سفری با طعم خرید و خوردنی

4.3
از 18 رای
تورهای ایرانگردی لست‌سکند - جایگاه K دسکتاپ
سفری با طعم خرید و خوردنی
آموزش سفرنامه‌ نویسی
11 شهریور 1402 12:00
16
12.9K

اوایل تیرماه بود با همسرم(مصی) داشتیم کنار دریاچه چیتگر قدم میزدیم که با تماس فرشید(پسرداییم) که مقیم استانبول هم هست حال و هوای استانبول افتاد به سرمون و وقتی با خانواده مطرحش کردیم دو تا از خواهرام(آذر و فاطمه) هم اظهار تمایل کردن که باهامون همسفر بشن و بعد از هماهنگی نهایی با همدیگه در نهایت برای تاریخ 6 تا 10 مرداد به جمع بندی زمانی رسیدیم و اول بلیط هامونو به مبلغ هر نفر 8250000 تومن خریدم و بعدش با هماهنگی فرشید هتل رو هم نهایی کردیم(هتل فرونیا) و در نهایت انتظار برای روز سفر. هزینه هتل بابت 4 شب 10950000 تومن برای هر اتاق.

قیمت تورهای استانبول 4 شب و 5 روز

روز اول

6 مرداد 1401

ساعت 5:15 دقیقه صبح روز پنجشنبه 6 مرداد با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدیم و به سرعت آماده شدیم و چمدونهایی که از شب قبل بسته و آماده پشت در گذاشته بودیم رو برداشتیم و بار ماشین کردیم و راهی شدیم، توی راه هم با همسفرامون هماهنگ کردیم که به موقع به فرودگاه برسیم. ساعت حدود 6:30 به پارکینگ شماره 3 رسیدیم و بعد از پارک ماشین به سمت سالن خروجی رفتیم و با کمی انتظار توی فرودگاه آذر و فاطمه هم بهمون ملحق شدن و رفتیم توی صف چک پاسپورت و وقتی وارد شدیم بی معطلی کارت پروازمون رو هم گرفتیم و رفتیم به سمت گیت خروجی که مهر خروج هم خورده شد و در نهایت توی کافی شاپ فرودگاه یه جایی برای نشستن و صبحانه خوردن پیدا کردیم و لقمه های کوچیک صبحانه که جهت ته بندی از خونه آورده بودیم رو به همراه 4 تا چای به مبلغ 88 هزارتومن از کافه گرفتیم و خوردیم و بعد از صبحانه به سالن انتظار رفتیم تا وقت باقی مونده رو رو صندلی های راحتی استراحتی کنیم.

01.jpg
سالن انتظار و صندلی های راحتی فرودگاه

 ساعت حدود 8:30 با اعلام اطلاعات پرواز گیت باز شد و ماهم رفتیم به سمت گیت برای سوار شدن به هواپیما. بعد از سوارشدن همه مسافرا در نهایت هواپیما راس ساعت 9 و بدون تاخیر با اعلام خلبان آماده پرواز شد و پرید.

02.jpg
هواپیما آماده پرواز

بعد از گذشت کمتر از یک ساعت مهماندارا مشغول پذیرایی صبحانه شدن، صبحانه هم املت اسپانیایی به همراه نون و پنیر و کره مربا به همراه نسکافه بود.

03.jpg
صبحانه هواپیما

بعد از صبحانه هم چراغهای داخل کابین خاموش شد تا مسافرین فاصله دو ساعت مونده به مقصد رو بتونن بخوابن. در نهایت ساعت حدود 12:30 به وقت استانبول هواپیما به زمین نشست و با کمترین معطلی مسافرا بعد از تشکر از کادر پرواز یکی یکی از هواپیما خارج و به سمت سالن خروج راهی شدن. فرودگاه استانبول همونطور که شنیده بودم بسیار زیبا و بزرگ با راهروهای طولانی بود و گیت ماهان هم تقریبا جزء آخرین گیت های سالن فرودگاه حساب میشه و باید کلی مسیر رو طی میکردیم تا برسیم به قسمت چک پاسپورت و مهر ورود.

04.jpg
فرودگاه استانبول

بعد از رسیدن به سالن چک پاسپورت بچه ها همگی بدون مشکل از گیت رد شدن و مهر ورود به پاسپورتشون زده شد ولی نوبت من که شد نمیدونم چه مشکلی بود که دستگاه بارکد پاسپورت من رو نمیخوند و بعد از یکم معطلی به کارشناسشون رو صدا زدن تا اون چک کنه و وقتی اومد و با دستگاهی که دستش بود چک کرد و گفت مشکلی نداره و من هم بدون مشکل رد شدم.
به قسمت تحویل بار که رسیدیم مصی برای پرداخت کرایه اتوبوس به یکی از صرافی های کنار قسمت بار رفت و یه مقدار خیلی کم یورو با نرخ بسیار پایینتر از صرافی بیرون(اون موقع نرخ یورو به لیر 18.3 بود ولی داخل فرودگاه باهامون 14.5 حساب کردن) چنج کرد و ما هم بعد از گرفتن چمدونهامون به سمت ایستگاه اتوبوس به مقصد میدان تقسیم راهی شدیم، فرودگاه استانبول اینقد بزرگ و البته زیباست که خروج عادی ازش تقریبا 1 ساعتی ازتون وقت میگیره.

ایستگاه اتوبوس ها که به اتوبوس های هاوا ایست معروف هستن طبقه پایینِ فرودگاهه و ازونجا تقریبا به اکثر نقاط اصلی استانبول مثل بشیکتاش، تکسیم، ینی کاپی، کادیکوی، باشاک شهیر و خیلی جاهای دیگه دسترسی داره، توی محوطه ایستگاه هم باجه های فروش بلیط هست که میتونین اونجا بلیط مقصدی که میخواین برین رو خیلی راحت تهیه کنین. ما هم 4 تا بلیط به مقصد میدان تکسیم به مبلغ هر بلیط 50 لیر گرفتیم و به سمت سکوی شماره 19 که محل سوار شدن مسافرای تکسیم بود رفتیم.
ایستگاه تکسیم و بشیکتاش تقریبا جز شلوغترین ایستگاهها بودن، به صف که رسیدیم یه اتوبوس در حال مسافر زدن بود و اتوبوس بعدی هم به ما جا نرسید و در نهایت اتوبوس سوم نوبت به ما رسید. البته فاصله زمانی اتوبوس ها هم خیلی کمه و بیشتر معطلی برای بار زدن چمدونها داخل صندوق بار محسوب میشه. .

05.jpg
 داخل اتوبوس

بعد از سوار شدن و تکمیل ظرفیت اتوبوس بلافاصله حرکت کرد، از فرودگاه تا میدون تکسیم حدود یک ساعتی راه بود، اوایل مسیر جاده خارج شهری بود ولی بعد از 40 دقیقه ای که به شهر نزدیک میشدیم کم کم چهره استانبول در حال نمایان شدن بود، خیابونهای شلوغ و خونه های با معماری مخصوص با سقف های اکثرا به رنگ سرخ و خیابونهای سنگ فرش با شیب های زیاد. در نهایت به ایستگاه تکسیم که دقیقا روبروی هتل پوینت بود و در فاصله کمتر از 5 دقیقه ای میدان تکسیم بود رسیدیم و بعد از پیاده شدن و گرفتن چمدونهامون قدم زنان به سمت هتل فرونیا که تو فاصله کمتر از200 متری ایستگاه بود راه افتادیم و به هتل رسیدیم.

هتل فرونیا یه هتل 4 ستاره معمولی و قدیمی که بزرگترین حسنش نزدیکی به میدون تکسیم هست و برای دوستانی که میخوان بدونن چه ویژگی هایی داره تو قسمت نظرات مربوط به هتل فرونیا درموردش توضیح دادم و اینجا به علت اینکه سفرنامه طولانی نشه با اجازه دوستان خیلی توضیحی نمیدم.

06.PNG
فاصله هتل فرونیا تا میدان تکسیم

چون هنوز ساعت تحویل اتاق نبود فقط کارهای چکین رو انجام دادیم و چمدونهامونو تحویل امانت داری هتل دادیم و رفتیم به سمت تکسیم، مسیر هتل تا تکسیم یه خیابون پر از کافه و رستوران و هتل و سوپرمارکت بود و خوشبختانه مسیر صاف و بدون شیبی بود و برای پیاده روی بسیار مناسب بود. همینطور که در حال گذر از خیابون بودیم تورلیدرهای ایرانی در حال تبلیغ فروش پکیج های تور کشتی تنگه بسفر بودن و گارسون های ترک هم درحال دعوت کردن از رهگذرا برای صرف قهوه و چای و قلیون، یه سری از محلی ها مشغول بازی تخته و کشیدن قلیون و خوردن چای روی صندلی های کافه که کنار خیابون چیده بودن و صدای موسیقی ترکی استانبولی که فضای خیابون رو کاملا پر کرده بود و جو بسیار شاد و سرزنده ای به محل داده بود.

07.jpg

08.jpg
خیابان بین هتل و میدان تکسیم

به انتهای خیابون که رسیدیم میدون تکسیم روبرومون بود و مسافرینی که پشت به مجسمه یادبود جمهوریت در حال عکاسی بودن، یه سری هم در حال دنبال کردن کبوترها و لذت بردن از پروازشون، عده ای در حال دانه دادن به کبوترها و عده ای نشسته بودن روی سکوی کنار مجسمه و در حال گپ و گفت بودن، بلال و بلوط فروشهایی که روی چرخ دستی های معروفشون در حال تهیه سفارش مشتریهاشون بودن و مشتریهایی که مشتاقانه منتظر بودن طعم بلوط هارو احتمالا برای اولین بار تجربه کنن، و ترن معروف خیابون استقلال که کمی جلوتر بود و اون لحظه گویا به مشکل خورده بود و جرثقیلی که به کمکش اومده بود تا اونو برای تعمیر ببره. فضا، فضای جنب و جوش بود و بوی زندگی بود که تو هوای این میدون پیچیده بود و این همه مسافر رو از نقاط مختلف دنیا کنار هم جمع کرده بود.

09.jpg

10.jpg

12.jpg

13.jpg
جرثقیل در حال انتقال ترن

کنار میدون یه صرافی بود که بالای مغازش نوشته بود Change Office که رفتیم و نفری 100 یورو با نرخ 18.4 چنج کردیم، تو اون چند روزی که از کنار صرافی ها میگذشتیم این صرافی همیشه بالاترین نرخ رو داشت و به خاطر همین تقریبا شلوغتر از صرافی های دیگه بود. 

14.jpg
تابلوی صرافی

بعد از چنج پول نم نم در حال ورود به خیابون استقلال شدیم، یکی از معروفترین و مهمترین خیابونهای دنیا، معمولا وقتی که برای اولین بار قدم تو همچین جاهایی میزارین حس عجیب و خوشایندی بهتون دست میده، مخصوصا اگه مکان تاریخی باشه و هویتی از کشوری و مردمانی باشه. استقلال هم از همون جاهاییه که تاریخ و فرهنگی درش نهفته است، از ایستگاه متروش که دومین ایستگاه متروی قدیمی جهانه تا برج گالاتا که از قرون وسطی به یادگار مونده و یا ساختمونهای قدیمی و قدیمی ترین دبیرستان ترکیه و در نهایت کلیسای سنت آنتونی که از جاهای دیدنی استانبول محیوب میشه و شکوه و عظمت خاصی به این خیابان داده. به ورودی خیابون که رسیدم یه مکث کوچیکی کردم حس خوشایندی داشتم ازینکه الان تو این نقطه تاریخ و دنیا ایستادم.

15.jpg
تابلوی خیابان استقلال

 جمعیت زیادی از گردشگرا در حال عبور ازین خیابون بودن و مغازه ها اکثرا پر از مشتری بود،

16.jpg
گردشگرای خیابان استقلال

ما هم به اتفاق بچه ها وارد شدیم و ازونجاییکه یکی از اهداف اصلی همسفرام خرید بود هرکدوم وارد یه مغازه شدن و رسما اولین خریدشون رو استارت زدن. منم چون دیگه وقت ناهار بود رستوران های اطراف رو یه برانداز کردم و بعد ازینکه بچه ها از مغازه ها بیرون اومدن به اتفاق به یکی از شعبه های مک دونالد که اوایل خیابون بود رفتیم و نفری یه برگر با نوشیدنی با مبلغ 60 لیر و مجموع 240 لیر خوردیم و چون تایم تحویل اتاق ها هم رسیده بود بعد ناهار قدم زنان به سمت هتل رفتیم تا استراحت کنیم و دوشی بگیریم برای برنامه غروب و شب اول.

17.jpg
ناهار روز اول

بعد از تحویل گرفتن اتاق هامون و استراحتی که داشتیم ساعت حدود 5 آماده شدیم تا به مرکز خرید ونیزیا که یه مرکز خرید Outlet  محسوب میشه بریم، با سرچ مسیر از روی گوگل مپ بهترین مسیر پیشنهادی مترو و اتوبوس بود، پس به سمت متروی تکسیم که ایستگاهش دقیقا داخل میدون هست رفتیم. برای استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی بایستی ابتدا استانبول کارت تهیه میکردیم، داخل سالن مترو دستگاههایی برای تهیه و شارژ استانبول کارتها قرار داشت که کارکردن باهاشون هم خیلی مشکل نبود، نفری 100 لیر هزینه استانبول کارتهامون شد(50 لیر کارت و 50 لیر شارژ اولیه).

18.jpg
دستگاههای دریافت استانبول کارت. عکس از اینترنت

از روی مسیر خط M2 رو دنبال کردیم و بعد از پرداخت هزینه 7 لیری کرایه مترو وارد سکو شدیم و منتظر قطار بودیم که خیلی هم سریع با ورود اولین قطار سوار شدیم. 

19.jpg
ایستگاه مترو تکسیم

مسیر مترو طوری بود که قطار از روی پل تنگه گلدن هورن یا شاخ طلایی عبور میکرد و قبل از عبور از پل به سطح زمین میومد و منظره ای که هنگام عبور قطار از روی پل بود بسیار زیبا بود. نمایی از تنگه که یه سری کشتی تفریحی و ماهیگیری کنار اسکله لنگر انداخته بودن، و یه سری هم در حال حرکت روی تنگه، گروهی در حال ماهیگیری روی پل و کمی اونطرف تر پل و برج گالاتا هم معلوم بود. بعد از یه توقف کوچیک روی پل که ایستگاه هالیچ بود دوباره قطار راه افتاد و مجدد به زیرزمین رفتیم و تا ایستگاه وزنچیلر  (Vezneciler) که پیاده شدیم و به سمت ایستگاه شماره 36A برای سوار شدن به اتوبوس تغییر مسیر دادیم.

ایستگاه اتوبوس در فاصله کمتر از 50 متری بود و بعد از رسیدن به ایستگاه چون ایستگاه ابتدایی بود اتوبوس خالی بود و ماهم روی صندلی های روبروی هم نشستیم. فاصله تا ایستگاه ونیزیا تقریبا زیاد بود و حدود 40 دقیقه مسیر با احتساب ترافیک و توقف ایستگاههای بین راه طول کشید و مایی که در حال تماشای خیابان ها و فروشگاههای خیابانهای استانبول بودیم.

بالاخره بعد از کلی ایستگاه به ونیزیا رسیدیم، یه مرکز خرید زیبا که بین مجتمع های تجاری و مسکونی محاصره شده بود. دور تا دور این مرکز خرید مجتمع هایی بودن که به صورت دایره وار مرکز رو احاطه کرده بودن. داخل مرکز رودخونه نمادین به شکل ونیز درست کرده بودن ( اون روزا به دلیل تعمیرات آب نداشت) و اسم مجموعه هم الهام گرفته از ونیز بود و دورتا دور رودخونه پر بود از فروشگاههای برند و کافه و رستوران. 

20.jpg

21.jpg
مرکز خرید ونیزیا

ورودی مجموعه یه کافی شاپ بزرگی به اسم دنیای قهوه بود که ما هم در بدو ورود اول نفری یه لاته با دونات گرفتیم تا یکم سرحال شیم.

22.jpg
دنیای قهوه

 از کافی شاپ که اومدیم بیرون روبروی کافه یه شعبه LC Waikiki بزرگ بود که بچه ها پیشنهاد دادن ازونجا شروع کنیم ولی به علت بزرگی و تنوع شعبه تقریبا بیش از 2 ساعت از زمان رو بچه ها داخل فروشگاه سر کردن. وارد که شدیم هرکدوم به یه قسمت رفتن و منم به قسمت مردونه رفتم و چیزهایی که میخواستم رو خیلی سریع پیدا و پرو کردم و تو سبد خرید مصی انداختم و منتظر بودم تا خرید بقیه بچه ها هم تموم شه، تو این بین چند باری هم به مغازه های دیگه سر زدم و در نهایت بعد از 2 ساعت بالاخره با مصی به صف صندوق رفتیم و اونجا هم بعد از کلی معطلی با پرداخت فاکتور 1600 لیری اومدیم بیرون و منتظر آذر و فاطمه موندیم ولی گویا اونها هنوز کار داشتن.   

با توجه به وقت کمی که داشتیم قرار شد من و مصی به قسمت های دیگه ونیزیا بریم و در نهایت آخر برنامه همه جلوی در ال سی بهم ملحق شن، باتوجه به خریدی که کرده بودیم تقریبا پول نقدی برامون نمونده بود و داخل مجموعه هم یه صرافی بود که با نرخ بسیار پایینی(با ریت14) یورو رو چنج میکرد که با بیرون بسیار اختلاف داشت و ازونجایی که اکثر مغازه ها فقط لیر قبول میکردن در نهایت ما فقط تونستیم باقی مغازه هارو تماشا کنیم و چیز دیگه ای نتونستیم بخریم. بعد از گشتن مجموعه به سمت ال سی و محل قرارمون با بچه ها رفتیم و اونا هم بعد از خرج کردن بیشتر پولای نقد روز اولشون به ما ملحق شدن و جز خوردن شام برنامه دیگه ای برامون نمونده بود.

با هم به سمت فودکورت مجموعه رفتیم ولی ازونجایی که ساعت 10 شب مجموعه تعطیل میشد، رستورانها هم دیگه سرویس نمیدادن و ماهم تصمیم گرفتیم برگردیم سمت هتل تا هم وسایلامونو بزاریم هتل و هم بریم خیابان استقلال تا شام رو اونجا بخوریم. در برگشت هم با توجه به اینکه جلوی درب مجموعه ایستگاه مونوریل بود قسمتی از مسیر رو به پیشنهاد یکی از محلی ها با مونوریل اومدیم و باقی مسیر رو هم با مترو که خیلی سریعتر و راحتتر از مسیر رفتمون بود. 

23.jpg
ایستگاه مونوریل ونیزیا

ساعت حدود 11 شب به هتل رسیدیم و خیلی سریع خریدامونو بردیم داخل اتاق و به سمت خیابون استقلال برای صرف شام رفتیم. اول خواستیم پول چنج کنیم که دیدیم ظاهرا نرخ شب ها کمتر از روزاس و با توجه به اینکه فقط خرج شام رو داشتیم تصمیم گرفتیم فردا صبح چنج کنیم. شبِ تکسیم و استقلال انگار پرشورتر و شلوغتر و با صفاتر بود و سیل جمعیت و گردشگر بود که تو این خیابون در حال گذر بود.

اوایل خیابون یه گروه موسیقی خیابانی بودن و گروهی دیگه از جوونها داشتن با موزیک اونها هنرنمایی میکردن، کنار بعضی مغازه ها مهاجرین سوری بودن که دستفروشی میکردن، جلوی رستورانها مشتری هایی که گاها توی صف بودن تا برن داخل و بستنی فروشهای معروف استانبول که داشتن سر به سر مشتریهاشون میذاشتن و ترنی که هر از گاهی زنگ زنان از میان جمعیت رد میشد و جمعیتی که براش دست تکون میدادن و کیف میکردن. تقریبا از همه جای دنیا با نژاد های مختلف تو این خیابون کنار هم جمع بودن.

با توجه به اینکه دوست داشتیم غذای ترکی امتحان کنیم به یه رستوران سنتی رسیدیم که فضای جالب و زیبایی هم برای نشستن داشت، با راهنمایی گارسون رستوران داخل شدیم و برامون منو آورد و ما هم 3 تا دونر گوشت به همراه یه پیده سبزیجات و سه تا نوشیدنی و پیش غذا به پیشنهاد گارسون به مجموع 426 لیر سفارش دادیم. پیش غذا نون داغ محلی به همراه یه مقدار پنیر مخصوص و یه ظرف خوراک بادمجون بود که مزه جالبی داشت ولی دونر ها با دونر هایی که تو ایران هست مزه کمی متفاوت تری داشت و بوی گوشتش بسیار غالب بود. و برای کسی که گوشت کمی دوست نداشته باشه ممکنه خوشایند نباشه.

قیمت غذا در ترکیه

25.jpg
پیش غذا

بعد از خوردن غذا و درحال برگشتن به هتل ازونجایی که کلی برنامه برای خوردن کنوفه و چای ریخته بودیم به یکی از شعبه های مادو رفتیم و یه کنوفه و 4 تا چای به مبلغ 120 لیر سفارش دادیم که بسیار بسیار ترکیب دلپذیر و هوس انگیزیه و جز واجباتیه که تو سفر به استانبول باید انجام بشه. و اینطور شد که ما هم تمام برنامه های 4 شبمون رو با کنوفه و چای به اتمام میرسوندیم. 

26.JPG
کنوفه و چای

بعد از خوردن کنوفه راهی هتل شدیم تا استراحت کنیم و آماده بشیم برای روز دوم.

روز دوم

7 مرداد 1401

برنامه امروز بازدید از جزیره بویوک آدا تا ظهر و بازدید از پل و برج گالاتا در غروب.

ساعت حدود 7 صبح طبق قراری که از شب قبل گذاشته بودیم آماده شدیم برای صرف صبحانه، به سالن صبحانه که رفتیم هنوز شلوغ نشده بود، سالن صبحانه در طبقه آخر هتل با پنچره های بزرگ و مشرف به تنگه بسفر بود و منظره جالبی رو به دریا داشت ولی متاسفانه صبحانه هتل برخلاف اکثر هتلهای ترکیه اصلا تنوع خاصی نداشت. من یه تخم مرغ آبپز و مقداری پنیر و خیار و دو تا نون تست که با پوره سیب زمینی و پنیر ترکیب شده بود خوردم و به اتاق برگشتیم که آماده رفتن شیم.

27.jpg

28.jpg

29.jpg
صبحانه و سالن صبحانه هتل فرونیا

با توجه به هماهنگی هایی که با فرشید برای رفتن به جزیره داشتم بهم پیشنهاد داد از اسکله کاباتاش که هم خلوتتر و هم نزدیکتر به میدان تقسیم بود استفاده کنم، حرکت کشتی ها از 7 صبح شروع و تا ساعت 12 ظهر هر ساعت یک کشتی به سمت جزیره میرفت، منم طبق لیستی که از سایت اسکله تهیه کرده بودم روی کشتی ساعت 9 حساب کردم، بعد از آماده شدن بچه ها پیاده رفتیم سمت میدون تکسیم که ازونجا سوار فونیکولار بشیم برای اسکله. فونیکولار یه نوع قطار زیرزمینی بود که فاصله بین محله بشیکتاش تا تکسیم رو به صورت رفت و برگشت و به وسیله سیم بکسل مخصوصی طی میکرد.

30.jpg
ایستگاه فونیکولار تکسیم

به میدون که رسیدیم خیلی سریع به همون صرافی دور میدون رفتیم و یکم دیگه و اینبار بیشتر از قبل یورو چنج کردیم و اومدیم سمت ایستگاه فونیکولار که دقیقا داخل میدون و کنار ایستگاه مترو قرار داشت، با پرداخت کرایه به مبلغ 7 لیر وارد ایستگاه شدیم و چون کلا فاصله تکسیم تا بشیکتاش یک ایستگاه بیشتر نیست خیلی معطل نموندیم و فونیکولار اومد و خیلی زود هم پر شد و کمتر از 5 دقیقه بعد تو ایستگاه کاباتاش یا همون بشیکتاش پیاده شدیم. از ایستگاه که اومدیم بیرون اسکله درست کمی بالاتر از ایستگاه و روبرومون بود، به ورودی اسکله که رسیدیم نفری یه آب معدنی به قیمت 5 لیر خریدیم و بعد با پرداخت مبلغ فکر میکنم 14 لیر وارد اسکله شدیم و کشتی ساعت 9 هم که در حال مسافرگیری بود رو سوار شدیم.

کشتی تقریبا پر مسافر بود و اکثر مسافرا هم عرشه رو برای سفرشون انتخاب کرده بودن و شور و شوق خاصی هم بینشون پیدا بود. ما هم با عبور از بین جمعیت تونستیم روی عرشه کناری کشتی جا پیدا کنیم و بشینیم و منتظر حرکت شدیم.

31.jpg
کشتی آماده حرکت

کشتی با تاخیر 15 دقیقه ای حرکت کرد و با حرکت کشتی باد خنکی به صورتامون میخورد و همین شدت سوزش آفتاب رو کم میکرد، در مسیر هم با گذشتن از کنار قلعه دختر اول به اسکله کادیکوی رسید و یه عده پیاده شدن و عده دیگه ای سوار شدن و بعد از توقف 10 دقیقه ای مجدد حرکت کرد و بعد از توقف و پیاده کردن و سوار کردن مسافر در اسکله های Kınalıada، Burgazadaو Heybeliada در نهایت به جزیره بویوک آدا رسید و بعد از پهلو گیری تمامی مسافرا پیاده شدن و به سمت جزیره رفتن.

32.jpg

33.jpg

34.jpg

35.jpg

36.jpg

37.jpg

37.jpg
مسیر جزیره و اسکله های بین مسیر

ورودی جزیره ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود، مغازه های رنگ و وارنگ و بستنی فروشیایی که حسابی پر از مشتری بودن و مسافرایی که برای خنک شدن در حال انتخاب بستنی. ما هم همین تصمیمو گرفتیم و یکم جلوتر و کنار صف سوار شدن مسافرا به ماشین برقی یه بستنی فروشی خلوت پیدا کردیم که جا هم برای نشستن داشت، با انتخاب طعم های بستنیمون روی میز و صندلی هایی که کنار مغازه چیده شده بود نشستیم و به جرات میتونم بگم یکی از خوشمزه ترین بستنیهای عمرم رو خوردم و واقعا انتظار نداشتم تو همچین محیطی بستنی به این کیفیت پیدا کنم.

بعد از خوردن بستنی ما هم به صف مسافرا ملحق شدیم ولی متاسفانه صف اینقد شلوغ و تعداد ماشین کم بود که بعد از چند دقیقه تصمیم گرفتیم جزیره رو به صورت پیاده بگردیم. اول یکی از کوچه ها رو به مقصد شمالی جزیره در پیش گرفتیم و اولین چیزی که به چشم میخورد رنگ های شاد و گلهای زیبا در کوچه و خیابون جزیره بود. خونه های رنگی و بالکن هایی که به طرز ساده ولی با ذوق چیده شده بودن و دل هر آدمی رو آب میکردن.

38.jpg

39.jpg

40.jpg

41.jpg

42.jpg
کوچه ها و خانه های جزیره

بعد از نیم ساعتی که رفتیم با توجه به شیبی که کوچه های جزیره داشتن، بچه ها احساس خستگی میکردن و گوشه ای مشغول استراحت بودن و سرعتمون خیلی کم شده بود، در همین حین یه ماشین برقی 4 نفره که رانندش هم یه خانم جوون بود با اشاره دست من کنارمون ایستاد و گفت چرا ماشین نگرفتیم و ما هم گفتیم خیلی شلوغ بود، در نهایت طی توافقی که کردیم قرار شد مارو تا یه جایی ببره و وقتی با یه سرنشین اضافه بر ظرفیت سوار شدیم مارو به بام جزیره برد و قرار شد بعد از یک ساعت هم بیاد و مارو برگردونه پایین. به اون بالا که رسیدیم زیبایی جزیره هم انگار دوبرابر شده بود، یه فضای سرسبز و پر از درخت با یه ویو پوینت عالی از جزیره و دریا.

43.jpg
از بام جزیره

ما هم یه نقطه که ویوی دریا و جزیره رو داشت انتخاب کردیم و نشستیم تا آجیل و تنقلاتی که همراهمون بود رو بخوریم، اینقد اون فضا زیبا و پر از آرامش و به دور از هیایوی پایین جزیره بود که دوست نداشتیم وقت بگذره، بعد از خوردن تنقلاتمون و گشتن اطراف و گرفتن عکسهای یادگاریمون دیدیم همون خانم با چند تا از مسافرای دیگه دارن به سمتمون میان، وقتی رسید کنارمون و بعد از پیاده کردن مسافراش ازمون پرسید که هنوز قصد موندن دارین یا برمیگردین که ما هم با توجه به ساعت حرکت کشتی که  13:30 بود گفتیم برمیگردیم و سوار شدیم و اومدیم دم همون بستنی فروشی که بستنی خوردیم و کرایه رو پرداخت کردیم و به سمت اسکله برگشتیم.

توی مسیر هم با توجه به اینکه بچه ها احساس گرسنگی میکردن ولی تایم غذا نداشتیم از یه فروشگاه مقداری تنقلات دیگه در جهت ته بندی خریدیمو خوشبختانه به موقع هم به کشتی برگشت رسیدیم. مثل مسیر رفت اینبار هم به سمت عرشه رفتیم و کشتی اینبار خلوتتر از مسیر رفت بود و جا برای نشستن بیشتری داشت و خوشبختانه سایه بون هم برای در امان موندن از آفتاب بود.

اینبار برخلاف مسیر رفت تو چهره همه مسافرا خستگی جای شور و شوق رفت رو گرفته بود و فقط لحظاتی بعد از حرکت کشتی بود که اکثر مسافرا خوابشون برد و منم احساس سنگینی چشم بهم دست داد و با بوق کشتی تو اسکله کادیکوی از خواب بیدار شدم و لحظاتی بعد همه به قسمت سمت راست کشتی جهت عکاسی از یکی از معروف ترین پل های استانبول که دو منطقه آسیایی و اروپایی رو بهم وصل میکنه اومدن و مشغول دیدن و لذت بردن و عکاسی ازین منظره زیبا شدن و بالاخره بعد از رسیدن به اسکله کاباتاش هم مسافرا همگی پیاده شدن و ما هم به سمت ایستگاه فونیکولار اومدیم تا به تکسیم برگردیم.

44.jpg

45.jpg
مسیر برگشت و نمایی از پل بغاز

اسکله ای که مسافرارو پیاده کرد فاصله حدود 15 دقیقه ای تا اسکله محل سوار شدن داشت و همین باعث شد که یه پیاده روی مفصل تو خیابون اصلی محله بشیکتاش که از محله های معروف استانبول هست داشته باشیم. خیابون اصلی شبیه خیابون ولیعصر خودمون میمونه که دو طرف خیابون درختهای چنار چند صد ساله سایه پوشوندن و بعد از گذر از کنار کافه و رستوران های رنگ و وارنگ و فروشگاههای برند در نهایت از مقابل درب کاخ دلماباغچه و استادیوم بشیکتاش به ایستگاه فونیکولار میرسین .

46.jpg
مقابل درب کاخ دلما باغچه

بعد از پیاده شدن از ایستگاه فونیکولار تکسیم همگی حسابی گرسنه بودیم و قرار بود ناهار امروزو KFC بخوریم، به یکی از شعبه های KFC تو باشگاه بولینگ خیابون استقلال رفتیم و 4 تا سوخاری متوسط به همراه نوشابه و سیب زمینی به مبلغ 600 لیر سفارش دادیم و بعد از تحویل غذاها فهمیدیم که سایز متوسطش خیلی یزرگتر از چیزی بود که ما انتظار داشتیم و به غیر از من که با زحمت تونستم تمام غذارو بخورم باقی بچه ها حتی نصف غذاشونم نتونستن تموم کنن.

47.jpg
ناهار روز دوم

بعد از ناهار به سمت هتل رفتیم تا کمی استراحت کنیم و دوش بگیریم تا آماده شیم برای غروب. بعد از استراحت طبق هماهنگی که با بچه ها داشتیم حدود ساعت 6 از هتل به مقصد برج و پل گالاتا راه افتادیم، به میدون تکسیم که رسیدیم تصمیم گرفتیم بلوط کبابی رو هم تست کنیم و 100 گرم بلوط به مبلغ 30 لیر گرفتیم و به سمت خیابون استقلال حرکت کردیم.

48.jpg
بلوطهای کبابی

بلوط ها طعم و مزه جدید و جالبی داشتند، ماهم در حین خوردن بلوطها وارد خیابون استقلال شدیم و با گذشتن از بین جمعیت گردشگران به سمت برج گالاتا در حال حرکت بودیم و ازونجایی که سه تا خانم وقتی تو جایی مثل خیابون استقلال با اون همه فروشگاه و برند های جذاب باشن طبیعتا سرعت حرکت بسیار بسیار کند خواهد شد. با دیدن هر برندی وارد فروشگاه میشدن و جنس های فروشگاه رو برانداز میکردن و منم که همش نگران تایم برنامه بودم هی بهشون گوشزد میکردم که باید زودتر بریم ولی واقعا دل کندن ازون فروشگاهها انگاری کار سختی بود که به هرحال انجامش دادن ولی وقتی به پای برج رسیدیم ساعت نزدیک 8 بود و ازونجایی که ساعت بازدید از برج تا 8:30 بیشتر نبود موفق نشدیم که برج رو بازدید کنیم و بلافاصله به سمت پل حرکت کردیم.

بین مسیر و جلوی کافه ها میز و صندلی های چوبی چیده بودن و با توجه به هوای فوق العاده اون ساعت و نسیم خنکی که از سمت دریا میومد تصمیم گرفتیم چند دقیقه ای رو به عنوان استراحت و لذت بردن از فضا اونجا بشینیم و قهوه ای بخوریم. از یکی از کافه ها 4 تا لاته گرفتیم و همینطور که در حال خوردن بودیم خانم ها هم داشتن قیمت اجناسی که دیده بودن رو آنالیز میکردن و از چیزهایی که خوششون اومده بود میگفتن تا تو شبهای دیگه باقی خریداشونو انجام بدن و من هم تو فکر برج بودم و اینکه تا اینجا اومدم ولی نتونسته بودم که برم داخلش و شاید دیگه تو این سفر فرصت دیدنشو نداشته باشم.

بهترین کافه های استانبول

49.PNG

50.jpg
فضای اطراف برج گالاتا

بعد از خوردن نوشیدنیمون به سمت پل قدم زنان روانه شدیم و بعد از حدود 10 دقیقه به برج که تو شب زیبایی و جنب و جوش خاصی داشت رسیدیم، رستورانها و کافه های اطراف برج حسابی پر از گردشگر بود و صدای موزیک ترکی هم از این کافه ها شنیده میشد. ما هم از بین این کافه و رستورانها خودمون رو به پل رسوندیم. کمی روی پل وایسادیم و از نسیم خنکی که از روی آب به صورتامون میخورد لذت میبردیم، پایین پل و کنار اسکله عده ای مشغول ماهیگیری بودن، در طبقه پایین پل هم بیشتر رستوران با منو غذاهای دریایی بود و بوی ماهی های کبابی که فضارو پر کرده بود، کشتی های توریستی کنار اسکله در حال مسافرگیری بودن و تعدادی هم قایق کوچیک توی آب در حال حرکت.

نمایی هم از چراغانی مسجد ایاصوفیه دور تر معلوم بود که تو شب بسیار زیبا میدرخشید، ما هم کمی اطراف و روی پل رو قدم زدیم و چند تا عکس هم به یادگار گرفتیم. بعد از یک ساعتی که تو اون فضا بودیم کم کم احساس گرسنگی بهمون دست داد و تصمیم گرفتیم به کافه های کنار برج که فضای دلنشینتری داشتن برگردیم و اونجا شام بخوریم.

51.jpg

52.jpg

53.jpg

54.jpg
فضای اطراف پل گالاتا

به محوطه برج رسیدیم و تو یه کافه قشنگی که مثل اکثر کافه های استانبول میز و صندلیش رو تو پیاده رو چیده بود نشستیم و غذاهامونو سفارش دادیم. غذاهامون دو تا سوپ مرغ و قارج با سیب زمینی و سالاد سزار و مرغ گریل و یه کباب ترکی بود که با نوشیدنی ها مجموعا 380 لیر شد. بعد از شام هم به سمت هتل برگشتیم و تو خیابون استقلال مجددا مثل شب قبل به یکی از شعبه های کافه مادو برای خوردن کنوفه چای رفتیم که حسابی بعد از غذا میچسبید و بعدش به سمت هتل و استراحت برای شروع یه روز خوب دیگه.