هزینه­ ی اضافی شده­ اند و از آژانس­های خود شاکی بودند که چرا این موارد را به آن­ها نگفته است. (آیا انصافاً توهم توطئه­ ی من نسبت به آژانس­ها بی­ جا است؟!)

چمدان­ها را، با اینکه سایز کابین بودند، به بار دادند و در طول سفر نیز یک لیوان آب دادند و دو نوع ساندویچ پنیر یا مرغ را پیشنهاد دادند که ما برای این­که هر دو را امتحان کرده باشیم از هر کدام یکی را درخواست کردیم که البته ساندویچ پنیر با اقتدار پیروز رقابت بود و طبیعتاً باعث شد تا در برگشت هر دو پنیر سفارش دهیم.

 

تصویر2: ساندویچ های سرد و یک لیوان آب هواپیمایی بوتا

2.png

 

ویزا

یک بار دیگر چک کنید! یا: وای به روزی که بگندد نمک!

من همیشه به تحقیق همه­ جانبه در مورد مسائل و چک کردن چندباره­ ی همه­ چیز اصرار دارم و از طرفی هم تا خودم همه­ چیز را چک نکنم راضی نمی­شوم. ویزای آذربایجان هم به صورت الکترونیکی و هم به صورت فرودگاهی قابل اخذ است. ویزای فرودگاهی سی روزه است و ویزای الکترونیکی نود روزه و از آن­جایی که در این مواقع بدبینی درونی من بیدار می­شود و می­گوید شاید در فرودگاه ویزا ندادند؛ ما اقدام به اخذ ویزای الکترونیکی از سایت www.evisa.gov.az کردیم که در سایت نیز دو نوع ویزای فوری و عادی با هزینه­ های مختلف بود که ما ویزای عادی را انتخاب کردیم و همه چیز خوب پیشرفت تا اینکه در فرودگاه متوجه شدیم که اشکالی پیش آمده و در فرم ویزا تاریخ پاسپورت اشتباه وارد شده بود و حدس بزنید این اشتباه را چه کسی انجام داده بود، بله اینجانب! لحظه­ ی بدی بود، نه به خاطر اینکه ویزای الکترونیکی ما رد شد و ما مجبور شدیم نفری بیست دلار بپردازیم تا ویزای فرودگاهی دریافت کنیم، بلکه به ­خاطر این که اشتباه از سوی منی اتفاق افتاد که مدعی و معروف به دقت و ریزبینی است. البته مسئولان فرودگاه غیر از پرداخت نفری بیست دلار پیشنهاد دیگری نیز ارائه دادند که چهار ساعت در فرودگاه منتظر بمانیم تا بتوانیم وارد باکو شویم که ما همان پرداخت چهل دلار را انتخاب کردیم.

 

تصویر 3: ویزای الکترونیکی جمهوری آذربایجان(عکس از گوگل)3.jpg

 

هتل

حق گرفتنی است! یا: حرفت را بزن، آن­ها منتظرند حرفت را نزنی!

با توجه به جمیع جهات و تمام عناصر خواب، نیمه ­خواب و بیدار درونم؛ احتمالاً به نظر شما هم دور از انتظار نیست که رزرو هتل را نیز خودمان انجام داده باشیم؛ البته همچنان با تحقیق­های بسیار زیاد و جزئی­ نگری (لطفاً نگویید جزئی ­نگری ­ات را در وارد کردن اطلاعات پاسپورتت دیدیم! ناراحت می­شوم) و گشتن در سایت­های تریپ ادوایزر و بوکینگ و مطالعه­ ی نظر مسافران و با توجه به موقعیت جغرافیایی هتل­ها، هتل staybridge suites baku  را انتخاب کردیم که از نظر موقعیت در مرکز شهر و میدان 28 می و خیابان پوشکین قرار داشت که 1 دقیقه با تمامی اتوبوس های باکو فاصله داشت. نزدیک به تمام مکان­های تاریخی و دیدنی باکو بود و به راحتی با اتوبوس­های میدان 28 می می ­شد به نقاط مختلف شهر باکو دسترسی پیدا کرد و همین­طور اتوبوس­های ترانسفر فرودگاهی از فرودگاه تا این میدان سرویس رفت و برگشتِ هر نیم ساعت داشتند و به­ راحتی می­توانستیم با هزینه­ ی بسیار کم نسبت به تاکسی خودمان را از فرودگاه به هتل و برعکس برسانیم!

ما اتاق دلوکس کینگ این هتل را با قیمت شبی 80$ انتخاب کردیم که اتاق­های کوچک­ تر با قیمت­ های پایین­ تر و اتاق­های بزرگ ­تر و سوییت ­های بزرگ ­تر هم موجود بود که قیمت­های بالاتری داشت که در آخر ما این اتاق که شرایط متوسط وکافی را داشت انتخاب کردیم و برای 7 شب اقامت با صبحانه مبلغ 560 دلار در هنگام ورود به هتل پرداخت کردیم نحوه رزرو هتل هم به این صورت بود که ما در سایت از فیلتر بدون پیش پرداخت استفاده کردیم و این هتل جز هتل­ هایی بود که نیازی به پیش­ پرداخت نداشت اما به کردیت کارت نیاز داشت و باید اطلاعات حقیقی یک کریدیت کارت را وارد می­کردیم که دوباره دوستمان به دادمان رسید و اطلاعات کردیت کارتش را در اختیارمان قرار داد و ما هتل را برای تاریخ مورد نظرمان به مدت 7 شب رزرو کردیم و در هنگام دریافت اتاق متوجه شدیم که اتاقی که به ما تحویل دادن کوچک­تر از اتاق انتخابی ما بود و ما اعتراض کردیم و سریعاً اتاق ما عوض شد. در این لحظه تمام ارواح شیطانی و توهم­ های توطئه و بددلی­ های درونم بیدار شدند و من و همسرم فکر کردیم که این­ ها احتمالاً با تمام مسافرین همین کار را می­کنند. به امید این­که مسافرها اعتراضی نکنند و این چنین تئوری توطئه­ ی آن­ها را برملا کردیم و با رضایت به اتاقمان رفتیم که اتاق خوبی هم بود اما شب اول باد زوزه می­کشید و ما صبح این مسئله را روی کاغذ مخصوص گزارش­های خرابی اتاق نوشتیم و مشکل در شب­ های آتی حل شد و دیگر باد زوزه نمی­کشید، یا اگر هم می­کشید به گوش ما نمی­رسید.

امکانات اتاق ما شامل پاشنه­ کش و رخت­ آویز به تعداد زیاد و کیسه­ ی خشکشویی و بالش اضافی و کتری و فرنچ پرس و چای سیاه و سبز و قهوه و اتو و میز اتو و سیف باکس و تلفن کنار تخت و داخل سرویس بهداشتی و سشوار قوی و شامپو سر و بدن و صابون و حوله سر و بدن و دست و زمین و سطل زباله داخل اتاق و سرویس بود ولی متاسفانه ویوی پنجره­­ ی اتاق ما چندان جالب نبود و برای همین ترجیح دادیم پرده ­ها کشیده باشد. در کل هتلی تمیز با امکانات و با پرسنل حرفه­ ای بود و موقعیت مکانی عالی این هتل باعث می­شود که به بقیه هم انتخاب این هتل را پیشنهاد بدهم . صبحانه هتل کافی و کامل و متنوع بود و رستوران هتل در طبقه ای بود که ویوی عالی از شهر باکو را داشتیم.

 

تصویر 4: رستوران هتل - عکس از سایت هتل

4.jpg

 

تصویر 5: ویوی شهر باکو از رستوران هتل(سال ساخت ساختمان سمت راست 1909 بود)

5.JPG

 

تصویر 6: اتاق ما (شماره 602) در هتل 6.jpg

تصویر 7: سرویس بهداشتی اتاق ما در هتل 7.jpg

 

واحد پول و قیمت ارز:

تومن از مانات پرسید: به کجا چنین شتابان؟ یا: تومن از همه پرسید!

واحد پول کشور آذربایجان مانات است که شامل 6 اسکناس و 6 سکه میباشد که به سکه ها قاپیک گفته میشود و سکه های 1 -3-5-10-20-50 قاپیک و اسکناس های 1-5-10-20-50-100-200 مانات موجود است که هر دو عدد سکه ی 50 قاپیک برابر با 1 اسکناس 1 ماناتی میباشد .

در زمان سفر ما (فروردین 97) هر 1$ آمریکا برابر با 4800 تومان بود (یاد باد آن روزگاران یاد باد) و هر 1 مانات برابر با 2800 تومان بود!

 

تصویر 8: اسکناس ها (مانات) و سکه ها (قاپیک) - عکس از گوگل

 8.jpg

 

بیمه

شک نکنید! یا: بدبینی درونتان را بیدار کنید!

ما برای تمامی سفرهای خارجی چه سفرهای با تور چه سفرهایی که صفر تا صد کار را خودمان انجام می­دهیم حتماً از بیمه ­ی مسافرتی استفاده می­کنیم و هرگز بیمه­ ی مسافرتی را هزینه­ ی اضافی نمی­ دانیم و پیشنهاد می­کنیم همه قبل از سفر خارجی حتماً  بیمه ­های مسافرتی تهیه کنند چون واقعاً خطر و اتفاق و دزدی و گم شدن چمدان و غیره خبر نمی­کند. ما برای این سفر بیمه­ ی معلم را به مبلغ نفری 21.000 تومان انتخاب کردیم که پوشش 50.000 یورویی داشت.

 

 

ورود به باکو:

استفاده از حمل و نقل عمومی در تمام نقاط جهان! یا: از تاکسی بترسید.

بعد از تحویل بار و خارج شدن از فرودگاه درست سمت راست درب خروجی در کنار محفظه­ ی شیشه­ ای که برای کشیدن سیگار تعبیه شده بود دستگاهی جهت گرفتن باکو کارت یا باکی کارت وجود داشت که ما با دادن 20 مانات کارت را به همراه شارژ تحویل گرفتیم. متاسفانه مبلغی که برای خرید خود کارت بود را به یاد ندارم اما همین توضیح کافی است که بعد از اتمام سفر هنوز کارت ما شارژ داشت و کل هزینه های رفت و آمد ما در باکو کمتر از 20 مانات (56000 تومان) شده بود. در حالی که احتمالاً هر کورس تاکسی بیشتر از هزینه­ ی کل باکی کارت ما بود. پس، شک نکنید، باکی کارت بگیرید. ما، چمدان به دست و با باکی کارت دلبندمان سوار اتوبوس­ها به مقصد میدان 28 می شدیم. اتوبوس درست راس ساعت حرکت کرد و ما با 1.4 مانات و دو دقیقه پیاده ­روی از میدان به هتلمان رسیدیم.

 

تصویر 9: باکو (باکی کارت)

9.jpeg

 

 

شهر

باد ما را با خود خواهد برد. یا: چرا اسم شهرها را عوض می­کنند؟

بادکوبه نام قدیمی باکو است. کاش این را زودتر می­دانستیم تا یک جفت کلاه و شال گردن از خانه به بادکوبه می­بردیم تا مجبور نشویم همان روز اول بیشتر از هشتاد مانات خرج کلاه و شال گردنی از برندی معمولی کنیم. البته همان روز اول و با همین خرید کوچک فهمیدیم که نه تنها قصد خرید از بادکوبه را نداریم بلکه توانایی­ اش را نیز نداریم و در نتیجه با خوشحالی به ادامه­ ی سفرمان پرداختیم فقط کاش اسم شهرها را عوض نکنند.

 

خط عابر مهم است، آن را جدی بگیرید.

تمام عابرین پیاده زیر نظر پلیس باکو هستن و در صورتی که از روی خط عابر پیاده عبور نکنند و یا به­ علائم راهنمایی و رانندگی توجه نکنند چه توریست باشند و چه شهروند باید جریمه پرداخت کنند و رانندگان هم به عابرین پیاده اولویت می­دهند و تا عابری وارد خیابان می­شود فلاشر زده و با فاصله ی زیاد از عابر توقف می­کنند و تا زمانی که عابرین کل خیابان را به­ طور کامل عبور نکرده و وارد پیاده رو نشوند حرکت نمی­کنند. البته پلیس ­ها نه فقط به خاطر قانون که به خاطر رشوه ­هایی که می­گیرند در کمین می­نشینند تا عابری دست از پا خطا کند و پایش را روی راه­ های سفید خیابان نگذارد، در این لحظه است که از کمین خود به بیرون می­جهند و خاطی را مجازات می­کنند. حواستان باشد.

 

 

مرکز حیدر علی­ اوف

همه چیز آرام به نظر می­رسد. یا: ببینید که ما چقدر مدرن هستیم.

ما از میدان 28 می سوار اتوبوس­های قرمز رنگ خط 1 شدیم و بعد از 5 ایستگاه با پرداخت 20 قاپیک (هر 100 قاپیک 1 مانات) به این مرکز رسیدیم. ساختمانی بی­نظیر در محوطه ­ای فراخ. ساختمانی مدرن که شکلی سیال دارد و هیچ گوشه­ و زاویه ­ی تندی در آن دیده نمی­شود. طراحی این مرکز توسط زاحا حدید، معمار بریتانیایی-عراقی انجام شده است و ساخت این مرکز حدود پنج سال به طول انجامیده است و به نام اولین رییس جمهور آذربایجان و پدر رییس جمهور فعلی، الهام علی­اف، نام­گذاری شده است. حالا بماند که چطور در یک کشور جمهوری، رییس جمهور تا زمان مرگش رییس جمهور باقی می­ماند و پس از آن پست ریاست جمهوری به صورت موروثی به پسرش منتقل می­شود؟!

در ابتدا محو زیبایی سازه و سفیدی آن شدیم و بعد مشغول به عکس­برداری و لذت بردن از محوطه و نمای ساختمان. محوطه به قدری وسیع بود که شدت وزش باد را چند برابر کرده بود، چرا که از طرفی نیز هیچ ساختمان بلندی نبود که کمی از وزش باد بکاهد. همین باعث شد تا سعی کنیم سریعتر از محوطه­ ی بیرونی لذت ببریم و به داخل مرکز پناه ببریم و از موزه­ ها دیدن کنیم. بلیت یک موزه که شامل لباس­های قدیمی برندهای معروف دنیا، عروسک­های دست­ساز، وسایل تاریخی، ماکت ساختمان­ های باکو، سازهای سنتی این کشور و کتب خطی و همچنین بازدید از معماری داخلی سازه می­شد نفری 15 مانات و برای موزه­ ی اتومبیل­های کلاسیک نفری 10 مانات بود که البته عکس­برداری از اتومبیل ­ها ممنوع بود.

 

تصویر 10: ساختمان و محوطه مرکز علی­ اوف

10.jpg

 

تصویر11: دو تصویر از دیدنی های داخل مرکز علی ­اوف

11.jpg

 

تصویر 12: بلیط های مرکز علی­ اوف همراه با قیمت و ساعت بازدید در روزهای کاری و تعطیل

12.jpeg

 

خیابان نظامی

سنگفرش مهم است!

گویی تمام شهرهایی که قصد جذب توریست دارند حتماً یک خیابان سنگفرش ­شده­، مملو از مغازه ­ها و بوتیک-ها و شعبه­ های برندهای مختلف تا انواع کافه­ ها و رستوران­ های مختلف، را در میان جاذبه ­های توریستی خود قرار می­دهند تا بگویند ما هم شانزه­ لیزه داریم؛ از استانبول و خیابان استقلال تا باکو و خیابان نظامی.

خیابان نظامی خیابانی با سنگفرش بسیار زیبا است که به نظر من هم در شب و هم در روز باید آن را دید. چرا که چراغانی­ های با شکوهش جلوه ­ای دیگر به نمای شب این خیابان می­دهد. سرتاسر خیابان مملو از مجسمه­ ها و فواره­ های مختلف است و همان­طور که گفتم رستوران­ های خوبی نیز در این خیابان قرار دارند که می­توان غذاهای سنتی آذربایجان را در آن امتحان کرد؛ برای مثال سه رستوران دلمه، فیروزه و نرگس که قیمت هر سه رستوران بالا است. منوی رستوران دلمه در تبلت بود و عکس تمامی غذاها در آن دیده می­شود و همین باعث می­شد تا انتخاب راحت ­تر شود. کیفیت غذای رستوران دلمه خوب و سرویس­ دهی نیز سریع بود. منوی رستوران فیروزه دو زبانه بود ولی تنها برخی از غذاها داری عکس بودند و مدت زمان طبخ و آماده­ سازی غذا کمی طولانی بود. رستوران نرگس که در نزدیکی رستوران فیروزه قرار داشت با اینکه منوی ساده و بدون عکس داشت ولی از نظر کیفیت غذا و سرویس ­دهی بسیار بهتر از رستوران فیروزه بود. در انتهای خیابان موزه ­ی نظامی با تندیس ­هایی از شعرا و ادیبان قرار دارد که ما از بازدید آن صرف نظر کردیم.

 

تصویر 13: خیابان نظامی در شب و روز

13.jpg

 

تصویر 14: رستوران دلمه  با پیش غذای آذری

14.jpg

 

تصویر 15: نمونه ای از غذاهای اصلی آذری

15.jpg

 

 

شهر قدیمی (ایچری شهیر)

نمی­ توانید مرا فراموش کنید. نمی­ توانید مرا نبینید.

سنگفرش خیابان نظامی و مغازه ­ها و رستوران­ ها و کافه ­های لوکس را که یادتان هست؟ پنج دقیقه؛ فقط کافی است پنج دقیقه از این خیابان پیاده ­روی کنید تا با گذر از دروازه ­ی شهر قدیمی، وارد تاریخ باکو شوید. قلعه­­ ی دختر، قلعه شیروانشاهیان و موزه ­ی مینیاتور برخی از جاذبه­ های شهر قدیمی است.

 

تصویر 16: ساختمان ها و مغازه های شهرقدیمی16.jpg

 

تصویر 17: دیوارآتلیه ی هنرمند آذری در شهر قدیمی(سمت چپ)- ساختمانی در شهر قدیمی (سمت راست)

17.jpg

 

 

قلعه­ ی دختر (کیز گلعه­ سی) و قصر شیروانشاهیان

کنار من بیا، همه چیز را به تو نشان می­دهم.

این قلعه قبلاً برج آتش زرتشتیان و همچنین برج دیدبانی شهر بوده اما کافی است نفری 10 مانات بدهید و از پلکانش بالا بروید. همین که به بالای قلعه رسیدید رازهایی برملا می­شود. دو بخش شهر چنان در هم تنیده می­نمایند که حیرت­ زده می­شوید. روی گذشته ایستاده­ اید و این گذشته با سخاوت آینده­ اش را چشم­ انداز شما می­کند.

 

تصویر 18: قلعه ­ی دختر (کیز گلعه­ سی) – عکس از ویکی پدیا

18.jpg

 

 

تصویر 19: ویوی امروز شهر باکو از بالای قلعه­ ی تاریخی دختر (در تصویر سمت چپ موزه فرش دیده میشود)

19.jpg

 

تصویر 20: بلیط قلعه­ ی دختر (کیز گلعه­ سی)

 20.jpg

 

 

بعد از بازدید از قلعه دختر رفتیم سمت قصر شیروانشاهیان که ساعت تعطیلی آن هم نزدیک بود ولی با این حال نفری 10 مانات بلیط تهیه کردیم و از داخل قصر، دیوان، مسجد تک مناره، مسجد قباد و 2 مقبره و حمام بازدید کردیم درست قبل از تعطیل شدن. رفتار مسئولین دوستانه بود و با ما همکاری کردند و در طول بازدید صبر می­کردند تا ما همه جا را ببینیم و عکس­برداری کنیم بدون این­که کلمه­ ای بگویند و یا ما را به عجله بیندازند و فقط با لبخند به ما نگاه می­ کردند. سپس تصمیم گرفتیم در رستورانی روبه ­روی قلعه­ ی دختر برای نوشیدن چای و کشیدن قلیان توقف کنیم که به دلیل وزش باد و سردی هوا، خودِ رستوران تن پوش­های پشمی سنتی در اختیارمان قرار داد.

 

تصویر21: قصر شیروانشاهیان21.jpg

 

تصویر22: جای گلوله های حمله ی ارامنه به آذربایجان بر روی دیوار قصر شیروانشاهیان

22.JPG

 

تصویر23: ویوی امروز شهر باکو از داخل قصرتاریخی شیروانشاهیان

23.jpg

 

تصویر24: بلیط قصر شیروانشاهیان

24.jpg

 

بام باکو:

تصمیم گرفتیم تا خورشید در آسمان است به بام باکو برویم که بتوانیم از زیبایی شهر در روشنایی و تاریکی هوا لذت ببریم از شهر قدیمی پیاده به سمت فونیکولار رفتیم و با پرداخت نقدی 1 مانات به بالای شهر باکو رسیدیم از خیابان شهدا گذشتیم و زیر برج های شعله و روی ایوان بام عکس­های زیبایی در روز و شب گرفتیم. از بام، دریای خزر زیبا و ساحل تمیزش و همان برج دختری که چند ساعت پیش روی بامش بودیم زیر پایمان بود و برج­های شعله نزدیک و بالای سرمان! چند ساعت به یادماندنی­ را در این بام و رستورانش گذراندیم. دیگر وقتی برای دیدن موزه­ ی فرش و ونیز کوچک که در همان محدوده فونیکولار بود نداشتیم و روز بعد برای دیدن آن­ها برگشتیم.

 

تصویر25: داخل فونیکولار(سمت چپ) برج های شعله از بام باکو (سمت راست)25.jpg

 

ونیز کوچک:

پول در آوردن از کپی دستِ چندم جایی دیگر. یا: جاذبه درست­ کنیِ زورکی!

با خطوط 88-5-125 میشد به ونیز کوچک رسید یک ونیز کوچک و مصنوعی که امکان قایق سواری با نفری 3 مانات در کانال آب آن وجود داشت در واقع پول درآوردن از هیچ.

 

تصویر26: ونیز کوچک (در تصویر سمت چپ موزه فرش هم دیده میشود) 26.jpg

 

 موزه­ ی فرش:

 تبریزِ ایران یا تبریز آذربایجان؟ یا: یتیم ­خانه ­ی تبریز

در یک قدمی ونیز موزه­ ی فرش بود که معماری و نمای خارجی آن به شکل فرش لوله شده بود و با نفری 7 مانات وارد موزه شدیم و داخل پر از فرش­های قدیمی بود. فرش­ها برای من تازگی نداشتند چرا که از کودکی با انواع فرش­ها آشنا بوده­ ام اما این نوع چیدمان و نورپردازی ویژه­ ی موزه بود که به فرش­ها جلوه­ ای دیگر داده بود و این فرش تبریز بود که در این موزه می­درخشید اما نکته ­ی جالب توجه این بود که هیچ جا اثری از نام ایران در کنار نام تبریز نبود.

 

تصویر27:  داخل موزه فرش و نورپردازی زیبای آن27.jpg

 

تصویر 28: تعدادی از فرش های داخل موزه

28.jpg

 

تصویر 29: بلیط موزه فرش

29.jpg

 

یانار داغ:

و بالاخره باکیِ واقعی! یا: اتوبوس شماره­ ی 217 باکو، سکوی شماره­ ی 3/4 9

 یانار داغ به کوهی گفته میشد که به دلیل بالا بودن گازهای زیرزمینی همیشه در حال سوختن بود و جالب است بدانیم که در ایران هم کوهی به نام تشکوه با همین مشخصات وجود دارد.

به کمک گوگل عزیز تصمیم گرفتیم بدون گرفتن تور و هزینه­ ی اضافی با اتوبوس ­های محلی به یانار داغ که در بیرون شهر باکو بود برویم. قیمت تور برای یانار داغ نفری 35 مانات بود که ما با قیمت باور نکردنی نفری 45 قاپیک به یانار داغ رفتیم! و با 45 قاپیک برگشتیم.

مسیر ما : خط قرمز مترو تا ایستگاه کوراوغلو نفری 20 قاپیک و از کوراوغلو سوار اتوبوس­های محلی 217 شدیم و تا یانارداغ نفری 25 قاپیک نقد دادیم. بازدید از یانارداغ رایگان بود.

در یانارداغ، سرمای باد شدیدی که می­ وزید و حرارت آتش کوه حس جالبی ایجاد کرده بود و شعله­ های نارنجی آتش بسیار زیبا بود. در کنار کوه یک محوطه­ ی تاریخی، که احتمالاً نیایشگاه بوده، نیز وجود داشت.

 اما این اتوبوس­های محلی غیر از این­که باعث شد حدود 69 مانات در جیبمان بماند لطف بزرگی نیز داشت. بالاخره باکی را دیدم، باکی واقعی و مردم واقعی­ اش. اتوبوس محلی بود و مردم روستاهای اطراف را سوار می­کرد و با سوار شدن هر یک از آن­ها گویی مردم روستانشین ایران را می­بینیم. خانم­ها با چارقدهای گل­گلی کاش جرئت می­کردم و دوربین خود را درمی ­آوردم و از واقعی­ ترین و در عین حال جادویی­ ترین قسمت سفرمان، که همان اتوبوس بود، عکس می­گرفتم. فکر می­کنم اگر می­توانستم دقت کنم حتماً بالاخره در دهان کسی دندان طلا می­­دیدم.

 

تصویر 30: وضعیت داخل اتوبوس 217 (سمت چپ) دکل های استخراج نفت از پنجره اتوبوس 217(سمت راست)30.jpg

 

تصویر 31: شعله های آتش و نیایشگاه یانار داغ31.jpg

 

تصویر 32: مقایسه وضعیت ساختمان های شهر باکو با شهری در 30 کیلومتری باکو (عکس از بالای کوه یانار)

32.jpg

 

بلوار باکو:

در کنار خزر، قسمت خوشحال و تمیز خزر

مسیر زیبایی در کنار دریای خزر که به چشم باکو و پرچم بزرگ آذربایجان می­رسد که در زمانی که ما در باکو بودیم نه چرخ و فلک کار میکرد و نه پرچمی وجود داشت دلیل کار نکردن چرخ و فلک یا همان چشم باکو وزش شدید باد بود که خطرناک بود اما دلیل نبودن پرچم را نفهمیدیم.

 

 

قبرستان مفاخر:

علی­ اف این­جا، علی­ اف اونجا، علی­ اف همه ­جا

مسیر این قبرستان مسیری دور و نسبتاً پرترافیک بود و اگر وقت کافی برای گشتن در شهر ندارید پیشنهاد می­کنم از بازدید این قبرستان صرف نظر کنید. البته که این قبرستان بسیار زیبا و مجلل است و سنگ قبرها و مقبره ­ها بسیار زیبا و درخور شأن مفاخر بود و برای ما که محدودیت وقت نداشتیم به دیدنش می­ ارزید. همانطور که می­شد حدس زد مجلل ­ترین و بزرگ­ترین مقبره متعلق به حیدر علی ­اف بود.

تصویر 33: مقبره حیدر علی­ اوف (سمت چپ) مقبره نوازنده سرشناس کمانچه هابیل علی­ اوف (سمت راست)33.jpg

 

بازگشت به تهران:

من باکی را فقط در همان اتوبوس شماره­ ی 217 دیدم و شاید در طعم غذاهایی که خوردیم. باکو خیلی چشم به اروپا دارد و تمام المان­های خود را از سطح شهر می­زداید و در مقابل به همان اندازه شبکه­ ی تلویزیونی­ شان این المان ­ها را نشان می­دهد. در خیابان ­های باکو نه خبری از موسیقی مقامی بود و نه خبری از تصنیف ­های آذری. در عوض تمثیل­هایی از شهرها و عناصر اروپایی در سطح شهر موج می­زد. ونیز، شانزه­ لیزه، پیست رالی فرمول یک.

تنها خرید ما از باکو همان کلاه و شال گردن و کمی باقلوا برای سوغاتی بود و باز هم با دو چمدان کابین کمتر از 10 کیلوگرم، ساعت 5:30 صبح چک آوت کردیم و ساعت 6 سوار اتوبوس های فرودگاه در میدان 28 می شدیم و به راحتی به فرودگاه رسیدیم. پرواز ما ساعت 8:30 صبح بود و البته لازم به ذکر است که پرواز برگشت هواپیمایی بوتا از ترمینال 2 بود. این ترمینال واقعاً قابل مقایسه با ترمینال اصلی نبود و امکاناتی نداشت و بسیار قدیمی بود و حتی رفتار پرسنل فرودگاه هم چندان جالب نبود. پرواز برگشت سرِ وقت با همان 2 ساندویچ سرد و 2 لیوان آب بدون کوچک­ترین لبخندی توسط مهمانداران انجام شد و بالاخره بعد از سفری یک هفته ­ای به خانه رسیدیم و من همچنان در فکر اتوبوس شماره ­ی 217 هستم.

 

نویسنده:آی سان مردانی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (42 نظر)

× در حال پاسخ به:

اریامهر۹ 9 بهمن 1398 ساعت 22:49

سلام سفرنامه ای جالبی بود من باکو رفتم ،البته ما مهمان بودیم از رفقای دور برادرم ،برخودشون بد نیست،از اونجایی که ما اذری زبان هستیم درک من از فرهنگ اذربایجان حالت سادگی در رفتار و اداب هست البته به ما احترام قائل بودن ،شهر باکو درحال توسعه هست،بنظرم حرف شما درسته نگاهش به غرب هست ولی نامتوازن ،کشور اذربایجان روزگاری یکی از رکن های کشاورزی شوروی بود،ایراد باکو اینه مثل تهران داره رشد میکنه البته اب هوای تمیزی داشت ،ما مانات رو ۷۸۰۰تومان خریدیم ،پول خوردشون قپیک qapik هستش

مسعود آزادی 6 بهمن 1398 ساعت 19:25

خیلی خوب بود.من دو بار به باکو سفر کردم واقعا شهر زیبایی هست و مردمانی خونگرم دارد.

فائزه لطیفی یقین 6 بهمن 1398 ساعت 11:20

با سلام، من هم یک آذری زبان هستم و من هم به شهر باکو سفر کردم، این کشور تقریبا نزدیک به 28 ساله که به یک کشور خودمختار تبدیل شده و هنوز اول های راهشه با این وجود با اینکه کشور جوونیه اما به نظرم داره با جذب توریست و مدرن کردن خودش به استقلالش و بزرگ شدنش کمک میکنه که اصلا چیز بدی نیست. من هم توی این شهر خیلی از مردم رو دیدم که دندون طلا داشتن، با خیلی هاشون صحبت کردم که خودشون از وضعیت طبی اذربایجان راضی نبودن و هنوز برای درمان بیماریهاشون به ایران سفر میکنن اما من مردمش رو که بسیار مهربون و مهمون نواز بودن رو دوس داشتم من فکر میکنم مردم باکو از لحاظ فرهنگی خیلی پیشرفته بودن و واقعا ازش لذت بردم (من مسائلی رو که در سفر به استانبول و وان و ایغدیر دیدم در سفر به نخجوان و باکو ندیدم)و باز هم دوس دارم به این شهر سفر کنم.

رامین 5 بهمن 1398 ساعت 23:11

آی سان عزیز، فوق العاده زیبا و متفاوت نوشتید. ممنون و خسته نباشید.

هادی 5 بهمن 1398 ساعت 22:21

لذت بخش بود . ممنون از سفرنامه جالبتون

مانا 5 بهمن 1398 ساعت 18:15

سلام، خیلی سفرنامه‌ی جذاب و خواندنی‌ای بود که به نکات غیرکلیشه‌ای هم اشاره شده بود.
امیدوارم همیشه سفرهای خوبی داشته باشید.

J.z 5 بهمن 1398 ساعت 15:51

سفرنامه خوبی بود

نیره صباغی 5 بهمن 1398 ساعت 15:21

سلام
من که از سفرنامه تون بسیار لذت بردم. به ویژه با عنوان ها و رگه های طنزی که انتخاب کرده بودید. البته که آذری زبان بودن شما خیلی از مشکلات را در این سفر حل کرد و به راحتی تونستید ارتباط برقرار کنید. به امید سفرهای جذاب تر و متفاوت تر.

ود پارسا 5 بهمن 1398 ساعت 14:43

سلام.سفرنامه خوبی بود. خسته نباشین...

بابک شاهین پور 5 بهمن 1398 ساعت 14:06

سلام خانم مردانی ، جزء معدود سفرنامه هایی که متاسفانه نتونستم تاآخر ادامه بدم واقعا با استفاده از کلمه توهم که به کرات درسفرنامه تان استفاده نمودین فکر میکنم توهم دروجودتان عجین شده وموجب شده یه سفربه اون خوبی را باذهنیت بدتون خراب کنین .

رضا میری 5 بهمن 1398 ساعت 13:53

من از خواندن این سفرنامه بسیار بیشتر از سفرنامه هایی که فقط در مسیری که از قبل برای توریست آماده شده حرکت میکنند لذت بردم زیرا در این سفرنامه زیر پوست چیزی را که دولتمردان برای دیدن توریست ها آماده کردن را میبینیم ! که هیچ کجای آن توهین نبود ! یا خود برتر بینی ! و اتفاق همین اتفاق بسیار زیباست ! دیدن خود واقعی شهر ! قدم زدن در محله های غیر توریستی و تجربه بازدید یانار داغ بدون تور و استفاده از اتوبوس های محلی ! چه راهی بهتر از این برای کشف زیبایی شهر و یک کشور و درک آن ! و نظر بعضی از دوستان که این تجربه را توهین حساب کردن بسیار عجیب است !

آزاد 5 بهمن 1398 ساعت 13:47

من این سفرنامه رو خوندم و لذت بردم و جالب بود برام. ولی از یک سری نظرها مبنی بر توهین و نژادپرست بودن این متنو متوجه نشدم. من اشرافی نسبی به مسئله‌ی ناسیونالیسم دارم و در این متن هیچ جمله‌ای مبنی بر خودبزرگ‌بینی یا نژادپرستی نویسنده ندیدم. اتفاقا متن خیلی واقع‌بین هست و خوبی‌ها و ایرادهای شهرو خیلی خوب بیان می‌کنه.

نوید مکوندی 5 بهمن 1398 ساعت 13:04

سفرنامه زیبایی بود . جالب هست که ما هم دقیقا در نوروز 97 و از طریق هواپیمایی بوتا سفری به باکو داشتیم . توصیفات و تحلیل های شما از باکو قابل تامل بود .
سفرهای خوبی برای شما آرزومندم .

علی 5 بهمن 1398 ساعت 13:01

به امید روزی که حداقل در گردشگری افکار برتری نژادی و خودبرتربینی حذف گردد.همه مردم جهان ازهررنگ وپوست وزبانی برابر هستند

reza 5 بهمن 1398 ساعت 11:49

واقعا همیشه برا من سوال بوده که چرا ما ایرانیا اینقدر خود بزرگ بینیم. و دوست داریم ملتهای دیگر بخصوص همسایه هایمان را تحقیر کنیم. و خیلی راحت خودمان را در جایگاهی میبینیم که میتونیم سایر ملل را به راحتی نقد و بررسی کنیم.

مشاهده نظرات بیشتر
رای مردمی

در مسابقه سفرنامه نویسی جهانگردی 98 به من رای بده

وارد شوید