Close

استانبول ما را فرا میخواند

4.1
از 15 رای
سنگفرش‌ هایی که آدم را صدا می‌ زنند! +تصاویر
  • 1 بهمن 1398 09:00
  • 11
  • 5.8K

bn10.jpg

سفرنامه ای که میخونید روایت سفر پنج روزه رایگان ما به استانبول در اواخر آذر ماه 97 است . ماجرا از اونجا شروع شد که اوایل آذر ماه لست سکند یه مسابقه گذاشته بود که توی اپلیکیشن لست گرام انجام میشد و جایزه اون سفر به استانبول برای سه نفر و هرکدوم با یک همراه بود با اسپانسری آژانس تایسیز پرواز ایرانیان. مسابقه هم به این روال بود که هر شخص نقد و بررسی هایی از  شهر، رستوران ، جاذبه گردشی و هتل هایی رو که رفته بود در لست گرام ثبت میکرد و در نهایت هم برنده ها با قرعه کشی از بین شرکت کننده ها انتخاب میشدن .

من هم فرصت رو غنیمت دونستم که شانسم رو امتحان کنم،  شروع کردم به نوشتن نقد راجع به جاذبه ها  و رستوران ها و هتل هایی که در سفرهای مختلف رفته بودیم هرچی هم که تعداد نقدها بیشتر بود طبیعتا شانس برنده شدن هم بیشتر میشد . مهلت شرکت توی مسابقه تموم شد و روز موعود قرعه کشی فرا رسید ، قرعه کشی در دفتر لست سکند انجام میشد و لایو از اینستاگرام پخش میشد ولی من متاسفانه نتونستم لایو رو ببینم و احساس میکنم اینطوری بهتر شد چون وقتی که لست گرامم رو باز کردم و توی پست معرفی برنده ها اسم خودم رو به عنوان نفر دوم دیدم خیلی خیلی سورپرایز و صد البته که خیلی خیلی هم خوشحال شدم .

قرعه کشی 24 آذر ماه انجام شد و روز بعد از لست سکند تماس گرفتن برای انجام هماهنگی های لازم.

پرواز ظهر روز چهارشنبه 28 آذر ماه بود و با توجه به فاصله 800 کیلومتری که تا فرودگاه امام داشتیم و از اونجایی که همیشه سفر با ماشین شخصی رو ترجیح میدیم عصر سه شنبه راهی شدیم ، شب رو در هتل جهانگردی نایین موندیم و ادامه مسیر که تقریبا نیمه شده بود رو روز بعد ادامه دادیم .

 

روز اول ( پرواز رفت میدان تقسیم خیابان استقلال )

ساعت نزدیک 11 ظهر بود که به فرودگاه امام رسیدیم و بعد از انجام بازرسی ها مستقیم به کانتر فروش بلیط رفتیم که باز شده بود و ماهم به صف پیوستیم.

پرواز معراج بود و یک بار دیگه از این هواپیمایی استفاده کرده بودیم و به دلیل تاخیر طولانی مدت در پرواز تجربه خیلی خیلی بدی از این هواپیمایی داشتیم. اینبار هم هیچ امیدی به خوب بودن پرواز و انجام به موقع اون نداشتیم . بر خلاف انتظارمون پرواز به موقع انجام شد اما متاسفانه هواپیما بسیار فرسوده بود به حدی که صندلی همسرم کلا کنده بود و کمربندها هم فقط نمایشی بودن.

عکس 1 : هواپیمای معراج

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 2 : صندلی فرسوده هواپیما

استانبول ما را فرا میخواند

آخرین روزهای پاییز بود و شرایط جوی بد ، خوشبختانه خلبان بسیار ماهر بود و با وجود بدی آب و هوا و بارندگی شدید پرواز خیلی خوبی داشتیم. در طول پرواز هم با وعده نهارکه مرغ و قیمه بادمجان بود پذیرایی شدیم که کیفیت قابل قبولی داشت.

عکس 3  : نهار هواپیمایی معراج

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 4 : نهار هواپیمایی معراج

استانبول ما را فرا میخواند

 

این دومین سفرمان به استانبول بود و بی صبرانه منتظر دیدار دوباره با شهری بودیم که در دیدار اول ما را شیفته خود کرده بود . عصر بود که به فرودگاه آتاتورک رسیدیم ، بعد از چک پاسپورت و تحویل گرفتن چمدان ها به خروجی فرودگاه رفتیم اونجا آقای مهدی از آژانس ایکاروس استانبول منتظرمون بودن تا ما رو به هتل هامون ترانسفر کنن . شب بود و استانبول هم با نم نم بارون و برف ازمون استقبال کرد. فاصله فرودگاه تا هتل رو هم آقای مهدی اطلاعاتی راجع به شهر استانبول ، رفت و آمد توی شهر و تورهایی که آژانسشون برگزار میکنه رو بهمون دادن و ماهم ازشون برنامه شب یلدا کشتی سودا تور رو که بلیط نرمالش نفری 65 دلار بود خریدیم.

نزدیک های 7 شب بود که به هتل رسیدیم ، هتل ما هتل چهار ستاره گرمیر پالاس بود که چند قدمی تا میدان تقسیم فاصله داشت. هتلی کوچک با موقعیت مکانی عالی با لابی زیبا ، دکوراسیونی کلاسیک ، خوش رنگ و گرم که درخت کریسمسی با تزئئنی زیبا در میان لابی کوچک آن حسابی چشم نوازی میکرد و تمامی دیوارهای این هتل در قسمت های مختلف با نقاشی های زیبایی از فاروک جیموک تزئئین شده بودند.

عکس 5 : هتل گرمیر پالاس

استانبول ما را فرا میخواند

 

مسئول رسپشن جوانی خوش رو بود و کارهای پذیرش رو خیلی سریع انجام داد و اتاقی در طبقه سوم  به ما داد که اندازه کوچکی داشت و پنجره اون رو به دیوار بتنی بلندی باز میشد ، برای خوش آمد گویی هم یک ظرف میوه برایمان آماده کرده بودند و در اتاق گذاشته بودند.

عکس 6 : اتاق هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 7 : اتاق هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 8 : اتاق هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 9 : اتاق هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 10 : سرویس بهداشتی اتاق

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 11 : ظرف میوه خوش آمدگویی

استانبول ما را فرا میخواند

 

گرمیر پالاس دارای 49 اتاق و سوئیت هست و از جمله امکانات اتاق ها میشه به داشتن اینترنت رایگان بی سیم ، نظافت روزانه اتاق ها ، سیستم گرمایشی و سرمایشی ، مینی بار، سیستم تهویه هوا ، چای ساز، تلویزیون ماهواره ای، صندوق امانات و ... اشاره کرد. از دیگر امکانات رفاهی هتل هم سالن بدنسازی مجهز، 3 رستوران و ... هست که رستوران اصلی در طبقه منفی یک قرار داره و سرو صبحانه در اون انجام میشه و از دو رستوران دیگه یکی در لابی قرار داره با منو کاملی از انواع نوشیدنی ها و غذاها ، و دیگری رستوران روف گاردن هست که با چشم اندازهای دلپذیری از بسفر و شهر پذیرای شماست و البته در فصلهای گرم سال.

عکس 12 : درخت کریسمس هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 13 : لابی

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 14 : لابی

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 15 : رستوران لابی

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 16 : رستوران لابی

استانبول ما را فرا میخواند

 

بعد از کمی استراحت از هتل بیرون زدیم ، در ابتدای خیابان استقلال به دوویز نیظام رفتیم برای تبدیل پول، این دوویز بهترین نرخ تبدیل رو نسبت به بقیه جاها در این چند روز داشت. استقلال شلوغ بود و این هوای سرد و بارانی هم مانع حضور مردم در این خیابان سرزنده زیبا نشده بود. قدم زنان به دیدن گالاتا رفتیم و  بعد از آن تا پل گالاتا پیاده روی کردیم .

عکس 17 : دوویز نیظام

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 18 : برج گالاتا

استانبول ما را فرا میخواند

 

در مسیر برگشت به هتل در خیابان استقلال به یکی از شعبه های مادو که از قدیمیترین کافه های ترکیه است رفتیم برای خوردن شام. این شعبه مادو ، سه طبقه داشت و طبقه اول اون باقلواها و لکوم های متنوعی رو برای فروش گذاشته بودند که حسابی با رنگارنگی و چیدمانی که داشتند همه رو به سمت خودشون جذب میکردن. سفارش ما برای شام سوپ عدس و پیتزا آناتولی بود که هر دو خیلی خوشمزه بودند ، مخصوصا سوپ داغ که در اون هوای سرد حسابی حالمون رو جا آورد .

عکس 19 : کافه رستوران مادو

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 20 : کافه رستوران مادو

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 21 : سوپ عدس

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 22 : پیتزا آناتولی

استانبول ما را فرا میخواند

 

روز دوم ( میدان هیپودروم مسجد سلطان احمد ایاصوفیه اورتاکوی )

صبح زود از خواب بیدار شدیم و برای صبحانه به رستوران هتل رفتیم که در طبقه منفی یک قرار داشت رستوران کوچکی با تعداد میز محدود که نزدیک به هم چیده شده بودند.صبحانه تقریبا کامل بود و انواع پنیر ، مربا ،کالباس، تخم مرغ ، املت و بورک در بوفه صبحانه قرار داشت.  

عکس 23 : رستوران اصلی هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 24 : صبحانه هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 25 : صبحانه هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 26 : صبحانه هتل

استانبول ما را فرا میخواند

 

برنامه امروزمون دیدن کردن از ایاصوفیه و مسجد آبی بود . برای رفتن به منطقه سلطان احمد از ایستگاه مترو تقسیم با فونیکولار به کاباتاش رفتیم و از آنجا با مترو به محله سلطان احمد.

برای استفاده از مترو ، اتوبوس ، مترو باس و حتی بعضی سرویس های بهداشتی به استانبول کارت احتیاج هست که ما از سفر قبلی داشتیم و در ایستگاه مترو  با استفاده  از دستگاه کارت رو شارژ کردیم که برای خرید استانبول کارت هم میتونید از همین دستگاه ها استفاده کنید.

عکس 27 : ایستگاه مترو

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 28 : استانبول کارت

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 29 : ایستگاه مترو

استانبول ما را فرا میخواند

 

گشت و گذار در این محله تاریخی محبوب رو با دیدن میدان هیپودروم شروع کردیم . میدان هیپودروم در قرن دوم میلادی در زمان امپراتوری رم برای مسابقات ارابه‌رانی که از مسابقات محبوب درآن دوران بوده ساخته شد امروزه در این میدان بازمانده هایی از قطعات آثار بیزانسی وجود دارد که مهمترین اونها ستون هرمی هست که در مصر ساخته شده و بر روی آن نقشهای رمزنگاری شده ای حکاکی شده.

عکس 30 : بازمانده های آثار بیزانسی

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 31 : بازمانده های آثار بیزانسی

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 32 : بازمانده های آثار بیزانسی

استانبول ما را فرا میخواند

 

از میدان هیپودروم به مسجد سلطان احمد رفتیم ، بازدید از این مسجد زیبا و با شکوه رایگان است ، مسجدی با معماری جذاب و خیره کننده که از محبوب ترین و زیباترین جاذبه های استانبول است و به یکی از نمادهای این شهر تبدیل شده . این مسجد به دلیل داشتن کاشی های آبی رنگ و جذاب درون ساختمانش، به عنوان مسجد آبی یا مسجد کبود  نیز شهرت یافته و از جمله مواردی که در این مسجد توجه همه رو به خودش جلب میکنه شش مناره بودن اون هست که گفته میشه سلطان احمد به معمار خود دستور ساخت مسجدی با مناره های طلایی رو میده و از اونجایی که در زبان ترکی آلتین به معنای طلایی و آلتی به معنای عدد شش است معمار به اشتباه مسجدی با شش مناره میسازه و دردسری بزرگ برای سلطان احمد درست میکنه و همه سلطان احمد رو را متهم میکن که قصد رقابت با مسجدالحرام رو داشته زیرا تنها مسجد شش مناره مسجدالحرام بوده. به همین دلیل سلطان احمد معمارش رو به مکه میفرسته تا یک مناره به مناره های مسجدالحرام اضافه کنه.

عکس 33 : نمای بیرونی مسجد سلطان احمد

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 34 : فضای داخلی مسجد سلطان احمد

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 35 : فضای داخلی مسجد سلطان احمد

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 36 : فضای داخلی مسجد سلطان احمد

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 37 : ماکت مسجدالحرام

استانبول ما را فرا میخواند

 

برای دیدن مسجد کبود باید این نکته رو در نظر داشته باشین که همچنان در این مسجد نماز برگزار میشه و در آن ساعات امکان بازدید از مسجد وجود نداره.

عکس 38 : ساعت های باز و بسته بودن مسجد سلطان احمد

استانبول ما را فرا میخواند

 

بعد از دیدن مسجد آبی و کمی گشت و گذار در میدان سلطان احمد به ایاصوفیه رفتیم تا ساعتی را به دیدن این بنای جذاب بگذرانیم . برای بازدید از ایاصوفیه باید بلیطی به مبلغ 60 لیر تهیه میکردیم . در قسمت فروش بلیط با صفی طولانی مواجه شدیم که این شلوغی برای این تایم از سال برایمان شوکه کننده بود.

عکس 39 : بلیط ورودی ایاصوفیه

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 40 : نمای بیرونی ایاصوفیه

استانبول ما را فرا میخواند

 

موزه ایاصوفیه که بنای آن به جای مانده از دوران بیزانسی است در گذر زمان دستخوش تغییرات بسیاری بوده .

این بنای تاریخی  با معماری منحصر به فرد و زیبا به عنوان کلیسا ساخته شده بود که در زمان امپراطوری عثمانی چهار مناره به ساختمان آن اضافه کردند، آنرا به مسجد تبدیل کردند و نمادهای مسیحی رو با نمادهای اسلامی جایگزین کردند. همینطور نقش و نگارهای روی دیوارها رو با لایه هایی از گچ پوشاندند که امروزه با برداشتن بخشی از این لایه های گچ بعضی از آن نقاشی ها نمایان شده.

عکس 41 : فضای داخلی ایاصوفیه

استانبول ما را فرا میخواند

 

 

عکس 44 : فضای داخلی ایاصوفیه

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 45 : نقاشی های اولیه دیوارها که با برداشتن لایه های گچ نمایان شدند

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 46 : نقاشی های اولیه دیوارها که با برداشتن لایه های گچ نمایان شدند

استانبول ما را فرا میخواند

 

از ایاصوفیه که بیرون آمدیم قدم زنان به سمت امیننو رفتیم قصد داشتیم برای نهار به یکی از رستوران های خیابان استقلال بریم و از اونجایی که هنوز خیلی گرسنه نبودیم تصمیم گرفتیم تا خیابان استقلال رو قدم زنان بریم و درکوچه پس کوچه های اطراف گالاتا گشت و گذاری کنیم.

به استقلال رسیدیم و برای نهار به رستوران پارول رفتیم که با تزئینات زیادی که برای کریسمس انجام داده بود توجه ما رو به خودش جلب کرد ، حسابی هم توی این زمینه سنگ تمام گذاشته بود . پارول سه طبقه داشت و در طبقه سوم تراس بزرگی که منظره خیلی خوبی از خیابان استقلال رو میشد از اونجا دید. این رستوران منو خیلی متنوعی داره و در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ هم امتیاز اکسلنت رو از تریپ ادوایزر گرفته . سفارش ما  فیله استیک  و  شاورما گوشت بود که واقعا طعم عالی داشتن مخصوصا استیک و بادمجان کنار اون فوق العاده لذیذ بود.

عکس 47 : رستوران پارول

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 48 : رستوران پارول

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 49 : درخت کریسمس زیبای رستوران پارول

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 50 : شاورما گوشت

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 51 : استیک

استانبول ما را فرا میخواند

 

بعد از خوردن غذا و کمی استراحت در پارول به سمت مقصد بعدیمون رفتیم که ساحل اورتاکوی بود.از اونجایی که عاشق پیاده روی هستیم تصمیم گرفتیم کل مسیر رو پیاده بریم و از آب و هوا و مسیر حسابی لذت ببریم. مسیر خلوت بود و بارون نم نمی هم میبارید به اورتاکوی که رسیدیم دکه های فروش کمپیر و صدف که تعدادشون هم کم نبود ما رو به سمت خودشون کشوندن ،کمپیر سفارش دادیم و روی نیمکت های کنار مسجد اورتاکوی نشستیم ،  منظره تنگه و پل بسفر با موسیقی که چند جوان ترک به زیبایی مینواختند در هوای سرد با کمپیر داغ کامل شده بود .

عکس 52 : مسجد اورتاکوی و پل بسفر

استانبول ما را فرا میخواند

هوا رفته رفته سردتر میشد که به ایستگاه اتوبوس رفتیم برای رفتن به میدان تقسیم و برگشت به هتل .

 

روز سوم ( دلماباغچه یِرباتان کشتی سودا تور )

صبح زود از خواب بیدار شدیم و برای خوردن صبحانه به رستوران رفتیم در اون ساعت روز تعداد کمی از میهمانان در رستوران بودن و البته همگی هم ترک  بودن و توی چند روز اقامتمون فقط یک خانواده غیر ترک در هتل دیدیم و این نشون میداد که گرمیر پالاس از هتل های محبوب برای مردم ترکیه است البته چون نزدیک کریسمس بود شاید اینطور بود.

بعد از خوردن صبحانه قهوه هامون رو برداشتیم که به پشت بام هتل بریم البته هتل یک رستوران و کافه هم بر روی پشت بام داشت که به دلیل سردی هوا در این تایم غیر فعال بود . به پشت بام که رسیدیم هوای سرد و ابری چنان مه غلیظی داشت که هوا رو به تاریکی میزد و حسابی با دیدن این وضعیت شوکه شدیم. اینقدر سرد بود که خیلی طاقت نیاوردیم و به اتاق برگشتیم که آماده بیرون رفتن شویم.

عکس 53 : رستوران روف گاردن هتل

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 54 : میدان تقسیم از فراز هتل

استانبول ما را فرا میخواند

اولین برنامه ای که برای امروز داشتیم دیدن کاخ زیبای دلما باغچه بود. برای رسیدن به اون با فونیکولار از میدان تقسیم به ایستگاه کاباتاش رفتیم و از اونجا با کمی پیاده روی به کاخ رسیدیم .

دلماباغچه که از معروف ترین و دیدنی ترین جاذبه های استانبول هست بزرگترین کاخ در کشور ترکیه است که در جوار تنگه بسفر بنا شده و شش پادشاه آخر عثمانی در این کاخ زندگی کردند. در فضای بیرونی این کاخ برج ساعت و مسجد دلما باغچه قرار داره که بازدید ازاونها رایگان هست ولی برای بازدید از بخش های داخلی کاخ که شامل ساختمان اداری و حرم سرا میشه باید بلیط تهیه کنید و البته میتونید بلیط فقط یک بخش رو بخرید و از اون دیدن کنید . هزینه بلیط بخش اداری که در اون کارهای دولتی و ملاقات های سیاسی انجام میشده مبلغ 60 لیر و بلیط حرمسرا که بخش مربوط به سلطان و خانواده او بوده از جمله اتاق مادر و همسران سلطان و اتاق های آموزش کودکان و ... مبلغ 40 لیر هست و اگه قصد دیدن هر دو را داشته باشین میتونید بلیط 90 لیری تهیه کنید.

عکس 55 : برج ساعت دلما باغچه

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 56 : ورودی کاخ

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 57 : بلیط بازدید از کاخ

استانبول ما را فرا میخواند

بخشی که ما برای دیدن انتخاب کردیم قسمت حرمسرا بود و بعد از تهیه بلیط در قسمت ورود به باغ میتوانید با گذاشتن پاسپورت یا مقداری پول به عنوان دیپوزیت راهنمای صوتی دریافت کنید که این راهنما به زبان های مختلف از جمله فارسی اطلاعات مربوط به قسمت های مختلف رو بهتون توضیح میده.

عکس 58 : یکی از درهای ورودی کاخ

58.jpg

زیبایی کاخ از همون بدو ورود با درختان و گلهای زیبا ، حوض ، آبنما ، مرغان دریایی و همان نمای بیرونی آن که تلفیقی از معماری اروپایی و عثمانی است شما را محسور خود میکنه.

عکس 59 : آبنما و مرغان دریایی

استانبول ما را فرا میخواند

این کاخ که ساخت اون سیزده سال طول کشیده طی سالهایی بعد از کاخ توپکاپی به عنوان مرکز اداری اصلی امپراتوری عثمانی استفاده می‌شده. وارد حرمسرا که میشید نقاشیهای خیلی زیبای دیوارها و سقف ها شما را مجذوب خود میکنه . هرکدوم از اتاق ها با یک رنگ مشخص چیدمان شدن و  فرش های پشمی و ابریشمی نقاط مختلف کاخ پهن شده . در جای جای کاخ تابلوها و آثار هنرهای دستی ، شمعدان و شومینه ها و ... چشم نوازی میکنن .آتاتورک سالهای پایانی زندگی خود رو در دلماباغچه سپری کرد و تختی رو هم که در لحظه مرگ روی اون خوابیده بود حالا با پرچم ترکیه پوشاندن و همه ساعت‌های كاخ روی ساعت ۹:۰۵ لحظه فوت او ثابت قرار داده شدن. پس از گشت و گذار در قسمت های مختلف حرمسرا که حتی زیبایی معماری حمام ها و سرویس بهداشتی اش هم بی نظیر است به حیاط کاخ آمدیم و دقایقی را به دیدن چشم انداز زیبای تنگه بسفر نشستیم از اینهمه زیبایی نمیشد دل کند ولی وقتمان کم بود و باید میرفتیم.

عکس 60 : ورودی قسمت اداری کاخ

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 61 : نمای یکی از ساختمان های کاخ

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 62 : نمای یکی از ساختمان های کاخ

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 63 : تنگه بسفر از پشت دیوار کاخ

استانبول ما را فرا میخواند

 

برنامه بعدیمان دیدن یِرباتان بود ، به امیننو رفتیم و از آنجا از میان کوچه پس کوچه های باریک شهر از میان مغازه های کوچکی که فروشنده هایشان یا مشغول بازی کردن تخته بودند و یا برای صرف غذا و چای به رستوران هایشان دعوتمان میکردند گذر کردیم و به مقصد رسیدیم، بلیط ۲۰ لیری خریدیم و از راهروی تنگ و نمور به سمت یِرباتان رویایی رفتیم. پله به پله با صدای چکه چکه آب پایین میرفتیم و به فضای تاریک و مرموز آب انبار نزدیک میشدیم . از پله ها که به سمت ورودی چرخیدیم نوری زیاد با زرق و برقی چشم نواز از تاج و تختی به سبک عثمانی و لباس های رنگارنگ که برای عکاسی چیدمان شده بود توجهمان رو به خودش جلب کرد ، ماهم رفتیم و به رسم یادگار عکسی با لباس شاه و سلطان عثمانی با سبک و سیاق آنها بر تختشان گرفتیم و بعد به دیدن یِرباتان رفتیم.

عکس 64 : دکور بخش عکاسی

استانبول ما را فرا میخواند

زیر شهر استانبول صدها آب انبار وجود داره که در گذشته برای تامین و ذخیره آب استفاده میشدن. این آب انبار که زیر محلی قرار گرفته که زمانی یک باسیلیکای رومی قرار داشته به این اسم هم نامیده میشه.

از میان ستون های خشتی متعدد که با نظم زیبایی در کنارهم با استواری ایستاده بودن گذر کردیم تا به ستون های مشهور یرباتان مدوسا و  چشم پرنده برسیم که ساختار و داستانی متفاوت از مابقی ستون ها دارند.

عکس 65 : ستون های زیبای یرباتان

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 66 : ستون های زیبای یرباتان

استانبول ما را فرا میخواند

 

بنا به افسانه ها مدوسا زنی زیبارو  بوده که خدای دریا، پوسایدون عاشق اون میشه و هنگامی که پوسایدون در معبد آتنا با او همبستر میشه آتنا خشمگین میشه و صورت مدوسا رو  زشت و مو هاش رو به افعی هایی تبدیل میکنه .در گذشته باور بر این بوده که نگاه مدوسا افراد رو به سنگ تبدیل می کنه و به همین دلیل برای محافظت از ساختمان های بزرگ و اماکن مجسمه سر های مدوسا رو اونجا قرار میدادن و به همین دلیل ستون هایی به این شکل رو توی این آب انبار میبینید.

عکس 67 : ستون مدوسا

استانبول ما را فرا میخواند

 

روی یکی دیگه از ستون های این آب انبار طرح هایی از چشم پرنده، شاخه های کج و قطره های اشک کنده کاری شده که گفته میشه قطره های اشک روی ستون برای ادای احترام به صد ها برده ای است که در طول ساخت آب انبار در آنجا به سختی کار کرده اند.

عکس 68 : ستون چشم پرنده

استانبول ما را فرا میخواند

 

بعد از دیدن و شنیدن از افسانه های یِرباتان به میدان سلطان احمد رفتیم. از ظهر گذشته بود و بعد از اینهمه پیاده روی بسیار گرسنه بودیم و در میان رستوران های منطقه سلطان احمد به دنبال رستورانی خوب برای صرف نهار بودیم که به رد ریور رسیدیم که  در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۸ از تریپ ادوایزر امتیاز اکسلنت رو گرفته بود. رستورانی کوچک با دکوراسیون زیبا و محیطی گرم و دوستانه که دیوارهای اون با عکس های فیلم های کلاسیک غربی تزئین شده بود.

عکس 69 : رستوران رد ریور

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 70 : رستوران رد ریور

استانبول ما را فرا میخواند

 

ما به پیشنهاد خودشون میکس کباب رو سفارش دادیم که شامل چندین نوع کباب بود که همگی خیلی خوشمزه و با کیفیت بودن و از همه خوشمزه تر کوفته های خیلی خیلی لذیذش بود . این غذا دونفره بود ولی حجمش خیلی بیشتر از برای دو نفر بود با اینکه ما خیلی خوش خوراک هستیم ولی غذامون اضافه اومد.

عکس 71 : میکس کباب

استانبول ما را فرا میخواند

 

قدم زنان به اسکله امیننو رفتیم وتا غروب خورشید در آنجا ماندیم بعد از آن به خیابان استقلال رفتیم و در مسیر برگشت به هتل ، تکسیم سوتیس با دسرهای جذابش ما رو به سمت خودش کشوند این کافه که نزدیک به میدان تقسیم هست و همکف اون فروشگاه این کافه قرار داره و دو طبقه بالایی قسمت پذیرایی هستش اگه میزهای کنار پنجره رو برای نشستن انتخاب کنید میتونید منظره میدون تقسیم و خیابون پر رفت و آمد استقلال رو ببینید.

عکس 72 : تکسیم سوتیس

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 73 : نمای خیابان استقلال و میدان تقسیم

استانبول ما را فرا میخواند

 

کنوفه با بستنی،  بشقاب باقلوا و چای سفارش دادیم ، کنوفه داغ با بستنی سرد عالی بود  طعمی بود که هرگز مزه اش روا از یاد نخواهید برد .

عکس 74 : کنوفه و بستنی ، بشقای باقلوا

استانبول ما را فرا میخواند

 

۳۰ ام آذرماه بود و طولانی ترین شب سال، طبق برنامه ای که از قبل داشتیم قرار بود برای مراسم یلدا به کشتی سوداتور بریم ، به هتل رفتیم و آماده رفتن به کشتی شدیم .

کشتی در اسکله کاباتاش بود و مسیر رفتنمان از میدان تقسیم به آنجا با ماشین در ترافیک سنگین استانبول بسیار طولانی و خسته کننده شد . به سوداتور رسیدیم کشتی تفریحی که سه سال قبل نیز به آن آمده بودیم با این تفاوت که آنموقع برنامه ها بر روی عرشه کشتی برگزار میشد و این بار عرشه ای وجود نداشت و کشتی مسقف بود و طبقاتی به آن اضافه شده بود . در طول شب از میهمانان با ظرف های کوچک آجیل ، پشمک و میوه های مرسوم شب یلدا ، زرشک پلو مرغ و انواع نوشیدنی ها پذیرایی شد و این شب طولانی رو با اجرای هنرمندان به زیبایی سپری کردیم.

عکس 75 : کشتی سوداتور ( عکس از اینترنت)

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 76 : کشتی سوداتور ( عکس از اینترنت)

استانبول ما را فرا میخواند

 

روز  چهارم ( گالاتا کلیسا سنت آنتوان خیابان بغداد )

برنامه امروزمان رفتن به برج گالاتا بود، برجی که تا سال ۱۷۴۹ به عنوان بلندترین ساختمان استانبول شناخته میشد. هربار که از کنار گالاتا رد میشدیم با صف طولانی بازدیدکنندگان مواجه میشدیم به همین دلیل صبح زود برای دیدن آن راهی شدیم و با این حال هم با صف طولانی مواجه شدیم چون آخر هفته بود و خیلی از مردم بومی هم برای بازدید آمده بودند. صف آرام آرام پیش میرفت و رویارویی با گالاتا برایمان خسته کننده شده بود ، بالاخره نوبت دیدار ما رسید .

عکس 77 : برج گالاتا

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 78 : سردر ورودی گالاتا

استانبول ما را فرا میخواند

 

برای بازدید از گالاتا باید بلیط 35 لیری تهیه میکردیم ، در طبقه های میانی برج هم سینمایی قرار داره که جاذبه های معروف استانبول رو به صورت سه بعدی به نمایش میگذاره و برای استفاده از اون باید بلیط 13 لیری تهیه کرد .

عکس 79 : بلیط ورودی برج و بلیط سینما

استانبول ما را فرا میخواند

 

 با آسانسوری که هیچ همخوانی با برج دیدبانی با هفتصد سال قدمت رو  نداشت و حتی نصبش در اونجا مخالف با حفظ آثار باستانی بود به طبقه هفتم رفتیم و از آنجا بعداز گذر از راه پله باریک به طبقات بالایی و به تراس برج رسیدیم که از اونجا شهر رو زیر پاتون دارید و دیدی 360 درجه به شما میده که میتونین زیباییهای استانبول از جمله دریای مرمره، ایاصوفیه ، مسجد آبی و ... رو ببینید. تایم کوتاهی رو روی تراس برج گذروندیم چون هم هوا در اون ارتفاع خیلی سرد بود و هم اینکه شلوغیِ زیاد موندن رو سخت میکرد.

عکس 80 : بخشی از برج

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 81 : بخشی از برج

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 82 : نمای شهر از فراز برج

استانبول ما را فرا میخواند

 

در طبقه هشتم و نهم برج کافه و رستورانی وجود داره که چشم اندازی بی نظیر از استانبول و شاخ طلایی دارن. ما به کافه که در بالاترین طبقه هست رفتیم و منتظر ماندیم میزی در کنار پنجره خالی شود که با این چشم انداز فوق العاده واقعا ارزشش رو داشت .کاپوچینو ، تیرامیسو، کیک شکلاتی و هات چاکلت سفارش دادیم و همگی در اون فضا با اون ویو حسابی لذت بخش تر بودن.

عکس 83 : کافه گالاتا

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 84 : کافه گالاتا

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 85 : کیک شکلاتی و کاپوچینو

استانبول ما را فرا میخواند

 

برای پایین اومدن از برج از پله ها استفاده کردیم که دورتادور برج  به شکل مارپیچ بودن و خیلی هم کم عرض و باریک بودن. به طبقه ای که سینما در اون قرار داشت رسیدیم و باید کمی صبر میکردیم که نمایش فیلم برای گروه قبل تموم بشه.

نوبت به ما رسید و نمایش فیلم شروع شد فیلمی چند دقیقه ای ، خیلی بی کیفیت و غیرحرفه ای که شما رو با دیدنی های استانبول آشنا میکنه که برای ما سرگیجه آور بود و تا آخر فیلم رو نگاه نکردیم.

از گالاتای زیبا خداحافظی کردیم و قدم زنان به خیابان استقلال رفتیم تا به دیدن کلیسای سنت آنتوان که در این خیابان قرار داره بریم. این کلیسا بزرگترین کلیسا از کلیساهای کاتولیک رم در این شهر هست که توسط کشیشان ایتالیایی اداره می‌شه .

عکس 86 : نمای بیرونی کلیسا

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 87 : تندیس مریم مقدس

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 88 : درخت کریسمس کلیسا

استانبول ما را فرا میخواند

 

 به کلیسا رسیدیم و از پله های حیاط که برای کریسمس تزئئن شده بودن پایین رفتیم . در گوشه ای از حیاط کلیسا درخت کریسمس بزرگی قرار داشت که با ظرافت نورپردازی شده بود و در گوشه ای دیگر تندیس مریم مقدس قرار داشت که مملو از دسته های گلهای زیبایی بود که مسیحیان برای ادای احترام به او تقدیم کرده بودن. نمای بیرونی این کلیسا با آجرهای سرخ‌رنگ بسیار زیبایی تزئین ‌شده و پنجره‌های دایره‌ای شکل با قاب سفید و شیشه های رنگی در اون خودنمایی میکنه . وارد کلیسا شدیم ، انعکاس نورهایی که از شیشه های رنگی به داخل میتابید بسیار چشم نواز بود . عده ای در سالن بزرگ و سرد ، آرام در حال نیایش بودن ، عده ای شمع روشن میکردن و عده ای دیگر هم محو  زیبایی کلیسا و نقاشی هایی که از حضرت مسیح و مریم مقدس بر دیوارها نقش بسته بود .

عکس 89 : فضای داخلی کلیسا

استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 90 : فضای داخلی کلیسا

90.JPG

 

 

از سکوت و آرامی کلیسا وارد شلوغی و همهمه استقلال شدیم . مقصد بعدیمان خیابان بغداد بود که در قسمت آسیایی قرار گرفته . برای رفتن به بغداد راه های متفاوتی وجود داره و ما راهی رو انتخاب کردیم که از پل بسفر میگذشت . طبق اطلاعاتی که گرفته بودیم با مترو به ایستگاه گایره تپه رفتیم و از اونجا با کمی پیاده روی به ایستگاه مترو باس زینسیرلیکویو رسیدیم و تا ایستگاه کادیکوی با متروباس رفتیم و از اونجا هم بقیه مسیر رو با دلموش رفتیم و به خیابان بغداد رسیدیم. عصر شنبه بود و همه جا بسیار شلوغ بود از مترو گرفته تا متروباس و دلموش ... و رسیدن ما به مقصد وقت و انرژی زیادی رو ازمون گرفت البته که همین شلوغی و جنب و جوش بود که دیدن بغداد رو زیباتر میکرد . خسته و گرسنه بودیم و تصمیم گرفتیم اول غذا بخوریم و بعد به گشت و گذار بپردازیم . از چند نفر در مورد رستورانی خوب  پرسیدیم که یکی از پیشنهادات همگی رستوران  هَپی مونز بود و ما هم به آنجا رفتیم موقعی که رسیدیم بسیار شلوغ بود و باید منتظر می ماندیم تا میز خالی شود ، خوش شانس بودیم و خالی شدن میز دونفره زمان زیادی نبرد .

عکس 92 : هَپی مونز

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 93 : چیز برگر

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 94 :کباب

استانبول ما را فرا میخواند

چیز برگر و کباب سفارش دادیم که در زمان خیلی کمی آماده شد. غذاها به زیبایی با سیب زمینی تنوری و سبزیجات دورچین شده بودن و طعمشون عالی بود و البته سیب زمینی تنوری عاالی تر بود.

انرژی دوباره گرفته بودیم و آماده ملاقات با  بغداد که دوستش داشتیم ، خیابانی عریض پراز فروشگاه ها و رستوران های لوکس ، این خیابان یکطرفه است و بهترین مارکهای دنیا در این خیابان نمایندگی دارند  بیشترین و جذاب ترین تزئینات کریسمس را در این خیابان دیدیم که نقطه به نقطه طرح های متنوعی با نورپردازی هایی چشم نواز جلب توجه میکرد.

عکس 95 : خیابان بغداد

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 96 : تزئینات کریسمس خیابان بغداد

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 97 : تزئینات کریسمس خیابان بغداد

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 98 : تزئینات کریسمس خیابان بغداد

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 99 : تزئینات کریسمس خیابان بغداد

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 100 : تزئینات کریسمس خیابان بغداد

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 101 : تزئینات کریسمس خیابان بغداد

استانبول ما را فرا میخواند

کمی در خیابان قدم زدیم ، عکس گرفتیم و از هوای سرد اولین روز زمستان لذت بردیم . نزدیک نیمه شب بود که تصمیم گرفتیم به هتل برگردیم خودمون رو به نزدیک ترین ایستگاه اتوبوس رسوندیم و با اتوبوس به اسکله کادیکوی رفتیم و از اونجا با کشتی به سمت کاباتاش حرکت کردیم و از اسکله کاباتاش هم راه باقی مونده تا هتل رو با دلموش رفتیم.

عکس 102 : اسکله کادیکوی

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 103 : کشتی مسافربری

استانبول ما را فرا میخواند

عکس 104 : کشتی مسافربری

 استانبول ما را فرا میخواند

 

روز پنجم ( مینیاتورک بازار ادویه )

روز پایانی این سفر شیرین بود ، زودتر از خواب بیدار شدیم و بعد از صبحانه اتاقمون روتحویل دادیم ، چمدونهامون رو هم در اتاق امانات گذاشتیم وتا ساعت 7 شب که ترانسفر برای رفتن به فرودگاه به دنبالمون می اومد قصد برگشتن به هتل رو نداشتیم . اولین برنامه امروزمون دیدن مینیاتورک بود ، طبق اطلاعاتی که از قبل گرفته بودیم از میدان تقسیم با اتوبوس های عمومی خط ٣٨T  که در زير گذر نزدیک میدان بودن میتونستیم به مقصد برسیم. به ایستگاه رفتیم اما هرچه منتظر موندیم اتوبوس نیومد . وقتمون داشت میگذشت که سراغ مسیر بعدی رفتیم ، با مترو به  ایستگاه هالیج رفتیم و از اونجا با اتوبوس بقیه مسیر رو به سمت سوتلوجه ادامه دادیم.

مینیاتورک یکی از بزر‌گ‌ترین پارک‌های مینیاتوری جهان محسوب میشه که توی اون ماکت همه جاذبه های شهرهای مختلف کشور ترکیه وجود داره و حتی تعدادی از جاذبه های دوره عثمانی که الان در کشورهای دیگه هستن هم در اون به نمایش گذاشته شده. این ماکت ها از فایبر گلاس مقاوم ، در اندازه یک بیست و پنجم اندازه اصلی خودشون و با ریزترین جزییات ساخته شدن که به شما این امکان رو میدن که معماری و نمای بیرونی آثار تاریخی بسیار زیبای ترکیه رو ببینید . مینیاتورک قسمت های دیگه ای هم داره از جمله : موزه پیروزی پانوراما که روند جنگ‌های ترکیه در جریان استقلال این کشور رونشون می‌ده ،آمفی تئاتر سرپوشیده با ظرفیت ۴۰۰ نفر که مخصوص نمایش آثار فرهنگیه ، زمین شطرنج، شهربازی مینی لند ، مغازه های صنایع دستی ، رستوران و ...

عکس 105 : بلیط ورودی مینیاتورک

 استانبول ما را فرا میخواند

 

برای بازدید از مینیاتورک باید برای هر نفر بلیط 15 لیری تهییه میکردیم. بلیط هامون رو گرفتیم و وارد این سرزمین زیبا شدیم. ماکت ها در دو طرف مسیر سنگ فرش شده ای که برای عبور بازدیدکنندگان ساخته شده بود قرار داشتند و هر کدام با زیبایی خاص خود هر بیننده ای رو محو تماشای خود میکردن . جزئیاتی که در این ماکت ها وجود داشت بی اندازه زیبا بود قایق هایی که بر روی تنگه بسفر در حرکت بودند ، هواپیمایی که در فرودگاه در حال حرکت بود و استادیومی که صدای تشویق طرفداران از اون پخش میشد از جمله زیبایی های اون بودن. در این پارک ماکت آثاری که اکنون خراب شدن یا بخش کمی از اونها باقی مونده مثل معبد آرتمیس رو به همون شکل اولیه بازسازی کردن.

عکس 106 : مینیاتورک

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 107 : مینیاتورک

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 108 : ماکت میدان هیپودروم ، مسجد سلطان احمد ، ایاصوفیه

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 109 : ماکت دلما باغچه

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 110 : ماکت کاپادوکیه

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 111 : ماکت پاموکاله

 استانبول ما را فرا میخواند

 

شاد و سرخوش در حال چرخیدن در میان ماکت های جذاب بودیم که باران شدیدی شروع به باریدن کرد ، برای در امان موندن از خیس شدن به قسمت موزه پانوراما رفتیم و تا کم شدن شدت باران از آنجا دیدن کردیم.

بازدید از مینیاتورک به دلیل تعداد زیاد آثاری که در اون به نمایش گذاشته شدن دو تا سه ساعت زمان لازم داره.

عکس 112 : بخشی از ماکت موزه پیروزی

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 113 : بخشی از ماکت موزه پیروزی

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 114 : بخشی از ماکت موزه پیروزی

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 115 : بخشی از ماکت موزه پیروزی

 استانبول ما را فرا میخواند

 

در برگشت و در قسمت خروجی مغازه صنایع دستی بزرگی با اشیاء متنوع و زیادی برای فروش قرار داشت بعداز کلی چرخ زدن در میان یادگاری های بسیار زیبایی که انتخاب از میانشان بسیار سخت بود یک برج گالاتا و یک مسجد سلطان احمد که با ظرافت و به زیبایی ساخته شده بودند رو خریدیم.

مسیر برگشت رو با اتوبوس به اسکله امیننو رفتیم برای نهار قصد رفتن به رستوران حمدی رو داشتیم که در یکی از سفرنامه هایی که اخیرا در لست سکند خونده  بودم تعریف بسیاری از اون شده بود.

رستوران حمدی روبروی ایستگاه اتوبوس امیننو قرار داره و در طبقه سوم و بالاترین طبقه یه ساختمون قرار گرفته که سقف و دیوارهای شیشه ای اون حس خیلی خوبی داره مخصوصا اگه پرتوهای آفتاب زیبا بعد یه بارون حسابی از سقف شیشه گذر کنه و صورتتون رو نوازش کنه . کباب پسته و لاهماجون سفارش دادیم و تا آماده شدنش به تراس رستوران رفتیم . توی تراس هم  میزهایی برای نشستن هست که با چشم انداز زیبایی که از دریا ، پل گالاتا و کشتی ها داره خواهان زیاد دارن و انتظار برای خالی شدن اونها خیلی زمانبر هست.

عکس 116 : نمای برج و پل گالاتا از تراس رستوران

 استانبول ما را فرا میخواند

 

به نسبت شلوغی رستوران غذامون سریع آماده شد طعمش خوب بود اما با تعریف زیادی که ازش شنیده بودیم انتظار خیلی بیشتری ازش داشتیم، حجم غذا خیلی کم بود و در واقع اصلا سیر نشدیم و به نسبت حجم غذا قیمتش هم بالا بود. بعد از اینکه از رستوران رفتیم صورت حسابمون رو چک کردیم و دیدیم که یه آیتم دیگه رو که سفارش نداده بودیم توی صورت حسابمون زده بودن، ولی مبلغش اونقد نبود که برگردیم و بهشون بگیم.

عکس 117 : کباب پسته

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 118 : لاهماجون

 استانبول ما را فرا میخواند

 

بعد از نهار  به بازار ادویه رفتیم که در همون منطقه امیننو قرار داره و بر خلاف کاپالی چارشی روزهای یکشنبه هم باز هست. این بازار به بازار مصری ها هم معروفه و دلیلش اینه که با بودجه‌ی مالیات‌های دریافتی از کاروان های زیادی که هر ساله از قاهره برای تجارت به استانبول می آمدند ساخته شده .

عکس 119 : بازار ادویه

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 120 : بازار ادویه

 

 استانبول ما را فرا میخواند

 

این بازار با ادویه های رنگارنگی که هنرمندانه چیده شدن و بوهای خوش شما رو به سمت خودش میکشونه. مغازه های این بازار علاوه بر ادویه ، راحت‌الحلقوم ، شیرینی‌های سنتی، خشکبار، چای و قهوه و ... رو نیز برای فروش دارن و از جمله چیزهایی که در این بازار میتونید با قیمت مناسب بخرید صابون های ترکی هست که از مواد مختلف درست شدن و عطر و بویی موندنی دارن.

عکس 121 : بازار ادویه

 استانبول ما را فرا میخواند

 

عکس 122 : بازار ادویه

 استانبول ما را فرا میخواند

 

کم کم باید آماده خداحافظی میشدیم بازهم پیاده رفتن مسیر برگشت رو انتخاب کردیم به پل گالاتا رسیدیم هنوز نرفته دلمان برای غروب شاخ طلایی و ماهیگیران تنگ شده بود دقایقی آنجا ماندیم تا حسابی تصویرش را در ذهنمان حکاکی کنیم .

عکس 123 : خیابان استقلال

 استانبول ما را فرا میخواند

 

مسیرمان را به سمت برج گالاتا ادامه دادیم دقایقی رو در کنار گالاتا سپری کردیم و راهی خیابان استقلال شدیم ، خیابانی که دلمان نمی آمد از آن دل بکنیم و  با آرامترین قدم های ممکن آنرا می پیمودیم . در میانه خیابان استقلال به مادو  رسیدیم و خودمان را به یک پیتزا آناتولی داغ دعوت کردیم .

عکس 124 : غروب روز آخر

 استانبول ما را فرا میخواند

 

در ادامه مسیرمان در خیابان استقلال به تکسیم سوتیس رسیدیم کنوفه هایی که چند روز پیش در اینجا خورده بودیم آنقدر خوشمزه بود که کم بودن وقت هم نتوانست مانع از رفتنمان به آنجا شود . دقایقی بعد در طبقه سوم تکسیم سوتیس بودیم و در حال سفارش کنوفه و بستنی . آخرین دسر  خوشمزه این سفر رو هم  با لذت تمام نوش جان کردیم و به سمت هتل راهی شدیم.  دقایقی بیشتر تا ساعت قرارمان با لیدر نمانده بود و برای بدقول نشدن  شروع به دویدن کردیم و به موقع به هتل رسیدیم.

چمدان هایمان را تحویل گرفتیم و راهی فرودگاه شدیم .  فرودگاه آتاتورک طبق معمول شلوغ و پر جنب و جوش بود . به سمت گیت مربوط به پروازمان رفتیم و به صف طولانی برخوردیم که خیلی هم کند پیش میرفت وقتی که دلیلش رو پرسیدیم متوجه شدیم کارت پرواز رو دست نویس صادر میکنن و علت این موضوع رو هم تحریم بودن پروازهای ایرانی عنوان کردن.

نیمه شب بود که پرواز مان فرودگاه آتاتورک رو  ترک کرد و این سفر دوستداشتنی به پایان رسید.

در آخر هم لازم میدونم که از لست سکند و آژانس تایسیز پرواز که این سفر زیبا رو به ما هدیه دادند کمال تشکر رو کنم.  

 

نویسنده: فرزانه امینی زاده

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (11 نظر)

× در حال پاسخ به:

امید خدایاری 14 بهمن 1398 ساعت 09:03

ممنون از سفرنامه خوبی که نوشتین، استفاده کردیم.

بابک شاهین پور 3 بهمن 1398 ساعت 14:38

خانم امینی زاده سفرنامه تان بسیارروان وروشن بود وازخواندن آن لذت بردم موفق وپیروز باشید.

ود پارسا 2 بهمن 1398 ساعت 15:11

سلام.خسته نباشین.سفرنامه خوبی بود و چیزای جدید دیدم که تو بقیه سفرنامه های استانبول نخونده بودم مث سینما و کافه برج گالاتا

Sadegh afshar ahvaz 2 بهمن 1398 ساعت 03:39

خوش شانس بودین عالیی بود

فرزانه شفیعی 1 بهمن 1398 ساعت 18:59

سلام فرزانه خانم.سفرنامتون خیلی عالی بود.انگار توی استانبول زیبا بودم????

سارا 1 بهمن 1398 ساعت 17:25

یعنی آبروی ایران رفت با این هواپیماهای درب و داغونشون خخخخ.بعد ادعای پیشرفت و تکنولوژی هم میکنند.خخخخ

J.z 1 بهمن 1398 ساعت 17:11

سلام فرزانه خانم وقتتون بخیر.چه عجب بعد از سفرنامه بدروم یک سفرنامه دیگه هم از شما دیدیم.سورپرایزمون کردید.سفرنامه خوب و کاملی بود.همچنین عکس هاتون بسیار زیبا بودند.امیدوارم هر جا که هستید موفق و موید باشید.

Jalal 1 بهمن 1398 ساعت 17:00

سلام خانم امینی زاده.سفرنامتون بسیار عالی بود.مفید و مختصر همراه با عکس های فوق العاده زیبا.ممنون که اطلاعات خوبی رو با ما به اشتراک گذاشتید.

رضا 1 بهمن 1398 ساعت 16:44

سلام و خسته نباشید بابت سفرنامه جذاب و کاربردی شما.
سفرنامه بسیار مفید است بخصوص برای کسانی که برای بار دوم قصد سفر دارند.برنامه ریزی مناسب برای دیدن مکانهای دیدنی وجود داشته است.
چند سوال دارم:
1-در صورت داشتن فرزند خردسال و کالسکه با توجه به شیب مسیربهتر نیست از کالاتا به سمت امینونو برویم؟و سپس چگونه میشود از انجا تکسیم برگشت؟
2-با توجه به راه سختی که تا خیابان بغداد داشتید چه مسیر دیگری پیشنهاد میکنید؟ایا با تاکسی اینترنتی بهتر نیست؟
3-منظور از متروباس چیست؟
4-ساحل اورتاکوی پیاده از تکسیم چقدر زمان برد؟از سمت گالاتا باید رفت؟
منتظر سفرنامه های دیگری از شما هستیم