در سرزمین 72 ملت

4
از 21 رای
تقویم ۱۴۰۳ لست‌سکند - جایگاه K - دسکتاپ
در سرزمین 72 ملت
آموزش سفرنامه‌ نویسی
03 اسفند 1401 12:00
18
8K

هدف از نوشتن این سفرنامه ذکر جزئیات صرف سفر و  نقاط تاریخی و تاریخچه مناطق گردشگری نیست بلکه هدف بیش از هرچیز درک روح و درون مایه ای از سفر به هند بوده و امیدوارم مورد نظر شما قرار بگیرد. در مورد جزییات سفر و از جمله سفرنامه های هند, دوستان در این سایت بسیار با دقت و زیبا نگاشته اند که مورد استفاده من و سفردوستان بوده و هست فلذا من دوست داشتم بجای ذکر جزییات سفر مانند مراتب اخذ ویزا و قیمت غذا ها و .... بیشتر به حال وهوای سفر بپردازم و البته هرجا یک رویداد یا اتفاق خاصی افتاده بیشتر روی آن تمرکز کنم.

در زمینه جزییات برای دوستانی که با تور هند قصد سفر به این کشور را دارند جوابگوی سوالاتشان خواهم بود لذا در خوانش این متن و سفرنامه که سعی شده با زبانی عامیانه نوشته شود این مراتب را مد نظر داشته باشید.

بسوی هند؛ در سرزمین 72 ملت

یه شب از شبای هزار و یشب تکراری عمرمون ,  برنامه ای ریختم برای یه سفر به هند که قسمت شد و چند وقت بعد با همراهی دو نفر از  دوستان رفتیم به هندوستان! حالا چرا هند ؟ وقتی کسی میفهمه که شما میخوای بری هند اولین سوالی که بی برو برگرد ازتون میپرسه اینه! در جواب این که چرا هند, به تعداد آدم هایی که میرن اونجا دلیل وجود داره , خیلی ها بعد اینکه دور دنیا را زدن و همه جا را دیدن , فیلشون یاد هندوستان میکنه! ولی ما این سومین سفر خارجی مون بود و از انتخاب هند ذوق زده بودیم.

کشوری که حدود یک پنجم جمعیت دنیا اونجا زندگی میکنن و پراز فرهنگ ها و آیین های متفاوت و متنوعه. البته میدونسیم که برای قضاوت جامعی در مورد هند شاید بیش از دوماه  فرصت لازم باشه و باید از دل شهر های مرکزی و مراکز توریستی این کشور بزرگ و پر جمعیت به عمق روستا ها و نواحی مختلف چهارگوشه هند سفر کرد ولی از اونجا که بیش ازده روز فرصت نداشتیم تصمیم گرفتیم که دهلی و آگرا و کشمیر (سرینگر ) را برای سفر به هند انتخاب کنیم. مناطقی که علاوه بر ویژگی های توریستی و  طبیعت گردی دارای ویژگی های مردم نگاری  و تفاوت فرهنگی و اقلیمی هم بودن. شاید اگه عمر و البته پول! اجازه بده دوباره در سفری دیگه بتونیم جاهای دیگه ای از این  کشور عجیب را ببینیم.

و اما بریم به سراغ سفر

بعد از گرفتن بلیط هواپیما و ویزای هند که از قضا کار سختی هم نیست ,دیگه همه چیز اماده است تا کیف و کوله را ببندید و به سرزمین 72 ملت پا بزارید! هواپیمای ماهان از شهر فرودگاهی! امام خمینی تقریبا بدون تاخیر پرواز کرد و بعد از اینکه از آسمان ایران عبور کردیم و نفسی براحتی کشیدیم! وآخرین غذای دل انگیز و روح پرور ایرانی را با ولع خوردیم در فرودگاه ایندریا گاندی با متانت و آرامش به زمین نشست و دومین نفس راحت را هم کشیدیم!

1.jpg
خداحافظ غذای ایرانی

وارد فرودگاه تمیز ,شیک و بزرگ هند شدیم که تفاوت های زیادی از جنبه های مختلف با فرودگاه‌های ایران داره. براستی که اگه این شهر فرودگاهیه اون قاره اس! بعد از کلی طی مسیر و دریافت چمدون ها و عبور از گیت و بازرسی های معمول ماموران نه چندان خوش اخلاق و خوش قیافه هندی این شما هستید و این هند! و البته ساعتی که الان از 12 شب گذشته اس!

2.jpg
فرودگاه هند ؛ خوشامد گویی

با ترانسفر به هتلی که از قبل رزروکرده ایم می رسیم و تا لباسی عوض کنیم و اماده خواب شویم پاسی  از شب گذشته است اما ... شب دراز است و قلندر بیدار و ما هم خواب!

روز اول:

صبح شده و همه طوطیان هند از حضور ما شکرشکن شده اند! وما هم خوشحالیم! اولین جایی که میریم مقبره بزرگ مرد تاریخ هند یعنی ماهماتا گاندی با نام راج قات است . گر چه اینجا را میشه از همون عکساش هم دید و شاید ویژگی مهم گردشگری به حساب نیاد ولی مرد بزرگی که مردمان بسیاری را از چنگ استعمار و بردگی نجات داد ما را به اونجا کشوند تا در کنار مقبره ساده گاندی در باغی سرسبز,  او و راه صلح و امید آزادی را در دلمون زنده نگه داریم.

3.jpg
گاندی

بعد با پای پیاده و در زیر باران ملایم دهلی راه افتادیم به سمت بازار چندی چوک و مسجد جامع.یکی از بهترین مکان ها برای مردم نگاری و دیدن فرهنگ عمومی و جاری یه شهر دیدن بازار های محلی و مرکزی و عمومی شهره و بازار چندی چوک همه این ویژگی ها را توی دهلی داره. جایی که میتونید بعد از عبور از میان ریکشاها و توک و توک ها و بوق های ممتد و ساختمون های کهنه , بوی معروف هند را کاملا درک کنید! و  از خورد و خوارک و خواب  و کپر های خیابونی و اجابت  مزاج! مردم شهری را ببینید تا گذرگاه های تنگ و کج و معوج و شلوغی های بچه مدرسه ای ها و در میان رنگ های متنوع لباس های هندی خودتون را استتار کنید!

5.jpg
هند از نمای نزدیک

و البته اگه اهل خرید باشید, یکی از بهترین جاها برای خرید بسیار مناسب و  ارزون قیمت انواع چیزا را میتونید تجربه کنید! هر چیزی که بعدا در هندوستان بخرید را قطعا گرونتر از چندی چوک خریده اید البته مثل همه جای دیگه هند  بشرطی که در هنگام خرید در حدی چونه بزنید که از مغازه خارج بشید و فروشنده خودش دنبالتون بیاد و بهتون پیشنهاد بهتری بده! چندی چوک بازار هزار رنگیه که البته باید به کیف و کوله وموبایل و وسایل خودتون حواستون باشه و  هم چنین به آدمهای مختلفی که دنبال شما راه میافتن و یا میخوان شمارا به جایی برسونن یا چیزی بهتون بفروشن!

در میانه های بازار و در مابین گذر فروشندگان هندو و مسلمان  به مسجد جامع دهلی رسیدیم . در مسجد جامع مثل بسیاری از نقاط توریستی- مذهبی هند باید قبل از ورود به صحن , کفش خودتون را تحویل بدید و بعد وارد صحن مسجد بشید. بالا رفتن از پله های مسجد جامع در وسط شلوغی های بازار و قدم گذاشتن با پای برهنه در زیر باران و وارد شدن به صحن مسجد جامع در لحظه اذان,  حس و حال خودش را داره حتی اگه شما چندان مذهبی نباشید, بخصوص  وقتی که بخاطر مسلمان بودن ورودیه هم ندید!

6.jpg
مسجد جامع

بعد از یساعت با گرفتن یه توک توک که بسختی ما سه نفر را توی خودش جا میداد رفتیم برای دیدن معبد آکشاردام . گذر از خیابونای هند و از بین شلوغی ها و نظاره مردم و حیوانات و همزیستی انواع فرهنگ ها در کنار هم بدون شک مهمترین ویژگی دهلیه که باید تجربه کرد. معبدی تازه ساخت در حاشیه رود جمنا که به نوعی بازتابی از هزاران سال سنن و فرهنگ و معماری  هندی هاس که برای نمایش اون به جهانیان, اجازه هیچ گونه عکس برداری و فیلم بردای بشما نمی دن و تمام وسایلتون را قبل از ورود به معبد باید تحویل بدید.

نظاره کردن و قدم زدن  چند ساعته در اکشاردام باشکوه و بزرگ  با جزییات فراوان معماری  و همراه با نمایش های موزیکال هندی بعنوان یک مکان منحصر بفرد که شما میتونید هند جدید را در گذر از  قرن ها واعصار گذشته در اون ببینید ما را در میان تمدن و فرهنگ باشکوه هند غرق کرد .

8.jpg
آکشاردام (منبع اینترنت)

غروب افتاب نزدیک بود و بعد از خروج از معبد با توک توکی دیگه راهی هتل شدیم تا خستگی اولین روز در دهلی شلوغ و دودآلود را به پایان برسونیم که البته  روز بسیار جذاب و خاطره انگیزی بود.

روز دوم :

بعد ازصرف صبحانه هتل راه افتادیم برای یک روز دیگه... روزی که هوا میخواست کمی ما را غافلگیر کنه! با توک توکی دیگر راه افتادیم و به سر دیگه دهلی رفتیم . ابتدا از معبدی دیدن کردیم که احتمالا اینجا نمیشه ازش نام برد! معبدی که نمادی از یکی از آیین هاست و درمیان باغی بزرگ بنا شده . جایی که بیشتر حالت نمادین داره و از ویژگی مهم گردشگری بحساب نمیاد... اونجا هوا بارونی شد و  شدت باران ما را بسرعت فراری داد و  ساعتی در زیر سرسرایی در خیابان با خوردن نارگیل  تازه و آبدار و نظاره مردم گذشت. بعد در رستورانی کوچک در کنار یه  بازارچه محلی یکی از اون غذاهای تند هندی را تجربه کردیم و با دهانی سوزناک در میان باران و با توک توکی که در میان های آب های جمع شده خیابان لایی میکشید راهی معبد سیک ها شدیم.

قیمت غذا در هند

9.jpg
توک توک سواری

وارد معبد  گرند سیگ شدیم.  جایی که دستار بسته و با پای برهنه  باید  گوش بسپرید به نواها و دعاهای سیک ها در معبد که البته  از روح نوازترین و ارامش بخش ترین لحظات سفر به هند بود آن هم در چشم اندازی از بارانی که خیال قطع شدن نداشت!

10.jpg
معبد گرندسیک

و بعد هم به سر سفره سیک ها دعوت شدیم  و در میان اقشار مختلف هندوها از نذری همه روزه اونها خوردیم .

11.jpg
همسفره با سیک ها

 در ادامه به مرکز شهر برگشتیم و راهی بهار گنج شدیم. بهار گنج منطقه ای با بازارچه ها و ساختمان های قدیمی در مرکز هند برای ما که در جستجوی  دیدن و شنیدن روح دهلی بودیم نعمتی بزرگ بود . تجربه خوردن انبه هندی و آب نیشکر در میان خیل جمعیت این منطقه و گذر از کوچه پس کوچه های تاریک و تنگ  و سر و کله زدن با فروشندگان در قلب دهلی به  خاطره ای ماندنی  تبدیل شد.

روز سوم:

مقصد بعدی شهر آگرا  ... خانه عشاق هند... ما هنوز دهلی هستیم .صبح بعد از صبحانه از هتل بیرون زدیم  و  رفتیم برای دیدن قطب منار. هوا بارونیه و ماشین ها و آدما توی  آبگرفتگی خیانوبا دارن سرو کله میزنن. به قطب منار که  می رسیم بارون کمتر شده و  یه نمی از بارون در حال باریدن هست . مناری که با 72 متر ارتفاع بلندترین مناره آجری دنیا و مرتبط با حدود هزار سال پیشه که در میان ابنای باستانی دیگه  واقع شده که یه جورایی برای ما حس و حال تخت جمشید را داره. بلیط برای خارجی ها 600 روپیه ( هر روپیه را 400 تومان در نظر بگیرید ) و برای هندو ها 50 روپیه است .. این جاست که خوی ایرانی در رگها جریان پیدا میکنه  و بعد از صحبت با یه خانم هندی قبول میکنه که برای ما سه تا بلیط هندی بگیره و با این راه حل در میان خیل عظیم جمعیت وارد محوطه قطب منار میشیم و در حالیکه شرمنده هستیم! این بنای معظم هندی ها را از نزدیک می بینیم و عکس می گیریم.

12.jpg
قطب منار

دوست ما مقداری پول ایرانی هم با خودش آورده که در هند بسیار بکار میاد! مثل انعام به ماموران هندی که از توریست ها به شکل بسیار حرفه ای عکسای هنری می گیرن و ما هم با دو هزار تومن انعام چند تا عکس هنری باشکوه می گیریم! ظهر شده  و با اتوبوس راهی اگرا می شیم. شهری به نسبت کوچکتر در 250 کیلومتری دهلی که مقصد بعدی ماست شهر تاج محل و قلعه سرخ... اتوبوس با 70 کیلومتر سرعت ما را غروب به آگرا می رسونه و راهی هتل می شیم. هتلی ارزون قیمت در اگرا گرفته ایم که بعد از گشتی شبانه در خرابه های کوچه پس کوچه های  اگرا به انتظار دیدن تاج محل ,شب را به صبح می رسونیم.

13.jpg
اگرا

روز چهارم:

صبح اول وقت با توک توک به سمت تاج محل میریم. مسیری ده دقیقه ای تا ورودی را باید پیاده طی کنیم تا بعد از گشت وسایل , وارد محوطه معروف ترین بنای هندوستان و شاید آسیا بشیم. اینکه شما ناگهان از میان خرابه های اگرا وارد محوطه سرسبز, تمیز و باشکوه تاج محل میشید و اولین نگاهتون به گنبد و بارگاهی باشکوه وسفید رنگ که یاداور عشقی بزرگ و غمناک بوده میافته, ازون تصویرهایه که همیشه در ذهن و خاطرتون ماندگار خواهد بود. و اینجاست که باید در هنر و عشق خودتون را محو کنید و سرمست بشید ...سرمست عشق "شاه جهان" به "ممتاز محل" و اینکه عشق میتونه چه شاهکار هایی خلق کنه. و گنبد با عظمتی که روح ایرانی در اون دمیده شده  که مثل آهنربا شما را به خودش جذب میکنه و در شکوه خودش غرق میکنه.

14.jpg
تاج محل

 بنظرم اگه گذارتون روزی به اونجا افتاد  بعد از اینکه این روح و عظمت  را در خودتون لمس کردید اونوقت شروع به عکس گرفتن کنید و اینو  بدونید که همیشه فرصت عکس گرفتن وجود داره و عکسای بسیار بهتری هم از منابع اینترنتی میشه پیدا کرد پس سعی کنید اول روح و درون مایه جایی که میرید را حس کنید و وقتی مملو و سرشار از لذت شدید اونوقت شروع به عکس گرفتن کنید. و البته اگه بر خلاف ما با عشقتون و با اون سارفون های رنگارنگ و جذاب هندی پا توی این محل بزارید قطعا حس لطیف تر و زیباتری خواهید داشت.

15.jpg
تاج محل

وقتش رسیده که غذایی بخوریم .آدرس رستورانی در آگرا را پیدا می کنیم که استثناً میشه گوشت هم در اون پیدا کرد .مرغ کره ای و کباب بره  لذیذی در وسط هند رویایی ارزشمند و باورنکردنی که محقق میشه!

16.jpg
غذای گوشتی!

ساعتی گذشته و ما در ورودی قلعه سرخ آگرا هستیم. قلعه ای که کاخ پادشاهان هندی در اون قرار داشته . نمادی از دوره گورکانیان و اکبر شاه و البته روزگار تراژیک عشق و شاه جهان...

17.jpg
قلعه سرخ

در این قلعه بزرگ که دیدن اون چند ساعتی وقت لازم داره وقتی به لایه های درونی تر می رسید می تونید اتاق هایی را ببینید که پنجره هایی به آنسوی رود جمنا دارن و از لابلای اون پنجره ها تاج مجل باشکوه را از دور می تونید ببینید و تصور کنید که روزگاری شاه جهان  اسیر  و دردمند در این اتاق انقدر چشم به یادبود همسرش دوخت تا از دنیا رفت .

18.jpg
غم عشق!

و اینجا با غمی بزرگ وچشمانی نمناک بفکر فرو میرید و با خودتون زمزمه کنید :

یک قصه بیش نیست غمِ عشق و وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است 

اینجاست که باید کوله بارتون را بردارید و هرچه سریعتر و در اولین فرصت و قبل از اینکه سنگینی این عشق اندوهناک شما را به زانو دربیاره آگرا را ترک کنید!

روز پنجم:

فرودگاه دهلی هستیم و عازم سرینگر....منطقه کشمیر از دو مرکز مهم جامو و سرینگر تشکیل شده که مقصد ما در شهر سرینگر خواهد بود. اینجا فاز دوم سفر آغاز میشه و ما وارد دنیای تازه ای خواهیم شد. هواپیماهای متعدد شهر های داخلی هند از دهلی در حال پرواز هستند و هواپیمای ما هم بدون تاخیر در بعدازظهری آرام در دهلی به سوی سرینگر پرواز میکنه...  حدود یک و نیم ساعت بعد هواپیما با تکان هایی در فرودگاه سرینگر به زمین میشینه...سلام بر کشمیر .

اگر فردوس بر روی زمین است

همین است و همین است و همین است

اگه بخوام کشمیر را براتون توصیف کنم باید بگم شما اینجا میتونید زندگی روی آب را به شکل واقعی تجربه کنید یعنی ونیز را به نوعی حتی واقعی تر ببینید. در بخش هایی از این منطقه با طبیعتی سرسبز و شاداب همچون سوییس روبرو خواهید شد. اینجا بیش از هر جای دیگه در دنیا احتمالا به ایرانی بودن و مسلمان بودن خودتون افتخار خواهید کرد! اینجا چهره ها و تیپ ها و حتی فرهنگ عمومی  بیشتر به پاکستانی ها شباهت داره . در کشمیر محیط شهری نظامی و زندگی مردمی در بین خیل نظامیان را درک خواهید کرد. و  بیشترین نمادی از  هند که در این منطقه خواهید دید شلوغی ها و بی نظمی ها وخیابان های درهم و برهم .

طبیعت کشمیر با همه زیبایی ها بنظرم زیاد نتونه شما را غافلگیر کنه. از لحاظ طبیعی  شباهت های قابل توجهی به مناطق شمالی ایران را در نقاط توریستی کشمیر خواهید یافت . مهم ترین ویژگی گردشگری این منطقه بدون شک زندگی بر روی دریاچه دال و طلوع ها و غروب های خیره کننده و لمس جریان آرام آب در زیر پوست محل زندگی تان خواهد بود.

19.jpg
دریاچه دال

از فرودگاه که خارج شدیم اولین تفاوت با دهلی را در آب و هوا احساس می کنید .هوای نسبتا سرد و خشک در مقابل هوای مرطوب دهلی. جوانی ریشو به نام محمد بدنبال ما راه افتاد و به اصرار ما را سوار بر ماشین به سمت دال لیک برد. در این  مسیر بیست دقیقه ای , پایگاه های نظامی و نظامیان متعددی به چشم میخورن که حس عجیبی براتون ایجاد خواهد کرد که قطعا خوشاید نخواهد بود. به دریاچه دال می رسیم . نگین زیبا و مهم ترین جاذبه کشمیر, جایی پر از خانه هایی به شکل قایق که بر روی دریاچه واقع شده و به اون "بوت هاوس" میگن و بسیاری از گردشگران برای گذران روزهایی که در سرینگر هستند اونجا را انتخاب می کنند.

21.jpg
شیکارا

بعد از توافق کردن قیمت اتاق و با قایق هایی که به اونا  "شیکارا" میگن به اونطرف دریاچه رفتیم و وارد خونه قایقی محمد شدیم.

20.jpg
دال رویایی

هوا روبه تاریکی میرفت و ما در ونیز آسیا بودیم....روی آب در کشمیر

روز ششم:

صبح دل انگیز و رویایی با نسیم خنکی که جریان داشت ,چشم در نور کمرنگ خورشیدی که از پس کوه های بلند, دیر هنگام از پس دریاچه دال سربراورده بود شروع شد. و ما رفتیم برای تماشای گولمرگ که از جاهای دیدنی هند هست . گولمرگ به معنی مرغزار گل؛ منطقه ای بسیار سرسبز در فاصله 100 کیلومتری از مرکز سرینگر که با کرایه کردن دربست یه اتومبیل طی کردیم.بعد از یساعت با راننده ای که چیز زیادی هم از زبان انگلیسی نمی فهمید به منطقه ای وسیع و سرسبز رسیدیم.

منطقه ای که گردشگران را با پای پیاده یا بوسیله قاطر به تماشای دور تا دور آن می پردازن و ما بعد از کلی قهر وآشتی و ادا و اطوار و چانه زنی با پایین ترین نرخ یه اسب و دو تا قاطر گرفتیم تا در دل طبیعت رویایی کشمیر سواری کنیم.

22.jpg
گولمرگ

و به کمک این موجودات بیچاره دور تا دور این منطقه زیبا را تماشا کردیم و در مقصد نهایی به تله کابین گولمرگ رسیدیم. تل کابینی که در چندین فاز ساخته شده و شما را به دل ابرها و مناطق کوهستانی کشمیر می رسونه. بلیت انلاین را تهیه کردیم و با تله کابین رعب آور گولمرگ بر فراز کوهستان های کشمیر قدم گذاشتیم . مناطقی که به رغم زیبایی هنوز جای بسیار زیادی برای توسعه و پیشرفت داره و در آینده بیشتر دیده خواهد شد.

23.jpg
بر فراز تله کابین

بعد از سپری کردن ساعتی در فراز مناطق شمالی کشمیر و لمس سرمای هوای سرد کوهستانی دریک روز پاییزی و لذت یک روز پرهیجان به دال لیک برگشتیم تا شب دیگری را در دال زیبا سپری کنیم. در اولین قدم خونه قایقی را عوض کردیم و جای تمیز تری را اجاره کردیم . در دال شما با انتخاب متعدد خونه قایقی ها روبرو هستید . جایی که در 30 منطقه که به اونا "گات" میگن بیش از هزار خونه قایقی وجود داره ! که باید به تمیزی اتاق ها , ویوی خونه , صبحانه و نزدیکی و دوری به مرکز شهر  و خلاصه  حسی که اون خونه و صاحبخونه به شما میده در انتخاب اون دقت کنید.

روز هفتم :

امروز را برای دیدن اطراف شهر و گشت در دریاچه برنامه ریزی کردیم. پس یه راننده جوان با یه توک توک پیدا کردیم و بعد از توافق بر سر قیمت, 7 نقطه دیدنی شهر را به تماشا نشستیم . در اطراف دال باغ های زیادی وجود داره که شباهت های خیلی زیادی هم به باغ های ایرانی داره و شما با دیدن اونا حال هوای باغ های شیراز را پیدا می کنید! و به خودتون میگید

 خوشا کشمیر و وضع بی محالش

خداوندا نگهدار از زوالش!

باغ نشاط , چشمه شاهی , باغ شالیمار و مهم ترین اونا باغ قدیمی مغولی که چشم اندازی خیره کننده از شهر سرینگر را هم میشه در بالای اون دید.

24.jpg

25.jpg
باغ های کشمیر

بعد سری به مسجد جامع 1000 ساله کشمیر زدیم که حوادث سیاسی مهمی در این چند وقته اخیر هم در اونجا اتفاق افتاده و بعد به توصیه راننده در نزدیکی مسجد و در داخل بازارچه ها به یک غذاخوری رفتیم و گوشت سفت و زمختی را با اشتها و البته زحمت! هضم کردیم. بعد به زیارت حضرت بال رفتیم؛ گنبدی و بارگاهی سفید رنگ که به عنوان مهم ترین عبادتگاه مسلمانان کشمیر و محل نگهداری تار مویی منسوب به پیامبر هست و اونجا با خیل مسلمانانی که به نماز و عبادت مشغول هستند روبرو خواهید شد.

26.jpg
حضرت بال

توک توک ما را به گات 8 رسوند ...همون جایی که خونه قایقی ما در داخل دریاچه و روبروی ما قرار داشت و بعد از گرفتن کرایه از ما جدا شد. به دال رسیدیم و ساعت حدود 3 بعد از ظهر بود. در میان گات ها پرسه ای زدیم و بدنبال کرایه یه شیکارا برای گشت زنی در دریاچه دال گشتیم و بالاخره با کمترین قیمت ممکن یک قایق برای  سه ساعت گشت در دریاچه  پیدا کردیم و در یک بعدازظهر بسیار دل انگیز و بی نظیر دورادور دریاچه نگینی دال را لم داده بر روی قایقی که آرام آرام بر روی جریان آب حرکت میکرد طی کردیم.

27.jpg
دال گردی

از میان خونه قایقی ها گذشتیم و از دل مغازه و بازارچه های  روی آب و دست فروشانی که خودشون را به قایق میرسوندن و همین طور از بین خنده های گردشگرانی که از کنار قایق عبور می کردن و به سکوت دل انگیزی که گاهی قورباغه ای اون را در هم می شکست و غروبی رویایی که بالای نیلوفر های آبی چشم انتظار ما بود رسیدیم.

28.jpg

29.jpg
دال زیبا

همه و همه یکی از بهترین و ماندگارترین قاب تصویر های دال لیک را ساخت و حسی که همیشه از اون روز باقی خواهد موند. شب برای خوردن شام به یک شعبه غذاخوری بنام wok wok  رفتیم که قبلا در همین سایت لست سکند یه نفر معرفی کرده بود. شب های کشمیر در داخل شهر مغازه ها بین 9 و 10 شب بسته میشن اما شما میتونین مغازه های مرتبط با برند های جهانی را پیدا کنید. خلاصه غذا را در این شعبه سفارش دادیم و مشغول صحبت کردن بودیم که از میز کناری خانمی که بهمراه دخترش منتظر غذا بودن به زبان فارسی با ما سر صحبت را باز کرد و دقایقی بعد هم شوهرش از راه رسید.

خانم سورن بیست سال پیش در ایران چندین سال در دانشگاه تهران مشغول گذراندن دوره دکترا بوده و امروز در کشمیر بقول خودش بعد از بیست سال زبان آشنایی به گوشش می خوره که یاداور ایام جوانی در ایران بوده. سورن و خانواده ش که برخلاف او چیزی از فارسی نمی دونستن  از دیدن ما سه نفر بسیار خوشحال شدن و ما را به خونشون دعوت کردن و از ما قول گرفتن که یشب مهمونشون باشیم.

روز هشتم :

با تغییر برنامه قبلی که قصد داشتیم به منطقه سونمرگ بریم ماشینی دربست گرفتیم و  راهی پاهالگام شدیم . منطقه معروف دیگری در سرینگر که بیش از یک و نیم ساعت از مرکز شهر فاصله داشت. مثل اینکه شما در شمال باشید و برید رامسر و بعد برید جواهرده!

منطقه ای که مرکز عمده طبیعت گردی در سرینگر بحساب میاد و گردشگران یکشب را اونجا در خونه های اجاری میگذرونن و به گشت و گذار می پردازن.

30.jpg
پاهالگام

البته ما قصد شب مانی نداشتیم و وقتی به منطقه رسیدیم با کوهستانی روبرو شدیم که با قاطر قابل طی کردن بود. در واقع کرایه ماشین در مناطق توریستی کشمیر که خیلی ها هم قیمت بالایی نداره , فقط شما را به ناحیه اصلی می رسونه و منطقه و طراحی توریستی اونجا بر اساس درآمدزایی از راه قاطر سواری شکل می گیره. شباهت نسبی منطقه به گولمرگ و قاطر سواری قبلی , اون شوق و اشتیاق مجدد را از ما گرفته بود ولی طی این همه راه در میان شلوغی های شهری چاره ای دیگه ای برای گشت منطقه باقی نمیذاشت.

شاید اگر ما برنامه اولیه را تغییر نداده بودیم یا در گوگل مپ نظرات توریست ها در مورد پاهالگام و طریقه گردشگری و نرخ ها را زودتر می دیدم میتونسیم تصمیمات بهتری بگیریم. بهرحال از میان گل ولای تا دل جنگل های پاهالگام را با قاطری که گاهی تا لب دره ها هم لایی می کشید طی کردیم و به منطقه بنام سوازیلند رسیدیم که با یه سرسبزی بکر و اعجاب اور و محصور دربین کاج های سربه فلک کشیده ی استوایی با نمایی از کوهستان یادآور هایدی و رویاهای کودکانه اش بود. ساعتی در منطقه سوئیسی کشمیر استراحت کردیم وکیک و میوه ای خوردیم و راهی برگشت شدیم.

31.jpg
Caption

عکس 29: سوازیلند پاهالگام

از قضا چشمتان روز بد نبیند قاطر بخت برگشته در مسیر برگشت در میان راه پایش لیز خورد و من را به زمین انداخت و شانس یار بود که در سراشیبی و گل ولای و لب دره نبود وگرنه معلوم نبود چه میشد. هر چه باشد ترجیح می دهم طور دیگری بمیرم تا براثر سقوط از قاطر به ته دره! بلاخره با هزار سلام و صلوات به سلامت مسیر را تمام کردیم و از این مهلکه جان بدر بردیم.

 روز نهم:

امروز سری زدیم به بازارچه های کشمیر که از قضا تازه از 9 و 10 صبح در حال بازگشایی هستند. اول به مغازه ای رفتیم  و قهوه کشمیری سفارش دادیم  و از عطر قهوه ای منحصر بفرد سر مست شدیم  و بعد راه افتادیم به دیدن مغازه ها  و لمس پارچه های معروف کشمیری! اکثر مرد ها که همیشه از بازار و خرید فراری هستند و ما هم از همان دسته . سوغاتی اندکی خریدیم  و اماده شدیم برای ساعتی دیگر  که باید به خانه خانم سورن برویم.مطابق همیشه توک توک می گیریم و  راهی میشویم. نیم ساعت بعد به منزل خانم سورن می رسیم.

خانم دکتری که در یکی از بیمارستان های سرینگر مسئول است و همسرش هم رئیس بانک یکی از مهم ترین شعبات همین شهر است. میزبان  میز شامی مملو از غذاهای متنوع و یکی از دیگری خوشمزه تر برای ما تدارک دیده و از عشق و علاقه به ایران و ایرانی و بخصوص شیعیان می گه , در حدی که دخترش ادامه تحصیل در ایران را برای آینده به امریکا ترجیح می ده. واقعا میشه کشمیر را یکی از شهر های ایران در خارج از مرز ها دونست. عمده کشمیری ها، ایران را کشوری قوی و مستقل می دونن که یک تنه در مقابل زورگویی و زیاده خواهی امریکا ایستاده. و فارغ از این دیدگاه از اونجا که این منطقه در هند از محدودیت های خاصی در زمینه ازادی های اجتماعی و سیاسی رنج می بره, یک احساس همدلانه مذهبی با ایرانیان دارن. فلذا ملیت و مذهب شما در این شهر همواره مورد لطف و تحسین قرار خواهد داشت.با ماشین و راننده خانوادگی و بهمراه خانم سورن راهی دال لیک میشیم و در مسیر هم سورن برای ما سوغاتی میخره. چای و قهوه کشمیری ... و این چنین آخرین شب خاطره انگیز در سرینگر به پایان می رسه.

روز دهم:

صبح بار و بندیلمان را بسته و راهی فرودگاه میشیم. این بار گشت های بیشتری باید در فرودگاه پشت سر بزاریم و از قضا مشکل اضافه بار هم با ایرانی بودن حل می شه! براستی چه قدر حس خوبی هست وقتی که ملیت تو را در جایی پاس بدارن و کاش روزی بیاد که ایرانی در هر کجای دنیا چنین محبوب بشه و چه درد بزرگیه اگه تو را بخاطر ملیتت تحقیر کنن. تا دم در هواپیما هم مسافران را میگردن! و این نشان دیگری از محدودیت های این منطقه است. این بار کنار پنجره هواپیما هستیم و در جوار ابرها...ابرهایی که انقدر شفاف و نزدیک هستن که دوست داری پنجره باز بشه و یکی شون را بیاری داخل!

32.jpg
لمس ابرها

با یک حس ترس ناخودگاهی به زمین می شینیم و چند ساعتی در فرودگاه دهلی بسر میریم تا هنگام پرواز ایران برسه. دقایق دیر سپری می شن و نیمه شب پرواز ایران از آسمان هند بلند میشه. خداحافظ هند.... 

این سفرنامه برداشت و تجربیات نویسنده است و لست‌سکند، فقط منتشر کننده متن است. برای اطمینان از درستی محتوا، حتما پرس‌وجو کنید.

اطلاعات بیشتر