Close

اینجا بارسلون، شهری برای همه (سفرنامه بارسلون)

4.8
از 59 رای
سفری جامع و جذاب به بارسلون زیبا + تصاویر دیگر قسمت ها

اشتیاق دیدار

صبحدمانِ جمعه ۱۴ تیر ۹۸، فارغ بال بر روی صندلیِ هواپیمای بوئینگِ قطری، از دوحه به مقصد تهران، غرق در تفکر، آرام گرفته ام.

 همسفران، فراخور شرایط در حال تماشای فیلم هستند، آراد پسر 7.5 ساله ام بر مبنای اقتضای سن و همسرم برای گذرِ هرچه سریعترِ زمانِ پیش رو، این راه را انتخاب کرده اند.

 حس و حالِ همه ما خوب است. انرژی مثبت ذخیره شدهِ یک سفرِ ایده آل تا مدت ها با ما خواهد بود. نه تنها سرمست و مسروریم که به خانه، مأمن همیشگی برمیگردیم، بلکه شور و شوقِ دیدن آوین، دختر یک ساله مان که بنا به مقتضیات، در این سفر با ما همراه نبود و عجیب دلتنگ دیدارش هستیم، باعث شده خستگی های یک سفر طاقت ‌فرسا در ما کم اثر باشد.

در حالیکه نظاره گرِ تلاقی تلالو نور خورشید، ابرها و آبی آسمان هستم به آنچه گذشت فکر می کنم...

 

هواپیما

 

 

 

آنچه گذشت...

 یک سفر دو هفته ای به اروپا که با شروع برنامه ریزی از اسفند ۹۷ و طی کردن پروسه تهیه مدارک و اخذ ویزا در اردیبهشت ۹۸، نهایتاً در 30 خرداد، از میلان ایتالیا آغاز گردید.

مسیر سفر

 

 میلان، پایتخت دنیای مد را شهری زنده و زیبا یافتیم، هرچند در قیاس با شهرهای رم، فلورانس و ونیز جاذبه‌های کمتری دارد ولی ابهت، شکوه و جاودانگی کلیسای بی‌بدیل دومو (Duomo) به عنوان نماینده این شهر، در ذهنمان نقش بست.

 

کلیسای Duomo
کلیسای Duomo

 

با حضور در شهر لوگانو، پایمان به سوئیس باز شد. لوگانو برای ما یک شهر زیبای سوئیسی با طعم ایتالیایی و سرآغاز و مبدا اکتشاف ما در این کشور بود.

چشم انداز دریاچه و شهر لوگانو از Monte San Salvatore و پارک زیبای Swissminiatur هایلایت‌ های این شهرِ سرشار از زیبایی های طبیعیِ بی نظیر بود.

 

دریاچه لوگانو
چشم انداز دریاچه لوگانو از Monte San Salvatore

 

پارک Swissminiatur

نمایی از پارک Swissminiatur

 

 

 برای رفتن به زوریخ، قلب تپنده سوئیس، در امتداد کوههای سر به فلک کشیده آلپ از جنوب به شمال حرکت کرده و از دیدن چشم اندازهای فوق العاده و جذاب دریاچه های فیروزه‌ای و دهکده های زیبای سوئیسی لذت بردیم.

آنچه که از زوریخ به یاد ماند، رودخانه لیمات، دریاچه زوریخ، موزه فیفا FIFA WORLD FOOTBALL MUSEUM، اولدتاونِ زیبا، خیابانها وکلیساهای معروف آن بود.

 باور کردیم، زوریخ یک شهر پیشرفته و مدرن، با کلاس اجتماعی و فرهنگی بالاست که همه شاخصه های مطرح سوئیس از جمله بانکداری، بیمه، مقر سازمان های بین المللی، مدرنیته، ساعت و طبیعت را یکجا در خود جمع کرده است.

 

بارسلون
مسیر میلان به زوریخ

 

زوریخ
نمایی از زوریخ (تپه لیندنهوف، رودخانه لیمات، کلیسای سنت پیتر و فرامانستر)

 

دریاچه زوریخ
دریاچه زوریخ

 

8.jpg

 

در لوسرن، نگین خاص سوئیس، رفاه، آسایش و زیبایی را درک کردیم. وجود دریاچه و چشم اندازِ طبیعتِ زیبای آلپ، زیبایی این شهر را منحصربفرد کرده است.

 دیدن پل چپل Chapel Bridge، به عنوان مهم ترین جاذبه این شهر و تجربه کروز روی دریاچه لوسرن، از خاطره انگیزترین لحظات سفر ما بود.

 بدون اغراق، از بهترین حس های این سفر، ایستادن بر روی عرشه کشتی و لمس نوازش نسیم ملایم بود، در حالیکه متفاوت ترین چشم اندازهای آلپ و آبی دریاچه لوسرن، در افق دید چشم هایمان قرار داشت.

اگر قرار به انتخاب شهری در دنیا برای زندگی باشد، بدون شک انتخابِ من، شهر لوسرن خواهد بود.

 

پل چپل
پل چپل Chapel Bridge

 

دریاچه لوسرن
کوههای آلپ، دریاچه لوسرن و کروز با کشتی Saphir

 

 

اینترلاکن یک زیبای ناتمام در سوئیس بود. آرامش را به عنوان مهمترین شاخص در این شهرِ کوچک لمس کردیم. اینترلاکن از قدیمی ترین و معروفترین تفرجگاه‌های سوئیس با یک طبیعت بی مثال می باشد.

رفتن به بالای کوه Harder Kulm و دیدن چشم انداز اینترلاکن و دریاچه‌های Thun و Brienz، اصلی ترین هدف ما از دیدن این شهر جادویی بود که محقق گردید.

 

دریاچه Thun
بر فراز Harder Kulm و نمایی از سکوی دید و دریاچه Thun

 

برن به عنوان پایتخت سوئیس، نمایی از تاریخ داشت. معروف به شهر فواره‌ها The City Of Fountain با فضای قرون وسطایی که کاملا در محاصره رودخانه Aare قرار گرفته است. جالب اینکه نمادش خرس می باشد. با دیدن اولدتاون برن که زبانزد بوده و اکثر جاذبه های شهر، مثل برج های Kafigturm و Zytglogge و کلیسای جامع را در خود جای داده است، یک نمای متفاوت از سوئیس در ذهنمان نقش بست.

 

شهر برن

نمایی از اولدتاون شهر برن و دورنمای برج ساعت Zytglogge

 

 

با رفتن به شهر Schaffhausen و منطقه Neuhausen در شمال سوئیس و در نزدیکی مرز آلمان و دیدن آبشارهای Rheinfall در رودخانه راین، به عنوان یکی از منحصربفردترین جاذبه های اروپا، به قدرت طبیعت با نوای یک موسیقی آرام بخش پی برده و لذت سفر به سوئیس دوچندان گشت و درنهایت با سوارشدن کروز روی راین در کنار آبشار، هیجان به اوج رسید.

 

رودخانه راین
رودخانه راین، آبشارهای Rheinfall و قلعه لائوفن

 

در پراگ، زیبای دوست داشتنی، شهر هزار مناره، افسون شدیم، عاشق شدیم...

آری، اولدتاون زیبا و بی مثالش با کوچه های سنگفرشِ تودرتو، فضای قرون وسطایی، ساختمان های رنگارنگ و جاذبه های فراوانش ما را عاشق خود کرد.

از حضور در این شهر رویایی خوشحال بودیم، عصیانگری و ساختارشکنی دیوید چرنی و روح کافکا را در پراگ حس کردیم، پل چارلز، قلعه پراگ و رودخانه ولتاوا که دلی پرقصه دارند و شاهدین تاریخ پراگ هستند را به عنوان شاخص ترین جاذبه های پراگ، دیدیم.

صبحگاهان، با پیاده روی در کوچه های سنگفرش و خلوت اولدتاون، نه تنها سکوت و آرامش را لمس کردیم بلکه آنها را ذخیره کردیم تا در هیاهوها، دوای درد و خوراک روح باشد.

حضور در این شهر با یک حس خوب توام بود، حس یک دکلمه آرام که عاشق برای معشوق می خواند و مطمئناً این حس خوب عاشق را دوباره به سمت معشوق خواهد کشاند.

 

کلیسای تین

رقص رنگ، Old Town Hall، ساعت نجومی و کلیسای تین 

رودخانه ولتاوا
نمایی از پراگ، رودخانه ولتاوا و پلهای روی آن

 

شهر پراگ
پراگ شهر افسونگر

 

تجدید خاطره

9 شب اقامت در اروپا (دو شب در میلان، سه شب در زوریخ، بنا به رعایت اقتصاد سفر در مسیر زوریخ به پراگ، یک شب در اتوبوس و نهایتاً سه شب در پراگ)، یک دنیا خاطره و حس و حالِ خوب برای ما به ارمغان آورد.

داستان پیش درآمد سفر و آنچه بر ما در ایتالیا و سوئیس گذشت در سفرنامه "در امتداد آلپ (سفرنامه سوئیس و ایتالیا)" و روایت پراگ در سفرنامه "پراگ شهر افسونگر" به رشته تحریر درآمده است. 

همه این خاطراتِ خوش، ره‌توشه ما در ادامه و حسن ختام سفر و در مقصد آخر بود.

17b.png
برنامه کلی سفر

 

و امّا بارسلون...

درباره بارسلون زیاد خوانده بودم و توصیفاتی عجیب و غریب از این شهر شنیده بودم. سرزمین کاتالان‌ها، شهر زیبا و پر جنب و جوش و شاد، بهشت آفتاب های دلچسب و آبی زیبای مدیترانه، معماری عجیب و خیره‌کننده، شهرگائودی، شهر FC بارسلونا، اروپای تمام‌عیار، شهر رویاها، شب های زنده و بیدار و ... همه و همه تعابیری بود که وسوسه مان کرد.

بدینگونه، بارسلون به عنوان یکی از شهرهای مهم و توریستی اروپا در ساحل مدیترانه، جزو اولویت های ما برای بازدید قرار گرفت. بدون شک وجود جاذبه های زیادِ تفریحی، ورزشی، تاریخی و معماری، بهانه‌های اصلی بودند و تطابقِ آنها با علایق ما و به خصوص آراد کفایت می کرد که بارسلون، شهر آفتاب، مهمترین بندر اسپانیا و پرجمعیت ترین شهر کاتالونیا، در انتهای برنامه سفرِ ما جای گرفته و ما هم جزو یکی از توریست های بیشمارِ این کلانشهر قرار بگیریم، شاید کمی مرهمِ خستگی حین سفر باشد.

 

بارسلون
نمایی از بارسلون

 

اینجا بارسلون ...

ساعت 11:25 یکشنبه ۹ تیر ۹۸ (30June 2019) سوار بر هواپیمای Czech Airlines، پراگ را به مقصد بارسلونا ترک کردیم و ساعت 14:00 پس از حدود 2.5 ساعت پرواز درحالی در فرودگاه El Prat در جنوب غربی شهر بارسلون فرود آمدیم که بنا به موقعیت مکانی آن در ساحل دریا، تصاویر زیبایی از دریا، ساحل و کشتی ها، مهمان چشمهای ما بود.

پرواز برگشت ما، پنجشنبه ۱۳ تیر (4July 2019) ساعت 22:25 به مقصد دوحه بود و تقریباً 4.5 روز فرصت داشتیم تا بارسلون را کشف کنیم.

در ابتدای امر و قبل از تحویل چمدان ها، از یکی از رستورانهای فرودگاه، ناهار سبکی (کرپ و ساندویچ) به قیمت ۱۹ یورو خریدیم و خوردیم.

پس از پیدا کردن تسمه نقاله مربوط به پروازمان، چمدانها را صحیح و سالم تحویل گرفتیم. خوشبختانه سیم کارت‌های Vodafone با اعتبار ۱۴ روزه و قابلیت رومینگ کل اروپا که از میلان ایتالیا خرید بودیم و عصای دست ما در طی سفر بود، در بارسلون هم فعال بود (عجیب اینکه در کل سوئیس این سیم‌کارت‌ها کار نمی کرد).

هتلمان در بارسلون را در بطن و مرکز گردشگری شهر، در قلب خیابان لارامبلا، انتخاب و از طریق سایت بوکینگ رزرو کرده بودیم. برای رفتن به هتل با اتوبوسهای سریع السیر Aero Bus و با بلیط 5.9 یورویی برای هر نفر، از فرودگاه تا میدان کاتالونیا در شمال خیابان لارامبلا را در حدود ۴۰ دقیقه طی کردیم.

پس از پیاده شدن از اتوبوس خود را در میدان بزرگ کاتالونیا، شلوغ‌ترین میدان بارسلونا یافتیم. انبوه جمعیت چشمگیر بود. بی دلیل نبود، اینجا یکی از مهمترین میدان‌های شهر و به نوعی قطب حمل و نقل عمومی آن می‌باشد.

از جنوبِ میدان، پا در قلب شهر بارسلون و خیابان لارامبلا نهادیم. جریان زندگی در این خیابان کاملا محسوس بود، از قدم زدن در این خیابان آنقدر هیجان زده و سرمست بودیم که سنگینی و همراهی چمدان ها و پیاده روی و طی مسیر ۱۰ دقیقه‌ای را حس نکردیم.

 

19.jpg
مسیر فرود هواپیما در فرودگاه El Prat در امتداد ساحل دریا

 

فرودگاه El Prat بارسلون

فرودگاه El Prat بارسلون

 

21a.jpg
در مسیر هتل

 

 

یک فضای شاعرانه...

هتل ما در بارسلون Sant Agusti Hotel، یک هتل سه ستاره در ابتدای خیابان Carrer de I`Hospital، منشعب از اواسط خیابان لارامبلا و به فاصله دو دقیقه ای از ایستگاه مترو Liceu بود.

 هتلی با امتیاز کلی 8.1 (Very Good) و امتیاز عالی 9.3 برای Location از سایت بوکینگ که دلیل اصلی انتخاب هتل، توسط ما بود.

پس از دیدن فضای زیبای جلوی هتل درجا خشکمان زد. یک فضای سبز و مشجر که درختان در آن سایه گسترانیده بودند. فضای یونیک، وجود کبوتران، صدای خوش الحانِ پرندگان، شکوفه ها و گل های پای درختان، کلیسا و کافه کنار هتل،  همه باعث شده بود، اتمسفر آن فضا بسیار دوست داشتنی باشد.

دلم میخواست بر روی صندلی آن کافه نشسته و ساعت‌ها وقت بگذرانم، اما وقت تنگ بود و البته بعدها راه بهتری برای لذت بردن از این زیبایی یافتم.

ساعت 16:15 دقیقه به هتل رسیدیم، کار پذیرش به‌راحتی انجام شد. اتاقمان در طبقه اول هتل را تحویل گرفتیم، یک اتاق کوچک ولی مرتب با سرویس بهداشتی و حمام تمیز که نقطه عطف آن وجود یک تراس دوست‌داشتنی مشرف به فضای سبز در جلوی هتل بود، همین کفایت می کرد در لحظه اول حس خوبی از هتل و فضای آن در ذهنمان نقش ببندد.

 

بارسلون

هتل Sant Agusti 

فضای زیبای جلوی هتل Sant Agusti 

 

هتل های بارسلون
اتاق ما در هتل Sant Agusti

 

 

به نام پسر...

درنگ جایز نبود، مختصر استراحتی کرده و به وعده ای که به پسر جان، مبنی بر رفتن به ساحل بارسلون داده بودیم جامه عمل پوشاندیم.

 آری، بارسلون را هم با نام و کام پسر آغاز کردیم، حضور در این شهر فرصتی بود تا به خواسته ها و مطالبات آراد بیشتر پرداخته شود. شنا در دریای مدیترانه، تحقق یکی از وعده‌ها بود.

همراهی پسرجان در طی سفر مثال‌زدنی بود، حال وقت آن رسیده بود که خاطرات لذت بخش وی نیز در این سفر ماندگار شود.

بار و بندیلِ مرتبط با شنا را در کوله پشتی جای داده و رهسپار ساحل بارسلونتا Barceloneta Beach از معروف ترین ساحل های شهر بارسلون شدیم.

 

 

 

رفع یک دغدغه ...

با توجه به جاذبه‌های متعدد شهر بارسلون و فواصل بین آنها و استفاده مکرر از اتوبوس و مترو، باید دغدغه ترانسفر و رفت و آمد بین آنها را حل می کردیم.

بهترین کار استفاده از کارت Hola BCN بود که با اعتبار 2، 3، 4 و 5 روزه، کلیه وسایل حمل و نقل عمومی بارسلون، حتی مترو و قطار مسیر فرودگاه را پوشش می‌داد.

ابتدا به ایستگاه مترو Liceu، در نزدیکی هتل و درخیابان لارامبلا رفتیم، ساعت 17:00 بود، با توجه به ساعت بلیط برگشت ما به دوحه (22:25) برای چهار روزِ بعد و ضرورت حضورِ سه ساعت قبل در فرودگاه (حدود ساعت 19:30)، کار را برای خرید کارت با اعتبار چهار یا پنج روزه سخت کرده بود، دل به دریا زده و به راحتی از دستگاههای موجود در ایستگاه، سه عدد کارت Hola BCN با اعتبار چهار روزه (۹۶ ساعت) به مبلغ هر کارت 28.8 یورو خریدیم و عجیب اینکه خرید این کارت برای محدوده سنی آراد، تخفیف نداشت. امیدوار بودیم که از نظر زمانی در مسیر برگشت به فرودگاه هم این کارت ها معتبر باشند.

 

26.jpg
کارت Hola BCN

 

27.jpg
نقشه مترو بارسلون

 

 

به سوی بارسلونتا...

از ایستگاه مترو خارج شدیم با اتوبوس شماره ۵۹ از ایستگاه La Boqueria حرکت کرده و از خیابان لارامبلا، میدان کریستوف کلمب و خط ساحلی عبور کردیم. در طول مسیر پیرزنی فربه که بر روی صندلی اتوبوس، لم داده بود و لبخند از لبانش دور نمی شد، با زبان اسپانیایی سر صحبت را با ما که روبرویش ایستاده بودیم، باز کرد و پس از شنیدن پاسخ انگلیسی ما، آن خانم چاق و خوش اخلاق و مهربان با ایما و اشاره از خوش برورویی آراد تعریف کرد. در کل مسیر پس از تلاقی نگاهها با لبخند کلی انرژی مثبت و حس خوب به ما منتقل می‌کرد و به طور شایسته، نمایندگی مردم بارسلونا را بر عهده گرفت.

ساعت 17:30 به ساحل بارسلونتا رسیدیم، جمعیت در ساحل موج میزد. به نظر بیشتر توریست ها از این ساحل استفاده می کردند، آب دریا سبز آبی بود و با وجود کشتی های تفریحی، دورنمای زیبایی داشت.

با توجه به حضور انبوه جمعیت در ساحل به این نتیجه رسیدیم، به درستی Barceloneta Beach، به عنوان شلوغ ترین و توریستی ترین ساحل بارسلون نامیده می شود.

وجود دورنمای هتل W در ساحل دریا، به زیبایی نمای این ساحل می افزاید، مسیر پیاده روی چوبی در امتداد دریا و همچنین دوش های آب در ساحل تعبیه شده بود.

 هرچند آراد از حضور در این فضا خوشحال بود و لذت می برد ولی به علت وجود جلبک های فراوان در دریا و شلوغی بیش از حد، تجربه خوبی از بابت شنا در Barceloneta Beach نداشتیم و به نظر می رسید این ساحل بیشتر برای آفتاب گرفتن و ریلکس کردن مناسب باشد. به همین خاطر برای روز چهارشنبه که قرار بر تکرار این تجربه بود، می طلبید تصمیم جدیدی بگیریم.

ساحل بارسلونتا و دورنمای هتل W

 

پیاده روی شبانگاهی...

ساعت 20:00 با اتوبوس شماره ۵۹، مشابه مسیر رفت به لارامبلا برگشتیم. هیاهوی موجود در این خیابان 1.2  کیلومتری اجازه نمی‌داد زود از آن دل بکنیم.

 این خیابان که حدفاصل میدان کریستف کلمب در کنار دریا و ساحل مدیترانه تا میدان کاتالونیا واقع شده و از زیباترین و بهترین مکان های توریستی بارسلونا است را دوست داشتم. از نظر من یکی از نکاتی که لارامبلا را از خیابان های مشابه مثل استقلال استانبول، شانزلیزه پاریس و ...متمایز می کند این است که دو لاین ماشین رو، در دو طرفِ پیاده رو عریض و مشجر میانی، مسیر پیاده روی را از مغازه ها و فروشگاههای کنار خیابان جدا می‌کند، همین فیلتر کافی است که با قدم زدن در این خیابان، فارغ از همه چیز، بین مردم و توریست‌ها باشی، از هنرمندان خیابانی لذت ببری و انرژی بگیری و ...

پس از سیر و سیاحت در این خیابان منحصر بفرد، خستگی امانمان نداد. صبح را در پراگ آغاز کرده بودیم و حال در بارسلون بودیم.

به هتل برگشته، شام مختصری که از سوپرمارکت تهیه کرده بودیم را خوردیم. از فضای یونیک و رمانتیک تراس اتاق با آن چشم انداز زیبای محوطه جلوی هتل، انرژی گرفتیم و آرامش خواب در بارسلونا را تجربه کردیم.

28.jpg
لارامبلای دوست داشتنی

 

 

آقای معمار ...

هر چه پراگ تحت تأثیر کافکا و چرنی است، به گزاف نگویم، بارسلون مدیون گائودی است. روح گائودی در بارسلون تنیده شده و این معمار چیره‌دست با شاهکارهایِ منحصر بفردش بارسلون را متحول ساخته و همین بهانه ای است که امروز را با معماری و نام گائودی آغاز کنیم.

صبح دوشنبه 10 تیر 98 (1July 2019)، پس از آماده شدن به رستوران هتل در همان طبقه اول رفتیم. مجموعه رستوران در سه اتاق تودرتو چیدمان شده و صبحانه شامل غذاهای گرم و سرد و مطابق معمول هتل‌های اروپایی بود. در یک فضای دلنشین و دوست داشتنی، صبحانهِ لذت بخشی را در اولین حضورمان در این هتل تجربه کردیم. بماند که تقدیر برای ما خاطره ای بد در این مکان رقم خواهد زد.

 

هتل Sant Agusti
رستوران هتل Sant Agusti

 

 

پارکی سرشار از هنرنو...

قبل از سفر، برای امروز، یک برنامه ریزی کامل پیش‌بینی کرده و بلیت‌های ورودی آنها را نیز از قبل و به صورت اینترنتی خریده بودیم.

آغازگر برنامه‌های این روز، بازدید از پارک گوئل Park Guell بود که بلیط را از سایت Parkguellonline.cat برای ساعت ۹:۳۰ صبح خرید بودیم، هزینه بلیط برای بزرگسال ۱۰ یورو و برای آراد ۷ یورو و در مجموع ۲۷ یورو شده بود.

برای رفتن به پارک گوئل از ایستگاه مترو Liceu با خط L3 (سبز) به ایستگاه Lesseps رفته، از ایستگاه اتوبوس Grand Gracia در کنار آن و با مینی باس از طریق خط ۱۱۶ و مقصد نهایی La Slut در ایستگاه Arnold Schonberg در منتهی الیه غربی پارک گوئل، پیاده شدیم.

کل مسیر کمتر از نیم ساعت زمان برد، با توجه به دسترسی های مختلف برای رفتن به پارک گوئل، شاید این مسیر یکی از بهترین‌ها باشد، دلیل آن هم این است که با پیاده شدن در غرب پارک، مسیر داخل پارک برای دسترسی به جاذبه های آن سرازیری خواهد بود.

 جالب اینکه هر چه به پارک نزدیک تر می شدیم، کوچه‌ها و خیابان‌ها باریک تر و شیب آنها تندتر می‌شدند. واقع شدن پارک در دامنه تپه و شیبدار بودن کوچه ها، حس و حال قدم زدن در کوچه باغ های دربند و درکه را برایم تداعی می کرد.

چشم انداز کوه تیبیدابو و کلیسای قلب مقدس و مجسمه بزرگ مسیح در بالای آن، اولین منظره زیبایی بود که دیدیم. در دلم گفتم چند روز دیگر به سراغت خواهیم آمد.

پارک گوئل
بلیط پارک گوئل

 

31.jpg
ایستگاه اتوبوس Grand Gracia و ورود مینی باس خط ۱۱۶ La Slut

 

32.jpg
کوچه های شیبدارِ نزدیک پارک گوئل

 

کوه تیبیدابو

چشم انداز کوه تیبیدابو و کلیسای قلب مقدس

 

 

فضای پارک سبز و مشجر و بر مبنای موقعیت طبیعی طراحی شده بود. هنرمند خیابانی دیدیم که به زیبایی هنرش را عرضه می‌کرد و با هدیه صدای گیتار دلنوازش، فضا را خوشایند و مطبوع کرده بود.

کمی از پله‌های پارک سرازیر شدیم، دور نمای تراس و تالار صد ستون Hypostyle Room و Casa del Guarda نمایان گشت.

تنها برای بازدید از محدوده Monumental Zone پارک گوئل که در واقع پنج درصد از کل پارک را شامل می شود، نیاز به تهیه بلیط می‌باشد.

به محض رسیدن به تراس تالار صد ستون Hypostyle Room، بلیت‌ها کنترل و وارد محدوده Monumental Zone شدیم.

پانورامایی از شهر بارسلون پیدا بود، سایه دودی روی شهر بزرگ بارسلون وجود داشت. حضور توریست های شرق دوری چشمگیر بود، به موهبت همین حضور و علاقه وافرشان به عکاسی در موقعیت ها و ژست های مختلف تک نفره و چند نفره و تشریک مساعی و بده بستان دوربین‌ها، ما هم موفق به گرفتن یکی از معدود عکسهای ۳ نفره شدیم.

فضا شاد و پر از جنب و جوش بود، در اینجا، برای اولین بار چشممان به جمال هنر آنتونی گائودی، این معمار چیره‌دست روشن شد.

جان پناه پشت بام تالار صد ستون به واسطه قطعه های سرامیک و کاشی رنگارنگ در خطوط منحنی به زیبایی تزئین شده بود، آنچه که در برابر دیدگان ما قرار داشت یک سمفونی زیبا از رنگ با هارمونی خاص و یک فانتزی به تمام معنا بود.

اشکال و احجام انحنادار شاخصه آثار گائودی است و عجیب اینکه کمتر در آثارش خط راست و مستقیم دیده می شود. شاید یکی از دلایل زیبایی و منحصر به فردی شاهکارهای گائودی، همین نکته باشد.

تاجر ثروتمندی به نام گوئل در نظر داشت در بارسلونا یک باغ شهر و پروژه مسکونی مرفه با چشم انداز شهر ایجاد کند و برای طراحی و اجرای این کار گائودی را انتخاب کرد.

پروژه در پارک گوئل شروع شد ولی به سرانجام نرسید. درواقع آثار به جامانده از ایده، اکنون در پارک گوئل پذیرای گردشگران و توریستها شده است.

 

34.jpg
مسیر دسترسی شیبدار در پارک

 

بام تالار صد ستون
بام تالار صد ستون  Hypostyle Room

 

شهر بارسلون
نمایی از شهر بارسلون

 

تالار صد ستون
جان پناه بام تالار صد ستون

 

38.jpg

 

بدون شک مهمترین محل پارک گوئل و مرکز Monumental Zone، ورودی اصلی از سمت درب جنوبیِ پارک می باشد. آنجا که دو عمارت کلاه فرنگی زیبا Casa del Guarda، راه پله اژدها Dragon Stairway و تالار صدستون Hypostyle Room واقع شده اند. سمبل و شاخص پارک گوئل نیز مجسمه کاشیکاری شده اژدهای بین پله هاست. در واقع این اژدهای فانتزی در بین راه پله اصلی (راه پله اژدها) واقع شده است که مسیر دسترسی به تالار صدستون می باشد.

از یک مسیر ویژه و ناب و یک گالری سنگی منحصربفرد، معروف به لانه پرنده، از پشت بام تالار به آن سمت حرکت کردیم.

 محو تماشای مسیر شدیم، جالب اینکه حتی مسیرها نیز برحسب موقعیت طبیعی، طراحی و اجرا شده بود. در بالای همین مسیر گالری که متریال اصلی تشکیل دهنده آن سنگ بود درختان نخل روییده بودند.

شکل ستون های مسیر خاص، عجیب و بسیار زیبا بود، واقعاً خلاقانه تزیین شده بودند، عجیب اینکه ساختار کلی ستون ها مشابه هم ولی در جزئیات کامل متفاوت بودند. 

علیرغم کوتاه بودن مسیر، به نسبت، زمان زیادی صرف دیدن زیبایی‌ها شد. با رسیدن به مرکز اصلی پارک و قسمت Monumental Zone با انبوه جمعیت روبه‌رو شدیم. این ازدحام به حدی بود که تنها یافتن سمبل پارک گوئل و آن اژدهای زیبای کاشیکاری شده، سخت بود.

از شانس بد ما بخش عمدهِ تالار در حال مرمت و بازسازی بود نقطه عطف این تالار، علاوه بر وجود ۸۶ ستون آن سقف پیچیده اش می باشد.

 

40.jpg

 

39.jpg

 

گالری سنگی
گالری سنگی، معروف به لانه پرنده

 

راه پله اژدها
محدوده Monumental Zone، راه پله اژدها Dragon Stairway و تالار صدستون Hypostyle Room

 

44.jpg
دو عمارت زیبا در محدوده Monumental Zone

 

 

دیداری جالب...

 اتفاق جالب در حین بازدید از تالار، دیدار جمعی از هموطنان بود که از آمریکا با تور به اروپا آمده بودند. کمی نشستیم و حرف زدیم، آنها از ینگه دنیا گفتند و ما از ایران، آنها از ایران پرسیدند و ما از آنجا، مصاحبت جالبی بود. عجیب این که شگفت زده بودند از تنها سفرکردن ما و عدم استفاده از تور و ...

انگار در حین مدتی که از تورشان گذشته بود، ما اولین هموطنانی بودیم که دیده بودند. درهرصورت اتفاق مبارک و لذت بخشی بود.

 

 

 

متمایز، حتی در طراحی داخلی...

از بالای پله های اژدها نمای دو ساختمان کلاه فرنگی، زیبا و چشم نواز بود. حکایت جالب این فضا، علاقه و اصرار به عکاسیِ آرادخان از پدر و مادر و گذاشتن یادگاری ماندگار از پارک گوئل بود. بماند که در خیلی از عکاسی هایش از ما در حین سفر، تصویرِ انگشتش هم مهمان ما و در پس زمینه عکس هاست.

در صف کوتاه ساختمان کلاه فرنگی Casa del Guarda ایستادیم، بازدید یک ساختمانِ کوچک از ساخته‌های گائودی می‌توانست ذهن کنجکاو ما را از دیدن طراحی و معماری داخلی این سبک بنا اغنا نماید.

چون قرار بود دانسته از بازدید داخل دو ساختمان معروف ساخته گائودی به نام های Casa Batllo و Casa Mila در ساعاتی دیگر به علت بهای گرانِ بلیط ورودی انصراف دهیم، فرصت را غنیمت شمرده و این کلاه فرنگی در ابعاد کوچک را در برنامه بازدید گنجاندیم.

همانطور که حدس میزدم با یک ساختمان غیرمتعارف روبرو بودیم، ستون های خاص در محل های عجیب، دیوارهای منحنی، سقف های شیبدار و انحنادار، راه پله های باریک، پلان های ناهمگون، پنجره‌های کوچک و ... تجمعی از ساختار شکنی در این زمینه را شاهد بودیم، بسی لذت بردیم...

یک ایده قابل تحسین در این ساختمان، تعبیه آینه های محدب در تراس ها برای دیدن نمای کاشی کاری شده در ارتفاع و رویت جزئیات و ظریف کاری آن با وضوح بهتر بود.

بازدید از Casa del Guarda حسن ختام برنامه های ما در پارک گوئل بود. هنگام خروج از درب جنوبی لحظه‌ای اژدهای مهربان را تنها یافتیم، در کسری از ثانیه شکارش کردیم و آن را به توریست های همیشه حاضر شرق دوری سپردیم و خارج شدیم.

کل بازدید ما از پارک حدود ۲ ساعت زمان برد. مشابه مسیر رفت با مینی باس خط ۱۱۶ از روبروی درب جنوبیِ پارک ‏به ایستگاه اتوبوس Grand Gracia و از ایستگاه متروی جنب آن Lesseps باخط L3 سبز مسیر برگشت را در پیش گرفتیم. مقصد یکی از خیال انگیز ترین خانه ها در بارسلون و اثر دیگری از گائودی به نام کازامیلا Casa Mila بود.

 

43.jpg
Monumental Zone

 

ساختمان Casa del Guarda
ساختمان Casa del Guarda

 

46.jpg

 

47.jpg

 

ساختمان Casa del Guarda
معماری داخلی ساختمان Casa del Guarda

 

ساختمان Casa del Guarda
زیبا و جذاب

 

50.jpg
پانورامایی از محدوده Monumental Zone

 

پارک گوئل
نماد پارک گوئل، اژدهای مهربان

 

52.jpg
خیابان جنوبی پارک

 

 

در ایستگاه Diagonal از مترو خارج و وارد خیابان Passeig de Gracia شدیم. درابتدا برای بررسی بیشتر و دقیق تر به سمت سالن و تئاتر فلامنکو Palau del Flamenc در خیابان Carrer de Balmes در نزدیکی ایستگاه رفتیم.

با مطالعه قبلی که داشتم، این رستوران تئاتر یکی از بهترین گزینه ها برای تماشای رقص فلامنکو بود، این رقص تنوع زیادی داشته و بدون شک دیدن آن، یکی از فانتزی های سفر بارسلون بوده و با این تجربه می‌توانستیم حس واقعی بودن در اسپانیا را لمس کنیم.

با دریافت کاتالوگ تئاتر و رقص فلامنکو و اطلاع از سانس ها و امکان رزرو اینترنتی، اجرای دقیق برنامه را به شرایط روزهای آتی موکول کردیم.

 

53.jpg
در شهر ...

 

54.jpg
Palau del Flamenc

 

 

تداعی موج...

به خیابان Passeig de Gracia برگشتیم، نمایی از کازامیلا Casa Mila که در پشت درختان پنهان شده بود به ما رخ نمایاند. برای دید بهتر به آن طرف خیابان و در قطر ساختمان رفتیم.

کازامیلا زیبا، جذاب و خاص بود، از دور طنازی میکرد با اولین نگاه، یک حسِ حرکتِ موجود در آن، به بیننده القا می شد.

همسرم به محضِ دیدنِ نمای سنگی موجدار و نامتقارنِ کازامیلا گفت: انگار موج دریا را تداعی می‌کند، در واقع این تجسم بیراه نیست که نما، تِم اقیانوس داشته و حفاظ تراس ها، نقش گیاهان دریایی را دارند که همراه موج حرکت می کنند. دقت که کردم دیدم آراد هم محو تماشای آن است.

گائودی به طراحی اشکال غیرعادی شهره است با دیدن کازامیلا بر آن صحه گذاشته می شود،  بدون شک می توان گفت این ساختمان از زیباترین طراحی های وی می باشد.

همانطور که قبلاً گفتم در این ساختمان نیز خطوط و سطوح منحنی به صاف ترجیح داده شده است، برای دیدن جزئیات از خیابان عبور کردیم و به جلوی ساختمان رفتیم.

در سردر ورودی و نما از سنگ های طبیعی با اشکال خاص استفاده شده، پنجره ها اکثراً گردگوشه بوده و نقوش عجیب و درهم تنیده حفاظِ فلزی تراسها، جلوه خاصی به نما داده است.

این ساختمان با سبک معماری هنر نو در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد و در حال حاضر کاربری آن بنیاد فرهنگی و بانک است.

قیمت بلیط ورودی ساختمان برای بزرگسال ۲۵ یورو و افراد ۷ تا ۱۲ سال ۱۴ یورو بود.

 

55.jpg

 

56.jpg

 

کازامیلا

 

کازامیلا بارسلون

 

کازامیلا Casa Mila
کازامیلا Casa Mila

 

 

شانزه لیزه بارسلون...

با همسفرانِ مهربان تصمیم گرفتیم تا دیدن شاهکار دیگر گائودی به نام کازاباتیو Casa Batllo که در فاصله کمتر از یک ایستگاه مترو با کازامیلا فاصله دارد با گذر از سه چهارراه، لذتِ قدم زدن در خیابان گراسیا را از دست ندهیم.

اینجا یکی از زیباترین، شاخص ترین و گران ترین خیابان های بارسلون و به نوعی بهشت دوستداران خرید می باشد. معماری مدرن ساختمانها در این خیابان مشهود است و فروشگاههای متنوع و رستورانهای خوب در این خیابان به وفور دیده می شود.

حس قدم زدن در این خیابان خیلی شبیه شانزلیزه پاریس بود با این تفاوت که این خیابان در دو طرف، دو کنار گذرِ کندرو نیز دارد. زیبایی های این خیابانِ جذاب، آنقدر بود که گذرانِ زمانِ ۱۰ دقیقه ای محسوس نبود.

 

خیابان Passeig de Gracia
خیابان Passeig de Gracia

 

فروشگاه Louis Vuitton
فروشگاه Louis Vuitton در خیابان گراسیا

 

 

چشمانی تو را نظاره گرند ...

 به روبروی ساختمان جذاب کازاباتیو در آن طرف خیابان رسیدیم، ، پر از رنگ، وَهم انگیز و فانتزی بود. به نظر قسمت بالایی نما، ظاهری شبیه فلس اژدها داشت همچنین وجود یک برج کوچک، شبیه بوته سیر، نقطه شاخص نما از دور بود.

محو تماشای کازاباتیو شدم و حضور همسر و آراد را در کنار خودم حس نکردم، به عقب برگشتم، دیدم مادر و پسر پچ پچ کنان من را می نگرند. به سوی آنها شتافتم، در اولین کلام دم از گرسنگی و ناهار زدند. آلترناتیوهای رستورانهای اطراف را جستجو کردم، در همان نزدیکی با حضور در رستوران Tapa Tapa Passeig de Gracia با داشتن منوی متنوع، کمی با طعم غذای  اسپانیایی از جمله تاپاس (نوعی اسنک) آشنا شدیم که تجربه جدیدی بود.

حدود ساعت ۲ بعد از ظهر و پس از صرف ناهار به گشت و گذارمان ادامه دادیم، برای دیدن کازاباتیو و ساختمان های زیبای مجاور به آن طرف خیابان رفتیم.

 آراد هیجان زده بود و دوست داشت زودتر برنامه بازدید از این ساختمان ها به اتمام برسد تا به برنامه اصلی بعد از ظهر امروز که باب میلش بود برسیم. به وی اطمینان می دهم که به موقع خواهیم رسید ...

نمای مقاطعی از کازاباتیو مشابه کازامیلا مواج و برخلاف رنگ سفید و یکدست کازامیلا پر از رنگ با تِم سبز می باشد.

گائودی در نمای این ساختمان، به سبک خودش و آنچه که به آن معروف است وفادار بوده و با استفاده از سرامیک های شکسته، نمایی خاص و جذاب خلق کرده است.

شباهت حفاظ تراس ها به استخوان منحصربفردش کرده است، انگار چشمانی تو را نظاره گر هستند. فرم بیرونی موجدار، پوشش تراسها و رنگارنگی نما، شکلی از قلعه را در ذهن تداعی می کند. به قول همسرم سبک آن فانتزی، بامزه و دوست داشتنی است.

این ساختمان در واقع اقامتگاه خصوصی جوزف باتیو بود که توسط گائودی طراحی شد.

هزینه بلیط ورودی کازاباتیو ۲۵ یورو بود و ما بنا به شرایط، نتوانستیم از داخل آن بازدید کنیم.

فرصت را غنیمت شمردیم و از ساختمانهای کنار کازاباتیو به نامهای Casa Amatller (موزه شکلات)، Casa Bonet و Casa LIeo Morera دیدن کردیم. به نظرم Casa Amatller تحسین برانگیز و از نظر زیبایی قابل رقابت با کازاباتیو می باشد.

ساعت 14:30 شد و دیگر زمان آن فرا رسیده بود که از گائودی و آثارش فاصله گرفته و بُعد دیگری از جذابیت های بارسلون را تجربه کنیم. بدون اغراق این شهر برای همه سلیقه ها چیزی برای ارائه دارد.

 

کازاباتیو
کازاباتیو، فانتزی و ...
111111.jpg
رستوران Tapa Tapa

 

کازاباتیو

 

کازاباتیو
کازاباتیو از نمای نزدیک

 

Casa Amatller
Casa Amatller

 

Casa LIeo Morera
Casa LIeo Morera

 

 

یک رئالی در نیوکمپ

نمی دانم چرا در مورد علاقه مندی هایمان در فوتبال با آراد تفاهم و اشتراک نظر نداریم، نه در آبی و قرمز  وطنی و نه در طرفداری بهترین باشگاه های اسپانیا یعنی رئال مادرید و بارسلونا ... کجای کار میلنگد نمی دانم؟!!!

حق انتخاب دارد و آزاد بوده و طبیعی است در این خصوص، وی را آزاد گذاشتیم.

پسرجان چپ دست و چپ پا هست، همین بهانه ای شده در اینباره قیاس به نفس کرده و طرفدار لیونل مسی باشد و به همین خاطر بارسلونا باشگاه محبوبش است.

یکی از قول و قرارهای پدر و پسری قبل از سفر، گنجاندن بازدید از نیوکمپ در برنامه‌ها بود. هرچند پدر رئالی باشد، نام باشگاه بارسلونا آنقدر بزرگ است که حتی پایِ یک رئالی را نیز به آنجا باز کند، پیشینه، سوابق و قدمت این باشگاه بزرگ اسپانیا و شهره در دنیا، قابل احترام است.

البته علاقه پدر دوستدار فوتبال نیز بیشتر مجازی بوده و تعداد حضورش در استادیوم فوتبال، کمتر از انگشتان یک دست می باشد و به نوعی این برنامه به نام پسر و به کام پدر نیز بود.

از همه مهمتر این یک فرصت بزرگ بود همسفر زندگیم که او هم از فضای فوتبال دور نیست و بنا به محدودیت های عجیب و غریب این سرزمین، به مثابه همجنسانش از حضور در استادیوم‌های فوتبال منع شده‌اند به یکی از آرزوهای دیرینه اش برسد.

همه اینها انگیزه ای شد قبل از سفر، بلیط های بازدید از موزه و استادیوم بارسلونا و شاید دقیق‌تر تور نیوکمپ را از سایت باشگاه بارسلونا  www.fcbarcelona.com  (بزرگسال به قیمت ۲۶ یورو و آراد ۲۲ یورو) برای ساعت ۳ بعد از ظهر امروز خریداری کنیم.

از ایستگاه Passeig de Gracia در کنار کازا باتیو، با مترو خط L3 سبز به ایستگاه Palau Reial رفتیم، پس از خروج از ایستگاه، در فضای سبز کنار آن، طی یک برنامه ریزی قبلی، آراد لباس‌هایش را تعویض و ست کامل لباس باشگاه بارسلونا را که از قبل به همراه داشتیم، به تن کرد. ما نیز افتخار همراهی یک طرفدار واقعی و حرفه‌ای را داشته و باتفاق راهی نیوکمپ شدیم.

با پیاده روی کمتر از ۱۰ دقیقه و به موقع به ورودی رسیدیم. قبل از ورود و بر در و دیوار اطراف ورزشگاه با انبوهی از تبلیغات کالاها در کنار بازیکنان باشگاه بارسلونا روبرو شدیم.

در نیوکمپ Camp Nou بودیم و همین حضور، مهم‌ترین دلیل بود که حتی من هم هیجان زده باشم. حس و حال عجیبی بود...

پس از ورود به ورزشگاه و در امتداد خیابان، فروشگاههای متعدد، خدمات مرتبط با باشگاه را ارائه می کردند از فروش لباس و متعلقات گرفته تا عکاسی و ...

قبل از ورود به موزه، فرصتی دست داد تا نمای بیرونی استادیوم که با عکس های بزرگی از بازیکنان اصلی باشگاه (مسی، بوسکتس، پیکه، سوارز و روبرتو) تزئین شده بود را از نزدیک ببینیم. فضای بسته و تونل مانندی منتهی به استادیوم در طبقه اول در این فضا وجود داشت که دالان ورودی موزه ها و تور نیوکمپ از آنجا آغاز می گردید.

68.jpg
بلیط موزه باشگاه بارسلونا

 

استادیوم بارسلونا
یکی از ورودی های استادیوم

 

70.jpg

 

استادیوم بارسلونا

 

استادیوم بارسلونا
نمای بیرونی استادیوم و ...

 

به ورودی اصلی موزه رفتیم، با نشان دادن پرینت بلیطها وارد شدیم، موزه به نام نونز مدیر باشگاه بارسلون در سال های ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۰ نامگذاری شده است، دو طرف راهرو ورودی با تصاویر مرتبط با باشگاه پوشیده شده بود، دیگر باید عادت می کردیم از اینجا مهمان چشم‌های ما آبی اناری بود.

مسیر طوری طراحی شده بود که از کنار موزه گذشته و ابتدا از پشت صحنه جذاب مسابقات فوتبال بازدید کردیم. Mixed Zone را دیدیم، همانجایی که آغازگر صحبت ها و حاشیه های زیادی می باشد، بماند که حس و حال خودم هم عجیب بود ولی غرق در تماشای شور و حال آراد بودم، سر از پا نمی شناخت، دیدن این شعف پسرجان خیلی لذت بخش بود. پس از آن به سالن کنفرانس مطبوعاتی رفتیم، آنجا که اهل رسانه، مربیان را در منگنه قرار داده و زمینه‌های جذابیت آن روی فوتبال را فراهم می‌کنند...

 در قدم بعدی وارد رختکن شدیم، متاسفانه به علت حضور انبوه جمعیت، امکان بازدید و عکاسی مناسب در این فضا میسر نبود، بازدیدکنندگان به حدی بودند که در یک صف و به صورت قطاری این مسیرها را طی می‌کردیم.

 

در رختکن وجود یک جکوزی، تخت های ماساژ و دوش های حمام، جالب بود پس از بازدید از رختکن وارد یک راهرو شدیم که عکسهایی از قهرمانی های بارسلونا Wembley1992، Paris2006، Room2009، Wembley2011، Berlin2015 به همراه جام با نورپردازی زیبا در آن به نمایش گذاشته شده بود.

 به نظر، بازدید از این فضا برای یک عاشق فوتبال و طرفدار بارسلونا بسیار جذاب خواهد بود.

باشگاه بارسلونا
راهروی ورودی موزه

 

استادیوم بارسلونا
Mixed Zone

 

موزه استادیوم بارسلونا
سالن کنفرانس مطبوعاتی

 

76.jpg

 

باشگاه بارسلونا

 

رختکن بارسلونا

 

رختکن بارسلونا
رختکن و ...

 

موزه استادیوم بارسلونا
تصاویر قهرمانی های بارسلونا

 

 

اوج هیجان ...

هیجان به اوج خود رسیده بود، پیش روی ما راهروی منتهی به زمین چمن فوتبال قرار داشت. موزیکی در این فضا می پیچید که در واقع شبیه سازی صدایِ تشویق تماشاگران بود، قدم هایمان را تندتر برداشتیم از پله ها پایین رفتیم، در ورودی زمین تابلویی با نشان بارسلونا قرار داشت که گرفتن عکس با آن، صفی در آستانه ورود به زمین به وجود آورده بود، از چند پله منتهی به زمین بالا رفتیم و ....

پا در چمن فوتبال نیوکمپ نهادیم، باشکوه بود، محو ابهت آن شدیم. همسرم هاج و واج زمین فوتبال، نیمکتها و جایگاه تماشاگران را می نگریست و اذعان میکرد برایش بسیار شگفت انگیز است.

حضور در کنار جایگاه نیمکت ذخیره ها، همان که میزبان مربیان و بازیکنان نامی دنیاست بسیار خوشایند بود. در حال عکاسی از آراد نشسته بر روی نیمکت ذخیره ها، خطاب به وی می‌گویم امیدوارم روزی واقعاً به عنوان بازیکن بارسلونا اینجا بنشینی، حاضرجواب و با اعتماد به نفس پاسخ می دهد بابا من حتماً فیکس می‌شوم و روی نیمکت نمی نشینم. و من درعجب از این پاسخ رندانه ....

 

موزه استادیوم بارسلونا

 

استادیوم بارسلونا

 

موزه استادیوم بارسلونا
راهروی منتهی به زمین چمن

 

استادیوم بارسلونا

 

استادیوم بارسلونا
در نزدیکترین حالت ممکن ...

 

استادیوم بارسلونا
نیمکت ذخیره

 

طبق مسیرهای تعبیه شده راه جایگاه تماشاگران را درپیش می‌گیریم، پس از طی کردن پله های متعدد از درجه های مختلف جایگاه، در طبقات بازدید می کنیم و با این کار، به نوعی زوایای دید متعدد از زمین و مسابقه را تجربه می‌کنیم.

 علیرغم سرخوشی آن لحظه، یک حس تلخ در وجودم زبانه می کشد که چرا ما در سرزمین مان از تماشای یک بازی فوتبال به همراه خانواده محروم هستیم افسوس ....

در میانه راه در فروشگاهی تکه‌هایی از چمن نیوکمپ در سایز و ابعاد متنوع برای فروش عرضه می‌شوند. هر چه که بالاتر می رفتیم تسلط به زمین بیشتر میشد، دروازه ها و زمین فوتبال کوچکتر و زاویه دید به آنچه که در تلویزیون می بینیم نزدیک تر میشد.

در طبقات بالا وارد جایگاه گزارشگران می‌شویم یک جایگاه کاملاً شیشه‌ای که از آن، دیدِ جامعی به زمین فوتبال و سکوهای تماشاگران وجود دارد، مانیتورهایی از سقف آویزان و تجهیزاتی در کف تعبیه شده است. جالب اینکه در این فضا هم موزیکی با صدای شبیه سازی شده گزارش فوتبال و همهمه گزارشگران پخش می شد.

فرصت را غنیمت شمردیم، کمی بر روی صندلی‌های گزارشگران نشستیم، شوخیِ مان گل کرد و آراد هم نقش یک گزارشگر بازی بارسلونا را بازی کرد. عجیب اینکه در انواع مختلف گزارش، گلزنی به مسی ختم می شد.

 

استادیوم بارسلونا

 

استادیوم بارسلونا
جایگاه تماشاگران

 

استادیوم بارسلونا
فروش قطعاتی از چمن زمین نیوکمپ!!!

 

استادیوم بارسلونا

استادیوم بارسلونا
نماهایی از استادیوم

 

92.jpg
جایگاه گزارشگران

 

 

 

موزه ای سرشار از مسی ....

در مسیر برگشت به موزه باشگاه رفتیم، آنجا که تا چشم کار می‌کرد از افتخارات باشگاه بارسلونا، تاریخچه، سوابق، لحظات تاریخی و جام ها به وفور یافت میشد.

حضور تکنولوژی و تجهیزات سمعی و بصری در این موزه‌ها محسوس است، چند روز قبل، موزه فیفا در زوریخ که نوظهورتر از موزه باشگاه بارسلونا است را دیده بودیم و چشمانمان به این سبک نمایش، عادت کرده بود.

در مقاطعی که مانیتورها، گلهای بارسلونا به رئال مادرید را به صورت هایلایت نمایش می‌دادند، سرافکنده می‌شدم و پاسخگوی کُری های آراد نبودم. همانجا بود که وعده بازدید از باشگاه رئال مادرید در سانتیاگو برنابئو مادرید را در پاسخ کُری هایش دادم.

در قسمتی از موزه، تصویر و افتخارات مربیان اخیر بارسلونا، لوئیس فن خال، فرانک ریکارد، گواردیولا، ویلانووا، لوییز انریکه و در انتها والورده به نمایش گذاشته شده بود، به احترام ویلانووای فقید ایستادیم و سکوت کردیم. آنقدر در جای‌جای موزه نشان از مسی بود که انگار بارسلونا در مسی خلاصه شده است، لباس، توپ امضا شده، لیست افتخارات، کفش طلا، توپ طلا و جام ها ...

یکی از جلوه‌های ویژه موزه، وجود مانیتور بزرگ از تصاویر کوچک لحظات تاریخی و گل‌های تیم بود که با لمس هر یک از تصاویر، آن لحظه و گل در ابعاد بزرگ به نمایش گذاشته می شد.

همینطور مانیتور بزرگ دیگری، مشتمل بر مانیتورهای کوچک که هر کدام یک عکس را به نمایش می گذاشت و با تعویض تصاویر در لحظه، یک تصویر بزرگ به وجود می‌آمد.

جالب اینکه بخشی از موزه به تیم بسکتبال بارسلونا تعلق داشت که آن هم در حالت مقایسه در کسب افتخارات، چیزی از تیم فوتبالش کم ندارد.

 

موزه بارسلونا
جام قهرمانی باشگاههای اروپا

 

موزه بارسلونا
مانیتورهای بزرگ در موزه و پخش لحظات باشکوه باشگاه بارسلونا

 

استادیوم بارسلونا
نمای کلی استادیوم

 

95.jpg
مربیان اخیر بارسلونا

 

مسی
مسی و دیگر هیچ ...

 

98s.jpg

99.jpg
مانیتور بزرگ متشکل از فیلم های لحظات تاریخی و گل‌های تیم

 

101.jpg

102.jpg

موزه استادیوم بارسلونا
نمایشی دیگر ...

 

 

و یک سورپرایز ...

 قبل از خروج با هماهنگی همسرم، یک سورپرایز ویژه برای آراد در نظر گرفتیم تا این بازدید را به عنوان خاطره ای ماندگار در ذهنش رقم بزنیم. در مقاطع مختلف در طی بازدید، به عنوان یک کار مرسوم در این سبک موزه ها، توسط متصدیان و راهنمایان تور از آراد در ژست ها و بک گراند های مختلف عکس گرفته شده بود، پکیج کامل عکس ها به همراه هدایای کوچک باشگاه مثل جاسوئیچی و قاب عکس و ... را به قیمتی گزاف تهیه کردیم و به آراد هدیه دادیم، برق زیبای چشمانش و بوسه ای دلنشین بر گونه هایمان، پاسخی منحصربفرد بر این هدیه بود که یک دنیا برای ما می ارزید ...

مطابق معمول این سبک فضاها در پایان بازدید، مسیر خروج به فروشگاههای مرتبط با موزه، منتهی می گردد، قیمت اجناس اورجینال باشگاه در مقایسه با ارزش پول ما، آنقدر گران بود که عطای خرید را به لقایش بخشیدیم.

 

موزه استادیوم بارسلونا
فروشگاه چند طبقه موزه

 

 

 

تجربه ای نو ...

در محوطه بیرونی موزه در فضایی، یک بازی تعبیه شده بود که با پرداخت ۵ یورو به دروازه بانی با ماکت ترشتگن (دروازه بان بارسلونا) که به صورت هوشمند، کنترل می‌شد، سه پنالتی زده می‌شد.

کمی ایستادیم و پنالتی زدن بقیه را تماشا کردیم، در زمان بازدید ما، علیرغم ضربات خوب بازیکنان، دریغ از اینکه، حتی یک پنالتی گل شود. طبق معمول و حدسِ قابل پیش‌بینی، آراد هم خواستار این تجربه شد و در یک اتفاق عجیب، ضربه دومش به شکل جالبی گل شد، گل شدن همانا و تشویق حضار همانا ....

شادی، شعف و خوشحالی آراد در آن لحظه وصف ناپذیر بود، البته حدسم این است که درجه سختی و عکس العمل دروازه بان، فراخور سن و سال ضربه زننده، توسط اپراتور کنترل و تنظیم میشد.

 

حدود ساعت 19:00 بازدید ما از نیوکمپ، در حالیکه هنوز همه چیز را آبی اناری میدیم، باتمام رسید و با یک دنیا خاطره از Camp Nou دل کندیم.

مسیر برگشت، مشابه مسیر رفت با مترو خط L3 سبز بود با این تفاوت که این بار در ایستگاه Liceu در نزدیکی هتل پیاده شدیم.

خستگی مجالمان نداد و به هتل برگشتیم. اواخر سفر را طی می کردیم و انگار تحلیل رفته بودیم، فرصت مناسبی بود تا در تراس اتاق و مشرف به آن فضای دل انگیز بنشینیم و لذت ببریم.

 

105.jpg
بازی با طعم بارسلونا ...

 

موزه استادیوم بارسلونا
FC Barcelona

 

107.jpg
 آرامش ...

 

 

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (61 نظر)

× در حال پاسخ به:

رضا قائمی 26 دی 1399 ساعت 14:47

سلام و درود به شما جناب عسکریان عزیز.از خواندن سفرنامه شما لذت بردم.ممنون از شما.انشاا..همیشه به سفر

نیلوفر ورزش نژاد 23 دی 1399 ساعت 10:01

دوست گرامی، جناب آقای عسکریان
سلام
با اینکه این روزها، به خاطر شرایط پیش آمده از سفر دور هستیم، ولی خوندن سفرنامه شما، همان حکایت وصف العیش بود برای من.
سفرنامه شما مثل همیشه مجموعه ای بود از یک نگارش بی عیب و نقص، توضیحات کاربردی، عکس های زیبا و از همه با ارزش تر از نظر من، توجه ویژه شما به علایق پسر عزیزتان آراد جان.
به نظر من نقطه عطف این سفرنامه، بازدید یک پدر رئالی از ورزشگاه نیو کمپ به همراه پسر بارسایی اش و اون سورپرایز ویژه شما و همسرتون برای پسرتون بود. به همراه آراد، من هم ذوق کردم.
عکسی که در ورودی نیو کمپ از آراد که محو تماشای ورزشگاه است گرفتین، فوق العاده بود.
توصیف شما از کارهای گائودی رو هم خیلی دوست داشتم.
از بابت نگارش این سفرنامه از شما ممنونم و امیدوارم همواره در کنار خانواده عزیزتان سفرهای خوب و پر خاطره ای را تجربه کنید و اینبار آوین جان هم همسفرتان باشد.

سعید ا. 15 دی 1399 ساعت 11:35

دوست عزیز و گرامی، جناب عسگریان! درود بر شما.
بلا نسبت جناب عالی، یک بار دیگر در و تخته جور درآمد: آن بارسلون آنچنانی، این روایتگر اینچنینی هم لازم داشت! هم سفر و هم سفرنامه تان فوق العاده بود. در تایید ستایشهای سایر عزیزان که در نظراتشان منعکس است، شاخص ساده اما دقیقی برای سنجش کیفی سفرنامه تان اینکه خواننده (اعم از اینکه این شهر متفاوت را دیده و یا ندیده باشد)، از کیفیت تعاریف و تصاویر، دلش عمیقا هوس دیدن آنجا را میکند. بسیار لذت بردم و آموختم.
تندرستی و شادکامی همیشگی برای جناب عالی و خانواده محترم آرزو کرده و در انتظار سفرنامه های بعدیتان هستم. البته نوبت بعد، حتما سفری چهار نفره!

فرزانه امیدی 14 دی 1399 ساعت 07:35

جناب عسکریان عزیز، مدت‌هاست بابت شرایط پیش‌آمده و محدودیت‌های سفر، آگاهانه از هر چیزی که این سعادت از‌دست‌رفته را به من یادآوری می‌کند، دوری می‌کنم و خواندن این سفرنامه با این مقصد جذاب و توصیف‌های خوب شما، باعث شد دوباره فیل من یاد هندوستان کند!
شروع سفرنامه و مرور جاذبه‌های قبلی بسیار رشک‌برانگیز بود و منِ خواننده را آماده می‌کرد تا کوله‌بارم را برای ادامه این سفر جذاب ببندم. من نگارش این سفرنامه شما را بسی جذاب‌تر از نوشته های پیشین شما یافتم چون آگاهانه خواننده را با خود همراه می‌کردید و سوالاتی به وجود می‌آوردید که دوست داشت در ادامه به جواب آن برسد. مثل جایی که از رستوران هتل گفتید و از اینکه بعدها در آنجا اتفاقی خواهد افتاد...
دیدن کارهای گائودی با توصیفات شما بسیار جذاب بود. کارهای رنگی این معمار من را یاد خانه هانسل و گرتل می‌انداخت و با این سفرنامه، عظمت کار بزرگ گائودی یعنی کلیسای ساگرادا فامیلیا را بهتر درک کردم. عکس‌هایی که از زیرزمین این کلیسا گذاشتید که محیطی شبیه به آتلیه‌های معماری را تداعی می‌کرد، بسیار برایم جذاب بود و ضمنا نمی‌دانستم خود معمار هم در این مکان دفن شده.
با نوشته‌های شما علاوه بر این کلیسا، در تک‌تک جاذبه‌ها با شما قدم زدم، از بالای پل قلعه منوجوئیک بر روی خندق زیبایش خم شدم و گل‌کاری‌های آن را دیدم، در کوچه‌های دهکده اسپانیایی قدم زدم و با المان‌های سنتی‌اش از دهکده‌های مشابه یاد کردم و در تراس کلیسای معبد قلب مقدس، درست کنار پاهای مسیح، خیره شدم به بارسلون و از تصور آن منظره در ارتفاع و بادی که می‌آمد، قلبم پر از هیجان شد! البته بماند که کمی پاهایم به خاطر پله‌ها کمی درد می‌کرد ولی از روی آراد که با آن سن بدون بهانه تا آنجا آمده بود خجالت کشیدم و دم نزدم!
و اما جذابترین بخش این سفرنامه، جایی بود که من را به یاد یکی از دو تابلو آویخته بر دیوار اتاق کودکی‌ام انداخت! از تابلوی دوم باید سر فرصت بنویسم ولی اولی کودکی بود در میانه جنگ که کفشی نو را که از صلیب سرخ هدیه گرفته بود، در آغوش می‌فشرد و چهره‌اش مملو از شادی بود! عکس جهانی شده بود و تا ایران و دیوار اتاقِ منِ کودک رسیده بود تا چشمم پر شود از شادی‌های کودکانه، پر شود از آن صداقت و صفای کودکی. دیدن صحنه ذوق از صمیم قلب یک کودک، در هر سطح و هر مکانی چقدر می‌تواند روح را جلا دهد! تصور برق چشمان آراد که لباس تیم محبوبش را تن کرده و وارد کمپ می‌شود از آن صحنه‌ها بود. با اینکه اهل فوتبال نیستم ولی دلم پرکشید با بچه‌ای عاشق فوتبال، از چنین جایی بازدید کنم و به جای مجموعه، فقط چشمم به ذوق‌های آن بچه باشد!
ممنون که علاوه بر گفتن از جاذبه‌ها و اطلاعات مفید، ما را مثل یک همسفر در احساسات و تجربیات تلخ و شیرین خود همراه کردید و گذاشتید در فرودگاه همراه با شما چشممان دنبال آوین باشد و با صدای آراد از گشتن دست بکشیم. در این تلخی که کرونا به دهانمان ریخته، شیرینی این سفرنامه یتدم نمی‌رود و اگر روزی قرار باشد گذارم به آن سمت دنیا بیافتد، قطعا سفرنامه شما را سرمه چشم‌هایم خواهم کرد...

شاهرخ باقرپور سنگری 13 دی 1399 ساعت 14:37

با سلام و احترام
اکنون دیگر بعد از دو سال کسب عنوان سفرنامه نویس برگزیده و یک سال نیز به عنوان سفرنامه نویس کاندیدا ، انتظارات از سفرنامه های جدید شما بالاست و به نظرم توانستید این توقع را به خوبی پاسخ داده و برآورده نمایید . همچون سفرنامه های در امتداد آلپ و پراگ ، شهر افسونگر ، تسلط در برنامه ریزی ، پالایش اطلاعات و در نهایت انجام دقیق و مو به موی آن ، بس شگفت انگیز و مثالزدنی است . موردی که در دو سفرنامه مذکور و نیز این سفرنامه به خوبی مشهود است ، دیدار و نقد جاذبه هایی است که یک مسافر معمولی و کم اطلاع ، کمتر از آنها دیدار می کند و با این بهای ارز و زمان کوتاه ، از آن ها صرف نظر می کند . اما شما با مدیریت خوب زمان و هزینه ها و خصوصن قدرت برنامه ریزی و عملیاتی کردن آن ، قادر شدید جاذبه هایی که کمتر در برنامه ی سفر کوتاه به بارسلون ، مورد توجه قرار می گیرد را مورد بازدید قرار دهید . همچون سواحل ، میراث روستایی ، باغ وحش و . . . . یک تفاوت عمده دیگر ، دمیدن روح و احساسات و شور و شوق و طراوت دیدار به جان کلمات و جملات است که توانست نه فقط جاذبه های قابل لمس را توصیف کند ، بلکه آن چه که در فضای غیرقابل لمس فیزیکی بارسلون می گذرد را به خوبی القاء کند . با خواندن این سفرنامه این حس و حال به شما دست می دهد که همراه با نگارنده در لابه لای انبوه توریست ها ، قدم زدید ، به همدیگر لبخند زدید ، آفتاب سوخته شدید و در سایه درختان ، استراحت کردید و و و .یعنی یک توصیف تمام و کمال از آنچه که در آن شهر زیبا می گذرد . از خواندن این سفرنامه بسیار بسیار لذت بردم و آن را به تمامی مسافران آن شهر ، توصیه می کنم . علی رغم نکات قوت و بسیار ارزشمند این سفرنامه ، به نظرم موارد ناچیزی نیز به عنوان اشکال بوده که رفع آن می توانست کمک کوچکی به عالی تر شدن بیشتر آن نماید ( البته از نظر بنده ) . اول این که به واسطه نوع رژیم خانواده و خصوصن پسر نوجوان عزیزتان ، همچنان جای معرفی غذاهای مقصد در سفرنامه های شما خالی است . دوم این که عبارت "خود را در فلان کوچه فلان خیابان و یا فلان مکان یافتیم " ، بسیار استفاده شده بود . استفاده کمتر از این عبارت می توانست جذاب تر باشد . همچنین است راجع به "فلان جاذبه و یا مکانو . . . خود را مهمان ما کرده بود و یا این که ما خود را مهمان آن جاذبه یا مکان یا ... کردیم " . این دو مورد در نگارش شما بسیار تکرار می شود که به نظرم استفاده زیاد آن ها از زیبایی نگارش می کاهد . سوم این که وقتی قرار است موضوع ، محاوره بین خود اعضای خانواده باشد ، دیگر نیاز نیست همان بار ادبی کل سفرنامه حاکم باشد و رعایت گردد . تغییر آن به محاوره ای ساده و صمیمی ، می تواند واقعی تر به نظر برسد . مثال : " خطاب به وی می‌گویم " که میتوانست : بهش گفتم پسرم ( به او گفتم پسرم) جایگزین گردد و یا مواردی از این دست که مکالمات و روابط درون خانواده را واقعی تر و صمیمی تر القاء می کند . به هر حال این موارد ناچیز نمی تواند از امتیازات بالای این سفرنامه ی ارزشمند با کلی عکس های دیدنی و رویایی ، کم کند . بسیار بسیار بسیار لذت بردم . آرزوی سفرهای بیشتر برای شما و خونواده محترم دارم .

مرتضی عزیزپور 2 دی 1399 ساعت 18:21

سلام جناب عسکریان. سفرنامه شما بسیار جذاب و خواندنی بود. عکسا عالی بودن. کلیسای ساگرادا واقعا خیلی رویایی و بینظیر بود. خوشحالم کیف همسر شما پیدا شد.
شما الان حاضرید با توجه به تجربه سفرهای رویایی که در اروپا داشتید مثلا به ترکیه یا مالزی سفر کنید ؟ یعنی این کشورهای آسیایی برای شما هنوز جذاب هستن؟
امیدوارم باز هم سفر برید و ما از خوندن سفرنامه های خوب شما لذت ببریم.

-nazarian 30 آذر 1399 ساعت 12:24

درود جناب عسکریان عزیز
سفرنامه بارسلون شما را خواندم که در این روزهای سخت کرونایی روح و روانمان را جلا داد . سفرنامه پر محتوا و کاملی بود که حس و حال سفرتان را به ما القا کرد و ما هم با تصاویر و توصیفات زیبایتان به شکل مجازی با شما همسفر شدیم و همراه شما لذت بردیم . امیدوارم که هرچه زودتر شرایط بهتر شود و شرایط سفر برای همه مهیا شود . عکسهایتان خوب و زیباست و در جایی ذکر کردید با گوشی گرفته اید و بگویید چه گوشی ممنون میشم .
برای شما و خانواده محترم سلامتی و سفرهای شیرین آرزو میکنم

فائزه لطیفی یقین 29 آذر 1399 ساعت 13:19

جناب آقای عسگریان عزیز سلام
قطعا خوندن سفرنامه ها و تجربیات سفرتون و همچنین دیدن عکس های فوق العاده تون نیاز به تمرکز زیادی داره و من مشتاق بودم خط به خط با شما و خانواده ی محترمتون همسفر باشم برای همین کمی دیر تونستم ازتون بابت تمامی زحماتتون و دقت و حوصله ای که برای این سفرنامه به کار بردین تشکر کنم. روزهای دلگیر بی سفری رو برای ما با حس خوب سفرنامه و عکسهاتون رنگی کردید. قطعا تک تک سفرنامه های شما مرجع و راهنمای کاملی برای سفردوستانیه که قصد سفر به اون شهر و کشور رو دارن. برای شما و همسر محترمتون و آقا آراد گل آرزوی سلامتی و شادی رو دارم. از خدای متعال میخوام همیشه سایتون بالا سر لست سکندی ها باشه.

علی حیدری 25 آذر 1399 ساعت 14:37

سلام جناب عسگریان ممنون از سفرنامه زیبا و جالب شما

نوید مکوندی 24 آذر 1399 ساعت 16:15

جناب آقای عسگریان عزیز ،
خدا قوت جانانه ای میگم بابت این سفر و البته نگارش آن .
با خواندن سفرنامه شما و نقش آراد ، بی اختیار یاد خاطرات بچگی خودم و مجید میرزادی افتادم و بسیار لذت بردم .
ضمنا به آراد بگو ، از سال گذشته که VAR اومده ، بارسا جام نبرده و دیگه نمیتونه با ناداوری قهرمان بشه و بهتره تیمت رو عوض کنی ، حالا درسته یه خرج اضافه سفر به مادرید و بازدید از تالار افتخارات رئال به شما تحمیل میشه ، ولی ارزشش رو داره .
گذشته از شوخی ، با توجه به شرایط موجود و غم های پشت سر هم ، مدتها بود سفرنامه ای نخوانده بودم . خوشحالم که با سفرنامه شما مجددا شروع کردم و امیدوارم دنباله دار باشه. باید سفرنامه پراگ و سوئیس رو هم شروع کنم . مثل همیشه دقت در برنامه ریزی سفر شما مشهود بود. نکته جالب اینکه، نقش آراد هم داره پر رنگ و پر رنگتر میشه .
دوست داشتم عکسی از داخل رستوران الیزابت هم میدیدم .
مثل همیشه لذت بردم . شاد و سلامت باشی در کنار همسر گرامی و آراد و آوین دوست داشتنی .

محمد جعفری 23 آذر 1399 ساعت 12:53

سلام و درود خدمت جناب عسکریان عزیز
از مطالعه سفرنامه شما لذت بردم. بسیار عالی و درخشان نگاشته شده بود و از زحماتی که برای تهیه این سفرنامه کشیدید تقدیر می کنم. خوشبختانه همه بخش های سفرنامه برای من که تا به حال سفرنامه اسپانیا نخوانده ام جذاب بود. بخش بازدید از نیوکمپ برایم خاص بود. بارها و بارها در PES به نیوکمپ رفته و در آن بازی کرده بودم و اکنون خوشحالم که بیشتر با این مجموعه آشنا شدم. شک ندارم این تجربه کم نظیر و لذت بخش برای همیشه در ذهن آراد عزیز حک شد و یکی از بهترین خاطرات دوران کودکی او در آینده خواهد بود. از دیگر بخش هایی که مورد علاقه بنده بود کلیسای ساگرادا بود و مطمئنم در سفرهای آینده بازدید از آن یکی از اولویت های مهم خواهد بود. یکی از خوبی های سفرنامه شما استفاده زیاد از تصاویر با کیفیت بود که لذت خواندن آنرا را دو چندان می کرد و حس همراهی با شما در سفر را القا می کرد. آنقدر در این سفرنامه خودم را همراهتان حس کردم که در بخش یک شوک کوچک از پیدا شدن کیف همسرتان ناخودآگاه به اندازه شما خوشحال شدم. جان کلام اینکه در این شرایط بی سفری و کم سفری، به لطف نوشتار زیبای شما برای ساعتی به بارسلون زیبا طی الارض کردیم و از دیدنش لذت بردیم.

ویدا مهین پو 22 آذر 1399 ساعت 07:56

جناب عسکریان عزیز
باز هم سفرنامه زیبا و دلچسبی را از شما خواندم. همیشه در سفرنامه هایتان نکته ای را که دوست دارم دقت در برنامه ریزی و آرامش و حوصله شما حین بازدیدها و به خصوص نگارش سفرنامه است. حضور پررنگ گائودی با قلم زیبای شما ما را به خوبی با وی و شاهکارش کلیسای ساگرادا آشنا کرد. برخورد نامطلوب آن خانم مسن در رستوران هتل همواره به ما یادآوری می کند که به خودمان اجازه ندهیم با بدخلقی کوتاه کل روز یک نفر را خراب کنیم. بیان دیدگاه شخصی تان از جاذبه ها و توصیف حال و هوای همسرتان در دوری از فرزند کوچکتان بسیار عالی بود. همیشه به خاطر سفر همراه با کودک خردسالتان آراد جان و اهمیت ویژه به علایق وی شما را تحسین می کنم. امیدوارم همچنان تجربه های جدیدی را کنار خانواده دوست داشتنیتان کسب کنید.
سپاس از شما

امیر رحیمی 21 آذر 1399 ساعت 14:23

جناب آقای عسکریان
با سلام و احترام
سفر زیبائی از شهر دوست داشتنی بارسلون را با تصاویر با کیفیت عالی روایت کرده اید که از هر دو بابت به شما تبریک می گویم. دقیقاً سال قبل در چنین روزی تصمیم مان را برای سفر به بارسلون قطعی کرده و چند روز بعد در اواخر آذرماه درخواست ویزا را به کارگزاری خلوت و بسیار منظم اسپانیا تحویل داده و حدود یک ماه بعد از آن هم در خیابان لارامبلا و سواحل بارسلون همچون شما قدم زدیم و چند روزی حظی بردیم وافر، یادش بخیر.
سفرنامه شما روایت گر خاطرات بسیار دلچسب سفرمان به اسپانیا بود و از این بابت هم از شما سپاسگزارم.
جای شما و آراد خان هم در روز 2020/02/02 برای تماشای بازی سحرآمیز مِسی در مسابقه بارسلونا و لوانته در نیو کمپ، خیلی سبز بود، واقعاً تجربه کم نظیری بود تماشای تشویقهای بسیار هماهنگ و محترمانه آبی اناری ها که در هوای نسبتاً سرد بهمن ماه تقریباً همه نیو کمپ را پُر کرده بودند.
انشالله به زودی شرایط به گونه ای تغییر یابد که امکان سفر خانوادگی با دختر دلبندتان هم به قاره سبز فراهم شود، ایام به کام.

فرشاد شفیعی شهیدلو 21 آذر 1399 ساعت 12:31

سلام آقا سعید عزیز، سفرنامه سه قسمتی بارسلون رو به دقت خوندم. همانند سفرنامه های قبلی شما و حتی بهتر از آنها بود. از خوندنش واقعا لذت بردم. ازهمه لحاظ فوق العاده بود. اول از همه به برنامه ریزی خوب و دقیقتان در سفر، یه صد آفرین باید گفت. بلیطهای رفت و برگشت هواپیما، موقعیت هتل، برنامه ریزی دقیق دیدن جاذبه های گردشگری و ... همگی راکاملا دقیق و منظم برنامه ریزی کرده بودید و به لطف این برنامه ریزی خوب شما بوده که خوشبختانه مشکل حادی در سفرنداشتید و خوشحال شدم که بهتون خوش گذشته. متن روان و بدون ایراد ، تصاویر جذاب و با کیفیت ، ویدئو آخر سفرنامه که با موزیک متناسب و زیبائی همراه بود، همه و همه بر بی نقص بودن سفرنامه تان صحه گذاشته بود.
امیدوارم همواره به سفرهای خوب و با مقاصد زیبائی سفرکنید و از سفرتان لذت ببرید و ماهم از مطالعه سفرنامه هایتان.
برای شما ،همسرمهربان،آقا آراد با هوش و عزیز و آوین جان، سلامتی وآرزوی بهترینها را دارم.

Peiman zaki 20 آذر 1399 ساعت 13:38

درود بر شما
سفرنامه بسیار خوبی نوشته بودید و برنامه ریزی دقیق که انجام داده بودید سفرتان را پربارتر و منظم کرده بود.
کاش از شطرنجی بودن بارسلونا در متن سفرنامه و عکس ها اشاره ای میکردید.
در ضمن فکر کنم چمن ورزشگاه نیوکمپ از نظر مردم بارسلونا متبرک میباشد.
ممنونم از شما و آرزوی سفرهای بیشتر و پربارتر برایتان دارم.

مشاهده نظرات بیشتر