بخش اول: با صدای مامان که میگفت ناهار آماده شده، از روی کتاب تستم بلند شدم، تقریبا چرت زده بودم، یادم اومد قبل از اینکه خوابم ببره داشتم فکر میکردم چطور باید بهشون از پیشنهادی که ریحانه داده حرف بزنم. امکان نداشت بپذیرن. چشمهام رو مالیدم،
به نام یگانه آفریدگار عشق و آگاهی با سلام، من تجربه چندین سفر از جمله استامبول، دبی، هند و مالزی رو داشتم ولی متاسفانه به خاطر کمبود زمان یا بهتر بگم تنبلی هیچوقت سفرنامه ای ننوشتم و این اولین تجربه منه پس اگه کم و کسری
مقدمه داستان شروع سفر ما به هندوستان یک داستان کاملا معمولی است. معمولی مثل داستان برخی دهه شصتی های این روزگار که از آب و گل درآمده اند و عاشق ماجراجویی و سفر هستند. بگذارید داستانم را از نقطه دقیق تری شروع کنم؛ از یک شب
سفر همیشه پر از آموختن تجربههاست . گاهی تجربههای شیرین و گاهی تجربههای تلخ! به همین دلیل اکثر ما آدمها مسافرت رفتن را دوست داریم . اما بعضی وقتها سفرها از روی ناچاری هستند و ما را بسیار دلتنگ عزیزانمان میکنند . در این لحظات
سلام سلام من میخوام سفرنامه تور جنوب و خوزستان زیبا رو براتون بنویسم از اونجایی که خانواده همسرم خرم آباد زندگی میکنن، ما به اونجا رفتیم و بعد از چند روز تصمیم به رفتن یه مسافرت دو نفره به سمت خوزستان، گرفتیم. جاده خیلی زیبا بود.
اواخر مهر ماه سال1402به اتفاق پسر و همسرم سفری به کیش داشتیم. بعد از چند روز گشت و گذار و تجربه های متفاوت آبی و غیرآبی به دنبال یک حس تازه بودم. در سفر قبلی پارک آبی اوشن را رفته بودم و علیرغم زیبایی و
اتوبوس تاریک است. اما از شدت شوق، می توانم اطراف را ببینم. هنوز قیافه ی شهلا خانم که با دیدن کیف بزرگ همسفر دیگرمان، نسرین خانم، تعجب کرده بود یادم است! کیفش هم قد من بود! معلوم بود آن کیف، سرپناه غذاهای رنگارنگی شده است.
با شنیدن نام عراق اولین چیزی که به ذهن میرسد اماکن مذهبی آن است. در حالیکه "سومِر" یا بهطور دقیقتر شومِر، نخستین تمدّن شهری در منطقه تاریخی جنوب میانرودان، که آن را اولین تمدن در جهان می دانند، در جنوب عراق امروزی واقع شده است. در
برای یک زمستان بیش از حد سبز بود. این اولین چیزی بود که پس از ورود به آنجا توجه دختر را جلب کرد. دومین چیز، آثار به جا مانده از جنگ بود. عمر سبزهها به آن دوران قد نمیداد؛ اما درختان به خوبی آن روزها
مقدمه در این سفرنامه سعی شده است، در چارچوبی خارج از کلیشهها، به تجربه نگاری خودمان در سفر 9 روزه به کوالالامپور و پوتراجایا در کشور مالزی بپردازیم. منظور از عبارت "خارج از کلیشهها" ، نگاه به سفر از دریچههای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ، علاوه
عمان- ترکیب مدرنیته و سنت تصمیم داشتم برای هدیه تولد به خودم، یک سفر برنامه ریزی کنم، خلاصه که از شرق و جنوب آسیا (سریلانکا، ویتنام و فیلیپین) رسیدم به جنوب غربی ایران یعنی عمان. حالا چطور شد که از اون همه سرسبزی و پرآبی، انتخابم
تو دنیای پر استرس و پر مشغله امروز که من به اقیانوسی بی انتها تشبیهش میکنم اگه ما انسانها شناگرهای توی این اقیانوس فرض بشیم گاهی نیازه تا به لبه آب اومد و نفسی چاق کرد و مهیای ادامه مسیر شد. اون لبه آب برای
سال 1383 هجری شمسی بود که خواهرم و شوهرش به حج تمتع شرفیاب شدند. وقتی که از سفر برگشتند چنان با شور و شوق از سفرشان تعریف کردند که به قول معروف دهن ما هم آب افتاد. چند روز بعد شوهرم آمد و گفت برای
با سلام خدمت دوستان عزیز.میخوام با یه سفرنامه جذاب و منحصربفرد در خدمتتون باشم.اُمیدوارم که براتون جالب باشه.ریلگردی یا گردشگری ریلی جزو سفرهایی است که خیلی شناخته شده نیست و اکثر مردم از جاذبه های فوق العاده راه آهن ایران اطلاع چندانی ندارند.من امروز قصد
سلام به همه دوستان لست سکندی عزیز من اتی هستم و عاشق سفر کردن هستم .ابان ماه 1402 سفری گروهی به دبی داشتم که دوست داشتم اطلاعات خودم رو با شما در میان بگذارم . این تور که تور دبی و ابوظبی بود من به قیمت
سال ۱۴۰۲ سه بار برنامه ریزی کردم که به طبس سفر کنم اما به دلایل مختلف نشد که برم اما هفته سوم اسفند به مدت 5 روز فرصتی شد که تنهایی ماجراجویم رو به طبس شروع کنم.سفر رو یه صورت کوله گردی آغاز کردم و
س 28 اسفند 1372 امشب زودتر از شب های قبل پدرم به خونه برگشت تازه لادای زرشکی رنگش رو فروخته بود و یه پیکان صفر از اونها که سپر جوشن دار داشت خریده بود قرار بود فردا صبح زود به سمت مشهد بریم شوق عجیبی داشتیم
دی ماه سرد زمستانی 1400 بود خواننده محبوبم برنامه کنسرتهای نوروزیش رو در پیجش منتشر کرد. من همیشه چک میکنم و تو آرزوهام مرورش میکردم اما اینسری یکم جدیتر بهش فکر کردم و با علیرضا (همسرم) در میون گذاشتم و از اونجایی که تولدم بهمن
به نام خدا بعد از سفری که زمستان سال گذشته به چابهار داشتیم و تجربه ی هوای دلچسبش، باز هم سرمای زمستان ما رو به یاد آب و هوای بهاریِ جنوب انداخت و این بار انتخابِ ما، جزیره ی زیبای کیش بود. اتاق ۵ تخته؟! نه نداریم... این جمله
چندسالی بود که آرزوی رفتن به کنسرت خواننده موردعلاقم رو داشتم و از شانس خوبم همسرم هم از طرفداران این خواننده هست و باهم قرار گذاشتیم تا جوونیم یک بار هم که شده کنسرت این خواننده رو بریم. عصر جمعه یک روز پاییزی در مهرماه