شهری که عاشقش شدم!

4.7
از 22 رای
آگهی لست سکند - مرجع قیمت - جایگاه K - دسکتاپ
شهری که عاشقش شدم!

تقریبا 3 سال هست که در جزیره قشم به تنهایی زندگی میکنم. با آغاز ماه رمضان امسال تصمیم گرفتم بعد از عید فطر (اردی بهشت 1401) به یک سفر خارجی برم. با توجه به آب و هوا و البته بودجه، بین دبی و استانبول، دومی رو به عنوان مقصد انتخاب کردم و تصمیم گرفتم در طول ماه رمضان اطلاعات سفر و مواردی که نیاز هست رو جمع آوری کنم. اول از همه گذرنامه با شش ماه اعتبار نیاز بود و از اونجایی که گذرنامه من منقضی شده بود به پلیس +10 مراجعه کردم و پس از تکمیل فرم و تحویل مدارک مورد نیاز و واریز وجه، گذرنامه کمتر از یک هفته به دستم رسید.

 بعلت اینکه من در جزیره زندگی میکنم و تغییرات آب و هوایی مشخص نیست و هر لحظه از روز ممکنه اسکله تعطیل بشه تصمیم گرفتم انتخاب تور استانبول رو از تهران انجام بدم. این نکته رو هم بگم که از جزیره قشم به تهران پرواز مستقیم وجود داره ولی همیشه با تاخیر روبرو میشه و فاصله شهر قشم تا فرودگاه حدود یک ساعت هستش، و از اونجا که بلیط پرواز از بندرعباس به تهران هزینه کمتری داره (تقریبا نصف قیمت) تصمیم گرفتم از طریق شناور به بندرعباس برم و از اونجا به تهران

مورد مهم بعدی که باید آماده میکردم کارت واکسن بود، چون برای ورود به ترکیه کارت واکسن نیاز هستش. من سه دوز واکسن سینوفارم زده بودم و مشکلی نداشتم. اما کسانی که برکت زده بودن گویا باید تست پی سی آر 72 ساعت قبل از پرواز داشته باشن. از طریق سایت کارت واکسن خودم رو دریافت کردم، نیازی به پرینت نبود و روی گوشی هم باشه کفایت میکنه ولی از اونجا که هنوز شیوه های سنتی رو ترجیح میدم ازش یه نسخه پرینت هم گرفتم.

 سه کیف برای خودم آماده کردم. یه کوله پشتی بزرگ (مخصوص لباس ها و...)، یه کوله متوسط برای گشت شهری و روزانه (واسه آب معدنی، عینک آفتابی و...)، یه کیف دور کمر (واسه پول و گذرنامه و کارت) مورد بعدی که به شدت توصیه میکنم در انتخابش دقت کنید کفش پیاده روی هستش، یه کفش راحت و مناسب، چون استانبول کوچه و خیابون های شیب دار زیاد داره و قراره روزی چند کیلومتر پیاده روی داشته باشید! تصویر زیر رو ببینید تا متوجه بشید من در یک روز چقدر راه رفتم! و وقتی تو صف جزیره بیوک آدا بودم و یه هموطن دیدم و به این نکته اشاره کردم اونم دقیقا حرفمو تایید کرد، پس فکر نکنید فقط من زیاد راه میرفتم!

IMG_yasin ghasemi.jpg

 مورد بعدی که تهیه کردم (هم پرینت هم روی گوشی) نقشه متروی استانبول بود که بیش از حد به کارم اومد و حتی به دیگران هم چند بار کمک کردم و راهنماییشون میکردم و از نقشه من عکس میگرفتن واسه خودشون! البته تو ایستگاه های مترو هم این نقشه موجوده ولی با بعضی از هموطنان عزیز که برخورد میکردم حتی نمیدونستن استانبول کارت چی هست! و برای هر مسیری که میخواستن برن از تاکسی استفاده میکردن و قیمت که پرسیدم میگفتن 150 لیر! کرایه تاکسی بوده و حتی اگه به ترافیک میخورده کرایه بیشتری ازشون میگرفته!!! (من حتی یک بار هم از تاکسی استفاده نکردم) دیگه راهنمایی شون میکردم که از دستگاه های مخصوص میتونن استانبول کارت تهیه کنن و کلی صرفه جویی در زمان و هزینه شون

Map-of-Istanbul-by-yasin-ghasemi.jpg
متروی استانبول

 سیستم حمل و نقل استانبول خیلی متنوع هستش: مترو، فونیکولار، تراموا، دولموش، اتوبوس، متروبوس، تاکسی شهری، تاکسی آنلاین، اتوبوس هواییست که مخصوص فرودگاه هستش، دوچرخه و اسکوتر که واسه خودشون هست، موتور و در نهایت اتوبوس های دو طبقه گردشگری. مورد بعدی اسم و آدرس جاهای دیدنی استانبول بود که روی کاغذ نوشتم و با توجه به نقشه، مشخص کردم که هر روز از کدوم جاذبه ها بازدید کنم! چون بعضی از اونها نزدیک هم بودن. همچنین اسم غذاها و دسرها رو هم نوشتم که هر روز یکی رو تست کنم (قسمتی از سفر که عاشقشم!) و البته اینم بگم اینقدر غذاهای خوب داره، اینقدر دسرهای متنوع داره که شما در یک ماه هم نمیتونین همه اونها رو تست کنید.

واسه سفر به خارج از کشور همونطور که میدونین داشتن نقشه فوق العاده مهم و حیاتی هستش، دو اپلیکیشن کاربردی هم گوگل مپس و مپس.می هستش. خب ما که اونجا اینترنت نداریم چیکار کنیم؟ خیلی راحت، نقشه هر شهر و کشوری که میخواید رو همینجا دانلود کنید و بعد بصورت آفلاین میتونید از اون استفاده کنید. اینو داخل فرودگاه استانبول یادمه به یکی از هموطنان توضیح دادم و گفت ای وای کاش میدونستم و ایران دانلود میکردم! گفتم دیر نشده، همینجا تو فرودگاه اینترنت رایگان داره دانلودش کن! (عجله نکنید به اینم میرسیم). چند تا اپلیکیشن ضروری و مورد نیاز در استانبول رو اینجا میتونید مشاهده کنید، البته من فقط از نقشه استفاده کردم.

safarname yasin ghasemi istanbul _2_.jpg

 مورد بعدی که من در موردش دو دل بودم این بود که آیا خودم برم بلیط هواپیما رفت و برگشت و هتل رو بگیرم (استانبول ویزا نمیخواد) یا از طریق آژانس های گردشگری این کار رو انجام بدم. خب تفاوت چندانی نمیکرد! تقریبا یکی میشد هزینه ها، بخاطر همین تصمیم گرفتم از طریق یکی از آژانس های گردشگری تور رو دریافت کنم.

عید فطر شد و جزیره قشم پر از مسافر، پروازهای قشم به تهران که کلا تا یک هفته تکمیل ظرفیت زده بودن، پرواز بندرعباس به تهران هم قیمت ها همینجوری داشت میرفت بالا! اینقدر سایت ها رو رفرش زدم بالاخره یه پرواز بندرعباس به تهران به قیمت 950 هزار گیر اومد با هواپیمایی کیش ایر، وسایل رو برداشتم و رفتم سمت اسکله، سرعت باد داشت زیاد میشد و هشدار دریایی صادر کرده بودن و استرس اینکه اسکله ممکنه تعطیل بشه و از پرواز بندرعباس جا بمونم! (بخاطر همین ابتدا گفتم که چرا تور رو از قبل رزرو نکردم!) بلیط شناور رو با کارت قشموندی تهیه کردم و سوار یکی از داغون ترین شناورهای جزیره شدم، دریا به شدت مواج بود و کیپ تا کیپ مسافر سوار کرده بودن (گویا بعد از این شناور دیگه اجازه ندادن شناوری حرکت کنه!) وسطای راه بود که موج سنگینی زد زیر شناور و خیلی ها از ترس از جاشون بلند شدن و ما که واسمون عادی بود یه لبخند ریزی میزدیم بهشون. بغل دستیم ماهیگیر بود و کلی گلایه میکرد از اوضاع و وضعیت اقتصادی و منم گوش میدادم به صحبت هاش تا مسیر چهل دقیقه ای طی بشه و برسیم بندرعباس...

خدا رو شکر رسیدیم بندرعباس و تاکسی گرفتم سمت فرودگاه، راننده هم تا فرودگاه شروع کرد به گلایه و صحبت در مورد گرونی ها و مسئولین و ... رسیدم فرودگاه و امیدوار بودم با این شدت باد پرواز کنسل نشه که شکر خدا پرواز به موقع انجام شد و از قضا بغل دستیم تو پرواز هم کارمند اسکله بود و اونم یک و نیم ساعت مسیر بندرعباس تا تهران رو از گرونی و فشار و تورم و ... گفت. (باور کنین اینایی که میگم نگاه از بالا به پایین نیست! متاسفانه کل جامعه الان این وضعیت رو دارن و منم مستثنی نیستم، تنها کاری هم که ازم بر میومد گوش دادن بود! و نه حتی امید واهی دادن!) بگذریم... پرواز کیش ایر از اتوبوس های وی آی پی بدتر بود! یک و نیم ساعت پاهام خشک شد، بسیار بد و نامناسب بود. و انگار میدونستن به بادمجون حساسیت دارم غذا هم خورشت بادمجون بود! راستی اینم بگم که از زمانی که به بندرعباس رسیدم و خیالم کمی راحت شد با آژانس تماس گرفتم و یکی از کارکنان که مسئول تور من شده بود میگفت اطلاع میده دو دیقه دیگه! ولی خب یک ساعت میگذشت و خبری نمیشد باز خودم مجبور بودم یادآوری کنم.

رسیدم فرودگاه مهرآباد تهران و اومدم بیرون همون جلوی درب خروج تاکسی ها بودن، گفتم تا میدان امام چند میبری؟ گفت 300 تومن! تشکر کردم! و رفتم جلوتر وارد زیرزمین مترو شدم و دو سه مسیر عوض کردم با هزینه 2500 تومن خودم رو رسوندم میدون امام... رفتم سمت مسافرخونه ها، و همه پر بودن! تا انتهای خیابون رو رفتم با خستگی و همه تکمیل بودن و جا نداشتن! هوا هم تاریک شده بود و همینجوری قدم زنان به یه کوچه رسیدم تمام مغازه ها بستن تقریبا و ییهو اون شلوغی تبدیل به یه خلوتی و سکوت خوفناکی شد! تو کوچه دیدم یه مسافرخونه هست با ناامیدی پرسیدم جا خالی که نداری؟ گفت چرا! با تعجب پرسیدم واقعا؟؟؟ (: اتاق رو گرفتم و برگشتم تو خیابون از یه ساندویچی یه فلافل گرفتم 25 هزار، اینبار نصف خوشحال بودن نصف ناراحت! دقیقا روزی بود که یارانه 300 و 400 شده بود! ولی خب خوشحالی که زیاد دووم نداشت! هیچ خبری از آژانس نشد و تصمیم گرفتم صبح زود بهشون اطلاع بدم تا همون روز تور رو اوکی کنن...

صبح زود تماس گرفتم باهاشون و طبق معمول قرار شد دو دیقه بعد اطلاع بدن، تو این زمان تصمیم گرفتم میدون آزادی برم، با مترو رفتم و عکس گرفتم و برگشتم و مجدد تماس گرفتم با آژانس و گفتن هتل های اونور تکمیل شده و منتظر جواب هستن و ...! دیگه گفتم اینجوری که نمیشه، حداقل تماس بگیرم با آژانس های دیگه، متاسفانه اینکه میگن دو دیقه دیگه اطلاع میدن اپیدمی بود! همشون میگفتن و هیچ اطلاعی نمیدادن!!! اینکه واسه زمان ارزش قائل نبودن ناراحت کننده بود. تا عصر این تماس ها ادامه داشت دیگه گفتم برم بیرون سمت بازار بزرگ، همینجوری که داشتم میرفتم چشمم خورد به کاخ گلستان! رفتم بلیط بگیرم مسئولش گفت وقت کمه نگیر، گفتم تا کی زمان هست؟ گفت چهل دیقه گفتم من سریع میرم و میام! اکثر سالن های کاخ رو دیدم، تو وجودم هم غم بود هم ذوق...

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۰_۱۳۱۳۳۱.jpg

Untitled-2.jpg

1Untitled-3.jpg

برگشتم مسافرخونه و یه پیام از آژانس اومد که قیمت تور استانبول 5 شب و 6 روز رو گفت 8500 تومان! خودم پنج شش روز مد نظرم بود چون سه روز چیزی جز خستگی نداره، ولی خب هزینه در اصل 6 میلیون میشد بخاطر اینکه هتل ها یک تخت نیستن و سینگل باید پول دو تخت رو بده، کلا واسم 8500 تموم شد. (پرواز رفت و برگشت ایران ایر، هتل سه ستاره مونارک 5 شب، بیمه مسافرتی، ترنسفر فرودگاهی، گشت شهری رایگان همراه با ناهار!!! این علامت تعجب هایی که گذاشتم رو بعد میگم به چه علت بود)

خب از طریق مترو میدان امام رفتم بلیط فرودگاه امام رو با قیمت 12500 تهیه کردم، تا ایستگاه شاهد-باقرشهر رفتم و از مترو پیاده شدم تا خط عوض کنم. هر 80 دقیقه یک بار مترو به سمت فرودگاه امام میاد و مسافر رو میبره، نیم ساعتی نشستم (ساعت ها همونجا درج شده) و دوباره سوار مترو شدم و تا فرودگاه امام حدود چهل دقیقه مسیر رو طی کردم. هزینه تاکسی و اسنپ حدود 200 هزار بود. من با 12500 رفتم فرودگاه بین المللی امام خمینی

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۱_۱۵۵۰۰۱.jpg

 حواستون باشه اگه بوسیله مترو تا فرودگاه میرید رسید 12500 رو دور نندازید! اونجا یه مامور ایستاده که اگه رسید نداشتید میگه باید دوباره رسید تهیه کنید! خلاصه رسیدم فرودگاه و جمعیت زیادی از مسافرانی که تو صف بودن که خارج بشن...منم رفتم پشت سرشون تا از گیت اول رد بشم، رفتم قسمت پرواز ایران ایر و کارت واکسن و گذرنامه رو دادم و بلیط رو تحویل گرفتم. رفتم زیرزمین قسمتی که بانک ها هستن تا ارز مسافرتی بگیرم، اما گفتن باید بری همون سالن ورودی (اصلی) قسمت صرافی...

برای ارز مسافرتی شما باید ابتدا بلیط پرواز رو دریافت کنید، اصل و کپی نیازه، از گذرنامه هم کپی بگیرید، از کارت بانکی به نام خودتون کپی بگیرید، شماره موبایل به نام خودتون هم حتما داشته باشید، رسید واریز عوارض خروج از کشور رو هم داشته باشید، داخل فرودگاه دستگاه هایی هست برای واریز عوارض خروج از کشور ولی من اینترنتی از طریق سداد واریز کردم.

کشورهایی که ویزا میخوان هم اصل و کپی ویزا نیازه... برای کشورهای بدون نیاز به ویزا برای ایرانیان 300 دلار میدادن واسه کشورهایی که ویزا میخواست 2000 دلار! فقط سالی یک بار ... مدارک رو دادم و 300 دلار دریافت کردم. دلار آزاد اون روز از 30 هزار تومن رد شد! لیر هم 2000 تومن شد. گفتم یه مقدار لیر بده گفت یا دلار یا لیر! دیگه دلار گرفتم. گفتم لیر بصورت آزاد بده گفت ما نمیتونیم، فقط گفتن ارز مسافرتی... یعنی باور میکنید فرودگاه بین المللی یه صرافی نداشت من غیر از این 300 دلار بتونم پول دیگه ای دریافت کنم؟! باورکردنی نبود! بانک هم رفتم گفت برو تو شهر بگیر! دو سه ساعت مونده به پرواز برم شهر! دیگه با سیصد دلار رفتم گذرنامه رو مهر کردم از گیت سپاه هم رد شدم و منتظر نشستم واسه پرواز (البته دراز کشیدم) پشت صندلی های معمولی سالن انتظار صندلی های راحتی قرار داره که میتونید دراز بکشید.

خب راس ساعت 19:20 چهارشنبه، پرواز ایران ایر فرودگاه بین المللی امام رو ترک کرد، صندلی من کنار راهرو و روی بال هواپیما بود ولی خیلی دوست داشتم کنار پنجره باشم. هنوز خیلی ارتفاع نگرفته بودیم که یکی از مهمانداران اومد و به بغل دستی من گفت شما رئیس ما هستید و تشریف بیارید جلو! و ایشون رو بردن جلوی هواپیما و منم نشستم کنار پنجره و از تماشای ابرها و در انتها از تماشای استانبول از آسمان لذت کافی و وافی رو بردم. غیر از بادمجونی که باز در غذا بود همه چیز خوب بود.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۱_۲۲۲۹۵۳.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۱_۲۰۱۹۵۰.jpg

مدت زمان پرواز 3 ساعت بود و یک و نیم ساعت اختلاف زمان داریم باهاشون، یعنی ساعت 21 فرودگاه استانبول بودیم. اینم بگم که حدود ده دقیقه فقط پرواز بر روی شهر استانبول طول میکشه! یکی از هموطنان ذوق زده شده بود میگفت آخه استانبول 5 برابر ایران هستش!!! که در اصل باید بگیم استانبول 7 برابر تهران هست. وسعت شهر استانبول 5343 کیلومتر و وسعت شهر تهران 707 کیلومتر هست. هواپیما به سلامت روی باند فرودگاه جدید استانبول نشست و اکثر مسافرا دست زدن (: اما حدود 10 دقیقه هم طول کشید تا هواپیما تا قسمت تخلیه بار و مسافر طی کنه که دیگه خیلی طولانی بود و نشون میده وسعت فرودگاه چقدر زیاده! فرودگاه جدید استانبول با نام İstanbul Yeni Havalimanı در منطقه آرناووت‌کوی قرار گرفته و به اندازه یک شهر بزرگ و پر از امکانات هستش!

هواپیما که توقف کرد دیگه همه عزیزان بلند شدن و ساک دستی رو از باکس خارج کردن و ایستادن و یه صف طولانی درست شد! (چرا اینقدر صف دوست داریم؟!) ده دقیقه گذشت و همه شون غر میزدن! (خب کی گفت بلند شی عزیز من؟!) در نهایت اونی که ابتدا بلند شد و منی که در انتها از هواپیما خارج شدم با هم در فرودگاه فوق العاده بزرگ استانبول به سمت گیت چک کردن گذرنامه و تحویل بار رفتیم. ابتدا باید گذرنامه ها رو بدید مهر کنن، شاید ازتون بپرسن هدفتون از سفر چی بوده؟ که اینقدر شلوغ بود سریع همه رو مهر میزد و رد میشدیم. بعد میریم قسمت تحویل بار که تابلوها کاملا مشخص هستش، هیچ وقت گذرنامه رو قسمت تحویل بار ندین در فرودگاه مبدا، چون در مقصد ابتدا باید گذرنامه تون بررسی و مهر بشه! کوله پشتی بزرگ خودمو تحویل گرفتم از قسمت بار و از قسمت مامورین فرودگاه عبور کردیم (بسیار با احترام و با شخصیت رفتار میکردن) و من با سرعت بالا به سمت خروجی میرفتم چون با خودم میگفتم الان همه منتظر من هستن (واسه ترنسفر فرودگاهی) و الاف شدن! (بزرگترین اشتباه!) اصلا عجله نکنید دوستان...

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۱_۲۳۳۵۱۲.jpg

داخل فرودگاه پر از مغازه و صرافی و ... هستش ولی اصلا توصیه نمیکنم. خرید سیمکارت ترکیه یا چنج کردن پول اشتباه بزرگی هست، واسه سیمکارت هزینه بیشتری میگیرن (واسه زیر ده روز هم به نظر من خرید سیمکارت واقعا اشتباهه) و برای چنج کردن پول هم کارمزد بالا! در سطح شهر هر جا دیدید نوشته EXCHANGE صرافی هستش، توصیه میکنم به چند صرافی سر بزنید، قیمت های درج شده بر روی تابلوی نرخ ارز رو با هم مقایسه کنید و در نتیجه یک صرافی رو که تفاوت نرخ خرید و فروش اون بسیار کم هستش رو انتخاب کنید.

نیاز به هیچ گفتگویی هم نیست، دلار رو میدید و لیر رو تحویل میگیرید. متاسفانه چون من به هوای فرودگاه امام و صرافی اونجا بودم و لیر گیرم نیومد و گفتم شاید همین ابتدای کار لیر نیاز باشه رفتم سراغ یکی از این صرافی های داخل فرودگاه و 100 دلار دادم و 1200 لیر دریافت کردم! صرافی های داخل شهر هر صد دلار 1500 لیر میدادن! مورد مهم بعدی استفاده از وای فای یک ساعته رایگان فرودگاه هستش، دستگاه هایی با علامت وای فای کاملا مشخص هستن Free WiFi

گزینه اول که درخواست وای فای رایگان یک ساعته هست رو لمس میکنید، گذرنامه رو در قسمت مخصوص میکشید (مث کارت بانکی) یه پسورد ظاهر میشه، گزینه پرینت رو میزنید و پسورد رو در گوشی وارد میکنید و تمام! در سطح شهر خصوصا اطراف مترو هم میتونید وای فای رو روشن نگه دارید و از اینترنت رایگانی که شهرداری ارائه میده استفاده کنید. روزی یک گیگ، کافیه به IBB WIFI وصل بشید و اطلاعات ثبت نام رو بدید و پسورد براتون ارسال میشه.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۶_۱۱۳۵۱۱.jpg

 اگه مثل من ترنسفر رایگان فرودگاهی داشته باشید (که ای کاش نداشتم!) همون ابتدا تور بهتون میگه کدوم خروجی برید و مشخصات لیدری که میاد دنبالتون رو بهتون میگه. خروجی ها هم کاملا مشخص و واضح هستن اصلا عجله نکنید! (برای بار دوم گفتم ها) خب من سریع خارج شدم و نگران سایرین که الاف نشده باشن! خیلی ها کاغذ به دست بودن و دنبال مسافرشون میگشتن، واسه من هم نوشته بود –مسافران ایرانی- رفتم گفتم پرواز ایران ایر گفت یاسینی گفتم آره، گفت برو یه گوشه بشین مسافرا جمع بشن صدات میکنم بریم! چشمتون روز بد نبینه، ساعت 12 شب به وقت استانبول شد که دیگه رفتیم سمت ون! عزیزانی که نمیخوان منتظر بشن یا ترنسفر ندارن، همون قسمت خروجی، با آسانسور برن زیرزمین و از اتوبوس هایی فرودگاه Havaist استفاده کنن، نگاه سریعی که من انداختم برای رفتن به میدان تکسیم 45 لیر هزینه ش میشد.

کلا 7-8 نفر بودیم همه گروهی بودن جز من که تنها بودم. همه هم خسته و کلافه، وسط راه یه جا ایستاد و لیدر که خانم سحر بود رو سوار کرد. پس از خوش آمدگویی شروع کرد به گفتن نرخ تورها! اگه خاطرتون باشه گفتم یه گشت شهری همراه با ناهار رایگان هم بود، لیدر گفت این گشت فقط مخصوص پاساژ هستش. من از قبل میدونستم (یعنی حدس زده بودم) ولی مسافرای دیگه گلایه کردن که چرا از اول بهمون آژانس نگفته مخصوص بازار و پاساژ هستش! دیگه گفت جزیره بیوک آدا 50 دلار، گشت قسمت آسیایی 30 دلار، کشتی شبانه همراه با دی جی ایرانی که فقط مختص خودشون هست و در ترکیه نامبر وان هستن! 100 دلار و... من تا میرفت بیرون به دیگران میگفتم حواستون باشه تور نگیرید، خودتون این مسیرها رو برید واقعا ارزون تر در میاد ولی خب! کسی به حرف ما گوش نداد و همشون جز من تور گرفتن از خانم سحر!

و از دست من ناراحت شد و گفت اولین نفری هستی که میبینم تور نگرفته و میخواد تنهایی بره و گم میشی و سخته و جایی رو نمیتونی ببینی و ... خیلی اصرار کرد و موفق نشد. اینم بگم که وقتی ازشون تور نگیرید دیگه نه سلام نه خداحافظی و نه جواب سوال! انتظار چیزی رو نداشته باشید ازشون! منو گذاشت آخرین نفر و ساعت 3 بامداد به وقت استانبول رسیدم هتل! بخاطر همین گفتم تور سه روزه واسه استانبول چیزی جز خستگی به همراه نداره، شب اول اینجوری تموم شد! تنها نکته قابل توجه این بود که اون وقت شب چند بار از میدان تکسیم و استقلال رد شدیم و جمعیت بسیار بالای مردم و مغازه های باز و البته ترافیک سنگین اون وقت شب چشمان خسته منو بازتر کرد! دختر، پسر، جوان، سالخورده، هر تیپ و مدلی رو میتونستی ببینی و خیلی جالب بود واسم.

همونطور که در ابتدا گفتم هدفم از سفر این بود که هم جاذبه های گردشگری رو ببینم و هم سفری اقتصادی داشته باشم. بخاطر همین هتل های سه ستاره رو بررسی میکردم و تمام هتل ها کامنت های نگران کننده و منفی زیادی داشتن، از اینکه در هتل ها ساس و سوسک و حشره بوده، از اینکه دزدی شده، از اینکه مدیر هتل بی احترامی کرده، اینکه کوچه های هتل پر از معتاد و ... بوده! با خودم گفتم خب حتما همین هست دیگه، ولی چون فقط واسه یه استراحت کوتاه در ظهر و خواب شبانه هتل میخواستم و سینگل هم بودم، همون هتل مونارک سه ستاره در منطقه فاتیح رو گرفتم. نظافت کاملا رعایت شده بود، مدیر هتل به شدت خوش برخورد و مهربان بود. سکوت و آرامش هم با وجود اینکه تمام اتاق ها تکمیل بودن نکته مثبتی بود که باید بهش اشاره کرد. من طبقه دوم بودم و آسانسور نداشت ولی واسه کسی که روزی چند کیلومتر پیاده روی کرده دیگه این چیزی نیست که بخواد سخت بگیره.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۰۸۰۴۲۶.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۰۸۰۴۴۳.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۰۸۰۵۱۸.jpg

برای بعضی ها ممکنه شبیه مسافرخونه باشه ولی واسه من مناسب بود. حتما به گاو صندوق هتل اعتماد کنید و گذرنامه تون رو حتما در گاو صندوق هتل قرار بدید، پول رو هم داخل یه پاکت قرار بدید و بذارید داخل گاو صندوق و به اندازه نیاز روزانه همراه خودتون پول حمل کنید. وارد کردن رمز هم به این صورت هستش که شما یه رمز بهش میدید همون میشه رمز گاو صندوق! اصلا پیچیده نیست، اتفاقا خیلی ساده ست. آب حموم هم همیشه گرم بود. وای فای رایگان هم داشت. فقط واسه صبحانه باید میرفتیم کوچه بغلی که همون صبح اول که بیدار شدم برم مدیر هتل اومد باهام و راهنمایی کرد. کمی فارسی کمی انگلیسی کمی ترکی! بالاخره منظورش رو رسون.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۰۸۳۲۳۹.jpg

هوا کمی ابری بود و نسیم ملایمی هم میوزید، واسه من که از گرمای چهل درجه جنوب و شرجی نود درصد میومدم عالی بود، خود ترک ها کاپشن داشتن ولی من با یه تی شرت رفتم سمت صبونه. چند تا از هموطنان نشسته بودن و در حال حرف زدن و خوردن (صدای هموطن رو هر جا بشنوی یه جور دلگرمی هست بنظرم) صبونه تنوع خوبی داشت و حتی بعدش تخم مرغ آبپز هم آوردن و گفتن بیاین بردارین من که دیگه سیر بودم و هیجان و البته استرس روز اول رو داشتم رفتم دوباره سمت هتل و اتاقم تا کوله روزانه و کیف کمری رو بردارم و برم سمت استانبول گردی!

دم در هتل بودم و گوگل مپ رو باز کردم ببینم نزدیک ترین مترو کجاست (از قبل میدونستم مترو هالیچ نزدیک به هتل هستش) که یکی با لهجه .... (اسم شهر رو نیارم بنظرم بهتره!) گفت سلام شما ایرانی هستی؟ گفتم بله! گفت برنامت چیه؟ گفتم برنامه؟ چه برنامه ای؟ میخوام برم مناطق گردشگری رو ببینم! نه کم کرد نه زیاد، گفت منم هدفم همینه، ولی با خودم لیر نیاوردم، میشه منم باهات بیام هزینه هامو بدی برگشتم ایران واست کارت به کارت میکنم. خدایا ب بسم الله تو غربت این کی بود سر راه ما سبز شد! گفتم عذر میخوام من خودمم به اندازه یک نفر پول با خودم آوردم، تنها راهنمایی که میتونم بکنم اینه که شما تماس بگیری با لیدر خودتون پول ایران رو بهش بدین یه کارمزدی برمیداره و بهتون لیر میده! (شما هم در صورتی که مجبور شدید و پول کم آوردید از این روش میتونید استفاده کنید، تو خیابان استقلال و تکسیم هم مغازه هایی هست نوشته کارتخوان ایرانی! ولی خب حواستون به کارمزدی که دریافت میکنن باشه)

فاصله هتل تا مترو هالیچ 300 متر بود، واقعا اینکه هتل نزدیک وسایل حمل و نقل عمومی باشه نعمتیه! رفتم سمت مترو و همون بالا دستگاه های خرید و شارژ استانبول کارت قرار گرفته. پولی که صرافی فرودگاه به من داد همشون 200 لیری بود و واسه خرید استانبول کارت که اقدام میکردم و 200 لیری رو وارد دستگاه میکردم، اونو قبول نمیکرد! یکی دو نفر کنارم بودم به انگلیسی بهشون گفتم مشکل چیه، ولی ترکی حرف میزدن و متوجه نمیشدم! در مورد زبان باید بگم فقط تیشیکر رو یاد داشتم که تشکر کنم! عزیزان ترک سعی میکردن کمک کنن و توضیحم زیاد میدادن ولی متاسفانه من نمیفهمیدم! اونا هم انگلیسی حرف نمیزنن... حتی برنامه گوگل ترنسلیت رو میتونید دانلود کنید در ایران و زبان آفلاین ترکی استانبولی رو دانلود کنید و بصورت آفلاین اونجا سوالتون رو بپرسید ولی دیگه اینقدر زمان سریع میره فرصت این کار رو نداشتم.

رفتم سمت مامور مترو و پول رو نشون دادم گفتم من استانبول کارت میخوام ولی چرا با این پول نمیشه که بنده خدا به انگلیسی گفت باید 50 لیری تهیه کنی! (مامور مترو، پلیس و بعضی از فروشندگان تا حدودی انگلیسی صحبت میکنن) دوستان در مورد زبان اینجا یه نکته ای رو میخوام بگم، اونم اینکه اگه دقت کردید من نگفتم ترک ها انگلیسی بلد نیستن! گفتم ترک ها انگلیسی حرف نمیزدن... و در کل روی زبان مادری تعصب دارن، هیچ ایراد و خرده ای هم نمیشه و نباید بهشون گرفت، همونطور که خود من استاد زبان خارجه نیستم! همین که با همون زبان ترکی هم میخواستن کمک کنن واقعا دمشون گرم.

در کل استرس زبان نداشتم! نهایتا با زبون اشاره کارمو راه مینداختم، بماند که بعضی از فروشنده ها فارسی هم حرف میزنن! خب مسافتی رو طی کردم تا رسیدم به یک صرافی و 50 لیری گرفتم و استانبول کارت رو با چند دکمه ساده از دستگاه دریافت کردم (در روزهای آینده چند توریست رو دیدم که اونا هم با یه اسکناس 200 لیری در دست جلوی دستگاه خرید استانبول کارت سردرگم و حیرون ایستاده بودم و بهشون گفتم باید 50 لیری داشته باشن تا بتونن استانبول کارت دریافت کنن و کلی خوشحال میشدن و تشکر میکردن و حس خوبی بهم میداد این راهنمایی کردن ها) با استانبول کارت و هزینه ناچیز رفتم سمت ایستگاه سلطان احمد. (مسیر دسترسی به منطقه سلطان احمد از مترو هالیچ: سوار مترو که شدیم دو ایستگاه بعد تکسیم هست که پیاده میشیم، از زیرزمین خارج نمیشیم و میریم سمت فونیکولار F1 که ما رو میبره ایستگاه کاباتاش، علامت ها داخل مترو کاملا مشخص هست، کاباتاش که رسیدیم با بقیه مردم خارج میشیم از زیرزمین و چند متر اون طرف تر تو خیابون سوار ترامواT1  میشیم، و با تراموا تا سلطان احمد میریم) تمام اینها با یه استانبول کارت! حتما تهیه کنید، از یک کارت میتونید برای 5 نفر استفاده کنید، برای پرداخت هزینه‌های مترو، اتوبوس، فونیکولار، تراموا، کشتی، قایق و تله‌کابین شهر کاربرد داره، و مهم تر از همه اینکه تاریخ انقضا نداره! تازه ترین قیمتش هم 25 لیر بود. مسیرها رو هم نگاه میکردم از 5 لیر بود تا 8 لیر (مترو، فونیکولار و تراموا)

Untitled-1.jpg

جاذبه های منطقه سلطان احمد

مسجد سلطان احمد – مسجد آبی – مسجد ایاصوفیه – کاخ توپکاپی – پارک گلخانه

وقتی به ایستگاه سلطان احمد رسیدم مساجد سلطان احمد و ایاصوفیه کاملا مشخص بودن، به سمت مسجد سلطان احمد رفتم، در مسیر کوتاه پیاده روی تعداد زیادی توریست میبینید که در حال استراحت، عکس گرفتن و یا خوردن هستن، دکه های کوچکی که نان سیمیت، ذرت و بلوط میفروشند. من یک سیمیت به قیمت 3 لیر خریدم، خوشمزه بود ولی چون پر از کنجد بود نتونستم کامل بخورم. صدای موسیقی و ماشین های کلاسیک توجه منو به خودش جلب کرد و نزدیک شدم و دیدم یه سری ماشین خیلی خفن و کلاسیک اونجاست و همه دارن فیلم و عکس میگیرن...

با تعداد زیادی از توریست ها به سمت مسجد رفتم، وارد که شدیم کفش هام رو داخل کوله گذاشتم، سلطان احمد یکی از زیباترین شاهکارهای معماری اسلامی هست که به علت وجود کاشی ‌های آبی رنگ در طراحی داخلی به مسجد آبی هم شهرت داره ولی متاسفانه در حال انجام تعمیرات بودن و نشد همه زیبایی های مسجد رو مشاهده کنم. نکته مثبت و قشنگی هم که دیدم این بود که تعداد زیادی دانش آموز رو میاوردن و معلمشون در مورد تاریخ و مسجد واسشون صحبت میکرد. بچه ها به سمت توریست ها میگفتن i love you  منم یکی دوبار گفتم تیشیکر و کلی میخندیدن و ذوق میکردن.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۱۰۸۱۱.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۰۵۸۳۷.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۰۵۷۳۷.jpg

 جمعیت زیادی داخل مسجد بود و هنگام خروج یکی دستش به من خورد و گفت وای، Excuse me گفتم خواهش میکنم! زد زیر خنده که اااا شما هم ایرانی هستی. کلا هر سمتی باشید هموطن زیاد هستن، مترو، اسکله، کشتی، مسجد، بازار و...از مسجد خارج شدم و فاصله خیلی کمی رو تا مسجد ایاصوفیه داشتم طی میکردم که متوجه شدم به زبان ترکی دارن شمارش معکوس انجام میدن و قراره اون ماشین خفن ها مسابقه بدن! (یه همچین چیزی) چون نقطه شروع مشخص کرده بودن و پلیس اومده بود و مردم همه جمع شده بودن و داشتن تشویق میکردن! منم ایستادم تا شمارش آغاز بشه و همراه با بقیه واسشون دست زدیم و لذت بردم. همه شاد بودن و این خیلی خوب بود.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۰۴۸۳۳.jpg

 رفتم به سمت مسجد ایا صوفیه و باز هم وسط دانش آموزانی که با معلمشون میرفتن سمت مسجد و وقتی توریست ها رو میدیدن کلی شادی و خنده و ذوق داشتن، وارد مسجد شدم. البته همتون میدونین که ایاصوفیه در ابتدا کلیسا بوده و پس از فتح استانبول، سلطان محمد فاتح دستور داده کلیسای ایاصوفیه رو به مسجد تبدیل کنن. راستی من بازدید از مساجد رو واسه پنج شنبه گذاشتم چون جمعه بعلت نماز احتمال دادم که نتونم به خوبی از مساجد بازدید کنم. بسیار زیبا و شگفت انگیز بود. اینکه همیشه نقش و نگارها و آیات و الله – محمد – ابوبکر – عمر – عثمان – علی و... رو میدیدم کجا و اینکه از نزدیک داشتم اونها رو حس میکردم کجا! برای همه خصوصا بهتر شدن وضعیت مردمم در ایران دعا کردم، به درگاه پروردگارم سجده کردم و از مسجد خارج شدم.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۱۱۹۱۷.jpg

بیرون مسجد هم دوندورما بستنی معروف ترکی به چشمم خورد و نتونستم طاقت بیارم رفتم سفارش دادم و یکم سر به سرم گذاشت و یه بستنی میکس شد 50 لیر! در حین خوردن بستنی بودم که اذان دادن و رفتم سمت مسجد سلطان احمد و وضو گرفتم و وارد مسجد شدم برای نماز ظهر. اینم بگم که بخاطر نماز یک ساعت و نیم مسجد تعطیل میشه برای بازدید توریست.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۲۰۶۵۳.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۱۰۳۳۴.jpg

بعد از نماز ظهر از همون قسمت خروج که رفتم بیرون، یه بازار کوچیک ولی خوشگل تو محله سلطان احمد بود، تا انتها رفتم و قیمت ها رو یه نگاهی انداختم و برگشتم سمت میدان اصلی، جایی که کوفته معروف استانبول شعبه داره! صف طولانی بود داخل رستورانشون هم پر از جمعیت بود. نوبت من که رسید ترکی گفت ولی متوجه شدم که برای یک نفر صندلی خالی نیست، فقط دو نفر به بالا! دیگه رفتم اون سمت خیابون یه کیوسک بود یه کوفته از اونجا سفارش دادم 30 لیر، قیمت کوفته مغازه 55 لیر بود. آب معدنی کوچیک هم 2.5 لیر بود. آب معدنی بزرگ 8 لیر.

قیمت غذا در ترکیه

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۳۴۳۳۳.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۳۵۲۰۹.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۲۳۲۵۸.jpg

 همونجا نشستم یه گوشه غذامو خوردم، یکم به گربه هم غذا دادم. یه سگ خیلی گنده هم کنارم خوابیده بود تو اون شلوغی و ازدحام توپ تکونش نمیداد. گربه ها هم خیلی آروم از کنارمون رد میشدن و میرفتن. و کلا حقوق حیوانات رعایت میشد. حتی تو مترو ظرف های غذا برای گربه و سگ وجود داشت و همیشه پر از غذا بود. تو خیابون نون های ساندویچی رو تو ظرف بزرگ همراه با آب خیس کرده بودن واسه اردک ها و مرغ ها، کبوترها هم خیلی جاها بودن و بچه های کوچیک میرفتن واسشون گندم میریختن... خیلی صحنه های زیبایی بود. خود من تو جزیره همیشه غذا و نون میبرم واسه حیوانات و همیشه هم بهم خرده میگیرن که به اینا نباید غذا بدی! ولی خب تو اون گرما و شرجی حیوون تلف میشه اگه بهش آب و غذا نرسونیم ولی یه عده باید ایراد بگیرن دیگه...

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۱۰۵۰۱.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۳_۲۰۲۴۴۵.jpg

در حال غذا خوردن بودم که یه ستون توجه منو به خودش جلب کرد. جلو رفتم و دیدم بعله، ستون میلیون استانبول معادل امروزی گرینویچ در انگلستان هستش و در زمانی که بیزانس و رم مبدا جهان محسوب میشده ساخته شده و فاصله سایر شهرها رو از مرکز جهان به تصویر میکشیده...

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۴_۱۹۱۷۱۰.jpg

 خب با یه مقدار پیاده روی میرسیم به کاخ توپکاپی و پارک گلخانه، این دو دقیقا ورودی های مجزایی دارن ولی بهم چسبیده هستن، سمت چپ مسیر کاخ هست سمت راست مسیر پارک، کاخ توپکاپی تا ساعت 5 عصر بیشتر باز نیست، رفتم سمت کاخ و دو پلیس سوار بر اسب بودن باهاشون سلفی گرفتم از ورودی کاخ هم عکس گرفتم و یه صف بسیار طولانی بود که تیکت تهیه کرده بودن و میخواستن وارد کاخ بشن، هم روز اول بود و یه مقدار خسته بودم هم زیاد تمایلی نداشتم وارد کاخ بشم بخاطر همین به همون عکس ورودی اکتفا کردم و برگشتم رفتم سمت پارک گلخانه، ترک ها میگن گلهانه، همه خانواده و یا عاشق و معشوق بودن. بوی خوش و سر سبزی واقعا نشاط آور بود، فواره های زیبایی هم داشت. مردم توپ بازی میکردن و عکس میگرفتن و با هم خوش بودن خلاصه، تا انتهای پارک که یه مسیر طولانی بود رفتم، پارک خیلی بزرگی بود. ستون گات از جاذبه های تاریخی استانبول که یکی از قدیمی ترین ستون های دوران رومی هستش هم در این پارک بود.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۴_۱۸۲۵۴۲.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۵_۱۰۲۸۴۹.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۴_۱۸۵۴۲۶.jpg

 از پارک که خارج شدم رفتم اون سمت خیابون که دریا بود و یه تندیس خیلی بزرگ به چشم میخورد. که متوجه شدم تندیس آتاتورک هستش (اولین مجسمه تاریخی ترکیه)

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۴_۱۸۳۱۲۳.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۴_۱۸۴۶۰۲.jpg

یکم نشستم و دریا رو نگاه کردم و یکم پیاده روی و تصمیم گرفتم همون مسیر پارک رو برگردم دوباره تا به تراموا برسم و برگردم سمت هتل چون هم هوا داشت تاریک میشد هم خیلی خسته بودم. وقتی رسیدم ایستگاه مترو هالیچ که روی پل هالیچ قرار داره هوا تاریک شده بود و منظره بسیار زیبایی دیدم که دلم نیومد برم هتل و دقایقی برای تماشای این منظره زیبا صرف کردم.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۲۰۵۸۴۷.jpg

کم کم به سمت هتل رفتم و تو خیابون اصلی و کوچه هایی که هتلم اونجا بود مغازه و رستوران ها هم بسیار زیاد بودن، وارد یه رستوران شدم و لهمجون سفارش دادم به فارسی گفت 25 لیر! گفتم بیست و پنج؟ گفت مگه ایرانی نیستی؟ گفتم نه کانادایی هستم! و خندیدیم. لهمجون با یه دوغ شد 35 لیر، خوشمزه بود ولی بزرگ بود یا من سیر بودم! نصفش رو بیشتر نتونستم بخورم. رفتم هتل و یه دوش گرفتم و نفهمیدم چجوری خوابم برد!

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۴_۱۲۵۷۴۴.jpg

 صبح روز بعد رفتم واسه صبحونه و طبق معمول یه گربه که همیشه اونجا حضور داشت اومد پیشم و بهش مقداری غذا دادم (از روز اول تا آخر ایشون هم سفره من بود)

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۴_۰۸۳۱۲۳.jpg

برنامه امروزم چون جمعه بود رفتن به جزایر پرنس (بیوک آدا) بود. روز یک شنبه چون تعطیل هستش رو واسه رفتن به جزیره انتخاب نکنید چون بسیار شلوغ میشه و خود بومی ها هم میرن جزایر (طبق شنیده ها میگم) ولی جمعه که من رفتم هم خیلی شلوغ بود البته اکثرا توریست بودن نه بومی. جزایر پرنس شامل 9 جزیره هستش که در دریای مرمره قرار گرفته. از این جزایر تنها اجازه رفت و آمد به چهار جزیره رو داریم، چون پنج جزیره دیگه اون دارای مالک شخصی هستن. بیوک آدا، بورگاز آدا، هیبلی آدا و کینالی آدا چهار جزیره ای هستن که دسترسی به اونها وجود داره. بیوک یعنی بزرگ و آدا یعنی جزیره، بیوک آدا که آخرین جزیره ای هست که شناور توقف میکنه و همه مسافرا پیاده میشن مقصد من بود.

یه جزیره دیگه هم هست که تعریفش رو شنیده بودم: کینالی آدا به معنی جزیره حنا! ولی خب از اونجا که سفر اولم بود ترجیح دادم مثل سایر توریست ها به بیوک آدا برم. من بعد از 30 سال زندگی در سیستان و بلوچستان به جزیره قشم رفتم. از کودکی کسی میگفت رویای تو چیه؟ میگفتم زندگی در جزیره! احتمالا تاثیرات دکتر ارنست بوده! 3 سال در جزیره قشم زندگی کردم و میکنم، ولی جزایر پرنس معنای واقعی جزیره بود! جزیره با درخت های زیاد و سرسبزی و خانه هایی در کنار درختان و... به شدت توصیه میکنم به جزیره برید. هر کدومشون هم باشه زیباست. مسیر دسترسی رو هم میگم بهتون من که واقعا لذت بردم. اگه خاطرتون باشه لیدر خانم سحر! میخواست با 50 دلار ما رو به جزیره ببره، با این روشی که میگم شما با حداکثر 100 لیر میتونید به بیوک آدا برید.

خب طبق معمول کوله روزانه خودم رو بهمراه کیف کمری برداشتم. عینک آفتابی و کرم ضد آفتاب و آب معدنی ضروری هستش، از مترو هالیچ تا کاباتاش که بهتون گفتم چجوری میشه رفت، اون مسیر رو رفتم. کاباتاش که پیاده شدیم با کمی پیاده روی اسکله کاباتاش مشخص هست. (سمت دریا، اون دست خیابون) وارد اسکله شدم و سه چهار ورودی داشت، حتما حتما اونی که نوشته Adalar رو سوار بشید. با استانبول کارت 24 لیر هزینه ورود به کشتی و از اون سمت هم 24 لیر هزینه برگشت هستش. این نکته هم ضروری هست که برای رفتن به بیوک آدا به جز اسکله کاباتاش از اسکله امینونو، کادیکوی و بستانجی کشتی هست و با همین هزینه میتونید به جزایر پرنس برید.

مسیر رسیدن به آخرین جزیره یک ساعت و نیم هستش، داخل کشتی هم خوراکی و نوشیدنی موجوده و خوش میگذره... از سر برگشت خواننده هم اومد و واسمون زدن و خوندن. ساعت رفت و برگشت شناورها هم در اسکله هست میتونید عکس بگیرید واسه خودتون! وقتی میرسیم جزیره ابتدا یه بازار هستش، رستوران ایرانی هم هست، کرایه دوچرخه هم هست ولی پیشنهاد نمیکنم چون شیب زیاد هست و اگه اهل ورزش نباشید کم میارید. قدیم کالسکه بوده ولی الان فقط ماشین های برقی موجوده، این جزیره به دلیل ممنوع بودن خودروهای سواری هوای پاک و تمیزی داره و خبری از ترافیک و آلودگی نیست. با کمی پیاده روی در صف گشت جزیره با ماشین برقی قرار گرفتم. بوسیله استانبول کارت هزینه رو که 25 لیر بود پرداخت کردم. صف خیلی طولانی بود و یکی از ماشین ها که توریست ها رو سوار کرده بود به ترکی داشت میگفت یک نفر جای خالی داریم، کسی هست بیاد؟ از علامت دستش متوجه شدم و دستمو بلند کردم (همه گروهی یا جفت بودن) دیگه رفتم جلو و بغل دست راننده نشستم و برو که رفتیم.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۳_۱۱۱۹۱۰.jpg

 تو مسیر دوچرخه سوارها زیاد بودن ولی اکثرا بخاطر همون شیب که گفتم کم آورده بودن و داشتن قدم میزدن، دو پلیس سوار بر اسب واسمون دست تکون دادن، مسیر فوق العاده زیبا و آرامش بخش بود. گاوها وسط درخت ها داشتن استراحت میکردن، دریا مشخص بود، خونه های کنار درخت ها و ... واقعا زیبا بود. من چون شنیده بودم غذا در جزیره گرون تر هستش و البته منوی یکی از رستوران ها رو هم دیدم و متوجه این موضوع شدم (برای یک نفر از سیصد هزار تومان به بالا) تصمیم گرفتم برگردم و از خود شهر غذا تهیه کنم.

وقتی از اسکله جزیره سوار کشتی شدم هم در کادیکوی و هم در کاباتاش (جایی که سوار شده بودم) توقف داشت. ولی من ترجیح دادم در کادیکوی پیاده شم و یه سر به این منطقه بزنم. چند هموطن هم این منطقه پیاده شدن و ازشون پرسیدم اینجا چه چیز خاصی داره؟ گفتن بازار و خرید. تا از اسکله خارج شدم هم دیگه متوجه دست فروش ها و مغازه های بسیار زیاد این منطقه شدم. کمی پیاده روی کردم، غذایی سفارش دادم و روی صندلی هایی که مردم داشتن استراحت میکردن نشستم و غذا رو خوردم و برگشتم سمت مترو کادیکوی تا برگردم هتل و کمی استراحت کنم. حتما ظهرها برگردید هتل و قدری استراحت کنید. بدن واقعا خسته میشه و نیاز به ریکاوری داره.

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۵۱۹۱۰.jpg

IMG_۲۰۲۲۰۵۱۲_۱۵۳۱۲۸.jpg