bn10.jpg

 

بیش از دو سال بود که به خاطر حاملگی همسرم و بعدش به دنیا آمدن پسرمان، مسافرتهایمان محدود شده بود به چند مقصد داخلی نزدیک تهران. از بهمن ماه 97 تصمیم گرفتیم برای اولین مسافرت خارج از کشور با پسرمان به استانبول برویم تا تجربه‌ای باشد برای سفرهای چالشی تر در آینده. گذرنامه مان فقط نه ماه اعتبار داشت و پسرم گذرنامه نداشت. در اولین فرصت برای پسرمان گذرنامه جدید گرفتم، اما به خاطر فشردگی کارها در آخر سال و سرمای هوا، مسافرت اسفند ماه ملغی شد. با توجه به تجربه قبلی از سفر به آنتالیا (سفرنامه آنتالیا)، هفته اول اردیبهشت ماه را انتخاب کردم که هوا مناسب تر و تورها ارزانترند. اما اینبار همسرم نتوانست برنامه کاری خود را هماهنگ کند، اعتبار گذرنامه مان هم همینطور کم و کمتر می شد.

هنوز نمی دانم چرا در ایران گذرنامه ها را پنج ساله صادر می کنند در حالی که در بیشتر کشورها اعتبار آن ده ساله است، شاید فکر می کنند ما زیاد مسافرت می رویم و صفحاتش سریع پر می شود.

در حالی که در جستجوی تاریخ جدیدی بودم، در یکی از سایتها، قیمت تور استانبول از تبریز به چشمم خورد. چون روزانه قیمت تورهای استانبول را چک می کردم و قیمت هتلها را ازبر بودم اختلاف قیمتش با تهران برایم قابل تامل بود. بخصوص خواهرم ساکن تبریز بود و عید به خواهرزاده هایم قول داده بودم عید فطر پیششان بیایم. به سرم زد از تبریز برویم تا با یک تیر دونشان بزنیم. علاوه بر اینها مدت پرواز هم نسبت به تهران یک ساعت کمتر می شد که به خاطر بچه خردسالمان برایمان بهتر بود. همسرم هم استقبال کرد.

زمانبندی سفر را اینطوری چیدم که پنجشنبه 9 خرداد از تهران به تبریز برویم، جمعه تا چهارشنبه با تور 5 شب و شش روز استانبول باشیم، و پنجشنبه و جمعه تبریز را بگردیم و عصر شنبه برگردیم! در گام اول از طریق تلگرام با متصدی یکی از آژانسهای تبریز ارتباط گرفتم. گفت هنوز قیمت برای بازه‌ای که ما می‌خواهیم (جمعه 10 خرداد تا 15 خرداد) اعلام نشده و منتظر باشید. در گام دوم با همسرم برای گذرنامه جدید اقدام کردیم و در گام سوم، به مطالعه سفرنامه‌های سایت لست سکند، نظرات Trip Advisor و برنامه ریزی جهت سفر پرداختم. عادت داشتم همیشه خودم راهنمای سفر باشم.

در پکیج آژانسها، هتلهای مشخصی قرار داشت (که البته اکثراً همان هتلهایی موجود در پکیجهای آژانس‌های تهران بودند) من ابتدا دو هتل تکسیم تاون (Taksimtown) در میدان تکسیم و بیز جواهیر شیشلی (Biz Cevahir) را در نظر گرفتم که اولی از موقعیت خوب و دومی از امکانات بهتری برخوردار بود. با مطالعه بیشتر به نظرم برای سفر اول پارامتر موقعیت مهمتر آمد، پس هتل تکسیم تاون را نهایی کرده و برنامه سفر را بر این مبنا چیدم.

عصر آخرین پنجشنبه اردیبهشت که پسرم را پارک برده بودم، آگهی پکیج تورهای استانبول برای تاریخی که می خواستیم بالاخره آمد. هتل تکسیم تاون، پنج شب و شش روز، پرواز ایرباس ایران ایرتور، رفت 10:30، برگشت 23:10، قیمت سه میلیون تومان! فوری به ادمین کانال آژانس سفر سبز تبریز پیام دادم و تصویر مدارکمان را برایش فرستادم. کارگزار آژانس هم پس از نیم ساعت بلیط هواپیما و ووچر هتل را برایم فرستاد! من نصف پول را دادم و بقیه را روزهای بعد واریز کردم و بدون اینکه به آژانس رفته باشم یا کارگزارش را ببینم تور را نهایی کردم. اعتماد فوق العاده آژانس که حتی منتظر واریز اولیه وجه از طرف من نماند، برایم جالب و قابل تقدیر بود.

برنامه سفر را پس از ساعتها نوشتن و خط زدن و با در نظر گرفتن مسیر حرکت بهینه، روزهای تعطیل اماکن و موزه ها، روزهای تعطیل آخر هفته و روزهای تعطیل عید فطر در ترکیه به این صورت چیدم.

تصویر 1- برنامه سفر

1.JPG

چون حمل و نقل کالسکه در اماکن تاریخی مشکل هست، تصمیم گرفتم در این سفر فقط از برخی اماکن دیدن کنیم و بازدید از بقیه را به سفرهای بعدی که پسرمان بزرگتر شده باشد و بتواند لذت بیشتری ببرد موکول نمایم. پس فقط بازدید از مساجد تاریخی استانبول و کاخ موزه دلما باغچه را در برنامه گذاشتم و بازدید از مجموعه ایاصوفیه و کاخ توپکاپی را حذف کردم. ضمناً می‌خواستم بازدید از کاخ ییلدیز را هم در برنامه بگذارم که در کامنتهای google.maps متوجه شدم برای تعمیرات بسته است.

استانبول پر از فروشگاه‌ها، مراکز خرید و اوت لِت های بزرگ و زیباست. با خواندن نظرات مختلف سه مرکز خرید جواهر، اوت لت کاله و کانیون را انتخاب کردم. البته مغازه های گرند بازار، خیابان استقلال و خیابان بهار هم در برنامه قرار گرفت.

هزینه استفاده از سیمکارت چه ایرانی چه ترک در ترکیه بالاست، به همین دلیل استفاده از نرم افزارهای آفلاین مسیریابی بهتر است. برنامه maps.me در این زمینه سرآمد است. آن را نصب، نقشه استانبول را دانلود و تمام مراکز دیدنی، مراکز خرید و ایستگاه های مترو و اتوبوس مربوطه را مشخص کردم. همچنین تعدادی رستوران را که امتیاز خوبی در Trip Advisor داشتند، علامت زدم.

تصویر 2- برنامه Maps.me

2.jpg

به خاطر گرانی تاکسی در استانبول ترجیح ما استفاده از حمل و نقل عمومی بود. برای آگاهی از مسیر حرکت خطوط اتوبوسرانی استانبول می توانید به سایت شرکت IETT، به آدرس iett.istanbul مراجعه نمایید. استفاده از کشتی (اتوبوس های دریایی) برای رفت و آمد در استانبول بسیار متداول هست. برای آگاهی از برنامه حرکت کشتیها و همچنین تورهای کروز شرکت شهیر هاتلاری به سایت sehirhatlari.istanbul، شرکت ماوی مرمره به سایت mavimarmara، شرکت Dentur به سایت www.denturavrasya.com و شرکت TURYOL به سایت www.turyol.com مراجعه نمایید. برای آگاهی از خطوط مترو و محل ایستگاه‌ها نرم افزار MAPS.ME و یا گوگل مپ کافی است.

اپلیکیشن Moovit، اپلیکیشن کاربردی دیگری است که برنامه زمانبندی حرکت حمل و نقل عمومی برای شهرهای مختلف جهان از جمله استانبول در آن موجود هست.

تصویر 3- برنامه Moovit

3.JPG

اگر علاقمند به استفاده از تاکسی اینترنتی هستید، اوبر و BiTaksi در استانبول قابل استفاده هست. اوبر نرم افزار بین‌المللی رزرو تاکسی و BiTaksi نرم افزار بومی ترکیه می‌باشد. کار با هر دوی آنها راحت است.

تصویر 4- برنامه BiTaksi

4.JPG

از یک هفته مانده به سفر مطابق چک لیستی که فراهم کرده بودیم شروع کردیم به بستن چمدانها. تهیه چک لیست باعث می شود چیزی را جا نگذارید. گفتنی است ما بخشی از ساک که برای خریدهای احتمالی خالی گذاشته بودیم، با یک باکس آب معدنی کوچک و همینطور خوراکی (انواع بیسکویت و کیک و مغزیجات) برای پسرمان پر کردیم.

یادآور می‌شوم عکسها با دو دوربین گرفته شده است. ضمناً در شرح بازدید از اماکن دیدنی حس و حال و نظر خود را بیان کردم و از معرفی و بیان تاریخچه آنها خودداری کردم.

 

پنج شنبه – 9 خردادماه

پنجشنبه ظهر از تهران به سمت تبریز حرکت کردیم. هوا نسبت به روزهای قبل گرمتر بود. غیر از توقف کوتاهی در قزوین برای استراحت و صرف ناهار جایی نایستادیم. ساعت هشت، تبریز رسیدیم، همزمان آسمان با یک رگبار بهاری از ما استقبال کرد. شب را در منزل خواهرم گذراندیم.

 

جمعه -  10 خرداد – روز اول سفر

صبح ساعت 7:30 به فرودگاه بین المللی شهید مدنی تبریز رفتیم. فرودگاه خلوت بود و در بخش پروازهای خارجی غیر از پرواز ما، پرواز دیگری نبود. چمدانها را تحویل دادیم و کارت پرواز گرفتیم. برچسب باری را هم به کالسکه چسباندند، اما تحویل نگرفتند. ضمناً با وجود اینکه کالسکه ما ظریف (عصایی) نبود آن را وزن نکردند. لذا نگران اندازه و نوع کالسکه نباشید همینکه تاشو باشد، کفایت می‌کند.

کالسکه را پای پلکان تحویل دادیم و سوار هواپیما شدیم. پرواز ساعت 10:30 بود و به موقع انجام شد. آسمان صاف و تماشای مناظر از بالا از جمله دریاچه وان لذت بخش بود البته به شرطی که مثل ما روی بال نیفتاده باشید.

تصویر 5- هواپیمای ایران ایرتور در فرودگاه تبریز

IMG_4002.jpg

ناهار را در هواپیما خوردیم، چلو جوجه، حجمش کم بود اما طعمش بدک نبود. پسرم هم پس از نیم ساعت شیطنت خوابش برد.

تصویر 6- ناهار هواپیما

6.JPEG

مدت زمان پرواز از تبریز تا استانبول کمی بیش از دو ساعت بود. هنگام فرودآمدن هواپیما پسرمان گوش درد شدیدی گرفت که هر کاری از دستمان بر می آمد انجام دادیم ولی افاقه نکرد.

ده دقیقه‌ای طول کشید تا هواپیما در فرودگاه جدید استانبول به محل پیاده کردن مسافران رسید. فرودگاه جدید استانبول در شمال غربی استانبول در کنار ساحل دریای سیاه قرار دارد. فرودگاه بزرگ و زیبا بود. پس از اینکه پلیس فرودگاه مهر ورود را در گذرنامه ما درج نمود، به بخش تحویل بارها رفتیم. ضمناً برای دریافت کالسکه به اتاق Oversize baggage باید مراجعه کرد.

فرودگاه جدید استانبول دسترسی به مترو ندارد، اما اتوبوسهای مخصوصی به نام Havaist به میدانها و محله های اصلی شهر دارد. این اتوبوسها مثل اتوبوسهای بین شهری هستند و جا برای قراردادن ساک و چمدان دارند. برنامه حرکت این اتوبوسها در سایت hava.ist، نرم افزار Moovit و همچنین نرم افزار اختصاصی آن به نام Havaist در دسترس است. اتوبوس IST-19 برای میدان تکسیم و IST-20 برای سلطان احمد است، کرایه اتوبوسهای برای این دو مقصد نفری 18 لیر است. من یک پنجاه لیری با خودم آورده بودم تا اگر به هر دلیلی نتوانستیم با تور به هتل برویم بدون تبدیل پول در فرودگاه با این اتوبوسها خودمان را به هتل برسانیم.

با وجود بزرگی فرودگاه پیداکردن تورلیدرها سخت نبود. تورلیدر ما مربوط به شرکت سهند توریسم بود. سوار مینی بوس شدیم و راه افتادیم. در راه تور لیدر ضمن معرفی خود و دادن یک سری اطلاعات کاربردی به تبلیغ تورهای خود از جمله تور شب ایرانی در کشتی کروز با حضور خوانندگان معروف (از 70 دلار به بالا برای هر نفر با توجه به محل صندلی)، تور جزیره (55 دلار)، تور بخش آسیایی (35 دلار) و ... پرداخت. چند نفری تور خریدند، ولی ما حتی از گشت شهری با ناهار رایگان هم انصراف دادیم، تا همه شش روز را مطابق برنامه خود پیش برویم.

ساعت سه عصر به هتل رسیدیم، هتل تکسیم تاون بر بلوار تارلاباشی (Tarlabaşı Blv.) در چند قدمی میدان تکسیم قرار دارد. هتلی کوچک با لابی ساده. اتاقی که به ما دادند در طبقه دوم و پشت به خیابان بود، منظره خاصی نداشت ولی مرتب و تمیز بود، همینطور برخلاف شنیده هایم در رابطه با اتاق‌های بسیار کوچک هتلهای استانبول، خوشبختانه بزرگ بود. کتری برقی و صندوق امانات داخل اتاق بود و بطری آب، چایی و نسکافه روی میز بود و هر روز هم شارژ می‌شد. مینی بار یخچال کامل، ولی پولی بود. سیستم سرمایش اتاق اسپیلت بود. سرویس بهداشتی بزرگ و تمیز بود. اینترنت هتل رایگان و علاوه بر لابی در اتاق هم در دسترس بود. در مدتی که ما بودیم قریب به اتفاق مهمانان هتل ایرانی بودند. خانه دارهای هتل هم ایرانی بودند. اتاق ما هر روز نظافت می شد، حوله ها تعویض و صابون، شامپو و نرم کننده شارژ می شد که برای ما که بچه کوچک (زیر دوسال) داشتیم خیلی مهم بود. البته روز دوم به یکی از خانه دارها انعام دادم که شاید این امر تاثیر داشت.

تصویر 7- اتاق

7.JPEG

تصویر 8- اتاق

8.JPEG

پس از دوش گرفتن و کمی استراحت، ساعت چهار و نیم از هتل خارج شدیم. میدان تکسیم و خیابان استقلال دقیقاً مثل وصفی که از آن شنیده بودم، شلوغ و شورانگیز بود، آدمهای مختلف از ملیتهای گوناگون در کنار هم بودند. خوانندگان خیابانی در گوشه‌ای آواز می‌خواندند، دستفروشها در گوشه‌ای دیگر. از همه آنها جالبتر بستنی فروشهایی بود که با به صدا درآوردن زنگ و فریادهای بلند، رهگذران را دعوت می‌کردند تا به تماشای هنرشان بیایند. هنر اصلیشان هم سرکار گذاشتن خریداران بود. این همه جنب و جوش به ما که حس خوبی می داد.

تصویر 9- میدان استقلال

9.JPEG

تصویر 10- خواننده خیابانی با لباس سرخپوستها

10.JPEG

طبق برنامه به کلیسای سنت آنتوان رفتیم. کلیسا در اواسط خیابان استقلال قرار دارد. متاسفانه نمای کلیسا را برای تعمیر پوشانده بودند. ولی تزئینات داخل کلیسا خوب بود. 

تصویر 11- نمای کلیسای سنت آنتوان که با پارچه پوشیده شده بود.

11.JPEG

تصویر 12- مجسمه مریم مقدس در حیاط کلیسا

1.jpg

تصویر 13- داخل کلیسا

13.JPEG

تصویر 14- مجسمه مسیح

14.JPEG

  • کلیسای سنت آنتوان: ورودی رایگان، امتیاز: 3 از 5.

بعد از کلیسا به  برج گالاتا رفتیم، گفتنی است راه بردن کالسکه در خیابان استقلال با توجه به نوع سنگفرش راحت بود، برخورد مردم بخصوص مردم ترکیه هم بسیار خوب بود و همه جا به ما کمک می کردند. صف ورودی به برج گالاتا خیلی شلوغ بود. لذا به گشتن در اطراف برج قناعت کردیم.

تصویر 15- برج گالاتا

15.JPEG

تصویر 16 – صف ورودی به برج گالاتا

16.JPEG

هر چقدر رفتن به برج گالاتا راحت بود، برگشتن به خاطر شیب کوچه سخت بود! خواستیم به موزه گالاتاسرای هم برویم که بسته بود. در برگشت همسرم چند تا مغازه رفت. متاسفانه قیمتها حتی به لیر نسبت به سفر قبلیمان افزایش داشت. حالا خود لیر هم نسبت به آن وقت دو برابر شده بود، البته گفتند جوینده یابنده است! با گشتن می شد خریدهای خوبی کرد.

شام را در شعبه کینگ برگر دور میدان تکسیم خوردیم. پکیج دونفره شام همراه با ناگت مرغ برای پسرم که سر جمع 42 لیر شد. برخلاف همسرم من از کیفیت غذای کینگ برگر راضی نبودم.

تمرکز برنامه روزهای ابتدایی ما بیشتر بازدید از اماکن و دیدنیهای استانبول و در روزهای آخر خرید کردن بود، لذا قرار گذاشته بودیم چند روز اول شبها زود بخوابیم تا بتوانیم صبحها اول وقت از هتل بیرون بیاییم! پس به هتل برگشتیم.

 

  • هزینه روز اول: 42 لیر (شام)
  • میزان مسافت حدودی پیموده شده: 10.1 کیلومتر
  • تعداد دفعات استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی: صفر

 

شنبه- 11 خرداد – روز دوم سفر

صبح زود از خواب بلند شدیم. مفصلترین برنامه سفرمان مربوط به امروز بودیم. ساعت هفت و نیم اولین نفر برای صرف صبحانه به رستوران هتل رفتیم. رستوران کوچک ولی تمیز بود با عکسهای آن در بوکینگ تفاوتی نداشت. تنوع صبحانه خوب بود، چند نوع پنیر، دو نوع کالباس، انواع مربا، کره، شکلات صبحانه و .... . صبحانه گرم شامل سوسیس و کوکتل (روزهایی نیمرو)، تخم مرغ آبپز، سیب زمینی سرخ کرده، سبزی و میوه (یک تا دو نوع) هم بود. آب میوه نبود، اما شیر، چایی و کورن فلکس برای بچه بود. همچنین یک دستگاه قهوه‌ساز بود که می‌توانستی نسکافه، قهوه، اسپرسو و یا شیر قهوه درست کنی!

ساعت نه از هتل بیرون آمدیم و به سمت ایستگاه مترو تکسیم حرکت کردیم. میدان خلوت بود، فقط تعدادی توریست بودند همراه با چند نفر محلی که گندم می فروختند! (برای غذادادن به کبوتران)

تصویر 17- تصویر پانورما از میدان تکسیم در صبح

17.JPEG

ایستگاه های مترو در استانبول آسانسور دارند، لذا استفاده از مترو با کالسکه و ویلچر راحت است. کلاً سیستم حمل و نقل عمومی استانبول برای استفاده معلولین مناسب سازی شدهاست. در ایستگاه های مترو دستگاه شارژ ویلچر برقی هم قرار دارد. ابتدا به طبقه -2 رفتیم. (طبقه -1 ایستگاه اتوبوس هایی است که از خیابان زیر میدان تکسیم می‌گذرند.) از دستگاه فروش بلیط، با چهل لیر یک استانبول کارت برای استفاده دو نفرمان خریدم (6 لیر هزینه کارت و 34 لیر شارژ). سپس با آسانسور دیگری به سکوی قطار رفتیم. بلیط مترو نفری 2.6 لیر بود ضمناً کودک خردسال نیازی به بلیط ندارد.

تصویر 18- دستگاه شارژ ویلچر در مترو

IMG_4739.jpg

در ایستگاه Vezneciler پیاده شدیم. داشتیم دنبال آسانسور می گشتیم که خانم ترکی که فارسی هم بلد بود خودجوش یک سمت کالسکه را گرفت تا آن را با پله برقی بالا بیاوریم (گرچه کار خلافی بود و خودم هیچوقت این کار را نمی کردم) در همین گفتگوی کوتاه فهمیدیم که همسرش ایرانی و اهل گیلان است. کلاً در برخورد با ما که بچه خردسال داشتیم و با کالسکه رفت و آمد می کردیم، همه جا از مردم عادی تا نیروهای پلیس در مترو و موزه‌ها، برخوردها فوق‌العاده بود و با خوشرویی همه جا کمکمان می کردند.

از مترو که بیرون آمدیم خیابان خلوت بود و مغازه ها فقط چندتایی باز بود. از آنجا تا مسجد سلیمانیه راه زیادی نیست.

مسجد سلیمانیه زیبا، بزرگ و باشکوه بود، مثل مساجد معروف خودمان کاشیکاری، آینه‌کاری، گچ بری نداشت و تزئیناتش با نقاشی و تراشیدن سنگ بود. از این حیث مساجد ایران مثل مسجد امام یا مسجد شیخ لطف الله اصفهان زیباتر به نظر می‌رسند. اما از لحاظ اندازه مساجد ترکیه اغلب بزرگترند و گنبدهای زیاد ویژگی خاص آنهاست. البته به نظرم قیاس خوب نیست، بالاخره دو سبک معماری متفاوت است.

تصویر 19 – مسجد سلیمانیه

19.JPG

تصویر 20- مسجد سلیمانیه

vMqqp2091NTq5MfMd2j1YYJreUScrrOc5WkZXfj4.jpeg

تصویر 21 – مسجد سلیمانیه

21.JPG

تصویر 22 – مسجد سلیمانیه

22.JPEG

تصویر 23 – مسجد سلیمانیه

23.JPEG

تصویر 24 – مسجد سلیمانیه

24.JPEG

تصویر 25 – مسجد سلیمانیه

25.JPG

تصویر 26 – مسجد سلیمانیه

26.JPEG

مسجد سلیمانیه در بالای تپه قرار دارد و منظره خوبی از حیاط آن به دریای مرمره و تنگه بسفر وجود دارد. اطراف مسجد کافه‌های زیادی از جمله کافه تراس معمار سنان قرار دارد که آن ساعت بسته بود. در ضلع جنوبی مسجد مقبره‌های سلاطین و بانوان دربار عثمانی از جمله شاه سلیمان و خرم سلطان قرار دارد.

تصویر 27- برج گالاتا و پل بسفر در پس زمینه عکس دیده می شوند، همینطور سایه بانهای کافه

27.JPG

تصویر 28 – مقبره های مسجد سلیمانیه

28.JPEG

تصویر 29 – مقبره های مسجد سلیمانیه

29.JPEG

  • مسجد سلیمان و مقبرهای اطراف: ورودی رایگان، امتیاز 4 از 5.

از پله‌های پشت مسجد پایین رفتیم، آنجا علاوه بر مغازه های فروش صنایع دستی، حمام سلیمانیه هم قرار دارد که البته همچنان به کار خود ادامه می دهد.

تصویر 30 – ورودی حمام سلیمانیه

30.JPEG

تصویر 31- مغازه های اطراف مسجد سلیمانیه که بسته بودند.

31.JPEG

تصویر 32- مغازه فروش صنایع دستی

32.JPEG

به سمت محوطه بایزیت رفتیم در مسیر از کنار دانشگاه استانبول گذشتیم. محوطه بایزیت شامل مسجد و کتابخانه بایزیت است. البته حمام بایزیت هم آنجاست که آن روز متوجه‌اش نشدیم. از مسجد دیدن کردیم اما به خاطر اینکه شاید پسرمان سروصدا کند داخل کتابخانه نرفتیم. مسجد بایزیت مشابه مسجد سلیمانیه ولی کوچکتر بود.

تصویر 33- سر در دانشگاه استانبول

33.JPEG

تصویر 34- مسجد بایزیت

34.JPEG

تصویر 35- کتابخانه بایزیت

35.JPEG

  • مسجد بایزیت و کتابخانه : ورودی رایگان، امتیاز 2 از 5.

 پس از آن، به طرف گرند بازار رفتیم، وقتی از ضلع بایزیت وارد گرند بازار بشوید از بازار کوچکی بنام بازار صحافلار (SAHAFLAR Carsisi) که مخصوص کتاب‌های قدیمی و مذهبی هست، می‌گذرید. بازار جالبی بود.

تصویر 36 – ورودی بازار صحافلار

36.JPEG

تصویر 37- بازار صحافلار

37.JPEG

گرند بازار مثل خیابان استقلال پر جنب و جوش و مملو از توریست بود. سبک مغازه های آن مثل مغازه‌های بازارهای سنتی خودمان بود، اقلام هم عموماً بدون اتیکت و بایستی قیمت را بپرسید. یک صرافی (دویز) هم آنجا بود که دلار را خیلی بالاتر از صرافی‌های خیابان استقلال می‌خرید. (585 لیر در مقایسه با 570 تا 575 لیر خیابان استقلال) بازدید از گرند بازار مثل خیابان استقلال حس خوبی به آدم می داد، البته من که چندین بار بازار تاریخی تبریز را دیده بودم بنظرم چیزی کمتر از این بازار ندارد، ولی متاسفانه دریغ از توریست.

تصویر 38- ورودی گرند بازار

38.JPEG

تصویر 39- گرند بازار

39.JPEG

در انتهای مسیرمان در بازار (کمی قبل از درب شماره 21) شعبه‌ ای از رستوران معروف "نصر اِت" (Nusr-Et) را دیدیم. جلوی رستوران مجسمه مومیایی نصرت با همان فیگور معروفش بود. توریستها با همان فیگور جلوی مجسمه می ایستادند و عکس می گرفتند. قیمت اغلب غذاهای رستوران نصر اِت خیلی گران بود.

تصویر 40- رستوران نصر اِت

Oa0E5L53hwH0rCgNKFwBFZ4VkAk5aK3M0euGwm8r.jpeg

تصویر 41- مجسمه مومیایی نصرت

41.JPEG

تصویر 42- منوی رستوران نصر اِت

42.JPEG

  • گرند بازار: ورودی رایگان، امتیاز 4 از 5.

از درب جنوبی گرند بازار که خارج شوید مسجد نورعثمانیه قرار دارد. زیر سایه درختهای حیاط مسجد کمی استراحت کردیم تا به پسرم خوراکی بدهیم. چند توریست چینی هم کنارمان بودند که یکیشان حسابی با پسرم بازی می‌کرد.

ورودی مسجد پله داشت، وقت خواب پسرمان هم بود، ابتدا همسرم پیش کالسکه ماند تا او را بخواباند و من از مسجد دیدن کردم. سپس من پیشش ماندم و همسرم بازدید کرد.

مسجد نور عثمانیه از مسجد سلیمانیه کوچکتر اما به نظرم زیباتر بود. کلاً معماری مساجد ترکیه تقریباً همه مثل هم هستند و فقط در اندازه و تا حدی تزئینات داخلی با هم متفاوتند.

 تصویر 43 – مسجد نورعثمانیه

43.JPEG

تصویر 44 – مسجد نورعثمانیه

44.JPEG

تصویر 45 – مسجد نورعثمانیه

45.JPEG

  • مسجد نورعثمانیه: ورودی رایگان، امتیاز 3 از 5.

ساعت دوازده و نیم از مسجد بیرون آمدیم، پسرم کاملاً خوابش برده بود.

ستون کنستانتین (Column of Constantine) در بیرون مسجد نورعثمانیه کنار خیابان قرار دارد. کنار آن هم مسجد آتیک علی پاشا است که تنهایی از آن بازدید کردم. مسجد ساده ای بود که در آن چند نفر نشسته بودند و قرآن می خواندند. پیاده به سمت سلطان احمد رفتیم.

تصویر 46 – ستون کنستانتین

46.JPEG

تصویر 47- پسرم خوابیده در کالسکه

47.JPEG

همانطور که می‌رفتیم، در کوچه‌های سمت راست (ضلع جنوبی خیابان) نمای زیبایی به سمت دریای مرمره وجود داشت. در سمت چپ هم محوطه سرسبزی قرار داشت که کنجکاو شدیم ببینیم چیست.

محوطه سرسبز، قبرستان کوچکی بود که مقبره تعدادی از سلاطین (سلطان محمود دوم) و مقامات بلندپایه دربار عثمانی در آن قرار داشت.

تصویر 48- مقبره

48.JPEG

تصویر 49- مقبره

49.JPEG

تصویر 50- مقبره ها

50.JPEG

تصویر 51- مقبره ها

51.JPEG

برای رفع خستگی دو تا بستنی لیوانی هر کدام 2 لیر از شعبه مک دونالد خریدیم. همانطور که مشغول بستنی خوردن بودیم، تعدادی دانش آموز دختر و پسر ایرانی با همان پوشش مخصوص مدارس خودمان (مانتو و مقنعه برای دختران) و صد البته با همان روحیات و رفتارهای مختص این روزهای دانش آموزان از جلویمان گذشتند. جالب بود.

می‌دانستیم هنگام نماز بازدید از مسجد سلطان احمد امکان پذیر نیست، پس ابتدا به میدان سلطان احمد رفتیم و از آبلیسک و ستونهای مستقر در آن دیدن کردیم. در میدان سلطان احمد برای جشنهای قبل از افطار سن درست کرده بودند. داخل محوطه مقابل مسجد نشستیم تا نماز تمام شود.

تصویر 52- جایگاهی که برای مراسم افطار درست کردند.

52.JPG

تصویر 53

53.JPG

تصویر 54

54.JPEG

تصویر 55

3.jpg

ساعت دو وارد حیاط مسجد سلطان احمد (مسجد آبی) شدیم. از نظر اندازه به همان بزرگی مسجد سلیمانیه، ولی خیلی شلوغتر بود! هم به خاطر اینکه تازه نماز تمام شده بود و هم تعداد توریستها خیلی بیشتر از مسجد سلیمانیه بود.

پسرم هنوز خواب بود، خانمم پیشش ماند و من داخل مسجد رفتم. وقتی داخل شدم تمام آن هیجانی که برای دیدن این مسجد آبی رنگ از ایران داشتم رنگ باخت. داخل مسجد در ارتفاع چهارمتری سقف را برای تعمیرات پوشانده بودند و چیزی از سقف و تزیینات آن دیده نمی‌شد. گرچه قابل حدس بود تزئینات آن مثل مسجد سلیمانیه باشد، ولی متاسفانه آدم اینطوری عظمت مسجد را حس نمی کرد. نماز را آنجا خواندم و برگشتم. سپس خانمم رفت.

تصویر 56- حیاط مسجد سلطان احمد

56.JPEG

تصویر 57- مسجد سلطان احمد – سقف پوشانده شده است

57.JPEG

تصویر 58 – مسجد سلطان احمد – سقف پوشانده شده است

58.JPEG

تصویر 59 – منبر مسجد سلطان احمد

59.JPEG

  • مسجد سلطان احمد – ورودی رایگان، امتیاز 3 از 5.

در کنار حوض بزرگ بین مسجد سلطان احمد و مجموعه ایاصوفیه کمی استراحت کردیم تا پسرمان که از خواب بلند شده بود با توجه به علاقه‌ای که به آب و فواره دارد کمی بازی کند.

برای ناهار به رستوران Tarihi Sultanahmet Köftecisi که در تریپ ادوایزر امتیاز بالایی داشت و از قبل در maps.me مشخص کرده بودم رفتیم. رستوران شلوغ و پر از توریستهای خارجی بخصوص چینی بود. غذا خوب بود ولی حجم کم بود، 54 لیر پول غذایمان شد.

پس از ناهار به ایاصوفیه رفتیم. صف بلیط شلوغ بود، همانطور که گفتم برنامه‌ای برای بازدید از آنجا نداشتیم، گفتنی است بلیط ورودی آن 60 لیر شده بود. آب انبار باسیلیکا هم آن طرف خیابان بود که چون آسانسور نداشت امکان بازدید با کالسکه نبود.

تصویر 60- نمای ایاصوفیه از مسجد سلطان احمد

WSSRgsSjYm8cwBE0WkG9ouXrIr6QpIPx6ULItMps.jpeg

تصویر 61- صف ورودی ایاصوفیه

61.JPG

در امتداد خیابان حرکت کردیم. هر چند لحظه تراموآیی از وسط خیابان می گذشت و پسرم هیجان زده می شد. به ورودی پارک گلهانه (Gülhane Park) و کاخ توپکاپی رسیدیدم، چون قصد بازدید از کاخ را نداشتیم وارد پارک شدیم.

پارک گلهانه یا گلخانه که در گذشته باغ اختصاصی پادشاهان عثمانی بود، پارک قشنگ و خلوتی بود. وسط پارک تاب و سرسره هم برای بچه‌ها بود. نکته ای که جالب بود، بعضی بچه‌های بزرگتر سرسره را برعکس (از قسمتی که بایستی سُر خورد) بالا می‌آمدند. چون پسرم را زیاد پارک می‌بردم و این کار را توی پارکهای ایران زیاد دیده بودم، به همسرم گفتم انگار بچه ها همه جای دنیا شکل همند.

تصویر 62- پارک گلخانه

62.JPEG

تصویر 63- پارک گلخانه

63.JPG

برنامه امروزمان اینجا تمام می‌شد و بایستی با تراموا به هتل بر می‌گشتیم ولی ساعت تازه پنج بود! به پیشنهاد همسرم تصمیم گرفتیم بخشی از برنامه فردایمان را که بازدید از اسکله اِمینونو (Eminonu)، مسجد جدید و بازار مصریها هست امروز برویم تا فردا وقت بیشتری صرف خرید کنیم.

از انتهای پارک و از کنار ساحل پیاده آمدیم تا به اِمینونو رسیدیم. اسکله به خاطر اینکه عصر شنبه بود، خیلی شلوغ بود، آدم یاد عصرهای ایستگاه مترو صادقیه یا ترمینال جنوب قبل تعطیلات می‌افتاد. کمی در اسکله نشستیم و مناظر را تماشا کردیم. برج گالاتا آن سوی آب دیده می شد و خیلی از توریستها در حال گرفتن عکس های هنری یا فانتزی با آن بودند.

تصویر 64- نمای برج گالاتا از اسکله امینونو

64.jpg

روبروی اسکله امینونو مسجد جدید (مسجد والده سلطان) قرار دارد که برخلاف اسمش مربوط به قرن 16 میلادی است. همسرم در هوای بهاری اسکله نشست تا به پسرم غذا بدهد و من  داخل مسجد رفتم. وقت نماز عصر بود و مسجد شلوغ. متاسفانه اینجا هم مثل مسجد سلطان احمد سقفش را برای تعمیرات پوشانده بودند.

تصویر 65- مسجد جدید و بازار مصریها

65.JPEG

تصویر 66- مسجد جدید

66.JPEG

  • مسجد جدید، ورودی رایگان، امتیاز 2 از 5.

کنار مسجد، بازار مصری (بازار ادویه) قرار دارد. این بازار نسبت به گرند بازار کوچکتر است، اما زمانی که ما بودیم خیلی شلوغتر بود. در بازار شعبه قهوه فروشی مِهمِت افندی (Kurukahveci Mehmet Efendi) قرار دارد. جلوی قهوه فروشی صف بود، مقداری قهوه خریدیم. روبروی قهوه فروشی، کافه صفا قرار دارد که تعریفش را شنیده بودم، دو تا چایی (هرچایی سه لیر) با یک کونفه (Kunefe) (12 لیر) سفارش دادیم. کونفه داغ سرو می‌شد و طعمش برای ما جدید بود. پسندیدیم.

تصویر 67- ورودی بازار مصری

67.JPEG

تصویر 68- بازار مصری

L0efoPtB8j5nISZ6LDFmJI1v48YLKLWIWQf1vhyo.jpeg

تصویر 69- قهوه فروشی مهمت

IMG_4345.jpg

تصویر 70 – کافه صفا

70.JPEG

تصویر 71- کونفه با چایی

71.JPG

  • بازار مصری، ورودی رایگان، امتیاز 3 از 5.

از بازار به سمت پل گالاتا رفتیم. پل گالاتا دو طبقه است. طبقه بالای آن محل عبور ماشین و ترآموا است و طبقه پایین پر از کافه و رستوران است.

 

تصویر 72- نمای برج گالاتا از پل

72.JPEG

تصویر 73- نمای مسجد سلیمانیه از پل

73.JPEG

تصویر 74- کافه ها و ماهیگیران پل

74.JPEG

روز گذشته همسرم چند مغازه فروش پوشاک نزدیک برج گالاتا دیده بود که قیمتهایش مناسب بود، پس از گذشتن از پل به سمت برج گالاتا رفتیم. سربالایی آن برای من که همزمان باید کالسکه را هم هل می دادم واقعاً طاقت فرسا بود.

پس از موفقیت در بالا آمدن از آن شیب به خودمان آب پرتغال جایزه دادیم. (هر لیوان سه لیر).

پس از اینکه همسرم خریدش را کرد، به خیابان استقلال آمدیم. برخلاف دیروز ترآموآی قرمز کوچک معروف آن در حال کار بود.

تصویر 75- ترآموای خیابان استقلال

75.JPEG

مثل دیروز زود به هتل رفتیم تا هم بچه را بخوابانیم، هم خللی در برنامه فردا پیش نیاید و از همه مهمتر استراحت بکنیم. مسیر خیلی زیادی را پیاده روی کرده بودیم که حتی در برنامه اولیه هم اینقدر پیاده روی را پیش بینی نکرده بودم.

تصویر 76- نقشه پیاده روی روز دوم

76.JPG

  • هزینه روز دوم: 122 لیر (کارت مترو، بستنی، ناهار، کافه و آب پرتغال)
  • میزان مسافت حدودی پیموده شده: 14.2 کیلومتر
  • تعداد دفعات استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی: یک بار

 

یکشنبه- 12 خرداد – روز سوم سفر

ساعت نه پس از صرف صبحانه از هتل خارج شدیم. صبح یکشنبه بود. خیابانها خیلی خلوت بود. برنامه امروزمان بازدید از کاخ موزه دلماباغچه بود. با وجود پیاده‌روی خیلی زیادی که روز قبل داشتیم، به علت سرپایینی بودن مسیر تصمیم گرفتیم پیاده برویم. در مسیر از کنار ودافون پارک (Vodafone park) استادیوم اختصاصی تیم فوتبال بشیکتاش گذشتیم، همچنین با توجه به در پیش بودن انتخابات شهرداریهای استانبول تابلوهای تبلیغات شهری مملو از تبلیغات دو کاندید اصلی انتخابات بود.

تصویر 77- استادیوم ودافون پارک

77.JPEG

قبل از ورودی کاخ مسجد دلماباغچه قرار دارد که داخلش نرفتیم. برج ساعت نیز همانجاست.

تصویر 78- مسجد دلماباغچه

78.JPEG

تصویر 79 – برج ساعت دلماباغچه

79.JPEG

کاخ دلماباغچه خلوت بود و ما جز اولین گروه بازدید کننده بودیم. ورودی کاخ اصلی نفری 60 لیر بود و بلیط حرمسرا و سایر موزه ها بایستی جداگانه تهیه شود. با توجه به اینکه شنیده بودم حرمسرا مشابه کاخ هست، فقط بلیط کاخ را گرفتم. برای بازدید از کاخ راهنمای صوتی به زبانهای مختلف از جمله فارسی هست که در ورودی با پاسپورت و یا وجه نقد (صد دلار) امانت می دهند. ضمناً بروشور معرفی کاخ به زبان فارسی هم موجود هست.

تصویر 80 – بروشور معرفی کاخ به زبان فارسی

80.jpg

تصویر 81- نقشه کاخ

81.JPEG

حیاط کاخ بسیار زیبا بود، بخصوص که یک سمت آن به دریا بود و همین زیبایی آن را دو چندان کرده بود. آن وقت صبح باد خنکی هم از جانب دریا می‌وزید و کلا فضای مطبوعی ساخته بود. متاسفانه نمای کاخ مثل کلیسای سنت آنتوان با پارچه پوشانده شده بود. امکان بردن کالسکه برای بازدید از درون کاخ وجود نداشت. لذا کالسکه را در ورودی بنا، پای پله‌ها به امان خدا گذاشتیم و وارد کاخ شدیم. جهت حفظ تمیزی کاخ بایستی پاپوش نایلونی بر روی کفش خود پوشید، همچنین امکان عکاسی از داخل کاخ وجود نداشت.

تصویر 82- تصویر پانورمای حیاط کاخ (کالسکه ها جلوی پله ها دیده می شوند)

82.JPEG

تصویر 83- تصویر کاخ

83.jpg

تصویر 84- تصویر درب ورودی کاخ رو به خیابان دلماباغچه که بسته بود.

84.JPEG

بنای اصلی کاخ دلماباغچه بزرگ و قشنگ بود و بخشهای مختلفی مثل راه پله کریستال، اتاق ملاقات سفرا، تالار آبی، تالار صورتی، تالار پذیرش، حمام سلطان و ... داشت. اتاقها با وسایل زیبا و گرانبها که اکثراً هدیه دیگر سلاطین آن دوران به پادشاهان عثمانی بودند تزیین شده‌ بود. آنجا هم خبری از آینه‌کاری نبود و بیشتر تزئینات نقاشی بود، اما سنگ کاری ها واقعاً هنرمندانه بود.

بازدید از مجموعه کاخ اصلی بیش از یک ساعت طول کشید. خروجی کاخ از دری صورت می گرفت که مستقیم رو به دریا و محل مناسبی برای عکاسی بود. قبل از درب خروجی فروشگاهی برای فروش صنایع دستی و یادگاری وجود داشت.

پس از خروج از درب کاخ اصلی، برای بازدید از سایر موزه ها و همچنین حرمسرا بایستی به سمت چپ و برای بازگشت به درب اصلی به سمت راست رفت. ما هم به سمت چپ برفتیم تا بنای کاخ اصلی را هم یک دور زده باشیم. ضمن اینکه آن سمت خلوت تر و برای عکاسی مناسب تر بود.

تصویر 85- تصویر دریا از درب خروجی کاخ

85.JPEG

حیاط را کامل گشتیم و به ورودی بنای اصلی کاخ برگشتیم، کالسکه را صحیح و سالم برداشتیم. سپس به سمت در خروج کاخ رفتیم و راهنمای صوتی را پس دادیم. ساعت دوازده بود. جلوی باجه فروش بلیط صف طولانی برای خرید بلیط بود. خوشحال شدیم که در مناسبی برای بازدید آمدیم.

  • کاخ دلماباغچه، ورودی 60 لیر برای هر نفر (کاخ اصلی)، امتیاز 4 از 5.

برنامه اولیه ما این بود که با تراموآ T1 به بازار مصری و مسجد جدید برویم و از آنجا با مترو M2 (ایستگاه هالیچ) به مرکز خرید جواهر (ایستگاه شیشلی) برویم. اما چون دیروز آنها را رفتیم، برنامه را تغییر دادم تا مستقیم به مرکز خرید جواهر بروم. برای رفتن به مرکز خرید جواهر از دلماباغچه می توان با فونیکولار F1 به مترو تکسیم بازگشت و از مترو استفاده کرد، یا با اتوبوس شماره 30M مستقیم رفت. ما ترجیح دادیم از اتوبوس استفاده کنیم تا شهر را هم تماشا کنیم. لذا در امتداد ضلع شمالی کاخ در خیابان دلماباغچه پیاده رفتیم تا به ایستگاه اتوبوس آکارتلر (Akaretler)رسیدیم. خیابان فوق العاده زیبا و سرسبز بود. با اینکه روز تعطیل بود، اتوبوس سریع آمد.

تصویر 86- همان درب بسته کاخ دلماباغچه از خیابان دلماباغچه

86.JPEG

تصویر 87 – مسیر حرکت اتوبوس 30M از برنامه Moovit

87.JPG

مرکز خرید جواهر از بزرگترین مراکز خرید ترکیه است، اکثر برندها آنجا شعبه دارند، ضمن اینکه یک فروشگاه بزرگ Migros هم هست که می‌توانید انواع سوغاتی را به قیمت مناسب خریداری کنید. مرکز خرید جواهر به خاطر در پیش بودن عید فطر خیلی شلوغ بود. همین موضوع باعث می شد تا برای خرید هر چیزی وقت زیادی صرف کنیم. تا ساعت 8 آنجا بودیم. طبقه بالای مرکز خرید فود کورت بود، ما دو تا پیده (پیتزا ترکی) با مخلفات از فست فود پیدم (Pidem) به مبلغ 32.5 لیر خریدیم. جهت رفع خستگی صندلیهای ماساژ در نقاط مختلف مرکز خرید گذاشتند که با سکه های یک لیری کار می کرد، ما هم چون سکه زیاد داشتیم چند باری استفاده کردیم.

از داخل مرکز خرید مستقیم به داخل مترو ایستگاه شیشلی راه هست. با مترو به میدان تکسیم برگشتیم. در میدان تکسیم برای افطار صندلی چیده بودند. ما چون برنامه فردایمان هم از صبح زود شروع می شد به هتل برگشتیم.

تصویر 88 – مراسم افطار در میدان تکسیم

88.JPEG

  • هزینه روز سوم: 160 لیر (بلیط دلماباغچه برای دو نفر، ناهار، صندلی ماساژ، آب، میوه)
  • میزان مسافت حدودی پیموده شده: 15.2 کیلومتر
  • تعداد دفعات استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی: دو بار

 

دوشنبه- 13 خرداد – روز چهارم سفر

برنامه امروز رفتن به جزیره بیوک آدا و بخش آسیایی بود. برنامه حرکتی کشتیها (اتوبوسهای دریایی) را از قبل داشتیم. کشتی‌های شرکت ماوی مرمره از ایستگاه کاباتاش به جزیره هیب لیدیا (HEYBELİADA) و سپس بیوک آدا (BÜYÜKADA) می رفت. بلیطش نفری 10 لیر بود و یکساعت و ربع طول می‌کشید. کشتی‌های شرکت شهیر هاتلاری از ایستگاه امینونو ابتدا به کادیکوی در بخش آسیایی می رفت. همچنین در هر چهار جزیره از جزایر پرنسس توقف می‌کرد. بلیطش 5.25 لیر با استانبول کارت بود و حدود یک ساعت و چهل و پنج دقیقه طول می‌کشید تا به جزیره آخر که بیوک آدا باشد برسد.

فواصل زمانی حرکت کشتیهای هر شرکت هم حداقل یک ساعت بود، برنامه ما این بود که با کشتی ساعت 9:30 ماوی مرمره برویم تا در زمان صرفه جویی شود. اگر هم به هر دلیلی به  آن نرسیدیم با ترآموآ به امینونو رفته و با کشتی ساعت 10:10 شهیر هاتلاری برویم. در برگشت هم با کشتی ساعت 13:30 یا 14:30 شهیر هاتلاری در کادیکوی پیاده شویم.

اسکله کاباتاش در کنار کاخ دلماباغچه قرار دارد. اینبار با فونیکولار F1 رفتیم. در اسکله کاباتاش (و همچنین سایر اسکله ها) هر شرکت اسکله اختصاصی خود را دارد. وقتی به اسکله ماوی مرمره رسیدیم ساعت 9:35 بود و خبری از کشتی نبود! خیلی ناراحت شدیم، بخصوص که مسئول باجه گفت که کشتی رفته. می‌خواستیم به سمت ایستگاه تراموآ برویم که یک کشتی آمد و همانجا پهلو گرفت. روی کشتی جزایر پرنسس نوشته شده بود. برای اطمینان از یکی از خدمه‌اش هم پرسیدم. فورا دو تا بلیط گرفتم و اولین نفر سوار شدیم.

طبق برنامه سایت شرکت ماوی مرمره که دیده بودم حرکت به سمت بیوک آدا از بشیکتاش 9:15 و از کاباتاش 9:30 بود. کشتی بعدی هم 10:15 از بشیکتاش و 10:30 از کاباتاش باید راه می‌افتاد. ما ساعت 9:40 در کاباتاش سوار شدیم و کشتی ساعت 10 راه افتاد!

تصویر 89- بلیط کشتی ماوی مرمره

89.JPEG

کشتی دو طبقه بود، طبقه اول فضای سر پوشیده با صندلی های مرتب که میزی بین صندلی‌ها وجود داشت. طبقه دوم فضای باز بود و صندلیهایش فلزی بود. کشتی بیست دقیقه‌ای در اسکله متوقف بود و ساعت ده به راه افتاد. مسافر زیادی نداشت و فقط یک چهارم آن پر شده بود.

در کشتی فکر می‌کردم که تاخیر کشتی به خاطر بی‌برنامگی بود، اما هنگام نوشتن سفرنامه که به سایت ماوی مرمره دوباره مراجعه کردم متوجه شدم فواصل حرکتی بین کشتی‌ها را به نیم ساعت کاهش داده و صحبت مسئول باجه بلیط غلط نبود.

تصویر 90-مسجد و برج ساعت دلماباغچه از کشتی

90.JPEG

تصویر 91- پل بسفر (بغاز) از کشتی

91.JPEG

تصویر 92- جزیره بیوک آدا از کشتی

92.JPEG

ساعت یازده و ربع به جزیره بیوک آدا رسیدیم. خلوت بود و کافه‌ها و رستورانها تازه داشتند باز می‌کردند.

برای گشتن در جزیره، دوچرخه برای کرایه کردن بود. بعضی از دوچرخه ها، صندلی مخصوص کودک هم داشتند که البته برای کودک زیر دو سال چندان مناسب نبود. علاوه بر دوچرخه، کالسکه هم بود. کرایه‌اش 120 لیر بود. (من قبل از سفر 80 لیر قیمت گرفته بودم). یک ساعت دور جزیره می چرخانند، ضمن اینکه کالکسه بچه را که ترکها به آن، ارابه (bebek Arabasi) می‌گویند در همان محل برایتان نگه می‌داشتند.

با توجه به خلوتی و دلنشین بودن هوا تصمیم گرفتیم پیاده روی کنیم. غیر از ابتدای مسیر که کمی سربالایی بود، بقیه مسیر شیبی نداشت. هر چند مدت هم کالسکه، موتور برقی و یا دوچرخه سواری از کنارمان می‌گذشت.

تا نزدیکی پلاژ نظام (NizamPlaji) پیاده رفتیم و روی نیمکتهایی که آنجا بود نشستیم تا پسرم هم کمی خوراکی بخورد و بازی کند. چون برنامه رفتن به بخش آسیایی را داشتیم تصمیم گرفتیم برگردیم. برای برگشت، برای کالسکه خالی که می‌گذشت، دست تکان دادیم، کالسکچی با 20 لیر ما را به میدان ساعت برگرداند. هنگام برگشت در کالسکه تازه فهمیدیم چقدر پیاده‌ آمده بودیم.

برای ناهار من رستوران ماهی سلیمان (Balıkçı Süleyman) را که امتیاز خوبی در گوگل و تریپ ادوایزر داشت، نشان کرده بودم. ولی همسرم گفت برای ناهار زود است، پسرم را هم تازه غذا داده بودیم و توی کالسکه‌اش خوابیده بود. پس به جایش دو تا بستنی سه اسکوپ، به قیمت هر کدام 5 لیر خریدیم. (پسرم خواب بود ولی کلا بستنی دوست ندارد و خوردنی موردعلاقه اش دنت است که در ترکیه هم برایش می خریدم) بستنی‌های بیوک آدا واقعاً خوشمزه بود. چند مگنت یخچال با طرح بیوک آدا جهت یادگاری هم خریدیم. به نظرم حتماً در سفرهایتان خرید آنها را به جهت اینکه همیشه خاطرات سفر در یادتان خواهد بود در برنامه داشته باشید.

همانطور که گفتم برای استفاده از کشتیهای شهیر هاتلاری می‌توان از استانبول کارت هم استفاده کرد. کارت را 10 لیر شارژ کردم و سوار کشتی شدیم. کشتی سر ساعت 13:30 حرکت کرد. نسبت به کشتی صبح بزرگتر و شلوغتر بود.

ساعت 14:45 به کادیکوی رسیدیم. کنار اسکله ساختمان قدیمی ایستگاه قطار استانبول قرار داشت که البته نمای آن هم با پارچه پوشانده شده بود!

تصویر 93- اسکله کادیکوی

93.JPEG

در کنار کادیکوی خیابان بهاریه قرار داشت. این خیابان مشابه خیابان استقلال سنگفرش بود و همینطور یک ترآموای کوچک داشت. مانند خیابان استقلال کوچه‌های آن پر از کافه و رستوران بود که البته مشتری کافه‌ها بیشتر خود ترکها بودند. شعبات برندها نیز نسبت به شعبات خیابان استقلال خلوت‌تر بود. به نظرم که این خیابان از خیابان استقلال قشنگتر بود.

تصویر 94- خیابان بهاریه

94.JPEG

ناهار را در شعبه فست فود KFC خوردیم (47 لیر)، همچنین پس از گشت و گذار در منطقه در کافه ASİ KÜNEFE، دو تا چایی با باقلوا خوردیم که طعم باقلوا فوق العاده بود! (24 لیر). برخورد محبت آمیز کارکنان کافه با ما و پسرمان هم خیلی خوب بود.

برای رفتن به میدان تکسیم از کادیکوی، مسیرهای متفاوتی وجود دارد.

گزینه اول: استقاده از کشتی و رفتن به اسکله امینینو یا کاباتاش.

گزینه سوم: استفاده از مترو با چند بار تغییر خط.

 گزینه سوم استفاده از دولموش (ون).

گزینه چهارم: رفتن به ایستگاه Söğütlüçeşme (پیاده یا سواره) و استفاده از متروباس 34A و 34AS، پیاده شدن در ایستگاه Mecidiyeköy  نزدیک مجتمع جواهر و سپس استفاده از مترو.

 

مزیت دو گزینه آخر این است که می توان شهر را تماشا کرد، بخصوص که از روی پل بسفر می گذرند.

ما دولموش را انتخاب کردیم. البته با توجه به اینکه محوطه کادیکوی خیلی بزرگ است و تصورمان از دولموش، ون یا مینی بوس بود خیلی طول کشید تا ایستگاه آنها را پیدا کنم. دولموشهای استانبول برخلاف آنتالیا استیشنهای خیلی شیک و راحتی بودند. از کادیکوی برای بستانچی و تکسیم دولموش هست. کرایه میدان تکسیم برای هر نفر فقط 7 لیر بود. یک ربع نشستیم تا تکمیل شود. البته مثل ایران، راننده که خودش هم از دادزدن برای مسافر خسته شده بود، پیشنهاد داد تا نفری 10 لیر بدهیم تا راه بیفتد که مورد قبول همه مسافران قرار نگرفت.

مسیر حرکت ون از کنار چامیلجا تپه و برج تلویزیون، پل بسفر و منطقه بشیکتاش بود. زمان برگشتمان نزدیک غروب بود و دیدن آنها بخصوص چراغانی پل بسفر جذاب بود. در مجموع ما فقط با 44 لیر برای دو نفر، جزیره، بخش آسیایی و پل بسفر را گشتیم.

چون دیگر برنامه های صبحگاهیمان تمام شده بود، پس از کمی استراحت در هتل برای شب گردی به خیابان استقلال رفتیم.

خیابان استقلال در شب نیز مثل روزها که آنجا بودیم شلوغ و پرهیاهو بود. ضمن اینکه خوانندگان خیابانی بخصوص خوانندگان ایرانی در آن ساعتها بیشتر حضور داشتند.

  • هزینه روز چهارم: 147 لیر (بلیط کشتی دو نفر، کالسکه، بستنی، ناهار، چای و باقلوا، آب، شارژ کارت بلیط و کرایه ون)
  • میزان مسافت حدودی پیموده شده: 13.4 کیلومتر
  • تعداد دفعات استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی: دو بار (فونیکولار و کشتی از بیوک آدا تا کادیکوی) – پرداخت کرایه ون و کشتی ماوی مرمره نقدی بود.

 

سه شنبه- 14 خرداد – روز پنجم سفر

سه شنبه اولین روز عید فطر در ترکیه بود. چون دیشب دیر خوابیدیم، دیرتر از روزهای قبل برای صبحانه رفتیم. به مناسبت عید فطر (FITR BAYRAMI) که ترکها به آن شکر بایرامی (Şeker Bayramı) هم می‌گویند، چند آیتم به صبحانه اضافه کرده بودند. برنامه امروز ما بازدید از مسجد فاتح و رفتن به مرکز خرید اوت لِت کاله بود.

ساعت یازده از هتل بیرون آمدیم. تعطیل رسمی بود و خیابانها از روزهای قبل هم خلوتتر بود. ایستگاه اتوبوس نزدیک هتل بود. برای رفتن به مسجد فاتح می‌توان با اتوبوس‌های 46T، 76D، 76E، 79T، 145T و 83O به ایستگاه Büyükşehir Beled رفته و از آنجا پیاده به مسجد فاتح رفت. هر چه منتظر اتوبوس‌های فوق شدیم نیامدند، وقتی هم که یکیشان آمد به خاطر ازدحام اتوبوسهای دیگر در ایستگاه، در ایستگاه توقف کوتاهی کرد و نتوانستیم خودمان را به آن برسانیم. هوا گرم بود و موقعیت ایستگاه اتوبوس نامناسب بود (به خاطر ساخت و ساز پیاده‌رو مسدود بود)، تصمیم گرفتیم برنامه مسجد فاتح را کنسل کنیم.

در بازدید از بازار بزرگ همسرم چند شال و روسری پسندید، اما نخرید. پشیمان بود، پیشنهاد داد تا به گرند بازار برویم. با وجود اینکه حدس می زدم گرند بازار بسته باشداما چون در مسیرمان بود قبول کردم. به طرف میدان تکسیم رفتیم. در همین حین مرتب اتوبوس‌های با شماره فوق می آمدند (قانون مورفی!)

استانبول کارت 12 لیر شارژ داشت، برای رفت و آمد امروز و فردا 10 لیر دیگر شارژ کردم. وقتی کارت زدم احساس کردم مبلغی کم نشد، اما توجهی نکردم.

علاوه بر بازار بزرگ، مغازه های اطراف آن هم اکثراً بسته بودند (از معایب عید فطر به ترکیه آمدن). لذا سوار ترآموا T1 شدیم تا به مرکز خرید اوت لت کاله برویم. اینبار موقع کارت زدن دقت کردم و متوجه شدم به خاطر عید فطر کلاً استفاده از حمل و نقل عمومی (تراموآ، مترو و فونیکولار) رایگان است. (از مزایای عید فطر به ترکیه آمدن) برخلاف بازار، تراموآ خیلی شلوغ بود. نیم ساعتی تو راه بودیم تا به مرکز خرید کاله رسیدیم. مرکز خرید دقیقا روبروی  ایستگاه ترآموا است.

مرکز خرید کاله بسته بود، فقط عده‌ای جلوی ورودی آن نشسته بودند. جلوتر که رفتیم دیدیم روی برگه‌ای نوشته شده: بازگشایی ساعت یک! (از معایب عیدفطر به ترکیه آمدن) ایستادیم تا باز شود.

مرکز خرید اوت لت کاله، نسبت به سایر مراکز خرید اوت لت استانبول خوش مسیرتر هست و بیشتر برندها را دارد. همینطور از مرکز خرید اوت لت اولیویوم که پاتوق ایرانیهاست، بزرگتر است. یک شعبه Carrefour هم داشت که برای خرید اقلام خوراکی مناسب است. یک شهربازی کوچک هم در همکف داشت که ما چون پسرمان خوابید استفاده نکردیم.

تصویر 95- مرکز خرید کاله

95.JPEG

ناهار را در رستوران لوکنتا (Lookanta) خوردیم. در این رستوران مثل مجموعه رستوران‌های هانی در تهران، در یک صف، پیش غذا، غذا و دسر و نوشیدنی را به دلخواه بر می‌داری و در پایان صف، متصدی صورتحساب شما را اعلام می کند.

در برگشت با تراموآ به ایستگاه کاباتاش در انتهای خط T1 آمدیم و سپس با فونیکولار F1 به میدان تکسیم برگشتیم. گفتنی است تراموآ سواری بخصوص خط T1، با توجه به سرعت بالایش و اینکه از کنار مجموعه‌های بایزیت و گرند بازار، سلطان احمد، اسکله امینونو و پل گالاتا می‌گذرد، لطف خاصی دارد.

فردا باید اتاق را تحویل می دادیم، لذا به هتل برگشتیم، خریدها را سروسامان داده و چمدانها را بستیم.

ساعت هشت مجدد برای شب گردی به خیابان استقلال رفتیم، گرچه تمرکز همسرم بیشتر به خرید کردن بود و لذا بیشتر وقتمان در مغازه های خیابان استقلال گذشت.

  • هزینه روز پنجم: 56 لیر (شارژ کارت بلیط، ناهار، آب، دستگاه ماساژ و میوه)
  • میزان مسافت حدودی پیموده شده: 13.8 کیلومتر
  • تعداد دفعات استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی: 4 بار (به مناسبت عید فطر رایگان بود)

 

چهارشنبه- 15 خرداد – روز ششم سفر

روز آخر حضورمان در ترکیه بود. پس از صبحانه، اتاق را تحویل دادیم و چمدانها را در پذیرش هتل امانت سپردیم. پرواز برگشت ما ساعت 23:10 بود و ساعت 18:00 مینی بوس دنبالمان می‌آمد.

به خاطر اصرار همسرم دوباره به گرند بازار رفتیم که البته اینبار هم بسته بود، اما مغازه‌های اطراف باز بودند. خواستیم به سمت مغازه ها (در روبروی محوطه بایزیت) برویم که متوجه موزه حمام بایزیت شدم که در روز دوم ندیده و در نقشه ها هم توجهم را جلب نکرده بود.

موزه حمام بایزیت با اینکه در بر خیابان قرار داشت و بازدید از آن رایگان بود (شاید هم به خاطر عید فطر رایگان بود) اما نه فقط ما که گویی بقیه هم متوجه آن نبودند، چون در مدتی که ما آنجا بودیم، تنها بازدید کننده بودیم. موزه شامل اتاقها و تجهیزات حمام ترکی است.

تصویر 96- حمام بایزیت

96.JPEG

تصویر 97 – حمام بایزیت

97.JPEG

تصویر 98 – حمام بایزیت

98.JPEG

تصویر 99 – حمام بایزیت

99.JPEG

بعد از بازدید از موزه کمی در فروشگاه‌های آنجا گشتیم و سپس با مترو به ایستگاه levent رفتیم.

منطقه لونت (Levent) حدفاصل مترو Levent و 4.Levent در استانبول منطقه شیکی هست و مراکز خرید متعددی مثل برج سفیر (Istanbul Sapphire)، مرکز خرید کانیون (Kanyon)، مرکز خرید اوزدلیک پارک  (ÖzdilekPark Istanbul Shopping Mall) و متروسیتی (Metrodity) آنجا قرار دارد.

ما برنامه بازدید از برج سفیر را قبلاً داشتیم اما چون بهترین زمان بازدید مربوط به غروب آفتاب بود و باید تا قبل ساعت شش به هتل بر می‌گشتیم، از برنامه حذفش کردیم. به مرکز خرید کانیون رفتیم. مرکز خرید کانیون با معماری ویژه و ترکیب فضای باز و بسته ساخته شده است.

تصویر 100 – مرکز خرید کانیون

100.JPEG

در کنار کانیون مرکز خرید اوزدلیک قرار دارد. آنجا هم رفتیم. من پسرمان را می چرخاندم و همسرم از آخرین لحظات حضورمان استفاده می‌کرد تا اقلامی را که مدنظرش بود تهیه کند.

ساعت پنج سوار مترو شدیم و به تکسیم برگشتیم. برای ناهار به هالک دونر (Beyoğlu Halk Döner)، رفتیم و دونر همراه با باقلوا خوردیم.

تصویر 101 – میدان استقلال آخرین روز حضورمان

101.JPEG

  • هزینه روز ششم: 45 لیر (ناهار و انعام)
  • میزان مسافت حدودی پیموده شده: 12.4 کیلومتر
  • تعداد دفعات استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی: 3 بار (به مناسبت عید فطر رایگان بود)

 

ساعت هفت به فرودگاه رسیدیم. با باز شدن باجه، بارهایمان را تحویل دادیم و کارت پرواز گرفتیم. مثل پرواز رفت برای کالسکه برچسب بار دادند اما آن را تحویل نگرفتند. تا ساعت پرواز، زمان زیادی داشتیم، لذا فرودگاه را گشتیم. از فری شاپ هم دیدن کردیم. قیمتها به یورو و گرانتر از سطح شهر بود. یک نمایندگی ال سی هم بود که با وجود اینکه قیمتهایش به یورو بود اما تقریباً با سطح شهر یکی بود.

هواپیمای ایران ایرتور با بیست دقیقه تاخیر ساعت 23:30 بلند شد. با توجه به اختلاف ساعت ترکیه با ایران، ساعت 3:15 صبح در فرودگاه تبریز نشست. پرواز برگشت نسبت به پرواز رفت آرامتر بود و در هنگام بلند شدن و فرود آمدن پسرم اذیت نشد. اما به خاطر مرتب خوابیدن و بیدار شدن بدخواب شد. همین بدخوابی باعث شد تا پسرم از صبح پنجشنبه تب کند و کلاً برنامه تبریزمان بهم بخورد. پنج شنبه دو بار درمانگاه کودکان بردیمش، تا اینکه از جمعه ظهر تبش فروکش کرد و شب حالش مثل همیشه شد. صبح شنبه در حالیکه در تبریز هیچ جایی را نرفتیم، به سمت تهران حرکت کردیم.

در برگشت، به سلطانیه در شهر سلطانیه نزدیک زنجان هم رفتیم تا کمی ایرانگردی هم کرده باشیم. بنای باشکوهی که در یونسکو هم ثبت شده است امایک صدم مساجد معروف ترکیه توریست ندارد.

تصویر 102 – سلطانیه

102.jpg

تذکرات:

  • در زمان رفت چمدان ما خالی بود و ما یک باکس 12 تایی آب معدنی و همینطور خوراکی (انواع بیسکویت، کیک و مغزیجات) برای تغذیه پسرم با خودمان بردیم. البته سطح قیمت این جور اقلام در ترکیه تفاوت چندانی با ایران نداشت، اما اگر بچه شما هم مثل فرزند ما هر خوراکی یا کیکی را نمی‌خورد، همراه داشته باشید بهتر است. ضمناً ما برای بطری آب از 0.5 لیر تا 1.5 لیر پرداخت کردیم.
  • تعطیلات عید فطر در ترکیه سه روز هست. حمل و نقل عمومی در عید رایگان، ولی نسبت به روزهای قبل شلوغتر بود. ضمناً برخی از مکانها بسته بود و حتی مراکز خرید عصر کارشان را آغاز می‌کردند.
  • استانبول شهر توریست پذیری هست. اکثر رستورانها و کافه‌ها در ایام ماه رمضان باز هستند. مثلا محتمل هست گارسون رستورانی که غذای شما را می آورد خودش روزه باشد، لذا برای سفر در ماه رمضان نگران نباشید.
  • شاید وقتی زوج باشید پرواز برگشت در آخر شب خیلی خوب باشد. اما وقتی بچه کوچک دارید این امکان وجود دارد که برنامه خوابش بهم بخورد. لذا بهتر است این احتمال را هم در نظر بگیرید.

هزینه ها:

تصویر 103 – فهرست هزینه ها

103.JPG

  • هزینه مربوط به خرید سوغاتی و خریدهای شخصی لحاظ نشده است.
  • در زمان سفر ما نرخ دلار بانک ملی: 13400 تومان، بازار آزاد: 13700 تومان و هر لیر بازار آزاد 2400 تومان بود.
  • بهترین نرخ خرید دلار را در یک صرافی در داخل گرند بازار دیدم. ضمناً با توجه به مراودات مالی کشور ترکیه با اتحادیه اروپا، بنظرم بردن یورو نسبت به دلار و لیر بهتر هست. (اختلاف قیمت بین نرخ خرید و نرخ فروش یورو از دلار کمتر بود)

پایان

 

نویسنده: عباس حسین نژاد

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.